ناخوانده | گنجینه شعر معاصر

پست های وبلاگ ناخوانده | گنجینه شعر معاصر در این صفحه نمایش داده شده است و شما میتواند با کلیک بر روی عنوان هر پست صفحه مربوطه را مشاهده فرمائید.

ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ به ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺁﻭﺭﺩ
ﺗﺎ ﻪ ﺧﻭﺍﻧﺪ ﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﺪﺭﺕ ﺟﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩ
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺳﺨﻨﺖ ﺑﻮﺩ ﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﻭﺭﺩ

ﺑﺮﺩﻥ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻪ ﺍﻋﻈﻢ ﺑﻮﺩﻩ است
ﻓﻀﻪ ﺑﺎ ﻔﺘﻦ "ﺎﻓﺎﻃﻤﻪ" ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺁﻭﺭﺩ

ﻭﺻﻠﻪ ﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﺮ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﺕ ﺑﺎ ﻧﺴﺖ
ﺎﺩﺭﺕ ﺷﺒﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩ

ﻔﺮ ﻨﻬﺎﻧ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﺭﻭ ﻣ ﺮﺩ
ﺁﻥ ﻬﻮﺩ ﻪ ﺑﻪ ﺍﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩ

ﺩﺭ و ﺩﻮﺍﺭ ﺷﺒﻪ ﺩﺭ ﺧﺒﺮ ﻟﺮﺯﺪ
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻪ ﺑﻪ ﻣﺪﺍﻥ ﺁﻭﺭﺩ

ﻮﻪ ﻫﻢ ﺑﻌﺪ ﻧﺒ ﻮﻪ ﻧﺎﺍﻣﻨ ﺷﺪ
ﺳﺮ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﻍ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺁﻭﺭﺩ

ﺷﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺎ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺍﺯ ﺁﻥ
ﺯﻨﺐ ﺍﺯ ﺶ ﺗﻮ ﺴﻮ ﺮﺸﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩ

ﻣﻮﺳﺪ ﺗﻮ ک مرﺗﺒﻪ ﺍﺯ ﺴﺖ ﻋﻠ!
ﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺗﻮ ﻣﺮ ﺷﺎﻡ ﻏﺮﺒﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩ؟

مجید تال
برچسب ها : ﻓﺎﻃﻤﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ به ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺁﻭﺭﺩ
تو معروفی به دل کندن

به تو خو کرده ام، مانند سربازی به سربندش

تو معروفی به دل کندن، مونالیزا به لبخندش


تو تا وقتی مرا سربار می بینی، نمی بینی

درخت میوه را پرُبار خواهد کرد پیوندش!


به تو تقدیم از همان اول، دلت را زد

بهای شعرهایم را بپرس از آرزومندش!


به دنیا اعتباری نیست، این حاجی بازاری

نه قولش قول خواهد شد نه پابرجاست سوگندش


گریزی نیست جز راه آمدن با مردم پابند

همیشه کفش تقدیرش گره خورده است با بندش


به غیر از رفتنت چیزی اگر هم بوده، یادم نیست

چنان شعری که می ماند به خاطر آ ین بندش


چه حالی داشتم با رفتنت؟ "سربسته" می گویم

شبیه حال مردی شاهد فرزندش


حسین زحمتکش

برچسب ها : تو معروفی به دل کندن
شگفت ترین نوع خویشتن داری

سکوت می کنم و عشق در دلم جاری است

که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است


تمام روز، اگر بی تفاوتم اما

شبم قرین شکنجه، دچار بیداری است


رها کن آنچه شنیدی و دیده ای، هر چیز

به جز و عشق تکراری است


مرا ببخش، بدی کرده ام به تو، گاهی

کمال عشق، جنون است و دیگر آزاری است


مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست

ببخش اگر نفسم سرد و زرد و زنگاری است


بهشت من، به نسیم تبسمی دریاب

جهان جهنم ما را، که غرق بیزاری است


سهیل محمودی

برچسب ها : شگفت ترین نوع خویشتن داری
شرب مدام من صلوات محمدی است

‎در عاشقی میان خلایق زبانزدم
‎من عاشق محمد (ص) و آل محمدم

‎یک ذره از سخاوت او کم نمی شود
‎در پیشگاه او من اگر خوب، اگر بدم

‎شادم از این مقام که از شوق گنبدش
‎بین تمام سر به هواها سرآمدم

‎از بس که مست می شوم از ذکر نام او
‎حد می زنند مردم هشیار بی حدم

‎دیوانه وار زلف گره می زنم به یار
‎دیوانه نیستم... که سر عقل آمدم

‎شرب مدام من صلوات محمدی است
یعنی همیشه مشتری "چای احمدم"

با اینکه اهل دم زدن از عشق نیستم
‎این روزها عجیب به گفتن مقیدم:

‎من عاشق محمد (ص) و آل محمدم
‎من عاشق محمد (ص) و آل محمدم

علی فردوسی

برچسب ها : شرب مدام من صلوات محمدی است - محمد ,عاشق ,عاشق محمد ,صلوات محمدی
سوره مکی مدنی

راندم ز جبین جلوه دنیای دنی را
تا درک کنم آرزویی ناشدنی را

سرخ آمدم از وادی بطحا که ببینم
سودا زده آن گنبد سبز چمنی را

این عطر کدامین گل خوشبوست که کرده است
دیوانۀ دیوانه اویس قرنی را

آن چیست در این شمع که خوش کرده به هم جمع
عدل علوی را و سخای حسنی را

دفن است در این شهر چه رازی که بقیعش
خون کرده دل سنگ عقیق یمنی را

چشمان تو دریاست بگو تا به چه ترتیب
معنی کنم این سوره مکی، مدنی را

از جذبۀ معراج تو ای خواجه لولاک
موسی نکند دعوی "ربّ اَرنی" را

تاثیر نسیم خوش انفاس شما بود
عیّاض رها کرد اگر راهزنی را

در اوج گ غنی از عشق تو هستیم
رحمت کن و دریاب فقیران غنی را

عباس احمدی

برچسب ها : سوره مکی مدنی - کرده
کفایت می کند

قامتت مصداق قامت را کفایت می کند
ناله هایت یک قیامت را کفایت می کند

خواهرم شب ها کمی با دختران من بخند
غصه ی من روزهایت را کفایت می کند

خیمه ها امن است خواهر جان که پیشانی من
سنگ های این جماعت را کفایت می کند

گرچه در گودال سر را می برند و می برند
حنجر من بوسه هایت را کفایت می کند

لحظه پامال اسبان استراحت کن کمی
پیکر من چند ساعت را کفایت می کند

در نیاور گوشوار از گوش طفلان خواهرم
جامه ی من جشن غارت را کفایت می کند

گرمی دست رقیه با تمام کوچکیش
سوز اسارت را کفایت می کند

حسین زحمتکش

برچسب ها : کفایت می کند - کفایت
کعبه خونین
کعبه ای خونین فراخوانده فیل را
تا ببینی بار دیگر بارش سجیل را

با لب خشکیده افتاده است آنکه گر لبی
تر کند تا خیمه گاهش می کشاند نیل را!

لیلة القدری که می گفتند عاشورای اوست
دفعتا افتاده تا معنا کند "تنزیل" را!

عیب خنجر نیست ابراهیم! مقتل را بخوان
از قفا باید ببری حلق اسماعیل را

روی آیات شریفش، خصم مرکب تاخته
روی قرآنی که مؤمن کرده است انجیل را

پیکرش بر خاک صحرا ماند و این ظلم عظیم
روز م حق به جانب می کند ق ل را

خود به قبض روح، پیش آمد خدا آن دم که دید
در کنارش، پیکر بی جان عزرائیل را...

حسین زحمتکش
برچسب ها : کعبه خونین
و آوردی کنار خویش هفتاد و دو ملت را

مگیر از زائرانت لحظه ای فیض زیارت را

مبند اینگونه بر یاران خود راه سعادت را


گدایانت به شوق وصل می آیند و میگویند

مگیر ای شاه از ما پاپتی ها این محبت را


نجف تا کربلا عشق است موکب موکبش رحمت

خدا بخشیده انگاری به خدامت سخاوت را


چنان گرد تو می ایند خلق الله از هر سو

تداعی میکند هر اربعین روز قیامت را


تو با هفتاد و دو یارت به روی نیزه ها رفتی

و آوردی کنار خویش هفتاد و دو ملت را


اگر داغی به پا دارند تاول نیست میدانم

زمین بوسیده در هر گام پای زائرانت را


سیدمحمدحسین حسینی

برچسب ها : و آوردی کنار خویش هفتاد و دو ملت را - هفتاد ,خویش هفتاد ,کنار خویش ,آوردی کنار
از عاقلان دیوانه می سازد
چنان شمعی که از اطرافیان پروانه می سازد
حسین بن علی (ع) از عاقلان دیوانه می سازد

حریمش جای عرش و فرش را با هم عوض کرده است
که جبریل امین در بارگاهش لانه می سازد

به عبدش شأن بیت الله بخشیده است از این رو
لباس مشکی او کعبه از دیوانه می سازد

ندارم بیم عیشم را که یک عمر است یار من
کبوترهای صحن خویش را با دانه می سازد

هوای مست های خویش را دارد که پی در پی
میان کوچه های شهر ما میخانه می سازد

ی که ن شهرش شد اسمش کربلائی نیست
بهشتی می شود هر در آنجا خانه می سازد

طبیبان بارها گفتند این غم را علاجی نیست
دگر غیر از هوای کربلا بر ما نمی سازد

پیمان طالبی
برچسب ها : از عاقلان دیوانه می سازد - دیوانه ,عاقلان دیوانه
مثل محرم و صفر پا ها

با پای لنگ و دربه درِ پا ها

جا مانده ایم از سفر پا ها


ای کاش دیدگان ترم جاده می شدند

چون چشمْ فرش در گذر پا ها


پروانه ها در آتش تو جمع می شوند

در اتحاد شعله ور پا ها


بال و پر عقیم مرا ای طبیب من!

سنجاق کن به پال و پر پا ها


در پیشواز زائر تو صف کشیده اند

خیل فرشته دور و بر پا ها


هر موکب عزای تو میخانه ای شده

مِی بوده است همسفر پا ها


در جاده ای ستون به ستون مست می شوند

این است سُکر، از نظر پا ها


عمری دچار عقل شد از فرط جهل خود

هر گذاشت سربه سر پا ها


ای کاش چله ی همه حسن ختام داشت

مثل محرم و صفر پا ها


محمد شریف

برچسب ها : مثل محرم و صفر پا ها - پا ها
نقطه چین انداختند

زود بر انگشتر صحرا نگین انداختند

چون عقیق سرخ خود را بر زمین انداختند

مثل بارانی که مشتاق است خاک تشنه را

از فراز ناقه ها خود را چنین انداختند

پس به یاد اکبر و عباس روی قبرها

خویشتن را از یسار و از یمین انداختند

روی قبر کوچک عباس جای مادرش

خویش را با ذکر یا ام البنین انداختند

خاک را بر سر زدند و سر به خاک آنقدر که

روی پیشانی دشت تشنه چین انداختند

اربعین شد که پس از نام رقیّه در کتب

اکثر مقتل نویسان نقطه چین انداختند


مجید تال

برچسب ها : نقطه چین انداختند - انداختند ,نقطه چین انداختند
تصرف گلها

دلم ش ته تر از شیشه های شهر شماست
ش ته باد ی کاین چنینمان می خواست

شما چقدر صبور و چقدر خشماگین
حضورتان چو تلاقی ص ه با دریاست

به استقامت معنای تازه بخشیدید
شما نه مثل دماوند، او به مثل شماست

بیا که از همه ی دشتها سوال کنیم:
کدام قلّه چنین سرفراز و پا برجاست؟

به یک کرامت آبی نگاه دوخته اید
کدام پنجره اینگونه باز سمت خداست؟

میان معرکه لبخند می زنید به عشق
حماسه چون به غزل ختم می شود زیباست

شما که اید؟ صفی از گرسنگی و غرور
که استقامت و مهر از نگاهتان پیداست

اگر چه باغچه ها را ی لگد کرده
ولی بهار فقط در تصرف گلهاست

تخلص غزلم چیست غیر نام شما؟
ز یمن نام شما خود زبان من گویاست

سهیل محمودی

برچسب ها : تصرف گلها
ای کاش وجدان بلرزد

امروز ایلام فردا شاید اسان بلرزد

فرقی ندارد کجای خاک دلیران بلرزد


ما قرن ها با حوادث لرزیده ایم و ش تیم

نگذاشتیم اشک اما در چشم ایران بلرزد


هر جا بلرزد به زودی آباد خواهد شد اما

وای از زمانی که در دل یک روز ایمان بلرزد!


پیمانه ها را ش تیم تا پای پیمان بمانیم

ننگ است هنگام یاری دستان انسان بلرزد


با دردهای فراوان با قرن ها رنج انسان

در برخی از حکمرانان ای کاش وجدان بلرزد


آواز کن آنچه داری از سال ها بیقراری

وقتی که داش آکلی نیست بگذار مرجان بلرزد


دل گرم باشیم از هم در این جهان جهنم

تا پیش گرمای دل ها سوز زمستان بلرزد


حبیب حاجی پور

برچسب ها : ای کاش وجدان بلرزد - بلرزد ,وجدان بلرزد
رحلت چرا بخوانیم روز شهادتش را

خوش دل شد آن ی که دارد محبتش را

بدبخت آن ی که رد کرد دعوتش را


میخواست تا بفهمیم خورشید واقعی کیست

مبداء برایمان کرد تاریخ هجرتش را


جز پنج سال مولا دیگر ندید دنیا

حسرت به دل نشستیم طرز حکومتش را


گفتند او یتیم است در خاک ها مقیم است

در فتح مکه دیدند آن قوم شوکتش را


زهر زن یهودی یا مادر سعودی

رحلت چرا بخوانیم روز شهادتش را


روز عروج خورشید گفتند وا محمد

یک روز بعد دادند مزد رس ش را


در صحنه ی قیامت وقتی که خلق جمعند

ما ترس خویش داریم او ترس امتش را


سیدمحمدحسین حسینی

برچسب ها : رحلت چرا بخوانیم روز شهادتش را
در جنت قم عطر اسان تو داریم

امشب که غم شام غریبان تو داریم
چشم کرم از سفره احسان تو داریم

دل را همه بر پنجره فولاد تو بستیم
نور بصر از گنبد و ایوان تو داریم

با کاسه دل بر سر راه تو نشستیم
ما خیل گدا، چشم به دستان تو داریم

لب های تو خشکند چونان جد غریبت
در عزای لب عطشان تو داریم

در حجره ی دربسته خود فکر جوادی
ما هم هوس دیدن مهمان تو داریم

دوریم اگر از مشهد تو از تو چه پنهان
در جنت قم عطر اسان تو داریم

بر خوان کریمانه معصومه (س) نشستیم
یا فاطمه (س) ما دست به دامان تو داریم

یا حضرت معصومه (س) سرت باد سلامت
ما بعد رضا (ع) گوش به فرمان تو داریم

گاهی دل تو مشهد و گاهی به مدینه است
ما نیز خبر از غم پنهان تو داریم

تا آمدن منتقم ضربه و سیلی
دیده به ره یوسف کنعان تو داریم

عباس احمدی

برچسب ها : در جنت قم عطر اسان تو داریم
مکان امن و هوای لطیف و جنس ردیف

مکان امن و هوای لطیف و جنس ردیف

چو دست زاهد عاقل نمی رسد هی پیف؟


کباب عالی و نوشابهٔ سیاه و پیاز

زغال خوب و متاع قوی و نفس ضعیف


من این پکیج به دنیا و آ ت ندهم

اگرچه منع کنندم مدرسان شریف


فزرت کار جهان کامپلیت قمصور است

هزار بار من این جزوه کرده ام تألیف


بخور ز توبره و میل کن از آخور، لیک

به هوش باش و مکن بهر این و آن تعریف


به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت رانت

بجوی جوی تمیز و بشوی پول کثیف


در این طریقت تنهاخوری و مفت بری

اگر دقیق بگازی نمی شوی توقیف


به شرط آنکه در این بین اعتنا نکنی

به سایت های حریف و به حرف های سخیف


بیا، که دور امید است و اعتدال و فلان

فقط دقیق بگو کی می آوری تشریف


به خنده گفت که آتش زدم به مالم ها

ببین که تا به چه حدّم همی دهد تخفیف


امید مهدی نژاد

برچسب ها : مکان امن و هوای لطیف و جنس ردیف - هوای لطیف
چار آیینه مجاور

مرغ دل پر می کشد گاهی مسافر می شود

در حریمی که کبوتر نیز شاعر می شود


از وفور نورها حیرت مکن غیر از بقیع

چار آیینه کجا با هم مجاور می شود


روزگاری خواهد آمد همچو یاقوت کبود

بین مردم تربت این بقعه نادر می شود


غربت این روزهایش را نبین، مثل نجف

در جوارش حوزه ی علمیه دائر می شود


گوش کر به زودی در مزار فاطمه

مدح مولایم علی ذکر منابر می شود


تازه از باب قبولی زیارت زائرش

تا که سیلی می خورد آسوده خاطر می شود


یک سلام از دور، سهم ما کبوتر زاده ها

چشم دشمن کور، دل اینگونه زائر می شود


میلاد حسنی

برچسب ها : چار آیینه مجاور - می شود
فقط به خاطر فرزندم

دلم جزیره ی اندوه است ولی کنار تو می خندم
چقدر پیش تو خشنودم، چقدر پیش تو سندم

از ابتدا تو اگر بودی، اگر چراغ تو روشن بود
به شب دخیل نمی بستم، دل از ستاره نمی کندم

در این کرانه من آن رودم که جز به عشق نپیمودم
روان شدم که به دریایی به جز تن تو نپیوندم

اگرچه دیده تو را ای یار ندیده بود ولی انگار
همیشه دل نگران بودم برای چشم تو دلبندم

جز اینکه ناپدری مگر بدِ دگری ؟
قدم ش ت ولی نش ت قسم به موی تو سوگندم

مجال گریه اگر باشد دلی سبک کنم از اندوه
فقط به خاطر فرزندم... فقط به خاطر فرزندم

حسین الهیاری

برچسب ها : فقط به خاطر فرزندم - خاطر ,خاطر فرزندم
دو هواییم ولی بیشترش توفانی

دو هواییم؛ دمی صاف و دمی بارانی
ما همانیم، همانی که خودت می دانی

پیش بینی شدن حال سخت است
دو هواییم... ولی بیشترش توفانی

آ ین مقصد تو شانه ی من بود؛ نبود؟
گریه کن هرچه دلت خواست، ولی پنهانی

شاید این بار به شوق تو بتابد خورشید
رو به این پنجره ی در شرف ویرانی

باز باید بکشی ع پریشان مرا
گوشه ی قابِ همان روسری لبنانی

آب با خود همه ی د ده را خواهد برد
اگر این رود، زمانی بشود طغیانی

حسنا محمدزاده

برچسب ها : دو هواییم ولی بیشترش توفانی
همسفر می خواستم

من یکی را از خودم دیوانه تر می خواستم
سر نمی پیچید اگر یک روز سر می خواستم

اهل عشق و عاشقی اهل تمنا اهل درد
این چنین دیوانه ای را همسفر می خواستم

می نشستم روبه رویش، روبه رویم می نشست
لحظه های عاشقی از او نظر می خواستم

او قدح در دست و من جام تمنایم به کف
هرچه او می داد من هم بیشتر می خواستم

من کجا در می زدن سودای خیامی کجا
من پی جامی دگر جامی دگر می خواستم

هر زمان هرجا که می افتادم از مستی به خاک
تکیه می به مِی از خاک بر می خاستم

بارها فرموده: روزی خواستی از من بخواه
من تو را می خواستم روزی اگر می خواستم

گوشه ای دنج و تو و یک جام می قدری گناه
از خدا چیز زیادی را مگر می خواستم؟

محمد سلمانی

برچسب ها : همسفر می خواستم
قرار نشد

ی مسافر این آ ین قطار نشد
ی که راه بیندازمش سوار نشد

چقدر گل که به گلدان خالی ام نشکفت
چقدر بی تو زمستان شد و بهار نشد

پای درختان چه قدر ننشستیم!
چه قلبها که نکندیم و یادگار نشد!

چه روزها که بدون تو سالها شد و رفت
چه لحظه ها که نم م و ماندگار نشد

همیشه من سر راه تو بودم و هر بار
کنار آمدم و آمدم کنار، نشد!

قرار شد که بیایی قرار من باشی
دوباره زیر قرارت زدی؟! قرار نشد...

مهدی فرجی

برچسب ها : قرار نشد
ما فروش عشوه گر

در چشم ها دو خواهر همراز داشتی
ما فروش عشوه گری ناز داشتی

ماندم که بر دهان تو "آری" ست یا که نیست؟!
بر لب چو غنچه ای غلط انداز داشتی

ای بهترین "غزل" که خدا "حافظ" تو باد
خود در دو چشم خسته دو شیراز داشتی

من نیست جز غزل به بساطم ولی تو هم
طبعی سخن شناس و غزل باز داشتی

آوارگی ازل به ابد سرنوشت ماست
پایان نصیب توست که آغاز داشتی

حسین الهیاری

برچسب ها : ما فروش عشوه گر
الهی که غم نداشته باشی

دلت گرفته... الهی که غم نداشته باشی
فدای چشمت اگر دوستم نداشته باشی

دم غروب مرا در خودت ببار که چیزی
در آن هوای غریبانه کم نداشته باشی

عجیب نیست... من آنقدر د و خسته ام از خود...
که حال و حوصله ام را تو هم نداشته باشی

"دچار آبی دریای بیکرانم و تنها"
اگر هوای مرا دم به دم نداشته باشی

به جرم کشتن این خنده ها در آینه سخت است
ی به غیر خودت متهم نداشته باشی

غمم تو هستی و شادم اگر به سر نمی آیی
منم غم تو... الهی که غم نداشته باشی...

اصغر معاذی

برچسب ها : الهی که غم نداشته باشی - نداشته ,باشی ,الهی ,نداشته باشی
ماه شب آ رمضان

جامانده ام از قافله ی همسفرانم
رخصت بده ای عمر که خود را برسانم

از گریه پرم مثل گلی در شب باران
ای باد در این باغ بگیر و بتکانم

می رفتم از این شهر از این کوچه ی بن بست
جا می شد اگر بی ی ام در چمدانم

از ماندن و از رفتن عطر نفس توست
یک روز اگر پیرم و یک روز جوانم

دلباخته ی شیخم و -شاهم- چه زیانی
من نقش جهانی وسط نصف جهانم

در سال فقط یک شب و یک روز عزیزم
من ماه شب آ ماه رمضانم...!

سعید بیابانکی

برچسب ها : ماه شب آ رمضان
ولی به این دیری

ز قله رد شده افتاده در سرازیری
جوان پای نهاده به وادی پیری

که ایستاده و پرسیده از خودش ناگاه
چقدر دربه دری، اضطراب، درگیری

تو آفتابۀ ج لحیم خواهی شد!
به افتضاحی یخچال های تعمیری

دل ش ته به سالم بدل نخواهد شد
نروید از پسِ دندان دائمی شیری

گذشت دورۀ شه های سو
پرید خلسۀ بی ت اساطیری

پریدی از همۀ خواب های آینده
میان لحظۀ اکنون، ولی به این دیری

نترس! زندگی ات مال توست، راحت باش
تو مرده ای و از این بیشتر نمی میری

سمانه کهربائیان

برچسب ها : ولی به این دیری
گذار پوست به دباغخانه می افتد

اگرچه عشق هنوز از سرم نیفتاده

ولی مسیر من و او به هم نیفتاده


به خواب سخت فرو رفته پای همت من

وگرنه اسم ی از قلم نیفتاده


به غیر کار ندارم به خویش می گویم

چرا هنوز به ابروت خم نیفتاده


بقیع شاهد زنده، شبیه سامرا

که اتفاق از این دست، کم نیفتاده


بماند اینکه به آن قوم رحم کرده حسین (ع)

هنوز سفره ی شاه از کرم نیفتاده


بماند اینکه چه خم ها که آمده است

ولی به حرمت او در حرم نیفتاده


گذار پوست به دباغخانه می افتد

هنوز کار به دست عجم نیفتاده


اگر که پرچم عباس (ع) روی گنبد رفت

سه ساله خواست بگوید علم نیفتاده


سه ساله خواست بگوید که دختر علی (ع) است

هنوز قیمت تیغ دو دم نیفتاده


برای دختر مولا سپر گذاشته اند

علی اکبر (ع) و عباس (ع) سر گذاشته اند


مجید تال

برچسب ها : گذار پوست به دباغخانه می افتد - نیفتاده ,خواست بگوید ,ساله خواست ,گذار پوست ,بماند اینکه ,نیفتاده بماند ,ساله خواست بگوید ,نیفتاده بماند اینکه
تنها علی مانده است

یک کوچه غیرت ای قلندر تا علی مانده است
شمشیر بر دارد هر آن با علی مانده است

ب تمام کوچه های کوفه را گشتم
تنها علی، تنها علی، تنها علی مانده است

ای ماهتاب آهسته تر اینجا قدم بگذار!
در جزر و مد چاه، یک دریا علی مانده است

از خیل مردانی که می گفتند می مانیم
انگار تنها ابن ملجم با علی مانده است

ای مرد! بر تیغت مبادا خاک بنشیند
برخیز! تا برخاستن یک «یاعلی» مانده است

مهدی جهاندار

برچسب ها : تنها علی مانده است - مانده ,مانده استای ,علی، تنها
بدا بر مؤمنی که خوب نشناسد ش را

چو آن دستی که گم کرده ست دست دستگیرش را
جهان گم کرد با یک ضربه ی مهلک ش را

جهان مثل یتیمی زانوی غم در بغل دارد
یتیمی که علی می داد هر شب نان و شیرش را

نظیرِ او ی در جهان ما نبود اما
جهان بیزار کرد از خود بی نظیرش را

فقط نامردها از پشت خنجر می زنند، آری-
-شغالان این چنین از بیشه می گیرند شیرش را

غزل راضی نشد ماتم بگیرد در غم مولا
مرید آن است که تنها بگوید مدح پیرش را

علی اوّل، علی آ ... و این یعنی که ذات حق
فقط در او مجسم کرده القاب کثیرش را

از آن روزی که مولا شد، جهان یکباره زیبا شد
به این خاطر خدا هم جشن می گیرد غدیرش را

علی اعلی ست پس باید المؤمنین باشد
بدا بر مؤمنی که خوب نشناسد ش را

حسین طاهری

برچسب ها : بدا بر مؤمنی که خوب نشناسد ش را - ش ,نشناسد ش
ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی

با آن که آفریده شده ست آدم از خدا
گاهی به اتفاق ندارد کم از خدا

ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی (ع)
ای جوهر تو، هم ز تو پیدا، هم از خدا

بین تو و خدا، الف الفت است و عشق
علم از تو سربلند شد و عالم از خدا

ماهی شدم در آینه ی چشمه ی غدیر
شور تو ریخت در گل من، یک نم از خدا

در جبر و اختیار، مرا هست اختیار
خاک از ابوتراب گرفتم، دم از خدا

من قهر می فروشم و او مهر می د
خوفم ز قهر نیست، که می ترسم از خدا

علیرضا قزوه

برچسب ها : ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی - اتفاق ,ممکن ناممکن ,اتفاق ممکن
رمضان می شود علی

روزی شعار کُلّ جهان می شود علی
طبق حدیث زمان می شود علی

وقتی که اشهدش بشود مرز شیعگی
باور کنید
کُلّ اذان می شود علی

آدم اگر که فرض شود دین برای آن
تن می شود پیمبر و جان می شود علی

در عالم مثال اگر رود شیعه را
سرچشمه شد نبی جریان می شود علی

زهرا اگر حقیقت قدر شد
در بین ماه ها رمضان می شود علی

ای خوش به حال آنکه به هنگام عقد خویش
در سفره اش کلید زبان می شود علی

ذکر حسین آ مجلس که می شود
دقت کنی دهان به دهان می شود علی

ذکر تمام گریه کنان می شود حسین
ذکر تمام ن می شود علی

با کوله بار نان و رطب ها هنوز هم
هر شب برای ما نگران می شود علی

مهدی رحیمی

برچسب ها : رمضان می شود علی - می شود ,می شود علیذکر ,رمضان می شود
مهمان ناخوانده

علی دست تو را خوانده است دنیا
تو را از خویشتن رانده است دنیا

برایش سفره رنگین مچینی
علی مهمان ناخوانده است دنیا

عباس احمدی

برچسب ها : مهمان ناخوانده - مهمان ناخوانده
فرق علی

جُز حیدر و خاندانِ او هرچه ولی ست
سوگند به خورشید که سنگِ بدلی ست

دانی که چه کرد ابنِ ملجم آن روز؟
شمشیر درآورد که این "فرقِ" علی ست!

حسین جنتی

برچسب ها : فرق علی
روزه داری در میان روزه خوارانم
مرا کشتند و تن د رخت سوگ، یارانم!
برایم مضحک است آه و فغان سوگوارانم

مرا از لشکر دشمن هراسی نیست، می ترسم
که جانم را بگیرند آ سر جان نثارانم

قطاری کهنه ام، اما چه جای شکوه از مردم؟!
ش ته شیشه ام را سنگ لطف همقطارانم

تو را با دیگران می بینم و در "صبر" می سوزم
کی ام من؟ روزه داری در میان روزه خوارانم

به تو اصلا نمی آیم، به تو ای خوبی مطلق
کنار تو چنان ع رضاخان در جمارانم!

تو هم نه، دیگری با چشم مستش میکشد ما را
امید زنده ماندن نیست، شمعی زیر بارانم...

حسین زحمتکش
برچسب ها : روزه داری در میان روزه خوارانم
کاش باران می گرفت

آ ین باری که مهتاب از دلت جان می گرفت
ماجرای ماه و نخل و چاه پایان می گرفت

مهربان من که هر شب این یتیمستان بغض
زی ایت کوچه هایش عطر انسان می گرفت

ک شان محصولی از اشک و اشارات تو بود
چرخ در هر چرخش از چشم تو فرمان می گرفت

تا به پا داری عد را برایت آسمان
از نسیم و چشمه و خورشید پیمان می گرفت

آه اگر اشک تو و چشم غزل خوانت نبود
عشق تنها می شد و راه بیابان می گرفت

کاش این شب ها ی از عصر فرصت های سبز
در حضورت می نشست و درس قرآن می گرفت

کاش این ابری در کویرستان ما
آذرخش ذوالفقارت بود و باران می گرفت

سیداکبر میرجعفری

برچسب ها : کاش باران می گرفت
شب قدر است

ـ شب قدر است، شود سال دگر زنده نباشی
سعی کن ای پسر خوب که شرمنده نباشی

دختر خوب! تو کم از پسر خوب چه داری؟
سعی کن پیش برادر که سرافکنده نباشی

بندۀ منتخب حضرت رحمان که نبودی
می شود حداقل بندۀ یک بنده نباشی...

ـ پدرم! حرف شما خوب، ولی می شود آیا
این قدر خشک و نصیحتگر و یک دنده نباشی؟

فکر پروندۀ مایی؟ دمتان گرم، ولی ما
نگرانیم شما «فاقد پرونده» نباشی

شب قدر است، تو صد سال دگر زنده بمانی
و به شطرنج جهان، مهرۀ بازنده نباشی

صد شب قدر دگر می رسد و می رود اما
اوج شرمندگی این است که شرمنده نباشی

محمدکاظم کاظمی

برچسب ها : شب قدر است
آه از آن شب آ

سهل تر ساده تر از قافیه ای باختی اش
ننگ بادا به تو ای دهر که نشناختی اش

چه برایش به جز اندوه و ملال آوردی
جان او را به لبش شصت و سه سال آوردی

سهمش از خاک فقط کفش پر از پینه اوست
در عرق ریز زمین جامه پشمینه اوست

باغ می ساخت و در سایه آن باغ نبود
یک نفس قافله اش در پی اطراق نبود

درد باید که بفهمیم چه گفته ست علی
که شبی با شکم سیر ن ه ست علی

از سر سفره چه برداشت
نان دندان شکنی را که نمی خورد فقیر

آه از آن شب آ که علی غمگین بود
سفره دخترش از شیر و نمک رنگین بود

شب آ که فلک، باد، زمین، دریا، ماه
می شنیدند فقط از علی انّا لله

باد برخاست و از دوش عبایش افتاد
مهربان شد در و دیوار به پایش افتاد

مرو از خانه، به فریاد جهان گوش مکن
فقط امشب فقط امشب به اذان گوش مکن

شب آ ، شب آ ، شب بی خو ها
زن در پی او دسته مرغ ها

از قدم های علی ارض و سما جا می ماند
قدم از شوق چنان زد که عصا جا می ماند

با توام ای شب شیون شده بیهوده مکوش
او سراپا همه رفتن شده، بیهوده مکوش

بی شک این لحظه کم از لحظه پیکارش نیست
دست و پاگیر مشو، کوه جلودارش نیست

زودتر می رسد از واقعه حتی مولا
تا که بیدار کند قاتل خود را مولا

تا به کی ای شب تاریک زمین در خو
صبح برخاسته، بیدار شو ای اعر

عرش محراب شد از فُزت و ربّ الکعبه
کعبه بی تاب شد از فُزتُ و ربّ الکعبه

آه از مردم بی درد، امان از دنیا
نعمتِ داشتنت را بستان از دنیا

می رود قصه ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

سیدحمیدرضا برقعی

برچسب ها : آه از آن شب آ
الهی به علی

تا مگر ختم کند فاطمه راهی به علی
شب قدر است بخوانید الهی به علی

می کند درک پس از سجده خدا را بهتر
هر ی سجده کند چند صباحی به علی

تکیه کرده به خودش تاکه چنان کوه شده
هرکجا کرده توکل پرِِ کاهی به علی

شک ندارم وسط باغچه آدم بشود
متوسل بشود گر که گیاهی به علی

نه ازاو، از کَرَم قنبر او فهمیدم
می رسد در دو جهان منسب شاهی به علی

بادها! میل نجف دارم و دستم خالی ست
گله ام را برسانید شفاهی به علی

بعد ازآن ضربه و آن تشنگی طولانی
نگران گاه به اربابم و گاهی به علی

مهدی رحیمی

برچسب ها : الهی به علی
"در" طلب کار است

پسر شهید اگر شد، پدر طلب کار است
ز روزگار٬ علی یک پسر طلب کار است

پس از گذشتن نُه سال در بد اری
سی و سه سال علی، همسفر طلب کار است

و با حساب مغیره حدود سی سال است
درست از چهل و یک نفر طلب کار است

ولی چه فایده دارد جهان بی زهرا
چه سود این که علی با ضرر طلبکار است؟

گرفته شال علی را به زور وقت سحر
چنان که از علی انگار در، طلب کار است

به جای اینکه بد ار مرتضی باشد
در این معادله در بیشتر طلب کار است

به این دلیل برای تو کاسه آوردند
که شیر از دهن تو شکر طلب کار است

ی به غیر خودت با خدا نمی دانست
که تیغ بوسه ای از فرق سر طلب کار است

مهدی رحیمی

برچسب ها : "در" طلب کار است
این بار سر

خم نخواهد کرد حتی بر بلند دار سر
هر ی بالا کند با نیت دیدار سر

هر زمان یک جور باید عشق را ابراز کرد
چون تو که هر بار دل می دادی و این بار سر

عشق! آری عشق وقتی سر بگیرد، می رود
بر سر دروازه ها سر، بر سر بازار سر

ای شکوه ایستا! نگذار بر دیوار دست
تا جهان نگذارد از دست تو بر دیوار سر

کاشف الاسرار می خواهد گره گیسوی عشق
خوش به هم پیچیده است این رشته بسیار سر

لیله القدر است این افتاده در گودال، ماه
مطلع الفجر است این برکرده از نیزار سر

در مسیر وصل سر از پا اگر نشناختی
می کند پندار پا تا می کند رفتار سر

حاصل مرگ گل سرخ است عطر ماندگار
پس ملالی نیست از گل می بُرد عطار سر

شمع بی سر زنده می ماند که من باور کنم
روی دوش مرد گاهی می شود سربار سر

جای دارد صبح بگذارند نام شام را
چون که دیگر می شود خورشید شام تار سر

چون طلب کرده ست از اهل وفا دلدار دل
در طبق با عشق اهدا می کند سر

دل به یک دست تو دادم سر به دست دیگرت
زیر سر بگذار دل یا زیر پا بگذار سر

العطش گفتی ولی آب از سر دنیا گذشت
یک نفس آ کشیدی جام را انگار سر

زندگی یعنی عبادت، زندگی یعنی
مرگ یعنی والسلام از سجده ات بردار سر

آسمان! از ماه بالاتر نبر خورشید را
نیزه را پایین بیاور، نیست یار از یار سر

محمد زارعی

برچسب ها : این بار سر - یعنی
خوب شد رفتی ندیدی

دشمنان این روزها حرف دو پهلو می زنند
دوستانت یک به یک دارند زانو می زنند

از نگاه انداختن در چهره ات شرمنده اند
علتش این است کمتر خنجر از رو می زنند

تو پی تقسیم نانی، عده ای در خواب شان
خاک بیت المال را دارند جارو می زنند

یک نفر باید بگوید زخمت از شمشیر نیست
بر سر تو بی جهت دارند دارو می زنند

خوب شد رفتی ندیدی شرطه ها دور بقیع
روبرومان دست هاشان را به پهلو می زنند!

محمدحسین ملکیان

برچسب ها : خوب شد رفتی ندیدی - دارند ,رفتی ندیدی
شب قدر است

ـ شب قدر است، شود سال دگر زنده نباشی
سعی کن ای پسر خوب که شرمنده نباشی

دختر خوب! تو کم از پسر خوب چه داری؟
سعی کن پیش برادر که سرافکنده نباشی

بندۀ منتخب حضرت رحمان که نبودی
می شود حداقل بندۀ یک بنده نباشی...
***
ـ پدرم! حرف شما خوب، ولی می شود آیا
این قدر خشک و نصیحتگر و یک دنده نباشی؟

فکر پروندۀ مایی؟ دمتان گرم، ولی ما
نگرانیم شما «فاقد پرونده» نباشی

شب قدر است، تو صد سال دگر زنده بمانی
و به شطرنج جهان، مهرۀ بازنده نباشی

صد شب قدر دگر می رسد و می رود اما
اوج شرمندگی این است که شرمنده نباشی

محمدکاظم کاظمی

برچسب ها : شب قدر است
این غم حاجت به بیان

عشق تو گرفت از تن من تاب و توان را
ترسم که به پایان نرسانم رمضان را

آه ای رطب دورترین شاخه چه می شد؟
شیرین کنم از شهد لبان تو دهان را

باید که به دادم برسد آن که به من داد
لبریز تراز ظرف دلم این هیجان را

تا چند فقط طوطی خوشخوان تو باشم
انکار کنم این غم حاجت به بیان را

یک بار به من گوش کن ای سنگ صبورم!
تا پر کنم از قصه ی تو گوش جهان را

آن وقت تو مال من و من مال تو باشم
با جذبه ی یک اخم برانم همگان را

شیرین خسروی

برچسب ها : این غم حاجت به بیان
یکی از دیگران

گریزان از نگاه من، گریزان از جهان بودی
پری بودی، پریشان بودی اما مهربان بودی
.
گذشتن از تو پیرم کرد، تنهایی اسیرم کرد
تو اما سال ها در خاطرات من جوان بودی

حواشی از تو دورم کرد، تنهایی صبورم کرد
تو نقش اصلی اوج و فرود داستان بودی

خبر دارم که از این خانه غمگین کجا رفتی
کنار ماه هر شب در میان آسمان بودی

خبر دارم برای تو یکی از دیگران بودم
خودت گفتی برای من یکی از دیگران بودی

علی سلیمانی

برچسب ها : یکی از دیگران - دیگران ,بودیخبر دارم ,کرد، تنهایی
اخم سعدآباد و لبخند جماران

دوباره پر شده از عطر گیسویت شبستانم
دوباره عطر گیسویت؛ چقدر امشب پریشانم

کنارت چای می نوشم به قدر یک غزل خواندن
به قدری که نفس تازه کنم؛ خیلی نمی مانم

کتاب کهنه ای هستم پر از اندوه یا شاید
درختی خسته در اعماق جنگل های گیلانم

رها، بی شیله پیله، روستایی، ساده ی ساده
دوبیتی های باباطاهرم م

شبی می خواستم شعری بگویم ناگهان در باد
صدای حمله ی چنگیزخان آمد؛ نمی دانم -

چه شد اما زمین خوردم میان خاک و خون؛ دیدم
در آتش خانه ام می سوخت؛ گفتم آه...دیوانم...

چنان با خاک ی ان کرد از تبریز تا بم را
زمان لرزید از بالای میز افتاد لیوانم

من آن شاهم که پیش چشم من در کاخ، یک بانو
پی تحریم تنباکو ش ته تُنگ قلیانم

فراوان داغ دیدن ها؛ به مسلخ سر ب ها
حجاب از سر کشیدن ها؛ از این غم ها فراوانم

شمال و درد کوچک خان؛ جنوب و زخم دلواری
به داغ دار کشته ی کاشانم

سکوت من پر از فریاد یعنی جامع اضداد
منم من اخم سعدآباد و لبخند جمارانم

من آن خاکم که همواره در اوج آسمان هستم
پر از عباس بابایی پر از عباس دورانم

گرفته شعله با خون جوانانم حنابندان
که تهران تر شود تهران؛ من آبادان ویرانم

صلات ظهر تابستان، من و بوشهر و خوزستان
تو را لب تشنه ایم از جان، کمی باران بنوشانم

سراغت را من از عیسی گرفتم باز کن در را
منم من روزبه، اما پس از این با تو سلمانم

شکوه تخت جمشید اشک شد از چشم من افتاد
از آن وقتی که خاک پای سلطان اسانم

اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می گویم
که من یک شاعر درباری ام مداح سلطانم

سیدحمیدرضا برقعی

برچسب ها : اخم سعدآباد و لبخند جماران
احسن الارباب

به نام آنکه تو را داده است نام حسن
درود احسن الارباب من سلام حسن

سلام بر برکات سپید سایه ی تو
که نور داده به خورشید مستدام حسن

سلام بر درجات زبرجدت که از او
عقیق دست سلیمان گرفته وام حسن

عجیب نیست اگر خال هاشمی ات را
شبانه روز کند کعبه استلام حسن

فدای قامت بنده نواز تو که
به احترام قدت می کند قیام حسن

قبول نیست سجودی که پاش مُهر تو نیست
رکوع بی تو رکوعی ست نا تمام حسن

به اتفاق برادر به گر برسی
به جذبه خیره شود چشم خاص و عام حسن

پیمبران متحیر به خویش می گویند
بود کدام حسین و بود کدام حسن؟

به خشت خشت ستون های عرش رب کریم
نوشته با قلم حسن، یا حسن

ش ت شیشه ی خون دل شما روزی
به دست سوده ی الماس های شام حسن

صلات ظهر، چه تشییع بی نظیری شد
به لطف بدرقه ی تیرها ز بام حسن

میلاد حسنی

برچسب ها : احسن الارباب - احسن الارباب
غزل سایه برای محمدرضا لطفی

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم

ره مگردان و نگه دار همین ی راست
تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم

صبر کن ای دل غم دیده که چون پیر حزین
عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم

شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود باز که شوری به جهان در فکنم

نی جدا زان لب و دندان جه نوایی دارد؟
من ز بی هم نفسی ناله به دل می شکنم

بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه)

برچسب ها : غزل سایه برای محمدرضا لطفی
دست نگه دار

یا دستِ رفاقت نده و دست نگه دار
یا تا ته خط، حرمت این دست نگه دار

یا دست بکش مثل من از هرچه که مستی ست
یا این که مرا مثل خودت مست نگه دار

ای مرد نباید سخن از درد بگویی
در ی خود هرچه که درد است، نگه دار

دور از توام و مثل تو دوروبر من نیست
مثل من اگر دوروبرت هست، نگه دار

عشق آ خطّ است اگر، قصّه ی ما را
همواره در این کوچه ی بن بست نگه دار

علیرضا قنبری

برچسب ها : دست نگه دار
در آستان وحشت

در آستان وحشت از پایان پذیرفتن
دیگر چه سود از داستان تازه ای گفتن؟

وقتی چراغ آ ِ این خانه خاموشی ست
آن به که باشد سرنوشتم ناگهان ن

دارد زبان من گره در ناخن تدبیر
گوش تو با تقدیر دارد عهد نشنفتن

نفرین به من، اما چه باید کرد؟ کوتاه است
دستِ غبار از آسمان خاطرت رفتن

پاییزم، آری محض پاییزم، چه می گویی؟
شاید تماشایی ندارد باغِ نشکفتن

ای موج! زنجیر تو را دریا به کف دارد
بیهوده با ساحل چرا باید برآشفتن؟

یوسفعلی میرشکاک

برچسب ها : در آستان وحشت - آستان وحشت
کفش های تا به تا

برایش شعر خواندم اشک هایش را درآوردم
پس از یک عمر خاموشی صدایش را درآوردم

کلیم قصه هایم دست خالی مانده بود، اما
زدم بر نیل و آ سر عصایش را درآوردم

دلم پُر بود از دستش ولی با زور خندیدم
و با دست خودم رخت عزایش را درآوردم

سپس با بوسه ای زیر زبانش را کشیدم تا -
- ته و تووی تمام ماجرایش را درآوردم

میان ماندن و رفتن مردد بود پاهایش
نشستم، کفش های تا به تایش را درآوردم

و او از خانه رفت و من برای رفع دلتنگی
نشستم رو به آیینه ادایش را درآوردم

حسین طاهری

برچسب ها : کفش های تا به تا
ابهام عاشقانه

بمبی که سوز عشق تو در جان ما گذاشت
چندین هزار کشته و زخمی به جا گذاشت

چشمان عاشقت که مرا تا خدا کشاند
قانون سختِ جاذبه را زیر پا گذاشت

پل زد کمان ابروی تو بر پل صراط
دریای عَفو در عطشِ کربلا گذاشت

دریا که دستِ تو، ملوانان که مستِ تو
بر کشتی اش چه خوب خدا ناخدا گذاشت

آتش کجا اثر به جمال خلیل داشت؟
داغِ تو شعله روی دل خیمه ها گذاشت

ای کاش در غلاف، دو پایش ش ته بود
تیغی که دست بر رگِ خون خدا گذاشت

دستانِ بی حیای شب از آسمان به زور
خورشید را گرفت و سرِ نیزه ها گذاشت

…گریه امان نداد وَ ابهام شعر من
س وش روی عاقبتِ ماجرا گذاشت

عباس احمدی

برچسب ها : ابهام عاشقانه
روضه ها سربسته شد

رشته ی دلهای عاشق پشت این در بسته شد
رزق ما از سفره ی موسی ابن جعفر بسته شد

تا خبر آمد غروب از خانه بیرون می زند
با هجوم سائلان از صبح معبر بسته شد

مشت ما را وا نخواهد کرد وقتی از کرم
مشت مسکین درش با کیسه ی زر بسته شد

آنکه از کار پیمبرها گره وا می کند
دست و پایش در غل و زنجیر آ بسته شد

ای خدا آزاد بودن پیشکش این ظلم چیست؟
در قفس حتی پر و بال کبوتر بسته شد

یک نفر با تازیانه آمد و در باز شد
یک نفر با تازیانه آمد و در بسته شد

تازیانه رفت بالا چشم مادر تار گشت
تازیانه خورد بر تن چشم مادر بسته شد

آه روی تخته ساق پایش بند نیست
بیش از این حرفی ندارم روضه ها سربسته شد

میلاد حسنی

برچسب ها : روضه ها سربسته شد - بسته
شاه اسان گریه کرد

می شود بر شانه ی لطفت پریشان گریه کرد
پا سویت آمد مثل باران گریه کرد

هردم ای آیینه! با آهت دل عالم گرفت
چشم دنیا تار شد، سر در گریبان گریه کرد

خون به جای اشک از زنجیر دستانت چکید
پا به پای تو در و دیوار زندان گریه کرد

از شکوه تو زن آوازه خوان لکنت گرفت
با نوای ربنای تو نگهبان گریه کرد

تازیانه خط به خط بر پیکرت مقتل نوشت
تازیانه زخم هایت را فراوان گریه کرد
::
بیت آ خواند دعبل از غریب کاظمین
بی صدا زیر عبا شاه اسان گریه کرد

حسین عباسپور

برچسب ها : شاه اسان گریه کرد - اسان گریه
اعجاز کردی و شدی باب الحوائج
موسی شدی تا قوم تو تنها نباشد
تا بین راه شیعیان دریا نباشد

اعجاز کردی و شدی باب الحوائج
گرچه در ِ زندان به رویت وا نباشد

یک عمر در زنجیر بوده دست و پایت
تا جسم تو درگیر این دنیا نباشد

تا آ عمرت بنا شد حبس باشی
ای کاش ِ تو فردا نباشد

معصومه را دست رضا دادی و گفتی:
بعد از من، او یک روز هم تنها نباشد

اما اگر مجبور بودی به ج
آن روز دیگر مثل عاشورا نباشد

سیدمسعود طباطبائی
برچسب ها : اعجاز کردی و شدی باب الحوائج
به زور

جارو نکن عزیز من این خانه را به زور
بر دامنت نگیر دو دردانه را به زور

بگذار موی دخترمان را چنان که هست
دستت نگیر فاطمه جان شانه را به زور

بنشین کنار بی ی ام چون نمی شود
آباد کرد خانه ی ویرانه را به زور

پژمرده ای و از همه ی اسم های تو
یادآور است روی تو "ریحانه" را به زور

مردی که کنده بود در قلعه را ز جا
وا می کند پس از تو در خانه را به زور

ساقی پر است جام نفس بعد فاطمه
دیگر نزن تعارف پیمانه را به زور...

حسین زحمتکش

برچسب ها : به زور
بین رفتن و ماندن
این قدر بین رفتن و ماندن نمان بمان
پیرم مکن ز بار غمت ای جوان بمان

مهمان نُه بهار علی! پا مکش ز باغ
نیلوفر امانتی باغبان بمان

ای دلش ته، آه تو ما را ش ته است
ای پر ش ته، پر مکش از آشیان بمان

دیگر محل به عرض سلامم نمی دهند
ای ه نِ این دل بی همزبان بمان

راضی مشو دگر به زمین خوردنم، مرو
بازی نکن تو با دل این پهلوان، بمان

روی مرا اگر به زمین می زنی بزن
اما بیا به خاطر این ک ن بمان

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
این قدر بین رفتن و ماندن نمان بمان

محسن عرب خالقی
برچسب ها : بین رفتن و ماندن - رفتن ,ماندن نمان
بهار سوگوار

نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید!

نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید

بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید

به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه ی جویبار گریه ی بید

به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟

چه جای من؟ که درین روزگار بی فریاد
ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید

از این چراغ تواَم چشم روشنایی نیست
که ز آتش بیداد غیر دود ندید

گذشت عمر و به دل عشوه می یم هنوز
که هست در پی شام سیاه صبح سپید

کراست سایه درین فتنه ها امید امان؟
شد آن زمان که دلی بود در امان امید

صفای آینه ی خواجه بین کزین دم سرد
نشد مکدر و بر آه عاشقان بخشید

هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه)

برچسب ها : بهار سوگوار
چراغ کوچه ی شب
ازل برای ابد مُلک لایزالش بود
چه فرق می کند آ که چند سالش بود؟

حریم عرش خدا بود سقف پروازش
تمام وسعت عالم به زیر بالش بود

وجود خون خدا را به شیر خود پرورد
بزرگ کرب و بلا طفل دسالش بود

پس از غروب که خورشید راه خانه گرفت
چراغ کوچه ی شب قامت هلالش بود

به یک تجلی او هشت و چار صبح دمید
مقام آینگی وجهی از ک بود

زمین شب زده را رشک آسمان می کرد
اگر فزون تر از آن خطبه ها مجالش بود

امید مهدی نژاد
برچسب ها : چراغ کوچه ی شب
چون من مباد آن که درِ خانه ای شوی!

روزی به یک درخت جوان گفت کُنده ای:
باشد که میزِ گوشه ی میخانه ای شوی!

تا از غمِ زمانه بی فراغ بال
ای کاشکی نشیمنِ پیمانه ای شوی

یا این که از تو، کاسه ی «تاری» در آورند
شورآفرینِ مطربِ دیوانه ای شوی

یا صندوقی کنند تو را، قفل پشتِ قفل
گنجی نهان به ی ویرانه ای شوی

اما ز سوزِ دعا می کنم تو را
چون من مباد آن که درِ خانه ای شوی!

چون من مباد شعله ور و نیمه سوخته
روزی قرینِ آهِ غریبانه ای شوی

چون من مباد آن که به دستانِ خسته ای
در موی دخترانِ ی شانه ای شوی
::
روزی به یک درخت جوان گفت کُنده ای:
«باشد که میزِ گوشه ی میخانه ای شوی»

حسین جنتی

برچسب ها : چون من مباد آن که درِ خانه ای شوی! - مباد ,آن که ,مباد آن که ,گوشه ی میخانه ای ,میزِ گوشه ی ,درخت جوان ,میزِ گوشه ی میخانه ای
لولاک لما خلقت الافلاک

یک نفر بر گرد مولا با سپر چرخیده بود
بهتر است اینکه بگویم با پسر چرخیده بود

سرنوشت شیعه را جور دگر می زد رقم
در به سمت داخل کوچه اگر چرخیده بود

آمده مولا به پای خویش و بیعت کرده است
در تمام شهر این گونه خبر چرخیده بود

تا همین اندازه می گویم که از بس ضرب داشت
یک نفر سیلی زد اما پنج سر چرخیده بود

می شد از طرز قدم هایش بفهمی با شتاب
دور خود در عرض کوچه یک نفر چرخیده بود

آن که مصداق شریف جمله ی «لولاک» بود
سمت پهلویش چرا لولای در چرخیده بود

مهدی رحیمی

برچسب ها : لولاک لما خلقت الافلاک - چرخیده
حیدر مشخص می کند

اول هر چیز را حیدر مشخص می کند
آ ش تکلیف را کوثر مشخص
می کند

حیدری نیمه ابری یا حسینی شدید
پس هوای خانه را مادر مشخص می کند

چشم می بندم صدای پای مادر درسرم
راه باقیمانده را تا در مشخص می کند

اولش آهسته بعدش با قدم های سریع
روضه را اینگونه تا آ مشخص می کند

باصدا تجسم صحنه را، ازچشم هم؛
گوش گاهی صحنه را بهتر مشخص می کند

در میان بسترش تکلیف کل شیعه را
فاطمه بایک تکان سر مشخص می کند

درمیان بچه های فاطمه ازاین به بعد
سهم غربت را فقط خواهر مشخص می کند

بین آقا زاده هایش هم مسیر روضه را
غالبا فرزند کوچکتر مشخص می کند

سرنوشت عالمی را میخ در معلوم کرد
بعد از این تکلیف را خنجر مشخص می کند

مهدی رحیمی

برچسب ها : حیدر مشخص می کند - مشخص ,تکلیف ,حیدر مشخص
مزار ناشناس ها

همین که روح زخمی ات، سبک شد از لباس ها
زدند روی دستشان مکاشفه شناس ها

چه سایه های مبهمی نشسته زیر پلک تو
چه کرده با ظرافتت غرور ناسپاس ها

به وقت غسل همچنان، گوش تو زنگ می زند
تو را رها نمی کند هنوز این تماس ها

جان سه تا را به لب رسانده ای، مرو!
توجهی نمی کنی چرا به ماس ها؟!

جز پر قو چه بستری مطابق است با تنت
بیم اش دارم از خواب تو روی یاس ها

برو ولی حلال کن، جهان مزاحم تو شد
به درک تو نمی رسد شعور آس و پاس ها

خدا درِ بهشت را محو کند نبینی اش
مباد باز در دلت زنده شود هراس ها

به یاد قبر مخفی ات چو ابر گریه می کنم
گاه که می روم سر مزار ناشناس ها

تو درد و روضه نیستی، تو راز آفرینشی
تو را زدند کافران پرت شود حواس ها

کاظم بهمنی

برچسب ها : مزار ناشناس ها
چهل نفر وسط کوچه

شدی شهید که غربت عیار داشته باشد
مدینه بعد تو تار داشته باشد

سه آیه ات حسن و زینب و حسین شد اما
نشد که آ کوثر چهار داشته باشد

چهل نفر وسط کوچه آه فکر ن د
علی به خانه زنی باردار داشته باشد

چهل نفر همه مست سقیفه اند و مولا
به یاری از چه ی انتظار داشته باشد

گمان نمی کنم این سان که در ش ته به دیوار
به کوچه فاطمه راه فرار داشته باشد

شفاعتم نکنی در حضور مرگ خوشم که
به احترام تو قبرم فشار داشته باشد

نه در حدود مدینه ست نه به نگردید
مگر که می شود این زن مزار داشته باشد؟

مهدی رحیمی

برچسب ها : چهل نفر وسط کوچه - داشته ,کوچه ,داشته باشدچهل
پهلو گرفته بود
بر ساحل شکافته پهلو گرفته بود
ماهی که از ادامه شب رو گرفته بود

آرامشی عجیب در اندام سرو بود
گویا تنش به زخم تبر خو گرفته بود

دستی به دستگیره دروازه بهشت
دستی دگر بر آتش پهلو گرفته بود

برخاست تا رسد به بهاری که رفته بود
آهو عجیب بوی پرستو گرفته بود

آن شب چگونه مرگ به بانو جواز داد
او که همیشه اذن ز بانو گرفته بود...

پشت زمین ش ت، خدا گریه اش گرفت
وقتی علی دو دست به زانو گرفته بود

امید مهدی نژاد

برچسب ها : پهلو گرفته بود - پهلو ,پهلو گرفته
چراغ کوچه ی شب

ازل برای ابد مُلک لایزالش بود
چه فرق می کند آ که چند سالش بود؟

حریم عرش خدا بود سقف پروازش
تمام وسعت عالم به زیر بالش بود

هم او که خون خدا را به شیر خود پرورد
بزرگ کرب و بلا طفل دسالش بود

پس از غروب که خورشید راه خانه گرفت
چراغ کوچه ی شب قامت هلالش بود

زمین شب زده را رشک آسمان می کرد
اگر فزون تر از آن خطبه ها مجالش بود

امید مهدی نژاد

برچسب ها : چراغ کوچه ی شب
نمی دانم چه شد

دیدم آتش را ولی در را نمی دانم چه شد
خُرد شد پهلو ولی پر را نمی دانم چه شد

پای ضارب بشکند وقتی که در را باز کرد
طفل رفت از دست، مادر را نمی دانم چه شد

شانه ی مادر که تکلیفش مشخص شد ولی
بعد از آن موهای دختر را نمی دانم چه شد

زد حسین از داغ مادر بر سرش اما چه سود
بعدها در کربلا سر را نمی دانم چه شد

فاطمه در اصل حیدر بود و حیدر فاطمه
فاطمه جان داد حیدر را نمی دانم چه شد

نیمی از خلقت میان خاک پنهان شد ولی
بارالها نیم دیگر را نمی دانم چه شد

خواستم تا آ این شعر را امضا کند
آ این شعر دفتر را نمی دانم چه شد

حسین طاهری

برچسب ها : نمی دانم چه شد - نمی دانم ,حیدر ,مادر
فتنه

فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشد
آه! این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشد

فتنه شاید در لباس میش، گرگی تیزدندان
با لباسی تازه شاید فتنه چوپان بوده باشد

فتنه شاید کنج پستوی ی، لای کت
فتنه لازم نیست حتما در خیابان بوده باشد

فتنه شاید در صف صفّین می جنگیده روزی
فتنه شاید در زمان شاه، زندان بوده باشد

فتنه شاید با از کودکی همسایه بوده
یا که در طیّاره ی پاریس-تهران بوده باشد

فتنه شاید ت از زلف پریشان نگاری
فتنه شاید خو از آن چشم فَتّان بوده باشد

فتنه شاید این که دارد شعر می خواند برایت
وا مصیبت! فتنه شاید از رفیقان بوده باشد

ذرّه ای بر دامن ننشیند غباری
نامسلمانی اگر همنام سلمان بوده باشد

دوره ی فتنه است، آری؛ می شناسد فتنه ها را
آن که در این کربلا عبّاس دوران بوده باشد

فتنه خشک و تر نمی داند خدایا! وقت رفتن
کاشکی دستم به دامان شهیدان بوده باشد

مهدی جهاندار

برچسب ها : فتنه - شاید ,بوده ,باشدفتنه ,فتنه ,بوده باشدفتنه ,باشدفتنه شاید ,فتنه شاید
زمستان در آتش

درختان در آتش، خیابان در آتش
خبر ترسناک است: میدان در آتش

خبر تلخ و سنگین، خبر سرد و غمگین
قدیمی ترین برج تهران در آتش

عجب روزگاری است، انسان هراسان
عجب روزگاری است، انسان در آتش

عجب روزگاری، عجب شام تاری
مسلمان در آوار و سلمان در آتش

چه رسم بدی، کاسبان در تماشا
دلیران و آتش نشانان در آتش

ی از شهیدان سراغی بگیرد
همانانکه رفتند خندان در آتش

سیاووش و پروانه، ققنوس و ساقی
از این دست مستان فراوان در آتش

چه شد عشق بازی، چه شد تک نوازی
ابات ویران، نیستان در آتش

چه طوفان بی رحم و سوزان و سختی
الهی بسوزد زمستان در آتش

خدایا برای تو کاری ندارد
گلستان به پا کن، گلستان در آتش

مهدی جهاندار

برچسب ها : زمستان در آتش - آتشچه ,است، انسان ,روزگاری است،
یا ضامن آهو

ای نام تو خوشبوتر از آلاله و شب بو
یک عالمه گل کاشته ای در خَم ابرو

خورشید هم از شرق دو چشم تو می آید
هر صبح که در بند کنی حلقه گیسو

از دانه اشک دل زوّار تو رویید
بر گرد ضریحِ تو چنین حلقۀ بازو

مشغول طوافِ حرمت هر چه کبوتر
مهمان صفای قدمت هر چه پرستو

تصویر فل ه در صحن تو پیداست
از بس که بدان بال ملایک زده جارو

تا صید کند یک نظر از گوشه چشمت
صیاد زده ناله که: "یا ضامن آهو"

پیش تو دراز است مرا دست گ
با کاسۀ دل، کاسۀ سر، کاسۀ زانو

ای ناب ترین مایۀ الهام غزل ها
با تو چه نیازی ست به معشوق و لب جو؟

بیمار توام آقا، نذرت دل تنگم
بنویس برای دل من نسخه و دارو

عباس احمدی

برچسب ها : یا ضامن آهو - کاسۀ
پنجشنبه غمگین

اگرچه بال گشوده، فراز افلاکم
هنوز عاشقم و دلس ی خاکم

که مرگ هم نتوانست داغ عشقت را
ز یاد من ببرد آنچنان که م

جنازه ام به بهشت است و جان من در خاک
تو در زمینی و پیش تو مانده ادراکم

دلم گرفت ز حور و بی سردرد
کجایی عشق زمینیم! خوشه ی تاکم؟!

بگو چه بر سرم آورده ای که گریه کنند
تمام شهر از این سرگذشت غمناکم

کجایی و به که دل داده ای و یار که ای؟
نوش لبت کیست عشق ناپاکم؟!

به دست کیست در این پنجشنبه غمگین
گلایلی که نیاورده ای سر خاکم؟

حسن صادقی پناه

برچسب ها : پنجشنبه غمگین
بهانه

از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که ی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند

فاضل نظری

برچسب ها : بهانه - بهانه
عادت کم حوصله ها

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل ع رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل ز له هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست

فاضل نظری

برچسب ها : عادت کم حوصله ها
به هم می ریزد

به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن، ماه به هم می ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
عشق یک لحظه کوتاه به هم می ریزد

آه، یک روز همین آه تو را می گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

فاضل نظری

برچسب ها : به هم می ریزد
نوشتند نشد

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ هیچ اینجا به تو مانند نشد

هر ی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

فاضل نظری

برچسب ها : نوشتند نشد
مجال کو؟

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من! برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبزِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو؟

قیصر امین پور

برچسب ها : مجال کو؟
اینک گواه
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نس ایم

چو گلدان خالی، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان، گردنیم!
اگر خنجر دوستان، گرده ایم!

گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخمهایی که نشمرده ایم!

دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

قیصر امین پور
برچسب ها : اینک گواه - ایماگر ,اینک گواه ,خورده ایماگر
حبس ابد

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سال ها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هرچه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون بجز سایه ندیدند ی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند

در پی دوست همه جای جهان را گشتند
ندیدند در آیینه به خود خندیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

قیصر امین پور

برچسب ها : حبس ابد - همین
در گلو ش ت

آواز عاشقانه ی ما در گلو ش ت
حق با سکوت بود، صدا در گلو ش ت

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو ش ت

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو ش ت

ای داد، به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو ش ت

آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو ش ت

«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو ش ت

فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو ش ت

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو ش ت

قیصر امین پور

برچسب ها : در گلو ش ت
دستور زبان عشق

دست عشق از دامنِ دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد

قیصر امین پور

برچسب ها : دستور زبان عشق - دستور ,توان ,دستور زبان
بنده را معاف کنید

مخالفان، گره زلف یار صاف کنید
سرِ علی نفسی ترک اختلاف کنید

نقار و کرکری و انشعاب هم شد کار؟
اقل کم سر یک چیز ائتلاف کنید

کنار هم بنشینید و سر بیندازید
گزاره های سوا را به هم کلاف کنید

نخی ز دامن چین دارِ ماه برچینید
سر تریج قبای فلک سجاف کنید

لگد به بخت به اندازهٔ گلیم زنید
نزاع و جنگ به انگیزهٔ لحاف کنید

خدو به کاسهٔ آل سعود اندازید
به گرد خانهٔ دل خوش خوشک طواف کنید

نخست موعظتِ شیخ کم فروش این است:
چو یار صاف نماید، شما غلاف کنید

بلی، مدارک پرونده تان ندارد نقص
ولی شما خودتان نیز اعتراف کنید

اگر مطالبه کارِ عد ید هنوز
نخست لعن به جریان انحراف کنید

به خط قرمز فتنه نگاه هم زشت است
مباد چوبِ سیاست در این شکاف کنید

نصیحت دومِ شیخ کم فروش این است:
که با مطالعه یک چیز اکتشاف کنید

شب کم از صبح پادشاهی نیست
شب مطالعه را هم به آن اضاف کنید

علوم غربیه را ترجمان کنید و سپس
به علم بومیه با غربیان مصاف کنید

به جان دوست که چیزی نمی دهید ز دست
اگر که دادهٔ همراه را هم آف کنید

نه هر شیارِ فرورفته ای رهی به دهی ست
نگاهی از سر عبرت به عمق ناف کنید

هزار نکتهٔ باریک تر ز مو اینجاست
به شرط آن که ن ید، انکشاف کنید

دوای رخوتِ هنگام صبح دانی چیست؟
که قربِ آ شب یک نخود شیاف کنید

زغال خوب و رفیق بد و نیاز شدید
شبی خوش است، الی صبحدم خلاف کنید

حضور خلوت انس است و دوستان بعله
ولی برای خدا بنده را معاف کنید

امید مهدی نژاد

برچسب ها : بنده را معاف کنید
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
اخرین جستجو ها
عزیز میشوم برایت عزیز روزی برایت.html نحوه تشکیل هیات های تطبیق مصوبات شهرستان های استان تهران در شوراها تعیین شد 2090 اومدم تولد لنا و ماریا نکته مهم در خصوص نگارش جدید داناhtml اهنگ سعید بهروزی به نام مه رقیب مه دل خون هاکرده خوhtml علامت اختصاری کشورها ای شمع ها بسوزید انشاع درباره ی بازدید از یک مکان تاریخی ارور 50 60 پکیج ایران رادیاتور طرز تهیه سمبوسه آبادانیhtml جواب نمودار صفحه 52 شیمی دهم خود را بیازمایید کنیم کنترل خشمگین خودمان وجود بهانه قابل کنترل خشمگین بودن وجود دارد غیرقابل کنترل خشونت آمیز چه صفتی از صفات خداوند در قرآن کریم بیشتر تکرا معنی لغات درس به درس high2 سیزده بدر.html پیش بازی رئال بتیس بارسلونا موبایل باعث تغییر ح چشم می شود conquest of paradise vangelis فرزاد بازفت.html پاسخ صندلی صمیمیت کلاس چهارم جوک مهر۹۳ کوین اسپیسی متهم به آزار شد آش جو پسرزایی نوجوانان ارزش های زندگیhtml چند نمونه طرح زیبا از تزیین تابلو اعلانات پرورشیhtml فروش کفش های مجلسی تبریز sale of tabriz chamber shoes تنها برای.html طرز تهیه سمبوسه میگو در جزیره هنگام انشا درباره گذر رودخانه با پرورش تفکر گوش بدهیم بنویسیم حسین رستمی جدید حسین حسین رستمی حسین رستمی تصاویر منتشر جدید پیگیری پرونده از درگاه خدمات الکترونیکی قضایی کار مهم ارنست راترفرد در اپل، اشکال هوم کیت را برطرف می کند گردشگری در قاب تکنولوژیhtml زمستان زنی ست که درغزه چه خبر.html ساخت انواع محیط کشت نشاسته آگار.html اتل اولنار گاترhtml shrink w w code غم انگیز ترین انشا ی یک دختر کلمات درس سوم زبان نهم همراه با جمله سازی لایحه دفاعیه اجرت المثل تزیین انار شب یلدا با چند ایده جالب و ساده روش های استاندارد انتقال گاز های حاصل از سوختن سوخت ها حضور ۸ تیم از خوزستان در مسابقات بسکتبال رده های پایه کشور جزئیات تازه از انفجار تروریستی امروز در منهتن نیویورک آ ین اخبار سکانس مواردی چند ویژه نامه عاشوراى حسینىhtml وردنجان آغاز محمدی دارویی گیاهان گیاهان دارویی وردنجان آغاز کاشت گیاهان کاشت گیاهان دارویی موضوع پایانامه حرکات اصلاحیhtml زابل شهرستان حرفه اشتغال فرماندار مرکز شهرستان زابل معاون فرماندار فرماندار شهرستان مرکز آموزش.html ارسال رزومه جهت کار در کشور ترکیه.html جواب تمرین های کتاب اصلی highhtml analyst galaxy note8 will have dual eras one wide angle one with optical zoom زجرم میده مث نوجوونی کتاب دراکولا کانال تلگرام آهنگهای انگیزشی نتورک در گربه می اند ت باید پاسخگوی مردم باشد مرداب ومنجلاب پست و مقام.html فشار ها بر افزایش می یابد؟ فساد امضا های طلایی و یک و نیم میلیون نفر در حال مهاجرت بازی دوسر باخت اعراب و سد بودجه دربرابر رفع نابرابری ها روایت نوبخت از پاسخ مؤسسات خاص درباره اعلام مخارجشان به ت ایران قصد دارد در پایگاه دریایی احداث کند آموزش کاشت سبزه ماش برای عید نوروز کیک نارنگی جواب معمای زنی روی قبر مردی گریه مید گفتند کیه گفت پدرمه ولی پسرم توش خو ده واگر نمیمرو شوهرم بود چیه؟ gamification نام تو، تنها چیزی است که به خاطر ندارم لهجه مادری ۱۹ هزار میلیارد از سهم یارانه های نقدی حذف شد بازگردانی غلامرضا بکتاش ایستاده ام ایستاده ای ایستاده ایم جنگلیم تن به صندلی شدن نداده ایمhtml حکم زندان برادرم به جرم آسیب رسوندن به مادرم رو گرفتیم اتلتیکو توسط الچه متوقف شد ابراز نگرانی سازمان ملل از ارسال نیروهای قطری به یمن.html سونی تلفن میان رده ی ضد آب xperia m2 aqua را معرفی کرد.html امانت حسین هاتون یعنی تشنه عباس بدید عباس یعنی حسین یعنی لبهای تشنه بدید حسین.html weekly idol ep329 ft super junior 2017 persub حاشیه دیدار استقلال راه آهن زندگینامه عادل دانتیسم.html خودش آفریده خودش آفریدهhtml خبرهای خوشی درراه هست.html ساده ترین وارزانترین راه سوزاندن چربی های اضافه بدن انشاء درمورد تصویر اول کتاب نوشتاری پایه هشتم 8 توصیه غذایی فوق العاده برای تعادل قندخون فرار نظامیان سعودی از برخی پایگاه ها.html خواننده زن معروف ایرانی کشته شد اختتامیه جشنواره سما با طعم خندوانه ع من روزی 1200 کالری می خورم 800 کالری می سوزاندم در 1 ماه چقدر کم می کنم واکنش اردبیل به قتل دختر پارس آبادی جواب فعالیت صفحه 8 9 فیزیک دهم تجربی.html اهن در هوای مرطوب زودتر.html از سلفی تا از سروده های جناب آقای غلامعلی حداد عادل از تبریز تا شلمچه چند کیلو متر از بین بردن همزاد ازین جا جایی رفتی ع العمل دخترها وقتی براشون ش میفرستی پاسخ آقای علیرضا عزیزی نژاد.html سبزی فروشی که با عروس یک خانواده رابطه کثیفی داشت لو رفت ازدواج پررنگ با یلدا باکری درست است؟
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.

همچنین جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
All rights reserved. © blog242 2016 Run in 0.485 seconds
RSS