اضطرار، دروازه نجات و بشارتگر آرامش و آسایش است. کلا خدای نازنین این اندازه متکبر و مغرور و شاسی بلند تشریف دارد که بیشتر خواهان افتاده ها، ش ته ها و خمیده ها است تا مدعیان و متوهمان به استقلال.

فقط مشکل اصلی در عدم آسایش و آرامش مترتب بر اضطرار، این است که گاهی ما در اضطرارهای خودساخته می افتیم و اگر نجاتمان بدهند، برداشت بد می کنیم لذا ضرورت دارد درماندگی و اضطرار ما استمرار بیابد تا...

ح دوم، اضطرارهای غیر اولویت دار است. اصلا حالم به هم می خورد از نقل کرامت در مورد بزرگان، که درمانده و مضطر می شده اند و فرج و گشایش هم خواه ناخواه نقاب از روی افکنده و رخ نمایی می کرده است.(تازه اینها معمولا اضطرارخودساخته ندارند و در بحث اضطرارات غیر اولویت ها هم، معمولا غیر اولویت های سطح پایین ندارند.) با خودم می گویم حیف از عدم فات واقعی ما مثلا مردم عصر زمان علیه السلام، که اصولا فاقد اضطرار راستین نسبت به جناب ایشان هستیم. ای عجب دلمان بنگرفت و نشد جانمان ملول/زین هواهای عفن وین آبهای ناگوار.

هوا که گرد و غباری می شود، و ضعف ما در برابر حوادث ساده دنیوی نمایان تر می شود از این حیث که ممکن است توجهمان به مضطران و درماندگان، و لو نیم میلیاردم درصد به مضطر اصلی روزگارمان، جلب شود کمی خوشحال ترم. نه مثل حال آن عارف عصر مولوی، که در قحطی شاد بود و الی آ ؛ که همین طور الکی بر مشی شهید مظلوم مرحوم سید حسن مدرس که....