هیچ برگ از درخت بی امر خدای عزوجل نیفتد و هیچ ذره بی اذن او از جای نجنبد.
شه ها به علم او در دل آید و احشا به فرمان او در آید...
و چون عزیز جلیل در ملک خویش تصرفی کند که را فضولی رسد که دست پیش آرد یا با وی چون و چرا کند؟
هی! که را باشد مجال این، که را؟
آدمی مگر فراموش کرده که در بیغوله عدم، ناچیز و منسی افتاده بود. نه در کاری و نه با وی کاری...هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا...
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست/که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

احسن راتیب فی نظم درر المکاتیب؛ ص ۲۸۰-۲۸۲