صدرِ اعظـــــــــــــم

پست های وبلاگ صدرِ اعظـــــــــــــم در این صفحه نمایش داده شده است و شما میتواند با کلیک بر روی عنوان هر پست صفحه مربوطه را مشاهده فرمائید.

در «مفید» بودن خودمان شک کنیم!

اگر ما دیدیم رفتار ما جوری است که دشمنان دین، دشمنان ، دشمنان حاکمیّت قرآن نسبت به ما خشمگین نیستند و از وجود ما ناراحت نیستند، باید در مفید بودن خودمان شک کنیم.

96/06/06

پ.ن: بی دلیل نیست بعضی ها که مفید بودند و هستند، دیگر الان مفید نیستند!

برچسب ها : در «مفید» بودن خودمان شک کنیم! - مفید ,دشمنان ,بودن خودمان
شمشیر در نیام

بسم الله الرحمن الرحیم

نمی دانم چه مدت است که این وبلاگ ساخته شده.

اما به دلایلی از ابتدای آن بی نام می نوشتم.

البته نه بی نام بی نام!

چرا که «محمدحسن» نامی حقیقی بود.


شاید اگر هم چنان شرایط به منوال قبل پیش می رفت، نیازی به این کارها نبود.

البته شاید هنوز هم نباشد.


ولی چاره ای نیست.

چون یادم است هشتاد و هشت هم حرف سر همین بود که وقت آمیختگی حق و باطل دیگر نباید سکوت کرد.

چرا که شمشیر در نیام نمی بُرد.


محمدحسن گل محمدیان هستم.

دانشجوی ارشد شهید شریف

برچسب ها : شمشیر در نیام - بی نام
شارلاتانیزم مطبوعاتی
به راحتی می شود با لباس به جنگ رفت.
چطور؟!
کافیست فقط شارلاتان باشی! همین.


یک سؤال...

مگر نرفتند؟
برچسب ها : شارلاتانیزم مطبوعاتی
تشکیلات متراکم

بسم الله الرحمن الرحیم

اداره کشور به تنهایی امر مشکل و دشواری است.

یعنی به پهنای یک کشور برنامه ریزی برای سازندگی و ادامه و پیشبرد کشور در همه زمینه ها.

این پیشرفت به تنهایی حتی اگر دشمنی هم نباشد، امری بسیار سخت و دشوار در عین حال شوق آفرین و روح افزا است.


اما ما در سرزمینی زندگی می کنیم که جریانات وابسته و خودباخته ی بسیاری در لباس دوست، بدون چرا گفتن همه مفاهیم غربی را در عملیات اجرا می کنند.

بلکه با جمع گسترده ای طرف هستیم که در مقابل «هر» تلاشِ الهی و هر حکمِ ولیِ الهی، یک چرا و یک علامت سؤال می گذارند؛ بلکه کارشکنی می کنند و کاری می کنند که زمین بخورد.

برنامه ریزی می کنند. کار اجرایی و تبلیغاتی می کنند. حتی قانون تصویب می کنند و اجرا می کنند.


خوب چه کار باید کرد؟


***


بی شک عمل به اولویت های ِ جامعه در صدر اولویت هاست.

ولی سؤال این است که برای این که آن ها محقق بشود چه نیازی داریم؟ و چه اتفاقی افتاده که کارآمد نیسیتم؟



پاسخ، وجه های متعددی دارد ولی در یک کلام این است که ما نیاز داریم که «خالصانه زیاد بشویم».

باید جمع متمرکزی را به وجود آوریم که با تلاش های مداوم در زمینه های متعدد توانمند باشند.

جمعی متشکل که به کارهای دیگری بی تفاوت نباشد.

و هر خلأیی در هر جا و هر جمعی غیر از جمع خود را را با توانمندی های خود پر کند.


ما نیاز داریم به «زکات».

ما در نام جمع الهی و انقل ، زکات برادری هایمان را نمی پردازیم.

زکات برادری پر خلأهای گروه های دیگر است.


زکات هر شیء، چیزی است که وعده داده شده است که جایش پر می شود و بلکه زیاد می شود.

و ما به وعده های الهی ایمان داریم.


خداوند توفیق و شکر بدهد.


بعداً نوشت: این نوشتار برای ارتباط میان ساختاری و میانِ جمع های «انقل مؤمن» نوشته شده است و نه جمعی کوچک و بسته.

برچسب ها : تشکیلات متراکم - می کنند ,جمعی ,زکات ,داریم ,الهی ,بلکه ,نیاز داریم ,اجرا می کنند
به ما بپیوندید!

بسم الله الرحمن الرحیم

سال هاست که مرزبندی اصول گرایی و اصلاح طلبی از فکرها و زبان ها رخت بربسته است.

دقت کنی می شنوی که تقریبا همه می گویند:

ما نه اصول گرا هستیم و نه اصلاح طلب.

یا گفته می شود:

این تقسیم بندی ها، تقسیم بندی های غلط و رهزنی است.

در هر دو هم انقل یافت می شود و هم ضدانقل .

اصول گرایی و اصلاح طلبی هر دو بستری صرفا برای ب قدرت شده است.

تقسیم بندی جریان ها به اصول گرایی و اصلاح طلبی دروغ محض است.

این حرف ها چیست؟! اگر دوگانه ای باشد دوگانه «انقل » است و «ضدانقل ». و ما افتخار می کنیم که انقل هستیم.


این پس زمینه ذهنی فضای دانشجویی جریان انقل .


(توی پرانتز عرض کنم که اولاً دارم نقل قول می کنم. ثانیاً هیچ کدام از بالایی ها نمی گویند که اصول گرایی در عالم وجود ندارد یا نمونه ی اصلاح طلبی در عالم یافت نمی شود.) پرانتز بسته


***
اما در همین حال یک چیز جالب می بینی...
چه چیزی را؟!

1. این که هنوز هم که هنوز است، عده ای دوست دارند همه چیز را یا «اصول گرا» یا «اصلاح طلب» تحلیل کنند!
2. و نیز همراه با مذمت و سرتکان دادن (!) از ایشان می شنوی که «این ها دنبال ب منفعت و قدرت خودشان هستند.»

***
اما...

الف) پس از مدتی مشاهده می کنی، هر رجل و غیر که اصولش یکی در نمی آید با برچسب «اصول گرایی» یا «اصلاح طلبی» از دور خارج می شود!
ب) و وقتی طبیعتا به عنوان اولین سؤال می پرسی که پس شما چه هستید؟! می شنوید: «ما اصول گراهای اصلاح طلب هستیم! ما در پازل ایران نمی گنجیم!»
ج) و در آ می پرسی پس ما چه هستیم؟! بدون توجه به انقلاب و ضدانقلاب، جواب این است که «شما به اصول گراها می زنید! با اصلاح طلب ها هم سلیقه ی متفاوتی دارید!!!» مگر این که «به ما بپیوندید!»


پ.ن: در تع ر دیگر «ما=مردم» گرفته شده است. که به علت کوتاهی سخن از ذکر آن خودداری کردیم!

برچسب ها : به ما بپیوندید! - اصول گرایی ,اصلاح طلبی ,انقل ,هستیم ,می شود
اِ نیو پراجکت!

پروردگارا ما را در همه امتحان ها و پروژه ها موفق کن.

برچسب ها : اِ نیو پراجکت!
شرفِ نیم ساعته

روبه روی یک سری خارجی به عنوان پاسدارِ شرفِ ملی، قسم بخوری... بعدش مقابل نگاه این همه بیگانه، به چندتا ایرانی تیکه بیندازی!

برچسب ها : شرفِ نیم ساعته
این همه درباره تو نوشته اند، بیا و کاری کن.
این که همه تو را بستایند و دلشان غم تو داشته باشد. یعنی «محبت» تو در «دل ها» جاگیر شده است.
این یعنی...
دست تو باز است.
به خصوص وقتی که شهید شده باشی.
صدای ما به تو می رسد؟!


+ شهید محسن حججی
+ گفته اند علاقه به کار فرهنگی داشته ای، درست است؟!
+ هنوز رس ت تمام نشده.
+ اجازه بگیر، دست به کار شو پسر.
برچسب ها : این همه درباره تو نوشته اند، بیا و کاری کن.
چهاراستراتژی غیرقابل خدشه
برای توجیه کارهای خود چهار کار پیشنهاد می شود:
1- کلمه ی را مدام تکرار کن ولی خلافش عمل کن.
2- به عمامه متوسل شو و لبخند بزن.
3- هر ضدارزشی را خوب و قابل تجربه و آزاد شی جلوه بده و هر پابندی به ارزش های ی و عقلی را بی اهمیت و بی مقدار معرفی کن.
4- مسئله فرعی درست کن.
برچسب ها : چهاراستراتژی غیرقابل خدشه
در «مفید» بودن خودمان شک کنیم!

اگر ما دیدیم رفتار ما جوری است که دشمنان دین، دشمنان ، دشمنان حاکمیّت قرآن نسبت به ما خشمگین نیستند و از وجود ما ناراحت نیستند، باید در مفید بودن خودمان شک کنیم.

پ.ن اول: بی دلیل نیست بعضی ها که مفید بودند و هستند، دیگر الان مفید نیستند!

برچسب ها : در «مفید» بودن خودمان شک کنیم! - مفید ,دشمنان ,بودن خودمان
یک قاعده آموزشی

وقتی می روی سر امتحان...

20 دقیقه می گذرد ولی نمی آید!

تصمیم می گیری طبق یک قاعده آموزشی کلاس را ترک کنی.

چقدر خوشحال می شوی؟!


و همه با هم کلاس را ترک می کنید...

برچسب ها : یک قاعده آموزشی - قاعده آموزشی
تحریفِ تاریخی

«سفیران قدرت نرم» آن انی هستند که ریشه های کفر و نفاق را از بُن می سوزانند!

برچسب ها : تحریفِ تاریخی
پسا رو**نی

بسم الله الرحمن الرحیم

گفت ب روی تخت هر چیزی بگویی به فکرم خطور کرد.

این را بعد از این گفت که حدود 7، 8 دقیقه توی اتاق صحبت می کرد؛ روی نیمکت فضای سبز .

***

می گفت خیلی بد شده ام! از سال چهارم این درس را خوانده ام. اصلا آینده ام را روی همین بسته ام. خیلی بد تصحیح کرده است. بیست می شدم!

خیلی توی خودش بود و دَرهم و بَرهم...

گفتم چند شدی؟ همین طور که از پله های دانشکده پایین می آمدیم این را پرسیدم. گفت 15! آن یکی را هم 15 شدم. آن یکی درس را هم که هنوز رد نکرده است. حدود 10، 15 دقیقه درباره این درس و مطالبش صحبت رد و بدل شد.

گفت بسته بودم بروم فلان سوئیس. الان دیگر معلوم نیست بتوانم بروم. دیگر جای من این جا نیست. بعد از دیگر بستم که بروم. خدمت کنم به ی که ...؟ الان هم اگر همه دروس را تا آ ارشد 20 هم بگیرم معلوم نیست بتوانم بروم.

گفت ب روی تخت هر چیزی بگویی به فکرم خطور کرد، حتی *و*ک*ی!

این جا اصلا به فکر آدم نیستند! الان این جا کشور ی است؟ می روی آن جا هم زندگی ات را داری. این قدر هزار دلار بهت می دهند که نصفش اضافه می ماند. هم مسلمان تر هستند. برایم چند تا مسلمان از هیئت علمی eth سوئیس را تعریف می کرد. و بزرگ بودن دانشکده ریاضی آن جا و ...

گفتم بحث فایده نداره. تو یکی برو، [فقط نمون].

گفت باید بروم، کلاسم شروع شده.

درحالی که برمی گشتیم به سمت دانشکده گفتم: «حاجی هر وقت تصمیم گرفتی خودت رو پرت کنی بگو بیام از چند جهت برداری کنم!».

خندید و رفت.


برچسب ها : پسا رو**نی - بروم ,الان ,دانشکده ,گفتم , ,خیلی ,بتوانم بروم ,نیست بتوانم ,معلوم نیست ,فکرم خطور ,چیزی بگویی
شاید باید دوید!

بعضی اوقات به این فکر می افتم که آدم باید نسبت به وقایع دنیا دستش را بگذارد جیبش و از کنار خیابان آن چشم به راه قدم بزند.

شاید باید دوید.

برچسب ها : شاید باید دوید! - باید دوید ,شاید باید
یک لقمه نان حلال

بسم الله الرحمن الرحیم

نشسته بودم روی این قسمت هایی که دو تا صندلی آبی دارد. تقریبا 3 ایستگاه مانده بود تا پیاده شوم و 7 روز تا این که این تفکر حاضر پیاده شود یا نه بماند. ولی خوب، طبیعتا این را باید مردم تصمیم بگیرند. البته بستگی به این دارد که متوجه بشوند که این مشکلات از کجاست یا این که حواله به 4 سال گذشته را که هیچ وقت نقد هم نمی شود از یک عده قبول کنند.

بین دو قطار دو تا پسر جوان ایستاده بودند، رو به روی هم و با هم صحبت می د. خیلی هم پر شور و حرارت. یکی شان را که می دیدم می گفت: «نظرت چیه؟ 100 تا تراکت روزی 50 هزار تومان. خوبه دیگه؟ 40، 50 تاش رو پخش می کنی بقیه اش رو هم می ریزی توی جوب! ی هم که نمی فرستند که تو داری این کار را انجام می دهی یا نه!»

حساب ، گفتم امروز که شنبه است. عملا 4 روز مانده است، البته به وقت قانونی. و می شود 200 هزارتومان. از طرفی یک ساعت کار در هفته اشتغال زایی محسوب می شود دیگر این که 4 ساعت کار است. واقعا کار خوب و آبرومندی هم هست. حلال هم که هست. دیگر چه از این بهتر؟!

ادامه می داد که البته فلان ک دا - همان ک دای مورد نظر - چقدر دارد ج می کند و پول است که دارد می ریزد. البته نیازی نیست که جویا شویم درباره کدام رنگ صحبت می کند. بالا ه اشتغال است که دارد ایجاد می شود.

هم نشاط است و هم اشتغال.

برچسب ها : یک لقمه نان حلال - البته ,می شود
پشت درهای بسته

کتابستان مترو

+ مترو ، کتابستان، پشت درهای بسته، بعد از یک سال، احتمالا در میان نگاه ملتی که از پله برقی پایین و بالا می روند!

برچسب ها : پشت درهای بسته
پشمک مآبی به وسعت یک شهر

شنبه، یک روز مانده به نیمه شعبان، این را می بینم. از عمقِ مستتر در پیام به وجد آمده ام و بی اختیار ع می گیرم! یک ع زیرکانه و دقیق با پنج، شش مخاطب مختلف!

منتظر راستین آمدنت

دوشنبه، یک روز پس از نیمه شعبان، تشنه ی این هستم که دوباره «مصطفی» را ببینم اما...

پشمک مآبی به وسعت یک شهر

لبخندی روی لبانم نشسته است! مطمئن می شوم که ضمیر مرجع خودش را پیدا کرده است!

به این می رسم وقتی پیام، «عمیق» و «صریح» باشد، حتی تحمل یک ع ، از مرگ هم دشوارتر است!

+ یاد یک سال و نیم پیش، محرم سال 1393 می افتم... اندکی قبل از مذاکرات ژنو، نیم سال قبل از !

پ.ن: دست راستتان صنعتی «شهید شریف واقفی» است!

برچسب ها : پشمک مآبی به وسعت یک شهر - نیمه شعبان،
یک سانتی متر مکعب وقت

کارِ واجب بسیار است و وقت بسیار کم!

نمی دانم مشکل از وقت است یا برکت نداشتن و بی برکتی وقت!

برچسب ها : یک سانتی متر مکعب وقت
داداش، روزه نخور!

کنار خیابان بود. در آفتاب ایستاده بودم. دست چپم را گرفته بودم کنار صورتم طوری که بتوانم صفحه همراهم را ببینم و چیزی بنویسم.

در همین حال بودم که یکی از کنار دستم آمد و دست گذاشت روی شانه ام. آرام از صفحه همراه سرم را بلند و به او نگاهی . خودش خنده اش گرفته بود و لبخند می زد، کمی جا خورده بود، همان جوری گفت: «معذرت می خوام. فکر سیگار دستته.»

احتمالا می خواست بگوید: «داداش، سیگار روزه را باطل می کند.» یا «این جا که جای سیگار کشیدن نیست. ماه رمضان حرمت دارد. حرمتش را حفظ کن!»

ماس دعایی گفتم و با خنده ای بر لب دور شدم.

خیلی خوشم آمد که یکی می خواست به من این جوری تذکر بدهد.

برچسب ها : داداش، روزه نخور! - سیگار
30 ویژگی افراد توانا

1- آدم خوبی است.

2- آدم بدی نیست.

3- روز و شب را برای موفق بودن تلاش می کند.

4- بنابراین همیشه موفق است.

5- و هیچ وقت ناموفق نیست.

6- دوستانش را با هِی یو خطاب می کند.

7- و برای مخاطبانش احترام قائل است.

8- در عین حال به همه نازسزاهای رکیک مسلط است.

9- همیشه راست می گوید چون منافع درازمدت دارد.

10- بنابراین هر جا منفعتی یافت شود راستگو هستند.

11- به دنبال بیشینه سازی منافع خودشان هستند.

12- وقتی برای فکر به منافع ملی ندارند.

13- در انتخاب واژه ها دقت می کنند.

14- مثلا واژه دشمن متعلق به قرن یکم هجری است.

15- همیشه لبخند به لب دارند.

16- حیوانات را دوست دارند و به آن ها احترام متقابل می گذارند.

17- حیوان مورد علاقه ایشان س های سیاه پشمالو هستند.

18- دنیای امروز را دنیای گفتمان ها می دانند.

19- در ضمن دوران افراطی گری نیز به پایان رسیده است.

20- آدم های بسیار توانایی هستند!

21- جوک های چینی، انگلیسی و فرانسوی را خوب می دانند و می دانند کجا، از هر کدام، چطور استفاده کند.

22- از این که بعضی ها انسان ها را به دو گروه بد و خوب تقسیم می کنند دل نگران می شوند.

23- به این اعتقاد دارند که اصولا آدم باید دلش پاک باشد.

24- هر ی را هم در قبر خودش می خوابانند.

25- نسبت به همه مهربان هستند.

26- ولی ان با شلاق می خواستند ملت را به بهشت ببرند.

27- از چیزی تعجب نمی کنند! به همین دلیل نسبت به انی که زیاد از علامت تعجب استفاده می کنند به خشم می آیند!

28- بسیار بسیار منطقی هستند.

29- سرعت بهترشدن شان بسیار خیره کننده است.

30- پس از یک سال که ایشان را می بینید، حتما باید با عینک آفت به حضورشان بروید.

برچسب ها : 30 ویژگی افراد توانا - می دانند ,دارند ,می کنند ,منافع
باصاحب یا بی صاحب؟!

سهمگین ترین اتفاقی که ممکن است برای انسان رخ بدهد این است که «بی صّاحاب» باشد!

یعنی برایش محل رجوعی تعریف نشده باشد و نفهمد که باید برای تصمیماتش به جایی رجوع کند!

برچسب ها : باصاحب یا بی صاحب؟!
اصل پایستگی تلگرام

«تعداد گروه ها و کانال هایی که عضوید به وجود نمی آید و از بین نمی رود بلکه از ح ی به ح دیگر تبدیل می شود!»

+ امتحان کنید!

برچسب ها : اصل پایستگی تلگرام
خی «تخت»!

بسم الله الرحمن الرحیم

بشر امروز دنیایی تخت را تجربه می کند. دنیایی که مفاهیم آن را به شکل حیرت آوری حد زده اند.

«کالچر» در محصولات تکنولوژی و فرآورده ها و مصنوعات دنیای صنعتی و معماری بناهای تهی از حیات تعبیر و تفسیر شده است. در اقوام گذشته نیز تعریف این مفهوم را در لباس و پوشش و رسوم و شکل و ظاهر اقوام خلاصه می بینید. و امروز این مفهوم در یک سری عادات تکنیکال، خنثی، تخت و سکولار بسط یافته است. و این سطحی ترین و کم بهره ترین مفهومی است که انسان می تواند برای فرهنگ بدهد!

«اکانامی» در تعدادی «کاغذ» خلاصه شده است. ارتباط دادن حجم این کاغذها و چندتا فرمول و پیچیده نشان دادن آن از آن بتی ساخته است که هیچ به آن نزدیک نشود. بشر امروز این کاغذ را باور کرده است و زندگی را حول ماکزیمم عددی از جنس این کاغذ در می یابد. همه منابع، «ارزش» دارند چرا که در رفت و آمد چند واسطه مفهومی، به مرکزیت این کاغذ به زانو درمی آیند!

«پلیتیک» دنیای دریدگی است؛ دنیای قدرت طلبی های غریزی و وحشی ولی با انواع و اقسام رتوش ها و در پوشش کراوات زده و شیک و پیک! «رازبقا»ی واقعی این جاست! «فرم و ساختار» بشر را جوری بنا کرده اند که هیچ هیچ وقت توان وج از این فضای دوبعدی را پیدا نکند!

***

ترجمه این مفاهیم در قالب سه کلمه فرهنگ و اقتصاد و سیاست توهین بزرگی است. مفاهیمی که هیچ عمق و جهتی خارج از یک «پوسته وهمی» از این عالم ندارند. مفاهیمی که هیچ وقت در آن ها به حقیقتی اصیل و تکیه گاهی مطمئن و معنایی کافی از جهان دست نخواهی یافت.

بشر در دنیای بدون عمقی غرق شده است. خیال ها و آمال ها در پوسته و زر ورق نازکی از جهان خلاصه شده است. بسیار عجیب است؛ نقطه اوج خیال ها، گرایش ها و انگیزه ها در صفحه ای تخت تصویر شده است!

و این واقعا «جاهلیتی تکان دهنده» است!

برچسب ها : خی «تخت»! - دنیای ,کاغذ ,خلاصه
سرخ و سفید و آبیه

داشتم بین خوابگاه و خانه یکی را انتخاب می . زنگ زده بود که بفرمایید خوابگاه امشب در خدمت باشیم. همان طور که در تاریکی جلوی مترو سعی می پاهایم را به طور منظم، به ترتیب وسطِ سنگ های پیاده رو بگذارم، گفتم خدا خیرت بدهد. حالا بگذار، شاید خدمت رسیدیم. دلم رضا نبود. شاید اگر 45 دقیقه زودتر در همان تماس قبلی می گفت، آن موقع آن جا بودم ولی ی چه می داند؟ شاید خیری بوده و ما بی خبر.

قدم ن و آرام، کمی هم سردرگم، خیابان را رد شدم، به سمت خانه. از میان سرما و تاریکی و سر و صدای تا ی های شخصی و غیرشخصی که تا آن وقت شب (به وقت تهران، ساعت ده) منتظر سوار مسافرین بودند، گذشتم...

***

دیدم پشت به من، داخل خیابان نشسته به چک موبایلش، البته خودش را ندیدم. کلاهش را دیدم. طرح کلاهش را خوب از آب درآورده بودند. راه راه قرمز با ستاره های سفید، درون زمینه آبی. احتمالا از باجه رو مه فروشی، چیزی یده بود و می خواست جمع و جور کند، استارت بزند و حرکت کند.

بی هوا گفتم: «داداش، این کلاه چیه؟ یه چی دیگه اش رو می ذاشتی.» درحالیکه با دست کلاه را نشان می دادم و اندکی عقب می رفتم که ماجرا تبدیل به گفت وگو نشود.

سرش را کمی بالا آورد. یک نگاهی کرد و اندک مکثی. انگار داشت فکر می کرد چه گفتم. من هم می خواستم مطمئن بشوم متوجه شد چه گفتم یا نه! به خاطر همین یک لحظه ایستادم، منتظر واکنش!

گفت: «به خاطر پرچم امریکاش می گی؟»

- «آره. خوب چیز دیگه ای بذار. بالا ه دشمنه. بزرگ ترین دشمن.»

یک چیزی در همین مایه ها گفتم.

- «می دونی من این کلاه رو دو ساله که دارم. خودم به خاطر قشنگی اش انداخته ام.»

من همان طور که بالای پیاده رو و تقریبا جلوی موتورش ایستاده بودم، اندکی تأیید که درسته و خوب طراحیش کرده اند. ولی گفتم «بالا ه دشمن واقعی ماست و نگاه کن خون این همه ملت رو چطور کرده توی شیشه.»

گفت: «می دونی؟ همه ماجرا بر می گرده به سال 88...»

نگذاشتم بیشتر بگوید، سریع گفتم: «اتفاقا برای خیلی وقته. از 30 سال پیش این دشمنی بوده، بلکه برمی گرده به هزار و سیصد و... سی؛ این دشمنی. این چیز جدیدی نیست. این همه کار...»

سریع بحث عوض شد. گفت: «من به مردم امریکا احترام می گذارم و مشکلی با آن ها ندارم. پرچم نماد مردم ست.»

اینجا که رسید پیش خودم گفتم. اب شد! نباید به صحبت می کشید. باید سریع می رفتم!

ولی گفتم: «پرچم نماد ت و حاکمیته. این پرچم را خود مردم امریکا هم آتیش می زنند.»

احساس یک لحظه جو نداشت بدهد.

دوباره گفت: «وقتی شما پرچم یک کشور را آتیش می زنی، داری به ملت آن ها توهین می کنی.»

گفتم: «بابا خود مردم درون پرچم را آتش می زنند!»

اینجا چند جمله با ایما و حرکات سر و بدن دنبال شد. با سر پرسید چرا یا چطور؟ من هم با سر و طرز نگاه، شانه هایم را بالا انداختم که خوب من چه می دانم از خودشان باید پرسید!


بحث کشیده شد به فضای مدیریت داخلی کشور و رفاه داخلی کشور. از فامیلش گفت که در کالیفرنیا زندگی می کند. و هر وقت می آید چقدر از آن جا تعریف می کند و این که خودش امریکا نرفته و نمی داند. و از خودش که پایش ش ته بود و از پس اندازی که خداراشکر داشته، 76 میلیون گذاشته برای این که درون پایش پلاتین بگذارد. و این که گفت وقتی این اتفاق افتاد فکر می ، اگر جای من ی بود و از کار می افتاد و چنین پولی را نداشت، چه بلایی سرش می آمد.

آ ش گفت «ولی من نه طرفدار امریکا هستم و نه مخالف آن، بلکه خنثی و بی طرف و این صرفا قشنگ بود و روی سرم انداخته ام که الان شما آمدی و حرف درستی به من زدی. ولی من یک جا از امریکا بدم آمد این که سر این ماجرای تحریم که اوباما هم آن را تأیید کرد و تحریم وضع شد که ...» و این جا یک ناجوری هم داد که از بیان آن شرمنده هستم!

ادامه داد:

اینجا پدرم یک حرف خوبی می زند: «این که این جریانی که راه افتاد، هیچ فایده ای نداشته باشد، تنها فایده اش این بود که جوان هایی مثل تو بدانند که به امریکا نمی شود اعتماد کرد.»

این جا من رفتم توی فکر... نمی دانستم باید به کلاه او باید فکر کنم، یا به حرف پدر او، یا به این که این حرف را چه ی دارد می زند!


گفت بیا بالا برسانمت! گفتم نه ممنون. گفت بیا حالا صحبت می کنیم و گپ وگفت می زنیم. حرفی نداشتم بزنم و سوار شدم. خیلی زود قانع شدم که سوار بشوم. از «حق پذیری» و «طهارت نفس» او خوشم آمده بود و بدم نمی آمد اندکی صحبت ادامه پیدا کند.

بحثی دو دقیقه ای. جالب تر و عجیب تر.


لحظه پیاده شدن هم با شوخی گفت: «نگران نباش، من هم آتیشش می زنم... وقتی که کهنه شد آتیشش می زنم!»

خنده ام گرفته بود و با تشکری خداحافظی .


برچسب ها : سرخ و سفید و آبیه - گفتم ,امریکا ,پرچم ,مردم ,سریع ,کشور ,آتیشش می زنم ,داخلی کشور ,مردم امریکا
اخرین جستجو ها
عشقم، نور چشمانم افسون ساز.html کتاب آمادگی برای المپیاد ریاضیhtml مراحل و شرایط رنگرزی پارچه پلی استر چارت درسی دوره کارشناسی علم اطلاعات دانش شناسی.html وج بیماران برای تهیه دارو و تجهیزات به کمتر از چهاردرصد رسیده بدهی۱۰هزار میلیارد تومانی بیمه ه دریا موضوع عین new amazon fire tv devices leak in pictures and specs ماسک لیمو ترش کانال تلگرام دهلران سیتی اس ام اس نیمه شعبان متن درباره ی عجایب خلقت انگلیسی با ترجمهhtml انشا صفحه 73 کتاب مهارت های نوشتاری کلاس هشتم جلوه ای نوین از رصد هلال ماه در اصفهان حفظ سنت های رمضان در کاشان neural network train in matlab همدل باشیم.html کنسرت بزرگ.html تبدیل واحدها در ریاضی پنجم ساده پاو وینت لینک اسلاید مبحث ساده مبحث مقایسه ابت مبحث پاو وینت ریاضی اسلاید پاو وینت ریاضی در زندگی همیشه ما انشا برای نوشته عینی دهم سنگان پایین خواف.html just like apple قویترین داروی سرماخوروگیhtml طرح درس اب هوای سالم علوم دوم ابت netmeeting میتینگ یاهو مسنجر یاهو مسنجر جوونه وقف شرایط فروش انتقال مال موقوفه.html http weblog24link blog edu111 1241325html ارائه آموزش های چند رسانه ای در دستور کار سازمان نهضت سواد آموزی گزارشدرباره خانه سلامت میدان تره بار محله وشهر خود درمورد بازیافت کاغذ داستان ک ر د ن تو متن نمونه جشنواره زبان خوارزمی گفت گویی با دوستان.html خودروهای قیمت وارداتی داخلی بازار خودرو قیمت خودرو خودروهای داخلی بازار ایران ایران خودروهای آ ین روزهای ایران خودروهای داخلی بازار بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی.html یه پست خیلی جالب نسبت فامیلی کارینا کاپور ارجون کاپور چیست؟html 1601 1585 1605 1608 1604html دایره نفوذ نگرانی.html سوالات مطالعات چهار گزینه ای از درس یک تا هفتم.html جواب بحثعلمی کتاب عربی دهم سیلاب بندی پهنه بندی سیلاب پهنه بندی تو جآنی سوالات عقیدتی با جواب pdf netflix officially adds hdr support for sony xperia xz1 نقشه ای از نوع رومینیگه برای ید کورت weblog24click s search b01kkdftxo kitchen tools عربی مدرسه ی نمونه ی باقرالعلوم دشتستانhtml سربازها شاید در مس باقی بمانند نرم افزار محاسبه معدل حساب برای دریافت وام بانکی فصل خاطره ها.html مقاومت متغیر سه سر کار bet درperfect kick.html موعد زندگی ست my fitness آبی اناری ترین دختر دنیاhtml تولد مبارک تولدت مبارک تولد تیلور.html اهنگ دلت هر موقع تنگ شد خبرم کن.html آموزش lynda ادوبی افزار افتر after effects افتر افکتس lynda learning آنتی ویروس training آموزش علت خش خش تلفن بیسیم پاناسونیک.html رازی که آیت الله بهجت در قرآن خود نوشت کلاس شماره دوزی در اصفهان بگوید هازندگی بگوید امروز شدکه بگوید شدکه بگوید امروز msn backlink گاهی اوقات ن مهدی جبرئیلی عضو دپارتمان شیمی انتشارات بین المللی گاج قتل. زن سرهنگ گودرزی درلارستان.html جرم سعید طوسی.html کژال فارسی هفتم چرا باید کتاب بخوانیم؟ برای استفاده درست از مخلوط ها محلول هاچه پیشنهاد هایی دارید.html کمیل آسمانها مفهوم ضرب المثل دشمن دانا بلندت می کند بر زمینت می زند نادان دوست رادر یک بند توضیح دهید مهدی محمد دقیقه داور بازی محسن حبیب جعفری سومناظر بازی جاوید رفیعی هیات فوتبال خلیل دهقان.html پایگاه اینترنتی سابقونhtml مفهوم ضرب المثل دشمن دانابلندت میکند برزمینت میزندنادان دوست رادریک بند توضیح دهید.html تربیت بدنی آموزش و پرورش ، آموزش و پرورش آبدانان ، ورزش ، ع ورزشی یک آزمایش جالب کشور معلمان تعیین تکلیف معجزه جسد بیجان فاطمه علیهاالسلام آموزش ایجاد اسکرین شات از touch bar در مک بوک پرو اپل معادلات ح ماشین سنکرونhtml متن نوحه بی قرارم حسین عینی فرد خطبه 165حضرت علی ع در مورد شگفتیهای پرندگان طاووس طراحی دستی تیر ستون بتنی بر اساس مبحث نهم.html بردیمممممممممممم رمانتیک سازی افسردگی سایت مدرسه دخترانه حسین نجف ابادhtml بــرگشـتم d mr hossein می گه افتخارات مدرسهhtml تقدیم به خوبممممممممممممممممم که خیلی خوبه ۱۲ زندانی گلستانی تولد 3 سالگیت مبارکhtml آتش سوزی گسترده در ساختمان پلاسکو چنان اینک عالم خلقت یتیم عالم.html موبایل بازی میوه سیمبیان symbian بازی موبایل آنتی ویروس موبایل فراری نینجای میوه fruit ninja بازی موبایل فراری برترین تحقیق چگونه ورزش کنیم
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.

همچنین جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
All rights reserved. © blog242 2016 Run in 0.204 seconds
RSS