فیلوسوفیا

پست های وبلاگ فیلوسوفیا در این صفحه نمایش داده شده است و شما میتواند با کلیک بر روی عنوان هر پست صفحه مربوطه را مشاهده فرمائید.

**یادم بمونه!!**
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا


اولین دیدار صد در صد دلخواه در صبح زیبای ۱۶ سپتامبر اتفاق افتاد.

برچسب ها : **یادم بمونه!!**
برای زودمرگ شدنم!!
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

باید بسپارم روی سنگ قبرم بنویسند:''کی گفته من کمتر از شماها زندگی ؟؟''

تهش هم یک ''؛)'' بگذارند حتما!!

برچسب ها : برای زودمرگ شدنم!!
قمر در عقرب
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا
گوشیم باز اب شد. اعصابمو خورد کرده به واقع. تا حالا ۲۸۰ هزار تومن پول رایج مملکت رو ریختم تو حلقش. امروز هم کلی وقتم رو گرفت:( واسه همین دیر رسیدم وردآورد و نشد برم کلاس زبان. نمیدونم اینجا راجع به کلاس زبان گفتم یا نه!! دوست و هم نیمکتی دوران دبیرستانم زبانش خیلی خوبه. اونم چند ماه پیش واسه یه پروژه رفت لهستان. خلاصه خیلی خفن طور شده حرف زدنش. در حدی که آ ایی که اروپا بود و داشت اروپا گردی میکرد، ملت فکر می ییه که انقد خوب انگلیسی بلغور میکنه!! خلاصه اینکه بعد از اینکه از اروپا برگشت، پژوهشگاه پلیمر که همون جا هم کار میکرد ازش خواست که کلاس زبان بذاره واسه دانشجوهای اونجا. اونم قبول کرد و قرار شد منم برم. ۲ شنبه رفتم. خ شده واقعا تو انگلیسی حرف زدن. کلی از حرف زدنش لذت بردم. تو دبیرستان همیشه رو مخم بود!! هی باهام انگلیسی حرف میزد و من نمی فهمیدم چی میگه. بعد هر چی می گفتم فارسیش چی میشه باز انگلیسی اونو توضیح میداد. یعنی تو لحظاتی حاضر بودم دستمو کنم تو حلقش و زبونش رو بکشم بیرون. ماشالا زیاد هم حرف میزد. اینکه '' حرف میزد'' منظورم این نیست که الان زیاد حرف نمیزنه. اتفاقا الان زیادترتر حرف میزنه!! ولی اینکه حالا میفهمم چی داره میگه و مثل دبیرستان نیستم خوشحالم میکنه. و اینکه اون ازم تعریف میکنه:


راستی حالا که بیشتر فکر می کنم اصلیترین دلیل ناراحتیم واسه اینکه نتونستم امروز برم پژوهشگاه زبان نبوده؛ همونی بوده که دوست داشتم ببینمش و قرار بود امروز بیاد سر کلاس!! شاید بعدا درباره ش نوشتم!!
بگذریم. میخواستم چی بگم اصلا؟ آهان!! شاید فکر کنید که الان دارم زبان میخونم ولی سخت در اشتباهید!! دارم ریاضی میخونم که ۱ شنبه برم پیش اون دختره که قراره بهش تدریس خصوصی کنم. ۱ شنبه قراره با مهسا هم بریم همون کافی شاپ بهشته( گفتم که بدونی یادم نرفته قرارمون مهسا جون:) ) مهسا با خوندن لبیکم واسه رفتن با همه ی آدمایی که میشناسم به کافه بهشت پیشنهاد داد که با هم بریم اونجا. راستی دیروز پست برام رسید. اول تعجب . گفتم همه ی مدارکم که واسه سفارت رسید و چیزی نمونده که( آخه یه ماه اخیر هی پست پشت پست بود که می اومد در خونه واسه مدارک سفارتم) بعد یادم اومد که اصل دعوت نامه م از چک هنوز نرسیده. با خودم گفتم:''آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا/ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟!!'' خلاصه شروین اومد و گفت از فلان شهر اومده و من تازه یادم اومد و کلی با ذوق گفتم واسه منه:) مرضیه جون(وبلاگ سالمون) لطف کرده و یه نقاشی با آبرنگ کشیده و برام فرستاده. خلاصه اینکه کلی بهم حال داد و پز هم دادم به اعضای خانواده...قاب گرفتمش ع شو میذارم اینجا که به شما هم پز داده باشم:) مرضیه جون بازم ممنون ازت...پست خوبی بود بعد از اون همه پست بی نتیجه. حالا بگدریم. حال همه ی ما خوب است. دروغ هم نمیگم حتی!!
دیدین چی شد؟؟ هی میخوام یه چیزی بگم و هی وارد حواشی میشم و موضوع از دستم در میره. میگفتم که داشتم ریاضی میخوندم. از پارمیدا که به عبارتی شاگرد خصوصیه ۱ شنبه مه پرسیدم که چی قراره بهت یاد بدم و اونم چون مدرسه شون وابسته به سفارته و کلا کتاباشون با کتابای ما فرق داره، ع صفحات جزوه و کتابش رو برام فرستاد که ببینم چی می خونن تو مدارس خارجکی طورشون!! خلاصه اینکه پارمیدا اشاره کرد که یه دوره ای رو مطالب جزوه داشته باشیم و یه صفحه رو ریپلای کرد که ''این مطلب برام جدیده و می خوام که این رو کامل برام توضیح بدین.'' بعد ب که داشتم جزوه ش رو می خوندم، دیدم که دقیقا و فقط همون صفحه ی خاص برای من هم جدیده و اصلا ما همچین سوسول بازی ای رو تو کتابامون نداشتیم!! حالا هم در به در تو اینترنت دنبال توضیح درباره همون مطلب جدیدم. البته از جزوه ش که به زبون فرانسوی بود و با دانش فرانسه ی درب و داغونم تقریبا فهمیدم که چی به چیه ولی دقیقا نمیدونم که چرا این چی به اون چیه و این برای من همیشه مهم تر از قصیه ی چی به چی بودن بوده حتی. از یه طرفی هم دارم فکر میکنم آخه حل معادله درجه ۳ و چراییه چی به چی بودنش به چه درد دختری میخوره که تو همچین مدرسه ی خفنِ پرشهریه ای درس میخونه به طوری که همین ریاضی رو مثلا به دو زبون انگلیسی و فرانسه بهشون تدریس میکنن و بازم باباش انقدر پول داره که حاضره واسه کلاس خصوصی دخترش جلسه ای ۱۲۰ هزار تومن پول بده؟؟!!

برچسب ها : قمر در عقرب - واسه ,اینکه ,حالا ,انگلیسی ,کلاس ,خلاصه ,خلاصه اینکه ,کلاس زبان ,یادم اومد ,هزار تومن
۱ پاسخ جدید
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

بیان متحول شده!! اولش از دیدن تغییرات ترسیدم!! نوشته بود ''۱ پاسخ جدید'' بعد دارم فکر میکنم قبلا ''نظر'' بود چرا شده ''پاسخ''!! بعد هی قسمت نظرات وبلاگ رو باز میکنم و میبینم اون ''۱ پاسخ جدید'' محو نمیشه!! خلاصه گیرمون آورده بود همون یه پاسخ!! ولی الان خوبه حالم؛ شما هم خوب باشید؛)

برچسب ها : ۱ پاسخ جدید - جدید ,پاسخ جدید
yeeees!!
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

در بیان شقّ القمری که تو دو ماه اخیر در زمینه کاهش وزن داشتم همین بس که اعتراف کنم آ ین باری که ترازو منو تو این وزن دید، ۱۵ سالم بود!!


برچسب ها : yeeees!!
ی میدونه من تو این چند روز چرا انقد پست میذارم؟!!
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

میدونی یکی از رموز آرامش چیه؟

اینکه بتونی آدما و حتی غیر آدما رو به همون اندازه که از قلبت دورن، از مغزت هم دور کنی. مثلا یهو بشینی و کلی از کانتکتای گوشیت رو پاک کنی که دیگه حتی اسمشون رو هم جایی نبینی. یا اینکه یهو همه ی ع ای اینستات رو حذف کنی و سردر صفحه اینستات کنی که ''حال دل با تو گفتنم هوس است'' یا اینکه یادت بیاد الان چند ساله به اونی که از طریق ش دن دل مادرت دل تو رو هم ش ته، فکر نکردی. این خیلیه ها؛ خیلی. مخصوصا وقتی که یکی بهت میگه همون فرد شماره ت رو هنوز سیو داره تو گوشیش و ع ای تلگرامت رو هی چک میکنه و حتما حسودی هم میکنه؛ چون آرامش نداره؛ چون نتونسته من و مامانم رو به همون اندازه که از قلبش دوریم از مغزش هم دور کنه.

برچسب ها : ی میدونه من تو این چند روز چرا انقد پست میذارم؟!! - اینکه ,همون اندازه
یه پائیزم شده ویروس انتقال حال خوب باشیم.
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا
آیا میدانید که جینگولک بازی هایی با عنوان پائیز و هوای دونفره یک نفره سپری شده و فصل عاشقی و عناوین دیگرِ در این فیلد دیگه خیلی تکراری و حال به هم زن شده؟؟ بیاید یه پائیزم شده ول کنیم این حرفا رو؛ بشینیم کارامونو انجام بدیم؛ انار دون کنیم؛ آواز بخونیم و ب یم. والا این بهتره. انقد ویروس انتقال حال بد به هم دیگه نباشیم به نام این بهونه ها؛ باشه؟
برچسب ها : یه پائیزم شده ویروس انتقال حال خوب باشیم. - ویروس انتقال
الخیر فی ما وقع
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

۱.چه حس خوبیه وقتی میبینی مانتوهات برات گشاد شدن و مجبوری جای دکمه شون رو عوض کنی که تنگ تر بشن:) تا حالا همچین حسی رو تجربه نکرده بودم!!

۲. شاید بهتر باشه فکر کنی که اگه نشده که یه اتفاقی بیفته، حتما خیری توش بوده یا حتی حتما یه اتفاق بهتری قراره که بیفته. احتمالا هم وظیفه ی ماست که اون اتفاق بهتر رو کشف کنیم.

۳. اومدم بگم که به علت تلاش برای کشف گزینه ی ۲ یه مدت نیستم. برام دعاهای خوب کنید و از پائیز و خنکیه هوا لذت ببرید@-)-

برچسب ها : الخیر فی ما وقع
فکر میکنید...؟
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

۱. به نظرتون چی یدم؟

پاسخ: پراید یا به عبارتی پرادو یدم. فرمونش هیدرولیک نیست و برام سفته. بعد الان به حدی عضلات دستم گرفته که موقع بلند دست راستم باید با دست چپ بگیرمش و حرکتش بدم!! اسیر شدیم بخدا://

۲. به نظرتون من و آقای فروشنده که نمیدونم چند سالشه (فقط اینکه سال ۸۸ بازنشسته ی نیروی هوایی شده) دیروز تو تعویض پلاک داشتیم چی کار میکردیم؟؟( راهنمایی: اگه فکر میکنید داشتیم پلاک تعویض میکردیم سخت در اشتباهید!!)

پاسخ: داشتیم با هم سوال ریاضی حل می کردیم!! بین خودمون بمونه: ضایع شدم پیشش حتی://

۳. به نظرتون دیروز عصر کجا بودم؟(راهنمایی: اگه فکر میکنید تو خونه بودم و داشتم زبان میخوندم سخت در اشتباهید!!)

پاسخ: با سمانه رفته بودیم کافه بهشت و کلی خوش گذروندیم:)

۴. به نظرتون کارت ملی و گواهینامه و کارت دانشجویی و کارت فارغ حصیلی و کارت ام اس م الان کجائن؟

پاسخ: خودم هم نمیدونم!! نزدیک دو هفته هست که بعد از پیاده شدن از اون وَنِ لعنتی گم شدن و تو این مدت بیچاره شدم تا کارای درخواست المثنی رو انجام بدم://

پیشنهاد: بیشتر از گوشیتون حتی، مراقب کارتای هویتتون باشید!! من دو هفته هست واسه اخذ مجدد هویتم جونم در اومده:/

۵. به نظرتون مسئول پلیس+۱۰ بعد از دیدن ع جدیدی(ع گواهینامه جدید نباید همون ع گواهینامه قبلی باشه) که واسه گواهینامه ی المثنی براش برده بودم بهم چی گفت؟

گفت: این خیلی شبیه به ع قبلیته!!

+ آخه جفتشون خودمن!!

- نه شیوه ی مقنعه سر و کج سرت همونه!!

نمیدونم مقنعه مشکی رو وقتی قراره فقط گردیه صورتت بیرون باشه و آرایش نداشته باشی و عینک و ریش مدل دار هم حتی(!! )، دقیقا چند مدل میشه سر کرد!! درباره ی کج سر هم باید ذکر کنم اونجایی که من همیشه میرم واسه عکاسی، آقا عکاسه تا سرت دقیقا به اون درجه ای که خودش میخواد نرسه دکمه ی عکاسیش رو فشار نمیده!! یعنی میشه حتی گفت تو دوربینش نقاله داره و کامل تحت کنترلی!! طی بررسی هایی که داشتم اون زاویه ی مذکور چیزی حدود ۸۳.۵۹۴۸ می باشد. روی ۴۸ هم خط بذارید واسه گردش ادامه ی عدد روش!! خلاصه اینکه گفت شاید مدارکم به خاطر ع مشابه( با اینکه خودش هم تائید کرد که دو تا ع یکی نیستن!!) برگشت بخوره!!

۶. فکر میکنید وقتی کلی هزینه میکنید واسه درخواست کارت ملی جدید و قراره ۲ ماه دیگه این کارت جدید صادر بشه( و لازم به ذکره که ۲ ماهِ صادر شدن کارت ملی قبلیم ۶ ماه طول کشید!!) و شما نیاز به یه تائیدیه واسه برآورده حداقل نیازهاتون( مثلا درخواست گواهینامه، ارائه در محضر و تعویص پلاک، گرفتن داروهاتون و ...) برای این ۲ یا به عبارتی ۶ ماه دارید، ثبت احوال این برگه ی تائیدیه ی دارای تنها ۱۰ روز اعتبار رو مجانی بهتون میده؟

پاسخ: اگه فکر میکنید بله، باز هم سخت در اشتباهید!! ۱۰ هزار تومن واسه ش میگیرن!! اونم فقط واسه ۱۰ روز!! یعنی واسه هر روز خودتون بودن باید ۱۰۰۰ بپردازید!! حالا من باید باز برم و یه تائیدیه دیگه بگیرم چون این یکی ۱۰ روزه باطل میشه!! مملکته داریم؟!!

فکر میکنید من ۱۰ هزار تومن بابت اون برگه هه به مسئول ثبت احوال دادم؟

پاسخ: اگر فکر میکنید بله، سخت در اشتباهید!! ما ۴ نفر بودیم که مجانی این تائیدیه رو گرفتیم!! یعنی اول دو تا پسر که با هم دوست بودن با یارو بحث که پول نگیر و پول نگرفت. بعد من و یه دختر دیگه گفتیم: خب به ما هم مجانی تاییدیه بدید؟ یارو دبه کرد که اونا دو تا جوون بودن!! منم خودم رو به دختر کناریم نزدیک و جواب دادم: خب ما هم دو تا جوونیم!! خلاصه اینکه بالا ه یارو در حالی که زیر لب میگفت: کافیه یه ایرانی یه کار کنه، بقیه هم همون کار رو انجام بدن، تائیدیه ما رو هم صادر کرد!!

نکته: اصلا منطقی نیست که بخوان واسه تائیدیه کارت ملی پول بگیرن و اونا مسئولن چون کارشون طول میکشه تا کارت ملی حاضر بشه به ی که درخواست کارت داده برگه ای مبتنی بر در دست آماده شدن کارت ملی جدید بدن؛ همون طور که واسه گواهینامه هم هزینه دریافت نمیکنن و بهت یه برگه میدن که تا زمان صادر شدن گواهینامه بتونی رانندگی کنی(تازه اونم نه فقط واسه ۱۰ روز). بازم باید اشاره کنم: مملکته داریم؟؟؟


تا درودی دیگر بدرود@-)-

برچسب ها : فکر میکنید...؟ - کارت ,واسه ,میکنید ,گواهینامه ,تائیدیه ,نظرتون ,میکنید بله، ,هزار تومن ,درخواست کارت ,خلاصه اینکه ,واسه گواهینامه
غرغر
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا
یکی بیاد این ورودی ها رو خفه کنه!! انگار اومدن مهدکودک!! هنوز سرم درد میکنه و نمیتونم بخوابم://
برچسب ها : غرغر
از روانی تا روان شناسی(رمز:روانی )
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : از روانی تا روان شناسی(رمز:روانی )
رو مه
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : رو مه
بعضی آهنگا تو رو یاد بعضی آدما میندازه ۴
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

آهنگ بعدی آهنگ you raise me up از josh groban هست که به شدت من رو یاد بابام میندازه؛ مثلا اون وقتی که درباره بیماریم فهمیدم و بابا اومد تو اتاق و بهم گفت: ''تا آ ش باهات هستم'' و یا خیلی وقتای دیگه :)


دریافت


when i am down and oh my soul so weary,

وقتایی که ناراحتم و روحم خیلی خسته هست
when troubles come and my heart burdened be.

وقتایی که مشکلات به سراغم میان و قلبم ''بودن'' رو تحمل میکنه(قلبم زیرِ بارِ بودنه)

then i am still and wait here in the silence,

اون وقتا هست که من آرومم و اینجا تو سکوت منتظرم
until you come and sit a while with me.

.تا زمانی که تو بیای و اندکی کنارم بشینی

you raise me up, so i can stand on mountains,

تو منو بالا کشیدی، تا جایی که بتونم رو کوه ها وایستم
you raise me up, to walk on stormy seas.

.تو منو بالا کشیدی، تا روی دریاهای طوفانی راه برم
i am strong, when i am on your shoulders,

زمانی که سرم رو شونه هاته قوی ام

you raise me up, to more than i can be.

تو منو از آنچه خودم می تونستم، بالاتر کشیدی


+ ببخشید بابت غلط غلوطای ترجمه:)

برچسب ها : بعضی آهنگا تو رو یاد بعضی آدما میندازه ۴ - raise ,بالا کشیدی،
keep chasing your dreams
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

۳ سال پیش همین موقع، چقدر خوب گفتم و چقدر خوب تا به حالا بهش عمل . ۳ سال پیش همین موقع رو بذار بگم چطور بود. تو ماه مردادش ۲۰ روز واسه کنکور ارشد شیمی خوندم. بعد دیدم که واقعا شیمی رو دوست ندارم. ولش . یه مدت در زمینه درسی کار خاصی ن . اروبیک و بدنسازی و گیتار و رانندگی و تفکر و اینترنت زندگیم رو تو شهریور شکل داد. ۲۶ شهریور کمردردم شروع شد. ۵ مهر شروع به خوندن واسه کنکور ارشد mba. کمردردم هی بیشتر شد. توجه ن . چون داشتم کاری رو انجام میدادم که دوست داشتم انجام بدم و ی بودم که واقعا دوست داشتم باشم و از همه مهم تر از قضا فهمیدم آن انسانی رو که دوست داشتم باشم رو هم کلی دوست دارم. هنوز هم این ماجرا ادامه داره البته:)

برچسب ها : keep chasing your dreams - دوست ,داشتم ,دوست داشتم ,داشتم باشم ,کنکور ارشد ,واسه کنکور
بعضی آهنگا تو رو یاد بعضی آدما میندازه۳
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

آهنگ پایین من رو یاد mission blue ی عزیز میندازه:) :


دریافت

مدت ها فکر می که میژن بلو پسره. به فوتبال علاقه داشت؛ فکراش پسرونه بود به نظرم و ... . وقتی فهمیدم دختره کلی تعجب . هنوز هم متعجبم البته و شاید همین باعث شده این آهنگ منو یادش بندازه:)

هر جا هستی و هر کاری میکنی خوشحال و موفق باشی میژن جون:**


i now know my name

من الان اسمم رو میدونم

i don't play by the rules of the game

من مثل بقیه رفتار نمیکنم

so you say, i'm not trying

بنابراین تو میگی که من تلاش نمیکنم
but i'm trying
to find my way

ولی من دارم تلاش میکنم تا راهم رو پیدا کنم:)

برچسب ها : بعضی آهنگا تو رو یاد بعضی آدما میندازه۳
i'm ganna live like tomorow doesn't exist
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

از زود مردن می ترسیدم. حواسم نبود زمان یک مفهوم قراردادی ست؛ حواسم نبود بعضی زمان ها میتوانند در همان مفهوم قراردادی شان طول کمتری داشته باشند ولی عمقشان بتواند تو را در خود غرق کند؛ حواسم نبود اگرچه طولش تمام شدنی ست، عمقش میتواند تا بی نهایت ادامه داشته باشد. حواسم فقط به یک بعد بود. کور بودم. پرسید: ''چطور بود؟'' جواب دادم: ''نتونستم درست ببینم. '' عینک شنا رو زدم و سرم رو بردم زیر آب تا ببینم خانومه قورباغه ش رو درست میزنه یا نه!! وارد بعد های دیگه شدم تا شاید بهتر ببینم.


برچسب ها : i'm ganna live like tomorow doesn't exist - حواسم ,ببینم ,نبود ,حواسم نبود ,مفهوم قراردادی
هفته ی بعد، همین موقع، باید پراگ باشم!!
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا


''ویزا جون، جون ت زودتر بیا :////''


برچسب ها : هفته ی بعد، همین موقع، باید پراگ باشم!!
آدمک نشوی گریه کنی/کل دنیا سراب است بخند
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

در کمال ناباوری امروز رفتم سفارت و متوجه شدم درخواست ویزام رد شده!! اولش کلی تعجب . آقا چکی تپله که عاشقش بودم گفت متاسفه که اینطور شده. گفت اگه اعتراض بزنم حداقل ۳۵ روز طول میکشه که بررسی بشه و خب این یعنی به پروژه نمیرسم کلا. بعدش یه حس بد داشتم. داشتم افکارم رو نسبت به هفته ی بعد که باید تو پراگ می بودم به همین تهرانِ آش کشک خودمون تغییر می دادم و اتفاقایی که میتونست بیفته و حالا نمی افته و اتفاقایی که اگه میرفتم نمی افتاد و الان میتونه بیفته. بعدش اومدم خونه. تا اون موقع یه جوری ناراحت بودم که انگار ناراحت نبودم. اشکی در کار نبود. یعنی خیلی وقته گریه ن و فک کنم این اتفاق هم همچین چیز خاصی نبود که نیاز به گریه داشته باشه و فقط خیلی دور از انتظارم بود!! موقع صحبت با یکی از بچه های پروژه و وقتی داشتم توضیح میدادم براش که همچین هم بد نشد و فقط اینکه یه کم شوکه شدم و احتمالا تا دو روز دیگه اون حس شوکه شدگی هم برطرف میشه یهو بغضم گرفت. فهمیدم همچین هم بی خیال نیستم. میدونی آدم دلش واسه تلاشی که کرده و نتیجه ای که بی دلیل نگرفته میسوزه؛ آدم دلش میخواد فَکِّ افسر سفارت که میگه من نمیتونم درباره ی دلیل ریجکت شدنت توضیح بدم رو بیاره پائین و همین طور فَکِّ مسئول پروژه ش تو چک که هر چی بهش گفته اصل دعوت نامه رو با dhl بفرست که برسه به دستم ولی اون گفته که مشکلی نیست و همون پرینتش رو سفارت قبول میکنه رو!!

البته آدم وقتی به این فکر میکنه که بالا ه تو این مسیر تجربه هایی بدست آورده و همچنین اینکه با پولی که قرار بود صرف اروپا گردی بشه میتونه یه پراید ب ه و تهران گردی کنه حداقل، دلش یه کم آروم میشه و میگه گور بابای اروپا و پراگ و فدای سرم پول و وقت و انرژی ای که تا اینجا واسه ش ج . آدم میره یه دوش میگیره و همراهش یه کم گریه میکنه و بعد میاد اتاقش رو مرتب میکنه، دفتر برنامه ریزیش رو درمیاره و خ ر و خط کش و ...رو تا واسه این یکی آینده ش برنامه ریزی کنه. آدم یادشه که هر چی باشه این چند ماه یه حس خوبی بهش داده بود که اگه همین راه نبود شاید اصلا نمیتونست اون حس رو تجربه کنه. آدم میدونه که هدف در واقع همون مسیریه که طی می کنه، نه مقصدی که ممکنه بهش برسه یا نه.

برچسب ها : آدمک نشوی گریه کنی/کل دنیا سراب است بخند - همچین ,واسه ,میکنه ,نبود ,همین ,پروژه
نیازمند سیگار حتی بهمن تان هستیم!!(رمز: ویزا )
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : نیازمند سیگار حتی بهمن تان هستیم!!(رمز: ویزا )
قوز بالا قوز
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا
اونطور که تعریفشو شنیدم مثل اینکه پسر خوبیه؛ واسه همین دیدم شاید نباید از دستش داد!! به مامان گفتم که بهشون بگه: '' قصد ازدواج ندارم ولی اگه دنبال دختر خوب می گردید می تونم دوستانم رو بهتون معرفی کنم.'' امروز مامانم اومده میگه که گفته: ''به دخترت بگو دوستاش رو می خوایم چیکار؟!! ما خودشو می خوایم!! '' حتی گفته تا دو سال هم صبر میکنن!! دقیقا نمیدونم واسه چی!! بعد هم گفته که به پسرش نگفته جواب منفی دادم و از مامانم خواسته هر طوری شده راضیم کنه!!

برچسب ها : قوز بالا قوز - گفته
امروز با قاطعیت جواب منفی دادم.
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

می دونی چیه؟ آدم وقتی هدف داره، آدم وقتی راهش رو انتخاب کرده باید همه ی تصمیمای جانبی زندگیش رو در جهت همون هدف بگیره. یعنی مثلا وقتی یه فرصت شغلی به آدم پیشنهاد میشه، حتی اگه خوب باشه، آدمی که می خواد اپلای کنه و باید وقتش رو سر درس خوندن بذاره، نباید اون فرصت رو انتخاب کنه. آدم وقتی یه خواستگار داره که نمی خواد از ایران بره، حتی اگه خانواده خواستگار خودشون رو بکشن که فقط با پسرشون صحبت کنه، نباید قبول کنه. آدم اگه انقدر هدفش رو جدی نگیره، آدم اگه انقدر تو راهش مصمم نباشه، باید انتظار اینو هم داشته باشه که یه روز تصمیمای جزئی، هدف بزرگش رو تو حاشیه قرار بدن و بعد یه مدت کاملا محوش کنن؛ آدم حتی باید این انتظارم داشته باشه که هدف مز ف جدیدش این بشه که به یه نفر دیگه به نام شوهر کمک کنه که به هدفاش(که شاید حتی از نظر آدم خیلی هدف های مز فی باشن) برسه و به یک یا چند نفر دیگه به نام فرزند یاد بده که به هدفشون برسن، که مثل اون نباشن.

ولی باز میدونی چیه؟ هیچ کدوم از اینا آدمو به اندازه ی رسیدن خودش به هدفش خوشحال نمیکنه. آدم حس حقارت میکنه وقتی هدف یه عده به اسم فرزند بخواد این باشه که مثل اون نباشن. آدم اگه هوای هدفاشو نداشته باشه، شاید اگه هوای نفس کشیدن هم نداشته باشه، مشکلی نباشه. آدم نباید گذشته ش درد کنه، فقط واسه اینکه قراره آینده ی یه عده دیگه رو بی درد کنه.

دریافت


your words don't hurt me

حرفات بهم آسیب نمیزنه
i will be ok

حالم خوبه
'cause you don't hurt me

چون تو نمیتونی بهم آسیب بزنی(ناراحتم کنی)
...i won't mold to
your silly words

من تو قالب حرفای احمقانه ی تو نمیرم.
i won't live inside your world

من تو دنیای تو زندگی نمیکنم
'cause your punches and your names

چون ضربه ها و انگ های تو(اینو شک دارم !!)
all your jokes and stupid games

جک ها و بازی های احمقانه ت
they don't work

کارساز نیست
no, they don't hurt

نه، اونا آزارم نمیدن
watch them just go right through me

نگاه کن که فقط ازم عبور میکنن
because they mean nothing to me

چون هیچ ارزشی برام ندارن

i'm not clay

من خمیر (شکل پذیر) کوزه گری نیستم


برچسب ها : امروز با قاطعیت جواب منفی دادم. - your ,hurt ,باشه ,نباید ,باشه، ,نداشته باشه، ,داشته باشه
انتهای خیابانِ روشن فکری!!
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا


همه ی آدما با هم برابرن؛ اما بعضی ها برابرترن!!


برچسب ها : انتهای خیابانِ روشن فکری!!
رو مه
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

یه چیزی بگم؟؟ حس میکنم حالم داره بهتر میشه!! حس میکنم دارو های جدید دارن اثر میذارن:)

امروز خیلی روز خوبی بود. با نیلو رفتیم یه کافه ی عالی!! کافه هه تو خیابونی بود که رفته بودم واسه تائید فرم اشتغال به تحصیلم واسه سفارت!! کلا همه تهران برام تبدیل شده به یادآوری ریجکت شدن و فرصت کارآموزی ای که از دست رفت. ولی مهم نیست. داشتم میگفتم رفتیم یه کافه عالی!! من کلا از کافه خوشم نمیاد ولی این کافه رو به حدی دوست داشتم که حاضر بودم بقیه عمرم رو توش زندگی کنم...اول تو ساختمونش بودیم و غذا خوردیم و بعد که حیاطش خلوت تر و خنک تر شد رفتیم اونجا و چای نوشیدیم...عالییییی بود یعنی...دوست دارم با همه ی آدمایی که میشناسم یه دور برم اون کافه حتی!!:) بعدش هم با نیلو رفتیم میدون ولیعصر آخه دیروز گوشیم پوکید و امروز ۲۰۰ هزار تومن ناقابل برام ج برداشت. بعد رفتیم به کتاب فروشی خیلی عالی. حدود یه ساعت اونجا بودیم. می تونستیم بشینیم و همون جا کتاباش رو بخونیم. به نیلو گفتم:'' خسته شدم و میشینم رو صندلی. تو برو تو قفسه ها دنبال کتاب بگرد.'' بعد که نیلو رفت منم سریع رفتم و از مسئول اونجا پرسیدم:'' کتاب تصرف عدوانی دارید؟!!'' و یارو سریع کتاب رو برام آورد و رفتم طبقه همکف و یدمش و کادوش هم و بردم طبقه پائین و در حالی که نیلو داشت دنبالم میگشت هدیه رو دادم بهش. خیلی خوشحال شد:) بعد هم فلانی اومد و از نیلو خداحافظی کردیم و رفتیم یه کافه دیگه!! قبلا هم با هم رفته بودیم اون کافه؛ ولی فک کنم اون بار بیشتر دوسش داشتم!!! کافه رو نمیگما، منظورم فلانیه!! با این حال کلی حرف زدیم با هم. به فلانی گفتم که بار بعد با هم بریم اون کافه بهشته که با نیلو رفتم. فلانی گفت که حس میکنه حالم بهتر شده. گفتم: آره:) تو ایستگاه مترو و موقع خداحافظی فلانی بهم گفت که خیلی دلش برام تنگ شده بود. خودش چند روز پیش پیشنهاد بیرون رفتن داده بود. لبخند زدم بهش. گفت: هفته ی بعد هم با هم بریم بیرون؟ هیچی نگفتم!! خداحافظی کردیم. وقتی سرم رو برگردوندم؛ : ''دوسِت ندارم''!! یه کم بلند گفتم. در این حد که ترسیدم نکنه شنیده باشه!! چند ثانیه بعد دیدم فلانی داره با گوشیش میزنه به شونه م!! برگشتم. گفت:'' شارژرتون رو از اون پسره تو کافه گرفتید؟'' جواب دادم:''آره...مثلا شما قرار بود یادآوری کنید!!'' لبخند زد. خداحافظی کردیم.

اومدم خونه. سمانه یه کار تدریس خصوصی ریاضی بهم پیشنهاد کرد. گفت: مکانش ازگل هست. تو گوگل مپ سرچ که ببینم کجاست این ازگل که میگه!! نزدیک سفارت چک بود!! به نیلو( این نیلو، نیلوی اولی نیست...این نیلو دوست هست) پیام دادم و شریف قبول شدنش رو تبریک گفتم. بهش گفتم که درسای ارائه شده دانشکده صنایع رو برام بفرسته و فرستاد و قرار شده این ترم برم سر کلاسایی از دانشکده صنایع که احساس نیاز بهشون میکنم واسه انجام پروژه م. یکی از بچه های ام بی ای شریف که صنایع شریف هم خونده بود ای خوب رو بهم معرفی کرد که سر کلاسای اونا برم. چند ساعت پیش اینستا نصب تو گوشیم. دیدم یه پسر که نمیشناسم درخواست فالو داده. اشتباهی به جای اینکه رد کنم، ا پت رو زدم و یه دقیقه بعد ریمووش که نتونه فالوم کنه. پیام داد که چرا ردش ؟ جواب دادم چون نمیشناسمش. گفت قیافه م براش آشناست. دانشجو ای شیمی شریف بود. احتمالا سال آ ا چون ورودی ۹۲ بوده. من نمیشناختمش. یعنی ع ش واضح نبود . یه لحظه به خودش زحمت نداده بود که بفهمه وقتی چون نمیشناسمش درخواست فالو اینستاش رو رد ، مطمئنا بهش شماره تلفن هم نمیدم!! خب منم که میشناسید با ملت تعارف ندارم. حالا می خواد ناشناخته ترین آدم روی زمین باشه یا نزدیک ترینشون.

امروز روز خوبی بود...از هیجان خوابم نمیبره:)) وقتی بتونی با یه نفر که دوسش داری و باهاش همفکر و همزادی حتی، تو کافه ای که شبیه بهشته، صحبت کنی و بعد تو یه جای پر از کتاب با یه هدیه ی یهویی کلی شگفت زده ش کنی؛ با یه نفر که دوسش نداری و میدونی این موضوع رو، خوش بگذرونی و اینطور نباشه که بخوای فقط تحملش کنی؛ چند تا درس دوست داشتنی پیدا کنی که بتونی بری شریف و بگذرونیشون؛ یه شغل کوچیک هم در کنارش پیدا کنی؛ انقدر بزرگ شده باشی که با آدما رُک صحبت کنی و واسه خاطر تو رودربایستی موندن اشتباه نکنی و گوشی جونت هم حالش خوب بشه دیگه از خدا چی میخوای؟؟

+به شما هم امیدوارم کلی خوش بگذره:

برچسب ها : رو مه - کافه ,نیلو ,گفتم ,رفتیم ,برام ,فلانی ,خداحافظی کردیم ,فالو ,درخواست فالو ,جواب دادم ,نیلو رفتیم
سوال!!
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

است برای من تبدیل به یه وسیله ی شخصی شده. دوست ندارم با یه نفر دیگه برم است . چون قراره همش شنا کنم. چون قراره به هیچی و هیشکی موقع شنا فکر نکنم. حتی وقتایی که با مامانم میرم است هم کاری به کارش ندارم. مامان واسه خودش با هم سن و سالاش تو قسمت مخصوص پیاده روی راه میره و من هم تو قسمت عمیق شنا میکنم. با بقیه هم حرف نمیزنم. نمیتونم راه برم. نمیتونم وایستم و حرف بزنم. فقط میتونم شنا کنم تا دردم کم بشه یا بهتر بگم تا دردم بیشتر نشه. دوست ندارم ی رو تو است رفتنم شریک کنم. حتی خوشحالم که است دوست نداره وگرنه پرایوسیم رو تو است بهم میزد. باید بهش شنا یاد میدادم. باید باهاش حرف میزدم. مامان ولی نه؛ تو یه فاصله ی امن ازم قرار میگیره. کاری به کارم نداره. حتی نگاهش که میکنم یاد قسمت های خوب زندگی میفتم. یاد اینکه تنها نیستم. کرایه آژانس و هزینه است رو هم مامان خودش حساب میکنه !! حالا چند وقت پیش عصر تو اوج گرما با یکی از دوستان دبیرستان رفتیم است . من همیشه صبح زود میرم است که بعدش بیام خونه و با انرژی درس بخونم. که دردم کمتر شده باشه و بعدش درس بخونم. که خوابم پریده باشه و بعدش درس بخونم. که تو گرما واسه است رفتن نرم بیرون که بدتر کلافه بشم. داشتم میگفتم عصر رفتیم است چون دوستم میره سر کار و فقط عصر میتونه بیاد است . شنا بلد نبود. همش داشتیم راه میرفتیم. همش داشت غر میزد. غر دخترا هم که میدونید بیشتر در چه مورده!! خلاصه اینکه اگه ۱۰ بار ازدواج کرده باشی و ۲۰ تا بچه هم داشته باشی، بازم وقتی یه دختر میاد از بدی دوره زمونه و سختیه ازدواج و نیاز به همسر و ... صحبت میکنه، مطمئنا در تو هم این حس ایجاد میشه که یه کمبودی تو زندگیت هست؛ که یه ی باید می بود که نیست. حالا هر چی هم بدونی که همچین تحفه ای هم نیست ازدواج و همچین کمبودی هم تو زندگیت وجود نداره بازم این حسه غلبه میکنه!! از طرف دیگه چون همه ی ۲ ساعت و نیم رو راه رفته بودیم و من هی دردم بیشتر شده بود، چند روز کمرم گرفت و خم هم نمیتونستم م کمرم رو از بس که بهش فشار اومده بود و نابود شده بود. حالا این دوستم صبح پیام داده که بعد ماه رمضون باز قرار بذاریم و بریم است !! نمیدونم چی بگم بهش!! چی بگم بهش به نظرتون؟

برچسب ها : سوال!! - است ,دردم ,بعدش ,بخونم ,ازدواج ,حالا ,رفتیم است ,دردم بیشتر ,میرم است ,دوست ندارم
مساحت زیست
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا
فکر بهش هم سخته؛ گرفتن حداقل نمره ی ۲۶ اسپیکینگ تو امتحان تافل رو میگم، اونم قبلِ رفتن به چک. ۲۴ رایتینگ رو میشه یه کاریش کرد ولی ۲۶ اسپیکینگ رو نه؛ برای من تقریبا محاله. باید مقصد ایده آلم رو تغییر بدم. باید واقع بینانه تر انتخاب کنم. اینطوری کمتر اذیت می شم.

+ مساحت زیست: دنیای من شده این اتاق، این گوشی، تافل، اپلای، کتابام، قرص، درد، مادر و پدرم، این فضای مجازی، مقدار زیادی امید و کمی ناامیدی. شاید این اون تصویر ایده آلی نبود که من از آینده داشتم ولی من تمام تلاشم رو و میکنم و خواهم کرد که بعدها افسوس نخورم. میدونم اون روزی که حالم کامل خوب میشه، تنها حسرتی که خواهم داشت حسرت زیادی جدی گرفتن درد خواهد بود، حسرت ناامید شدن از دیدن روزای خوب.

برچسب ها : مساحت زیست - مساحت زیست
اظهار مکن
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

- خسته نشدی؟ از سال پیش داری همین یه جمله رو تکرار میکنی!!

- :/ (آره، راست میگی!! حواسم نبود تو از سال پیش تا حالا به ۳ نفر قول ازدواج دادی!!)

برچسب ها : اظهار مکن
مغز که به مغز بزنه، شاه مغز میشه؛)
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

ب سر افطار محمد گفت: ''شقایق یادته قبلنا بهم ریاضی درس میدادی؟!! میدونستی اصلا نمیفهمیدم چی داری میگی؟!!'':)))

سیف یادته سر درس مشترکمون میخواستی بهم کوانتوم رو بفهمونی؟!! میدونستی اصلا نمیفهمیدم چی داری میگی؟!! :)))


برچسب ها : مغز که به مغز بزنه، شاه مغز میشه؛) - داری میگی؟ ,اصلا نمیفهمیدم ,میدونستی اصلا
مساحت زیست
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا
فکر بهش هم سخته؛ گرفتن حداقل نمره ی ۲۶ اسپیکینگ تو امتحان تافل رو میگم، اونم قبلِ رفتن به چک. ۲۴ رایتینگ رو میشه یه کاریش کرد ولی ۲۶ اسپیکینگ رو نه؛ برای من تقریبا محاله. باید مقصد ایده آلم رو تغییر بدم. باید واقع بینانه تر انتخاب کنم. اینطوری کمتر اذیت می شم.

+ مساحت زیست: دنیای من شده این اتاق، این گوشی، تافل، اپلای، کتابام، قرص، درد، مادر و پدرم، این فضای مجازی، مقدار زیادی امید و کمی ناامیدی. شاید این اون تصویر ایده آلی نبود که من از آینده داشتم ولی من تمام تلاشم رو و میکنم و خواهم کرد که بعدها افسوس نخورم. میدونم اون روزی که حالم کامل خوب میشه، تنها حسرتی که خواهم داشت حسرت زیادی جدی گرفتن درد خواهد بود، حسرت ناامید شدن از دیدن روزای خوب.

برچسب ها : مساحت زیست - مساحت زیست
خارجکی
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

خانم شماره ۱ خطاب به مامانم درباره ی من: همون دخترتون هستن که دارن میرن خارج؟!!

چند دقیقه بعد خانوم شماره ۲ وارد صحنه میشن، سلام علیک و روبوسی میکنن. بعد خطاب به من میگن: به سلامتی کِی میری؟ کدوم کشور؟ مرکزش پراگه دیگه؟

همه میدونن!! یعتی اگه سفارت ویزا نده بهم، باید برم یه جایی متواری شم که ی پیدام نکنه و آبروم نره!!

خلاصه اینکه: شقایق را با فقط نام تجاری ''خارجکی'' مورد خطاب قرار دهید؛ نشد هم خودش یه خاکی تو سرش میریزه!!

+مبتلا به مرض امتحانات شدم. میگن واگیر داره؛ گفتم که حواستون باشه خلاصه!!

برچسب ها : خارجکی - خطاب
گل در چمن(رمزدار)
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : گل در چمن(رمزدار)
اون یکی آهنگ خوبه:)
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

دریافت

(hallelujah یعنی سپاس پروردگار )


maybe there's a god above

شاید خ وجود داشته باشه

but all i've ever learned from love

ولی همه ی آنچه من از عشق آموختم

was how to shoot somebody who outdrew you

این بود که چگونه به ی که به طرفم نشانه رفته، شلیک کنم.

and it's not a cry that you hear at night

و این مثل صدای گریه ای نیست که شب ها بشنوی

it's not somebody who's seen the light

این مثل شخصی نیست که نور را دیده باشد

it's a cold and it's a broken hallelujah

این مثل گفتن ''سپاس پروردگار'' با لحنی سرد است.


+البته این آهنگ زیاد به درد امتحانا نمی خوره؛)

++اینکه سر قضیه ی تصمیم بگیره با من(!!) حرف نزنه، دقیقا همین قدر می تونه احمقانه باشه که اگه منتخب ایشون رئیس جمهور میشد، من دیگه با اون فرد صحبت نمی !! البته من به تصمیم افراد احترام میذارم؛ امیدوارم اونا هم به تصمیم خودشون احترام بذارن.

برچسب ها : اون یکی آهنگ خوبه:) - تصمیم ,سپاس پروردگار
your voice it chased away/ all the sanity in me
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

تو تا ی نشسته بودم و داشتم از بین آهن گوشیم بهتریناش (به نظر خودم) رو انتخاب می و داخل یه پوشه میریختم که تو این ایام امتحانات فقط به همونا گوش بدم و درس بخونم. آهن ی هست تو گوشیم که خیلی وقته بهشون گوش ندادم. آهن ی که یا خیلی بدن و وقت یا حوصله ی حذف شون نیست یا خیلی خوبن و طاقت گوش دادنشون نیست!! رسیدم به آهنگ '' جاودانه من''... چشمامو بستم و یاد چند سال منجمد شده تو ذهنم افتادم. خاطرات داشت آب میشد تو ذهنم. شهامت روان شدنشون رو نداشتم. شهامت گریه رو. شهامت گند زدن به امتحاناتم رو با گوش دادن بهش. از آهنگ رد شدم. حتی نذاشتم پخش بشه، چه برسه به اینکه بخواد جزء آهن پوشه ی the best songs م باشه. الان زد به سرم. گفتم فقط یه بار. پخشش . الان بار nمه. دستام داره میلرزه. چند بار دیگه گوش بدم، حذفش میکنم. قول میدم.

دریافت

your presence still lingers here


هنوز ( روحت ) اینجا حضور داره


and it won't leave me alone


و منو تنها نمیذاره


these wounds won't seem to heal


به نظر نمیاد این زخم ها درمان بشن


this pain is just too real


این درد بیش از اندازه واقعیه


there's just too much that time cannot erase


انقدر ( درد ) زیاده که زمانم نمیتونه پاکش کنه


+ترجمه ی عنوان: صدات(منظورم صدای اونسنس(خواننده این آهنگ) هست) همه ی سلامت عقلی که در منه، فراری میده.

برچسب ها : your voice it chased away/ all the sanity in me - شهامت ,آهنگ ,خیلی
سمندر پریم(رمزدار)
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : سمندر پریم(رمزدار)
سیب دهنی
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

هی میگه:

turn your credit card and read the number that is written on

منم هی میگم:

!! it's not a physical credit card therefore i can't turn it

''هی میگم نره، هی میگی بدوش'' به انگلیسی چی میشه؟!! کچل شدم کلا!! اصلا درک نمیکرد وضعیت رو. آ ش هم گفت ارجاعت میدم به یه قسمت دیگه!! این ثبت نام تافل من هم ماجرا شده برام://


بعضی از دوستان هستن که بهم تو تلگرام پیام میدن. بعد من که مشغول درس خوندنم و نباید گوشیم رو چک کنم، با خودم میگم این یه پارت ممرایز تموم شد جوابش رو میدم!! یه پارت تموم میشه و میام گوشیم رو چک میکنم و میبینم جا تره و بچه نیست. پیامه دیگه وجود خارجی نداره . میام وبلاگم رو چک میکنم میبینم دوستم بعدِ پیامش اومده وبلاگم رو چک کرده. احتمالا دیده نوشتم خیلی درس میخونم و شب نمی خوابم و این حرفا، بیچاره از پیام دادن و حرف زدن ترسیده و منصرف شده و پیامش رو حذف کرده. از همین تریبون بابت تشویش و ترعیب (درسته؟!!) اذهان عمومی معذرت می خوام.


سمانه ازین گوشی سیب دهنی دارا یده، بعد ب اومده میگه نمی تونم با گوشیم پستای خصوصیت رو باز کنم!! ما هم گفتیم: ''گوشیت مدل بالاست و تو پستم جا نمیشه!!'' ولی مثل اینکه قانع نشده، چون اینطور که از شواهد و آمار وبلاگم مشخصه هنوز هم داره در این زمینه تلاش و ممارست میکنه!!



+فقط اون سیب دهنیت مال من ؛ )

برچسب ها : سیب دهنی - وبلاگم ,گوشیم ,میگم ,credit card
نفس !!(در جواب سوال میژن بلوی عزیز)
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا
دلیلای زیادی واسه نوشتن، واسه وبلاگ داشتن برای من وجود داره، یه جوری که اگه بخوام خودمو سرزنش کنم برای وبلاگ داشتن نیست بلکه برای اینه که چرا زودتر پام به این محیط باز نشد!! با وجود همه ی دلایلی که دارم و الان وقت برای گفتنشون ندارم، فکر میکنم بزرگترین و قانع کننده ترین دلیل رو یکی از دوستان وبلاگ نویس تو سردر وبلاگش گفته که دقیقا در مورد من هم صدق میکنه. شاید در مورد شما هم صدق کنه. جمله ش اینه :''می نویسم که خفه نشم.''

+برای دوستان وبلاگیم که تو واقعیت زندگیم نیستن ولی بیشتر از خیلی از همون واقعی ها حتی، رو کیفیت همون واقعیت تاثیر دارن:
برچسب ها : نفس !!(در جواب سوال میژن بلوی عزیز) - وبلاگ ,وبلاگ داشتن
...
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

رسیده ام به خدایـی کــه اقتباسی نیست

شریعتی که در آن حکم ها قیاسی نیست

خدا ــــی است کـــه باید بــــه دیدنش بروی

خدا ی که از آن سخت می هراسی نیست

به عیب پوشی و بخشایش خدا سوگند

خطا ن ما غیـــــر ناسپاسی نیست

به فکر هیـچ ی جز خودت مباش ای دل

که خودشناسی تو جز خداشناسی نیست

دل از سیاست اهل ریـــا ، خود باش

هوای مملکت عاشقان نیست

فاضل نظری

برچسب ها : ...
...
ساخت ایران
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا


با خوندن نوشته ی بالا یاد یه موضوعی افتادم. یاد این افتادم که بهم گفت: ''شما که موهات معلومه، چرا آیه ی قرآن گذاشتی پست ثابتت؟!!'' من سعی می هر جمله ای که به نظرم معنای عمیقی داره منتقل کنم، حالا از قرآن باشه یا هر کتاب دیگه ای...پست ثابتم رو حذف !! شاید هم اون فرد رفت تو وبلاگش نوشت که خدا رو از شر یه ملحد نجات دادم!! بعد از اون اتفاق بیشتر حواسم رو جمع ؛ بعد از اون اتفاق حواسم به پستای ثابتم بود، که نکنه یه وقت پست ثابتم صاحب داشته باشه!! که نکنه صاحبش با تذکری که بهم میده اشتباهی بره تو بهشت!!

برچسب ها : ساخت ایران - ثابتم
سر به سر طومار زلفت شرح احوال من است/ مو به مو فهمیده ام این مصرع پیچیده را
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

فدای سرم که تپل شدم!! یه خانومه دیگه بود که کورتون مصرف کرده بود و میگفت ۸ کیلو اضافه شده؛ حالا این یکی دو کیلو اضافه شدن من که چیزی نیست، مخصوصا وقتی که نصفش به لپات زده باشه:)

صبح و شب وسط غذا باید دارو گرونه رو مصرف کنم. وقتی میذارمش تو دهنم و آب می خورم روش، تو دهنم جرقه میزنه!! شبیه این کاکائوها که شوهر ''ن'' وقتی هنوز آقاشون نبود تو روز براش یده بود و"ن" هم که می خواست خوشحالم کنه، یکی از اون کاکائوهاش رو به من داده بود و منم تو ی شدنش شریک کرده بود. "ن" بهم میگه آجی. خیلی دوست داشتم تو مراسم عقدش باشم ولی پارسال دقیقا تو همون زمان عقدکنون، چهلم مادربزرگم بود و نتونستم برم. عروسیش قرار بود تو شهریور باشه و من چون تو شهریور میخوام برم چک خیلی ناراحت شدم که بازم نمی تونم تو مراسمشون باشم؛ وقتی گفت که تاریخ مراسم عوض شده و قراره تو آذر باشه کلی خوشحال شدم.

تو ا زیاد بوس خاص و غیر خاص دیدم ولی لذت بخش ترین بوسه ای که دیدم بوسه ای بود که شوهر "ن " وقت خداحافظی به پیشونیِ "ن" زد. "ن" میگفت مادر شوهرش هی می اومد کنارش می نشست و دستش رو می بوسید و بهش میگفت: ''تو فرشته ای!!''. "ن" همونیه که قبلاها تو وبلاگ قبلیم درباره ش نوشته بودم. یکی از همون دو تا خواهری که بهشون حسودی می ؛ بهشون حسودی می چون همیشه قرصای کپسولی می خوردن و وقتی از مامانم پرسیده بودم: ''چرا ''ن'' ها قرص کپسولی می خورن و من نمیخورم؟'' مامانم گفته بود: ''قرص کپسولی واسه آدم بزرگاست'' .من دوست داشتم زودتر بزرگ بشم و اصلا من و ''ن'' که همسنیم و انصاف نیست که اون بزرگ باشه و من کوچیک!! همین شد که واسه اینکه نشون بدم بزرگ شدم، رفته بودم تو یخچال و از هر قرص یه دونه میل کرده بودم؛ غافل از اینکه بیماری بود که اونا رو بزرگ کرده بود.

فکر میکنم تو این ۳ سال به اندازه ی خوبی بزرگ شده باشم. همینو می خواستی دیگه شقایق،نه؟ تازه، هر صبح و شب به عنوان جایزه یک عدد ی هم میشی:)

برچسب ها : سر به سر طومار زلفت شرح احوال من است/ مو به مو فهمیده ام این مصرع پیچیده را - باشه ,کرده ,کپسولی ,میگفت ,بهشون حسودی ,دوست داشتم ,کیلو اضافه
به جز ره او، نه راه دگر...
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

یکی از همکارای جدید جمهوری چکمون یه پسر از ما ی هست که از قضا شعبده بازی هم بلده. وقتی از علاقه ش به شعبده بازی گفت یاد ایلوژنیست افتادم. یعنی می تونه منو غیب کنه و ببره ...؟

برچسب ها : به جز ره او، نه راه دگر... - شعبده بازی
like a small boat
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

بابام ۵ شنبه گذشته عمل داشت...توده ش خوش خیم بود...امیدم

الکی نبود؛ ممنون از دعاهاتون@-)-

احساس میکنم حالم بهتره...نمیدونم واسه افزایش سطح امیدمه یا اینکه واقعا داره یه اتفاقاتی می افته!!

فردا قراره برم و یه استارت واسه تعریف موضوع پروپزالم بزنم.

این روزا همش مهمون بود پشت مهمون. واسه عیادت بابا میومدن. خوب بودا ولی وقتم تلف شد تا حدی...

راننده خانواده هم من بودم تو این روزها...از فردا روال زندگی به ح طبیعی بر میگرده.

من دارم زندگیه مخصوص به خودمو دنبال میکنم. مهم نیست بقیه کجای زندگیشون به کجا و چی میرسن. من این زندگی رو دوست دارم؛ هر چند الان به علت قوی بودن قرص گرونه پاهام داره میلرزه ولی دلم قرصه.

یه چند تا آهنگ گوش دادم تو این روزا که داغونم از بس که م بودن.

دریافت

like a small boat

on the ocean

sending big waves

into motion

like how a single word

can make a heart open

i might only have one match

but i can make an explosion


برچسب ها : like a small boat - like ,واسه ,small boat
اون یکی آهنگ خوبه:)
عنوان وبلاگ : فیلوسوفیا

دریافت

(hallelujah یعنی سپاس پروردگار )


maybe there's a god above

شاید خ وجود داشته باشه

but all i've ever learned from love

ولی همه ی آنچه من از عشق آموختم

was how to shoot somebody who outdrew you

این بود که چگونه به ی که به طرفم نشانه رفته، شلیک کنم.

and it's not a cry that you hear at night

و این مثل صدای گریه ای نیست که شب ها بشنوی

it's not somebody who's seen the light

این مثل شخصی نیست که نور را دیده باشد

it's a cold and it's a broken hallelujah

این مثل گفتن ''سپاس پروردگار'' با لحنی سرد است.


+البته این آهنگ زیاد به درد امتحانا نمی خوره؛)

++اینکه سر قضیه ی تصمیم بگیره با من(!!) حرف نزنه، دقیقا همین قدر می تونه احمقانه باشه که اگه منتخب ایشون رئیس جمهور میشد، من دیگه با اون فرد صحبت نمی !! البته من به تصمیم افراد احترام میزارم؛ امیدوارم اونا هم به تصمیم خودشون احترام بذارن.

برچسب ها : اون یکی آهنگ خوبه:) - تصمیم ,سپاس پروردگار
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
اخرین جستجو ها
مواد‏ ‏سازنده‏ ‏ی‏ ‏مخلوط‏ ‏هایی‏ ‏قهوه‏ ‏روغن‏ ‏زیتون‏ ‏شامپو‏ ‏و‏ ‏صابون‏ ‏چیست؟ متن سوگند نامه دانش آموزی.html رمزینه پاسخ سریع رمزینه پاسخhtml اکورد یادگاری مهدی جهانی.html دعای تحویل سال شفیعی کدکنی همیشه پشتیبان ایران همیشه ایران همیشه پشتیبان عاشقان اینجا کلاس درس ماست از کیست.html 13951230 دوشنبه نمایندگی کالسکه دوقلو evenflo.html 4 html موضوع انشای کلاس دهم درس اول نگارش.html ترانه وای وای وای حالیما.html خواهرزاده یعنی آلبوم جدید محمد چناری بنام صد ع های دهستان طاهرگورابhtml ساعت rolex موتوره رولطلایی ساعت رولطلایی موتوره ن ن توجهی عملی ریشه انسان نوجوان توجهی برخی کم توجهی زایلویال قطره ما را صنما جواب سوالات درس اول تفکر وسبک زندگی هفتم اپل سه ماهه سوم ۲۰۱۷ مدل های جدید آی مک را معرفی می کند ریگان بردمن ایناریتو کیتون شخصیت ترکیب خیال ریگان تامسون نقره مایکل کیتون وجود دارد بردمن همواره همراه اس ام اس و جوکهای جدید ، سری جدید تئو درها را به روی اسپانیا نمی بندم angels in the sky گچ دست بیک زاده باز شد.html جوقان در اسر باستان ورموز انhtml snsdhtml ۳۰ گام برای کاهش وزن بدنhtml اهنگ منو ببخش عشقم اگه ناراحتت وسوسه ی باد نوبت دهی اینترنتی درمانگاه کوثر اردبیل.html ما از دعوت شدگانیم نرخ مصوب مرغ در میادین اکورد دعالار ادر اینسان.html جزوه زبان ماشین اسمبلی جانیس گلیسپی مزیدی نقشه مفهومی علوم جانوران پایه اول.html اهنگ گاد امینم بیخیال دنیا....html رئیس اسبق سیا از فعالیت های جاسوسی اف ده این سازمان دفاع کرد برمی گردم خدمات رضا شاه اربعین قدرت راهبردی و نرم جهان است حسین ع مظهر تمدن دنیا متن بنر و تقدیر و تشکر از رئیسhtml کنترل آفات طبیعی آفت ها بیولوژیک زیستی کنترل بیولوژیک دشمنان طبیعی وارد می کنند جمعیت آنها زیستی آفت ها طرح درس اب هوای سالم علوم دوم ابت آقـا دلــم سلطان محمود غزنوی را بادمجان.html ت یازدهم در واردات چقدر صرفه جویی کرد؟ ترکان نمی توانیم وزارتخانه ها را به آقای نقدی بدهیم در مورد افزایش قیمت نان قضاوتی نمی کنم.html سیمان کاری نمود ماسه نمای سیمان کاری باید حداقل نمای سیمانی نحوست ماه صفر قیمت جدیدترین لحاف و تشک و قنداق فرنگی نوزادی.html کنجد سفید برای قناری.html زایمان برنامه ای بنویسید ک ده عدد را دریافت کرده میانگین ان را محاسبه کند در برنامه سی.html گرانترین و ارزانترین خودروی های وارداتی ایران شرکت ۳۴ هزار نفر در ارشد فراگیر آ ین مهلت ثبت نام اعلام شد خواند رمان ببار بارون متن کامل بحران آب شرب کد آهنگ پیشواز همراه اول محسن یگانه من بی تو نابودم.html داستان نامه یک دختر به رئیس ثروتمندhtml 1607 1610 1574 1578 1583 1575 1608 1585 1575 1606 1576html نوشتاری هشتم صفحه 36 انشا حسن عسکری علیه السلام تحسین دوست دشمن انسان 250 ساله دانش اموزان ممتاز پایه هفتم مدرسه ام البنین شوش دانیال.html تقسیم اسمس روز مرگم جمع بندی کنفرانس ea play اولین عید بدون مادر داستان ملاقات با خداhtml deal buy two google home devices and save around ساخته میلادی پارک کادیلاک اتومبیل است،.html راهنمای تدریس تفکّر سبک زند پایه هفتم مدینه فاضله تفاوت ایزوگام دمیده bof پلیمری bpp.html افکار سالم ازمون انلاین حقوقیhtml ولید میکنند واسه سخته جایی نخستین بانوی خبرنگار ایرانی.html قَسَم عضویت گی.html beta oreo galaxy update دادگستری کرمان پیگیری پرونده.html راه های داشتن محیط سالم راه لغزنده به عربیhtml جزوه فیزیک هسته ای مایرهوف به همراه حل تمرینات مدرسه نمونه دهخدا سورانhtml نحوه فعال و مدیریت کاربری معلمان در سایت همگامhtml بهداشت فردی بهداشت دست و پا نمونه نامه استشهادیه محلی در خصوص اثبات مالکیت ملک.html واسه برات نوشهر داشتم خیلی باشه بذار برات.html عاقبت خندان سلطان چ بود انواع طلسم روش های باطل طلسمات سحر جادو باطل طلسم بخت دعا برای باطل طلسم وhtml سرویس اتاق خواب السا آنا دخترانه.html همایش روز 30 آذر، روز ملی ژیمناستیک نگرش
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.

همچنین جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
All rights reserved. © blog242 2016 Run in 0.346 seconds
RSS