مژگان نوشت

پست های وبلاگ مژگان نوشت در این صفحه نمایش داده شده است و شما میتواند با کلیک بر روی عنوان هر پست صفحه مربوطه را مشاهده فرمائید.

روزانه
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

در آ ین روزهای تابستون هیچ کار خاصی نمیکنم.دیروز رفتم مانتو برای گرفتم و یه سری ید مونده.فردا قراره بریم برای دفاع کارآموزی.

های asp پروژه هنوز موندن و جز یکی هیچکدومشون رو ندیدم.حوصله ش رو هم ندارم اصلا.کتابم هم تموم شده و چیزی برای خوندن ندارم.دیروز میخواستم "ما تمامش میکنیم" رو ب م که برگه هاش سفید نبود و نگرفتم،امروز از نشر آموت سوال گفتن اونا واسه چشم بهتره.

خلاصه که یکم کار دارم واسه انجام دادن و البته هیجان زده ام برای ، انگار که قراره برم اول دبستان :) و یا انگار ترم اولم.


برچسب ها : روزانه
این روزهای پایانی تابستون
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+دیروز لپ تاپ یدم.k556 uq ایسوس که تجهیزات سخت افزاری خوبی داره و رنگش هم طلاییه.الان در حال انتقال دادن ع ، کتاب، موزیک و یک سری چیزهای کامپیوترم به لپ تاپ هستم.

بعد از گرفتن لپ تاپ، ساعت هشت رفتیم خونه مادربزرگم.بعد از مدتی هم بهمون ملحق شد و شام خوردیم و ماها همونجا خو دیم.کمی مونده به ظهر برگشتیم خونه خودمون. جای پدربزرگم خالی بود.امروز صبح بعد از دم چای اینو بیشتر حس .چون اینکار رو همیشه پدربزرگ انجام میداد.

+قراره امروز بریم کفش ب یم برای . کمی ید دیگه هم داریم.از شنبه، بیست و پنجم شهریور شروع خواهد شد.البته من فقط شنبه میرم و دیگه نمیرم تا اول مهر.پروژه رو نشد با محمدی بردارم برای همین میخوام برم با و آموزش صحبت کنم.با یک جدید برش داشتم که نمیدونم کیه.

+عمو منوچهر هنوز ایرانه.شاید امشب بیاد خونه ی ما بمونه.تا حالا دو شب اینجا مونده و یک بار هم تا دوازده اینجا بوده.احتمالا تا بیست و پنجم ایران باشه.

+مدتیه کتاب نخوندم.به شدت دلم کتاب میخواد.جایی نرفتم که بگیرم و اینترنتی هم سفارش ندادم،امیدوارم امروز گیرم بیاد.

+تابستون در حال تموم شدنه.قرار بود بریم شمال که به علت فوت پدربزرگم نشد. همچنین باغ جوان و شهربازی ملک شهر هم قرار بود بریم که به همون علت کنسل شد.باغ هم که میریم جای پدربزرگ خالیه.

+همینا. :)


برچسب ها : این روزهای پایانی تابستون - ,بریم ,خونه
کتاب جانِ جدید :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+امشب به همراه مادرم ،خواهرم و دوست مادرم و دخترش رفتیم برای ید کفش.بعد از کلی زیر و رو خیابون و تصمیم برای رفتن به یه جای دیگه بالا ه از مغازه ی اولی که یکبار ردش کرده بودیم کفش گرفتیم.بعدش هم یه شام خوشمزه نوش جان کردیم و وقتی اومدیم خونه تماس گرفتیم با عمو منوچهر که بیاد اینجا.من الان اومدم که بخوابم ولی گفتم قبل از خواب وبلاگم رو آپ کنم.یه چیز مهم اینکه کتاب یدم :))))) کتاب ما تمامش میکنیم.


+امروز ظهر توی خونه مادربزرگ مادرم گفت گاهی عطسه به این معنیه که در کاری که در حال انجامش هسنی مقاومت کن،نه اینکه بیخیالش شو.به نظرم نکته قابل تاملیه.

برچسب ها : کتاب جانِ جدید :) - کتاب ,مادرم
ید :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

با یک ح ش ه و یک روتختی مچاله شده نشسته بودم کتاب میخوندم و میخوندم و میخوندم...وسطاش رفتم کمی از بستنی زعفرونی که عمو منوچهر آورده بود خوردم و باز خوندم، رفتم سر لپ تاپ ع ای تابستون ۹۴ رو دیدم و باز کتاب خوندم.ناهار خوردم و باز خوندم،خلاصه هی خوندم.چند تا فصل خوندم تا بالا ه تصمیم گرفتم کمی بخوابم.چون قراره عصر بریم سر مزار پدربزرگم.

کمی ید دارم که باید کم کم ب م.ریز و درشت،از رو تختی گرفته تا مقنعه و تابلوی خوشگل برای اتاقم و... البته همیشه جزء اصلی یدام یک مانتوئه.این دفعه میخوام آبی آسمونی باشه اما نمیدونم پیدا کنم یا نه.

برچسب ها : ید :) - خوندم ,میخوندم
ما تمامش میکنیم
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

کتاب ما تمامش میکنیم همین الان تموم شد.خیلی به شدت من رو یاد بعضی رمانهای ایرانی مینداخت.کتاب خوبی بود اما به همین علتی که گفتم خیلی هم دوستش نداشتم.به خصوص که فضای نسبتا غمگینی داشت.

درباره یک دختر یی بود که اسم و فامیلش و روحیاتش کاملاً مناسب گل فروش شدن بود،پسری رو در گذشته اش دوست داشت و پسری رو در حال و نهایتاً اتفاقاتی که واسشون افتاد.آ ش هم تا حدودی باز بود ولی میشد حدس زد چه اتفاقی خواهد افتاد.

برچسب ها : ما تمامش میکنیم - تمامش میکنیم
رمان اتاق
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

کتاب "اتاق" رو از فیدیبو ، من نشر آموت رو میخواستم ولی فقط نشر روزگار رو داشت.من خیلی با کتابش ارتباط برقرار ن .یه جورایی خسته کننده بود.تا حدود صفحه نود رو خوندم ولی از اون به بعدش رو همینجوری رد .

این روزها تصمیم گرفتم بیشتر کتاب الکترونیکی ب م چون کتابا رو معمولا فقط یکبار میخونم و میذارم کنار، یه جورایی جاگیرن.ولی هیچ جوره نمیتونم بیخیال کتابای کاغذی بشم چون که یه لذت خیلییی خاصی برام داره.حالا میخوام یکی دو تا کتابای مورد علاقمو به صورت الکترونیکی ب م تا ببینم خوشم میاد یا نه.


پی نوشت: امروز رفتیم برای پروژه و بعضی کلاسای شیوا که نشد درستشون کنیم و قرار شده توی حذف و اضافه درست شن.بعدش رفتیم کافی شاپی که خیلی وقت بود میخواستیم بریم موکا خوردیم.تعریفی نداشت، زیادی شیرین بود و داغ هم نبود.

برچسب ها : رمان اتاق - الکترونیکی ب م
مورد علاقه های دوست داشتنی :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امشب رفتیم برای مادرم و دوستش کفش بگیریم که اونا کفش گیرشون نیومد.از همون اول من و دختر دوست مادرم از بقیه جدا شدیم و تنها رفتیم کل مجتمع پارک و اوسان رو گشتیم برای مانتو.بیشتر دلم یک مانتوی آبی آسمونی میخواست اما چیزی که در نهایت یدم یک مانتوی زرشکی با راه راه سفیده.بعدش هم رفتم یک تی طور سفید با طرح خوراکی (پیتزا،نوتلاو...) برای زیرش گرفتم و یک سرکلیدی پشمالوی زرشکی :)

خب فعلا ید هام تا حدودی تموم شدن اما یکی دوتا ده ریز مثل دستبند و قوطی ف ی موندن.

خیلییی کم مونده به رفتن.نمیدونم چرا حالشو ندارم.همچنین حال دیدن برای پروژه مون.امیدوارم حسش بیاد.بیشترین چیزی که حالشو دارم استراحت و ید و بیرون رفتنه :) و البته و کتاب. به همین زودیا باید برنامه ریزی کنم که با وجود پروژه و بقیه درس هام وقت برای کارهای مورد علاقه ام هم داشته باشم. هرچند با شناختی که از خودم دارم به زودی ساخت پروژه هم یکی از مورد علاقه هام خواهد بود :)

برچسب ها : مورد علاقه های دوست داشتنی :) - علاقه ,مورد ,پروژه ,مورد علاقه
اتاقی مرتب،همونجور که به شدت میخوام!
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

اتاقم خیلی نامرتب و کثیفه.خیلی چیزها احتیاج به سازماندهی [کار مورد علاقه ام] دارن.از کارت ویزیت های توی کشو گرفته تا لباس هایی که واسه زیر مانتو جلوباز هام گرفتم.چوب لباسی هامم پر از لباس هستن که بخشی از اونا باید منتقل بشن به کمد.

همچنین باید یک روتختی ب م و یک میز کوچیک تر از اینی که دارم برای لپ تاپ،که امیدوارم میزی پُر کشو گیرم بیاد برای جادادن وسایل میز کنونی و وسایل لپ تاپ.

شیشه ی اتاقم هم خیلی کثیفه.

مایل و مشتاقم هرچه زودتر این کارهارو انجام بدم اما چون حالا هوا جوریه که باید پنجره اتاق باز باشه، هرچقدر هم اتاقم رو تمیز کنم باز خاک میگیره،همچنین وقتی هنوز میز لپ تاپ رو ن یدم نمیتونم فکری به حال کارت ویزیتها و بقیه چیزهای موجود در میز فعلیم م.

اینها رو نوشتم که یک جور برنامه ریزی هم باشه برام، لیستی از کارهایی که میخوام انجام بدم!

برچسب ها : اتاقی مرتب،همونجور که به شدت میخوام! - خیلی ,اتاقم
و کتاب
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

قبلا تعریف مادر قلب اتمی رو جایی خونده بودم.بعضی موقعیت ها و دیالوگ هاش جالب بودن اما به طور کلی اونقدرررر ها هم نپسندیدمش.

شهرزاد رو تا قسمت دوازده دیدم و سیزدهش نبود که بگیرم.و کلی ای دیگه هم موندن واسه دیدن.

دیروز تا کتاب سفارش دادم:پیش از آنکه بخوابم، یک به علاوه یک. خوشحالم از این بابت و کتابهای زیااادی هستند که باید بخونم.هنوز لیستشون ن اما گوشه و کنار ازشون ع یا اسم ذخیره .

برچسب ها : و کتاب
رنگ ی
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امشب بعد از خوندن چندفصل از بخش اول کتاب زبان گلها برای بار دوم، یهویی تصمیم گرفتم برم کمی دفتر رنگ یم رو رنگ کنم.یکی از صفحات رو به صورت تصادفی باز و شروع به رنگ همون .اول ستاره های لباس دختر رو زرد ،نتیجه کار چشمگیر شد.بعدش پس زمینه رو کمی قرمز و دامن رو قرمز پررنگ . اولش میخواستم این کارهارو با صورتی انجام بدم اما نهایتا قرمزش .

بالا ه کلش رو رنگ ،درحالی که تصمیم داشتم فقط قسمتی از اون رو رنگ کنم و بقیه اش رو بذارم برای بعد.

همچنین در حال رنگ داشتم به این فکر می که وقتی این دفتر رو کاملا رنگ چه دفتر رنگ ی ب م و از کجا.

برچسب ها : رنگ ی - دفتر
باشد که خودمان شویم ایشاا... :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+کتاب پروژه شادی تموم شد.به جز تعداد اندکی به دستوراتش گوش ن . بیشتر به خاطر سرگرمی خوندمش. و البته از خوندنش لذت بردم. چون علاوه بر اینکه چیزای خوبی توش نوشته شده، متنش هم خوب و روان ترجمه شده.

امیدوارم بعدا از بعضی فرمان هاش که خوشم میاد پیروی کنم.


+نظر به اینکه(!) چند شب پیش یه ماگ خوشگل کیتی گرفتم و امروز یکی دوجا بستنی کیتی دیدم فکر شاید بهتر باشه به جمع آوری کل یون کیتی بپردازم.البته نه به شکل رایج کل یون ،بلکه بیشتر منظورم جمع آوری چیزاییه که استفاده هم میکنم.


+و کارآموزی خوب و متنوعه.من در بخش سخت افزار خیلی خوب نیستم راستش ولی خب دارم یه چیزایی یاد میگیرم.

یک میز خالی گوشه اتاق انفورماتیک بود که گاهی لپ تاپ میذاشتیم روش و یه سری کارا (بیشتر تهیه دکیومنتمون) رو باهاش انجام میدادیم.امروز گفتن یه سیستم بیاریم بذاریم روی میز و کارامون رو با اون انجام بدیم.خودمون بستیمش و کمی مشکل داشت که با کمک یکی از مسئولان انفورماتیک رفعش کردیم و خلاصه الان اگر مدیر گروهمون بیاد بازدید جلوی ما یه میز خالی نمیبینه!

از شنبه ممکنه کمی کارامون نرم افزاری تر بشه،ویندوز سرور و اکیتو دایرکتوری و dns و...

و اینم بگم که من از جواب دادن تلفن توی محل کاراموزی خیلی خوشم میاد :) البته بیشتر ایی که تماس میگیرن با انفورماتیک اونجور که من متوجه شدم خود افراد داخل شهرداری هستن.به هرحال همون تماسای کوتاهی که باید سریع تلفن رو بدیم به یکی از ین حاضر هم خوبه :)

برچسب ها : باشد که خودمان شویم ایشاا... :) - انفورماتیک ,کیتی ,البته ,خوشم میاد
چادری
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

از فردا میرم کارورزی.مجبورم با حجاب باشم و بدون ارایش و البته با چادر. وقتی حراست اونجا اینارو بهم گفت تصمیم گرفتم برم جای دیگه و آماده شدم تماس بگیرم سوال کنم راجع به جاهای دیگه.

ولی بعدش یادم اومد اگر بخوام از اول برم و محل کاراموزی رو تغییر بدم کلی کارداره و امضا و... به خصوص که بعضی از این امضا گرفتن ها خیلی طول خواهد کشید.بالا ه قبول با حجاب برم.

البته ته دلم یه حس جدیدی دارم از اینکه قراره با حجاب و چادر و اینا باشم.یه جور کنجکاوی نسبت به وضعیت جدید یا حتی هیجان! معمولا توی دهه اول محرم هم چادر سر میکنم و راستش یه حس محفوظ بودن بهم میده. به هرحال یک ماه قراره صبح ها اینجوری باشم.

حسم نسبت به چادری بودن اینه که حداقل در این لحظه دلم خیلی میخواد محجبه و چادری باشم ولی از طرفی میخوام خوشتیپ و با آرایش باشم.

چادری بودن بیشتر به شخصیتم میاد فکر میکنم و درسته که وقتی ی سر و سنگین باشه چه باچادر باشه چه مانتو بقیه حد و حدود خودشونو حفظ میکنن ولی اگر با چادر باشی و سر و سنگین دیگه کاملاً راحت خواهی بود!

مطمئناً اگر توی جامعه ای بودیم که اکثرا چادری بودن منم چادری میشدم ولی در شرایط کنونی دلم میخواد به روز و خوشتیپ باشم.به هرحال فکر میکنم اسم این ح ی که دچارش شدم دوگانگیه!

و نهایتا راستش خیلییی ذوق زده ام که مجبورم واسه کارآموزی چادر سرم کنم!

برچسب ها : چادری - چادری ,چادر ,حجاب ,میکنم ,چادری بودن
کارورزی در شهرداری
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

خوشبختانه محیط کارآموزی خیلی خوبه.س رستمون یک اقایی هستن ولی امروز تعامل ما بیشتر با یک خانوم بود در قسمت انفورماتیک.ایشون خیلی مهربون و خوش برخورد بودن. و کلی مطلب درباره اتوماسیون اداری i can و آوا بهمون یاد دادند.و همچنین درباره ست ایمیل هم در outlook چیزهایی گفتن.

بعدش هم رفتیم پیش یک آقا و راجع به سخت افزار (منحصرا مادربرد) صحبت کردیم و مادر برد و اجزای اون رو تا حدی باز کردیم.

و بقیه ساعات رو تقریباً بیکار بودیم (به جز یه کوچولو تحقیقی که گفتن انجام بدیم).

خلاصه روز اول که خیلی خوب بود. ایشاا... که بقیه اش هم خوب باشه :)

برچسب ها : کارورزی در شهرداری - خیلی
ترقه ای :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

باید اعلام کنم که من عاشق اون شکلات های ترق توروقی هستم! :)

الان در حال ترق توروق در ا ای دهنم هستن و احساس میکنم توی مغزمن :)))))

مارک مرداس :)

برچسب ها : ترقه ای :)
چادری
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

از فردا میرم کارورزی.مجبورم با حجاب باشم و بدون ارایش و البته با چادر. وقتی حراست اونجا اینارو بهم گفت تصمیم گرفتم برم جای دیگه و آماده شدم تماس بگیرم سوال کنم راجع به جاهای دیگه.

ولی بعدش یادم اومد اگر بخوام از اول برم و محل کاراموزی رو تغییر بدم کلی کارداره و امضا و... به خصوص که بعضی از این امضا گرفتن ها خیلی طول خواهد کشید.بالا ه قبول با حجاب برم.

البته ته دلم یه حس جدیدی دارم از اینکه قراره با حجاب و چادر و اینا باشم.یه جور کنجکاوی نسبت به وضعیت جدید یا حتی هیجان! معمولا توی دهه اول محرم هم چادر سر میکنم و راستش یه حس محفوظ بودن بهم میده. به هرحال یک ماه قراره صبح ها اینجوری باشم.

ببینیم چه خواهد شد :)

برچسب ها : چادری - چادر ,حجاب
این روزا جان :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز رفتیم بک بریونی معروف که چند وقت یک بار میریم.البته بنده کمی رژیم دارم ولی به هرحال بریون و آبگوشت و خورشت ماست میل -_-

خیلییی چسبید.کمی هم پیاده روی کردیم توی چهارباغ. عصر هم احتمالا میریم باغ.

ب رفتیم مغازه ی پسرعمم اینا.همیشه بابا اینا ازشون ید میکنن ولی من ا ین بار توی بچگیم اونجا رفته بودم. بعدش هم رفتیم خونه مادربزرگم تا دوازده و خورده ای شب.

خلاصه که روزای بسیار خوبیه.خداروشکر :)

برچسب ها : این روزا جان :) - رفتیم
یک پست طولانی :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

ب وقتی داشتم با دوستم راجع به پروژه ی ترم بعد صحبت می یهویی فهمیدم علاقه ی من طراحی و برنامه نویسی وب هست!

مدتی بود به شغل مورد علاقه ام فکر می و چیزی به ذهنم نمیرسید.کلیتش رو میدونستم کار با کامپیوتر هست ولی نمیدونستم دقیقا چیه؛ به خصوص که دیگه علاقه ی سابق رو به برنامه نویسی ندارم.البته علاقه ام بهش کم و زیاد میشه ولی فعلا فِیوریتم نیست!

قبلا کمی طراحی وب کار کرده بودم در هنرستان و قبلش.خوشم میومد ولی فکر نمی بشه شغلم.

البته مهم ترین ویژگی شغل دلخواه من اینه که بشه توی خونه و درحالی که پشت میز کار خوشگلم که با سلیقه ی خودم مژگانیزه (!) شده نشسته ام انجامش بدم.که فعلا تحقیقی راجع به طراحی وب ن و نمیدونم از این جهت چه جوریاس.



و اینکه به علایقم فکر .و تا اونجایی که الان میدونم علایق اصلیم اینا هستن:

*کتاب

*طراحی وب سایت

*بیرون ( ید،قدم زدن،با ماشین دور زدن،کافه یا رستوران)

*کل یون پروانه ای

*اسک بوک.

کل یون پروانه قضیه اش اینه که توی کتاب پروژه شادی راجع به کل یون صحبت کرده بود و منم فکر که علاقه چندانی بهش ندارم اما ب وقتی پشت ویترین یه بدلیجات فروشی طور بودم و همزمان انگشتر و دستبند پروانه داری رو دیدم، با توجه به علاقه ی نوظهورم به پروانه فکر شاید خوب باشه چیزهای پروانه دار ب م ولی نه به شکل رایج کل یون. همینجوری واسه اینکه داشته باشم و استفاده کنم.

اسک بوک رو هم تاحالا درست ن ولی مشتاقم در اولین فرصت انجامش بدم.



امروز رفتیم کارای کارآموزی رو انجام دادیم.بیشتر از اونی که فکر می طول کشید(از نه تا دو). به هرحال ایشاا... از دوشنبه میریم کارآموزی.



عصر رفتم یه مانتو گرفتم.دلم یه مانتوی نسبتاً مجلسی میخواست که توی کانال یه فروشگاه دیده بودمش. رفتم گرفتم و خیلی دوسش دارم.کلا من همیشه اینجور مانتوهارو دوست دارم. حیف که برای کارهای خیلی روزانه نمیشه زیاد ازشون استفاده کرد. و همچنین بالا ههه اون مانتو فروشی توی راه رو هم رفتم. فکر میکنم با اونی که نزدیکای خونمونه یک شعبه هستن.کمی مانتوهاشون شبیه هم بود.ولی چیزی نداشت که خیلی خوشم بیاد.

پ.ن: چقدررررر حرف زدم =)))))
پ.ن2: حالم خوبه چقدر و خداروشکر :) خداروشکر که آ جمله هام از اینا هست :)
خداروشکر که خوبم و از خوم کاملا راضی ام. خداروشکر که ورزش میکنم هرچند کم.خداروشکر که تلاش میکنم واسه بهتر شدن. خداروشکر که قراره صبح ها برم کارورزی و بیکار نیستم دیگه، به علاوه ایشاا... چیزهای جدید هم یاد خواهم گرفت :)
برچسب ها : یک پست طولانی :) - خداروشکر ,علاقه ,پروانه ,میکنم ,می ,خیلی ,برنامه نویسی , ب وقتی
دوازدهمین روز از تابستان جان :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

و بالا ه وقتی واسه دومین بار دوستم گفت بیا کارآموزی رو بگیریم قبول و گرفتیمش.که در طول ترم بعدا راحت بتونیم به پروژه مون برسیم.

البته اینکه باید هفت روز هفته از صبح تا دو بریم کمی سخته. ولی خب بیکاریم و تنها ب گرمای این روزاست.به هرحال فکر میکنم خوبه یه کار مفید انجام بدیم و از بیکاری هم دربیایم.

هنوز کارهایی که قرار بود توی تابستون انجام بدم انجام نشدن.اما به زودی انجام میشن ایشاا...


کتاب پروژه شادی به جایی رسیده که راجع به اهمیت تفریح و اینجور چیزا صحبت میکنه.و اینکه چه تفریحی رو خوب میدونه. من شخصاً بیرون رفتن رو خیلی دوست دارم(دور دور)، ید، رستوران و کافی شاپ، مجله و کتاب،سینما و تئاتر، جاهایی مثل چهل ستون و البته قدم زدن و... و درضمن نوشتن.مدتیه به ذهنم رسیده نوشتن رو جدی تر دنبال کنم.که البته مطمئن نیستم بخوام و شاید هم تنبلی اجازه نمیده.

یکی دیگه از چیزهایی که توی کتاب پروژه شادی نوشته انجام کارهای جدیده که شامل وبلاگ درست میشه.خوشحالم که وبلاگ دارم.از قبل هم خوشحال بودم از داشتنش.ثبت وقایع خیلی مهمه به نظر من.

و همینا :)

برچسب ها : دوازدهمین روز از تابستان جان :) - انجام ,البته ,پروژه ,پروژه شادی ,کتاب پروژه
صورتم مثل هلو :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

یکی از خاطره های نسبتاً واضح دوران کودکیم اینه که نشسته بودم و مادرم برام شعر "تپلویم تپلو...!" رو میخوند. و من خیلی خوشم میومد و ازش میخواستم دوباره تکرارش کنه.

درست خاطرم نیست ولی فکر میکنم اون موقع مامانم درحال شونه موهام بود. و شاید علت اینکه از شعر خوشم اومد استفاده از واژه "هلو" توی شعر بود که ذهنمو قلقلک میداد!

[به شدت شکمو بودم و هستم].

برچسب ها : صورتم مثل هلو :)
قهوه سرد اقای نویسنده
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+ ب بعد از مدتها رفتم خونه ی مادربزرگ. توی باغ میدیدمش ولی خونشون رفتن یه چیز دیگه ایه.همیشه عاشق مادربزرگ و پدربزرگم، خونشون و حس خوب و چیزهای خوبی که اونجا هست هستم. اینا هم اونجا بودن و میخواستن با یکی از اقوام زن برن پارک.بعد از اینکه اونها تماس نگرفتن یهویی قرار شد همگی با هم بریم.و بعد از مدتها رفتیم پارک.اونم پارکی که روبروی کوچه ی ماست! خیلی دیر به دیر میریم. بعد از کمی نشستن رفتیم پارک بادی خونوادگی با و پسرهاش و خواهرم.کلی بازی کردیم و کیف کردیم.پسر هام میخواستن ماشین بازی هم برن، ولی ما مخالفت کردیم.من یکی که دیگه خیلی حال نداشتم.حدود یکی دوساعت ا بابا هم بهمون ملحق شد توی پارک.

خلاصه خوش گذشت خیلی :)


+کتاب هایی که سفارش داده بودم امروز به دستم رسیدن. بعد از مدتها یک رمان ایرانی که تعریفش رو خونده بودم به نام "قهوه سرد اقای نویسنده" خوندم.

یه جا راجع بهش یه نفر نوشته بود که به نظرش نویسنده ت ت هایی داشته که از اون ها توی کتاب استفاده کرده.به نظر منم همینجور بود یا حداقل چیزی شبیه به این.این ت ت ها اکثرا خوب بودند، داستان کلی کتاب هم خوب بود. ا ش هم کمی غافلگیر کننده. اما خب یه جورایی رمان های ایرانی در جاهایی شبیه به هم هستن. و اینو دوست ندارم من.

کلا کتاب خوبی بود ولی.و اینکه در یک روز خوندمش :)

برچسب ها : قهوه سرد اقای نویسنده - کتاب ,پارک ,نویسنده ,کردیم ,خیلی , ,اقای نویسنده ,رفتیم پارک
پروژه شادی
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

کتاب پروژه شادی رو امروز شروع .

بسیار کتاب خوبیه.تحت تاثیر این کتاب سریع رفتم کمدم رو حس مرتب :) البته قبلش اتاقم رو درست مرتب کرده بودم.


+به شدت دلم میخواد برم تئاتر. ولی فعلا ی که علاقمند باشه رو پیدا ن که با هم بریم. کاشکی زودتر برم.


برچسب ها : پروژه شادی - کتاب ,پروژه شادی
تولد جان :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

و امروز بالا ه تولد نوزده سالگیم رو گرفتم :) کوچیک و با حضور خونواده ی خودم فقط. البته این درخواست خودم بود.

امسال قبل از فوت شمع ها آرزوی عشق و محبت و خوشبختی و سلامتی و زیبایی و ثروت :) واسه هممون :)

برچسب ها : تولد جان :)
حالم خیلیییی خوبه
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امشب حال بسیار خوبی دارم خداروشکر :)

میخوام از داشته هام لذت ببرم و واسه آرزو هام تلاش کنم :)

میخوام اینی که هستم رو دوست داشته باشم [که دارم] و تلاش کنم برای بهتر شدن :)

توی زمان حال زندگی کنم،به چیزهای خوب فکر کنم،انرژی داشته باشم،فکرای مثبت م و حال خودم رو هی بهتر و بهتر کنم :)

حالم بسیااار خوبه :) ایشاا... حال هممون خوب باشه همیشه :)


+رنگی رنگی جان در زمینه ی حال خوبم بسیار تاثیر گذار بوده. و البته مهم ترین و عزیز ترین و بهترین عامل حال خوبم هم خداوند جان هست :) خدایا شکرت زیاد :)

برچسب ها : حالم خیلیییی خوبه - داشته
فکرای توی ذهنم :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+یه سوالی به تازگی به ذهنم رسیده و اونم اینه که بعضی ویژگی ها مثل دروغگویی،راستگویی،قضاوت ،درس گرفتن از مسائل و یه سری چیزای دیگه که هم خوب توشون هست هم بد آیا تو شخصیت هر آدمی وجود داره و غیرقابل تغییره یا اینکه هر میتونه شخصیتش رو شکل بده و تغییر بده اینارو.و حتی چیزی مثل توانایی تغییر تو خودِ آدم هست یا باید بخوای خودتو تغییر بدی فقط.

جواب سوالم به نظر خودم اینه بعضی ویژگی ها توی بچگی بسته به شرایط به ویژگی های آدما اضافه میشن. بعضی هاشونم توی بزرگسالی و در طی تجربه هایی که ب میکنن و شرایط زندگی و... ولی اینکه مثلا یکی از بعضی تجربه ها درس بگیره،یکی بخواد تغییر کنه و اینجور چیزهارو نمیدونم ذاتیه یا اکتس .


+من چون خیلی قبل تر متوجه شده بودم که آدمی هستم با شخصیت صفر یا صد. (نکته ای که هست اینه که من اینجوری ام که یه چیز رو بلدم مثلا باز هم حس تمرین میکنم و اینا یه چیزو بلد نیستم دیگه اصلا تمرین نمیکنم و یه سری از این چیزا که شاید اسمش صفر یا صد نیست) به تازگی سعی در تغییر خودم به سمت مثبت. و اینو خیلی دوست دارم :)


+قبلا توی وبلاگم سوالم این بود که چی میشه که یه آدم مورد احترام قرار میگیره و اون کدوم ویژگی هست که باعث میشه مورد احترام قرار بگیره.الان فکر میکنم هر ی که به شخص دیگه ای احترام میذاره یک دلیل خاص ممکنه داشته باشه.یعنی دلایل احترام متفاوتن.اما اینکه کدومش واقعا درسته. فکر کنم اونی که عقل و دانش داره.یعنی هم عقل هم دانش :) البته اینکه بعضی وقتا بعضی آدما شخصیتی دارن که بقیه ناخودآگاه بهشون احترام میذارن هم هست.

خلاصه هنوز کاملا نمیدونم.


+و یک چیز دیگه ای که متوجهش شدم اینه که من راجع به مسائل مختلف، نظرات خیلی مختلفی دارم و تا یه چیزی رو میگم ممکنه از یه زاویه دیگه قضیه رو ببینم و یه چیز دیگه هم بگم. و همینجور هی بخوابم بهش اضافه کنم.البته موقع حرف زدن با بقیه جلوی خودمو میگیرم هرچند اون موقع این حسم قوی تر از وقتیه که پیش خودم تنها فکر میکنم.


پی نوشت: دیگه نمیخواستم وبم فقط راجع به چیزای روزانه باشه و این جور حرفها رو هم بنویسم. و اینکه چقدر این پست طولانی تر از اونی که فکرش رو می شد. :)

برچسب ها : فکرای توی ذهنم :) - بعضی ,احترام ,تغییر ,اینکه ,اینه ,ویژگی ,احترام قرار ,مورد احترام ,بعضی ویژگی
بالا ه امتحانا تموم شد :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

خب بالا ه امتحانات تموم شد.امتحان اصول رو امروز دادیم و نمره ش هم اعلام شد که من 15 شدم. راستش فکر میکنم حداقل یک نمره بیشتر باید میشدم! ولی مطمئن نیستم. اما درمورد الکترونیک حس شک دارم.تا جایی که یادمه امتحانم رو بهتر از اونی دادم که نمره ام دوازده و نیم بشه.به هرحال هرچی بود تموم شد و راحت شدیم :)

و اینکه کتاب "پیرزنی که..." هم بالا ه چند دقیقه قبل تموم شد.ا ش جالب بود ودر کل بد نبود اما خوب هم نبود.یعنی من دوست نداشتم. راجع به یه سری افراد پیر که چند تا سرقت انجام میدن و به شرایط آسایشگاه سالمندانی که داخلش هستند معترضند و...


+نمره ی 18 مباحث خیلی چسبید :) خدایا شکرت :)

برچسب ها : بالا ه امتحانا تموم شد :) - نمره ,تموم ,بالا ه
مباحث خیلی ویژه :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

و بالا ه امتحان مباحث ویژه رو دادیم. واقعا اسون بود.فکر نمی انقدر اسون باشه.

خیلی سوالای خوبی بود.البته بیشتر بچه ها و من واسه ی سوالات سخت تری آماده بودیم. درواقع دو تا برنامه ی بازی (بمب و جوجه) داشتیم که خیلی خونده بودیم و کدای زیادی بودن و تمرکزمون رو روی اونا گذاشته بودیم که چیز خاصی ازشون نیومده بود.

به هرحال امتحان رو نسبتا خوب دادم و ایشاا... پاس میشم و میشیم هممون :)

دیگه از اینجا به بعد استرس ندارم واسه بقیه امتحانا. کمی واسه مباحث و الکترونیک نگران بودم که تموم شدن خداروشکر :)


برچسب ها : مباحث خیلی ویژه :) - بودیم ,واسه ,خیلی ,مباحث
چند خطی راجع به این روزها :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+فقط دو تا امتحان دیگه باقی مونده. پایگاه و اصول. نمره های شبکه و زبان ماشین رو هم زدن.

شبکه رو 17.75 آزمایشگاهش رو 18.5 و زبان ماشین رو 13.5 شدم؛چون که ابدا از درسش خوشم نمیاد و نخوندمش. واقعا خوشم نمیادا.به هرحال این درس سه واحدی کلی معدلمو کشوند پایین. البته هنوز چیزی مشخص نیست.

سایت ناد ابه و تا شنبه نمره ای رو نخواهند زد.خیلی خیلی منتظر نمراتمم. امروز هم امتحان دانش دادیم که مثل همیشه جان سوالات آسونی داده بود و فکر میکنم همشو درست نوشتم. اگر اینطور باشه با توجه به اینکه میانترمم.0.25 کم شدم احتمالا و ایشاا... این درس رو بیست خواهم شد :)))) آ ین بیستی که گرفتم مربوط میشه به زبان در ترم یک!

+این روزها اینجوری میگذره که درس میخونم و یک و شاید هم دوباره درس رو دوره میکنم.در وقتای آزاد "طبیعتا" توی تلگرام و اینستا و وبلاگ ها و... میچرخم و کمی هم کتاب میخونم. لازم به ذکره که هنوز کتاب "پیرزنی که..." تموم نشده.

البته چند باری هم پیش اومده تنها بیرون رفتم واسه خودم کمی توی خیابونا چرخیدم. یا کمی ید و اینها.مثلا یه دستبند واسه تولد شیوا جان یدم و اون هم قبلش یه دستبند واسم ید که بندی شبیه مروارید ریز داره و یک بند طلایی هم بهش وصله و اتفاقا چنین چیزی رو دوست داشتم و میخواستم ب م. روز امتحان مباحث یعنی دوروز بعد از تولدم هدیه م رو بهم داد و من بهش گفتم که منم میخواستم واسه تو دستبند بگیرم! گفت خب تو که همینو نمیخواستی بگیری، پس میتونی همون دستبند رو بگیری.منم دسبتند مورد نظرم که چند تا رشته ی صورتی هست رو واسش گرفتم و در روز تولدش که امتحان زبان ماشین داشتیم بهش دادم.

+خداروشکر پریشب توفیق خوندن دعای "جوشن کبیر" رو داشتم و ایشاا... بقیه شبهای قدر هم توفیقش رو داشته باشم و داشته باشیم.

امیدوارم که توی این شبها تقدیر عالی واسمون نوشته بشه.من یکی که مطمئنم روزای خوبی در پیش خواهم و خواهیم داشت ایشاا... .

برچسب ها : چند خطی راجع به این روزها :) - دستبند ,امتحان ,زبان ,واسه ,ماشین ,ایشاا ,زبان ماشین
summer is loading...!
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

الکترونیک رو شدم 12.5. برخلاف تصورم.احساس میکنم امتحان رو نسبتا خوب داده بودم و سه چهار نمره هم از میانترم و حضور غیاب و اینها داشتم. به هرحال آزمایشگاهش رو هم 18 شدم که خوبه به نظرم.امروز هم امتحان پایگاه دادیم و فقط اصول مونده که فردا خواهیم داد.

یک لیست درست از کارهایی که قراره تابستون انجام بدم.نمیدونم چقدرش رو انجام میدم ولی خب به نظرم لیست نسبتا خوبی شد.شامل یک سری کارهای داخل و بیرون از خونه. باید چند تایی فولدر از دوستام بگیرم که کارهای داخل خونه م زیاد بشه! کلاس خاصی نمیخوام برم ولی کمی به کلاس آواز -که خواهرم بهم پیشنهاد داد- فکر میکنم.

برچسب ها : summer is loading...! - کارهای داخل
سلام بر نوزده سالگی جان :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز،نوزدهم داد تولد نوزده سالگیمه.

یعنی یک سال دیگه با بیست ساله شدن فاصله دارم.بیست ساله شدن از اون جهت مهمه که بالا ه دهگان سنم "دو" خواهد شد!کلا نوزده سالگی منو یاد استقلال و اینجور چیزا میندازه.

هجده سالگی عالی بود. هم اسمش هم خودش :)

خب قراره تولدم رو بعد از امتحانات بگیریم و من هنوز مطمئن نیستم یه تولد مفصل بگیرم با دوستان یا اقوام یا یه تولد جمع و جور کافی شاپی.خوشبختانه فرصت کافی واسه فکر راجع بهش دارم!

امروز دوستان و خونواده عزیزم بهم تبریک گفتن و استوری و ع پروفایل گذاشتن.در ضمن مامان جان واسم فسنجون درست کرد و بابا جوجه که هوس کرده بودم. :)

و کلی هم مباحث ویژه خوندم واسه امتحان یکشنبه.

همینا :)


+خدای جان شکرت :)

برچسب ها : سلام بر نوزده سالگی جان :) - سالگی ,تولد ,بیست ساله
ترم سه
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

یه روز سر کلاس مباحث نشسته بودم به نگاه می و فکر می به ترم اول که اومد واسمون حرف زد و گفت ترمای سه و چهار سخت میشه و بخونید و... بعد گفتم یعنی انقدر زود رسیدیم ترم سه و الان من سر کلاس این نشستم؟!


برچسب ها : ترم سه
مباحث بسیار ویژه :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز و دیروز سخت مشغول دیدن ای مباحث ویژه بودم.بالا ه یکی دو ساعت پیش تموم شد. دو تا بازی بود که یکیشون سخت تره. میانترم رو از هشت 3.55 شدم. خب سخت بود و البته نمره های همه ی کلاس پایین بود. پایان ترم قراره از بیست باشه و اگر بالای ده بشیم از پانزده حساب خواهد شد.بنابراین میانترم از پنج حساب میشه و اینجوری خیلی به نفعمونه.

ایشاا... هممون با نمره های خوب پاس بشیم :)

در ضمن آزمایشگاه شبکه رو 18.50 شدم :)

برچسب ها : مباحث بسیار ویژه :)
امتحان پایگاه داده ی دور از انتظار :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امتحان عملی پایگاه داده بسیار راحت بود. برخلاف تصورم و در واقع تصور خیلیا.اون هفته چهارشنبه قرار بود امتحان بدیم که چون هرروزش امتحان داشتیم فرصت نکردیم بخونیم و گذاشتیمش دوشنبه. کلی دستورات select خونده بودیم ولی یک ویو و یک پروسیجر خیلی ساده توی امتحان بود. من فکر کنم بیست یا نوزده بشم :)

برچسب ها : امتحان پایگاه داده ی دور از انتظار :) - امتحان ,پایگاه داده
کتاب دختر خوب
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز بالا ه کتاب "دختر خوب " رو تموم .

درباره دختری بود که حس میکرد والدینش دوستش ندارند .به خصوص پدرش که علایق دختر رو زیر سوال میبرد و دائما اون رو با خواهر بزرگترش مقایسه میکرد.این دختر همون اولای کتاب یده میشه اما موضوع پیدا دختر نیست .چون توی کتاب مشخصه که دختر پیدا میشه , بلکه ماجراهایی هست که واسه دختر در موقع یده شدن و بعد پیدا شدنش می افته.

در ضمن پایان این کتاب باور ن ی بود ! به هیچ وجه نمیشه فکرش رو کرد.

کلا هم داستانشو دوست داشتم , هم نحوه روایتش.

برچسب ها : کتاب دختر خوب - دختر ,کتاب ,پیدا ,کتاب دختر
یک روز دادی :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

خوندن کتاب "پیرزنی که تمام قوانین را زیر پا گذاشت" خیلی کند پیش میره. اصلا کتاب جالبی نیست.شاید قراره طنز باشه ولی بیشتر مس ه س.البته این نظر منه.

بیشتر وقتا از روی بیکاری میخونمش و کلا جذبش نشدم.برخلاف بقیه کتاب هایی که اخیراً خوندم که بعد از مدتی جذبم می این کتاب اصلا جذبم نکرد.


پی نوشت: امروز روزه ام :) خوشحالم که چنین توفیقی دارم. درحال حاضر گرسنه ام. و دارم به همه ی خوراکی های مورد علاقه ام فکر میکنم :) کلا شکمو ام ولی این دفعه روزه زیاد از بابت هوس چیزی فشار نیاورد.چون قبلا خیلی خیلی هوس خوراکی های مختلف می .البته این به این معنی نیست که این دفعه اصلا هوس ن ،فقط کمی کمتر از قبل بود :)

برچسب ها : یک روز دادی :) - کتاب ,اصلا ,خیلی
کتاب دختر خوب
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز بالا ه کتاب "دختر خوب " رو تموم .

درباره دختری بود که حس میکرد والدینش دوستش ندارند .به خصوص پدرش که علایق دختر رو زیر سوال میبرد و دائما اون رو با خواهر بزرگترش مقایسه میکرد.این دختر همون اولای کتاب یده میشه اما موضوع پیدا دختر نیست .چون توی کتاب مشخصه که دختر پیدا میشه , بلکه ماجراهایی هست که واسه دختر در موقع ه شدن و بعد پیدا شدنش می افته.

در ضمن پایان این کتاب باور ن ی بود ! به هیچ وجه نمیشه فکرش رو کرد.

کلا هم داستانشو دوست داشتم , هم نحوه روایتش.

برچسب ها : کتاب دختر خوب - دختر ,کتاب ,پیدا ,کتاب دختر
شبکه جان
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امتحان عملی شبکه نسبتا سخت بود. ولی خب خیلی بد ندادم. بعله :)


+ماه رمضان مبارک :) ایشاا... توفیق عبادت داشته باشیم و کلی ثواب کنیم هممون :)

برچسب ها : شبکه جان
کتاب دختر خوب
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز بالا ه کتاب "دختر خوب " رو تموم .

درباره دختری از خونواده ثروتمند بود که حس میکرد والدینش دوستش ندارند .به خصوص پدرش که علایق دختر رو زیر سوا میبرد و دائما اون رو با خواهر بزرگترش مقایسه میکرد.این دختر همون اولای کتاب یده میشه اما موضوع پیدا دختر نیست .چون توی کتاب مشخصه که دختر پیدا میشه , بلکه ماجراهایی هست که واسه دختر در موقع ه شدن و بعد پیدا شدنش می افته.

در ضمن پایان این کتاب باور ن ی بود ! به هیچ وجه نمیشه فکرش رو کرد.

کلا هم داستانشو دوست داشتم , هم نحوه روایتش.

برچسب ها : کتاب دختر خوب - دختر ,کتاب ,پیدا ,کتاب دختر
روزانه های کوچولو :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+روز برای اولین بار رفتم رای دادم :)


+شنبه با شیوا رفتبم ید و بعدشم رفتیم کافی شاپ من اسموتی جنگلی خوردم و اون اسموتی دیو سپید :) با این اسامی عجیبشون :)


+امروز کلاس جبرانی الکترونیک داشتیم و فردا امتحان عملی الکترونیک.فکر میکنم تقریبا بلدم مدار هارو ببندم.ایشاا... که موفق شیم هممون :)

برچسب ها : روزانه های کوچولو :)
بینی :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

ب و امروز the fault in our stars رو دیدم. ش هم مثل کتابش خیلی خوب بود.

و امروز dead pool رو که کمی ازش رو دیده بودم تموم .

اونم خوب بودش.و به جز اینا کار خاص دیگه ای ن کلا :)

شاید بعدا هم سلام بمبئی رو ببینم.


بعداً نوشت: سلام بمبئی به نظرم خیلی خوب نبود. اینکه جمله های معروف اینترنتی رو زیاد استفاده کرده بودن که خیلی بد بود.انگار که خودشون خلاقیتی ندارن!

برچسب ها : بینی :) - خیلی , ,سلام بمبئی ,امروز
خو دن سر کلاس :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+امروز و دیروز هفت قسمت "عاشقانه" رو دیدم. خوبی بود به نظرم.از همین الان دارم فکر میکنم کاش ا ش جذاب باشه.


+امروز زبان ماشین رو نموندیم . یعنی همه نموندن و کلاس کنسل شد یه جورایی. البته اگه اون دوستان همیشه در صحنه هم نرفته باشن. به هرحال امروز کلاً خوابم میومد و سر کلاس دومی پایگاه کمی خو دم :) راست میگن خیلی خوبه سرکلاس بخو . تا جایی که یادمه این دومین باری بود که من سرکلاس خوابم میبرد،اولین بار سال دوم هنرستان سرکلاس فیزیک بود که اونم چسبید :)


+و درحال مطالعه کتاب "دختر خوب" هستم این روزا. هفته اینده امتحان عملی الکترونیک و پایگاه داده دارم.امیدوارم موفق بشیم همگی :)

برچسب ها : خو دن سر کلاس :) - سرکلاس ,کلاس
بینی :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

ب و امروز the fault in our stars رو دیدم. ش هم مثل کتابش خیلی خوب بود.

و امروز dead pool رو که کمی ازش رو دیده بودم تموم .

اونم خوب بودش.و به جز اینا کار خاص دیگه ای ن کلا :)

شاید بعدا هم سلام بمبئی رو ببینم.

برچسب ها : بینی :) - ,امروز
یونی اینا :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

به بهههههه عحب بارون خوبییییییی :))))

+امروز توی کلاس شبکه گفت هرکی این سوالو جواب بده یه نمره به پایان ترمش اضافه میکنم.

سوالشم درمورد این بود که کدوم روش بهتره (که یادم نیس روش چی بود) من جواب دادم که دومی چون اگر اطلاعات در یه مسیر لو بده توی مسیرهای دیگه لو نخواهد رفت و یک نمره رو از آن خودم :)))) در ضمن امروز کلی چیزای خوب توی ویندوز بهمون یاد داد .فکر میکنم خیلی نکات مفیدی توی شبکه داریم یاد میگیریم.


+امروز واسه اولین بار (فکر کنم) با کامپیوتر اومدم تلگرام که خیلی خوبه به نظرم .


+گوشیم ااابه... درست شارژ نمیشه و باید ببرم درستش کنن .


+امروز میخواستم برم مانتو فروشی توی راه برگشت از که مدتهاااست میخوام برم.ولی با یک نگاه سرسری دیدم که جای پارک نیست و حال توی کوچه رفتن هم که نداشتم.نمیدونم بشه برم باز یا نه .


برچسب ها : یونی اینا :)
یونی نوشت :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

خیلی خوشحالم که دیروز و امروز زودتر کلاسمون تموم شد.همچنین فردا هم ایشاا... خواهد شد.البته خودمون میخوایم زودتر بیایم که مباحث بخونیم.انقدر خوشم میاد کلاسا زودتر از موعد تموم شن.حتی شده ده دقیقه :) امروز که یک ساعت و ربع زودتر تموم شد و دیروز هم زود مدارهامون رو بستیم و یک ساعت و نیم زودتر رفتیم خونه.

بله،داشتم مینوشتم که یه دفعه رفتم توی سایت یک آشنا چند تا پست ا شو خوندم حواسم پرت شد! خوشبختانه دیگه امتحان خاصی نمونده به جز مباحث.یه اصول س رستی هست که واسه ی ی آینده س.امتحان الکترونیک رو از چهار، دو گرفتم.خب همه بد شده بود نمره هاشون :دی. به هرحال من که راضی بودم تقریباً. گفتش توی امتحان پایان ترم یه سوال از میانترم میدم که هرکی خواست اونو جواب بده به جای میانترمش میذارم.میانترم پایگاه رو هم چهار و هفتاد و پنج شدم از هفت.اینم راضیم. خداروشکر کلا :)

برچسب ها : یونی نوشت :) - زودتر ,امتحان ,تموم
تانیای عشق :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+امروز هم طبق معمولِ اکثر ها رفتیم باغ.با مامان بزرگ و بابا بزرگ و و خونواده اش و خودمون. البته این بار بازی نکردیم.فقط تاب و الوچه و کمی توت و سیب زمینی زیر آتیش و اینا :) اما عزیزِ جانم، تانیا خانوم، دختر عموی خوشگلم رو دیدم :) عموم اوردش دم باغ وقتی داشتن برمیگشتن خونه و ما کمی بوسش کردیم و اینا. قراره به همین زودیا برم خونشون ببینمش ایشاا... :)


+دختر گل لاله تموم شد.مدتیه البته.اولاش خیلی جذبم نکرد.ولی کم کم همشو تند تند خوندم و خوشم اومد ازش.فعلا حالشو ندارم بیشتر بنویسم راجع بهش.ایشاا... بعدا مینویسم :)

برچسب ها : تانیای عشق :)
هفته نوشت
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

نمرات میانترم زبان ماشین رو امروز بهمون گفتن.من از سیزده، ده شده بودم. سوال ا مو که میدونستم اشتباهه [موقع امتحان جواب همون سوال روی تابلو بود ولی من اصلا تابلو رو ندیدم و روم اون طرف بود]. یکی دو تا سوالم بی دقتی کرده بودم.ولی خب بازم خوبه دیگه.

دیروز کلاس مباحث تشکیل نشد.اصلا دلم نمیخواست برم سرکلاس مباحث.دوازده و ده ای امتحان اصول س رستی [که خوب هم بود ] رو تموم کردیم.نشسته بودیم که سه کلاس شروع بشه دو و ده ای توی کانال زدن که کلاس تشکیل نمیشه. خلاصه بسی خوشحال گشتیم و برگشتیم.

روز دوشنبه هم وقتی داشتیم میرفتیم بارون میومد و خیلیییی خوب بودددش.سر آز یه مدار سخت رو باید میبستیم که بستیم و مدار بع رو خیلی سریعتر تموم کردیم.و زودتر از موعد اومدیم خونه. به بچه ها گفت به ما بگن هفته ی دیگه آزمایشگاه رو نریم.چون ما مدارامون رو بستیم :))))))) خوشحالیم چقدر :)


پ.ن: درمورد روزای هفته از آ به اول نوشتم :دی

برچسب ها : هفته نوشت - هفته ,کلاس ,تموم کردیم
اردیبهشتِ دوست داشتنی :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

در هیچ سالی از عمرم انقدر از اردیبهشت لذت نبرده بودم! صبحایی که بارون میاد،بوی بسیار خوب گل ها توی خونه، زیبایی بصریشون، هوای عالی،حسای خوب.... خداروشکر که انقدر خوووبه این روزا :) خدای جان شکرت :)

برچسب ها : اردیبهشتِ دوست داشتنی :)
هفته نوشت
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

نمرات میانترم زبان ماشین رو امروز بهمون گفتن.من از سیزده، ده شده بودم. سوال ا مو که میدونستم اشتباهه [موقع امتحان روی تابلو بود ولی من اصلا تابلو رو ندیدم و روم اون طرف بود]. یکی دو تا سوالم بی دقتی کرده بودم.ولی خب بازم خوبه دیگه.

دیروز کلاس مباحث تشکیل نشد.اصلا دلم نمیخواست برم سرکلاس مباحث.دوازده و ده ای امتحان اصول س رستی [که خوب هم بود ] رو تموم کردیم.نشسته بودیم که ست کلاس شروع بشه دو و ده ای توی کانال زدن که کلاس تشکیل نمیشه. خلاصه بسی خوشحال گشتیم و برگشتیم.

روز دوشنبه هم وقتی داشتیم میرفتیم بارون میومد و خیلیییی خوب بودددش.سر آز یه مدار سخت رو باید میبستیم که بستیم و مدار بع رو خیلی سریعتر تموم کردیم.و زودتر از موعد اومدیم خونه. به بچه ها گفت به ما بگن هفته ی دیگه آزمایشگاه رو نریم.چون ما مدارامون رو بستیم :))))))) خوشحالیم چقدر :)


پ.ن: درمورد روزای هفته از آ به اول نوشتم :دی

برچسب ها : هفته نوشت - هفته ,کلاس ,تموم کردیم
شبکه جان
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز شبکه داشتیم.درس تئوری راجع به ip های cl less ورژن 4 و 6 بود.و عملی هم وصل روتر ها و اینجور چیزا بود به علاوه ی اتصال بی سیم و رمز گذاری روی packet ها و اینجور چیزا. قبلا هم نوشتم خیلی cisco رو دوست دارم.

قراره جلسه بعدی سیم شبکه و دو تا سوکت ببریم. نمیدونم از اون مبحث هم خوشم خواهد اومد یا نه.به جای دوازده و ربع، یازده و ربع تعطیل شدیم و چقدر خوبه این :)

خلاصه که آی لاو یو شبکه =))))

برچسب ها : شبکه جان - شبکه ,اینجور چیزا
مباحث وییییژه :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

و امتحان مباحث... :)

چقدر سخت بود.البته من شخصاً فکر میکنم اگه یکم بیشتر و با دقت تر خونده بودم مطمئناً خیلی بهتر میدادم امتحان رو.کل هفته هی موکولش به فردا. البته به جز پنجشنبه که خوندمش.دیروز هم شروع به خوندن ولی برنامه های ا و دیگه خوب نخوندم. یکی از برنامه های مهم هم کلا نادیده گرفتم. یکی دیگشونم خیلی کم و یه جاهاییش رو خوندم.

البته منظورم این نیست که کدارو حفظ ن ، منظورم اینه نرفتم شکل کلی دستورات رو بخونم یاد بگیرم یه جاهایی.واسه همینم میتونم بگم امتحان بد نبود. البته بازم هیچی معلوم نیست.یه برنامه داده بود که قرار بود نیاد.ای بابا از دست :)

حالا امید به خدا ببینیم چی میشه دیگه. :)

برچسب ها : مباحث وییییژه :) - البته ,برنامه ,امتحان
ترم سه ی دوست داشتنی :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

درسای ترم سه رو دوست دارم. cisco packet tracer در شبکه رو دوست دارم.وقتی روتر هارو وصل میکنی به سوییچ و یا به روتر دیگه و آی پی هارو تنظیم میکنی و استاتیک مینویسی و بعد پیغام successful رو میبینی خیلی حال میده :)

وقتی واسه الکترونیک یه مدار روی تابلو میکشه و ما سریع میبندیم و محاسبات رو انجام میدیم دوست دارم.

وقتی واسه پایگاه کد مینویسم و ج ها با موفقیت ایجاد و مقدار دهی میشن و با دستور select میبینیمشون،وقتی میرم خونه کدای مباحث رو نگاه میکنم و خودم تغییر میدمشون تا بهتر و بیشتر یاد بگیرم،حتی خوندن اصول رو هم دوست دارم. :) البته عملی هارو خیلی بیشتر دوست دارم. :) من عااااشق ترم سه ام :)))))


پ.ن: امروز با زهرا و فاطمه و شیوا رفتیم پارک نزدیک . کمی راه رفتیم و البته به سمت سرسره و تاب هم رفتیم. واسمون کوچیک بودن :) تصمیم بر این شد که چهارشنبه بعدی واسه ناهار بریم اونجا ایشاا... فاطمه رو نمیدونم ولی ماها که نرفته بودیم. اونم بعید میدونم رفته باشه قبلاً. و اینکه زود برگشتیم خونه. یازده به جای پنج.چون میخوایم واسه مباحث جان درس بخونیم :)

برچسب ها : ترم سه ی دوست داشتنی :) - دوست ,واسه ,رفتیم ,هارو ,دوست دارم ,وقتی واسه ,دارم وقتی
اردی بهشت :))
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

رو باغ بودیم.و خیلی هم خوش گذشت.

هوا بهاری و عالی بود.باغ رو هم تازه اری کرده بودن و انقدری باصفا بود که من وایساده بودم همه جارو نگاه می .مامان اینا رفتن گلای خوشگل محمدی رو چیدن و مثل همیشه چای روی آتیش و تاب بازی و... بعدشم ، دختر و نوه هام اومدن.یکی از نوه هام دو تا دختر داره که یکیشون حدودا هشت نه ساله و اون یکی یه ساله س.بابام خیلی کوچولوئه رو دوست داره و بقیه مون هم دوسش داریم.از مدتی پیش به مامانم گفته بودم روی اتیش سیب زمینی سرخ کنیم که میسر شد.کلی خوشمزه شد.عصر بارون گرفت و وسایل رو بردیم توی اتاق ولی خودمونن کمی بیرون موندیم و بقیه سیب زمینی هایی که داشتن سرخ میشدن رو خوردیم.هوا مثل شمال شده بود :)

چند تا مورد از طناز خانوم :

+اولش هرچی بابام میخواست بغلش کنه نمیرفت، تا اینکه بابام چند تا آلوچه [گوجه سبز] گرفت دستش.طناز بلند شد خودش رفت گرفت :) تا آ م هی آلوچه میخورد.

+هرجار خواهرم میخواست بره طناز با زبون بچگونه ش و کلمات نصفه میگفت منم ببر :)

+سرشو گذاشت رو پای من و شیشه شیرشو خورد، بعدم که رفت پیش مامانش شیشه شیرشو با مهربونی به من تعارف میکرد :)

+اینقدر بوی خوبییییی میداددددد.از همون بوهای مخصوص نی نیا. خدا حفظش کنه :)


پی نوشت: به خاطر کلاس جبرانی الکترونیک امروز رو هستیم.ناهار رو مثل همیشه رو نیمکت توی هوای باز نشستیم خوردیم.واقعا هوا عالیه.خیلیییییی خوبه.اسم اردیبهشت برازنده این ماهه :)

برچسب ها : اردی بهشت :)) - طناز ,بابام ,شیشه شیرشو
یونی نوشت :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

خیلی خوشحالم که دیروز و امروز زودتر کلاسمون تموم شد.همچنین فردا هم ایشاا... خواهد شد.البته خودمون میخوایم زودتر بیایم که مباحث بخونیم.انقدر خوشم میاد کلاسا زودتر از موعد تموم شن.حتی شده ده دقیقه :) امروز که یک ساعت و ربع زودتر تموم شد و دیروز هم زود مدارهامون رو بستیم و یک ساعت و نیم زودتر رفتیم خونه.

بله،داشتم مینوشتم که یه دفعه رفتم توی سایت یک آشنا چند تا پست ا شو خوندم حواسم پرت شد! خوشبختانه دیگه امتحان خاصی نمونده به جز مباحث.یه اصول س رستی هست که واسه ی ی آینده س.امتحان الکترونیک رو از چهار، دو گرفتم.خب همه بد شده بود نمره هاشون :دی. به هرحال من که راضی بودم تقریباً. گفتش توی امتحان پایان ترم یه سوال از میانترم میدم که هرکی خواست اونو جواب بده به جای میانترمش میذارم.میانترم شبکه رو هم چهار و هفتاد و پنج شدم از هفت.اینم راضیم. خداروشکر کلا :)

برچسب ها : یونی نوشت :) - زودتر ,امتحان ,تموم
اردیبهشت
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

چقدر خوب شد که تو این بارونِ زیبا رفتم بیرون :) عجب هوای خوبی بود. کلییی حال .

بعدشم اومدم چاییم رو توی حیاط خوردم [نوشیدم -_-]. خلاصه که به به به اردیبهشت :)

برچسب ها : اردیبهشت
گلای خوشگل
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

دو سه تا کب توی شهرمون هستن که من عاشق کباباشونم. امروز از یکیشون کباب گرفتیم و در یه تصمیم یهویی نشستیم سر میزی که توی ایوون گذاشتیم غذا رو خوردیم.به شدتتتت چسبید :) باغچه مون پر از گلای خوشگله. صورتی،قرمز، سفید،نارنجی و... همینکارا رو میکنین آدم عاشق خونه میشه دیگه :)

برچسب ها : گلای خوشگل
هوای بهاری رو عشق است :))
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+ شب وقتی رفتیم کافی شاپ متوجه شدم که یه نفر اونجا تولد گرفته. نزدیکای میزشون که رسیدیم خواهرم گفت این دوستت الناز نیست؟ نگاه دیدم خودشه. اومد جلو سلام کرد و کلی هم قیافش متعجب شده بود. بهم گفت تو میدونستی؟؟ گفتم چیو؟ و یه دفعه فهمیدم قضیه چیه.بهش گفتم تولدته؟ اونم گفت آره.خلاصه هی اصرار کرد بشینم سرمیزشون ولی من چون دوستاش رو نمیشناختم هیچکدومشونو [الناز همکلاس اول دبیرستانم بود فقط] عذرخواهی و نرفتم.خیلی غافلگیر شدم.فکر میکنم اونم همینجور.


+امروز رفتیم خونه ی زهرا اینا الکترونیک خوندیم.یعنی اول شیوا اومد خونمون بعد تصمیم گرفتیم بریم خونه زهرا چون ما تقریبا هیچی بلد نبودیم.خوب شد رفتیم زهرا کلی بهمون چیز یاد داد :)


+عصر رفتم پیتزا گرفتم و دوغ آبعلی [جان] :) به نظرم آدم یه ساعتم از خونه بره بیرون بهتر از اینه که توی خونه باشه همش. بعله :)

برچسب ها : هوای بهاری رو عشق است :)) - خونه ,زهرا ,رفتیم
kvl خونگی :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امتحان الکترونیکککککک :) سخت بود. خوشحالم که سوال یک رو دوباره برگشتم حلش و جواب درست [که با بقیه دوستام یکیه] رو به دست آوردم.

اما kvl خیییلی سخت بود. kcl کمی سخت بود. تونن متوسط سخت بود :) سوال یک خوب بود فقط.

البته این حرف من نیستااا.همه میگفتن. یه جور مدار جدید داده بود واسه kvl که شکل خونه بود و برخلاف همیشه دو تا منبع ولتاژ داشت.ببینیم نتیجه چی میشه دیگه. :)


پ.ن: امروز از هشت کلاس داشتیم به جای ده و نیم. کارگاهمون اومد صبح که البته هیچی عملی کار نکردیم و واسه امتحان خوندیم فقط.هفته های دیگه کارگاه سرجای خودش خواهد بود.

پ.ن دو: حالم خوبههههه :)))))))

برچسب ها : kvl خونگی :)
تو این هوای بهاری :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+بعد از مدتها که دستور درست چند جور اسموتی رو از نت گرفته بودم امروز بالا ه یکیش رو درست . اسموتی بستنی که به جز بستنی توش توت فرنگی و آب آناناس بود.تقریبا خوشمزه بود. فکر میکنم باید آب آناناس رو کمتر میریختم.ولی کلی چسبید چون تو این هوای بهاری همه چی حس به آدم میچسبه.حتی اگه یکم خوشمزگیش کم باشه :)


+مامانم مرتبا ج-م فود میبینه و گاهی از این کارش چیزای خوبی درمیاد! مثلا کیکی که دوبار واسمون تو چند وقت اخیر پخت [درحالی که سااالها بود کیک نپخته بود]. خلاصه که کانال خوبیه.


+درحال خوندن دختر گل لاله هستم و همچنین درحال تصمیم گیری که کتابای بعدی که می م چیا باشن.البته با وجود امتحانا خیلی وقت کتاب خوندن ندارم. به علاوه اینکه هرروز کمی هم بیرون میرم [چون تو این هوای بهاری میچسبه :)].


+شونصد بار گفتم تو این هوای بهاری. خب بابا فهمیدیم بهارو دوس داری :دی

برچسب ها : تو این هوای بهاری :) - بهاری ,هوای ,هوای بهاری
اردیبهشت
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

حیف این هوای عالی که آدم بمونه خونه. اردیبهشت هم اسمش قشنگه هم خودش :)

این امتحانای میان ترم به آدم مهلت نمیدن یه دقیقه از خونه خارج بشه. البته من شخصاً خارج میشما کلا گفتم :)

امیدوارم بتونم زودی شبکه رو تموم و دوره کنم که شب بریم یه بیرونی چیزی. کتاب دختر گل لاله هم همینجوری مونده رو میز فرصت نمیشه بخونمش.باز خوبه دیروز جبرانی مباحث تشکیل نشد نصف بیشتر جزوه رو خوندم.

برچسب ها : اردیبهشت
یک روز بدون گوشی :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز صبح امتحان پایگاه داده داشتیم.خونده بودم و خوب هم بود. فقط نمودار er رو یکی اضافه کشیدم فکر کنم.بعد از امتحان یک کلاس توی کارگاه کامپیوتر داشتیم. این رو بهمون یاد داد که با کد نویسی ج ایجاد کنیم و ستونهاش رو ویرایش و حذف کنیم.ازش خوشم اومد.

بعدش با اینکه ساعت تازه یازده و ربع بود من و شیوا ساندویچمون رو خوردیم و بعدشم زهرا و فاطمه بهمون ملحق شدن و کلی حرف زدیم و خندیدیم.جالبه که برخلاف تقریبا همه ی روزایی که تا ساعت پنج کلاس داریم شارژ گوشیم کلیش موند و اصلا نیازی به شارژر پیدا ن و الانم 36 درصد دارم که این یعنی ما موفق شدیم بدون گوشی خوش بگذرونیم :)

بعد از رفتیم بادکنکای شیوا رو دادیم با گاز هلیوم پر و کیکشون رو گرفتیم و بعد بچه ها رو بردم خونه هاشون. تولد شوهر خواهر شیوا بود و الانم اونجاست. امیدوارم بهش خوش بگذره :)


پ.ن: هفته ی پر امتحانی رو پیش رو داریم.سه تا امتحان میان ترم.خوشبختانه قبل از هر امتحان یک روز تعطیل داریم. میدوارم موفق باشیم هممون :))))))

برچسب ها : یک روز بدون گوشی :) - امتحان ,داریم ,شیوا ,بدون گوشی
میانترم، همین الان یهویی d:
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امتحانا خیلی غیرمنتظره دارن میان! به جز پایگاه داده ک خبر داشتم فرداس و خوندم از اون هفته کم کم اصلا خبر نداشتم هفته ی آینده امتحان میانترمی خواهیم داشت. امروز زهرا بهم گفت شنبه امتحان شبکه داریم و دوشنبه هم الکترونیک. حالا شبکه هیچی ولی الکترونیک رو خیلی بلد نیستم و باید یکی واسم بگه. شیوا شاید بیاد با هم بخونیم. به امید موفقیت هممون توی امتحانای میانترم و پایان ترم. :)


برچسب ها : میانترم، همین الان یهویی d:
حراستِ مهربون
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

توی به بنده گیر دادن امروز، فقط کمی بیشتر از معمول آرایش کرده بودم که یه دفعه یه نفر اومد گفت با من بیا [که زبان ترم یکمون بود و تازگیا زیاد توی کارای هست البته شاید قبلا هم بوده ما نمیدونستیم]. خلاصه گفتن برو پاک کن ارایشتو. بعدهم که با صورت پاک شده رفتم کارت و کیفمو بگیرم گفتن که وای تو به این خوشگلی ارایش میکنی چیکار و چشم و ابروی خوشگل و لبای خوشگل و.. اصن این خال صورتت به این خوشگلی =) ینی اصلا آب شدم رفتم زمین بسکه ازم تعریف ا :دی


پ.ن یک :مروز نداشتیم کلاس جبرانی داشتیم [که رسم معمول مون تو ترمای بعد از عیده]. اونم درس پایگاه داده که عملا جبرانی رو گذاشته بود که گذاشته باشه انگار! بعد چون وقتایی که ما دیرتر میریم بیشتر حوصله آرایش دارم این شد که اینجوری شد!

پ.ن دو: درحال خوندن کتاب دختر گل لاله هستم.خیلی خوبه به نظرم.

پ.ن سه:چقدررر بیرون رفتن تو این هوای خوب میچسبه.خوبه که بیرون میریم زیاد :)


برچسب ها : حراستِ مهربون
الیزابت
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

دارم کم کم رمان "الیزابت گم شده است" رو میخونم. تقریباً آ اشم. ولی خیلی طول کشید تا به اینجا رسیدم. یه جاهایی از کتاب حس چقدر تکراری شده ولی اینجایی که هستم [فکر کنم فصل سیزده] تقریبا روند خوبی داره و میخوام ببینم ا ش چی میشه درواقع.


بی ربط: حال و هوای تابستون چقدر زیاده این روزا. خوشبختانه :)

برچسب ها : الیزابت
ماود و الیزابت
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

کتاب "الیزابت گم شده است" رو بالا ه تموم . با اینکه اواسطش ازش خسته شدم یه جورایی از یه جایی به بعد داستانش واسم جذاب شد و هرچی میرفت به سمت ا ش جذاب تر میشد. کتاب درباره یه پیرزنه که آ ایمر داره و فکر میکنه دوستش گم شده و از طرفی خواهرش هم وقتی پیرزن بچه بوده گم شده. و پیرزن مرتب درمورد خواهرش یا الیزابت [دوست گمشده اش] در کتاب حرف میزنه.در نهایت معمای بی پاسخ گم شدن خواهرش آ کتاب حل میشه.

یه جایی از کتاب حس عاشق پیرزنه شدم! دلیلشو نمیدونم. یه جورایی گناه داشت، یه جورایی بانمک بود. نمیدونم هرچی بود ازش خوشم اومد.

و در ضمن فکر میکنم همین دیروز یا دوروز قبل بود که فکر می چرا این کتاب جایزه گرفته و اینا، وقتی کتاب رو به اتمام بود و وقتی تموم شد دلیلشو فهمیدم. من که خیلی خوشم اومد.


پ.ن: دو قسمت جدید بیگ بنگ تئوری رو ب و امروز یکیشو دیدم.وقتی با این سریال اشنا شدم اصلا فکر نمی این همه مدت طول بکشه. خوبه که طول کشید :)

برچسب ها : ماود و الیزابت - کتاب ,خواهرش ,الیزابت ,جورایی ,خوشم اومد
وقتی باد میخوره تو صورتت :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

اولین بار کی تاب رو اختراع کرد؟! خیییلی چیز خوبیه. به خصوص وقتی از بالا میای پایین. انگار توی هوا سُر میخوری میری پایین. دم اون اقای باغبون که توی باغمون تاب زد گرم :)

امروز طبق معمولِ اکثر ها باغ بودیم. مامان بزرگ و بابا بزرگ هم باهامون بودن. مامان بزرگ جان موهامو بافت،واسمون چای دم کرد، کلی حرف زدیم و خندیدیم و خلاصه خوش گذشت :)


برچسب ها : وقتی باد میخوره تو صورتت :) - مامان بزرگ
از لحظه ها لذت ببرین :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

"در عرض زندگی خیلی جذاب تر از در طول زندگی ه."

جایی این رو خوندم و هر لحظه بیشتر پی میرم چقدر درسته.

برچسب ها : از لحظه ها لذت ببرین :)
روز پدر مبارک :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+مامانم به مناسبت روز پدر و سالگرد ازدواجشون [که دیروز بود] واسمون کیک پرتقالی که داخلش کشمش و گردو و زردآلو بود درست کرد.البته من و خواهرمم کمی بهش کمک کردیم.

خیلی خوشمزه شده بود و حس چسبید. :)

+امروز عصر بعد از مدتها که این تصمیمو داشتم رفتم توی حیاط نشستم و کتاب خوندم.منظره ی باغچه های سرسبز و پر گلمون روحمو جلا داد :) البته فقط یه فصل خوندم [کلا تقریبا کند پیش میره کتابش؛ اسمش الیزابت گم شده است.] ولی حس هوای خوب حیاط بهم چسبید.

+سرکلاس مبانی الکترونیک مثل قبل مدار ها رو سریع بستیم و جریان و ولتاژ حساب کردیم و با اسیلوسکوپ کار کردیم و گروه خیلی خوبی بودیم خدا رو شکر :)


برچسب ها : روز پدر مبارک :) - کردیم
کافی شاپ قدیمی
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

یه کافی شاپ که نزدیک خونمون بود رو منتقل به یه جای تاریخی توی شهر.

امروز با دو تا از دوستام رفتیم ببینیم چه جوریاس. اصلا محیطش جالب نبود به نظرم.

یعنی قبلا اون جا تاریخیه رو رفته بودم ولی حالا که کافی شاپ شده بود یه جوری بودش.

من ک زیاد خوشم نیومد.حالا مطمئن نیستم باز برم یا نه. واسه حوصله و اینا خوب بودش ولی.

کلی خوش گذشت. البته جای شیوا خالی بود.

برچسب ها : کافی شاپ قدیمی
بهارررر جان
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+امروز یعنی دقیقا یه روز بعد از اینکه نوشتم تاحالا نشنیدم دوستام بگن کوکتلای خوشمزه س ولی به نظر من خوبه ؛ از چند نفر توی شنیدم که کوکتلای اینجا خوشمزه س و بریم کوکتل بخوریم :)

+امروز بعد از اومدن از رفتیم بیرون و شیرینی گرفتیم و پوست رفتم و بعدشم رفتیم فروشگاه و یه چیزایی یدیم و خلاصه با اینکه اولش میخواستم نرم ولی رفتم و خوش بهم گذشت با اینکه کوتاه بود. :)

++عجب هوای بهاری خوبییییهههه :)))))))) خداروشکر :) حالمونم خوبه :) حال همه خوب باشه ایشاا...

برچسب ها : بهارررر جان - ,اینکه
نیمه ی پر لیوان را دیدن :)))
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز که رفتم [مجبوور بودم :) ] همه میگفتن ما عید تا یازده دوازده خواب بودیم و واسموم سخت بود امروز صبح پاشیم. ولی خوشبختانه من انقدر بابام صبحا بیدارمون میکرد زود که هیچ مشکلی واسه بیدار شدن نداشتم و حتی قبل از آلارم خودم بیدار شدم. بعله

به هرحال انقدر که غر زدم به بابا چرا منو بیدار میکنی اینجا به درد خود بیدار ش :)


+پی نوشت: امروز مبانی الکترونیک داشتیم که مثل همیشه سر ازمایشگاهش کلی مغزمون به چالش کشیده شد =)) البته این دفعه خیلی اسون بود به نظرم و گروه ما گل کاشت :) درمورد اسیلوسکوپ بود و فانکشن و اینا که بنده شخصاً خیلی خوشم آمد :)


+عنوان: که بابام بیدارمون میکرد عادت داشتیم واسه چهاردهم راحت بودیما، این نیمه ی پر لیوانه :)

برچسب ها : نیمه ی پر لیوان را دیدن :))) - بیدار ,بیدارمون میکرد
امروز کوکتل میل نمودم :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

از حق که نگذریم ساندویچ کوکتل مون خیلی خوبه :) البته دوستای دیگه ام تاحالا چنین نظری نداشتن ولی من خیلی دوست دارم کوکتلا رو. اصلا یه طعم خوبی داره که از همون اول مزه ش رفت زیر زبونم. با اینکه جور خاصیم نیستا ولی خپ :))))

برچسب ها : امروز کوکتل میل نمودم :)
عید خود را چگونه گذر د؟!
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

مثل هرسال قبل عید تصمیم گرفتیم فقط دو جا بریم عید دیدنی و مثل هرسال همه جاهای سال قبل [که زیاد هم نیستن] رفتیم. خونه ،مامان بزرگ اینا، دو تا و . البته خونه ی افتاد این طرف مسافرت.

همونجور که نوشتم تهران هم رفتیم تقریبا سه روز از روز ششم.

اولای عید درحال تموم رمان میوه خارجی بودم و به جز یه بار گردش توی اصفهان جای گردشی خاصی نرفتیم[معمولا عیدا یکی دوبار میرفتیم سیتی سنتر].

خلاصه عید خیلی خوبی بود به نظرم. خداروشکر :)

واسه ی سیزده به در هم طبق معمول میریم باغ. که احتمالا مامان بزرگ اینا و و همراهمون خواهند بود.که بعدا مینویسم چگونه گذشت :) [پیش بینی :عااالی :) ]

بعدم اینکه امروز ع ای سفر و سال تحویل رو ریختم روی کامپیوتر و گوشیم خاااالی شد. دیوونه شدم نقد که اخطار انتقال داده ها به کارت حافظه رو میداد :)

همینا :)

برچسب ها : عید خود را چگونه گذر د؟!
درباره سیزده بدر
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

دیروز واسه سیزده بدرهمونجور که نوشتم رفتیم باغ با همونایی که نوشتم.

طبق پیش بینی ام سیزده بدر عاالی بود :) با پسر ها خیییلی پاس/ور بازی کردیم. و بی دلی رو بهمون یاد داد. که به نظرم باحال تر از حکمه.

سه دورِ طولانی بازی کردیم و خوشبختانه هیچ دوری رو من نباختم. حکم هم بازی کردیم البته. که ما بردیم :) [رقابتمون خیلی تنگاتنگ بود 6-7 ]دلمون میخواست توپی چیزی همراهمون بود که کمی هم والیبال اینا بازی میکردیم. درضمن بازی 21 رو هم یاد گرفتیم. که چیز خاصی نبود.

امسال بر خلاف سالای قبل جوجه درست نکردیم و غذاهای مختلف سر سفره مون بود. مرغ و قیمه و بادمجون و کوکو سبزی و یکی دو جور برنج، منم که عاشق سفره های رنگارنگ =)))

وسطای غذا خوردنمون کمی بارون گرفت و ا ش هم همینجور. به هرحال خوشبختانه مشکلی تو غذا خوردن به وجود نیورد. بعدش چند تایی ع گرفتیم. از مادربزرگ جان هم چند تا گرفتم که دوسشون دارم خیلی. [از پی ل "متولد داد" م هم ع گرفتم واسه وقتی داد اومد بذارم اینستا. خوب شد ع ش ثبت شد چون امروز توی گمش ! فک کنم محکم نبسته بودمش ]

بعدشم کمی توی اتاق موندیم و حرف زدیم و اینا.

در ضمن خییییلی هم چاغاله زرد الو خوردم که کوچیک بودن ولی خیییلی خوشمزه و دلچسب :) توی یدونه شکوفه ی آلوچه هم یه الوچه ی کوچولو پیدا که خب چون خیلی کوچیک بود خیلی طعمش حس نمیشد :)

تاب بازی هم که و سبزه هم گره زدم و کلی آرزو . :) به امید برآورده شدن آرزو های هممون :)

به هرحال خیلی خوش گذشت بهمون. :) امیدوارم به همه خوش گذشته باشه. :)

برچسب ها : درباره سیزده بدر - بازی ,خیلی ,کردیم ,سیزده ,بازی کردیم
دختر عموی جاااان
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امشب رفتیم دختر عموی عزیزم که بیست و هشتم اسفند به دنیا اومده [ما دیروز خبردار شدیم] رو دیدیم. انقد عاشقشششش شدم که نگو.البته از همون موقعی که ع ش رو روی پروفایل عموم دیدم دلم واسش رفت ولی وقتی دیدمش بیشتر بیشتر نفسم شد :)))))

خیلی جوجو و کوچولو و نازه.و درعین کوچولو بودن خودش و دست و پاش لپ داره و تپلوئه در واقع :)))) فداششش بشمممممممم تانیای خوشگلمو :**********

برچسب ها : دختر عموی جاااان - دختر عموی
عید خود را چگونه گذر د؟!
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

مثل هرسال قبل عید تصمیم گرفتیم فقط دو جا بریم عید دیدنی و مثل هرسال همه جاهای سال قبل [که زیاد هم نیستن] رفتیم. خونه ،مامان بزرگ اینا، دو تا و . البته خونه ی افتاد این طرف مسافرت.

همونجور که نوشتم تهران هم رفتیم تقریبا سه روز از روز ششم.

اولای عید درحال تموم رمان میوه خارجی بودم و به جز یه بار گردش توی اصفهان جای گردشی خاصی نرفتیم[معمولا عیدا یکی دوبار میرفتیم سیتی سنتر].

خلاصه عید خیلی خوبی بود به نظرم. خداروشکر :)

واسه ی سیزده به در هم طبق معمول میریم باغ. که احتمالا مامان بزرگ اینا و و همراهمون خواهند بود.که بعدا مینویسم چگونه گذشت :) [پیش بینی :عااالی :) ]

بعدم اینکه امروز ع ای سفر و سال تحویل رو ریختم روی کامپیوتر و گوشیم خاااالی شد. انقد که اخطار حافظه میداد :)

همینا :)

برچسب ها : عید خود را چگونه گذر د؟!
درباره سیزده بدر
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

دیروز واسه سیزده بدرهمونجور که نوشتم رفتیم باغ با همونایی که نوشتم.

طبق پیش بینی ام سیزده بدر عاالی بود :) با پسر ها خیییلی پاس/ور بازی کردیم. و بی دلی رو بهمون یاد داد. که به نظرم باحال تر از حکمه.

سه دورِ طولانی بازی کردیم و خوشبختانه هیچ دوری رو من نباختم. حکم هم بازی کردیم البته. که ما بردیم :) [رقابتمون خیلی تنگاتنگ بود 6-7 ]دلمون میخواست توپی چیزی همراهمون بود که کمی هم والیبال اینا بازی میکردیم. درضمن بازی 21 رو هم یاد گرفتیم. که چیز خاصی نبود.

امسال بر خلاف سالای قبل جوجه درست نکردیم و غذاهای مختلف سر سفره مون بود. مرغ و قیمه و بادمجون و کوکو سبزی و یکی دو جور برنج، منم که عاشق سفره های رنگارنگ =)))

وسطای غذا خوردنمون کمی بارون گرفت و ا ش هم همینجور. به هرحال خوشبختانه مشکلی تو غذا خوردن به وجود نیورد. بعدش چند تایی ع گرفتیم. از مادربزرگ جان هم چند تا گرفتم که دوسشون دارم خیلی. [از پی ل "متولد داد" م هم ع گرفتم واسه وقتی داد اومد بذارم اینستا. خوب شد ع ش ثبت شد چون امروز توی گمش ! فک کنم محکم نبسته بودمش ]

بعدشم کمی توی اتاق موندیم و حرف زدیم و اینا.

تاب بازی هم که و سبزه هم گره زدم و کلی آرزو . :) به امید برآورده شدن آرزو های هممون :)

به هرحال خیلی خوش گذشت بهمون. :) امیدوارم به همه خوش گذشته باشه. :)

برچسب ها : درباره سیزده بدر - بازی ,خیلی ,کردیم ,سیزده ,بازی کردیم
خندوانه یا دورهمی؟!
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

از وقتی این دورهمی پخش شده یه داستانی داریم تو خونه.

البته اوایل هممون خندوانه رو هم دوست داشتیم و بابا هم عاشق جناب خان بود.ولی توی سری جدید خندوانه که جناب خان نیست و ما هم گاه گاهی خندوانه رو میبینیم بابام تا میتونه از خندوانه ایراد میگیره و تا اسم خندوانه میاد فورا میگه دورهمی بهتره و اصلا قابل مقایسه نیست و اینا. تا دورهمی شروع میشه هم که شروع به تعریف و تمجید از خود برنامه و مجری و مهموناش میکنه.

انگار همه چیز دورهمی عالی و همه چیز خندوانه مز فه :/

در ضمن از این مسابقه ی ادا بازی هم مامان بابام خوششون نمیاد، به خصوص از علیرضا خمسه و معتقدن همه ی اشم مز فه حتی. من که شخصا فقط یه ازش دیدم به اسم "دختر شاه پریون" اگه اشتباه نکنم و بازیش بد نبود. اینجا هم مجری بدی نیست.

نمیدونم چرا انقدر از این برنامه خوب ایراد میگیرن آخه :/

به نظر من که باید همیشگی باشه خندوانه جان. درسته که دورهمی هم خوبه ولی این قضیه منافاتی با خوب بودن خندوانه نداره.

برچسب ها : خندوانه یا دورهمی؟! - خندوانه ,دورهمی
لبخند ☺
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

من حالم خوبه☺

کاش حال هممون خوب باشه ☺

خدایا شکرت ☺

برچسب ها : لبخند ☺
تهران نوشت
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

روزهای شش و هفتم عید رو توی تهران بودیم.

با اینکه قبلا چند باری تهران رفته بودم ولی هیچوقت توی شهر خیلی نرفتم گردش.

این بار اما قبلش یه لیست کوچیک داشتم واسه دیدن جاهای خوب تهران.

اینم از قصه ی این دوروز :)

روز اول

اولین روز رفتیم برج میلاد و بیشتر از اونچه که فکر میکردیم اونجا وقت گذروندیم.

اونجا با یه برند ابمیوه اشنا شدم که خیلی دوست داشتم و امیدوارم توی اصفهان پیداش کنم.

مامانم اینا به یه مرد چینی "های" گفتن و اونم سریع گفت ع بگیریم و اینکه ع مون کجا خواهد رفت رو بی خبرم!

در واقع اینکه از بالای برج میلاد به تهران نگاه کنیم زیاد از نظر من جالب و خاص نبود. ولی به هرحال تجربه ی خوبی بود.ا شم یه گروه به اسم سی فانتوم اگر اشتباه نکنم یه سری حرکات پارکور و روپایی و.... انجام دادن.

بعدش رفتیم طرفای زعفرانیه،درکه، ولی عصر و... . بیشترین چیزی که توجهم رو جلب کرد هوای خیلی خوب و خاص اونجا بود و گل فروشی های بسیار زیبا. و اینکه دکه های گلفروشی رو اونجا دیدم که توی اصفهان ندیده بودم[مطمئن نیستم وجود نداشته باشن].و اینکه نسبتا خلوت بود که خب به خاطر عیده.خیابوناشم بالا پایینی بود(!) و خلاصه جای خوبی بود[معلومه که خوبه !]

روز دوم

اول به پل طبیعت رفتیم.که پیاده روی زیااادی داشت.هم اولش که باید با پله میرفتی بالا و هم روی خود پل و هم بعد از پل که میرسیدی به گنبد مینا.

روی پل خیلی خوب بود. اتوبان زیر پات رو میدیدی و بقیه تهران رو.

بعدش میخواستیم بریم کاخ گلستان ولی چون نزدیک ظهر بود و گرسنه بودیم رفتیم دربند که یه چیزی بخوریم.

به خاطر شلوغی مجبور شدیم توی خیابون دربند پارک کنیم و تت میدونش پیاده رفتیم و از اونجا با تا ی رفتیم بالا.

خییییلی هوای دربند خوب بود. بابام همون اولاش تحت تاثیر مردی که تبلیغ میکرد رفت توی یه رستوران و من که هوس ابگوشت کرده بودم، ابگوشت سفارش دادم و بابا و خواهرم هم به تبع من همینو سفارش دادن و مامانم کباب.

ولی ابگوشتش خیلی خوب نبود و کبابش بهتر بود.

بعدش هم کمی پیاده روی کردیم به سمت بالا. و بعد کل مسیر تا میدون رو پیاده اومدیم و رفتیم کاخ سعد اباد.چون نزدیکمون بود.

توی کاخ سعد اباد خییییلی راه رفتیم. و واسه ی دوتا کاخ ها بلیط گرفته بودیم(سفید و سبز) که سفید رو رفتیم و قشنگ بود ولی همشو شیشه کشیده بودن.

من چون کفشم اسپرت نبود پام خسته شده بود و اون یکی رو نرفتم.مامانمم واسه من نرفت.

بعد یکم توی خیابونا چرخیدیم و بعد رفتیم حرم حضرت عبدالعظیم.

خیلی خوشحالم که با وجود اون شلوغی جای پارک گیرمون اومد و رفتیم زیارت.

بعدش هم مامانم میخواست بریم هفت تیر مانتو و اینا ب یم ولی ما بهش گفتیم لطفا بیخیال شو چون اصلا نمیتونیم راه بریم و پاهامون درد میکنه.

تقریبا همه جاهایی که میخواستیم بریم رو رفتیم.

توی راه برگشت هم در یک تصمیم یهویی رفتیم محلات و اب گرم و اینا.خیلی چسبید با وجود پادردی که -ناشی از راه رفتن زیاد- داشتیم.

پ.ن: من عااااشق شهرمم.وقتی بریم مسافرت دلم لک میزنه برای شهر خودم و مردم همشهری ام. خوشحالم که داریم به خونه میریم :)

پ.ن 2: اینو دیروز نوشتم.
برچسب ها : تهران نوشت - رفتیم ,خیلی ,تهران ,اونجا ,بریم ,اینکه ,میخواستیم بریم
خندوانه یا دورهمی؟!
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

از وقتی این دورهمی پخش شده یه داستانی داریم تو خونه.

البته اوایل هممون خندوانه رو هم دوست داشتیم و بابا هم عاشق جناب خان بود.ولی توی سری جدید خندوانه که جناب خان نیست و ما هم گاه گاهی خندوانه رو میبینیم بابام تا میتونه از خندوانه ایراد میگیره و تا اسم خندوانه میاد فورا میگه دورهمی بهتره و اصلا قابل مقایسه نیست و اینا. تا دورهمی شروع میشه هم که شروع به تعریف و تمجید از خود برنامه و مجری و مهموناش میکنه.

انگار همه چیز دورهمی عالی و همه چیز خندوانه مز فه :/

در ضمن از این مسابقه ی ادا بازی هم مامان بابام خوششون نمیاد، به خصوص از علیرضا خمسه و معتقدن همه ی اشم مز فه حتی. من که شخصا فقط یه ازش دیدم به اسم "دختر شاه پریون" اگه اشتباه نکنم و بازیش بد نبود. اینجا هم مجری بدی نیست.

نمیدونم چرا انقدر از این برنامه خوب ایراد میگیرن آخه :/

برچسب ها : خندوانه یا دورهمی؟! - خندوانه ,دورهمی
تهران نوشت
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

روزهای شش و هفتم عید رو توی تهران بودیم.

با اینکه قبلا چند باری تهران رفته بودم ولی هیچوقت توی شهر خیلی نرفتم گردش.

این بار اما قبلش یه لیست کوچیک داشتم واسه دیدن جاهای خوب تهران.

اینم از قصه ی این دوروز :)

روز اول

اولین روز رفتیم برج میلاد و بیشتر از اونچه که فکر میکردیم اونجا وقت گذروندیم.

اونجا با یه برند ابمیوه اشنا شدم که خیلی دوست داشتم و امیدوارم توی اصفهان پیداش کنم.

مامانم اینا به یه مرد چینی "های" گفتن و اونم سریع گفت ع بگیریم و اینکه ع مون کجا خواهد رفت رو بی خبرم!

در واقع اینکه از بالای برج میلاد به تهران نگاه کنیم زیاد از نظر من جالب و خاص نبود. ولی به هرحال تجربه ی خوبی بود.ا شم یه گروه به اسم سی فانتوم اگر اشتباه نکنم یه سری حرکات پارکور و روپایی و.... انجام دادن.

بعدش رفتیم طرفای زعفرانیه،درکه، ولی عصر و... . بیشترین چیزی که توجهم رو جلب کرد هوای خیلی خوب و خاص اونجا بود و گل فروشی های بسیار زیبا. و اینکه دکه های گلفروشی رو اونجا دیدم که توی اصفهان ندیده بودم[مطمئن نیستم وجود نداشته باشن].

و اینکه نسبتا خلوت بود که خب به خاطر عیده.خیابوناشم بالا پایینی بود(!) و خلاصه جای خوبی بود[معلومه که خوبه !]

روز دوم

اول از به پل طبیعت رفتیم.که پیاده روی زیااادی داشت.هم اولش که باید با پله میرفتی بالا و هم روی خود پل و هم بعد از پل که میرسیدی به گنبد مینا.

روی پل خیلی خوب بود. اتوبان زیر پات رو میدیدی و بقیه تهران رو.

بعدش میخواستیم بریم کاخ گلستان ولی چون نزدیک ظهر بود و گرسنه بودیم رفتیم دربند که یه چیزی بخوریم.

به خاطر شلوغی مجبور شدیم توی خیابون دربند پارک کنیم و تت میدونش پیاده رفتیم و از اونجا با تا ی رفتیم بالا.

خییییلی هوای دربند خوب بود. بابام همون اولاش تحت تاثیر مردی که تبلیغ میکرد رفت توی یه رستوران و من که هوس ابگوشت کرده بودم، ابگوشت سفارش دادم و بابا و خواهرم هم به تبع من همینو سفارش دادن و مامانم کباب.

ولی ابگوشتش خیلی خوب نبود و کبابش بهتر بود.

بعدش هم کمی پیاده روی کردیم به سمت بالا. و بعد کل مسیر تا میدون رو پیاده اومدیم و رفتیم کاخ سعد اباد.چون نزدیکمون بود.

توی کاخ سعد اباد خییییلی راه رفتیم. و واسه ی دوتا کاخ ها بلیط گرفته بودیم(سفید و سبز) که سفید رو رفتیم و قشنگ بود ولی همشو شیشه کشیده بودن.

من چون کفشم اسپرت نبود پام خسته شده بود و اون یکی رو نرفتم.مامانمم واسه من نرفت.

بعد یکم توی خیابونا چرخیدیم و بعد رفتیم حرم حضرت عبدالعظیم.

خیلی خوشحالم که با وجود اون شلوغی جای پارک گیرمون اومد و رفتیم زیارت.

بعدش هم مامانم میخواست بریم هفت تیر مانتو و اینا ببینیم ولی ما بهش گفتیم لطفا بیخیال شو چون اصلا نمیتونیم راه بریم و پاهامون درد میکنه.

تقریبا همه جاهایی که میخواستیم بریم رو رفتیم.

توی راه برگشت هم در یک تصمیم یهویی رفتیم محلات و اب گرم و اینا.خیلی چسبید با وجود پادردی که -ناشی از راه رفتن زیاد- داشتیم.

پ.ن: من عااااشق شهرمم.وقتی بریم مسافرت دلم لک میزنه برای شهر خودم و مردم همشهری ام. خوشحالم که داریم به خونه میریم :)

پ.ن 2: اینو دیروز نوشتم.
برچسب ها : تهران نوشت - رفتیم ,خیلی ,تهران ,اونجا ,بریم ,اینکه ,میخواستیم بریم
عیدانه
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

بالا ه بعد از چندییین روز که میخواستم بیام یه چیزی بنویسم اومدم.خوب شد قبلا درمورد نود و پنجم نوشتم تا حالشو داشتم :)

خب چون ما خیلی فعالیم ب خونه مامان بزرگم و امشب خونه عمم رفتیم.کلییی هم موندیم خونه عمم.دختر جان رو دیدم بعد از مدتها که دلم واسش تنگ شده بود واقعا :) و خیلیای دیگه رو هم دیدم اونجا.

فکررر نمیکنم دیگه جای زیادی بریم چون تصمیم گرفتیم هیچ جا نریم و اینا.شاید فقط خونه یکی از هام بریم. و شاید ام و دیگه همین.

تفریح این روزام بیشتر رمان میوه خارجی و گوشیه.دلم لک زده واسه شمال ولی عید که نمیریم حالا ببینیم بعدش چی میشه.

درضمن واسه ثبت در تاریخ (!) روزای قبل از عید هم همش مشغول همین رمان بودم و خیلی کم بیرون رفتم.دلم میخواد با دوستام برم پارررک :) چون معمولا من از پارک خوشم نمیومد ولی الان پیش خودم فکر میکنم تابستونا به جای اینکه تو خونه باشم با دوستام برم پارک یا برم واسه خودم کتاب بخونم اونجا[سر کوچمون یه پارک خیلی بزرگه خوشبختانه]. امیدوارم اجازه ی تنها رفتن رو بگیرم.درواقع امیدوارم وقتایی که بخوام تنها برم ی دلش هوس پارک نکنه! همین :)


برچسب ها : عیدانه - خونه ,پارک ,واسه ,همین ,خیلی
رمان "نحسی ستاره های بخت ما"
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

با شدت و جدیت در حال خوندن رمان "نحسی ستاره های بخت ما" هستم. اونقدری من رو درگیر خودش کرده که از ظهر تا الان نزدیک 140 صفحه ش رو خوندم.

به جز کتاب های الکترونیکی که سعی میکنم خیلیییی زود تمومشون کنم [چون دوست دارم هرچه زودتر از کتاب خوندن بدون لذت بردن خلاص بشم!] فکر نمیکنم حداقل تازگیا کت بوده که توی این زمان کم انقدرر ازش بخونم. فکر میکنم طولی نکشه که تمومش کنم.

بسته پستی شامل این کتاب و کتاب "میوه خارجی" ظهر به دستم رسید و امیدوارم حداقل میوه خارجی واسه ی عید بمونه! هرچند با وجود اینکه شاید قرار باشه عموی مامانم عید بیاد ایران و مهمونی های زیادی که پیرو این اتفاق خواهیم رفت و خواهیم داد (!) -که اضافه میشه به مهمونی های رایج عید و شاید سفر کوتاهی که خواهیم داشت و گردش های عیدانه- فکر نمیکنم زمان زیادی واسه خوندن کتاب بمونه.

به هرحال این کتاب خیلی خوبه.اینم ته ذهنم هی میگه منو بنویس(!) : "چون فکر میکنم [حداقل تا الان] این کتاب چیز خیلی خارق العاده ای توش وجود نداره، موندم چرا انقدر جذبش شدم، شاید بعدا بفهمم چیش انقدر منو به خودش جذب کرده".


برچسب ها : رمان "نحسی ستاره های بخت ما" - کتاب ,خواهیم ,حداقل ,میکنم ,خوندن ,میوه خارجی ,نحسی ستاره ,رمان نحسی
روزانه
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+نمیدونم چرا یه جور حسی دارم که انگار الان تابستونه. با اینکه خیلی هم از رفتن بدم نمیاد [حداقل در این لحظه] ولی باز هم دلم نمیخواد برم و درس بخونم و از این جور کارای مربوط به .

بیشتر دلم میخواد فرصتی خیلی زیاد واسه کتاب خوندن داشته باشم. فعلا هم میخوام رمان های خارجی که اسمشون رو در لیست بلند بالایی نوشتم بخونم.

+امشب چهارشنبه و ما طبق معمول میریم باغ. احتمالا بعدش هم بریم یه دوری چیزی بزنیم.نمیدونم کیا پیشمون خواهند بود، تا اینجاش که خونواده ی دوست مامانم که چند سالی هست چهارشنبه سوری ها با همیم و مادربزرگم قراره بیان.


برچسب ها : روزانه
و برای ابروهای مرتب هم :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+این روزا خیلی وقت آزاد دارم.که بیشترش رو صرف کتاب خوندن میکنم. از دیروز رمان "میوه خارجی" رو شروع . گاهی انقدر غرق میشم توی این کتاب که کمی طول میکشه بعد از بستنش بیام توی زمان حال و زندگی خودم.در مورد رمان "نحسی ستاره های بخت ما" هم که نوشته بودم نمیدونم چیش من رو به خودش انقدر جذب کرده باید بگم که خیلی قشنگ نوشته شده بود.در واقع منظورم اینه که نویسنده اش قلم خیلی خوبی داره.

+چهارشنبه سوری هم خوش گذشت. همون هایی که تو پست قبل گفتم بودن به اضافه خونواده کوچیکم. تاب بازی کردیم، از روی اتیش پریدیم، شام خوردیم و ا ش هم فشفشه و اینا.بابام کمی ترقه هم یده بود.از اینایی که خیلی خطر ندارن. و مرتب میخواست بندازه طرف ماهایی که میترسیدیم :) خیلی هیجان انگیز بود.[میدونم این جمله ام کمی سوسولانه ست!].

+فردا نوبت آرایشگاه دارم تا این ابروهایی که به شکل دوران راهنماییم در اومدن رو سر و سامون بدم! دلم واسه یه آرایشِ حساااا تنگ شده.


برچسب ها : و برای ابروهای مرتب هم :) - خیلی
همه چی نوشت
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

*امروز بسته ی خوشگل سیب اسکچ که شامل سیبرد گل گلی، سه تا پی ل خوشگل به همراه شیش تا بوکمارک و شیش تا کارت هدیه بود به دستم رسید.کیبوردم با این سیبرد خیلی خوشگلل شده.همینطور که کیفم با پی لا. :)


*امروز کلاس الکترونیک تشکیل نشد. دیروز صبح آرزو کاش توی کانال بزنن تشکیل نمیشه و زدن :)


*میخوام واسه سال جدید شیشه آرزو ها درست کنم :)


*ماسک ذغال گرفتم و تا الان یه بار استفاده .خیلیییی خوب بود و پوستمو عالی کرد :)



برچسب ها : همه چی نوشت
امروز
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

از صبح امروز توی تختم بودم تا الان. سه تا دیدم و یکم کتاب خوندم. خوشبختانه دیروزاتاقم رو واسه عید مرتب و خیلی کاری نمونده. تا بعد عید هم قرار نیست دیگه برم .

کتابای جدیدی که سفارش دادم فکر کنم فردا برسن، چندیین روزه که خیلی منتظرشونم.

همین :)

برچسب ها : امروز
رنگی و شاد، نود و پنج عزیزم :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

سال نود و پنج رو به اتمامه، اصلا هم اینجور نیست که بگم انگار همین دیروز بود :) خب دقیقا به اندازه ی یه سال بود دیگه،زود نگذشت دیر هم نگذشت.حداقل به نظر من.سال خوبی هم واسم بود،خیلی خوب :)

کارای امسالمو اگه بخوام بگم اینه که توی بهار خیلییی دلم میخواست گواهینامه رانندگی بگیرم، تولد امسالم رو به درخواست خودم خیلی کوچیک گرفتم، تابستون دنبال گواهینامه رفتم و چهارم مهر گواهینامه گرفتم و خیلییی عجووول بودم واسه وقتی که بتونم تنها رانندگی کنم،اوایل ابان بالا ه تنها رانندگی و خیلی تجربه خوبی بود و حس ذوق :)، توی مهر ارتدونسیم رو برداشتم،ترم دو اصلااا درس نخوندم و بیشتر روزایی که نداشتم یه مدت کوچولو هم شده بود میرفتم بیرون تنهایی فقط واسه اینکه رانندگی کنم و لذت ببرم :)،ترم دو کمترین معدل عمرم رو گرفتم [نزدیک شونزده] و واسه اولین بار در طول سالای تحصیلم یه درس رو افتادم [آمار جان :) ] ، مثل قبلنای زندگیم شروع به حس کتاب خوندن و البته دیدنم بیشتر شد [واقعا از و کتاب و بیرون رفتن لذت میبرم در زندگی :) ]،به زندگیم به لطف سایت رنگی رنگی و سیب اسکچ و... رن بیشتری وارد و خیلی از این بابت خوشحالم،از لحاظ روحی شاد تر بودم، در لحظه زندگی و لذتی که میشه ازش برد رو یاد گرفتم،مثبت تر شدم،از زندگیم واقعا بیشتر لذت بردم، با خدا جان رابطم بهتر تر شد :)، خوندنام بهتر شد و اینکه خیلییی تو فکرشم غیبت رو به حداقل برسونم یا بهتر از اون اصلا غیبت نکنم.

خلاصه همونجور که گفتم سال خیلی خوبی واسم بود و حالم خوبه خداروشکر هزار بار :)

سال نود و شیش هم بسیار خوب خواهد بود :) مطمئنم :) ❤

به شدت منتظر کشف و زندگی در تموم روزای عالی و همه چی تموم سال نود و شیش هستم :) به امید شادی،موفقیت، سلامتی،عشق، پول و همه چیزای خوب در کنار خونواده ها و عزیزانمون :)


پی نوشت: این هم مطلبی که پارسال این موقع ها درمورد سال 94 نوشته بودم.

طبق پیش بینی ام سال 95 باهام خیلی مهربون و خوب بود :)


پی نوشت دو: پارسال واسه سالم اسم انتخاب ، اسم امسال رو میذارم رنگی و شاد :)

برچسب ها : رنگی و شاد، نود و پنج عزیزم :) - خیلی ,واسه ,رانندگی ,رنگی ,زندگی ,زندگیم ,زندگی ,تنها رانندگی
من تروریست نیستم
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

ب نسخه الکترونیکی کتاب "من تروریست نیستم" از ماز جبرانی رو یدم.و تا الان درحال خوندنش بودم.

کتاب نسبتا خوبی بود ولی یکم جسته گریخته بود، به علاوه اینکه من معمولا کتابهای الکترونیکی رو دوست دارم تند تند بخونم و تمومش کنم و بذارمش کنار و مرتب نگاه میکنم ببینم چقدر ازش مونده، واسه همین لذت لازم رو ازش نمیبرم.

کتاب درمورد سرگذشت نویسنده بود و بیشتر درمورد اینکه توی [و جاهای دیگه] تلاش کرده تا کمدین بشه و خیلی سعی میکنه چهره خوبی از مردم ایران و خاورمیانه به دنیا نشون بده.

دلیل اینکه این کتابو خوندم این بود که قبلا قسمتهای کوتاهی از استند اپ کمدی هاش رو دیده بودم و خوشم اومده بود.

فکر میکنم کتاب "عطرسنبل، عطر کاج" که تقریبااااا چنین مضمونی داره بهتر از این بود.

برچسب ها : من تروریست نیستم - کتاب ,اینکه ,تروریست نیستم
روی دل آرایت
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

ع جدید کنار وبلاگ [ای روی دل آرایت، مجموعه زیبایی] به نظرم خیلی شعر قشنگیه. و همینطور خوش آوا ست.

برچسب ها : روی دل آرایت
مثبت فکر کنا ❤
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

* اتفاقات خوب رو هر روز یا چند روز یکبار مینویسم، این اتفاقات ممکنه خیلی کوچیک باشن.هم موقع نوشتن حس خوبی میدن هم موقع خوندنشون و هم باعث جذب بیشتر اتفاقای خوب میشن :)


*شمال رفتن فقط اونجاش که کم کم بیابون برهوت تبدیل میشه به جاده ی سرسبز :)


*مامان بزرگِ جان سرما خورده :( ایشاا... زودی خوب شه.


* دوس دارم زندگی رو ❤


پ.ن: از همه چی نوشت :)))


برچسب ها : مثبت فکر کنا ❤
سختگیر ترم سه :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

میخوام درمورد اون بد اخلاقی که قبلا نوشته بودم "پیشاپیش [قبل از کلاس داشتن باهاش] ازش بدم میاد" بنویسم.

راستش اونقدرا هم که شنیده و دیده [سخنرانیش واسمون تو ترم یک که مرتب میگفت ترمای بالاتر پدرتونو درمیاریم! ] بودیم بد نبود. میگفتن که مثلا سرکلاس به دانشجو ها میگه غلط کردی و اینجور حرفها. ولی اولا که خیلی کم پیش میاد بگه، دوما که به شوخی میگه نه جدی و با بد اخلاقی. و اتفاقا درس دادنش هم خیلی خوبه، البته خیلی هم اتفاقی نیست خب مدیرگروهمونه :)

یه بار دیگه بهم ثابت شد تا خودم همه چیو ندیدم و ازش مطمئن نشدم درمورد ادما پیش داوری و قضاوت نکنم. و از همه مهمتر ازشون بدم نیاد!

برچسب ها : سختگیر ترم سه :) - خیلی
استراحت آ هفته
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

روی تختم دراز کشیدم و هر از گاهی جای کتاب رو با موبایل عوض میکنم و برع .

فقط جای یه نوشیدنی چیزی مثل موهیتو حس خالیه...!

برچسب ها : استراحت آ هفته
مزه ش زیر زبونمه هنوز :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امشب بیرون بودیم که یه دفعه مامانم هوس جیگر کرد. رفتیم یه جایی که قدیمی بود ولی تمیز. راستش فک. نمی انقدر خوب باشه جیگرش. یعنی عااالی بود. البته من که فقط دل دوست دارم.جیگر نمیخورم خیلی. واقعااا بهم چسبید.

اولین جمله ای که به محض وارد شدن گفتم این بود که چقد اینجا خزه :/ البته بعدش متاسف شدم واسه خودم و یه بار دیگه فهمیدم که از روی ظواهر قضاوت نکنم.هیچوقت، هیچی رو.

اینم نتیجه ی فلسفی از جیگر خوردن :دی

برچسب ها : مزه ش زیر زبونمه هنوز :) - جیگر
پوست صاااف
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

با وجود اینکه دیگه اصلا چیپس [عامل مهم جوش زدن صورتم] نخوردم و تقریبا جوشی رو صورتم نیست ولی بازهم حس میکنم پوستم به اون صافی که میخوام نیست.این بازیگرا چیکار میکنن انقد پوستشون صااافه.

سرکه سیب میزنم واسه منافذ. و اسکراب و ماسکم هفته ای یه بار ولی هنوزم کمی جای جوش و اینا هست. فکر کنم بعد عید یه برم واسش. البته خداروشکر پیدا نیست خیلی ولی خیلی دوست دارم پوستم صاااف صاف بشه عین آیینه :) ایشاا... :))

برچسب ها : پوست صاااف
علم نهفته در قرآن
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز کتاب الکترونیکی که دوستم واسم فرستاده بود رو خوندم. اسم این کتاب "علم نهفته در قرآن" هست.

خیلی زیبا بود و واقعا ازش خوشم اومد.

برچسب ها : علم نهفته در قرآن
پیچون :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز در حال رفتن به بودیم که یه دفعه منصرف شدیم . رفتیم واسه ید عید :]

تنها نتیجه اش که البته خوبم بود این بود که فهمیدم در خیابون های مورد نظرم چیزای مورد پسندم وجود ندارن . فقط یه دستبند صورتی و لاک و رژ گرفتم. که دستبندمو خیییلی دوست دارم.

خلاصه که شاید فردا برم جای دیگه واسه ید :)

پیداس چقد ذوق ید عیدو دارما :)

از بچگی همینجورم و فک کنم همیشه هم همینجور باشم :))))


+این اولین باریه که با کامپیوتر اینجا مینویسم. وبلاگ نویسی با کامپیوتر واقعا بیشتر حال میده.

برچسب ها : پیچون :) - واسه ید
تنها در پاریس
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

تنها در پاریس... اسم کت که بعد تز مدتها کتاب ن یدن [کتاب غیر الکترونیکی] یدمش و نزدیک چهل صفحه اش رو تا الان خوندم.

درمورد کتابهای جوجو مویز خیلی تعریف شنیده بودم و واقعا هم ازش خوشم اومد. تقریبا میتونستم اکثر صحنه هایی که نوشته شده بود رو تصور کنم.

در ضمن بوکمارک های رنگی رنگی که وسط صفحه های کتابم جا میگیرن عااالی ان :]


پ.ن: امروز ید عیدم رو تقریبا تکمیل . فقط چند تا چیز جزیی مونده.

برچسب ها : تنها در پاریس
س صورتی :]
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

*با برنامه ریزی و نوشتن لیست کارهایی که باید انجام بدم در طول روز واقعا به همهی کارام میرسم و کلی هم وقت اضافه میارم.

*امروز زبان ماشین،پایگاه داده و شبکه خوندم.[بالا ه تبدیل مبناهارو یاد گرفتم :) ]حس خوبی دارم که این ترم دارم درس میخونم برخلاف ترم گذشته.ایشاا... ادامه دار باشه.

*قبلا اتاقم رو چند وقت یک بار وقتی حس کثیف میشد تمیز می ، به تازگی هفته ای یکبار یا دو هفته یکبار تمیزش میکنم که این باعث شده اتاقم خیلی بهتر باشه و تمیزیش پایدار باشه.

*یک درایو خالی در کامپیوتر رو اختصاص دادم به و کتاب [پی دی اف]. اسمش باید باشه درایو علاقمندی ها :]

* زبان ماشین یک خانم خیلی خوب بود و خوش اخلاق و خیلیم خوب درس میداد. خوشم اومده ازش :]

*بالای میز کامپیوتر یه برگه چسبوندم و روش نوشتم: "این نکته رمز اگر بدانی، دانی / هر چیز که در جستن آنی، آنی" :]

*واسه از مامانم یه س کوچولو و یه کش سر صورتی کادو گرفتم :] که بسیار خوشگلن.

برچسب ها : س صورتی :] - باشه
بوی عید :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

این روزا همش یم و به لطف انتخاب گروه دوم الکترونیک سه روز پشت سر هم تا پنج کلاس داریم و این خیلی سخته.

خیلی خسته میشم و بدن درد و... ولی همراهی با دوستان واقعا لذت بخشه.

چقدر توی خیابونا حال و هوای عید زیاده این روزا. به خصوص یک قسمت از مسیری که رد میشم کلی ماهی واسه عید آوردن. دیدن بچه هایی که کلی به ماهی ها زل میزنن خیلی لذت بخشه.

یکم اسفند رفتم مانتوی عیدم رو از یکی از مانتو فروشی های مورد علاقم گرفتم :) هنوززز هم یدن لباسای عید واسم خیلی خیلی لذت بخشه. امیدوارم همیشه همینجور باشه چون واقعا دم عیدی یه حس خوبی دارم واسه همه چیز که یکیشون نو شدن و تمیز شدن و اینجور چیزاست.

ماه اسفند همیشه یه حال خوشی با خودش داره. حال خوبی دارم.و واسه همه هم حال خوبی آرزومندم :)

برچسب ها : بوی عید :) - خیلی ,خوبی ,بخشه ,واسه ,خوبی دارم
leon
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

leon the professional رو چند روز پیش دیدمش. خیلی خوب بود.

این روزا کلی میبینم و کتاب میخونم. این واقعا به نوع خوب وقت گذرونیه به نظر من.

یه برنامه ریزی هم واسه درس خوندن و کارای شخصیم.

ورزشم در روز که زمان کمی انجام میدادم رو یکم زیاد ترش . و کلی بیشتر از زمانای روزم استفاده مفید میکنم.

خلاصه که بازم میگم خداروشکر حالم خوبه :) امیدوارم هممون حالمون خوب باشه :)

برچسب ها : leon
ترم سه ی خوب :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

این ترم تا الان واقعا خیلی خوب بوده.اکثر روزا زودتر از موعد کلاسمون تموم شده :)

مثلا امروز مباحث :)

برچسب ها : ترم سه ی خوب :)
یهویی :))))
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز چه روز خوبی بود :))))))

به جای پنج کلاسم یازده تموم شد.الانم که زهرا بی مقدمه بهم گفت مژگان دوست دارم :)))))

زهرا یکی از دوستامه و خیلی خیییلی دختر خوبیه :) نمیدونم چرا انقد چسبیدددد :))))))))

خدایا شکرت :))))) خدایا لطفا هممون حالمون خوب باشه همیشه :)

برچسب ها : یهویی :))))
راز
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

نمیدونم بقیه چقدر به این قضیه معتقدن ولی من شخصاً خیلی به انرژی مثبت و منفی اعتقاد دارم و تاثیرش رو توی زندگیم حس .

مطالب زیادی در این باره خوندم و مطالب زیادی درمورد زیرمجموعه های این قضیه.این هم یکیش:


طبق قانون فیزیک قرار دادن یک آهن در میدان مغناطیسی، پس از مدت کوتاهی آنرا به "آهنرُبا" تبدیل می کند


حال قراردادن یک ذهن در میدان مغناطیسی بدبختی، می شود بدبختی رُبا.

و قرار دادن در میدان مغناطیسی خوشبختی، می شود خوشبختی رُبا.

هرچه را که می بینید،

هرآنچه را که می شنوید،

و هر حرفی که می زنید،

همه دارای انرژی هستند و ذهن شما را همانرُبا می کنند


به قول حضرت مولانا:

این نکتهٔ رمز اگر بدانی، دانی

هرچیز که در جستن آنی، آنی


از کانال تلگرام: postchii

کتابهایی هم در این باره خوندم. مثل قانون توانگری و راز و...

زیاد سخت نیست استفاده ازش. مهم ترین اصلش اینه: مثبت فکر کنید،به آرزوهاتون زیاد فکر کنید و مطمئن باشید بهشون میرسید.

درمورد این قانون زیاد بخونید تا واقعا اثرش رو درک کنید و وم استفاده ازش رو.

در ضمن راه کار دادن این قانونم اینه که مطمئن باشی عمل میکنه :)

به امید موفقیت همه مون :)


بعداً نوشت: راستی یه برنامه ریزی خوب هم واسه درس خوندن و انجام دادن کارای شخصی و اینا انجام دادم.چسبوندمش به در کمد. حس خوبیه برنامه داشتن کلاً :]

برچسب ها : راز - دادن ,زیاد ,میدان ,میدان مغناطیسی ,قرار دادن ,باره خوندم ,مطالب زیادی
بستههه ی رنگی رنگی
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز کلاس مباحث داشتیم. مدیرگروهمونه.خیلی خوب توضیح میداد خ ش.

بعدش که اومدم خونه دیدم بسته ی سفارشم از رنگی رنگی اومدهههه :) خیلی خوشحال شدممممم.البته یکی از اقلام توی بسته اشتباهی بود. حالا نمیدونم چی میشه دیگه بهشون گفتم.

خیلییییی بدنم درد میکنه انگار توی کوه کندم :) کلی هم کار دارم. برم دیگه :)

برچسب ها : بستههه ی رنگی رنگی - رنگی ,رنگی رنگی
همچنان در روزهای بیکاری
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز برای دومین روز متوالی ی رو گرفتم که قبلا دیده بودم.

ن طبقه وسط و کوچه بینام.

که این از ننوشتن اسم هایی که میبینم ناشی میشه.

برچسب ها : همچنان در روزهای بیکاری
دفترچه ی خوشبختی
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

انقدر سرم شلوغه که از ب وقت ن پفک عزیزمو بخورم :) البته این یک سرشلوغیِ خوبه.

مشغول خوندن کتاب مردان مریخی، ن ونوسی هستم.که به شدت عالیه و خیلی به همه توصیه ش. قبلا بارها اسمش رو شنیده بودم ولی هیچوقت ترغیب به خوندنش نشده بودم که با دیدن یه پست توی اینستاگرام که درمورد این کتاب نوشته بود و گفته بود هر جمله ش کلی اموزنده هست تصمیم گرفتم بخونمش. هر فصلی رو میخونم حتما خلاصه ش رو مینویسم و بعد وارد به دفترچه که قبلا یده بودم و کاربردی واسش پیدا نکرده بودم میکنم. با خودم قرار گذاشتم هرچی نکته از جایی یا ی یادگرفتم هم داخلش بنویسم.قبلا یه تعداد مطلب از تلگرام ذخیره کرده بودم که میخوام اونارو هم وارد دفترچه کنم.دفترچه ای با گلای کوچولوی قرمز که حالا اسمش دفترچه ی خوشبختی ه :)

در ضمن میخوام یه تابلو درست کنم که توش کاغذایی با پس زمینه های خوشگل و جمله های انرژی مثبت و چند تا ع ای خودمو بزنم و بزنمش به دیوار اتاق :)

احساس انرژی زیادی دارم.حالمم خوبه به شدت. یه نوشته هم چسبوندم به آیینه با این مضمون " روزانه گوش به یک اهنگ مثبت" :)

برچسب ها : دفترچه ی خوشبختی - دفترچه ,قبلا
من یک رنگی رنگی ام :))))
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

+ امروز بعد بیست و یک روز رفتیم ، شبکه داشتیم. خوبی بود و خوب توضیح میداد. کارگاه شبکه شیوا ساعت بعد از منه و با هم نیستیم. بعدش از اون هم مباحث ویژه داره که من شنبه دارمش. با یه نفر صحبت کارگاهش رو با شیوا جابه جا کنه و همینطور قراره مباحثش رو بیاره .امیدوارم بشه اینکارا رو انجام بده.چون اینجوری همه برگشتن ها رو باهمیم.هرچند توی چند تا کلاس با هم نیستیم.


+دلم به شدت نوتلا میخواد، که بیخیال رژیم و جوش و... تا تهش رو بخورم. :)


+این لاکای قرمزم خیلی داره دلمو میبره :)))) نگاشون که میکنم دلم ضعف میره اصن :)


+ ابروهام رو به رسم آ هر سال گذاشتم دربیاد :) منتها این دفعه زودتر از سالای قبل که دم عیدی واسه ید و... ابروهام بی ریخت نباشه! دلیلشم اینه که یه جاهایی از ابرو هام باید تقویت بشن و اینا واسه عید قشنگ باشه :)


+تازگی ها به شدت دل رفته تو سایت رنگی رنگی :) البته فروشگاهش. خیلی لوازمش قشنگه به خصوص وقتی کمی توی سایت بچرخی و کاربرد چیزای سایتو کاملا متوجه بشی.چند تا چیز ازش سفارش دادم و مشتاق دریافتشونم. در ضمن قصد دارم اگه بشه یه اسک بوک هم تابستون واسه خودم درست کنم. و اینکه اتاقمو میخوام یکم رنگی رنگی کنم. :)


+پیش به سوی کار بسیااار مورد علاقه ام، خوندن ارشیو وبلاگ ها :)

برچسب ها : من یک رنگی رنگی ام :)))) - رنگی ,واسه ,رنگی رنگی
دوستی هامون
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

الان داشتم یه مطلبی رو میخوندم که یه دفعه یاد اون روز افتادم که بعد چهارماه بیکاری تازه مون شروع شده بود و کلی از دست دوست صمیمیم [شیوا] دلخور میشدم بیخودی و... اون موقع ها لیلا با یه دوست صمیمی دیگه ی من در هنرستان دوست شده بود.اونا هم کمی با هم مشکل داشتن. یه روز حس با هم درمورد دوستامون دردل کردیم و بعد از مدتی من فکر دیدم خیلی از رفتارای خودم هم اشتباهه در رابطه با شیوا و کم کم خودم رو اصلاح و بهتر .جالبه که شیوا هم متقابلاً بهتر شد. اینه که فکر میکنم توی همه مشکلات در رابطه ها هر دو طرف مقصرن.حتی اگه یکیشون مطمئن باشه هیچ خطایی نکرده.

برچسب ها : دوستی هامون - شیوا ,دوست
انتخاب واحد اینا
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

دیروز انتخاب واحد کردیم. با اینکه من حدود نیم ساعت بعد از زمان اعلام شده وارد سایت شدم بازهم انتخاب واحد خیلی دلخواه نشد.دلیلشم اینه که سیستم از تهران یه مدتی قطع شد و وقتی وصل شد نمیدونم چ جوری یکی از درسها پر شد در زمانی که من میخواستم و مجبور شدم یه وقت دیگه بردارم.البته خداروشکر بدم نیست و تونستم همه چیو بردارم. ولی بهتر بود مباحثم رو شنبه برمیداشتم و کارگاه مبانی رو صبح برمیداشتم.که به طرز عجیییبی اصلا من ندیدم صبح هم تشکیل میشه. البته حتما خیری توش هست :)

در ضمن برای اولین بار در عمرم یه درس رو افتادم :( درس آمار با نمره 9. خیلی متاسف شدم واقعا چون که از این درس بیزارم. البته واقعا خیلیا نمره هاشون کم شده بود ولی من باورم نمیشه افتااادم :((((به هرحال این ترم درسم سنگین بود ترم دیگه برمیدارم. حالا مهم نیس خیلی. یه هفته و دوروز از تعطیلاتم مونده :) ایـن مهمههه:))

برچسب ها : انتخاب واحد اینا - البته ,خیلی ,واحد ,انتخاب واحد
روزهای خوش تعطیلات میان ترم :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

راستش با نزدیک شدن به شروع ترم سه حسم مثل یه بچه ایه که قراره بره سوم دبستان و الانم بیستم اینای شهریوره :دی

یکم استرس دارم. بیشتر دلیلش اینه که آمار رو افتادم. حالا البته دانشجویی که درس نیفته که دانشجو نیست :دییی

این روزایی که بیکارم یا میبینم یا مجله ی ایده الِ عزیزم رو میخونم یا بیرونم و اینا. خوشبختانه بیشتر ایی که میخواستم ببینم و وقت نمیشد رو دیدم.مثل فروشنده و دختر و... بازم قراره ببینم.

فقط مونده برم ارتدونسیم که دندونامو چک کنه که به زودی میرم.امشب احتمالا بریم خونه ی و فردا هم بریم مجتمع پارک شاید. امروزم رفتم بیرون تنهایی و کت چرمی که دلم میخواست رو یدم. از الان هیجان زده ام واسه ید عید :)))) همیشه همینجورم من.دوست دارم این کودک درونمو =)))) امروز حال خوبی دارم کلا:) ادامه دار باشه ایشاا...

برچسب ها : روزهای خوش تعطیلات میان ترم :)
همچنان در روزهای بیکاری
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز برای دومین روز متوالی ی رو گرفتم که قبلا دیده بودم.

ن طبقه وسط و کوچه بینام.

که این از ننوشت اسم هایی که میبینم ناشی میشه.

برچسب ها : همچنان در روزهای بیکاری
از این کارای تو :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز امتحان عملی برنامه نویسی داشتیم. خوندن منم فقط خلاصه میشد به روز یکشنبه که شیوا اومد خونمون و یک [ فقط یکی! ] برنامه نوشتیم و ازش ع گرفتم که بعدا بخونم و نخوندمش تا قبل امتحان چند باری از روش خوندم.خوشبختانه همون سوال اومده بود با کمی تغییرات و فکر میکنم نمرم کامل شد. [ نمره هامون رو اعلام ن ].

و اینکه بالا ه بعد از مدتها ریاضی نمره های میانترم رو اعلام که من از شیش، چهارو بیست و پنج صدم شدم.که خب بد نیست.

قرار بود واسه ناهار بریم بیرون یکی دو تا خیابون اون طرف تر پیتزا بخوریم که حسش نبود و به جاش توی اسنک گرفتیم.که تجربه ی بسیار بدی بود. تقریباً همش کالباس بود.و من هیچ پنیر پیتزایی توی دهنم حس ن . ضمن اینکه نیم بیشترش نپخته بود.

خلاصه ساعت دو و نیم راه افتادیم به سمت خونه و تا الان من بیخودی توی تختم بودم و نه خوابم میبره نه حال انجام کارای دیگه [ به خصوص درس خوندن واسه امتحان دو روز دیگه] رو دارم. :)

برچسب ها : از این کارای تو :) - ,امتحان
من و خواهریم :*
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

یاد اون روزا افتادم که تو کل راهروی خونمون اسباب بازی میچیدیم با خواهرم از صبح تا شب بازی میکردیم :)

برچسب ها : من و خواهریم :*
خوشمزه های دوست داشتنی - به زودی :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

خونه مامان بزرگم. داره واسمون فسنجون و سیب زمینی سرخ کرده درست میکنه :)

به به به به :)))))))

واسه امتحان ریاضی فردا هم تقریبا آماده ام. این به این معنی نیست که میخوام بازم درس بخونما :) دیگه بسه هر چی خوندم.خدا هم خودش کمک میکنه بهمون :) فک کنم نمره م نسبتا خوب بشه.

برچسب ها : خوشمزه های دوست داشتنی - به زودی :)
دانشجوی تنبلی هستیم :}
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

این روزا مثل بقیه ی محصل ها مشغول درس خوندن و امتحان دادن هستم.

البته بیشتر وقتم در روز رو به بیکاری میگذرونم و عملا زمان بسیار کمی رو صرف درس خوندن میکنم. دلیلش هم اینه که حوصله درس رو ندارم!

امروز امتحان ساختمان داده داشتیم و با اینکه فرم سوالات رو بهمون گفته بود ولی من خوب نخوندم، حتی متوسط هم نخوندم! خیلی کم خوندم و امتحانم بد نبود. یکی از برنامه هایی که واسش باید مینوشتیم جدید بود. فکررر میکنم درست نوشتم. همون دقایق اول بعد از خوندن سوال راهش رو فهمیدم و امیدوارم که درست باشه.

خلاصه که حالم خوبه ولی درس؟؟؟! نعععع

برچسب ها : دانشجوی تنبلی هستیم :} - خوندن
نمره های بسیااار بالای بنده
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امتحان ساختمان داده رو با 12.5 و ریاضی رو با 10 پاس .

معدلم تا الان 11.50 و نسبت به ترم قبل شش نمره کمتره.

[ اشکهایش را پاک میکند ]

برچسب ها : نمره های بسیااار بالای بنده
ذخیره و فرمولاش :////
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

هر نمره ای رو که میزنن بیشتر تاثیرات درس نخوندن و به در و دیوار زل زدنم رو میبینم :)

به جز آیین که هجده شدم بقیه نمره هام تا الان افتضاح هستن.

امتحان زبان فنی رو هم که رسماً فقط ترجمه ی جمله ها رو از روی یه فایل پی دی اف خوندم و کلمه هیچی حفظ ن و تمرین و مخفف و... هم که هیچی. خلاصه بد نبود و امیدوارم حس درس خوندن واسه ذخیره بیاد :/

برچسب ها : ذخیره و فرمولاش :////
دوهفته
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز ا ین امتحانم رو دادم و واسه ی دو هفته از خلاص شدم :)))

خداروشکر :) کلی کار دارم. ازجمله مرتب اتاقم که به شدتتت افتضاح شده، ید واسه خودم و ارتودنسی واسه چک دندونام.

دلم میخواد تو این دوهفته کمی کتاب بخونم و با دوستام هم برم بیرون. امیدوارم خوش بگذره.

الانم خیلی خوابم میاد ولی خوابم نمیبره :/ عجیبه خودمم میدونم.


برچسب ها : دوهفته - واسه
امروز
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز کلی کار انجام دادم :)

مهم تریناش ید رفتن بود که خیلی وقته میخواستم برم، البته یدام تکمیل نشده هنوز.دومیشم مرتب اتاقم بود که خیلییییی نامرتب و کثیف شده بود و توی امتحانا و درس و... نشد مرتبش کنم. الان برق میزنه :)

همیـــن :))

برچسب ها : امروز
در ایام بیکاری
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز واسم خیلی روز خوبی بود :) با دوستم فاطی رفتیم بیرون و بعدشم یه کافی شاپ جدید که مدتیه میخوام برم رو رفتیم که خیلی ازش خوشم اومد، باشد که هی بریم اونجا :)


برچسب ها : در ایام بیکاری
آروم باش :)
عنوان وبلاگ : مژگان نوشت

امروز یه نکته ای رو فهمیدم و درک واسه بیشتر لذت بردن از زندگی.

عجله ن و ارامش داشتن. به خودم گفتم این همه عجله ای که واسه هر کاری میکنی یعنی چی.یکم آروم باش و از همه لحظه هات لذت ببر :) میخوام توی لحظه زندگی کنم.میخوام آرامش بیشتری داشته باشم :) خدایا شکرت که این نکته رو امروز بهم یاد دادی :)

برچسب ها : آروم باش :)
اخرین جستجو ها
اهنگ پیام ایفون تردد در تمامی محورهای استان لرستان تنها با زنجیر چرخ امکان پذیر است انواع دهن سهره.html رابطه انجیر زیتون با مسلمان شدن یک ژاپنی.html جزئیات ونحوه عرضه گندم در بورس کالا کیفیت محصول محک می خورد همین لحظه وجود دارد انتقال دو سرباز زخمی شده در عملیات سپر فرات میگه باباش میگه معنی واژه پرفکت چیست.html بیرق دار طرح برگزیده جشنواره جابربن حیان استان عزیزم جونم نفسم عشقم زندگیم همه م تو را خدا منو از یاد خودت نبر من بدون یاد تو مرده ای بیش نیستمhtml نماد خفاش در جهانhtml مسابقات فوتسال جام رمضان با برتری تیم امید سمیرم پایان یافت ختم با هزار بسم الله جهت هر حاجت مشروع حل تمرین آمار نعمت اللهی فصل 1 مسابقه بهمن جوادعلیزاده کاریکاتور بهمن رضایی نسرین شیخی طرح توجیهی احداث مولد مقیاس کوچک با قابلیت chp به ظرفیت 5 م ات بینش ی جمهور آقای رئیس جمهوری رئیس جمهور دستگاه قضایی آقای بنی صدر بینش دیگر آقای بازرگان خلاصه داستان کژال میزان سرمایه مورد نیاز مغازه لاستیک فروشیhtml خوشحالی یعنی عقد داداشت نزدیک باشه.html pdf ﺗﺮﺟﻤﻪ ی ﻓﺤﺶ هﺎی اﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ.html لوییس سوارز؛ ستاره بارسا در دیدارهای خانگی دنــیـای پـسـرا پــر یــه دنــیـای پـسـرا پـسـرا پــر ستاره مثلث موتور بصورت اندازی ستاره مثلث بصورت ستاره توان موتور.html خلاصه زندکی نامه ابوعلی بلعمی به زبان ساده تفاوت مستطیل و متوازای الاضلاع.html کد متلب حل معادله لاپلاس دو بعدی با روش تفاضل محدود رتبه های زیر 3000 کنکور 93 اردبیل.html تماشاکنید game of thrones امروز برای ios منتشر می شود طلسم پولدارشدن از بوعلی سینا.html بیشترین میزان کشت برنج در کدام استان شمالی است.html پروژه های نیمه تجویزی الکترونیک کار فناوری پایه هشتم.html هم خانواده خطر.html http peransiacom blog falsafevadin خانم فرشی مجری اردبیل.html خواص قرص پادزهر احمدیه.html تفاوت لان و منفذ در سلول گیاهی.html سبزینه یا کلروفیل در قرآن fant milad milad fant oveis onlys html روغن مومنایی ماده درمان طبیعت مصرف تهیه روغن درمان کوفتگی روغن مومنایی برای درمان ماده معجزه.html کد آوای انتظار همراه اول مرتضی سرمدی آلبوم قسم خوردهhtml کندال جنر جاستین بیبر سلناگومز رو دوست ندارد جلنا یک شیرین کاری تبلیغاتی مدرسه نمونه تی مشهد جامعه اینجا غدیر خم است صورت مساله اعتیاد راز مثلث برمودا کد خطاهای کشنده مان.html نمونه دادخواست تقاضای رفع تصرف عدوانی طرح کارت پرسنلی کارت شناسایی کارت مشخصات ، لایه باز و آماده چاپ نقشه تهران بر اساس پلاک ثبتی.html معنی دو رنج بیهوده بردند سعی بی فایده د یکی آنکه اندوخت نخورد دیگری آنکه آموخت نکرد.html ید ایزوگام شرق دونیا و ملکه شرق و قمر شرق نویسی برنامه دریافت لینک برنامه نویسی دریافت مبحث مبانی کامپیوتر گواردیولا پرس وحشتناکی اعمال کردیم دی بروین با آرامش بیش ترین کارایی را دارد ساختمان مجلس هم به سرنوشت پلاسکو دچار می شود؟ فرصت شغلی خواهران مورخ 1394 “لیله الرغائب” حقیقت یا افسانه معنی مفهوم ضرب المثل برو کار میکن مگو چیست کار آموزش ساخت پروانه کریستالی قیمت جوجه سهره عالی.html شیشه اتوبوس کدام تاریخ سینما، نفرت انگیزی است؟ اهنگ لری شیرین شیرین عزیزم عزیزم از فرج علیپور.html ۩ کلماتی ازمعصومین ص درباره وجودحضرت مهدی عج ۩ بانک سوال دبستان راهنمایی دبیرستان کد آهنگ پیشواز ایرانسل جادوی نگاه حامد همایون اطلاعات هنرستان فنی حرفه ای شبانه بزرگسالان مشهد.html پماد برای رفعدزگیل و میخچه ادیب.html gl ify virtual try on eyegl es مبارزه تفنگ شمشیر پرشان مرکز ثقل ذوزنقه.html معایب اینستاگرام رفع اشکال دروس کنترل صنعتی ابزار دقیق امتحان دوره فنی حرفه ای با موبایل عمسهای خوشقدم بمجری باکو با همسرش دوغوش خواننده ترکیه.html تصاویر و معرفی بازیگران سریال عشق و ماوی شبکه جم خاگینه تبریز کد پیشواز همراه اول مختاباد تا کی به تمنای وصال تو یگانه.html اولین عید بدون مادر اجاره خودرو ماهان asadiweb اسدی وب برونو برونو برونو.html شارژ رایگان تا 15000 تومان در سرویس تله کاپ بدون هزینه تاثیر صبحانهhtml سیستم توان مولفه بصورت استفاده محاسبه تبدیل کلارک تبدیل پارک برای ساده برای مثال توان لحظه ای.html درس نگارش پایه دهم بارش فکری اگر نویسی گزین گفته ها درمورد باران آهنگ معلم من توبودی.html پیگیری پرونده اعاده دادرسی در دیوان عالی کشور.html خواص گیاه سالمانجا.html کارکرد هایی کانون جرعه نور کتاب تدریس قابل تحصیلی بندی بودجه بودجه بندی قابل تدریس بندی کتاب کتاب باید تدریس کتابhtml china vietnam agree to keep south china sea tensions in check فواید چکاندن روغن زیتون در ناف.html زنبق وحشی پیاز گلبرگ دارای گیاه زنبق وحشی ساقه گلدهنده پیاز منشاء زنبق ایرانی منابع طبیعی پیاز منشاء میگیرند.html رحمانی فضلی سفر به لرستان را نیمه تمام گذاشت و عازم تهران شد دستور ویژه کش طرح توجیهی آموزشگاه فنی و حرفه ای آموزش آشپزی و شیرینی پزی دلیل از کار افتادن shift راست در صفحه کلید لپ تاپ ویندوز.html ختم سوره فتح یاسین سجده جن الرحمن ملک به نیت 14 معصومhtml انسان زمین
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.

همچنین جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
All rights reserved. © blog242 2016 Run in 0.611 seconds
RSS