کاغذ سفید

پست های وبلاگ کاغذ سفید در این صفحه نمایش داده شده است و شما میتواند با کلیک بر روی عنوان هر پست صفحه مربوطه را مشاهده فرمائید.

حس خوبی که باز دلتنگش میشم..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


امشب شب آ مراسم بود:(دلم برای حال و هواش تنگ میشه..

خیمه هارو فردا جمع میکنن..

روز عاشورا ساعت6 زیارت عاشورا بود!تا 9/9:15طول کشید بعد مردم رفتن10:30 مراسم بود..دیگه بچه ها کارارو انجام دادن..

بعد ساعت 3بود حدودا که ناهار دادن تا حدودای4کاسه هارو جمع و تا5/5:15تمیز و شستن..

دیگه علنا همه بیهوش شدن وتا شب که باز مراسم بود نرفتن تو خیمه ها خو دن:))

فاطمه ازشون چندتا ع گرفته بود گفتم بزارم براتون:)

:دی

پسر است دیگر=))



اینم خلوت برادرای



ب که مراسم تموم شد..اومدم بالا تو اتاق..که متوجه شدم پسرا جارو هارو گذاشتن و دارن میزنن و میخونن:)

قطعا دلم برای حس و حال این شبا تنگ میشه:)




دریافت


برچسب ها : حس خوبی که باز دلتنگش میشم.. - مراسم ,هارو
فسیل متحرک!
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

پیرمرد فرتوت!

شما خیلی بی سوادید

ما:خیییییییلی

شما خیلی پرتید

ما:خیییییییییلی

تو دبیرستان چه غلطی می

ما:خیییییییییلی

انقدر مز ف نگید

ما:|


+من نمیدونم قراره چی سرمون بیاد سراین کلاس:)))

خب میاد راجع به قزاق ها,روس ها,ژنرال هاشون و...میگه بعد ما نگاش میکنیم می گه بی سوادید

تصورکنید از وقتی فوق گرفته۴۳سال داره درس میده:/فسیییل

برچسب ها : فسیل متحرک!
در جهان سنگدل ها کاش میشد سنگ بود..(بشنوید)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



http://radioblogiha.blog.ir/post/246

در رادیوبلاگی ها بشنوید:)

برچسب ها : در جهان سنگدل ها کاش میشد سنگ بود..(بشنوید)
مادربزرگ
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


یه قرص رو زمین افتاده بود..

مادربزرگ برش داشت خورد..

گفتم چرا میخوری؟اصلا میدونی چیه این؟

گفت:ننه من همه جام درد میکنه بالا ه برای یه جام خوبه..



+متن از من نیست!

+امروز موقع اومدن باز دست و پیشونی مادربزرگ بوسیدم..باز شروع کرد برام دعا ,الهی به حق حضرت زهرا خوشبخت شی,حضرت ابوالفضل دستتو بگیره..علی اکبر حسین نگهدارت مادر..الهی...

همونجور که کفشامو میپوشیدم تو دلم گفتم چندساله دعام میکنی هربارمیام دعام میکنی,ولی...افکارمو پس زدم شلوار روی کفش مرتب ورفتم..

برچسب ها : مادربزرگ - مادربزرگ ,دعام میکنی
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

چندوقته روزنوشتم نمیاد:/

همه چی افتاده روی دورتند..

باشگاه آرایشگاه ..درس انگلیسی فرانسه شینیون رنگ یوگا..

شبا دیگه سرمو میزارم خواب میرم

ساعت۲/۳هم میرسم خونه میخوابما اما خستم همیشه-__-

یجورایی این دور تند دوست دارم:)

البته یکم اذیتم میکنه,ی ال نبودم خب از بچه ها هم عقب ترم..

ولی درکل دوست دارم اینروزارو..اینکه ذهنم درگیر وفرصت یاداوری وشنیدن تلخی ها نیست!

غرغرو شدم,شکمو شدم!درحدی که ضعفم میزنه تندتند,ولی خب وزنم هنوز تغییر خاصی نکرده

کمتراز دوهفته۶۰تومن خوردم فقط!روم نمیشه به بابام بگم الان:)))

شبا هم گاهی مخ یکی از دوستان میخورم:دی

ازوقتی رفتیم بندر من میخوام کفش اسپرت ب م جور نمیشه..

پاهام نابود شدن توی کفاشای پاشنه بلند!تازه باهمیناهم رانندگی میکنم:دی

الانم گرسنمه:||||


برچسب ها : روزنوشت - دوست دارم
مفسرین
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



برای من عجیب است

تمام افرادی که میدانند کشور را چطور اداره کنند

مشغول رانندگی تا ی یا اصلاح موی دیگرانند..


#چرچیل



امروزمیخواستم سوارتا ی شم..

یه اقایی نزدیکم وایساده بود اب دهنشو تف کرد (پوزش)انقدر چندشم شد!تو تا ی۱۱۰۰کرایه دادم اون آقا برداشت۱۰۰تومن از داشبورد داد به من گفت کرایه هزاره!

بعدبحث بالاگرفت که اون میگفت کرایه انقدره اون میگفت نه خارج هر کاری میکنن پول همو نمیخورن..

من اون وسط فیس بودم:|

ولی اون اقا چنان تحلیلی راه انداخته بودکه فرصت نداد من بگم کرایه درسته!

چه گیری کردیم از دست این متمدنین:/

برچسب ها : مفسرین - کرایه
شب نوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



عصری به زینب فاطمه پیام دادم که بیاین بریم برای من ید!

زینب و فاطمه دوستای دبستانمن!یعنی انقدر دوستیمون قدمت داره:)

حتی سر سفره عقد زینب منو فاطمه بالا سرش اون پارچه سفید گرفتیم تا بله گفت:)

حتی یه ع دارم از اول دبستان من و زینب کنار هم با اون قیافه های شیطونو خندون نشستیم!

خلاصه داشتم میگفتم فاطمه از زینبم از خونش اومد تا منو همراهی کنن..خیلی گشتیم!

فاطمه کفش ید!

زینب مانتو ید

من هنوز داشتم ادامس میجویدم:/

من:خداروشکر من گفتم ید دارم اوردمتون ید مگرنه شما چیکار میکردین؟:|

اونا:))))

خلاصه ا ین نفر وا ین ید ید من بود!

بالا ه پسندیدم!البته طوسیشو میخواستم برام گشاد بود-__-دیگه سورمه ایشو گرفتم..ببینید

بعد شوهر زینب اومد دنبالمون!

منو فاطمه عقب مشغول خاطره تعریف و خندیدن بودیم زینبم از جلو داشت بهمون میخندید!

داشتم حرف میزدم که محمدعلی(شوهر زینب)پشت چراغ دستشو گرفت و با لبخند ونگاه حالشو پرسید..

ت شدم

_چی میگفتی؟

هیچی یادم نبود..یه حس داشتم..یه حس عجیب شاید رگه هایی از دلتنگی و گرفتگی..

سعی به روی خودم نیارم واقعا دیگه یادم نمیومد چی گفته بودم.. اما برای اینکه ضایع نشه بحث عوض ..

نمیدونم اون حس چیه که هنوز حسش میکنم..ولی میدونم برای زینب رفیقم از صمیم قلب خوشحال بودم و هستم وارزوم خوشبختیشه:)



برچسب ها : شب نوشت - زینب ,فاطمه ,داشتم ,شوهر زینب , ید زینب
هست و نیست
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید




به نقشه دلت نگاه کن ببین!

من دقیقا کجای دلت نم..

هست ونیستم را بگو!

این تعلق خاطر نگرانم کرده!

بیشتر آدم ها خودشان را اهل شهر یا دهی می دانند که حتی یکبار هم آنجا نرفته اند..

بگو کجای دلت نشسته ام..

برای من بارها پیش آمده..

به ی گفتم بچه ی تهرانم..

پرسیده است کجا,

وبعد خندیده..


+میخواستم روزنوشت بزارم زیاد جالب نبودن بنظرم...

برچسب ها : هست و نیست
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



1

مامانم میخواست مادرانه نصیحتم کنه!

_مامان اتو اول وقت بخون

+باشه

_میگن اول وقت بخونید تا به آبروی زمان که شونو اول وقت میخونن ماهم قبول شه!

+مامان اونوقت زمان دقیقا به اذان کجا شو میخونه؟:دی

_کوفت:)))

+مامان گولت زدن! زمان که با اذان اینجا نمیخونه

_شما این دوره زمونه ای ها همتون همینطورید همه چیو به مس ه میگیرید:|

+:)))باش باش


2

یکی از کتابارو رفتم ب م!خب اسم انگلیسیشو گفته بود بهم!

+سلام اقا کتاب... میخواستم!

*بله؟؟؟؟ببخشید خیلی تند گفتید میشه یبار دیگه آروم تر بگید!

دوباره اومدم بگم که گفت ازون آقا بپرس

+سلام آقا کتاب... میخواستم!

خوب براندازم کرد!

_نداریم!

میدونستم دارن:|فهمیدم نفهمیده!فارسیشو گفتم!

_آهان اینو داریم:|

*این خانم تند گفت من متوجه نشدم

_ارومم میگفت متوجه نمیشدی:)))

*:))این دوست ما بیشعوره خانم ببخشید

:|


3

فقط سمیرا میتونه روپوش سفیدشو بندازه تو لکه پاک کن!

بعدکه خوب برق افتاد!

شامپو گردوپرژک بزنه روش(سیاهه)

وروپوش سفیدش بشه خا تری!

:|

اییییی خدااا:|

الان چیکارش کنم؟-___-

برچسب ها : روزنوشت - زمان , ,مامان , زمان ,کتاب میخواستم
روزنوشت طور
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

مامانم چندوقت پیش داشت قران میخوند ا ش شروع کرد دعا ..

من همونجا نشسته بودم..

گفت:خدایا یه ادم خوب قسمتش کن..

من:چه عجله ایه؟

میگه:عجله؟فک نکن میگی نه هیچی نمیگم خوش به ح ه ها!یه مورد خوب ودرست بیاد میدمت بری:|

+وا خب چرا؟

_الان پس فردا امتحانات باباته! ما داریم میریم کی باید مواظب شما باشه؟ببرت بیارت؟

+پس بگو نگهبان و راننده آژانس میخوای:|


#باز خوبه من خودم همه جا میرم همیشه تنها:/


2

خانواده به شدت مشکوکن:/

مامان:نظرت چیه۵نفرشیم؟

+پنج نفرشیم؟@[email protected]

_آره..

+نه:|

_وا چرا؟

+منظورت از پنج نفر شدن چیه؟

_تو کدومشو دوست داری؟

+هرکدومش باشه برا من دردسرمن مخالفم:|


مامان بابا نشستن با خودشون پچ پچ میکنن میخندن!ومیگفتن که از کدوم مسیر بیان بهتره,شب مسیر یکوب نیان و وایسن جایی

من:کجا به سلامتی؟

هردو زدن زیر خنده و باز مشغول حرف زدن شدن:|


4

امروز اصلا حوصله نداشتم اصلا..

همه یجورایی بخصوص پسرا هنگ !خصوصا که من دیر رسیدم همه متوجه شدن:|

به شدت سردرد شده بودم..

به چندنفر ازدخترا سلام طبق روال قبل انگار نه انگار پسراهم هستن رفتم نشستم..

بعدکلاسا وکلی دوندگی توی بخش!رفتم انتشارات دانشکده جزوه بگیرم بعد دادم فنر بزنن همون موقع حاج عباس اومد(قبلا تو پستای نوشته بودم ازش)از شدت سردرد دستمو گذاشته بودم رو پیشونیم اصلا نگاشم ن !حالا دختره اومده میگه نه جزوه برای این آقاست!

هرچی میگفتم نه اصرار داشت که بده جزورو به اون:|

دیگه اعصابم دشد بعد کلی معطلی و سردرد جدی نگاه پسر گفتم: خانوم این اقا بعد من اومده!جزوه برای منه متوجهید یا نه؟شما بعد من اومدید چرا چیزی نمیگید؟

اونم با هول گفت:بله بله ایشونه..جزوه برای ایشونه اگر میشه برای منم بزنید فنرم بزنید!

اینم اولین برخورد!

ترمی که ن ت از یک مهرش پیداست!

:|اه


+لعنت به سردرد!

برچسب ها : روزنوشت طور - جزوه ,سردرد ,اصلا ,جزوه برای
کلمات
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



لعنت به وقتی که حتی کلمات ناتوانن...

برچسب ها : کلمات
خوشحالی..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



خوشحالی یعنی:

جای انگشت خدا روی لپات باشه ^_^



+پیام آقای برادر به من:دی

+ع هم خودمانیم:)باز خوبه این همه چال و چوله تو زندگیمونه,یکیشم رو لوپمون:)

برچسب ها : خوشحالی..
جوان ایرانی سلااااام:////
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

شنبه۷:۳۰کلاس داشتم۶پاشدم تا خود۱۲جلوی عالم وادم خمیازه کشیدم:|

صبحی باز به زور از خواب بیدارم که برم باشگاه بعدم اموزشگاه..

از سر سفره پاشدم مامان گفت:کجا

+میام میام,

ربع ساعت بعد

_سمیرا کجایی؟

+تو راهم دارم میام(زی تو بودم)

ده دقیقه بعد

_یعنی اگر بیام زیر پتو باشی شت و پتت میکنم:|

پامیشم خودمو میچسبونم به قفسه کتابام

مامان میاد

به زور یه کش و قوسی به بدنم میدم وبعد حس میکنم شارژم تموم شد همونجا میشینم رو زمین

میخنده میگه:پاشو دوتا سلام برخورشید برو بعدم خونه رو جمع کن بریم

+خستم لحنتی خسته..:(((


+نگارنده درحالی که عضلات دهانش از شدت خمیازه رو به شدن است!

+سیستم بدن من خیلی باحاله,حتی یادمه اونموقع ها که سحرخیز بودم درس میخوندم دیگه ساعت۲/۳میشد خوابم میگرفت شدید!

هایپ یا اسپرسو میخوردم!بعد ...

میخو دم:|

برچسب ها : جوان ایرانی سلااااام://// - میام
چه کنیم؟:|
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


الان هم دلم گرفته..هم خوشحالم..هم شیطنتم گل کرده..هم استرس دارم..هم دلتنگم..هم دلم حرف زدن میخواد.هم عصبانیم..هم دلش ته..

هم هیجانیم هم بیحوصلم هم کنجکاو هم دلم میخواد طنز بزارم هم پست غمگین!


دلیلش چیه؟دلیلش تک تک اینایی که تو مغزم رژه میره!

یکیش تلخه..

یکی شاده..

یکیش چاووشی..

یکیش امید جهان:|


نمیفهمم الان میخوام بخندم یا گریه کنم..


چه کنیم؟:/


برچسب ها : چه کنیم؟:| - یکیش
بی تو مهتاب..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



با تو گفتم : حذر از عشق نه دانم نه توانم،

و تو گفتی من از این شهر سفر خواهم کرد.

عاقبت هم رفتی،

و چه آسان تو ش تی دل غمگین مرا

تو سفر کردی از این شهر ولی، ای گل خوبم، جانم

من هنوزم « حذر از عشق ندانم، سفر از پیش تو هرگزنتوانم، نتوانم»


***

روزها طی شد و رفت.

تو که رفتی منِ دلخسته ی پاک

با همه درد در این شهر غریب،

باز عاشق ماندم

همهْ فکرمْ، همهْ ذکرمْ،

آرزوهای دلِ دربدر و خسته ز هجرم،

وصل و دیدار تو بود.

تا که باز از نفست، روح در من بدمد، زنده باشم با تو، ولی افسوس نشد.


***

ماه ها هم طی شد.

بارها قصه آن، کوچهْ مهتاب مشیری خواندم

باورم شد که جهان، زندگی، عشق، امید،

سست و بی بنیاد است

ولی انگار که عشقت، یادت، هیچ فکر سفر از این دل و این نداشت


***

راستی محرم دل،

کوچه ی خاطره های تو و من، یادت هست؟!

کوچه ای مثل همان، کوچهْ مهتاب مشیری

کوچه ی مهر و صفا، کوچه ی پنجره ها

پای آن تیر چراغ، وه چه شبهایی بود

خنده ها می کردیم، قصه ها می گفتیم

از امید، عشق، محبت که در آن ،

در صمیمیت و پاکی فضا جاری بود

و سخن از دل ما، که به دریا زده بود

حیف از آن همه امید دراز

حیف از آن همه امید دراز


***

در خیالم، با خودم می گفتم : کوچهْ مهتاب مشیری شعریست، عشق برتر باشد

و به این صحبت کوتاه خیالم خوش بود.

ولی افسوس که دیگر رفتی، رفتنی بی پایان، بی عطوفت، بی مهر

و در این قصه ی تلخ، باز من ماندم و من


***

دیگر امروز گذشت

هرچه بود آ شد

ولی از عادت این دل،

دلِ تنها،

دلِ مرده،

شبْ شبی،

روشن و مهتاب شبی

باز از آن کوچه گذشته

زیر لب می خوانم

« بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم»



+یک ورژن جدید بی تو مهتاب:)برای دوستی که ازم خواست یکبار شعر مشیری براش بخونم..نمیدونم شایدم نخونه این جارو دیگه:)

برچسب ها : بی تو مهتاب.. - مهتاب ,کوچه ,مشیری ,کوچهْ ,کوچهْ مهتاب ,مهتاب مشیری ,امید دراز ,کوچهْ مهتاب مشیری
شب نوشت(فان طور)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

اومدیم بازار عموم میگه:عمو ب

+چی ب م عمو؟

_نمیدونم فقط ب :|


2

رفتیم یه مغازه وسایل خونه من عقب وایسادم گویا زن عمو ومامان داشتن بحث می چی برای من ب ن!

دخترعموم میگه:توبرای جهاز یدن خودت نظر نمیدی؟؟

من؟:/

ولی یه حوله براخودم یدم^_^

حوله آشپزخونست شبیه لباس بچه گوگولیه^_^

یه مانتوام یدم,سه مدل پوشیدم هرسه تاش بهم میومد,ولی ازونجایی که فرد یم قشم دیدم عقلانی پلای پشت سرم اب نکنم:)))گرچه بابام گفت هرسه تاشو بردار اونجام خواستی ب ,ولی در دیزی بازه...


3

خ این هندیا توی یک اشک آدمو در نیارن,میمیرن؟؟

نه وجدانن میمیرن؟:|


4

رفتیم یه جا سوال بپرسیم من دست تو دست پدر باچادر..

یه خانومه بود تقریبا میشه گفت بولیزشلواری با آرایش عروس:|

تامارو دید سرشو کرد تو گوشیش که بی محلی کنه..

بابا:روزبه خیر خانوم

نگاه نکرد!

من:خانوم ببخشید

بازم محلمون نداد پاشو انداخت رو اون یکی پاش,خیلی بهمون برخورد که

داداشم:هوییی!!

با اخم نگامون کرد:دی

خب از اول رو در اطلاعات میزدید چطوری صداکنیم سرکار خانومو,بد خورد تو پرش ولی:)))

البته بابا بعدش داداش نصیحت کرد بسی..ولی من که ذوق کرده بودم:دی بنظرم بابام خیلی بدش نیومد ازبرخورد داداشم ولی:))


برچسب ها : شب نوشت(فان طور)
اوردووز
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

حالم دست خودم نبود..

تابه خودم آمدم ازبین فایل ها شماره ات را برداشته بودم وپیام را فرستاده بودم..

برگشم به ع نگاه ..

یک جورهایی انگار اتمام حجتت بود..

تو بگو تیرخلاصی..

گفته بودی از زندگیت راضی هستی و راهمان دیگر جداشده..

گفتی هرچه نیست وهست را پاک کنم..

دلم ریخت..اما,

کار ازکارگذشته بود..

حالا میان اشک و درد قفسه ام..

غروری ش ته برخواسته بود..

گریبانم را چنگ زده بود..

دلش ته تراز قبل گفتم خدایا نمیکشی راحتم کنی؟

چندسال شکنجه کم نیست؟

بی ی یعنی اوج درد یاد ی بیوفتی که عمیق ترین زخم هارا ازو به یادگار داری..

حال بدی دارم..

انگار که میخواهم تمام این سال هارا عق بزنم تا سبک تر شوم..

ولی نمیشود که نمیشود..

کاش میشد بعضی شب ها بی صدا مرد..

فردایش جسم بی جانت را درحالی که غرق در خونابه درد است بیابند..

تا طبیب به بالینت امد بگوید أوردووز کرده بیچاره..

خیلی بیشتر از دووز توانش درد کشید



+نظرات تایید نمیشوند

برچسب ها : اوردووز
...
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



مرسی خدا..

مرسی!

هرروز مبارک تر از روز قبل..

آفرین..

دیگه نیاز نیست...

دعایی نیست..

سیرم!!


برچسب ها : ...
...
زخم
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



ما زخم ترین شاخه ی این جنگل خشکیم
تیغ و تبــــــــــــــری نیست..!

کــــــــــه
مـــــــا را نشنـــــــاسد..!!




برچسب ها : زخم
شاید مردم حواسم نیست!
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


حال بدی دارم..

گیج و خسته زل میزنم به نقطه ای..

نه میدانم چکار باید کرد..

و نه چرایش را..

انگار حتی این اتاق هم میخواهد مرا شکنجه دهد..

نمی دانم..

نمی توانم

حتی برای هضم حرف هایی که شنیدم کشش ندارم..

دست هایم میلرزد..تنم سرد تر..یاد حرف هایش می افتم..

بیشتر از خودم بیزار میشوم..

اشک هایم را پس میزنم..

فکر فکر..

مرگ تدریجی حرف خنده داری است وقتی که محکوم به زندگی باشی!

میدانی..

کم آوردم..

خیلی!


+گاهی وقتا مینویسی..به ا ش میرسی!نه میدونی چی نوشتی نه چراشو..


برچسب ها : شاید مردم حواسم نیست!
شب نوشت:|
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

دلگیرم..

مثل خودم..

دلم گرفته!مثل دخترکی با کلی نقشه اومده ید..

وبخاطر لوس بازیه بعضیا دست خالی داره برمیگرده..

درهمین حد دلگیر..افسرده-_-

خنده هم نداره:|



2

میگن اگر هرجا که رفتی یه نفر شبیه یک شخص خاص دیدی بدونید عاشق اون شخصید!

من هرجا میرم یکیو شبیه پسر م میبینم ولی عاشقش نیستم

تکلیف چیه الان؟:|

همون پسر م که گفتم بهش پیتزا پپرونی دادیما:دی


3

اومدیم قشم سوار تا ی شدیم هیوندا اتوماتیک شیک عروسک اصلا!

بابام پرسید چند یده

گفت:5/6سال پیش15میلیون:|

الان۲۰۱۷اش درمیاد60میلیون:|

عاغا خب با15میلیون هیوندای کاغذیم نمیدن بهمون که:-(نهایتا یه پراید خوب گیرمون بیاد تازه اگرررر

فک کنم اونجا پراید به عنوان اشانتیون میدن:دی


+هیچی فعلا همینا..

دلگیرم..

دعاکنید ید کنم وگرنه تا اواسط مهر پست ش ت عشقی میزنم:/مرسی,ا:)))





پ.ن:اینم بخاطر دل تو که پست شاد میخواستی:)میخواستم چندشب پیش بزارم که خب...

:)

برچسب ها : شب نوشت:|
موقت,
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

عین توپ دارن پاس کاریم میکنن!

کاش یه چیزی میخوردم..

چقدرمتنفرم از کاغذبازی...



اینجا

bahonar uni of kerman:|

برچسب ها : موقت,
وتو باور کن..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


بچه که بودم..

یه روز توی یه مهمونی دستم رفت لای در..

کبودشد..و خون زیرش جمع شد..

درد داشتم..خیلی

همه ولی داشتن نگاهم می

"+خوبی؟؟

-خوبم خوبم..

+درد نداری؟؟

-نه چیزیم نیست.."

بعد تر به گوش مامانم رسیده بود که طفل معصوم بچه فلانی مشکل داره!

درد حس نمیکنه..درد ونمیفهمه..

بزرگ تر شدم..

بازم نتونستم..نتونستم بگم دردم میاد!نتونستم بگم درد دارم!

دردم گرفت..و گفتم خوبم..

دردم گرفت و لال شدم..

دردم گرفت و لبخند زدم..

انقدر که حتی مادرو پدرمم فکر دردم نمیاد!

حتی اونا..

حتی اونا بهم گفتن این حال و روزت از بی دردیته!

اگر میفهمیدی اگر دردت میومد این نبود وضع و ح ..

هه

یادمه یبار بهش گفتم"وقتی داغون بودم..وقتی حالم اب شد هیچوقت ازم نخواه که حرف بزنم..

اخه من بلد نیستم..

کلمه اول هیچ کلمه دوم صدام میلرزه..ولی سومی نمیشنوی چون بغضم میترکه..هق هقم بلند میشه..

غرورم با بغضم میشکنه..اونجوری دلم بیتاب تر میشه..

سختت بود بگو مینویسم اونوقت با هر کلمش اشک میریزم تا تموم شه..

ولی اگر یه روز موقع نوشتنم صدای گریمو شنیدی بدون دیگه حتی برای نگه داشتن غرورمم جون ندارم"

سمیرا همیشه همینه..

دردش که اومد..دلش که ش ت صداش درنمیاد!

داد نمیزنه.. گلایه نمیکنه..

ولی دردش میاد..باور کن دردش میاد..

خدا باور کن دردش میاد..تو حداقل باور کن..



+خوبم:)نمیدونم فقط دلم خواست اینو بنویسم..


برچسب ها : وتو باور کن.. - دردم ,باور ,دردش ,میاد ,خوبم ,نتونستم ,دردش میاد ,دردم گرفت
موقت,از دست ندید:دی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



گفتم دیگه محرم میاد نمیشه زیاد پست طنز گذاشت,اینو موقت بزارم


مدیونید فکرکنید و بهم بخندید بخاطر اینکه بابامو عموم چندین سال پیش یه همچین بلایی سرمن اوردن و بعد۷/۸سال هنوز شو نگه داشتن:|






برچسب ها : موقت,از دست ندید:دی
لی لی لی:دی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

فعلا اینجا را بخوانید,درادامه عرض خواهم کرد:دی



http://mahboobeh-k.blog.ir/post/253


+تو اتوبوسم داریم برمیگردیم...ومن باز اون حس غربتی که داشتم برگشته..

برچسب ها : لی لی لی:دی
روایت یک دورهمی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



داستان ازونجایی شروع میشه که واران پیغام داد و پرسید که دارم میرم مشهد؟!وهنوزم دلم میخواد ببینمش؟(من به شدت آدم فضولیم و دلم میخواد تک تک بلاگرارو ببینم:دی)

ومتوجه شدم قراره بیاد مشهد,واینجا بود که طرح اون نقشه تو ذهنم اومد ازونجایی که با روحیه محبوبه آشنا بودم میدونستم غافلگیرش کنم کلی هیجان زده میشه

برای واران نوشتم:به محبوبه نگو من براش هیچی نگرفتم میخوام تورو به جای کادو بدم بهش:)))

وقرار براین شد که محبوبه بیخبر بمونه!

محبوبه گفت که پنجشنبه بریم بهشت رضا بدجور دلم میخواست برم ولی ازونجایی که میدونستم اکه پنجشنبه بریم دیگه حرم نمیاد و وارانم پنجشنبه شب میرسه کنسلش و تاکید حرم باشن!

حالابماند واران چه پوستی از من کند تا دوخط اطلاعات داد!میگم واران کارت دارم باید زودتر بیای میگه اول بگو کارت چیه:|دستاتو نشون بده ببینم خودتی:|خلاصه دم دستم بود خفش می :دی

حالا این وسط محبوبه ام مشکوک شده بود و هی سوال میپرسید!ومیگفت من هنوز جوونم ارزو دارم چه بلایی میخوای سرم بیاری:|

منم گفتم ماهیتابمو ارتقا دادم میخوام روی تو تستش کنم:دی

اونم شروع کرد از جوونیش و آرزوهاش گفتن و...

بماند آرزوهاش چی بودن:)))

حالا من از بیخو داشتم میمردم و باید به زور و ماس حرف از واران بکشم:|

من:واران چی میپوشی؟

واران:چادر مشکی:|

میخواستم بگم منم دکلته قرمز میپوشم پس راحت همو پیدامیکنیم:|

خلاصه به همین وضع فجیح حرف کشیدم:|

واینجا بود که واران داشت بهونه میورد که معلوم نیست سر ساعت برسه و اصلا شاید نیاد که نوشتم:

امیدوارم و شاید نداریم فردا سرساعت میای,اعصاب ندارما:||

خلاصه..باهمه اینا واران خانم یک ساعت دیرتر اومد و وقتی اومد که بخاطر درارو بسته بودن و من مجبور شدم حرم دور بزنم تا به محل قرار برسم!ازطرفی باید زودتر همو میدیدیم تا هماهنگ کنیم جلو محبوبه سوتی ندیم:دی

رفتم و دیدم یه نفر پشت بهم وایساده و حدس زدم خودشه!

داشتم پیش خودم میگفتم برم چ و بگیرم یا بزنمش یکم حرص بم دربیاد ولی ازونجایی که دوستان از شانس من در اشتباه گرفتن مردم خبردارن ترجیح دادم عقلانی پیشش برم:دی

باشیطتنت گفتم :یه چرخ بزنم ببینمت:دی

حس این دومادارو داشتم میان دنبال عروسشون:دی

واران که از لحن من مونده بود یه چرخ زد و دیدم اوه سفیدبرفی جلومه:دی

بعد ضمن عرض سلام و ادب و احترام حرکت نمودیم به محل قرار:دی

نشستیم با واران حرف زدیم کمی از دغدغه های مشترک گفتیم و ناراحتی های مشترک و افسوس جامه ها دریده و...نه یعنی همون در حد مویه:دی

تا محبوبه خانم بعد از کلی تاخیر با مامانش اومد..

داشتم میرفتم جلو که دیدم هردو دستشونو دراز و زشت بود اول برم طرف محبوبه برای همین یه شکلک برای محبوبه در اوردم و یه ضربه به دست رو هوا موندش زدم و اول مامانشو بوسیدم و حال و احوال:دی

درادامه مراسم چلاندن..محبوبه رو بردم پیش واران وگفتم محبوبه دوستم دوستم محبوبه!

واران که خیلی تو نقشش فرورفته بود:))) خیلی متین و خانم نشسته بود بایه لبخند ملیح نگاه ما میکرد و منم با نیش باز که همه دندونام دیده بشه داشتم سربه سرمحبوبه میزاشتم..

وقتی کم کم به لحظه ای که واران میخواست خودشو معرفی کنه نزدیک شدیم من علنا به غلط افتاده بودم و فشارم افتاده بود پایین :|

با فاصله ازشون نشستم و وقتی واران گفت محبوبه چنان رفت تو شک که من و واران هردو به قول خودش اب قند لازم شدیم!

بعدهم بماند بخاطر این ایز فداکارانم چقدر از محبوبه خوردم:|اییییش قهرم اصن:|

بعدم که انگار نه انگار من ادمم:|گرم صحبت شدن و محبوبه هربار ازشدت ذوق یاد حضور من میوفتاد و باز میداد:|

اینجابود که تصمیم گرفتم کادو هارو بدم :دی

و واران گفت باید بیایم تا برامون کتاب ب ه:دی

داشتیم دنبال کتابای قطور گرون میگشتیم و بادیدن کتابای مختلف مثل تذکرالاولیا یادی از آقاگل کردیم که یهو چشممون خورد به کتاب عاشقانه آرام:دی که گویا بازم پای یک آقاگل درمیان بود:دی و تصمیم گرفتیم همینو برداریم..

بعد از خوردن چهارتا لیوان آب رضایت دادن یه گوشه بشینیم تا واران بنویسه برامون تو کتابا:|

حالا مونده بود چی بنویسه..

من:بنویس دوست آن است که گیرد دست دوست در..

محبوبه با چشم خط و نشون کشید و من ترجیح دادم سکوت کنم:دی

همین دیگه بی ماهیتابه برم پیش اینا همین میشه..

باز اومدم بکم بنویس مرگ بر شاه که دیدم واران قشنگ گیج دونقطه خط صاف خیره شده یه جا:دی

سر ا بعد پیشنهادات بسیار بیت:

گفته بودم که تورا دوست ندارم دیگر

درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد

پیشنهاد این جانب ک د شد و واران که قشنگ معلوم بود مغزش دیگه کشش نداره(واران:-p)ناچارا پس از دیدن قیافه مشتاق چون طفلان۴/۵ساله همینو نوشت وکتاب بهم داد واز نگاهش یه(بیا بیا بگیر ندیده )میبارید:)))

خلاصه همین دیگه بقیه نداره:دی

بله این بود دورهمی ما:دی


محبوبه یک دختر خون گرم خنده روی مهربون که یه دل قشنگ داره و روحیه حساسی داره البته به لطافت رایحه گل های بهاری(تبلیغ صابون:))))!

وارانم مثل وبلاگش ملیح و حساس و خانوم طوره:دی ولی دست نگه دارید:دی مصداق ضرب المثل فلفل نبین چه ریزه همین وارانه:دی کوک درون بلایی داره!

منم که منم باید بچه ها میگفتن:|بی ذوقا:|

برچسب ها : روایت یک دورهمی - واران ,محبوبه ,همین ,داشتم ,ازونجایی ,دوست ,همین دیگه ,ترجیح دادم ,باید زودتر ,پنجشنبه بریم
دختر است دیگر:|
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



باوجود اینکه چهره ام خوبه ودرحدخودم زیبا و همه چیم فی و سایز صورتم (همه هم میگن:-p)گاهی وقتا اصلا از خودم خوشم نمیاد:|

منی که هر بار میخوام برم بیرون یا جایی کلی جلو آیینه قربون صدقه شکل و شمایل خودم میرم یا تو باشگاه برانداز میکنم تمام اجزای صورتمو و کلیم قند تو دلم اب میشه برا خودم(خودشیفته ام خودتونید:دی)

با این همه گاهی وقتا اصلا از خودم خوشم نمیاد:|

اصلا همش تقصیر این نرم افزارmsqrsd

همین بود؟همین که قیافه دوتا ادم جابه جا میکنه؟خلاصه میگفتم:|هربار منو داداشم تو این نرم افزار صورتامون جابه جا میشه نمیدونم چرا داداشم انقدر زشت میشه با اجزای صورت من:-(کلا من دیگه نابود میشم:|خودشم وقتی قیافشو میبینه میگه اه اه این نرم افزارو باید حذف کرد:|

الان ازون وقتاست:|فعلا خوشم نمیاد از خودم:|


شمام اینجوری میشید؟:|

برچسب ها : دختر است دیگر:| - میشه ,نمیاد ,خوشم ,اصلا ,خوشم نمیاد ,خودم خوشم ,وقتا اصلا ,گاهی وقتا
خانوم کی بودی تو؟:دی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



عاغا عاغا پسرعموم اومد خونمون..

منو پسر عموم یه زمانی خیلی باهم رفیق بودیم(دوران راهنمایی من)

بعد یه زمانی زدیم به تیپ و تاپ هم:دی البته باشوخی یعنی همش همو مس ه میکردیم..البته اون متلک مینداخت من سکوت می ده تا یکی جواب میدادم:دی

یه چندسالی بود ندیده بودمش با اینکه همشهریم هستیم:|۳/۴سالی ازم بزرگ تره

قدیما بهم میگفت حاج آقا منم بهش میگفتم حاج خانم(دلیلش واضحه تفکر پلیز:دی)

اومد تو گفت ماشاالله چه بزرگ شدی خوشکل و خانوم شدی..همین که گفت خانوم شدی یه فکری اومد تو ذهنم زدم زیر خنده دست خودم نبود..

گفت چیه؟با خنده ای که هرچی سعی می جمع نمیشد گفتم هیچی..

بعدخلاصه اصرار کرد کلی من به زور کنترل خندمو در حد یه لبخند دستی به ابروهام کشیدم با خنده وشیطنت وآروم گفتم:

راستش توهم ماشاالله ماشاالله خیلی خانوم شدی بزنم به تخته:)))

پاچیدم خودم:)))

تهش گفت دلم تنگ شده بود فک اصلاح شدی نگو همونی بودی که بودی:/

:)))تقصیر من چیه انقدر خانوم^_^یه غلطی کرد خودش تقصیر خودشه,خودش اول بحث خانوم اقارو شروع کرد:دی


+صرفا جهت طنز

+این خط ا ی چقدر خودش خودش داشت:دی

برچسب ها : خانوم کی بودی تو؟:دی - خانوم ,خودش ,بودی ,خنده ,ماشاالله
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

خانومای میانسال که اضافه وزن دارن باشگاه زیادن خب اونا با وزنه سنگین کارنمیکنن برنامشون متفاوته,داشتم پرس پا میزدم اومده بایه حرصی میگه:خب تو۴۰کیلو وزنت هست که۴۰کیلو میزنی؟؟

+آره۴۰+۷کیلوام:|

_اونوقت خوبم میخوری بعد باشگاه دیگ اشتهات زیاد میشه نه؟

+نه!

_اه چه مس ه بازیا چه وضعشه!

ورفت:|

من:|


2

دارم تو ماشین صحبت میکنم که با دوستم برنامه ریختیم بریم جایی

داداشم با خنده به حرف من:وای وای مامان این اعجوبه است!حیف به خدا نگهش داریم برا خودمون:|

:|

انگار من دلقکشم:|


چند دقیقه بعد

_سمیرا زبانمون گفت ا نتمو دوست داره(همون لهجه)

+بخاطر ایی که میبینی!صحبت کن ببینم

یکم صحبت گفتم:آفرین آفرین هزار ماشاالله خیلی خوبه دوست دارم ا نتتو!حالا خام(یه چیز دیگ گفتم:دی)شدی اتو بدی منم ببینم؟

_نع,نمیدم^_^

+یعنی حالم بهم میخوره از صدات و ا نتت باهم:|


3

+میخواستم براتون چندتا ع بزارم بابام مودمشو قایم کرده از ب-_-

+بابا مودمتو بردارم؟

_نه

+اا بابا؟کارش دارم!

_قایمش پیداش کردی برش دار!:|

+خب پاشو دو دقیقه

_شب بخیر:|


4

قرار شد صبحی بریم صبحونه بیرون

بابا:حلیم و آش یا کله پاچه؟

من:آش

بابام حلیم و آش یا کله پاچه؟

داداشم:آش

دو دقیقه بعد

_سمیراااااا؟

+بله؟

_آش یا کله پاچه؟

+آش:|

نیم ساعت بعد

بابام:حالا امروز کله پاچه بخوریم یه صبح دیگه آش!اشکال نداره؟

ما:نه:|





+این یه هفته ای که مسافرت بودم داداشم به مامانم گفته بود:مامان فکر نمی سمیرا انقدر تو خونه نقش کلیدی داشته باشه و کمبودش انقدر حس شه^_~

برچسب ها : روزنوشت - پاچه؟ ,دقیقه ,صحبت
مسابقه محله:|چالش طور
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

بانو آنشرلی یه مسابقه راه انداختن به قول جناب غمی!البته بدون جایزه:دی

و دعوت که بلاگرا بیان و در این مسابقه گویندگی شرکت کنند تا شاید کمی از رکود و تابستون فاصله بگیریم(نقل از خود جناب غمی:دی)

من تو فکر گذاشتن صدام بودم که این دعوت نامه رو خوندم! تصمیم گرفتم با یک تیر چند نشون بزنم:دی ولی با این تفاوت که یکم تغییر دادم توی این طرح..

هم یه هدیه باشه!هم روایتی از کتاب زیبای خاک های نرم کوشک یا به نوعی معرفی کتاب!هم شرکت در مسابقه:)

ادامه مطلب
برچسب ها : مسابقه محله:|چالش طور - مسابقه
عاشقی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


_من عاشقتم شهرزاد!باهمه وجودم دوستت دارم

+خواهش میکنم انقدر نکن به حریم این کلمه ی مظلوم بی پناه..تو عاشقی؟تو عاشقی واقعا؟عاشق چیزی رو با چیزی طاق نمیزنه,عاشق انقدر ترسو نمیشه که هنوز هایی به هویی نرسیده اینجوری آدمو تنها ول کنه..میدونی عاشق بزدل عشق رو هم ضایع میکنه..



+این قسمت از شهرزاد چقدر دلنشین بود و حرف دل:)نه؟:)

پ.ن:با دوستم پیامک میزنیم شوخی میکنیم,بعضی وقتا انقدر بامزه میشن شات میگرم ازشون هی ۲/۳بار خواستم بزارم,ترسیدم پیداشن افرادی که جنبه ندارن و فکرای مز ف کنن,دیگ بیخیالش شدم!

+از همون اوایل که وب زدم این ع ای دونفره رو دستم مونده:)

برچسب ها : عاشقی - انقدر
خسته نوشت:|
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

دقت کردید بعضی صبحا انقدر سنگینیم و خسته که جرثقیل باید بیاد بلندمون کنه؟

البته یک فریاد از جانب خانواده هم میتونه موثر باشه:|


2

قبل از اینکه برم مشهد میخواستم نوبت بگیرم برم ,دیگه واقعا خسته شده بودم ازین درد کوفتی!

مشهد کلی مراعات و گفتم برگردم میرم !

الان هی هرروز میگذره ومن هرروز یا نصف شب از معده درد شدید میگم دیگه فردا میرم :|

الانم ساعت۱۱:۲۵دقیقست من هنوز هیچی نخوردم:/خالی باشه کمتر درد داره:|

یعنی عجیب تنبل شدم این چندوقت!البته ورزش و ارایشگاه همچنان برقرارند وخواهند بود به امیدخدا!


3

باید فکر یه برنامه مهیج باشم,خیلی تکراری شده همه چی!پیشنهادی دارید؟


برچسب ها : خسته نوشت:| - ,خسته ,میرم
کلماتم سرِ هذیان دارند
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


جدال بی رحمانه ایست...

آ مگر یک آدم..

یک دختر..

چقدر میتواند؟؟

این عجز این ناتوانی انگار چنگ انداخته گلویم را...

مگر چقدر میشود جان کند وعاقبت مرگ آرزوها را دید؟؟

چقدر میتوانی با این نمیشود ها با این نتوانستن های لعنتی...

با این مردم بی رحم جنگید؟؟؟

چقدر بشنوی و خودت را به آن راه بزنی..

تا کی دلت را به درد آورند و بخندی و از چرندیات روزانه بگویی..

میشنوی؟؟

تاکی میشود دندان روی جگر گذاشت؟؟؟

تب دارم..

تب تند اندوه..

سرگیجه ی بغض..

تهوع این همه ناکامی..

آدم هایت زخم به خوردم دارند..

ومن فقط میخواهم بدانم توکجایی؟؟

کجایی که سالهاست محتاج یک شانه ی بی منتم تا این حجم از بی ی را ببارم؟؟

کجایی که بگویی بنده ام را به خودم بسپارید,رهایش کنید..

کجایی..

:'(


برچسب ها : کلماتم سرِ هذیان دارند - چقدر ,کجایی
ساده لوحی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



این ساده لوحی که می بینی

سال ها خیال می کرد

آدم ها با حرف بچه دار می شوند

با فاصله می خوابند

و آغوش فقط

محض احوال پرسی ست

و دست دادن

فعل ساده ی یک خوش و بش

بین مرد و مرد است

بین زن و زن.

ما از عشق تنها

تنهایی اش را دیدیم.

علاقه هایی که ابراز در آن مخفی شد.

ما مجاز به گذشتن از خیال هم نیز نبودیم.

نخند

تقصیر نداریم

سال ها

به ما عقب مانده هایی که می بینی

یاد داده بودند

حین تماشای های عاشقانه

بوسه را جلو بزنیم



+چقدر نوشته های رسول ادهمی دوست دارم:)


برچسب ها : ساده لوحی - ساده ,ساده لوحی
زیادم بد نیست
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

زیادم بد نشد..

حالا که فکرشو میکنم شاید ازاولشم همین بود..گرچه انتخاب من نبود..

بهش که فکر میکنم میبینم از دوح خارج نیست..

یا این منو ازین تلخی ها نجات میده..یا انقدرتلخ میشه که تاب نیارم و از پادر بیام..

هیچوقت تاب غم ی رونداشتم حتی کوچیکش این از سردرد الانم معلومه..

یا این بار به شونه میکشم یا شونه هام خم میشه و...تموم میشم

کی میدونه از اینده..از زندگی؟




+حس میکنم بهش نیاز دارم..نه حرف ی دلگیرترم میکنه..نه من میلی به توضیح دارم..ازهمش بهتراینجا, اون حس دینی که درمقابل کامنت ها بود..دیگه نیست..

این انگار نه انگارای تصنعی..این شتردیدی ندیدی ها..این اصرار به تنهایی وسکوت یجورایی دلچسب شده...

+علی رغم کم خو ابن موقع بیخو میزنه به سرم..


برچسب ها : زیادم بد نیست - میکنم
جهل مدرن
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

حماقت یعنی ادعای سوادت بشه..

اونوقت هنوز عقل تشخیص بعضی چیزارو نداشته باشی..

یعنی دستام داره میلرزه ادم تاچه حدمیتونه احمق باشه..

میگم اینو کجا خوندید اونوقت میگه کانال..

مرده شورعقلت..

آخه چطور روت میشه همچین مز ف وحشتناکی باورکنی وانقدر وقیحانه بیانش کنه

میگه از متن رو مه ع گذاشتن!

خب بیشعور..توکه هر حرف مفتی که میخونی میری پخش میکنی ادعاته..یه گشتیم تو اینترنت بزن بفهمی الان حتی میتونن صدابسازن نتونی تشخیص بدی باصدای اصلش..

معدم درد گرفت..

یعنی اتفاقات مز ف این چندروز انقدر بهم فشارنیورد که باشنیدن حرفای این زن الان بهم ریختم..

نفهم طراحی ع رو مه رو من بی سواد توی فوتوشاپم بلدم!

اونوقت تو ادعای فهمته که میخوای یه..

اونوقت اومده میگه دخترم با بافت مو یاد گرفته..ببین یاد بگیر موهای قشنگی داری حیفه استفاده کن ازش!همین تو با شعور شدی بسه!

برداشته میگه اینا حقایق جامعه ماست

به خدا خودمو خوردم تا نگم اره حقیقت جامعه است احمقایی مثه تو بشینن پای چرندیات تلگرامی بدون ذره ای فکر همه چی باور کنن وپخش کنن

لعنت بر شیطون..

به خدا بعضی وقتا پتانسیل اینو دارم که زار بزنم بخاطر این چیزاکه میشنوم..

گوشام وسرم داغ کرده!



بزرگ ترین درد بشریت نادانی نیست..بلکه توهم داشتن آگاهیست!

اگر ما میدانستیم که چقدر نمیدانیم دنیا بهشت بود!

برچسب ها : جهل مدرن - میگه ,اونوقت ,یعنی
تو نه کابوسی نه رویا!خود حقیقتی..تلخ
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

باز به خوابم اومدی!

یعنی انقدرکه رویاهای من درباره تو صادق درباره هیچ تا الان نبوده.

هربار که به خوابم میای مطمینم باز یه کاری کردی و وقت جنگ اعصاب برای منه!

حالا یا خودم میفهمم بعدش,یا کل شهرخبردارشدن و به گوشم میرسه,یا باز پدرو ها و مادرو خواهرت میفرستی جلو..

دارم فکر میکنم الان اصلا وقتش نیست,تو این موقعیت واقعا حوصله کارای تو رو ندارم..یعنی کشش ندارم!

یعنی انگار همتون خودخواه آف !

با این حال گاهی دلم خیلی کباب میشه واست..ودعامیکنم آدم شی ولی نمیشی نمیشی اه:|



+به سرم زد شهرزادگرفتم..از ب با خانواده۱۲قسمتشو دیدیم!قشنگ میخش شدیم..

وقتی خوب نگاه میکنی میبینی شخصیتای روی اعصاب این اغلب آدماین که درحقشون ظلم شده این که عقده های زیادی دارن..

شبیه یه اتش فشان پر دردن!همینه که تا یه فرصت دستشون میاد خا ترشون همه جارو میپوشونه..مثل خواهر شهرزاد..

انقدر از درون سوخته ت بوده که الان انقدر تلخ!وشده شخصیت نفرت انگیز!!بیشتر از نفرت دلم براش میسوزه..ولی با این حال اگه خواهر من بود این چهار تا استخون تو دهنش د می :/

برچسب ها : تو نه کابوسی نه رویا!خود حقیقتی..تلخ - الان ,یعنی ,ندارم یعنی
سلامو کوفته!
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


مردم ازخواب پامیشن..میگن:سلام خورشیید..

بعدمیرن توی گروه مینویسن صبح تابستونیتون بخیر..

من ولی با معده درد پا میشم:سلام درد بی درمون!سلام:/



+دیروز تو اینستا یه پست دیدم نوشته بود:یه روزخوب در...

موندم چرا این یه روز خوب و صبح و ظهر و شب بهارتابستونیتون بخیر خز نمیشه جمع شه؟

برچسب ها : سلامو کوفته! - سلام
حکایت گنجشکی با سربه شیشه خورده است
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


هرچندکه میدونم از لج دادن من لذت میبره..

هرچندکه میدونم بیشعوره..

ولی میدونه چی بگه کبابم کنه..

همینه که میگم حس میکنم تو سخت امتحانیم...

هرکی کج تر میره حالش بهتره..همش دورم پرشده ازین چیزا...ازین آدما..

اینجاست که میگم امتحان سختیه..

گفت:ازحال و روزاین چندماهت معلومه دعا و کی قبول بوده..برو برو مشهد ومیخنده..

دروغ نمیگه..

گاهی خودمم نمیکشم..

انگار هرچی میخوام راه راست برم...همونقدر دارم میبازم..کم میارم.. دمیشم..میشکنم..میشکنم!هیییی

وانگار یکی میخواد به چشمم بیاره هرکی کج تر رفت حالش بهتره..حالشون خوشیشون انگار یکی میخواد بکوبه تو سرم و به روم بیاره چقدر ش تم!

دارم چمدونمو جمع میکنم..ولی تا وقتی چشمم به گنبد وحرم نیوفته باورم نمیشه...

انقدر تلخی بعد همه امیدام بهم رسیده که حتی نمیخوام یعنی میترسم دل خوش کنم که میرم..

ترجیح میدم هنوز باورنکنم..انقدر ازین شوکای یهویی بهم وارد شده که دلم میسوزه به خودم خبر خوبی بدم..

ولی میدونم برای چی میخوام برم..

فقط برای تماشا..

فقط...

نه دعایی نه تمنایی..

سکوت..

سکوت..



خدا رحمت کند آرزوهایمان را که سال ها مرده اند..

و یک عمر نعش کشیان را برایمان به ارث گذاشته اند..

نسرین علیخانی


+عدل این پنجشنبه ای جشن نامزدی دخترهمسایمونه..منم تنها مشهد:)

برچسب ها : حکایت گنجشکی با سربه شیشه خورده است - ازین ,میدونم ,حالش بهتره ,هرچندکه میدونم
بزن بریم همسفر:|+الحاقیه
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

داشتم پیش خودم میگفتم کنار یه دختر همسن خودم بشینم که بعدا هم اتاقم شه!

جونم براتون بگه!

الان کنار یه پیرزن نشستم:|

روشو کرده بهم همشم زیرچشمی داره نگام میکنه:|


:|


ریز مکالماتمو با ننه میزارم براتون:))

ننه:چندتا بچه اید؟

من:یه داداش دارم

ننه:فقط دوتا؟زن داره؟

من:نه

ننه:نومزد نداری؟؟

من:ننه من معدم اذیته چیزی نمیخورم..تخمه میشکنی بدم بهت؟

ننه:اره ننه مرسی..

...

ننه با صدای ملچ ملوچ:|

:دانشجویی؟

+بله!

_ازاد یا ملی؟

+ملی

_هان ننه این دختر منم رفسنجان ملیه..پسرمم نیست ولی اونم ملیه

من:بعلهههه:|

...

ننه:نون بربری دیگه برا معده خوبه بخور جون مادرت بخور

:))

برچسب ها : بزن بریم همسفر:|+الحاقیه
نگو نگفتی...
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



به قول عباس گلاب..

از این سرنوشتی که بهش دچارم..

مگه بدترم بود...یه مشت خواب بد شد همه رویاهایی که توی سرم بود..


+عنوان اسم اهنگی از مهدی یراحی..

برچسب ها : نگو نگفتی...
قانون...؟!
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

اینجا بخوام مظلوم بازی و خانم بازی دربیارم مراعات کنم حقمو خوردن یه لیوان اب روش!


همین ادمای به ظاهر مهربون کافیه بفهمن تنهایی!!

یاد این جمله افتادم قول دادم که خودم پشت خودم باشم و بس:|


جالبه بدونید اولش که اومدن تا چیزی میشد میگفتن عیبی نداره...سلامت باشید ان شاالله..الان چندساعت نگذشته:چرا شوره؟چرا شیرینه؟چرا نیست؟چرا هست؟

برچسب ها : قانون...؟!
:))فان طور
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

وای وای:))

اولین نف تو تهدیدم ی طرف نیاد:دی

ازینجا به بعدش فانه:)))

با سه تاخواهر دوست شدن,یه قلن یه تک..از قل۹سال بچه ترم من۷۶ام.اونا۶۷!ازخواهربزرگشونم ۱۸سال بچه ترم..

متاهلا و بچه دارا تو اتاق دیگن...

حالا ماییم توی سالن ویه مشت+۷۰/۶۰سال:))


پیرزن اول درحالی که سوزن قندشومیزنه

_وای به ح ون وپف کنید

+من ب تو اتونبوس (اتوبوس)خوابم نبرد..

*اخ کمرم من جون ندارم..

=این سرفه(سفره)ازینجا بردارید

_اا این پتو واسه منه

#کو اسمت که روش ننوشته:))

برچسب ها : :))فان طور
دلتنگی..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


ی نبود به وقت دلتنگی حال مارا خوب کند..

نبود مارا از چنگ غصه بگیرد..

نبود آرامش قلبمان باشد..

نبود که قرار بی قراری هایمان باشد..

کنارشان بودیم و کنارمان نماندند..

مرهمشان شدیم وزخم زدن بر قلبمان..

کاش ی بیاید مارا از آغوش این همه غم بیرون بکشد..

بیاید که با دیدنش لبخندمان کش بیاید..

بیاید و دلخوشی هایمان را یاداورشود..



+دلتنگی که شاخ و دم نداره..دلم تنگه..چنگ شده توسینم,شدی شبیه یه درد موندگار که هرچندوقت یکبار خواب ازچشمای درموندم بگیری..

وقتی بیرون میرم به هیچ نگاه نمیکنم اصولا..نگاه میکنم به یه نقطه نامعلوم وگاهی حتی از کنار یه اشنا رد میشم و نمیبینمش..ولی توحرم..

یهو عین بچه ای که تازه فهمیده مادرش کنارش نیست چشم میچرخونم تا یه جفت چشم آشنا رو ببینم و دلم از ذوق,از این هجوم این همه احساس بمیره و آروم بگیره..

قشنگ ترین خودکشی ممکن برای یه ادم بعد این همه سال دلتنگیه..

ولی عاقبت.. با یه دل گرفته سرمو میندازم پایین..

برچسب ها : دلتنگی.. - نبود ,بیاید ,دلتنگی ,مارا
مغلوب
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



آقاگل راجع به اولین پست های وبشون نوشته بودن..وسوسه شدم رفتم صفحه آ وب این دست نوشتمو دیدم:)


می دانی...

گاهی حتی حس لمس قلم هم نیست...

آنقدر سردرگماحساستمیشوی که نمیدانی از کدامش بنویسی...

ساعت ها میخندی..

اما لحظه ای بعدبغضراه گلویت را میگیرد..

حسی ناگهانی وجودت را میگیرد..

می دانی..همیشه میگویم این حس های ناگهانی است که آدم رابیچارهمیکند...

نمیتوانی به ازدحام ناگهانی این همهاحساسخو بگیری..

درست در لحظه ای بند بند وجودت را فرا میگیرد..

وآرامشدلت را رو به ویرانی میکشد..

مثل وقتی که آرام نشسته ای و دردی ناگهانی قلبت را فرا میگرد...

همان قدر ناگهانی...از دنیای حال بیرون می آیی

چنان غرق یافتن اینحسمیشوی که به خود می آیی و میبینی ساعت ها گذشته..

عجیب تر آنکه نمیدانی این ساعت ها در خیال چه گذشت؟؟

این اشک ها...این لبخند ها..

اصلا چه شد؟؟

ناچار مدتی بعد به حال باز میگردی وفقط میفهمی...

درست در شلوغیخیابان احساس...

ساعت ها خیره به ازدحام بوده ای تا شاید برای لحظه ای ...

حسی آشنا را شکار چشم های منتظرت کنی

که تو را ساعت هاست به این حوالی کشانده است..

اما می دانی..:)

آدمی همیشهمغلوباین ساعت هاست:)


+ع هم خودمانیم گرچه عکاسمان هنرمند نبود:|همون چادر جدیدس که گفتم عاشق آستیناش شدم^_^

موقت!:وقتی میخوای توی یه محیط دنج و آروم صداتو ضبط کنی قطعا همون لحظه همسایتون صدات میکنه و صدای دوبس دوبس میاد:|وی آنقدر حرص خورد که صدایش گرفت:|

بشنوید


برچسب ها : مغلوب - ساعت ,لحظه ,میگیرد ,دانی ,ساعت هاست
مبتلا+الحاقیه
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


به قومی مبتلا شده ایم که خیال می کنند خدا جز آن ها ی را هدایت نکرده


ابوعلی سینا


+صفحه درباره من به روز شد:)

ادامه مطلب
برچسب ها : مبتلا+الحاقیه
مبتلا
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


به قومی مبتلا شده ایم که خیال می کنند خدا جز آن ها ی را هدایت نکرده


ابوعلی سینا


+صفحه درباره من به روز شد:)

برچسب ها : مبتلا
تبِ تند!هه(شاید موقت)تاهرجا اعصابم قد بده:)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

حتی این تله ای مز ف ایرانیم ماهیت پسرا و اکثر مردای ایرانی نشون میده!

دیالوگ تکراری و خنده دار آشنا:

+مریم باور کن من هر کاری میکنم برای زندگیمون میکنم..


وزندگی وقتی خوب میشه وقتی به همه اون چیزا که به اسم "زندگیمون"بود رسید..مریم میشه مزاحم..دیگه وقت نداره براش..دردسر

و درآ شیفت دِلیت!

یا اون مر که وقتی زندگیشون به یه جایی رسید زنی که با همه نداریاشون ساخته و خا تر وپیر شده دلشونو میزنه!

وخدا نیاره بهونه دستشون بیاد که تامین نمیشن!جوابگو نیست!هه اونوقت که بازم مثه یه دستمال کاغذی شوت میشن!

تازه میگن بنده خدا فلانی زنش دیگه از کار افتاده بود!زن کرد!آخی..طفلک که چقدر هم مظلومن!یکی نیست بگه حیوونه اون زن و تو ازکار انداختی!

نسوزونید!خودتونو پیر نکنید خواهرا!دلتون نسوزه محبتتون قلمبه نشه!بخاطرشون ضعیف شی تعویض میشی!

اصولا مردا تا قبل از نداریشون و دارا شدنشون دوتا آدم متفاوتن!


+بهتون برنخوره آقایون!همتونو نمیگم!اما انقدر جمعیت مرد و پسرایی که اینجوری نیستن کمه که گردش کنی میشه صفر!!!

کُری هم نخونید جسارتا!همه اولش منم منم زیاد میکنن:)وقتی زندگی بهتون رو آورد معلوم میشه:)


مرده شور این برنامه های تلویزیونی چنندسال نگاه ن تلویزیون که امروز بشینم این تله ببینم؟؟

دوستان صدا و سیما!ازمردونگی مررررررررررردها!کم ندیدیم دور برمون و نشینیدیم وتجربه نکردیم!شما دیگه اج ا جمعش کن!

برچسب ها : تبِ تند!هه(شاید موقت)تاهرجا اعصابم قد بده:) - میشه
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

تصمیم گرفتم برای مربی گری اقدام کنم..پیش خودم گفتم چه رشته آسون تر ازیوگا..

امروز اومدم پیش یکی از بهترین مربیا کلاس!علنا پاچیدم-_-

درضمن صحبت که گفتن برو جوجه:|

حداقل باید۲۳سال داشته باشی:|

خلاصه قرارشدکار کنم تا وقتش برسه!:|



2

مامان یه کتاب خونده بود راجع به یکی از علمای بزرگ..

که همسر خیلی بدی داشته!

درحدی که زنش کتکش میزده و اون ب به حدی بوده که سم میخوره تا خونش بیوفته گردن اون عالم تا بکشنش!

انقدرکه برادرای زنش میان زنش ببرن که اذیتش نکنن

میگه:نه بزارید باشه اینو خدا فرستاده من بزرگ شم وبه واسطه ی همین صبرم خدا درجاتی بهم داده که قابل وصف نیست بعدم کتک خور من ملس شده:)))یه روز نزنه بدعادت میشم..حتی سر کلاس میبینم بعضی شاگردامم کتک خورملسی دارن ولی رو نمیکنن:)))

ولی!

ولی با این همه!من نمیدونم م با اون زن ذلیلیش چرا به این عرفانا نرسیده:دی



چقدر دلم برا این روزنوشته های چرتم تنگ شده بود:دی

برچسب ها : روزنوشت
معضل طوری
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

باورکنید علت اعتیاد جوونا همین چیزاست..چرا به معضلات جوونا پاسخ داده نمیشه به درستی؟

چرا آخه چرا؟:/

تکبییییر:|


برچسب ها : معضل طوری
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

این یوگا که میرم همه ورزشکارا از خانواده پرسنل مس هستن!یکی من آزاد میرم!

واکثرا هم سن بالان!

هرسری که میرم با نگاه های محبت آمیز و تعریفای مختلف خانم های سن بالا روبه رو میشم:|

ازون طرف میام خونه دوروز عین جنازه میوفتم:|

یکشنبه گرفتگی شدیداز قسمت پشت زانوم تا موچ پیدا درحدی که با زانوهای خم راه میرفتم وحتی خوندن هم انقدر برام سخت شده بود که برای تشهد نمیتونستم بشینم به پهلو باید لم میدادم:|

حالا تصور کنید من با اون حال اب دیروز بیخیال ید نشدم:دی

یعنی اولش تا یکم پاهام باز شد ی میدیدتم فکر میکرد مادرزادی مشکل دارم:)))

ولی یه چادر یدم عاشقشم^_^(توگوگل مثلشو ندیدم بزارم:|آی ام خاص:دی)

مامانم میگه اینا خیلی باهات صمیمی شدن همین دو جلسه ها نپسندنت ببرنت:|

یوگا با وجود همه سختیش و درگیربودن تمام عضلات بدن توی هر حرکتش یه ورزش خیلی قانون مندو خوبه!

عاشق اون مراقبه آ شم^_^وقتی قشنگ دوخاکشیر شدی عین جنازه میخو م بیحس و به حرفای الهام انگیز مربی گوش میکنیم..

البته من هیچوقت نمیفهمم چی میگه چون خوابم میبره:))و وقتی دست میزنن و تموم مییشه من بیدار میشم:))


2

وقتی به پسر شعر یاد دادیم:دی

اینو وقتی رفتن خونه بزرگ خودش ضبط کرده کلیک

دوختم/دوزیدم/میدوختم میدوزم:))))

:|فکر نشونش میده ولی انگار باید شه:|



+راستی آقا حیدر وبلاگthe morning will come

یه20روزیه هی میخوام تو پستا بپرسم انقدر عجله ای پست میزارم یادم میره:|کلا هروقت حس میکنم یکی از بچه ها کمرنگ میرم حالشو بپرسم

ولی هرچی گشتم دیدم وبشون نیست..یعنی انگار حذف .. ی ازیشون خبر نداره؟

برچسب ها : روزنوشت - میرم
قصه ی دخترک(قسمت ا )قطعا موقت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

بعضی هاتون از زندگی من خبر دارین..

بعضیاتون ازهمون اولی که دستان خالی دونفره ساخته شد..

ازجریان عشق و سختیایی که کشیدم خبردارید..چقدرسختی کشیدم..

من یه دوره یه بیمارعصبی شدم حتی چندسال خیلی سختیا کشیدم بدون اینکه ی کنارم باشه یادرکم وبدتر همه ازم توقع داشتن واین بدترم میکرد..

به هرشکلی که بود قسمت نشد..باهمه اون اتفاقا وبعضی رفتارای تلخی که دیدم عشق کم نشد هیچ پررنگم میشد..همه جا همه چی منو یادش می انداخت..

عصبی شده بودم..بیمار شده بودم وبدترمیشدم چون بیماری بودکه ی اصلا مراعتشو نمیکرد!ولام تاکام حرف نمیزد..

وقتی اوج فشاری که روم بود تبدیلم کرد به یه ادم کم صبر اب که وقتی بهم میریخت صداها دیوونش میکرد..

حرکات خیلی ساده براش غیرتحمل بود رفتم مشهد..

ازاولشم به قصد درمان رفتم..

یکی از دوستان که ازبردن اسمشون معذورم گفتن مشهد اومدم ایشون ببینم..

خب باراول ایشون دیدم وبار دوم میخواستن با خانومشون بیان ولی کاری بری خانومشون دقیقه نودپیش اومد..اونروز ظهر روزی بود که اگراشتباه نکنم شبش شب شهادت بود..

توحرم بهم یه بسته دادن وگفتن هدیه رضاست..

باز یه تسبیح قشنگ بود که توسط خدام متبرک شده بود به ضریح وقبراصلی:)

با دیدنش یاداون تسبیحی افتادم که چندسال پیش ازمشهد گرفتم تا بعدازعقد بهش بدم..ویادم اومد میخواستم اون تسبیح به رضا برگردونم..

بهم یاداورشد یجورایی که اون تسبیح باید برگردونم..

بعد اون دوست عزیز گفتن تاازحرم رفتیم بیرون بعد جلوی باب الجواد وایسادن..

بعد برگشتن و زل زدن توچشمام از رضا و خدا گفتن که رضا چقدرمهربونه ودست خالی برنمیگردونه..

حرف زدن و من بغض و بغض بغض..

بعدهم خداحافظی ..من موندم..

از باب الجواد وارد شدم و رفتم صحن انقلاب..روبه روی پنجره فولاد نشستم حدودای ساعت یک بود..

چادرمو کشیدم روصورتم و تا حدودای ساعت ۴:۳۰فقط گریه ..

گذشت..روزا باز یه اتفاق ب تاد با یه بغض سنگین ودلگیر رفتم حرم..

هیچی نگفتم هیچی وایسادم روبه روی ضریح فقط نگاه ..باهمون بغض سنگین رفتم..

یکی دوهفته گذشت..اون دوست عزیز رفتن تهران برای انجام کاراشون و اموزش تا برن ..

گفتن شاید باشه!گفتم امکان نداره!اولاکه اصفهانه دوما مامانش راضی نبود..سومم این هزار ادم این همه وقت غیرممکنه احت ..

رفتن..

صبح بهم پیام دادن:

مو وچشم مشکیه؟وقدش تقریبا مثه من؟

خشکم زد!گفتم اونجاست؟گفتن اره..

داغ ..

باورتون میشه بین اون همه ادم عدل همون تاریخ عدل همون گروهان..

عدل همون اتاق عدل تخت کنار ایشون..

حالم بدشد..احتمال این اتفاق حتی از به هم رسیدنمون کمتر بود..

شاکی شدم دلم پربود به اندازه همه زجرایی که کشیدم..

گفتم خدا؟؟چندسال توقنوت وهر خواستمش نشد؟آقا چندباراومدم حرم ماس حل شه مشکلات وسهم هم شیم!نخواست اون نخواست باباش نخواست باشه من قبول ..

واسه چی گذاشتینش سر راهم؟بسم نیست اون همه زجر؟اون هم اتاقش اونم تخت کنارش؟

سرتونو بدرد نیارم..اون دوست عزیز اونجا شم بود..وشب ا گفتن اون اقارد شد وفردا برمیگرده خونشون

..۲روزنشد قسم میخورم که طی جریاناتی مهراون ادم که ازجون برام عزیزتربودو باهمه بدیاش عاشقش بودم از دلم ریشه کن شد کامل..

یعنی باورش برای همه ادمایی که ازاون عشق ریشه دارمن خبرداشتن غیرممکن بود..هنوز حتی بعضیاشون میگن دروغ میگی که دیگه بهش حسی نداری:)


بابام داشت تعریف کرد امشب پسریی ازاشناهارو دید که خیلی رشیدوخوشتیبپ بوده و حرف این شده که ماه رمضون ما مشهد بودیم..بابام بهش گفته ماشاالله بخاطر پسرت:)

تعریف کرده که پسرش سرطان خون داشته..جوابش گفتن امروز فرداست بمیره!رفتیم مشهد دیگه بریده بودم..پناه بردم به خودش شب۲۱ماه رمضون نشسته بودم یه اقا اومدکنارم نشست گفت من ازطرف رضا اومدم..برای منم دعاکن:)

گفت بعداینکه رفتم نفهمیدم چی شد ازون روزهرکار نتونستم اون صحنه تجسم کنم دوباره..واینم پسرم شفا گرفت ومیبینی چه رشیده:)

برچسب ها : قصه ی دخترک(قسمت ا )قطعا موقت - کشیدم , ,گفتن ,مشهد ,عزیز ,نخواست ,دوست عزیز ,حدودای ساعت
remedy
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

قبلا راجع به وضعیت معدم گفتم!

روش درمان من همیشه روش بی توجهی بوده..به چه صورت؟

به این صورت که من یه مدت قشنگ که روبه موت رفتم میرم ..

ازونجا کلی کپسول وقرص میده که اکثراهم محتوی قرص اعصاب هم هست:/ وکلی اخطار..

بعد داروها یک ماهی تو دراورم میمونن ومن هربار نگاهشون میکنم وکم کم خوب میشم:|

بعدکه دوباره اوود کرد اون کپسولارو ازدراور برمیدارم دوروزمیخورم ومیبینم نه دارم بدترمیشم..ونمیخورم:|

تا اینکه یه سری یکی گفت چرا قرصاتو نمیخوری حداقل این رانیتادین(؟)بخور خوب نیست اوضاعت!منم متحول شدم بسته قرص گذاشتم تو کوله پشتیم..الان فک کنم۷ماهیه همونجاست وفی حیث المجموع(اینجا کاربرد داره؟)کلا یه بار ازش خوردم!

اما این وسط یه دوایی روم جواب داد یکم..اونم یه زهرمار عطاری ساخته است به اسم سمسک:|وجدانن مزه زهرمارم میده میزارم دهنم با اب قورت بدم از شدت مزه مز فش دچار تشنج رعشه بدن وسکته ناقص میشم:|تازه اینو با کلی نبات پورد(!) همچین مزه ای میده ها:|ولی خب وقتی میخورمش تا ساعاتی آرومم..جای دوستان خالی دیروزبعدازمدت ها هوس خوراکی های خوب خوب(!)کردیم..پس از تهیه خورده وباشروع علایم هشدار آن ماده ملعون را خورده وتانیمه شب به معده دردمان دهان کجی کرده تا خوب شدیم:|



+نگارنده درحالی که ازمعده درد وسردرد شدیدی رنج میبرد این پست را ازپیشنویس ها پیدامیکند:/

اصلا حس باشگاه ندارم ولی بابا گفته جدای همه ی برنامه هات ۴جلسه بدنسازیت درهفته بشه۳کلاهمون میره توهم:/

از مامانمم گزارش میگیره:||||ولی اغلب خوبه ازتنبل بازی جلوگیری میکنه

#سردرد

#معده_درد

برچسب ها : remedy - میده
خاطره طوری+یک سوال مهم
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

اگه یه روز تو تلویزیون اعلام دخترکی از وحشت صدای سوت دیگ به رحمت خدا رفت..شک نکنید منم:|

یعنی بعد این همه آشپزی هنوز از صدای دیگ وحشت دارم وصداش که میشنوم از جا میپرم و تا10دقیقه قلبم مثه گنفیشک میزنه و دست و پام میلرزه:|

اصلا صدای کوفتیش با روحیه من سازگار نیست:|

من جهازن یدم هنوز وتا وقتشم نرسه نمی م ولی این یه قلم دیگ دارم:|

خیلی ازش تعریف گفتن صدا نمیده!:))))

یعنی اگه توخونه بابام سکته ن از صداش احتمالا خونه خودم خطر مرگ توسط سوت دیگ تهدیدم نکنه:|


2

خالم دوتابچه داره..واین دوتا از جمله معدود بچه هایین که برام به شدت عزیزن

پسرخالم کم تر از5سالشه ودختر خالم حدود2سال داره فک کنم..

انقد این دوتا با مزه ان!

پسرخالم با باباش رفته بود بیرون نمیدونم چی شده بود که رسیده بود خونه باکلی ذوق برا مامانش تعریف کرد

بعد گوشی مامانش گرفت وزنگ زد به من(ما تو راه خونشون بودی)

_الو؟

+الو سلام محمد خوبی؟

_بهااااااااااااااااااار نارنج؟؟؟یه مششــــــکل(کر شدم)

+چی شده؟

وشروع کرد باذوق و انرژِی که رفته بوده با باباش بیرون و دوتا میشین خوردن بهم تصادف شده دعوا شده بابام رفته دنبالش زنگ زدیم پلیس اومد وبردشون زندان..بعدکه خوب تعریف کرد و راحت شد تلفن قطع کرد:|

رسیدیم خونشون

من زودتر وارد شدم تا منو دید باز با همون شوق اومد تعریف کرد وسطش بابام اومد منو ول کرد رفت پیش بابام :|

وبا ذووق عمو یه مشکـــــلل...

وبعد ازونم گوشی برداشت دونه دونه شماره ی پسر و پسر عروس ها و و ها دوماداشونو گرفت وبرای تک تک تعریف کرد

دیروز زنگ زدم با خالم حرف بزنم دیدم داره جیغ میکشه از دور میگه :به بهار نارنج بگو یه مشکــــــــــل:))))

میگم چی شده ؟

خالم گفت از رو اُپن پریده پاش دچار کوفتگی شدید شده بستنش نمیتونه راه بره بیاد تلفن برداره زنگ بزنه جیغ میزنه من تعریف کنم:))

ازون طرفم فاطمه برای خودش پادشاهی میکنه تو خونه میره میاد میره جلو تلویزیون وایمیسته صداشو کم و زیاد میکنه هرچی هم اون جیغ میزنه انگار نه انگار:))

صداش اومد باز:گفتی یه مشکـــــــــل؟؟؟بهار نارررررررررررررررررررررررررررنج؟؟؟میگم یه مشکـــــــــــــــــــــــل میشنوی؟؟؟:)))


گودزیلاها به روایت تصویر(ساعت یک نصفه شبه و موجودات مقاوم در برابر خستگی:|)


سوال مهم3

مشکل دستان خالی چیه که نمیخونید؟؟

جذاب نیست عیب داره؟زمان انتشار پستا خوب نیست؟دوست ندارید؟چیشو دوست ندارید؟بگید رفعش کنم..اینجوری دلم میگیره استقبال کمه:(

قالبش انشاالله هفته دیگه ردیف میکنم(من تماشاچیم فقط نظر میدم زحمتش بایه دوست دیگست:دی) وسعی میکنم بیشتر وقت بزارم روش..

ولی اگه نقصی عیبی هست بگید لطفا



برچسب ها : خاطره طوری+یک سوال مهم - تعریف ,خالم ,بابام ,دوتا ,میزنه ,خونه
پسا کنکوری
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

خوب نبود:/

ولی خوشحالم:|بنظرم از پارسال خیلی بهتر بود..

شایدم چون پارسال خیلی زحمت کشیدم اونقدرحسم بدبود وامسال چون نخوندم الان خوشحالم:دی

بهرحال توکل به خدا

اولا که صبح رفتم این پروسه نشستن رو صندلی تا شروع آزمون خیلی سخت بود:/

اولا که قبل از شروع آزمون تغذیمو باز خوردم:))

بعد با فاصله چند دقیقه خمیازه میکشیدم..

عالم را استرس میبرد بهارنارنج را خواب:|

قشنگ نگاه می ببینم بافاصله چند دقیقه یکبار خمیازه میکشم:|

وتصمیم گرفتم یه دونه از مایی که مامان داده بخورم..گاز زدم توش وببینم دیدم یه کرم داره حرکت میکنه:|

هوشیار گشته و مارو پرت کرده..

وانتهای آزمون

وقتی همه استرس دارند بهار نارنج به افق خیره شده و میکند:

پریوش غلط کرد شوهر کرد همه رو در به در کرد:|


+به مامان میگم ماهه توش کرم بود میگه چرا پرتش کردی ازش دوتا سوال میپرسیدی سر امتحان:|

+بابا میگه میخوام سال دیگه ثبت نام کنم پزشکی بیارم:|خدایا توبه!


برچسب ها : پسا کنکوری - آزمون ,خیلی ,شروع آزمون ,پارسال خیلی
خاطره طوری+یک سوال مهم
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

اگه یه روز تو تلویزیون اعلام دخترکی از وحشت صدای سوت دیگ به رحمت خدا رفت..شک نکنید منم:|

یعنی بعد این همه آشپزی هنوز از صدای دیگ وحشت دارم وصداش که میشنوم از جا میپرم و تا10دقیقه قلبم مثه گنفیشک قلبم میزنه و دست و پام میلرزه:|

اصلا صدای کوفتیش با روحیه من سازگار نیست:|

من جهازن یدم هنوز وتا وقتشم نرسه نمی م ولی این یه قلم دیگ دارم:|

خیلی ازش تعریف گفتن صدا نمیده!:))))

یعنی اگه توخونه بابام سکته ن از صداش احتمالا خونه خودم خطر مرگ توسط سوت دیگ تهدیدم نکنه:|


2

خالم دوتابچه داره..واین دوتا از جمله معدود بچه هایین که برام به شدت عزیزن

پسرخالم کم تر از5سالشه ودختر خالم حدود2سال داره فک کنم..

انقد این دوتا با مزه ان!

پسرخالم با باباش رفته بود بیرون نمیدونم چی شده بود که رسیده بود خونه باکلی ذوق برا مامانش تعریف کرد

بعد گوشی مامانش گرفت وزنگ زد به من(ما تو راه خونشون بودی)

_الو؟

+الو سلام محمد خوبی؟

_بهااااااااااااااااااار نارنج؟؟؟یه مششــــــکل(کر شدم)

+چی شده؟

وشروع کرد باذوق و انرژِی که رفته بوده با باباش بیرون و دوتا میشین خوردن بهم تصادف شده دعوا شده بابام رفته دنبالش زنگ زدیم پلیس اومد وبردشون زندان..بعدکه خوب تعریف کرد و راحت شد تلفن قطع کرد:|

رسیدیم خونشون

من زودتر وارد شدم تا منو دید باز با همون شوق اومد تعریف کرد وسطش بابام اومد منو ول کرد رفت پیش بابام :|

وبا ذووق عمو یه مشکـــــلل...

وبعد ازونم گوشی برداشت دونه دونه شماره ی پسر و پسر عروس ها و و ها دوماداشونو گرفت وبرای تک تک تعریف کرد

دیروز زنگ زدم با خالم حرف بزنم دیدم داره جیغ میکشه از دور میگه :به بهار نارنج بگو یه مشکــــــــــل:))))

میگم چی شده ؟

خالم گفت از رو اُپن پریده پاش دچار کوفتگی شدید شده بستنش نمیتونه راه بره بیاد تلفن برداره زنگ بزنه جیغ میزنه من تعریف کنم:))

ازون طرفم فاطمه برای خودش پادشاهی میکنه تو خونه میره میاد میره جلو تلویزیون وایمیسته صداشو کم و زیاد میکنه هرچی هم اون جیغ میزنه انگار نه انگار:))

صداش اومد باز:گفتی یه مشکـــــــــل؟؟؟بهار نارررررررررررررررررررررررررررنج؟؟؟میگم یه مشکـــــــــــــــــــــــل میشنوی؟؟؟:)))


گودزیلاها به روایت تصویر(ساعت یک نصفه شبه و موجودات مقاوم در برابر خستگی:|)


سوال مهم3

مشکل دستان خالی چیه که نمیخونید؟؟

جذاب نیست عیب داره؟زمان انتشار پستا خوب نیست؟دوست ندارید؟چیشو دوست ندارید؟بگید رفعش کنم..اینجوری دلم میگیره استقبال کمه:(

قالبش انشاالله هفته دیگه ردیف میکنم(من تماشاچیم فقط نظر میدم زحمتش بایه دوست دیگست:دی) وسعی میکنم بیشتر وقت بزارم روش..

ولی اگه نقصی عیبی هست بگید لطفا



برچسب ها : خاطره طوری+یک سوال مهم - تعریف ,خالم ,بابام ,دوتا ,میزنه ,خونه
میشه پوشش رو معنی کنید؟:)لطفا بخونید ونظر بدید
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


چقدر طرز پوشش ها عوض شده..

برام عجیبه چی باعث میشه یه دختر لباسی بپوشه که حتما حتما به هر شکلی که شده از کمر به پایینش دیده بشه!

کما اینکه الان به همین خاطر یه بولیز تنگ میپوشن و روش یه لباس باز..

یا حتی به مرد ها هم شیوع پیدا کرده دقت کرده باشید بازارا پر شدن از شلوارای مردونه ای که قسمت فاق و کمر به شدت تنگ!

یعنی حتی برای ید شلواری که بدن نما(!)نباشه هم برای یه مرد باید خیلی بگردی!

همونطور یه مدت هم باب شده بود شلوارایی میپوشیدن که حتما این ازیه حد پایین تر باشه تا مارک ش معلوم شه!

اولین بار کجا دیدیم یادتونه؟جاستین بیبر!شخصیت ملعونی بود برای همه پسرا!وخیلی از دخترا هم..چی شد پوششا شبیه شد پس؟

باشگاه میری ترین لباسارو میپوشن..

توی خیابون پوششای خیلی بد..

خب که چی؟خیلی دلم میخواد یه بار با یه لحن دوستانه بپرسم چرا کی مجبورت کرده همچین لباسایی بپوشی؟؟

من تایید نمیکنم کار هیچ مردی رو..ولی خانوما میدونید فرق مردای قدیم و جدید چی بود و چرا فساد کم بود؟

مردای قدیم اولین وتنها زن بیحج که میدیدن زن خودشون بود!

حتی مادر و خواهر ها هم خیلی رعایت می در پوشش ها!

نه مثل الان که یه مرد هرچقدرم نخوادد ببینه صدتا زن ودختر با بدترین پوشش ها وغلیظ ترین آرایش ها جلوشه و یه زن توی خونه است که نمیتونه ممکن نیست بتونه24..ساعت خودشو آرایش کنه و به خودش برسه!

میدونید بدترین خیانت ما خودمون به خودمون کردیم!

ماهمون نسلی بودیم که جلوی پدر وبرادرمونم خج میکشیدیم تاپ بپوشیم!که جلو و عمومونم روسری سر میگرفتیم!

که توی یه مجلس زنونه هم لباسمون بی آستین بود شال می انداختیم!

بحثم اصلا حجاب نیست ابدا!

بحثم حیاست!حیا مثله حجاب نیست قانون و چارچوب بگم!نه حیا یه احساس درونیه!

چرا انقدر بی حیایی؟!

حتی تقاضا هم انقدر زیاد شده که تمام مغازه ها پر شده ازین طیف لباسا!

اصلا یه سوال..پوشش یعنی چی؟؟

انگار معنیش عوض شده..نه؟خیلی جالبه مگه نه؟؟


یاد این متن از آقای ادهمی افتادم..


می بخشید
دارم حرفی گنده تر از دهانم می زنم
می دانم
اما
چرا بیشتر خانم ها
لبشان با رنگی که روی آن می پاشند
هم اندازه و یکی نیست؟
این دروغ را
کدام مرد از خدا بی خبری،
یاد زن ها داده؟
آن هم دروغی که
خیلی زود
با اولین بوسه
بر ملا خواهد شد!

+لطفا نظراتتون رو بگید

برچسب ها : میشه پوشش رو معنی کنید؟:)لطفا بخونید ونظر بدید - پوشش ,خیلی ,اولین ,کرده ,حتما ,حجاب نیست ,مردای قدیم
خواب
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

چه جدال نفس گیریه بین من و لذت خواب..

مردمک چشمام میلرزه..دراینحد خوابم میاد:/

تجربه ثابت کرده آلارم گوشی من فقط صبحایی کار میکنه که من خودم قبلشش ازخواب پاشدم..

ودرست زمانی زنگ میخوره که من درحال صرف ی بلعت میباشم:/

تا منو ازسر سفره صبحونه بلند کنه..عقده ای:/باقی صبحا چرا زنگ نمیزنی؟

چشم نداری ببینی من یه صبح صبحونه بخورم؟

اصلاهم این رفتارای توام باخشونت ربطی به اینکه داداشم یه گوشی گرون یده نداره:|


+کاش یکی یه پارچ آب خالی میکرد رو من:|


الحاقیه

کاش از خدا یه چیز دیگه خواسته بودم:/

برچسب ها : خواب
نه..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


کم نگفته باشم...

همه ی مرد ها..

یک بار در زندگی..

نه گریسته اند..

نه اشک هایشان را پاک کرده و..

نه..

به مرد درون آیینه دل سوزانده اند..



برچسب ها : نه.. - نه
دست نوشته ی بغض آلود
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


بازی دنیا را میبینی؟؟

انگار نشسته به تمام زخم هایمان ریشخند میزند..

داستان آشناییست..

داستان ای که وقتی حتی سه سال هم نداشت رخت و بالشش را برمیداشت و به اتاق دیگری میرفت تا تنها بخوابد..

مثل دخترکان دیگرنبود.. دوست نداشت در آغوش مادر یا هر دیگری بخوابد..

یا به هر بهانه ای خودش را برای بقیه لوس کند تا نوازش شود..

دخترکی که اصرار داشت ثابت کند مردانگی ها دارد و ضعیف نیست!

وقتی درد داشت..زخم که داشت..با تمام کودکی هایش گره اخم هایش را محکم تر میکرد و بیشتر در قالب مرد درونش فرو میرفت و..

سکوت میکرد..

همیشه همینطور است..دخترک بغض که میکند لال میشود..

هزاران بار هم که تکانش بدهی صورتش را هم سیلی بزنی لال میماند...

آ می دانی بغض انبار شده در گلویش با اولین کلمه رسوا میشود..

ومردانگیی که با قطره قطره اشک هایش میرود..

تو خوب میدانی!

مرد تنهایی دخترک, تو خوب مرا میشناسی..

درست در تاریکی تنهایی هایم قطره قطره از چشم هایم میباریدی و بعد گوشه ای مینشیستی و با همان اخم با غیض نگاهم میکردی..

همانجا میم تا دخترک ساعاتی را فقط دخترک بماند!

دخترک جا مانده در کودکی هایی که حال میراث تولد مرد درونش بغض های مدفون شده ایست که گاه گاه راه نفسش را میبندند..

مردانه کوه درد رفتن ها دل کندن و دل ش تن ها را به دوش کشید..

پای همه نبودن ها ,نا مردانه ها.. مردانه ایستاد بی آنکه حتی ی بفهمد چندبار ش ت..

میدانی..

درد تارو پودت را عوض میکند..

حال دختربچه ی همان روزها بزرگ شدت و روزگاری است که دلش حسرت یک آغوش بی منت دارد..

جایی که این بی امان بغض ها را ببارد و ی نباشد که با زخم زبان خنجر به دل خسته اش بزند..

حتی دیگر برای گریه لازم نیست کلمه ای حرف بزند..

آنقدر از مرگ آرزوهایش سیلی خورده که بی هیچ حرفی هم ببارد..

مدت هاست در تمام این لحظات هجوم بیرحمانه غم آرزوی آغوشی را دارد که سر روی اش بگذارد..

سیر گریه کند..تا آرام شود و خوابش ببرد..

نه نوازش میخواهد نه دلداری..حتی اگر اخم جواب اشک هایش باشد هم مهم نیست..

همینکه با صدای کوبیدن قلبی بغض لو رفته راببارد تا خوابش ببرد..

حسرت چنین خو انگار تمام خواسته اش شده است..

میدانی مدت هاست حتی مرد درونم هم دیگر اخم نمیکند اوهم مردانهپا به پایم اشک میریزد..

دلم خواهری میخواهد..

میگویند خواهر نمک روی زخم نمیپاشد..مرهم است..

اما نه..

میگویند هیچ مثل مادر نمیشود..

اما مادرم هم که...

آخ میدانی دخترک..

هیچ این کوه غم را مرهم نیست...مرد بمان


برچسب ها : دست نوشته ی بغض آلود - دخترک ,میدانی ,هایش ,قطره ,تمام ,مردانه ,خوابش ببرد ,قطره قطره
خواب
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

چه جدال نفس گیریه بین من و لذت خواب..

مردمک چشمام میلرزه..دراینحد خوابم میاد:/

تجربه ثابت کرده آلارم گوشی من فقط صبحایی کار میکنه که من خودم قبلشش ازخواب پاشدم..

ودرست زمانی زنگ میخوره که من درحال صرف ی بلعت میباشم:/

تا منو ازسر سفره صبحونه بلند کنه..عقده ای:/باقی صبحا چرا زنگ نمیزنی؟

چشم نداری ببینی من یه صبح صبحونه بخورم؟

اصلاهم این رفتارای توام باخشونت ربطی به اینکه داداشم یه گوشی گرون یده نداره:|


+کاش یکی یه پارچ آب خالی میکرد رو من:|

برچسب ها : خواب
دست نوشته ی بغض آلود
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


بازی دنیا را میبینی؟؟

انگار نشسته به تمام زخم هایمان ریشخند میزند..

داستان آشناییست..

داستان ای که وقتی حتی سه سال هم نداشت رخت و بالشش را برمیداشت و به اتاق دیگری میرفت تا تنها بخوابد..

مثل دخترکان دیگرنبود.. دوست نداشت در آغوش مادر یا هر دیگری بخوابد..

یا به هر بهانه ای خودش را برای بقیه لوس کند تا نوازش شود..

دخترکی که اصرار داشت ثابت کند مردانگی ها دارد و ضعیف نیست!

وقتی درد داشت..زخم که داشت..با تمام کودکی هایش گره اخم هایش را محکم تر میکرد و بیشتر در قالب مرد درونش میرفت و..

سکوت میکرد..

همیشه همینطور است..دخترک بغض که میکند لال میشود..

هزاران بار هم که تکانش بدهی صورتش را هم سیلی بزنی لال میماند...

آ می دانی بغض انبار شده در گلویش با اولین کلمه رسوا میشود..

ومردانگیی که با قطره قطره اشک هایش میرود..

تو خوب میدانی!

مرد تنهایی دخترک, تو خوب مرا میشناسی..

درست در تاریکی تنهایی هایم قطره قطره از چشم هایم میباریدی و بعد گوشه ای مینشیستی و با همان اخم با غیض نگاهم میکردی..

همانجا میم تا دخترک ساعاتی را فقط دخترک بماند!

دخترک جا مانده در کودکی هایی که حال میراث تولد مرد درونش بغض های مدفون شده ایست که گاه گاه راه نفسش را میبندند..

مردانه کوه درد رفتن ها دل کندن و دل ش تن ها را به دوش کشید..

پای همه نبودن ها ,نا مردانه ها.. مردانه ایستاد بی آنکه حتی ی بفهمد چندبار ش ت..

میدانی..

درد تارو پودت را عوض میکند..

حال دختربچه ی همان روزها بزرگ شدت و روزگاری است که دلش حسرت یک آغوش بی منت دارد..

جایی که بغضش را ببارد و ی نباشد که با زخم زبان بغضش را سنگین تر کند..

حتی دیگر برای گریه لازم نیست کلمه ای حرف بزند..

آنقدر از مرگ آرزوهایش سیلی خورده که بی هیچ حرفی هم ببارد..

مدت هاست در تمام این لحظات هجوم بیرحمانه غم آرزوی آغوشی را دارد که سر روی اش بگذارد..

سیر گریه کند..تا آرام شود و خوابش ببرد..

نه نوازش میخواهد نه دلداری..حتی اگر اخم جواب اشک هایش باشد هم مهم نیست..

همین بودن همینکه سرش را روی ای بگذارد وبا صدای کوبیدن قلبی بغض لو رفته راببارد تا خوابش ببرد..

همین بودن ساده حسرت چنین خو انگار تمام خواسته اش شده است..

میدانی مدت هاست حتی مرد درونم هم دیگر اخم نمیکند اوهم میبارد برای دخترک!پا به پایم اشک میریزد..

دلم خواهری میخواهد..

میگویند خواهر نمک روی زخم نمیپاشد..مرهم است..

اما نه..

میگویند هیچ مثل مادر نمیشود..

اما مادرم هم که...

آخ میدانی دخترک..

هیچ این کوه غم را باتو شریک نمیشود..مرد بمان


برچسب ها : دست نوشته ی بغض آلود - دخترک ,میدانی ,هایش ,قطره ,تمام ,مردانه ,همین بودن ,خوابش ببرد ,قطره قطره
وحشی گری!
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

یکی از معایب اینکه پنجره اتاقم روبه اپارتمانه بعضی صداهای ناهنجار وبعضا ناراحت کننده است..

همیشه صدای خنده یا اون پسرک اوازخون وخوش صدا نمیاد..

گاهی مثه چندشب پیش صدای دعوا وعربده کشی ها میاد..

مثله چندشب پیش که قشنگ معلوم بود مرده داره زنشم میزنه..

انقد داد وبیداد که دلم میخواست پاشم برم لب پنجره داد بزنم: جای این کارا حیات وحش!اون صدای نکرتو بااون استخون بندی کلفت برای این وحشی بازیا بهت ندادن!

چی میشه اون عاشقتما شد این حیوون بازیا؟؟

امشب باز یه واحد دیگه!

توی این چندوقت این تازگیاست که میشنوم این دعواها رو..

اه دهنتو ببند!

دستام از درون درد گرفتن...انگار مغزاستخونم تیرمیکشه مثه همه وقتایی که فشار عصبی بهم وارد میشه..

چرا؟؟

چرا از چیزی که خدا بهمون داده برای این وحشی گری استفاده میکنیم هان؟؟

اه

برچسب ها : وحشی گری! - وحشی ,صدای
موقتت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


شدیدا نیازمند آرامش..

خیلی بهم ریختم:'(

نمیخواد بگید این یکیو میدونم بخاطر کنکوره صد درصد


این چندروزم بگذره قول میدم دیگه انقدر پست موقت نزنم


+فلذا خطاب به خودش میفرماید:مرگت چیه دیووووونه؟؟؟معده درد گرفتم:|||

برچسب ها : موقتت
تنهایی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


تنهایی من آن قدر بزرگ شده که

دیگر به من احتیاجی ندارد

هر ساعتی که دلش خواست می رود

می آید

پدرسوخته!

حرف که گوش نمی دهد هیچ

تازه سرم داد هم می زند

وقتی کارش دارم

مثل تو می ماند

نمی ماند

برچسب ها : تنهایی
مستر کاظم به روح اعتقاد داری؟
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


ازمن بخوانید..

هستم اگر خسته ام...


ولی وژدانن خسته ام...

:|

اصن..

اصن

تو روح قلمچی:/


دلم برا نوه م تنگ شده:((((

این بچه بیشترین کلمه ای که درطول روز استفاده میکنه اینه

کشافط( hafat)

:/

برچسب ها : مستر کاظم به روح اعتقاد داری؟
موقت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

از طراح محترم پیج دلس خواستم برام یه هدر درست کنه قبول ن گفتن به دلایلی نمیتونن:-(

خیلی ذوق داشتم الان ناراحتم واقعا:-(

کاش قبول میکرد کارشو واقعا دوست داشتم:-(


همینه دیگه وقتی کلیک میکنم رویه موضوعی..


+آقاگل نیاید بگید بزرگ میشی یادت میره ها:/

اعصاب ندارم:/والا


:((((((

برچسب ها : موقت
حاج کاظم به روح اعتقاد داری؟
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


ازمن بخوانید..

هستم اگر خسته ام...


ولی وژدانن خسته ام...

:|

اصن..

اصن

تو روح قلمچی:/


دلم برا نوه م تنگ شده:((((

این بچه بیشترین کلمه ای که درطول روز استفاده میکنه اینه

کشافط( hafat)

:/

برچسب ها : حاج کاظم به روح اعتقاد داری؟
گفته بودم؟
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


گفته بودم چقدر مناجاتای میرداماد لذت بخشه؟؟

برچسب ها : گفته بودم؟
موقت:)حرف بزنیم؟
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


ازهمون وقتا که نمیدونم چی میخوام و چمه..

اون پست موقت حرف بزنیم و یادتونه؟؟

یه بیت یه جمله..

هر چی به ذهنتون رسید..مینویسید؟:)

برچسب ها : موقت:)حرف بزنیم؟
گیج میزنی جانا! نکندخسته ای؟:))
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



امروز که پاشدم بخونم..حس سمت چپ سرم خیلی سنگینه..

شبیه صندلی شده بودم که یکی رودستش نشسته و هرآن که بیوفته!

شبش داشتم عربی میخوندم..حالا همونا درسمت چپ مغزمتعجبم بوده یا نه نمیدونم...اما یکی دوبارخوردم تودرودیوار وسر همش تعادلم به سمت چپ بهم میخورد!

صبح پاشدم گویا پخش شده بود..کلا سرم اضافه میزد:/

دیدم نه حالم خیلی ابه..بازحدودای9خو دم..الانم که پاشدم بازتعادل درست حس ندارم:|

خلاصه فک کنم تاخود16ام بخاطر3/4ساعت درس خوندن تو ریکاوری باشم..

خدایا خودت گفتی نیت مومن مهم تراز عملشه ونیکوتر!

من نیتشو داشتم دیگه قربونت برم عمل انتقال اطلاعات به مغزم باخودت خداجون:دی


+این پست طنزاست وهیچگونه ارزش دیگری ندارد:دی

برچسب ها : گیج میزنی جانا! نکندخسته ای؟:)) - پاشدم
اگه گفتی وقت چیه؟:دی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

بابا پاشین برین سرخونه زندگیتون..

انقدرنگین کار ندارم خونه ندارم خانواده ها پرتوقعن!

دوشنبه هفته قبل خواستگاری دخترعمم بودماهم دعوت بودیم..

اول یه سکوتی بود بعدمن عین نقل نشسته بودم وسط دونه دونشونو نگاه می بانیش باز روهمه احاطه داشتم قشنگ:دی بعدهمشونم منونگاه که می من خندم میگرفت اونام میخندیدن اصن یه وعضی:))

ب

ادامه مطلب
برچسب ها : اگه گفتی وقت چیه؟:دی
موقت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

قبلا وقتی حالم گرفته بود وب خوندن ارومم میکرد..

همیشه ذوق داشتم بر ن همه..

حتی گاهی سعی می یه دونه پستم جانمونه..

ولی حالا چراغاروشن میشن ومیرن پایین وباز روشن میشن میان بالا ومن...

حتی وبارو بازمیکنم پستارومیخونم اما حرفی ندارم..

یانه اغلب حتی مینویسم یه کامنت طولانی چه طنز چه غمگین..بعدیه آن به خودم میگم خب؟؟

بعد بک میزنم وکامنت نوشته شده بدون ارسال شدن پاک میشه..

خب یعنی خب که چی؟ حوصله حرفاتوداره؟ اصن اهمیت داره؟ اصلا میشنوی؟ اصلامیخوادبشنوه؟ اصلا گفتن ازمن دردی دوا کرده هیچوقت؟ ؟

دلم میخواست مشهدمیموندم..تنها..دلم ازین غربتا میخواد

.ازین بی یا که همشو توحرم بباری واروم شی وسرخودت کلاه بزاری وبگی اینجا غریبی و ی نیست وگرنه اگه بودن آدمای زندگیت نمیزاشتن که اینجور بغض کنی ودق کنی..اصلا جدای همش همین که پیش آقایی وآقامیشنوه آآرومت میکنه..

نه که الانم با غربت فرقی داشته باشه ها..غربت ولی همه ی هست تا دلتو...


بماند..

نگهش میدارم خوباشوبعدا مینویسم واستون


+نظرات تایید نمیشه

برچسب ها : موقت - اصلا
گیج میزنی جانا! نکندخسته ای؟:))
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



امروز که پاشدم بخونم..حس سمت چپ سرم خیلی سنگینه..

شبیه صندلی شده بودم که یکی رودستش نشسته و هرآن که بیوفته!

شبش داشتم عربی میخوندم..حالا همونا درسمت چپ مغزمتعجبم بوده یا نه نمیدونم...اما یکی دوبارخوردم تودرودیوار وسر همش تعادلم به سمت چپ بهم میخورد!

صبح پاشدم گویا پخش شده بود..کلا سرم اضافه میزد:/

دیدم نه حالم خیلی ابه..بازحدودای9خو دم..الانم که پاشدم بازتعادل درست حس ندارم:|

خلاصه فک کنم تاخود16ام بخاطر3/4ساعت درس خوندن تو ریکاوری باشم..

خدایا خودت گفتی نیست مومن مهم تراز عملشه ونیکوتر!

من نیتشو داشتم دیگه قربونت برم عمل انتقال اطلاعات به مغزم باخودت خداجون:دی


+این پست طنزاست وهیچگونه ارزش دیگری ندارد:دی

برچسب ها : گیج میزنی جانا! نکندخسته ای؟:)) - پاشدم
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

معضل های آقای برادر در نیمه ماه رمضان

_میگم بز هم میخوابه؟

+آره میخوابه!همه میخوابن..بگیر بخواب بچه!

_ولی خ وال دیگه نمیخوابه!بره پایین غرق میشه بیاد بالام باید نفس بکشه:|

:|


2

بابام:ببینید باید تابستون امسال ساعت مظالعه ی مشخصی داشته باشید!

داداش:مزاحم بازی من که نمیشه؟؟

_شمام بباید ساعت بازیتو مشخص کنی!

+از من مشخصه که!هر وقت دلم خواست:|



+از خودم بگم؟؟نگم..هوووف

برچسب ها : روزنوشت
خودمانی:)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



سلام دوستان..

عیدتون مبارک:)

امیدوارم ازین ماه قشنگ بهره برده باشیم..گرچه این ماه انقدر عزیز و پر برکتِ که هرچه هم برده باشیم کم بردیم..

ماه رمضون امسال هیچوقت از ذهن من پاک نمیشه!

اتفاقاتی افتاد که گفتنش کلی وقت میخواد و باورتون هم نشه شاید!

واین ها همه از وقتی شروع شد که رفتم مشهد:)

قربون رضا برم..که به قول بابام ما همین نون سفرمونم از برکت رضاست:)

مشهد..

یعنی بگم کلا دل من زیرو رو شد انگار..

انقدر که دلم میخواد تعریف کنم برا همتون خصوصا اونایی که داستان زندگی منو میدونن..

و اتفاقاتی که اگر بگم خیلی تعجب آوره و آدم شاخ در میاره:)و خودم از یاداوریشون یه لبخند میشینه رو لبم..

اتفاقاتی که باعث شد فراموش شدنیا فراموش شن و جاشون داشته های بهترو عزیزتری بیاد:)

بگم تا ببینین چقدر این ماه برای من خوب بود..البته از اینکه این ا یا بخاطر روزه گرفتن کلا داشتم فنا میشدم بگذریم:))

هیییی دلم برای لحظه لحظه اتفاقات خوب این ماه تنگ میشه خیلی..

خیلی..

و همینطور دلتنگ اون دوستی هستم که این این اسم برام انتخاب کرد:)بهارنارنج..

اسمی که بهم خیلی آرامش میده..مثله همون آرامشی که از حرفای همون دوست دارم:)

خیلی ممنونشونم..ممنون حضورشون..وامیدوارم هرچه زودتر من و از حالشون با خبر کنن و باز باهام حرف بزنن..

خب خب..

چی بگم:)هــــی خداجون شکرت..



+ع هم که معرف حضورتان هست;)


برچسب ها : خودمانی:) - خیلی ,اتفاقاتی ,برده باشیم
و خدعتنی الدنیا بغرورها...
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

خدایا ازبیچارگیم همین بس که تا تو توفیق یه کارخوب بهم میدی..

این نفس لعنتی چنان مغرور میشه انگار چه خبره..

خدا خیلی بیچارم خدا..به بیچارگیم رحم کن..نکنه بخوای بگیری تا یادم بندازی نداریمو...


+دلم گرفته...

آدم دیگه..گاهی بدجور از خودش خسته میشه..آخ که چه خدای صبوری داریم که هیچوقت ازمون خسته نمیشه:'(

برچسب ها : و خدعتنی الدنیا بغرورها...
بهارنارنج
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



که هرچه هست ندارم که هرچه دارم نیست...



برچسب ها : بهارنارنج
خدا حواسش به دیوانه هاهست:دی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید
خدایا فردا باید گرسنه و تشنه برم کنکور..
چهارشنبه ام فاینال وای وای..
علاوه براون نامه یه ایمیلم باید بفرستم...
خدایا منو نکش حیفم:))
فقط به حق این ساعات عزیزکه جمیعا روبه موتیم از گرسنگی این تنبلی رو ازمن بگیر:دی
بله همینجا بودکه فرشته ی سمت راستم زد روشونم گفت:داداش یکم دیرنیس؟ داداش اشتبا نزدی؟:|
واینجا منم یک بهارنارنج خسته!که با آ ین رمق اون جسم ملعون برمیدارم ومیارم نزدیک شقیقه ام..
چشمامو میبندم..وماشه ی مشکیشو میکشم ...
.
.
.
فییییییییش:|
آب پاش بود..خوبم نگرانم نباشید سرم جایی نخورده:دی
برچسب ها : خدا حواسش به دیوانه هاهست:دی
چرا خدااا؟؟؟
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



خدایاااا؟؟

چرا خدا؟ چرااا؟؟

چیو میخوای ثابت کنی؟؟ خدا منو ببین؟؟ خدارحم کن به ضعفم..دیگه توان ندارم....رحم کن ..من خداااااااا

برچسب ها : چرا خدااا؟؟؟
بازم زبان:|(موقت)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

ازون وقتاست که دیگه کشش ندارم:))

برچسب ها : بازم زبان:|(موقت)
بوق نویسی! لیک ارزش خواندن ندارد !!
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

دچار یک نوع رخوت شدید شدم..

خب بخش قابل توجهیشم بخاطر ماه رمضونه..حس میکنم استخون در بدن ندارم فقط یه چیزی تومایه های خمیر هست:/..

دلم میخواد سرمو م توی حوض آب خنک..

ماخونمون مورچه داره! توی چاییمون مورچه داره..

میدونستین مورچه ها پنیر روزانه دوست دارن؟؟

خلاصه گفتم بدونید..

بعضی وقتا جدا رد میدم خیلی قاطی میکنم..

امروزچقدرکار داشتم..مودم وصل نمیشه..مودم بابامم پیداش نیست فک کنم از ترس باخودش برده!

کولرخونمونم خنک نمیکنه چه وضعیه ها:/

گرسنمه..رفتم رو وزنه الان45/600یعنی فک نکنم ا ش به وزنی که دوست دارم یعنی50برسم:|الان هم که ماه رمضونه قشنگ دارم تحلیل میرم.صورتمم لاغرشده حتی..

قشنگ معلومه چقدر درهم برهمم الان؟

یک موندا!

اذانه تصمیم داشتم تا الان کلمات بخونم بازیکم جلوبیوفتم..یعنی من برنامه ریزی که میکنم قشنگ گندمیزنم به روال عادی زندگیم..

بدون برنامه ریزی خیلی موفق ترم..

هیچی همین دیگه..دلم دستبندمو میخواد:///:(

هان راستی نورعلی نور تاچهارشنبه باید یه درخواست کار اداری بنویسم با رزومه باز با اون پستای انگلیسی میرسم خدمتتون:/

برچسب ها : بوق نویسی! لیک ارزش خواندن ندارد !! - قشنگ ,مورچه ,میکنم ,برنامه ریزی ,مورچه داره
به فاطمه..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

دست بندی که قبلا وب ع شوگذاشته بودم گم شد..

همونکه روش نوشته بود خدا..

همونکه گفتم خیلی دوسش دارم..

ولی امروزیه هدیه گرفتم ..یه تسبیح قشنگ که توسط خدام به ضریح وقبر اصلی تبرک شده:)


امروز خیلی پرم خیلی..

پراز خودم..

ازسالای پوچ زندگیم ...

که وای براین بندگی ومرگ براین زندگی ..

دلم نمیخواد خاطره ی لحظه لحظه وکلمه کلمه حرفایی که شنیدم از ذهنم بره..دلم نمیخواد برگردم وباز اون روال قبلی..هییی..

انقدرکه دلم میخواد به همه قسم بدم ومهم تراز همه به فاطمه ( س )..رهانشم باز کج برم هییی

+شرمنده ی این ستاره های روشن واین همه کامنت منتظرتاییدم

+نظرات بدون تایید نمایش داده میشن

برچسب ها : به فاطمه.. - خیلی
آنچه امروزگذشت راشرح دهید 2نمره( موقت )
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

امروز صبح حدودای ساعت6رسیدیم..

طی یه اقدام فداکارانه تمام وسیله ها وچمدوناروباز ومرتب وهروسیله ای هرجاباید میبودگذاشتم..

تا کارار و کردیم و لباساموشستم ( اصولالباسای جنس حساسموبادست میشورم )وتمیزکاری بشور بساب و ..

ب توقطارکلی چشام سوخت فرداش از خاک روچادرم فهمیدم خاک بوده ...

خلاصه با یه سردردشدید خو دم..

بعد1پاشدم دیرم شده بود..افطاری حرم که به نیت آقای لانتوری برداشتم گذاشتم پاکت ورفتم کلاس وبعد کلاس با اژانس رفتم اونجا..

نشدسفارشات وباقی حرفاروبگم:/

اصلا انقدعجله ای شدنمیدونم سلامم درست یانه..فک کنم یک دقیقه نشد:/هم من بایدمیرفتم ماشین منتظر بود هم جناب لانتوری مشتری داشتن..

خلاصه ببخشیداون همه حرفی که گفتیدنشد بگم:|

سرم درد میکنه بس شدید:/حس میکنم رو تک تک اعصابم خاک نشسته..

یک

ماهی من نمیرسم بیام وب زیاد این بی معرفتی وسرنزدنامو ببخشید دیگه

برچسب ها : آنچه امروزگذشت راشرح دهید 2نمره( موقت )
چگونه خ ...
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

_میدونی خوبی جوشن کبیر چیه؟

+چیه؟

_جوشن کبیر میخونیم میفهمیم خدا انقدرا هم بیکارو بی فایده نبوده..

+ ااا این چه حرفیه؟:'(

_غیرازینه؟ تصورما از خدا یکی که خلق کرده ونشسته خلقتش نگاه میکنه!

+:'(

_یه موجود کورو وکر بیرحم وظالم که بی تفاوته نسبت به بنده هاش..

فقط کاش ببخشمون:'(چه تصوراتی نکردیم ازش

+هیی آره

_خداکنه حال خوبمونو حفظ کنیم..اگه باز تلاش کردی ونرسیدی بازم بگی یا راد ماقدفات..

اگه دلمونو ش تن بگیم یاجابرالعظم ال یر..

برچسب ها : چگونه خ ... - جوشن کبیر
به فاطمه..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

دست بندی که قبلا وب ع شوگذاشته بودم گم شد..

همونکه روش نوشته بود خدا..

همونکه گفتم خیلی دوسش دارم..

ولی امروزیه هدیه گرفتم ..یه تسبیح قشنگ که توسط خدام به ضریح وقبر اصلی انگار تبرک شده:)


امروز خیلی پرم خیلی..

پراز خودم..

ازسالای پوچ زندگیم ...

که وای براین بندگی ومرگ براین زندگی ..

دلم نمیخواد خاطره ی لحظه لحظه وکلمه کلمه حرفایی که شنیدم از ذهنم بره..دلم نمیخواد برگردم وباز اون روال قبلی..هییی..

انقدرکه دلم میخواد به همه قسم بدم ومهم تراز همه به فاطمه ( س )..رهانشم باز کج برم هییی

+شرمنده ی این ستاره های روشن واین همه کامنت منتظرتاییدم

+نظرات بدون تایید نمایش داده میشن

برچسب ها : به فاطمه.. - خیلی
چگونه خ ...
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

_میدونی خوبی جوشن کبیر چیه؟

+چیه؟

_جوشن کبیر میخونیم میفهمیم خدا انقدرا هم بیکارو بی فایده نبوده..

+ ااا این چه حرفیه؟:'(

_غیرازینه؟ تصورما از خدا یکی که خلق کرده ونشسته خلقتش نگاه میکنه!

+:'(

_یه موجود کورو وکر بیرحم وظالم که بی تفاوته نسبت به بنده هاش..

فقط کاش ببخشمون:'(چه تصوراتی نکردیم ازش

+هیی آره

_خداکنه حال خوبمونو حفظ کنیم..اگه باز تلاش کردی ونرسیدی بازم بگی ما راد ماقدفات..

اگه دلمونو ش تن بگیم یاجابرالعظم ال یر..

برچسب ها : چگونه خ ... - جوشن کبیر
موقت..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

اول میگن میریم احتمالا باوجود اینکه قراربودبمونیم...

ب میگن میمونیم منم خوشحال به همه گفتم..

باز الان میگه بنظرتون بریم..

اه:-(


برچسب ها : موقت..
دست نوشته های بی هوا
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


حساسیت گرفته ام به این صدای لعنتی..

چلیک..

جوانکی عریضه مینویسد برای آقا اما..

مهرحرم میگذارد کنارش برای زیباترشدن و..

چلیک..

روبه روی ضریح خانومی باژست های مختلف ع می اندازد..

چلیک..

همین الان که مینویسم صدای مکررش عصبانیتم راتشدید میکند..

چلیک..

ازهمین صدای زنی بغض آلود می آید..

"من دیگه به اون جهنم برنمیگردم.خسته شدم"

کمی بعد بابغضی که کم کم میشکند..

"الو توروخدا تو دیگه دست ازسرم بردار..دیگه ب میرم فرودگاه"

ورفت..

صدای دخترجوانی ازروبه رویم می آید

"آقای هاشمی من یه دختر تنهام میفهمی؟؟ به رضا این پولا خوردن نداره..

آن یکی گریه میکند..

یکی دیگر مریض جواب کرده دارد اشک میریزد..

چلیک..

چادر رنگی کج شده اش را عقب تر میکشد..

مانتویش از همان هاست که ازشکم به پایین باز میشود وانگار برای نمایش همین هم دوخته شده! وشلوار تنگ کرم که کامل قابل دیدن است..

لب هایی غرق رژ و..

چلیک..

صدای گریه می آید..

یکی با خشم حرف میزند..

یکی با بغض..

یکی حتی دیگرنای حرف زدن ندارد..فقط گریه می کند..

ومن باز این دردکهنه را حس میکنم..

درد معده ای که یادآور تلخی این سال هاست..

صداها بجای گوش قلبم را نشان رفته اندو من مینویسم..

وصلوات شمار کنار دستم که انگار میگوید..

هی فلانی خج نمیکشی؟ برای که ام یجیب میخوانی؟

این ها هرکدام ازتو دعالازم ترند..

آن دخترک گریان..

این زن بریده .

جوانک غرق در پوچی که حتی با چادر رنگی هم سرتاپایش درنمایش است..

چلیک..

آه خدا..

الهی ان کنت غیر مستأهل لرحمتک "فأنت اهل ان تجود علی بفضل سعتک"


برچسب ها : دست نوشته های بی هوا - چلیک ,صدای ,چادر رنگی
خستم عاغا خسته!!
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

من گاهی ناخودآگاه از دیدن بعضی چیزا یاد گذشته میوفتم وجگرم کباب میشه! بم همین شد یهواونقدر دلم گرفت وبغض خفن!

خلاصه از درحرم اومدیم بیرون من گفنم بستنی میخوام:|

رفتیم و پسره پرسید ازکدومش! پرسیدن این سوال همانا! کمپلت فراموش ناراحتیم همانا:||سحریادم اومد من ب حالم بدبوداا:/


2

بابا:بین7/14یه عدد بگو!

مامان:11

بابا روبه من:توبگو!

+20!

_20؟؟ میگم7تا14

+خب20دیگه!

_بابا7تا14

+ای بابا آره دیگه7تا14..20!

:|

خستم عاغا خسته!!




برچسب ها : خستم عاغا خسته!! - عاغا خسته ,خستم عاغا
اسماء حال خوب کن:)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



یا مَن عُصِیَ فَغَفَر

یعنی ای خ که من نافرمانیتو میکنم ولی تومیبخشی!

یا رادَ ما قَد فاتَ

ای برگرداننده آنچه از دست رفته!

یعنی خداجبران همه نداشته هاست..همه از دست رفته ها

یا مَن لا تُضجِره المسئَلات

یعنی ای خ که هرچی من ازت درخواست میکنم میشنوی هرچی نق بزنم گوش میدی واجابت میکنی وهیچوقت ازین شکوه و خواستنام خسته نمیشی

یا جابرَالعَظمِ الکَسیر

تحت اللفظیش اینه ای پیوند دهنده استخوان های ش ته! اما معنی عمقیش اینه خ که دلای مرده رو زنده میکنی! دلای ش ته رو روح تازه میبخشی..دلای مریضمو دوا میکنی..


+ یه چندتا جمله خیلی زیبا هم بود که اونارو ددستان خالی میزارم:)

برچسب ها : اسماء حال خوب کن:) - دلای ,میکنی ,خ ,یعنی
دست نوشته های بی هوا
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


حساسیت گرفته ام به این صدای لعنتی..

چلیک..

جوانکی عریضه مینویسد برای آقا اما..

مهرحرم میگذارد کنارش برای زیباترشدن و..

چلیک..

روبه روی ضریح خانومی باژست های مختلف ع می اندازد..

چلیک..

همین الان که مینویسم صدای مکررش عصبانیتم راتشدید میکند..

چلیک..

ازهمین صدای زنی بغض آلود می آید..

"من دیگه به اون جهنم برنمیگردم.خسته شدم"

کمی بعد بابغضی که کم کم میشکند..

"الو توروخدا تو دیگه دست ازسرم بردار..دیگه ب میرم فرودگاه"

ورفت..

صدای دخترجوانی ازروبه رویم می آید

"آقای هاشمی من یه دختر تنهام میفهمی؟؟ به رضا این پولا خوردن نداره..

آن یکی گریه میکند..

یکی دیگر مریض جواب کرده دارد اشک میریزد..

چلیک..

چادر رنگ کج شده اش را عقب تر میکشد..

مانتویش از همان هاست که ازشکم به پایین باز میشود وانگار برای نمایش همین هم دوخته شده! وشلوار تنگ کرم که کامل قابل دیدن است..

لب هایی غرق رژ و..

چلیک..

صدای گریه می آید..

یکی با خشم حرف میزند..

یکی با بغض..

یکی حتی دیگرنای حرف زدن ندارد..فقط گریه می کند..

ومن باز این دردکهنه را حس میکنم..

درد معده ای که یادآور تلخی این سال هاست..

صداها بجای گوش قلبم را نشان رفته اندو من مینویسم..

وصلوات شمار کنار دستم که انگار میگوید..

هی فلانی خج نمیکشی؟ برای که ام یجیب میخوانی؟

این ها هرکدام ازتو دعالازم ترند..

آن دخترک گریان..

این زن بریده .

جوانک غرق در پوچی که حتی با چادر رنگی هم سرتاپایش درنمایش است..

چلیک..

آه خدا..

الهی ان کنت غیر مستأهل لرحمتک "فأنت اهل ان تجود علی بفضل سعتک"


برچسب ها : دست نوشته های بی هوا - چلیک ,صدای
اسماء حال خوب کن:)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


میخوام یه دستبند ب م باز,روش یکی از اسماء خدا حک شه..دعای یستشیر.جوشن..مجیر همشون پراز اسمای حال خوب کنه!

اما قشنگ ترینشومیخوام..یکی که ح و خوب ترکنه..بنظرتون کدوم قشنگ تره!؟ یا پیشنهادی ندارید؟کوتاه باشه ولی:)

یا مَن عُصِیَ فَغَفَر

یعنی ای خ که من نافرمانیتو میکنم ولی تومیبخشی!

یا رادَ ما قَد فاتَ

ای برگرداننده آنچه از دست رفته!

یعنی خداجبران همه نداشته هاست..همه از دست رفته ها

یا مَن لا تُضجِره المسئَلات

یعنی ای خ که هرچی من ازت درخواست میکنم میشنوی هرچی نق بزنم گوش میدی واجابت میکنی وهیچوقت ازین شکوه و خواستنام خسته نمیشی

یا جابرَالعَظمِ الکَسیر

تحت اللفظیش اینه ای پیوند دهنده استخوان های ش ته! اما معنی عمقیش اینه خ که دلای مرده رو زنده میکنی! دلای ش ته رو روح تازه میبخشی..دلای مریضمو دوا میکنی..


+ یه چندتا جمله خیلی زیبا هم بود که اونارو ددستان خالی میزارم:)

برچسب ها : اسماء حال خوب کن:) - دلای ,میکنی ,خ ,یعنی
کمی طنز+عیدتون مبارک
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

ان شاالله به حق کریم اهل بیت نسل این کفتارای الساعه نابودشه..

بگو آمین وده تا صلوات بفرست!

خطاب به ملعون:

آخه خاک برسرا! کمربندانتحاری چیه ساختین هان؟؟


اومدم حرم موقع ورود خانم چک کرد دستش خورد به کمربندم

_تسمه است یاچی؟

+نه کمربندانتحاری:))ببینید

هیچی دیگه چک کرد:|

دوباره بگو ان شاالله نیست و نابود شن به زودی...


2

داداش:یکی ازین دعاهایی که آقای ف گفت بگو!

+امم سوره یس الرحمن مومن بخون خوبه!

_نه یه چی بگوحاجت بده!:|

+امم حضرت فاطمه!

_کی حاجت میگیری

+:))میری توصف بستگی داره

_نه میگم کی بایدحاجتتوبخوای؟من هنوز ناراحتم جعفر طیار یادم رفت جاجت بخوام:/

:|


+بهار نارنج میشویم:)

عیدتون مبارک


برچسب ها : کمی طنز+عیدتون مبارک - عیدتون مبارک
سیاه سیاه سیاه
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

دردبعضی حرفا تا ابدموندگاره..

مثله وقتی تمام راه دویدی نفس بریده طعم خون حس میکنی توگلوت وپاهات بی جون وپره زخمه...

و ببازی وبگن نخواست..تلاش نکرد!!

هنوز یادم نرفته اون سختیایی که کشیدم و باختم...

باختن درد داشت..

خیلی..

ولی چون باخت بودخلاصه شدتمام رنج ها وزخمام دریک کلمه ولگردی!!!

اونم برای منی که هیچوقت توزندگیش ولگشاتن وبی درد بودن معنی نداشت! سخت بود..

درد باخت یادم میره..

اما درد شنیدنا و دیده ها نمیره..

میسوزه این پراز درده..وکاش میشدیاکشتش یادواش کرد!!

برچسب ها : سیاه سیاه سیاه - سیاه ,سیاه سیاه
انا عبدک الضعیف
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

.

یا رب الرحم ضعف بدنی..ورقت جلدی..

ظلمت نفسی..

ظلمت نفسی..


برچسب ها : انا عبدک الضعیف - ظلمت نفسی
خدااااااا
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


یا مقلب القلوب یا طبیب القلوب یامنور القلوب یاانیس القلوب

یا مفرج الهموم ویا منفس الغموم

سبحانک یا لا اله الا انت..

الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب!

برچسب ها : خدااااااا - القلوب
ما همین الان یهویی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

نمیدونم چه قدرتیه توی این اینترنت!

اولاکه از۲:۳۰بیداریم!

ساعت ۴:۳۰رسیدیم!

هنوزکه هنوزه ایستگاهیم تاساعت۸

اومدم یکم بخونم..انصافا ۵دقیقه ای یک بار خمیازه میکشیدم..

خیلی اتفاقی دیدم اینترنت رایگان داره!الان نیم ساعت چشام تا آ ین حد بازه و خمیازه ای درکار نیست:|


+اونایی که به امید ع اومدید هاها ضایع شدید:دی.باشدکه درسی باشد براتون غیرخدا به ی امیدنبندید!

یاد بعضیا افتادم کله سحری فاز آ ت برداشته بود:دی بعضیااا!!

برچسب ها : ما همین الان یهویی
دختر یعنی..گاز هم میچسبه:دی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


دختر شیرین ترین موجود جهان که خیلی ناز گاز میگیره^_^

وحتی اون گاز شونده هم خوشش میاد ازین گازا!

بصورتی که درکودکی مادر وگاها پدر خودشون دستشون باکمال میل میدن گاز بگیره!

از یه سنی به بعد این عمل روی پدر صورت میگیره وپدر میخنده!وآخ میگه اگه شدتش زیاد باشه!

وبعد هم به همسرش:دی

یعنی انقدراینکار کیف میده:دی

حتی با اینکه مثلا شاید بعضی وقتا سالی۵\۶بار باشه نهایتا ولی کیف میده^_^

حس میکنم دندونام میخاره:|


+به امید خدا راهی مسافرت هستیم:)دلم میخواست بگم براتون دعا میکنم!و اسم یکی ازدوستانی که خیلی به بنده کمک و متاسفانه وبلاگشونم تعطیل ببرم:)

جناب لانتوری اگه میخونید نائب ا یارتون هستیم:)

برچسب ها : دختر یعنی..گاز هم میچسبه:دی
مورد نوشت!
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

رفتم نامه بگیرم برای مشهد!

خانومه میگه:زنگ زدی؟

+بله

-هماهنگ کردی

+بله

بایه لحن شیطون گفت:چی گفتی؟؟

:|بعدم زد زیر خنده با کناریش!

تاریخارو اوکی کرد و شعبه کانون و..

پرسید:شماره زبان آموزی؟

من با همون لحن شیطون:ندارم الان!

-چی داری؟

+نام و نام خانوادگی^_^

هیچی دیگه جلو همونا که خندید مجبورشد بگرده شماره زبان آموزی یا کد ملیمو پیدا کنه!ولی من حفظشون بودم^_^


2

ادامه مطلب
برچسب ها : مورد نوشت! - شماره زبان
تب درد( موقت )
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

چندوقته دلم میخواست یه کاری کنم که به همه مهم ترازهمه خودم ثابت کنم ضعیف نیستم..

اما ضعیف شدم خیلی ضعیف..

و زینب که این روزا حالو روزمو میبینه ومیگه بیا بریم مشاوره..

ومن هنوز اون تصویرتو ذهنمه مثه همه صحنه های درآور دیگه..

انگار یه زخم عفونی داری و دستشوفشار بده..زخمتو باز کنه زجرت بده و بعد بگه اینه زخمت نه؟ درد داره مگه نه؟؟ سرآ هم گفت سمیرا ببخش خودتو ..به گناه نکرده ببخش خودتو بسه..

چه میفهمید لعنتی من فقط یکی ازین دردارو گفتم..آسون ترینشوکه فکرمیکرد موقع گفتنش میتونم بغضموکنترل کنم و اون شد حالم ..نفس کم آوردم..آرومم نکرد صدبرابر دم کرد..

چه میدونه همه دنیا انگار ازمن طلبدارن..چه میدونست من خودم به خودمم بد ارم..خیلی بد ارم خیلی..هیچوی نیست هیچی انگار نیست منو از زیر بار این همه قرض نجات بده

حتما ازبدی منه..همه از اومدن این ماه خوشحالن..ولی من نیستم ..اصلاخوشحال نیستم..این ماه هم دردی ودوا نکرد هیچ تمام فشاری که روم بود انگار دوچندان شده..معده دردی که معلوم نیست زخمه یانه وهرروز دردشو به رخم میکشه..فقط آشفتگی هارومتشنج کرده..جوری که هرصبح که پامیشم ازخواب لعنت میفرستم به خودم که چرا این زندگی ادامه داره چرا...

من ضعیف نبودم نبودم..ولی دیگه نمیدونم چیکارکنم...

برچسب ها : تب درد( موقت ) - ضعیف ,انگار ,نیستم ,خیلی ,بد ارم خیلی ,ببخش خودتو
بپر پایین!پیـــاده!
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

من و داداش درحال دیدن ی که داداش قبلا دیده!

من با ذوق:این همونیه که پاشو میشکنه؟؟

بیحوصله سر ت میده!

+این بهش میگه راضی نیست ازین کارات؟

فقط سر ت میده..

+این همونیه که..

_اه حاجی ول کن توروخدا..دیوونم کردی. ا خودت ببین دیگه

من:|


2

ادامه مطلب
برچسب ها : بپر پایین!پیـــاده! - ت میده
لطفا بخوانید!
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



لطفا لطفا این پست رو بخونید..

نشر بدید و راجع بهش مطالعه کنید

برچسب ها : لطفا بخوانید!
مرسی آقای ف:دی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


بله بلا ه راه ت خانوما و بچه هاشون توسط همسایمون پیدا شد^_^

بچه ها در صورت ت بودن بهشون کارت امتیاز داده میشه که میتونن جمعش کنن یه جا کادو بزرگ تر بگیرن یا همون روز برن بر اساس امتیاز یه کادو کوچیک بگیرن..

یعنی موقع جزءخوانی چنان تن و نگاه قران میکنن که ماهم کم میاریم جلوشون:))

بماند که وقتی کارت امتیاز گرفتن بعد جزءخوانی ذوق میکنن و باز صداشون بلند میشه:|

وخانوما:دی

حاج آقا درطول سخنرانیش هرجمله ای رو یک بار میگه و رد میشه و درآ سخنرانی قبل از اذان دوتا سوال از حرفاشون مطرح میکنن..

هرشب به یک نفر یه جایزه معمولی..آ هفته کارت هدیه..آ ماه لوازم خانگی:)))

یعنی چنان ت میشن و دقت دارن..جرئت داره ی سرو صدا کنه..همشون میگن:هییس ت:|

یعنی تو تاریخ باید این سکوت ثبت شه:)))


+همسایه خوب نعمت بزرگیه:)


برچسب ها : مرسی آقای ف:دی - ت ,میکنن ,یعنی ,امتیاز ,کارت ,میشه ,کارت امتیاز
به داد خودت برس
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


جایی باید دست از گذشته بکشی

آمد

بود

خندید

رفت

را از حافظه ات پاک کنی

جایی باید به سرعت خودت را جمع و جور کنی

محکم بزنی توی گوش خودت

و بگی به داد خودت برس لعنتی

بلند شو

تو دو بار به دنیا نمی آیی


+چه پیشنهاد خوبی بود تخلیه افکار منفی جایی که ی نخونه و خودم باشم و خودم..

یه تنهایی بکر..که تمام تلخیایی که گلومو فشار میده توش مینویسم..حتی روزی5بار..بدون ترس..بدون شنیدن حرفای منفی از ی..

خالی میشم و میتونم به قول نسرین بهجتی کمی خودم به داد خودم برسم:)


برچسب ها : به داد خودت برس - خودت ,جایی ,جایی باید
این بچه تصمیم داره رو اعصاب من دوچرخه بازی کنه:|
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


اولین بار هفته قبل دیدمش باشگاه..بچه بود12سال..

بهش گفتم که باید سبک کار کنه تو این سن مگرنه رشدش متوقف میشه!

برگشت گفت چندس ه؟؟

+:19

_واقعا اصلا بهت نمیاد!بهت میاد13/14س باشه:|

من:|

ادامه مطلب
برچسب ها : این بچه تصمیم داره رو اعصاب من دوچرخه بازی کنه:|
شاید موقت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


موقع افطار و دعای قنوت مغرب وقتی هنوز روزمو باز نکرده بودم این از خدا خواستم

خــدایا یا انقـدر دلمو دریا کن که بی محبتی و بــدی آدمــا انقدر زجــرم نده و عذاب نکشــم

یا ایـن دل بگـیر و بمیرون!


+خیلی وقته دارم زجر میکشم:)وقطعا اون آدما که میگم هر آدمی نیستن..

میتونه پدر مادر همسر(ماکه نداریم)وهر ی باشه که جون برام عزیزه..پیشاپیش گفتم فکر نکنید انوقدر آسونه که بشه انکار کرد..

شاید شمار اون آدما کمتر از انگشت یه دست باشه..وقتی حتی دلت نمیاد تو ذوقشون بزنی اما دلت بشکنن شاید هرروز..

از دست دلم خسته شدم:)کاش میشد درش اورد انداخت بیرون..خیلی اذیتم میکنه..انقدر که حتی مرددنش شده یکی از آرزوهام..


#خانومی که سعی میکند قوی باشد..


+موقع افطار برای دل زبان نفهم منم دعاکنید:)ترجیحا همون دعای بالا..والا برام مردنم شیرین شده..تا این دل باشه..قسمت من عذابه


برچسب ها : شاید موقت - شاید ,باشه ,موقع افطار
آقایون داداشا:دی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


جسارتا نفری دودقیقه کل بکشید:دی

برام معضل شده نصفه شبی آقایون میتونن کل بکشن یا نه:|
یعنی با اون صدای کلفت هم میشه کل کشید؟
اگر میکشید آ ین بار کی بوده؟
همیشه میکشید یا تفریحی میکشید؟
و چند وقته پاکین؟
به قول گفتنی(البته اگه اینجا کاربرد داره:|)ناز نفستون کل بکشید ما منتظر اعلام نتایج هستیم:دی


+داشتم به گفته جنابmr.beautiful mind
افکار منفی از ذهنم بیرون می که این برام معضل شد نصفه شبی:دی
+اینجانب خودم بلد نیستم کل بکشم2/3ثانیه اولش خوبه ولی بعد تبدیل میشه به عبارت:لولولــــو لــــــولولو لـــــو:|
+عنوان با لحن زهتاب در حاشیه بخونید:دی
برچسب ها : آقایون داداشا:دی
من معذرت میخوام
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

صبحی وقتی اومدم که شنیدم توفامیلمون بچه های عمم با عموم سر انتخابات باهم دعواشون شده..

دیروزم هرجا رفتم بحث سیاست بود دعوا وتوهین!!

من امروز صبح با یه حال اب پست گذاشتم و واقعا دلم میخواست گریه کنم که چرا داریم اینجوری میکنیم!کم خودمون همینجوری بدبختی داریم که بخاطر اختلاف عقیده اینکاری میکنن..

من بابغض نوشتم تا بگم چقدر حالمون بده..نه برای محکوم ی..نکه بگم اونایی که به فلانی رای دادن بدن!!

من واقعا این تصمیم نداشتم..چوب خط اعصاب و ظرفیتم پره..من فقط میخواستم بگم دلم تنگ شده واسه وقتایی که میرم مهمونی به جون هم نمیپریم..

تنگ شده برای ...

من ننوشتم برا تحقیر کما اینکه صدبار وب میم وجولیک توضیح دادم من حرفم سیاست نبود

اینکه کامنت خصوصی فرستادید که ازلحنم دلخور شدید ومن به خط فکریتون توهین ..

اینکه منو یه جناح م ب دیدید که داره به شخصیتتون توهین میکنه..

واقعا منظورم این نبود میخواد باورتون بشه میخواد نشه..دلم نمیخواست دوستای صمیمی وبلاگیم چنین کامنتی رو بهم بفرستن و بگن باشه تو تحقیر کن...تسلیت بگوو...ولی نوشتم ربطی به نتایج نداره حرفم نوشتم به اینکه به کی رای دادین ربط نداره..نوشتم خانواده خودمم مثه من رای ندادن ونوشتم اینا مهم نبود..

ازوقتی پاشدم کامنتتو خوندم گریه میکنم..

گفتی نگو که قصدت سیاست نبود باورنمیکنم..

ولی من همینجا میگم معذرت میخوام برای پستم که انقدربهتون برخورد نگفتین حداقل ازرو شناختی که ازم داشتین بدونین قصد ناراحت وتحقیر ی رو ندارم تابگم ببخشید بگم منظورم این نبود..ببخشید


برچسب ها : من معذرت میخوام - نبود ,اینکه ,نوشتم ,واقعا ,سیاست ,معذرت میخوام ,سیاست نبود
از همینجا یه همتون تســـــلیـــــت میگم!
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


از همینجا به همه مردمم تسلیت میگم!

اینکه خوب توی این یک ماه به جون هم افتادیم!تسلیت!

اینکه سر اختلاف نظراتمون خواهر برادر دوست و آشنا عین...با هم جنگ کردیم!تسلیت!

اینکه خوب ها تربیتمون !شدیم بازیچه دستشون!تسلیت!

اینکه انقدر بی منطق و فکر شدیم! انی که فقط یا آدم بودن منجی/تندرو/ضدانقلاب/و..خوندیم.تسلیت!

اینکه اگه رای نمیورد قطعا شاهد یه88 دیگه بودیم.تسلیت!

اینکه انقدر خوب ها رو مغزمون کار که از همون صبح رای گیری آماده تظاهرات بودن خیلیا و حرف از تقلب میزدن.تسلیت!

اینکه دشمنامون که تمام نوابغمونو اگه نرفتن سمتشون کشتن!جلو چشم خودمون جون دادنشونو دیدم!دیدیم چقدر کشتن جوونامونو وشدیم نووچه همونا و اونا شدن حقیقت و گو خیرخواه واسمون.تسلیت!

اینکه ب خیابونای شهر پربود از دختر پسرایی که کیپ به کیپ هم زدن و یدن.تسلیت!

اینکه دیده هامون شدن افرادی که بقیه رو یه مشت بی فرهنگ احمق میدونن و خوشون عالم کل شی.تسلیت!

اینکه طرفداران آقای فلانی شدن فرهیخته!وفلانی شدن حجاب مج ای روستایی نفهم کافی بودد پای صحبت خیلیاشون بشینی تا احساس انزجار کنی.تسلیت!

اینکه ارزشای کشورمون چی شدن!

اینکه یاد گرفتیم..ما جوری شدیم که تا وقتی هم عقیده ایم خوبیم و نباشیم!نیازی به نداریم!خودمون بدتریم!


وتبـــــــریــــک!

تبریک به همونایی که برای رسیدن ایرانم به این روز چندین سال پیش برنامه ریخته بودن و هنوزم برنامه دارن تا تیشه بزنن به ریشمون و من وتو!سرمون گرم چیزای پوچ اخبارای پوچ تلگرامی تا باز باهم بجنگیم..وفووروارد پیغامایی که نه مطالعه کردیم راجع بهش نه از صدقش خبر داریم تا جنجال درست کنیم..که سرگرم دیدن ای ساخت خودشون پشت همون شدیم!که بدون اینکه بفهمیم ریشه ایمانمونو خوش دن و خبر نداریم!

تبریک !تبریک !ما دیگه نیاز به ترور شخصیتی نداریم!مردم ما خودشون آرمانای خودشونو بردن زیر سوال!


+نگین که اینجوری نیست که به خدا هستن این آدما بینمون..هستن!



برچسب ها : از همینجا یه همتون تســـــلیـــــت میگم! - اینکه ,تسلیت ,شدیم , ,تبریک ,نداریم ,تسلیت اینکه ,اینکه انقدر ,تسلیت اینکه انقدر
بسه دیگه سیرم..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


خدایا میشه این ولایتی که به همه آدما دادی برای زندگی منو یه چندوقت پس بگیری؟؟

خدا من خیرخواه نمیخوام خدا!!

من محبت نمیخوام

من سیرم خدا سیرم

حوالش کن واسه اونا که ندارن!

بسمه این همه آدم مهربونی که هرکاری خواستن !

جمعش کن خدا..

تورو به هرکی دوست داری جمع کن..

قهرم خدا..

با همه آدما قهرم..

با همه این بنده هات قهرم..

من با هرچی آدم روی این زمینه قهرم..



نانحس علیرضا آذر



دریافت
برچسب ها : بسه دیگه سیرم.. - قهرم ,سیرم
اذ ق سمیرا لاصدقاها:|
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


قال سمیرا رحمه الله علیها

اذا اخذت جمیع النساء او رجل او اطفالهم مشتین شکلاتین!

کان واجبا علی احدِ من اصدقائی!ان تدخلوا کل شیءِ فی دسترسکم علی حلقهم!

فبئس العاقبه پررویین:|

اون حکم بالا که ترجمه اش واضحه عربی پشتواِ:|عاغا خیلی زشته به خدا توی مراسم مهمونی جشن عزاداری هرچیزی!

یکی میاد نذر داره حالا بودجشم کمه دانشجویی یده میخواد نذرشو ادا کنه به تعداد یده!

حالا شروع میکنه پذیرایی همه دیدن خوب دلشون میخواد

بعد مشت مشت برمیدارن جوری که به نصف جمعیتم نمیرسه:|

خب بده!زشته!بابا تبرکی اسمش روشه!تو اگه تبرک بشو بودی با یه لیوان آب زمزم تبرک میشی..

نشی هم سه روزم اگه تو اب زمزم خیس بخوری تبرک نمیشی:|

اصن من اعتراض دارم!بیاین کمپین تشکیل بدیم:|

بردم جلو یه زنه و بچه هاش اول خودش یه مشت:|بعد سه تا بچش هرکدوم یه مشت:|

نگاه دیدم یه دونه مونده یه بچه داره نگاه میکنه

اومدم برم بدم بهش زنه دست کرد اون یه دونه رو هم برداشت:|

یعنی آی دلم میخواست پاکت م تو حلقش!

یه خانواده هستن بهشون میگن جهانگیرا(فامیلشونه)..4/5تا پسر دارن!

توی همه مراسما وقتی میخوان درست تقسیم شه فقط جهانگیرا زورشون به مردم به خصوص خانوما میرسه!

مگرنه بقیه همون صف اول دوم میخورن نمیزارن به بقیه برسه

زشته اا:|

+قیافه این دختره خیلی باحاله:))دلم میخواست همین ادارو برا بچه هاش دربیارم جیغشون بره هوا دلم خنک شه:|

برچسب ها : اذ ق سمیرا لاصدقاها:| - تبرک ,زشته
...
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


دلم گرفته ...

آنقدر که از همین صبح زود

آفتاب غروب کرده ...!

من از این شهر فقط خاطره ی بد دارم

باز واجب شده بر حال خودم گریه کنم


+یکی از الطاف خدا به خواننده های وبلاگم اینه..من شبا اغلب به نت دسترسی ندارم:)



برچسب ها : ...
...
دست نوشته..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

گاهی عجیب دلم هوس چندنخ سیگار میکند..

میدانی یکبار فرصتش را بدست آوردم..

حتی فضاهم مهیا بود..

برق اشتیاق را ندیده درچشم هایم حس ..

بااین همه چشم بستم ودر دست هایم خاکش ..

مثله دیوانه هایی که نتوانسته اند از محبوبشان کام بگیرند دست به نابو زدم..

بدتراینکه مردم من دنبال کوچکترین بهانه برای هرزه خواندن جنس من هستند..

ونگاه مردم به دختری که سیگار میکشد رنگ هرزگی دارد..

مردهارا دیدی..

هروقت جمع دلشان را میزند با اجازه ای میگویند به فضای بازی میروند و درسکوت سیگارمیکشند..

آنقدرغرق فکر که انگار با هرکام دردی را از خارج میکنند..

دلم سیگار میخواهد شاید این سکوت لعنتی کمتر عذابم داد..

بدترآنکه گفتن هم دردی دوا نمیکند..

اصلا به که بگویی هان؟

دلم کام میخواهد تلخ تلخ..

با دودش دردهای این جگرسوخته را ببرد

حتی چندقطره ای راهم بیصدا بین این کام های تلخ ببارم..

شاید این دنیا و آدم هایش دست از سر زندگیم که نه..

پایشان را از گلویم برداشتند..

کاش ی بود میآمد اغوایم میکرد..

دستم را میگرفت ومیبرد جایی بی صدا..

مشتم را باز میکرد...

بسته ای سیگار وفندکی را درآن میگذاشت ومیگفت:

برو..بکش..ببار..بسوز! من مواظبم تا ی نیاید..

برو نمیگذارم باز آشنا وغریبه با حرف هایشان خا ترت کنند و تومجبورباشی سکوت کنی..

برو خالی که شدی آنقدمی مانیم که از ورم چشم هایت، بوی سیگارت اثری نماند..

نترس باز بیرحمانه تیغ حرفای ی حسرت مرگ را به دلت نمیگذارد..




برچسب ها : دست نوشته.. - سیگار
اذ ق سمیرا لاصدقاها:|
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


قال سمیرا رحمه الله علیها

اذا اخذت جمیع النساء او رجل او اطفالهم مشتین شکلاتین!

کان واجبا علی احدِ من اصدقائی!ان تدخلوا کل شیءِ فی دسترسکم علی حلقهم!

فبئس العاقبه پررویین:|

اون حکم بالا که ترجمه اش واضحه عربی پشتواِ:|عاغا خیلی زشته به خدا توی مراسم مهمونی جشن عزاداری هرچیزی!

یکی میاد نذر داره حالا بودجشم کمه دانشجویی یده میخواد نذرشو ادا کنه به تعداد یده!

حالا شروع میکنه پذیرایی همه دیدن خوب دلشون میخواد

بعد مشت مشت برمیدارن جوری که به نصف جمعیتم نمیرسه:|

خب بده!زشته!بابا تبرکی اسمش روشه!تو اگه تبرک بشو بودی با یه لیوان آب زمزم تبرک میشی..

نشی هم سه روزم اگه تو اب زمزم خیس بخوری تبرک نمیشی:|

اصن من اعتراض دارم!بیاین کمپین تشکیل بدیم:|

بردم جلو یه زنه و بچه هاش اول خودش یه مشت:|بعد سه تا بچش هرکدوم یه مشت:|

نگاه دیدم یه دونه مونده یه بچه داره نگاه میکنه

اومدم برم بدم بهش زنه دست کرد اون یه دونه رو هم برداشت:|

یعنی آی دلم میخواست پاکت م تو حلقش!

ما یه خانواده هستن جهانگیرا..4/5تا پسر دارن!

توی همه مراسما وقتی میخوان درست تقسیم شه فقط جهانگیرا زورشون به مردم به خصوص خانوما میرسه!

مگرنه بقیه همون صف اول دوم میخورن نمیزارن به بقیه برسه

زشته اا:|

+قیافه این دختره خیلی باحاله:))دلم میخواست همین ادارو برا بچه هاش دربیارم جیغشون بره هوا دلم خنک شه:|

برچسب ها : اذ ق سمیرا لاصدقاها:| - تبرک ,زشته
دست نوشته..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

گاهی عجیب دلم هوس چندنخ سیگار میکند..

میدانی یکبار فرصتش را بدست آوردم..

حتی فضاهم محیا بود..

برق اشتیاق را ندیده درچشم هایم حس ..

بااین همه چشم بستم ودر دست هایم خاکش ..

مثله دیوانه هایی که نتوانسته اند از محبوبشان کام بگیرند دست به نابو زدم..

بدتراینکه مردم من دنبال کوچکترین بهانه برای هرزه خواندن جنس من هستند..

ونگاه مردم به دختری که سیگار میکشد رنگ هرزگی دارد..

مردهارا دیدی..

هروقت جمع دلشان را میزند با اجازه ای میگویند به فضای بازی میروند و درسکوت سیگارمیکشند..

آنقدرغرق فکر که انگار با هرکام دردی را از خارج میکنند..

دلم سیگار میخواهد شاید این سکوت لعنتی کمتر عذابم داد..

بدترآنکه گفتن هم دردی دوا نمیکند..

اصلا به که بگویی هان؟

دلم کام میخواهد تلخ تلخ..

با دودش دردهای این جگرسوخته را ببرد

حتی چندقطره ای راهم بیصدا بین این کام های تلخ ببارم..

شاید این دنیا و آدم هایش دست از سر زندگیم که نه..

پایشان را از گلویم برداشتند..

کاش ی بود میآمد اغوایم میکرد..

دستم را میگرفت ومیبرد جایی بی صدا..

مشتم را باز میکرد...

بسته ای سیگار وفندگی را درآن میگذاشت ومیگفت:

برو..بکش..ببار..بسوز! من مواظبم تا ی نیاید..

برو نمیگذارم باز آشنا وغریبه با حرف هایشان خا ترت کنند و تومجبورباشی سکوت کنی..

برو خالی که شدی آنقدمی مانیم که از ورم چشم هایت، بوی سیگارت اثری نماند..

نترس باز بیرحمانه تیغ حرفای ی حسرت مرگ را به دلت نمیگذارد..




برچسب ها : دست نوشته.. - سیگار
موقت.برای نخواندن
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

خدایا انقدر توخودم ریختم بغضا و فریا که باید گفته میشد!

خدایا انقد خودخوری ولال موندم!

که اگه مردم بخاطر این صبروسکوت توام به فرشته هات به شاهدات بگو سکوت کنن..

بابت همون احترامی که گفتی...گفتی سکوت کن...

خیلی دردا موند..خیلیا که بایدفریاد میشد...


فردا رو میخوام غربزنم..ناله کنم اسمشو هرچی میخواین بزارین..پس مجبورنیستین بخونین! اصلا انقدطولانیه که نخونید..

#بر ای نخواندن

برچسب ها : موقت.برای نخواندن
شوخی با مادر ها
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

خداشانس بده:|بچه های مردم کار بد میکنن مامانشون دعواشون میکنه بعد میان میگن قهری؟

و در ادامه براش بستنی هم میبرن:|

اونوقت من دیوار کوتاه خونه هستم برای مامانم:|

تازه بعدشم من سکوت میکنم میرم تو اتاقم.. ی نمیاد ببینه من زندم:))

دیر هم برسم بخوام ناز بیارم داداشم تا ته سفررو بلعیده:|:)))

تازه طلبکارمم میشن چرا دیر اومدی سر سفره تقصیر خودته:|

یعنی این مادرا چقدر پسر دوستن خدایا!!:|

نخندین اینا همش درده:))


ادامه مطلب
برچسب ها : شوخی با مادر ها
تنهایی را تمرین کن+الحاقیه
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


یک بار هم این دوستت دارم لعنتی را

به ی نه

به خود خودت بگو

خودت برای خودت ناز کن

خندیدی به خودت بگو ای جان

لذت ببر از تمام روزهای خلوتت

ادامه مطلب
برچسب ها : تنهایی را تمرین کن+الحاقیه - خودت
معنیش اینه:اگه غصه جفتک انداخت:|
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


دیدی پسر بچه های پر رو

بعد از دو سه بار کتک خوردن

شلوارشان را تکان می دهند و

با یک حرف زشت و کشدار

تندی فرار می کنند و هر چه دورتر می روند

ناسزاهاشان آبدار تر می شود؟

تو هم هر وقت از غصه لگد خوردی

گریه نکن

ذهنت را تکان بده دور شو

و با فاصله ای امن

هر چه از دهانت در می آید

بخند

دور تر که شدی قهقهه بزن

خنک شو تا نسوخته ای.

لج درد را

غیر لبخند نمی شود درآورد


ادامه مطلب
برچسب ها : معنیش اینه:اگه غصه جفتک انداخت:|
مُد و شاید هم فقر
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


زن ها وقتی زیاد چشم به راه ِ

نشستن جوجه انگشت هایی مردانه ،

روی شاخ و برگ گیسو شان می مانند،

کلافه از این نداری و نبودن

یک روز

دست به تبر می برند و

به جان جنگل گیسو می افتند .

طوری که ما خیال می کنیم مُد بوده لابد

که از ریشه زده

غافل از این که بی نوا

مرد و مردانه

خودش را شبیه نداشته اش کرده،

که معلوم نشود،

این چهره چهره ی همانی ست که نیست.

مردها ولی صبورترند

آن قدر در انتظار بوسه ی دلخواه می مانند

که زیر پای لبشان علف می روید

ما ولی باز فکر می کنیم مُد بوده لابد

طرف ریش گذاشته

غافل از این که بی نوا

خواسته معلوم نشود

اجاق بوسه نداشته که روی لبهایش

لحاف کشیده سرما نخورند .

من فکر می کنم مُد

همیشه دلش برای فقر سوخته

به ویترین ها نگاه کنی می فهمی

لباس ها

طوری پوره اند

که هیچ فقیری

احساس نداری نکند

و نفهمیم که دارد که ندارد

یا همین عینک دودی

هم به کار پوشاندن گریه و اشک می آید

هم به چشم های کبود می ماند




برچسب ها : مُد و شاید هم فقر - بوده لابد
شوخی با مادر ها
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

خداشانس بده:|بچه های مردم کار بد میکنن مامانشون دعواشون میکنه بعد میان میگن قهری؟

و در ادامه براش بستنی هم میبرن:|

اونوقت من دیوار کوتاه خونه هستم برای مامانم:|

تازه بعدشم من سکوت میکنم میرم تو اتاقم.. ی نمیاد ببینه من زندم:))

دیر هم برسم بخوام ناز بیارم داداشم تا ته سفررو بلعیده:|:)))

تازه طلبکارمم میشن چرا دیر اومدی سر سفره تقصیر خودته:|

یعنی این مادرا چقدر پسر دوستن خدایا!!:|

نخندین اینا همش درده:))


2

مامان داره برنامه من و اجرا میکنه:|

همون هفته ای سه کتاب:|

مامان:نگاه این آنتونی ر نز و سارا یه چیزی(من فامیلش یادم نمیاد الان:|)اون یکی(بازم من یادم نمیاد:دی)اینا همه از سن من شروع !دارم به خودم امیدوار میشم

من:آخ جون..پاشو جمع کن محمد منو تو هنوز کلی وقت داریم..

مامان بعد از چند ثانیه فیس زل زدن به دوربین:|

-بیخود..شما بایددرس بخونین مثه فلانی بشین

من:مامان اون ترک تحصیل کرد:))

-فلانی

من:اونو کلا شوتش از بیرون :))

-فلانی

من:اون که کلا دیپلمم نگرفت:|

و باز هم مادرجان بعد از کمی سکوت..

-حرف نزن:|درستو بخون

:)))


3

پسر خالم شیطونه ابکاری کرده بود کل گلخونه و لباساشو نابود کرده بود..این سومین دست لباسی بود که خالم عوض کرده بود

خالم خیلی عصبانی شده بود رسما رد داده بود:))

خالم:محمد مامان عزیزم نکن

من:)))))

خالم:کوفت الهی بچه ات به دنیا اومد همینجوری دیوونت کنه من ببینمت

من:|



مادرا حساس ترین موجودات زمینن..معنی واقعی عشق:)

البته برای تناسب اندام از اعصاب ما به عنوان تردمین استفاده میکنن:))به جان خودم:))

برای سلامتی همه ی مادرا وپدرا صلوات:)


برچسب ها : شوخی با مادر ها - خالم ,مامان ,کرده ,مادرا ,فلانی ,نمیاد ,یادم نمیاد
مُد و شاید هم فقر
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


زن ها وقتی زیاد چشم به راه ِ

نشستن جوجه انگشت هایی مردانه ،

روی شاخ و برگ گیسو شان می مانند،

کلافه از این نداری و نبودن

یک روز

دست به تبر می برند و

به جان جنگل گیسو می افتند .

طوری که ما خیال می کنیم مُد بوده لابد

که از ریشه زده

غافل از این که بی نوا

مرد و مردانه

خودش را شبیه نداشته اش کرده،

که معلوم نشود،

این چهره چهره ی همانی ست که نیست.

مردها ولی صبورترند

آن قدر در انتظار بوسه ی دلخواه می مانند

که زیر پای لبشان علف می روید

ما ولی باز فکر می کنیم مُد بوده لابد

طرف ریش گذاشته

غافل از این که بی نوا

خواسته معلوم نشود

اجاق بوسه نداشته که روی لبهایش

لحاف کشیده سرما نخورند .

من فکر می کنم مُد

همیشه دلش برای فقر سوخته

به ویترین ها نگاه کنی می فهمی

لباس ها

طوری پوره اند

که هیچ فقیری

احساس نداری نکند

و نفهمیم که دارد که ندارد

یا همین عینک دودی

هم به کار پوشاندن گریه و اشک می آید

هم به چشم های کبود می ماند




برچسب ها : مُد و شاید هم فقر - بوده لابد
مورد نوشت:))
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

چندوقت پیش رفته بود شکلات یده بود با طعم"سقز کوهی"

آقا ما هرکدوم برداشتیم یه گاز زدیم بلا استثناء تف کردیم و نخوردیم:|

این ای رفتیم دیدم هنوز هستن

من: تو اینارو هنوز نریختی بیرون؟؟

:نه!

من:بابا بریز بیرون اینارو باور کن اینارو بهشت زهرا هم بزاری به امواتت لعنت میفرستن:))

ادامه مطلب
برچسب ها : مورد نوشت:)) - اینارو
نه تنهایی بد نیست!
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

-الان شنیدم زن داداشم گفت زینب گفته خونه شوهر خیلی خوش میگذره!

خانومی؟!!

ما باعث ناخوشی شون میشدیم..

بیا با خوشیشون خوش باشیم

ماهم خ داریم

+میخواستم یه پست موردنوشت جالب بزارم اما این پیامک ب رو دلم خواست داشته باشم:)

البته نگفت خانومی من نوشتم اینجا خانومی:)

+دیروز برای اولین بار کارتونfrozenرو دیدم واین جملش دوست داشتم:)ببینید

+چندروزه این آهنگ گوش میدم..خصوصا از دقیقه 1:34به بعدش رو:)


دریافت

برچسب ها : نه تنهایی بد نیست!
یک خد امرز واقعی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


آن روزها یادت هست؟

قرارمان پیراهن و شال مشکی بود

بیمارستان

گریه پشت گریه

یک دل سیر آغوش.

می گفتم

ادامه مطلب
برچسب ها : یک خد امرز واقعی
راستی چه خبر:)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


دلم برای چه خبر چه خبر هایمان تنگ شده!

همان چه خبرهایی که یعنی

چه خوب تو پشت خطمی و صدایت می آید

همان چه خبرهایی که مهم نیست چه می گویی فقط حرف بزن

همان چه خبرهایی که بوی دوستت دارم

می داد

ادامه مطلب
برچسب ها : راستی چه خبر:) - خبرهایی
داستان دخترک
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب
برچسب ها : داستان دخترک
تخت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


خیلی خوبه آدم رو زمین بخوابه!

ولی خیالش تخت باشه

قبول دارین؟:)

#راد

برچسب ها : تخت
قسمت نشود!
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

شده در اوج جوانی با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر ی باشی و قسمت نشود
شده تقدیر ی باشی و قسمت نشود
شده آزاد ورها باشی و تا عمق وجود
رام وتسخیر ی باشی و قسمت نشود
میشه با همه ریشه و رگ های تنت
سالها گیر ی باشی و قسمت نشود

+این روزا یاد آرزوم افتادم..بعد از حدودا دوسال یه مدت نمیدونم شاید3 یا4 ماه بود که دیگه فکرشو نمی ..

اما این روزا باز با تمام وجودم خواهانشم..

اینکه..برم!برم ازین شهر!برم غربت..برم از بین این مردم آشنایی که غریبه اند..

این حرف ی میفهمه که حالمو درک کنه که چی میشه آدم دلش غربت بخواد:)

+به نام مستعار سابق برگردوندم اسممو:)خانومی..


دریافت

برچسب ها : قسمت نشود! - نشود ,قسمت ,باشی ,قسمت نشود
موقت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


من قویم..

ولی تاکی میسازم با این دردا نمیدونم..

از غروب از درد معده مثله مار گزیده ها به خودم میپیچم..

ودردی که تو دستام میپیچه انگار با سوزن مغز استخونت دارن میکنن.

قویم اما دیر نیست روزی که با همین جنگی که با خودم دارم بمیرم..ازسکوت از اعتراض ن

دلم فریاد میخواد..طعم خون تو گلوم انقدر داد بزنم که باقی مونده جونمم خارج شه..

قویم..

حداقل ظاهرا..

از اشتیاق آدمایی که منتظر مرگمن..

آخه لعنتیا آدمی که خودش به خودش باخته و آزارش بهتون نرسیده حسادت داره که چشمتون به نابو ه؟؟

هنوز اونروز یادمه که وقتی تو اوج فشاری که داشتم رو تخت بی جون افتاده بودم..

وچندتایی اومدن کنارم و برام بهترین روشای خودکشی گفتن..

بدون اینکه من حتی حرفی بزنم..

روشایی شنیدم که مو لادرزش نمیرفت..انقدر مشتاق بودن که اگه یه روز تصمیم گرفتم

از این زندگی راحت شم و برم به جهنم..

با اشتیاق بدون اینکه دردسری بکشم برام محیا میکنن..

هه

من قویم..

مجبورم قوی باشم تا روزیم که از پا دراومدم بگن خیلی شادوخوشبخت بود و مرگش اتفاق..

چندوقتیه طعم حرفام به تلخی زهره..

دست خودم نیست...

برچسب ها : موقت - قویم ,بدون اینکه
تخت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


خیلی خوبه آدم رو زمین بخوابه!

ولی خیالش تخت باشه

قبول دارین؟:)

#راد

برچسب ها : تخت
داستان دخترک
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

7ماهی میشه که مثلا راه زندگیمون از هم جدا شده بود..هه

خیلی تلاش از یادم بره اما نشد..

انی که از وب دستان خالی منو میشناسن میدونن حساب یکی دوماه نیست و چندساله..

همیشه این حرف تو دلم موند که به بقیه بگم

هیچوقت تا دست ی رو تو دستتون نزاشتن برای آینده خیالبافی نکنید..توی همه لحاظتتون کنارتون حسش نکنید..

اونوقت که هرجا که بودید و یادش بودید براتون حبس!

ادامه مطلب
برچسب ها : داستان دخترک
وقتی خواب از بیداری قشنگ تره
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : وقتی خواب از بیداری قشنگ تره
روزنوشت+قهرم با همتون
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

چقدر فضای بلاگ یخ شده:|

به قول بچه ها خُنُک:|

میخوام قهر کنم با همتون:|

البته دراصل یه مدت دسترسی به اینترنت ندارم..

گفتم حالا که نیستم قهرم کنم:|

2

داریم نزدیک به روز هایی میشیم

کارت بابا ها رو برداریم

جهت ید جوراب و زی وش:|

خ روزه مرد نبود مردا از بی جور چیکار می ؟:|

ادامه مطلب
برچسب ها : روزنوشت+قهرم با همتون
کمی خصوصی( ی رمز خواست بگه)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب
برچسب ها : کمی خصوصی( ی رمز خواست بگه)
somewhere,but not here
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


الان دقیقا توی وضعیتم که ۴بار یه متن طولانی نوشتم و پشیمون شدم پاک !

میدونید گفتن بعضی حرفا بیفایده است..پس همون نگی و انکار شه بهتره!

کاش میشد مغزمونو برداریم یه شلنگ آب فشار بالا بگیریم روش تا بشوره خاطرات و ترس و حسرتای به دل مونده رو..

البته شانس که نداریم..همون یه ذره عقلمونو میشست میبرد وهمچنان پابرجا بودن این حسا..

واقعا ذهنم خسته است...

اما خوبم..

خیلی مقاومت میکنم..تابد نشه اوضاع

خوبم!


شکر:)


برچسب ها : somewhere,but not here
1+2+3+4=:)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

انقد بدم میاد موقع احوال پرسی سوالی نمیپرسن که من جواب میدم:|

خیلی زشته ترتیب رعایت کنید دیگه..

یعنی مورد داشتیم طرف گفته چه خبر؟من گفتم خیلی ممنون سلام دارن خدمتتون:|

رعایت کنید دیگه سلام خوبین خانواده خوبن سلام برسون..دیگه این سوالای خارج ازبرنامه چیه میپرسین ادم هنگ میکنه؟:|

2

یعنی مز ف ترین کار غذا خوردن جلو یه که معذبی درمقابلش:|

یعنی هرجوریم که بخوای مرتب وتمیز بخوری انگار دهنت یا قاشقت سوراخه بازم غذا میریزه:|

باورکنین تو تنهایی با چنگال سوپ وپلو بخورید قشنگ تر میخورید:|

3

دقت کردین وقتی ح خوبه پخش تصادفی اهنگ که بزنی همه غمگین میان؟:|درعین حال وقتی ح بده همش شاد میاد؟:|

به شخصه دراین دوح همش درحال زدن گزینهnextهستم..

ا شم اعصابم دمیشه قطعش میکنم..

بعد نه خوشیه یادم میاد نه اینکه ازچی ناراحت بودم:|

4

جدیدا یه سیل عظیم آمپاس تو بلاگرای آقا راه افتاده..

آقاگل..آقای لانتوری وحتی کمی تاقسمتی میشه تد هم حساب کرد:|داخان!وباقی دوستان..

از آمپاس دربیان صلوات:|

درضمن به جمله ی بالای وبلاگ توجه شود^_^

push your self!dont settle! just live well

just live:)
^-^


برچسب ها : 1+2+3+4=:) - سلام ,یعنی ,just live ,وقتی ح ,کنید دیگه ,رعایت کنید
موقت!لعنت به آدما..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

چقدر سعی میکنم شاد وقوی باشم..

اما گاهی دنیا دلتو به دردمیاره..

تقریبا میشه گفت دنیای کوچیکی دارم..

تلویزیون نمیبینم..اخبار نمیبینم رو مه حوادث مجله تلگرام وووو...هیچکدوم نمیبینم..

برای همین دنیام قشنگ تره..

وقتی گوشی بابامو برمیدارم تلگرام میبینم..

فلان جا گفتن کشتن مسلمونا حلاله ...

جنگ..

بمباران..

ز له..

وشنیدن اینکه بعداز وعراق قطعا هدف بع ون ایرانه..

دلم به درد میاد..

خیلی!

چرا ادما انقدر پست وکثیف میشن؟؟لعنت به ادما..لعنت به این موجودای کثیف..

خدایا چی توی ما دیدی که هنوز داری تحملمون میکنی؟؟؟


برچسب ها : موقت!لعنت به آدما.. - نمیبینم
برای رحم کننده..ارحم الراحمین..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب
برچسب ها : برای رحم کننده..ارحم الراحمین..
مرگ احساس
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب
برچسب ها : مرگ احساس
غم نوشت_پیشنهاد میشود نخونید:)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


آ ین روزای سال۹۵.میگن خوبه آدما این موقع ها مرورکنن سالی رو که پشت سر گذاشتن..

یاد روز عید میوفتم که همراه با ریتم آهنگ حاجی فیروز میخوندم:

ارباب خودم سلام علیکم.علیکم سلام پیر شی ان شاالله..

بشکن بشکنه..

ادامه مطلب
برچسب ها : غم نوشت_پیشنهاد میشود نخونید:)
برای دوستای وبلاگی:)#شب آرزو ها(بخونید)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

میگن امشب شب آرزوهاست..

خیلی وقته برای خودم دعا آرزویی ندارم و ازخدا چیزی نخواستم دلیل این لجبازیمو نمیفهمم..بگذریم

اما امشب تک تکتونو دعامیکنم:)یک کاغذ برداشتم لیست کنم ی از دوست وآشنا یادم نره:دی

ادامه مطلب
برچسب ها : برای دوستای وبلاگی:)#شب آرزو ها(بخونید)
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

داداشم۶/۷ماهی بود پولاشو جمع میکرد که گوشی ب ه

یهو یک شبه زدبه سرش بیخیال گوشی شه و سیستمشو ارتقاء بده(پسراست دیگر!)

بعد پولاشو قایم میکنه ی برنداره:/

داشت قایمشون میکرد من دیدم.گفت یعنی وای به ح من حساب هزارتومنشم دارم اگه کم بشه میفهمم:|

منداداچ ما نیستیم

_یکی تو نیستی یکی ب.ز:|

+ب.ز که خوبه من ازش خوشم میاددی بنده خدا حقشو برداشته..

_برو بابا حساب ب.ز باید به هرکدوم از مردم ایران ۱۰۰تومن بده..

میدونی۱۰۰تومن چقدره؟شاید من الان گوشیمو یده بودم:|الان من۱۰۰تومنم رو میخوام..

:|

ادامه مطلب
برچسب ها : روزنوشت - مردم
برای دوستای وبلاگی:)#شب آرزو ها(بخونید)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

میگن امشب شب آرزوهاست..

خیلی وقته برای خودم دعا آرزویی ندارم و ازخدا چیزی نخواستم دلیل این لجبازیمو نمیفهمم..بگذریم

اما امشب تک تکتونو دعامیکنم:)یک کاغذ برداشتم لیست کنم ی از دوست وآشنا یادم نره:دی

ادامه مطلب
برچسب ها : برای دوستای وبلاگی:)#شب آرزو ها(بخونید)
واقعین چرا؟:|+الحاقیه
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

واقعا برام سواله مردم دم عید چشون میشه؟:|

یجوری میان ید انگار بعد عید قحطی میاد!

همینجوردوروز پیش خیابون قدم میزدم یه سر رفتم مانتوفروشیا...

غلغلههه بودا!غلغله هان!یجوری می یدن فکرمیکنی بعداز عید همه چی نابودمیشه!

اونوقت نگاه می یه جنس بدردنخور پارچش هم ازینایی که یبار شستی اتو کردی باید بندازی سطل ی:|

اونوقت قیمت۱۹۶:|

جالب اینه می یدن بازم:|

من که چیزی ن یدم امسال..بجز چادرمشکی که اونم۵/۶ماه پیش توی بزرگراه خوردم زمین نزدیک بود برم زیرماشین و به لقاءالله بپیوندم!چادرم به فنا رفته بود:|

اونم با این وضع اقتصادمملکت ضرورتی نداره لباس نو وقتی لباس داری!

حالا هرمغازه ای برید ازدستمال کاغذی گرفته تامانتوشلوار و...چنان می ن انگار عید که بشه همه چی جمع میشه ازتو بازارا:|


+واقعین به تقلید از هاژمحمود:دی


الحاقیه:اینویادم رفت بگم:))))ازهمش باحال تر قیافه اقایونه همه یه فیس خاصی ته نگاهشونه:|بنده های خدا کارت با یه سختی میدن به فروشنده:))))ادم دلش کباب میشه براشون واقعا:|

برچسب ها : واقعین چرا؟:|+الحاقیه
واقعین چرا؟:|
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

واقعا برام سواله مردم دم عید چشون میشه؟:|

یجوری میان ید انگار بعد عید قحطی میاد!

همینجوردوروز پیش خیابون قدم میزدم یه سر رفتم مانتوفروشیا...

غلغلههه بودا!غلغله هان!یجوری می یدن فکرمیکنی بعداز عید همه چی نابودمیشه!

اونوقت نگاه می یه جنس بدردنخور پارچش هم ازینایی که یبار شستی اتو کردی باید بندازی سطل ی:|

اونوقت قیمت۱۹۶:|

جالب اینه می یدن بازم:|

من که چیزی ن یدم امسال..بجز چادرمشکی که اونم۵/۶ماه پیش توی بزرگراه خوردم زمین نزدیک بود برم زیرماشین و به لقاءالله بپیوندم!چادرم به فنا رفته بود:|

اونم با این وضع اقتصادمملکت ضرورتی نداره لباس نو وقتی لباس داری!

حالا هرمغازه ای برید ازدستمال کاغذی گرفته تامانتوشلوار و...چنان می ن انگار عید که بشه همه چی جمع میشه ازتو بازارا:|


+واقعین به تقلید از هاژمحمود:دی

برچسب ها : واقعین چرا؟:|
مرگ احساس
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب
برچسب ها : مرگ احساس
5/6سال...ویک عمرتغییر
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

راهنمایی تومدرسه و سرویس ومعاونا ی نبود نشناسه منو..بس که شیطون بودم..

یادبچگیام میوفته مامانم میگه موش موشی بودی:/

توی هرسوراخی سرک میکشیدی دریک کلمه فضول..اما خب شیطون بودم وخوش برخورد..براهمین با آدما زود دوست میشدم..

یه دختره ماه دوم مدرسه اومد تو کلاسمون زنگ تفریح خوردهنوز ی طرفش نرفته بود..حالش خوب نبود.

من:داری میمیری؟؟:دی

خندید

_آره..

+کی میمیری دقیقا؟حلواهم میدن؟من حلوا خیلی دوست دارم میشه بگی برای من یه سینی بزارن؟:دی

_باوشه میگم!

+خد مرزدت دخترخوبی بودی فک کنم باقی عمر بازمانده هات ان شاالله..

این شد شروع رفاقت ما..

منو زینب(که قبلاراجع بهش گفتم از اول دبستان باهم بودیم) واین دوست جدیدفاطمه:)

خیلی باهم خوب شدیم خیلی

دبیرستان هرکدوم جدا افتادیم اما باهم دررفت امد بودیم منوزینب..اماهربار جورنشد فاطمه روببینیم..حتی عقد وعروسی زینب نشد بیاد!

چندسال میگذره؟۵/۶سال:)تا امشب فاطمه رو دیدم..

چنان بغلم کرد که یه لحظه ترسیدم وسط مغازه..

بعدحال واحوال گفت سمیرا ت نخوردی..

یانه زینب میگفت آب شدی!!

زدم به درشوخی وبحث عوض ..

بحث بیمعرفتی شد گفت:

الان اگه اینطورم چون خیلی تغییر با قبلا دیگه اون دختر مهربون و ساده ی قبلی نیستم

دلم گرفت..توی۵/۶سال دنیا چقدر باهامون بازی کرد!

وقتی رفتم دبیرستان دیدم رفاقت یعنی تاهرجا به نف باهات میام!!فهمیدم بزرگ شدن خیلی گرون تموم شده واسم!

یادم نمیره اونروز که زنگ زدم زینب پشت تلفن گریه که دبیرستان نمیخوام اینا دوست نیستن:)

چه میدونستم قراره چقدربدترش سرم بیادوبرسم به اینجا..

تنها:)

زندگی چیکارکرد..

اون دلخوشیای قشنگ منو..اون شاد رو..دلمو

پدر زینب..احساسی بودنشو

مهربونی وسادگی فاطمه رو

ازهممون ید..

من دلش ته وتنها..

زینب یه آدم خیلی خنثی وبعضاسرد حتی توی برخوردبامن..

وفاطمه ش ت خورده و ناامید

چقدربزرگ شدن گرون تموم شد...

زنگ زدم زینب داشتن میرفتن اهواز..

فک کنم سال تحویل باشوهرش مناطق جنگین..

یادم افتاد میگفت یه بار حتما باید باخودم ببرمت شلمچه..حال وهواش عالیه:)

هیییی

خوش ع ی بود ای خدا یادش بخیر..


+ازاین من نوشتم اما...بهتراست!

برچسب ها : 5/6سال...ویک عمرتغییر - زینب ,خیلی ,دوست ,فاطمه ,باهم ,دبیرستان ,گرون تموم ,شیطون بودم
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

اون خانم که براتون تعریف ..میگفت ای ما هرمین و یه بارم گفت ما ایرانیا تمام سال برا عرباگریه میکنیم و..!بازهم حماسه آفرید:|

اومده میگه ختم قران داریم شما نمیاید!؟میگم براچی؟میگه اموات غریب

منمثلا؟

_صدام

+صدااام؟؟حالاچرا صدام:))))

_بله خانم ما گفته حتی برای کافران امتم(!)هم دعا کنید

:|

+:)))))چه باحال..من که یادم نمیاد مگه اینکه همین چندوقت به شما وحی شده باشه:)))

2

دوتا جمله این چندوقت شنیدم منو بردتوفکر..

1اگرمیخواهید ببینید بعد مرگتون چی میشه,نگاه کنید ببینید اونایی که مردن بعدمرگشون چی شد!هیچی:)

2خانم ناراحت بود مینالید از مشکلات وسختی ها..اون یکی برداشت گفت:بیخیال بابا!قول میدم۱۰۰سال دیگه یه دونه ازین خبرا نباشه!!حتی تا اون موقع استخوناتم پوسیدن!

3

اینکه کی مقصر مهم نیست..

مهم دردیه که توی آدماست..

هرقدر هم که درگیر روزمرگی ها باشی..هرقدرهم که یادت نیاد..

اون زخم بازم گاهی سرباز میکنه..

ویه دل بیقرار راه گلوتو میگیره و باز همون سوال بی جواب:

چی شد آخه لعنتی؟چرا؟!:)

4

دلم برای همه تنگ شده. حتی پنل مدیریتم:دی به همین سرعت:|

الان خودم نیستم اما کامنتا برام فرستاده میشه..به همین برکت:دی



برچسب ها : روزنوشت - همین
عاشق حضرت فاطمه ای؟؟
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


میگیم آقا من فدات بشم..

میریم مراسم توی زیارت میگیم پدرومادرم فدات آقا..

میگیم من عاشق حضرت فاطمه ام!

من عاشق خدام!!

مگه میشه عاشق ی بود..به خواسته هاش پشت کرد؟!

بگه فلانی اینکارو نکنی دلم میشکنه..بگی:عاشقتما ولی نوچ!شرمنده دوست ندارم دلم نمیخواد حسش نیست!

میگی؟

نمیگی!پس نگو حضرت فاطمه قربونت برم ما انقدر سستیم که توی ساده ترین واجباتمون درجا میزنیم!

کدوم عشق؟کدوم معرفت!

بازمیگی زمان جونم فدات؟؟

ماحتی حاضر نیست از یک وجب ازخودمون خوابمون آبرومون حتی لذت نگاه یه ع بگذریم!

عشق؟

تف براین عشق..:)

نوشتم قبلا زمانی میاد که ما درعین حالی که برزبان ودلمون حب زمان جاریه..

زمانش که برسه شمشیر میکشیم روشون..

لعنت بفرستیم زیارت عاشورا باشه..

ولی حواسمون نیست..

گاهی داریم به خودمون لعنت میفرستیم..

هیییی

برچسب ها : عاشق حضرت فاطمه ای؟؟ - عاشق ,فاطمه ,حضرت ,میگیم ,حضرت فاطمه , زمان ,عاشق حضرت
برای رحم کننده..ارحم الراحمین..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب
برچسب ها : برای رحم کننده..ارحم الراحمین..
غم نوشت_پیشنهاد میشود نخونید:)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


آ ین روزای سال۹۵.میگن خوبه آدما این موقع ها مرورکنن سالی رو که پشت سر گذاشتن..

یاد روز عید میوفتم که همراه با ریتم آهنگ حاجی فیروز میخوندم:

ارباب خودم سلام علیکم.علیکم سلام پیر شی ان شاالله..

بشکن بشکنه..

ادامه مطلب
برچسب ها : غم نوشت_پیشنهاد میشود نخونید:)
آمدم..آمدنم بهر چه بود..
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

سلااااااام:)

هرکی ندونه فکر میکنه بعد از سه سال برگشتم پنلم..

حالا خوبه هرچندوقت یک بار سرمیزدم:)


تا فرداشب باشم احتمالا:)

برچسب ها : آمدم..آمدنم بهر چه بود..
عاشق حضرت فاطمه ای؟؟
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

میگیم آقا من فدات بشم..

میریم مراسم توی زیارت میگیم پدرومادرم فدات آقا..

میگیم من عاشق حضرت فاطمه ام!

من عاشق خدام!!

مگه میشه عاشق ی بود..به خواسته هاش پشت کرد؟!

بگه فلانی اینکارو نکنی دلم میشکنه..بگی:عاشقتما ولی نوچ!شرمنده دوست ندارم دلم نمیخواد حسش نیست!

میگی؟

نمیگی!پس نگو حضرت فاطمه قربونت برم ما انقدر سستیم که توی ساده ترین واجباتمون درجا میزنیم!

کدوم عشق؟کدوم معرفت!

بازمیگی زمان جونم فدات؟؟

ماحتی حاضر نیست از یک وجب ازخودمون خوابمون آبرومون حتی لذت نگاه یه ع بگذریم!

عشق؟

تف براین عشق..:)

نوشتم قبلا زمانی میاد که ما درعین حالی که برزبان ودلمون حب زمان جاریه..

زمانش که برسه شمشیر میکشیم روشون..

لعنت بفرستیم زیارت عاشورا باشه..

ولی حواسمون نیست..

گاهی داریم به خودمون لعنت میفرستیم..

هیییی

برچسب ها : عاشق حضرت فاطمه ای؟؟ - عاشق ,فاطمه ,حضرت ,میگیم ,حضرت فاطمه , زمان ,عاشق حضرت
عاشق حضرت فاطمه ای؟؟
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

میگیم آقا من فدات بشم..

میریم مراسم توی زیارت میگیم پدرومادرم فدات آقا..

میگیم من عاشق حضرت فاطمه ام!

من عاشق خدام!!

مگه میشه عاشق ی بود..به خواسته هاش پشت کرد؟!

بگه فلانی اینکارو نکنی دلم میشکنه..بگی:عاشقتما ولی نوچ!شرمنده دوست ندارم دلم نمیخواد حسش نیست!

میگی؟

نمیگی!پس نگو حضرت فاطمه قربونت برم ما انقدر سستیم که توی ساده ترین واجباتمون درجا میزنیم!

کدوم عشق؟کدوم معرفت!

بازمیگی زمان جونم فدات؟؟

ماحتی حاضر نیست از یک وجب ازخودمون خوابمون آبرومون حتی لذت نگاه یه ع بگذریم!

عشق؟

تف براین عشق..:)

نوشتم قبلا زمانی میاد که ما درعین حالی که برزبان ودلمون حب زمان جاریه..

زمانش که برسه شمشیر میکشیم روشون..

لعنت بفرستیم زیارت عاشورا باشه..

ولی حواسمون نیست..

گاهی داریم به خودمون لعنت میفرستیم..

هیییی

برچسب ها : عاشق حضرت فاطمه ای؟؟ - عاشق ,فاطمه ,حضرت ,میگیم ,حضرت فاطمه , زمان ,عاشق حضرت
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

اون خانم که براتون تعریف ..میگفت ای ما هرمین و یه بارم گفت ما ایرانیا تمام سال برا عرباگریه میکنیم و..!بازهم حماسه آفرید:|

اومده میگه ختم قران داریم شما نمیاید!؟میگم براچی؟میگه اموات غریب

من:مثلا؟

_صدام

+صدااام؟؟حالاچرا صدام:))))

_بله خانم ما گفته حتی برای کافران امتم(!)هم دعا کنید

:|

+:)))))چه باحال..من که یادم نمیاد مگه اینکه همین چندوقت به شما وحی شده باشه:)))


2

دوتا جمله این چندوقت شنیدم منو بردتوفکر..

1اگرمیخواهید ببینید بعد مرگتون چی میشه,نگاه کنید ببینید اونایی که مردن بعدمرگشون چی شد!هیچی:)

2خانم ناراحت بود مینالید از مشکلات وسختی ها..اون یکی برداشت گفت:بیخیال بابا!قول میدم۱۰۰سال دیگه یه دونه ازین خبرا نباشه!!حتی تا اون موقع استخوناتم پوسیدن!


3

اینکه کی مقصر مهم نیست..

مهم دردیه که توی آدماست..

هرقدر هم که درگیر روزمرگی ها باشی..هرقدرهم که یادت نیاد..

اون زخم بازم گاهی سرباز میکنه..

ویه دل بیقرار راه گلوتو میگیره و باز همون سوال بی جواب:

چی شد آخه لعنتی؟چرا؟!:)


4

دلم برای همه تنگ شده. حتی پنل مدیریتم:دی به همین سرعت:|

الان خودم نیستم اما کامنتا برام فرستاده میشه..به همین برکت:دی

برچسب ها : روزنوشت - همین
خداحافظی+چالش زبان مادری
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


دیروز بعد از مذاکرات من+1به نتایج جدیدی رسیدیم کلیک(تلگرام نیست قابل توجه:دی)

خلاصه اینکه قرار شد که من از فضای مجازی برم!

البته به همین سادگی ها هم نیست چون این وبلاگ ودوستام برام خیلی عزیزن!

اما خب خودم این چندماه نمیام نت مگر خیلی کم..که اونم به این صورت که اول باید کلی نق بزنم تا رمز وبم بده بهم:|

البته خدا خیرش بده تنها را ار ممکن همین بود که رمز وبمو عوض کنه تا نتونم بیام:دی

والبته کلی لایحه و قانونم گذاشتم برای طفلک..مثلا اینکه وقتایی دلم گرفت بهش پست بدم وب آپ کنه..یا وب دستان خالی لطف کنه و آپ کنه..

دیگه از فردا نیستم پنل بخوام خودم جواب ی رو بدم:دی

ولی اگه ی چیزی گفت بهم میگه^-^وکامنتای پست هارو هم میفرسته برام..البته دیر به دیر:|

خلاصه همین دیگه:دی

ادامه مطلب
برچسب ها : خداحافظی+چالش زبان مادری - همین ,البته
حماسه ای دیگر:/
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


وباز هم حماسه ای دیگر از سمیرا:|

چندوقت پیش اینستاگرام یه جالب راجع به پسرکی دیدم که مادرش شهید شده..

خوشم اومد گفتم برا همه ی دوستان بفرستم..

هیچی فرستادم بجای اینکه برا هرکدوم بره..یه گروه ساخته شد وهمه عضو شدن:||||

حالا اینا هیچی..نمیشه اعضا یا گروه حذف کرد مگه اینکه خودشون لفت بدن:||||

نت وصل شد گذری اومدم نت دیدم یا خدااااا اینجا چه خبره؟؟؟؟؟؟|||||

بچه ها همه دخترن هیچ:|||یکی ازدوستان وبلاگی بسیار تا بسیار محترم آقا رو هم تو این گروه اشتباها عضو کرده بودم:////

هیچی شما که جو صمیمانه رو میدونید؟/

رفتم به تک تک گفتم توروخدا لفت بدید...مرگ من ندید آبرومو ببرید:|||

نگم از ع العملاشون واینکه چقد خندیدن و م دادن:|

خدایاااا:///

ازین بدتر..کلا توشوکم

برچسب ها : حماسه ای دیگر:/ - گروه ,هیچی
حماسه ای دیگر:/
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

وباز هم حماسه ای دیگر از سمیرا:|

چندوقت پیش اینستاگرام یه جالب راجع به پسرکی دیدم که مادرش شهید شده..

خوشم اومد گفتم برا همه ی دوستان بفرستم..

هیچی فرستادم بجای اینکه برا هرکدوم بره..یه گروه ساخته شد وهمه عضو شدن:||||

حالا اینا هیچی..نمیشه اعضا یا گروه حذف کرد مگه اینکه خودشون لفت بدن:||||

نت وصل شد گذری اومدم نت دیدم یا خدااااا اینجا چه خبره؟؟؟؟؟؟:|||||

بچه ها همه دخترن هیچ:|||یکی ازدوستان وبلاگی بسیار تا بسیار محترم آقا رو هم تو این گروه اشتباها عضو کرده بودم:////

هیچی شما که جو صمیمانه رو میدونید؟:/

رفتم به تک تک گفتم توروخدا لفت بدید...مرگ من ندید آبرومو ببرید:|||

نگم از ع العملاشون واینکه چقد خندیدن و م دادن:|

خدایاااا:///


ازین بدتر..کلا توشوکم

برچسب ها : حماسه ای دیگر:/ - گروه ,هیچی
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

اگه میخواید فیوز مغزتون بپره و تمام تارهای عصبیتون بهم پیچ بخوره!

باخودتون شطرنج دونفره بازی کنید:|

اونوقت معنی ارورserver not foundمیفهمید:|

2

هفته پیش رفتم باشگاه نمیدونم چیکار کمرم نابود شده..

شدم شبیه این پیرزن پیرمردا که14معصوم اسم میبرن تا پا میشن:|

البته بخاطر بدنشستن پشت میزم میشه چون ازصبح تا شب پشت میزم فقط شبا جمعش میکنم پتو زی امو صاف میکنم روش میخوابم تا صبح بعد:|

3

دخترهمسایمون از من بچه تره ولی هیکلن دوبرابر!بعد من هروقت حالم خوب نیست سردردم میاد میگه توچطوری هنوز زنده ای؟:|

جالبیش اینه ۴فصل سالو وا ن میزنن هرچیزی نمیخورن اما ۳فصل و۳ماه سال سرماخوردن ماهی۲/۳بارم بیمارستانن:|

اونوقت گوش شیطون کر من نهایت یه باربیمارستانی شدم..دوبارم اورژانس..

جریان بیمارستان هم این بود که چهاردبستان بودم با قرمه سبزی کتف راستم سوخت..

من اونجا گریه می زنه میگفت بازم قرمه سبزی میخوری؟

ومن با گریهمعلومه که آره...

دراین حد شکمو بودم :|


+بعضی کابوسا چقدر کابوسن:|



برچسب ها : روزنوشت - قرمه سبزی
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

اگه میخواید فیوز مغزتون بپره و تمام تارهای عصبیتون بهم پیچ بخوره!

باخودتون شطرنج دونفره بازی کنید:|

اونوقت معنی ارورserver not foundمیفهمید:|

2

هفته پیش رفتم باشگاه نمیدونم چیکار کمرم نابود شده..

شدم شبیه این پیرزن پیرمردا که که14معصوم اسم میبرن تا پا میشن:|

البته بخاطر بدنشستن پشت میزم میشه چون ازصبح تا شب پشت میزم فقط شبا جمعش میکنم پتو زی امو صاف میکنم روش میخوابم تا صبح بد:|

3

دخترهمسایمون از من بچه تره ولی هیکلن دوبرابر!بعد من هروقت حالم خوب نیست سردردم میاد میگه توچطوری هنوز زنده ای؟:|

جالبیش اینه ۴فصل سالو وا ن میزنن هرچیزی نمیخورن اما ۳فصل و۳ماه سال سرماخوردن ماهی۲/۳بارم بیمارستانن:|

اونوقت گوش شیطون کر من نهایت یه باربیمارستانی شدم..دوبارم اورژانس..

جریان بیمارستان هم این بود که چهاردبستان بودم با قرمه سبزی کتف راستم سوخت..

من اونجا گریه می زنه میگفت بازم قرمه سبزی میخوری؟

ومن با گریهمعلومه که آره...

درابن حد شکمو بودم :|


+بعضی کابوسا چقدر کابوسن:|



برچسب ها : روزنوشت - قرمه سبزی
و ما نان زمین..عجیب تنهاییم
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید




خسته ام..

شاید کمی تنهایی..

+وسکوت بهتر است..هرچند عذاب آور:)


برچسب ها : و ما نان زمین..عجیب تنهاییم
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

شما هم وقتی قراره یه چیزی رو با داداشتون باهم بخورید

مثلله قحطی زده ها برخورد میکنید یا فقط من و داداشمیم؟؟:|

فقط میخوریم که اون یکی نخوره:|و نوبت یه لقمه من یه لقمه تو حتما باید رعایت شه:)))

ما هر وقت با هم یه چیزی میخوریم نمیفهمیم چی خوردیم:|بس که تند خوردیم:))

ادامه مطلب
برچسب ها : روزنوشت
موقت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

میدونید چیه مرد که باشی..

پسرکه باشی..

ح بد بشه..

بغض کنه..

هرساعتی باشه میتونی بری..

هرجایی..

نه اینکه ت بشینی یه گوشه..

۲ساعت زل بزنی به کتاب۴خطم نخونی..

فقط نفس عمیق بکشی که بغضت نشکنه..

هرازچندگاهی دست بکشی روچشات اشکات ی نبینه..

دوساعت بگذره و حاصلش بغض وچندتا درد عصبی که فوران ..سردرد..معده درد..درد قفسه ..

میدونید چندوقته دلم لک زده برم مزار یه جابشینم فقط گریه کنم..

برا هیچی و همه چی..ولی تنهایی نمیشه..چون دختری..چون دورازمرکز ..چون امن نیست..

چندساعت دیگه باید بگذره؟؟


مجله پزشکی باز کرده برام میگه:

اینا علایم سکته قلبین.. ی که این علایم و این دردارو دراین نقاط ازبدنش داره یعنی به زودی سکته میکنه و باید سریعا بره بیمارستان..

+ببین!من خیلی وقته همه این علایم دارم ...نمردم!میبینی!نترس

برچسب ها : موقت - علایم
رمزش فامیلتونه
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب
برچسب ها : رمزش فامیلتونه
رمزش فامیلتونه
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب
برچسب ها : رمزش فامیلتونه
شده آیا؟؟
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


پیش چشمان همه از خود یلی ساختم..



برچسب ها : شده آیا؟؟
خدا از حق بندش نمیگذره( ی رمز خواست بگه)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب
برچسب ها : خدا از حق بندش نمیگذره( ی رمز خواست بگه)
رمزش فامیلتونه(قطعات یدکی...)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب
برچسب ها : رمزش فامیلتونه(قطعات یدکی...)
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

اگر کف خونه پر از کاغذ و کتاب و برگه و..باشه ودوتا از کتاب دفترای من..

موقع نیاز به حول وقوه الهی بقیه فقط دفتر و کتاب منو میبینن:/

از شماره تلفن گرفته تا نقاشی و یاداشت و تمرین امضا عدل باید رو برگه های من انجام شه:|

حالا مثلا بغل دستشون دفتر تلفن باشه نمیبینن خم میشه کتاب منو برمیداره شماره یادداشت میکنه:|

ادامه مطلب
برچسب ها : روزنوشت - کتاب
زحمت آوار نکش
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید
برچسب ها : زحمت آوار نکش
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

بابا غرق در فکر اومد نشست نزدیکم..

بابا:این تخمه هارو خوردی تموم شده ازینجا برشون دار..

منظورش این بود بردار من نخورم برام خوب نیست!

من:|

بابا:این چیه؟؟

+ااااا جزوه ریاضیمه پوستارو نریز روش دیگه:|

پیش دستی کنارمو دادم به بابا..

بابابالشتو بده:|

+:|بفرما

یکم بعد..

ادامه مطلب
برچسب ها : روزنوشت
آدم ها یک بار نمیمیرند!
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


خوش به حال اونایی که فکر میکنن آدما..

فقط یک بار میمیرن..

میدونی اونا هیچوقت توزندگیشون نفهمیدن یه آدم میتونه بار ها بمیره..

عذاب نکشیدن ببینن گاهی چجوری مثه جهنم میسوزی و میمیری و دوباره زنده میشی برای دوباره سوختن..

بعضی شبا..انگار توجهنمی..

ساعاتی هستن توی زندگی که ش ته و له میشی ..

هستن مثل بی که گذشت..

ومن بازم فهمیدم آدما یک بار نمیمیرن..

+ ب..

یه دست نوشته خیلی غمگین نوشتم ب اما منتشر ن ..به جاش الان اینو نوشتم

برچسب ها : آدم ها یک بار نمیمیرند!
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

من اصولا دوسرویس سوار تا ی میشم مثلا سرویس اول سوار تا ی میشم میرم از سوار میشم میرم خونمون

سوار شدم رفتم از اون جا باید سوار تا ی میشدم..

راننده تا ی یه آقای میانسال بود..پرسید:بفرمایید خانم!کجا؟؟

من:

-بفرمایید!

+نه میگم

-اینجا دیگه خانم!بفرمایید

+آهان چیزه شهرک...

:|

بنده خدا خندید گفت ماشین جلویی:|

ادامه مطلب
برچسب ها : روزنوشت - ,سوار ,تا ی ,بفرمایید ,میشم ,سوار تا ی ,میشم میرم ,تا ی میشم
موقت,بارانی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

وقتی بارون میباره من نمیتونم درس بخونم.خیلی سخته:/

یعنی اگه ما یه شهری شمالی زندگی میکردیما

احتمالا من دیپلمم نمیتونستم بگیرم:|

:))

برچسب ها : موقت,بارانی
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

من اصولا دوسرویس سوار تا ی میشم مثلا سویس اول سوار تا ی میشم میرم از سوار میشم میرم خونمون

سوار شدم رفتم از اون جا باید سوار تا ی میشد..

راننده تا ی یه آقای میانسال بود..پرسید:بفرمایید خانم!کجا؟؟

من:

-بفرمایید!

+نه میگم

-اینجا دیگه خانم!بفرمایید

+آهان چیزه شهرک...

:|

بنده خدا خندید گفت ماشین جلویی:|

ادامه مطلب
برچسب ها : روزنوشت - ,سوار ,تا ی ,بفرمایید ,میشم ,سوار تا ی ,میشم میرم ,تا ی میشم
کم که نه هر روز کم کم میخورم
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


من به غمگین ترین ح ممکن..

شادم..

تو به آشوبِ دلم

ثانیه ای..

فکر نکن!

+گاهی پیش میاد.هییی



برچسب ها : کم که نه هر روز کم کم میخورم
موقت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

اینکه یهو ح زیرورو میشه خیلی عجیبه:)

بادل گرفته چیکار باید کرد؟

بدترین ح ش اینه نمیدونی چرا این حالی شدی

برچسب ها : موقت
خواستگاری درخواب
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

پیرو پست قبل که گفتم دختر خالم از بله برون اومده..وبعداز تلاشش برای چپاندن(فرو ) نصف ساندویچ به حلق بنده:|

داستان خواستگاری روتعریف ..

عروس که تفاوت سنیش با داماد۱۱سال بوده پدرش۷سال پیش فوت میشه..

چندماه پیش فردی(پدردختر)به خواب پسر میاد و میگه یک امانتی دارم امانت دارهستی مواظبش باشی؟

جریان این خواب های ادامه دار به حدی میرسه که خواب و خوراک از آقا پسر که پسری مذهبی و متدین هست(درحدی که نصف سال روزه است)میگیره..

ادامه مطلب
برچسب ها : خواستگاری درخواب - خواب
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

قالب جدید چطوره؟؟:دی

چرا پست میزنم.فونت اینجوری میشه؟:|پیش نمایشش که درسته منتشر میشه این ریختی میشه:|

لازم به ذکره هنوز کلی عیب داره:|

ولازم به ذکر تر که ریخت 99درصد پستام خیلی زشت شد:|

معصومه جان شاهد تلاش بنده بودن:))

ببینید:|

2

خالم یه جمله جدیدا افتاده سرزبونش..میگی مرسی..میگه:بهش برسی:|

ب سر سفره شام بودیم..بابا شامشو خورد تشکر کرد پاشد گفت:مرسی

اومدم بگم بهش برسی..(بهش)از دهنم دراومدم بقیشو خوردم:|

مامانم اخم کرد رو به من گفت:غلط کردی به کی برسه هان؟؟0_o

:)))

3

مامانم به درجه ای از معرفت و کمال رسیده که تمام اخلاقام دستشه:|

مثلا میدونه لجبازم بگه فلان کارو م بلافاصله میگم نه

واینکه طاقت نمیارم خونه نامرتب یا ظرف نشسته باشه..

بهش میگم پاشو کارای خونه رو انجام بده.یه لبخند میزنه..تهش یه بوس میفرسته وسپس میخوابه یا کار قبلی ادامه میده:|

درنهایت از خونه خارج میشه ومیدونه وقتی برگرده من طاقت نیوردم دست به کار شدم و خونه مثله دسته گله


برچسب ها : روزنوشت - خونه ,میشه
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

من تا حالا خودم برای خودم چادر رنگی ن یدم..

دوتا داشتم اوناهم سوغاتی بودن وبه درد نمیخوردن..

برای اولین بار رفتم ب م..هواسرد بود ژاکت پوشیده بودم پ وام روش دستامو دیگه نمیتونستم بالا ببرم:|

همه ی مغازه هارو گشتیم ولی من نپسندیدم:|دیگه رسیدیم به آ ی که پارچه های قشنگی هم داشت..

مامانم گفت دیگه باید همینجا بپسندی:|

رفتیم داخل پسندیدم چندتارو!

پارچه رو داد پیش خودم گفتم:یعنی باید بازش کنم؟کی جمعش میکنه پس؟؟بیخیال

همونجور که تاخورده بود انداختم رو سرم

پسره حدودا17 ساله خندید گفت خانم اینجوری که چادر سر نمیکنن:))

ادامه مطلب
برچسب ها : روزنوشت
خواستگاری درخواب
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

پیرو پست قبل که گفتم دختر خالم از بله برون اومده..وبعداز تلاشش برای چپاندن(فرو ) نصف ساندویچ به حلق بنده:|

داستان خواستگاری روتعریف ..

عروس که تفاوت سنیش با داماد۱۱سال بوده پدرش۷سال پیش فوت میشه..

چندماه پیش فردی(پدردختر)به خواب پسر میاد و میگه یک امانتی دارم امانت دارهستی مواظبش باشی؟

جریان این خواب های ادامه دار به حدی میرسه که خواب و خوراک از آقا پسر که پسری مذهبی و متدین هست(درحدی که نصف سال روزه است)میگیره..

براش یه نذرمیکنن تا شاید این خواب های شبانه دست از سرش برداره..

مدتی میگذره تا آقاپسر خواب میبینه همون آقا با یه مرد غریبه به مغازش(خیلی پولدار هم هست)اومدن..

آقا(پدرعروس)هیچی نمیگه ولی مردناشناس همراهش میگه از ی تنش مواظبت میکنی؟؟امانت دارخوبی هستی؟؟

تقریبا همه ازحال و روز اب اقاپسر خبر داشتن تا اینکه زنگ میزنن قم و باچندین نفر صحبت میکنن

که درجوابشون میگن

خانواده اون آقا رو پیداکنید ببینید دختر داره منظورش از تن احتمالا فرزنده ..

میگردن دنبالشون وبلا ه پیداش میکنن ومیفهمن این آقا۷سال پیش مرده و یک دختر داره!

زنگ میزنن و جریان میگن و بهشون میگن که باید برید خواستگاری منظورش از امانت داری این بوده با دخترش ازدواج کنی!

آقا پسر میگه اگه قبول ن چی؟که درجوابش میگن این دینیه که گردنته تو خواستگاری برو..

وخواستگاری میرن و بعد ازتعریف داستان و جریان توی مراسم همه گریه میکنن وسرانجام قبول میکنن..

آقا پسر مذهبیم فقط میگه تو بخون حجابتو رعایت کن دیگه هیچی ازت نمیخوام:)

چندوقت دیگم عقدوعروسیشون باهمه..

خیلی جالب بودا بنظرم:دی

گوش کنید:)


#شاد-باشید:)

برچسب ها : خواستگاری درخواب - خواب ,میکنن ,میگه ,خواستگاری ,میگن ,جریان ,دختر داره
موقت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

هوابارونیه!واین یعنی..

به بهونه ید خ رو مدادتراشم که شده

میخوام ازخونه بزنم بیرون:)

برچسب ها : موقت
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

امروز دیگه روز آ ه,مامان بابام ان شاالله فردا میان

خیلی مز ف گذشت خیلی


2ضخیم

پسرخالم۵سالشه..یه باحال داره

میگه:سگ تو پدرت لعنت!

بعد ازکلی فکر متوجه شدم این ترکیب سه تا ه:|

خالم برای بار سوم امروز زنگ زد خونشون

پسرخالم گفت:اه تو چقدر زنگ میزنی و تلفن قطع کرد:)))

دلم خنک شد:|

ادامه مطلب
برچسب ها : روزنوشت
1/2+3+4:دی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

دخترخالم متولد۷۲بچش۴ماهه است دیروز رفته بود بله برون(جریان خواستگاریشون به شدت جالبه پست بعدی تعریف میکنم)

بعد پذیرایی کرده بودن ازشون آورده بود,به زور میداد دهن من میگفت بخور بختت باز شه زودی عروس شی:|

میگم چه عجله ایه؟:|میگه حیفی زودترعروس شو خیلی خوبه:|

الانم نشسته کنارم میده میگه زودتر عروس شو:|

2

یه سوال!!

ی که دیپلم تجربی داره میتونه کنکور انسانی شرکت کنه؟؟بدون اینکه دروس اختصاصی اون رشته رو پاس کنه؟؟

3

مترسک برگشته^_^بسیییییی خوشحالم:)ولی هنوز دلم میخواد ش بدم:|

خوب یا بد..من به بیانو بلاگرا به شدت وابسته شدم..یکی دوروز که نمیرسم بیام دلم برای تک تکتون تنگ میشه:)

و از ناراحتیتو ن ناراحت میشم حتی ممکنه دلم بگیره و گریه کنم:)

4

یه چیز دیگم میخواستم بگم یادم رفت/


برچسب ها : 1/2+3+4:دی
شب نوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

دلم میلک شیک میخواد با کیک بستنی های بستنی ایتالیایی..راستش هوس پپرونی ام یکم

اینجا تاریکه!همه خو دن!

من گرسنمه:|شام نخوردم:|


ادامه مطلب
برچسب ها : شب نوشت
حرف بزنیم؟!(موقت)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

مثلا دلت گرفته باشد..

مثلا دلت هم صحبتی بخواهد تا سرگرم حرف زدن با او شوی وبگویی احساس و افکار عزیز لال شو..

مثلا دلت بخواهد ستاره های خاموش وبت را دوسه باره بخوانی..

مثلا غم...



+حرف بزنیم؟!:)

نظرات بدون تایید نمایش داده میشن


+این پست گاهی وقتا منتشر میکنم برای ساعاتی بعد باز پیشنویسمش میکنم تا سری بعد

برچسب ها : حرف بزنیم؟!(موقت) - مثلا
غم مشکوک
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


به قول قدیمی ها..

کارم درست است ولی

دکانم بدجاست

ت و سنگینم اما

پشت سرم حرف بسیار است..

مثل پیراهن مشکی

وسط عقد کنان

شیرینم اما

اعصاب همه را به هم میریزم

مثل شکری که در نمکدان ریختند

یا کیک تولدی که مجلس ختم بردند

خوب یا بد

مردی زمینی ام که..

هست و نیستش

روی هواست...

مثل ماچ سوم

حین دیده بوسی

که بگیر نگیر دارد

رسول ادهمی


برچسب ها : غم مشکوک
خیلی گنده تر از دهن حرف زدن بعضیا(بخوانید)
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

همیشه یه چیزی هست که باعث میشه من به شدت عصبانی شم..

اونم اینکه توی یه مسئله بزرگ یکی به خودش اجازه تحقیر و توهین بده..ونظریه بده..

طرف سیکله(ازهمونایی که زمانشون سیکل خیلی بوده) اونوقت آدرس کت رو توی شبکه های مجازی داده

فلان صفحه که نشون میده که مثلا درحق ن ظلم کرده

آ شم مینویسه این است ی که میگن..بعدم مینویسه من خودم این کتاب خوندم..درصورتی که رفته از یه کانال دیگه کپی کرده اومده..

اون کتاب تماما عربی مفسر میفهمه چی گفته توکه سیکلی دهنتو ببند!!

ادامه مطلب
برچسب ها : خیلی گنده تر از دهن حرف زدن بعضیا(بخوانید)
چرت نوشت:|
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

همش فکر میکنم امتحان ساعت7 صبحه و من وقتی میرم میفهمم که ساعت اشتباه زدن برام:|


2

تلفن زنگ میزنه..

مامان پشت خط:سمیرا ببین بلاروس کجاست..کدوهارو با هرچی بادمجون پوست د کن..یه پیاز بزرگ سیر زردچوبه و..

من:باشه باشه

چند دقیقه بعد!

من:یعنی همه کدوهارو پوست م؟؟

زنگ میزنم میپرسم

مامان:آره دشون کن مثله همیشه یه پیازه متوسط سیر و ادویه سرشونم بزار

من:پس همه کدوها باشه باشه

چند دقیقه بعد..

ادویه چی باید میریختم؟؟:|

زنگ میزنم..مامان:زردچوبه زعفرون و..یه پیاز متوسط سیر سرشم بزار من:باشه باشه

....

(این داستان ادامه دارد)

گفت سرشم بزارم نه؟؟:))))

یک ساعت بعد

مامان:مگه نگفتم بهم پیام بده بگو بلاروس کجاست..:|||


3

یه بارسر کلاس مهارت بودیم..یه دیگه اومده بود راجع به ایدز حرف بزنه..

هرکاری کرد پسرا ت نشدن..بحثم که خیلی نکته داشت..گفت پسرا همه پاشین برین بیرون من به پسرا درس نمیدم!

- بریم؟؟

:بله

- غیبت نمیدین؟؟

:نه حاضری همتونو میدم پاشین برین

پاشدن برن

نفر اول:خوش گذشت

نفر دوم:(با لحنه اقدس خانوم زنونه)اییییش میخواستم درس یاد بگیرم..

نفر چهارم: خیالمون راحت غیبت نمیدین؟؟

..

- خدمت شما

:این برگه چیه؟؟

-این اسامی ما پسراست غیبت ندین بهمون

:||

..

رو به نفر آ :اقا لطفا زودتر برو بیرون میخوام درسمو شروع کنم

+خب بابا..دارم میرم دیگه

:حضور غیاب میکنم خانوم د

پسره:ایناهاش همینه:دی

:میگم برو بیرون:)))


برچسب ها : چرت نوشت:| - ,باشه ,مامان ,غیبت ,پسرا ,بیرون ,باشه باشه ,نمیدین؟؟ ,غیبت نمیدین؟؟ ,پاشین برین ,بلاروس کجاست ,غیبت نمیدین؟؟
ترم تمام و حکایت همچنان باقیست:دی
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

1

سرکلاس بودیم جلسات آ بود..متون ادبی کهن,ازون بودندی رفتنندی آمدندی..خلاصه هرکی میخوند همه میخندیدیم..

یکی از دخترا داشت اسرار وحید میخوند رسید به این جمله:گفت فلان در هوا میپرد

آقای ر: این ساقیش خوب بوده!

:آقای ر ادامه متن روشما بخونید

_ من؟؟:|

+بله

_ ماخیلی سوتی میدیما مطمینید؟:)))

+بله

ادامه مطلب
برچسب ها : ترم تمام و حکایت همچنان باقیست:دی
وقتی دل میمیرد
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


وقتی حال دلت خوب نیست..

وقتی از بی وقفه دویدن ها خسته ای..

گوشه ای مینشینی

قلم را برمیداری و بغض پنهان را رسوا میکنی..

میدانی با واژگان می شود کمی خستگی را لمس کرد..

می توانی دلتنگی را حس کنی..

می شود دل بهانه گیر را فهمید..

اما امان از روزی که دلت بمیرد و خودت را به نفهمی بزنی..

روزی که مرگ رویاهایت را میبینی..

آن بغض های بی امانی که دیگر گریه درمانش نیست..

از آن روز ها که دلت را میبازی..زندگی ات را..شیرینی جوانی را..

آن روز نوشتن حکم جان دادنت را دارد..

میدانی واژه واژه ی کلمات عاجز از بیان عمق دردت..

از فهم بغض جا مانده ی له شدن در حجم نبودن ها..

از اشتیاق غم انگیزجوانی برای مرگ..

میفهمی؟؟

نوشتن این همه تباهی کار دشواری است..

واین ها همه یعنی..

غرور هم دیگر نمیتواند جلوی ریزش آوار درماندگی ات را بگیرد..



+خیلی وقته میخواستم بنویسم..ولی نمیتونستم..

+این پست را بخوانید:)از ناشناس


برچسب ها : وقتی دل میمیرد
تازیانه
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست


+...


برچسب ها : تازیانه
#خوابگاه#آواره#بی سر پناه
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


۱

گفته بودم پتانسیل"میزنم لهت میکنم"خونم زده بالا

الان فوران کرده:|نمیدونم اولین نفر کیه!فقط امیدوارم بزرگتر نباشه که به احترام سنش مجبور شم خودخوری کنم وسکوت کنم.

۲

ناهارنخوردم اومدم خوابگاه پیش دختر تو اتاقشون ی نیست..

گوشیشم جواب نمیده:|

هیچی دیگه نشستم تو پله ها فیس..

تا ببینم قسمت بعدی چیه:|||

۳

خطر گند زدن در امتحان

برچسب ها : #خوابگاه#آواره#بی سر پناه
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

ساعت بیدارشدنم رسیده به5:45دقیقه صبح..

کوزت وار صبحا پامیشم صبحونه داداش آماده میکنم لقمه و میوه مدرسشو..

بعدم خونه رو تا ساعتای8:30/9 برق میندازم

با این وضعی که پیش گرفتم تا10روز دیگه خونه ت ده شده وبرای عید آماده است:||

روزه اول خیلی سخت گذشت:|درحدی که آمپرزده بودم حس از دست همشون:|


2

امروز صبح یه حربه به کار بردم برای خاموش موندن تلویزیون

فیشش رو کشیدم که نتونه روشنش کنه:|

داشت جواب میدادا عالی بود منم نیشم باز بود..

که متاسفانه فیش و دید و الانم تلویزیون روشنه:|

:(((

میفهمین حالم از تلویزیون بهم میخوره؟؟:||||ما تو خونه هفته ای گاها یه بار تلویزیون روشن میکردیم:|

از تلویزیون وتمام برنامه هاش متنفرررررررررررررررررررررم:|


3

من پرم از یه عالمه حس..

دلتنگی..

عصبانیت..

خشم..

دلگیری..

خودآزاری..

ازخودم شکارم...

رابطه ام با خدا خوب نیست..

واین یعنی من خوب نیستم!


برچسب ها : روزنوشت - تلویزیون ,خونه
ای کاش رسیدن به بهار هم اثری داشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید

ای کاش که این ظلمت شبها سحری داشت،

مهتاب از این کوچه ی غمگین گذری داشت؛

هر نتوان درک کند حال دلم را،

هم صحبت من آنکه دل ِخون جگری داشت؛

مرهم نشود اشک بر این زخم جگرسوز،

ای کاش که فریاد بر این "غم" ثمری داشت؛

پ ر گل احساس چو خشکیده درختم،

ای کاش رسیدن به بهار هم اثری داشت؛

از "ماه" بپرسید چه آمد به سر "عشق"،

ای کاش از این بی ی ام او خبری داشت؛

از صبر چه حاصل به تو ای سنگ صبورم،

مینای دلت کاش به سویم نظری داشت . .

ادامه مطلب
برچسب ها : ای کاش رسیدن به بهار هم اثری داشت - داشت؛
برای او
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید



میبینی همه چی عوض شده..

ما هرروز بد تر شدیم..

دلتو خون کردیم..

دل خودمونم خون شد..

خیلی وقتا گفتیم بیا..ولی آقا..اینا خط به خطش خط همون نامه های کوفیه!

کجا بیای آقا؟؟

به امید کی؟

همه بدشدیم آقا..خدا بود ناخدا پرستیدیم1..

دلا که پاک نیست..

الغوثا به آسمون نمیرسه..

دل ش تیم..با حرفامون زخم زدیم..

جایی که باید حرف میزدیم لال شدیم..

آقا..

کوفه است..

کوفه آقا..کوفه!

اگه صدات کردیم خودمون بریده بودیم..

اگه دعا کردیم واسه گره های زندگیه خودمون بود..

عجل فرجهما خلوص نداشت..

آقا..

ببخش..

ببخش که تو دعا میکنی و ما دلتو خون..

حال هممون بده آقا..

بد خیلی بد..



1*از دکلمه های علیرضا آذر

برچسب ها : برای او - کوفه ,کردیم
روزنوشت
عنوان وبلاگ : کاغذ سفید


1

خالم یه سوال پرسید خواهرت چطوره؟!

الان یه ساعته بحثه..

هرچی میگم مادربزرگ غلط کرد شکر خورد..

ول نمیکنه...

الان دقیقا رسیده به اصلاحات ارزی..

نشستم کتاب جلومه دونه دونه دارم موهامو میکنم..

مادربزرگ شکررررررخورد ول کن:/

این پیر چرا انقد حرف میزنن:|||


2

امتحان قبلیم شنبه بود..

بعدی فرداست..

من تازه شروع بخونم:|

برچسب ها : روزنوشت
اخرین جستجو ها
انشا ذهنی درباره خواب شمول غرامات به جبران خسارات ناشی از کاهش ارزش پول توسط بایع در صورت مستحق للغیر در آمدن مبیع.html انتخاب سه تن از اعضای هیات امنای آزاد ی و دبیر جدید شورای فرهنگ عمومی کشور رسانه ملی قدرت برتر در مقابله با جنگ نرم و انجام عملیات روانی در جامعه است سبحان الله یا فارج الهم در کدام سوره قرآن است.html آتش‎سوزی در ۱۴ تار از پوشش گیاهی میانکاله طی ۴ روز آتش سوزی ها ۱۰۰ درصد عمدی بود اینستاگرام علیرضا مباشری.html دنیــا به وسعت قفســی تنگ می شـــــود وقتـــی دلت برای ـــی تنگ می شــود رزرو اینترنتی خانه معلم تهران یافت اباد.html کلوپ بازیکنان لسترسیتی باعث ا اج رانیری نشدند باید روباه ها را فریب دهیم کاکتوس های درون آزمون آنلاین دبیران فیزیک استان باید اقتصاد مقاومتی را تقویت کنیم بخش مسکن در درجه اول سرمایه گذاری نیست مک درموت؛ خونسرد، آرام، پر هیجان پر تحرک ترین چهره ی تمرین استقلال کیست؟ آدرس دفتر مرکزی جامبو در تبریز.html هرم غذایی درخشان وظیفه دارم دوشنبه به تمرین بروم کریمی حق داشت در تمرینات حاضر شود برخیز حیدر حیدر برخیز صدای کربلایی فایل فایل صوتی معنی شعر یاد تو از نظامی گنجوی.html علی مطهری انی که را مخالف بیان جلوه می دهند انقل نیستند اصولگراها مقصرند سوره ای برای خوش شانسی.html بلای جدیدی که پس از آلودگی و ترافیک گریبان پایتخت نشینان را چسبیده ویدیو دانید ماده عدم اعتماد نمایندگان به نیلی یعنی اکثریت قاطع ملت با نظر موافق نبوده اند کاظم جلالی انتخابات را با یارانه ها به مزایده نگذارید دوران من بودن گذشت نقاشی انگشت فاک کوچک برای تتو.html دعای جهت برگرداندن شوهر از راه دورhtml مفاهیم سرطان پوست چیست؟ خندان ترین مارمولک جهان مواظب قهرمان زندگیت باش آشنایی با شبکه ی مجازی noisecrypt درد دل با خــــــــــدا چگونگی تشخیص کولر گازی میتسوبیشی اصل از تقلبی.html مرگ؛ مجازات مرد اسیدپاش با ذکر کدام کلمات کشف القلوب صورت میگیرد بسیار مجرب.html شتاب فروش خودروهای برقی برگزیدگان جایزه پولیتزر روش تشخیص ساروج با سرکه.html مدیر جهاد کشاورزی بویین زهرا 34 تار از باغات انگور بویین زهرا داربستی شد افسردگی را بهتر بشناسید نحوه بستن کالسکه بچه گوشی پی ل 3 را ال جی می سازد کدگذاری لغات طرح توجیهی توجیه فنی اقتصادی احداث مجتمع خدماتی رفاهی درجه شاخصه های انتخاب شهردار طلسم مجرب قبولی در کنکور.html درمان اورژانسی ترش معده انواع فلاش دوربین عکاسی عضویت در گروه دخترانه واتساپ.html از سری مکالمات متوهمانه آهنگ های سعید بهروزی معنی فامیلی بیات.html اولاجاق ل اصغریhtml فواید هوشمند سازی مدارس آهنگ nefes tatli belasi basimin tatli basimin tatli belasi.html خانه اتفاق بازی wooden floor.html دیروزتوی خیابونااااااااااااااا داد می زدم خدا خداااااااااااااااااا ۴۰ نویسنده از سراسر دنیا، تصویرگری داستان هایشان را به ایرانی ها سپردند صدیقی تهران ریاست جمهوری به پز دادن، رفاه، تجملات و رضایت بیگانگان نیست افزایش حقوق کارمندان ت 10 درصد است براى همه حالات نقض ، گزینه روى میز داریم drawing the 4th 5th 6th and 7th dimension استفاده از ظرفیت سازمان های مردم نهاد اردبیل در برگزاری مسابقات آسیایی کارگران مهاجری که سالانه ۴۵۰ میلیارد دلار پول به خانه های خود می برند ساله برابر پدرم شعار برای مدرسه ابت html ویزیت رایگان و ضیافت افطار برای کارگران کوره پزخانه ها در جنوب تهران کدینگ حسابها در نرم افزار هلو.html قطر ذخیره 340 میلیارد دلاری ارز و طلا می توانیم در برابر تحریم دوام بیاوریم نسخه ای متفاوت از فتوشاپ adobe p oshop elements 131 x86 x64 رادیکال نبینیم؛ همین خانم های می توانند درهای را روی بانوان باز کنند گروه واتساپ دخترانه.html رفتار درمانی مازوخیزسم پاسخ ج انه133html ای کوفیان ای کوفیان عباس نام آور منمhtml مجلس ترحیم مرحوم محمد علیمحمدپور در بجنورد وقتی می‏ گفت انسان قرار است جای خدا باشد، منتقدان الان فرهنگ کجا بودند؟ نحوه نصب فلاش تانک مدل ساحل.html با فرا رسیدن تابستان، بازار مسکن رونق پیدا می کند یا خیر؟ شما نظر بدهید انواع داستان گی جدید.html بازدید دانش آموزان مدرسه علی اصغر فقیه از کتابخانه شهید رضا کاکو برگزاری اولین نمایشگاه توانمندیهای صنایع کوچک و متوسط در استان لرستان اگــــر او بخواهـــــد سود دستگاه خودپرداز بانک انصار.html علت 90 درصد مرگ ها در ایران معرفی و فایل کامل طرح توجیهی و فنی مالی و اقتصادی پرورش 100 راس آهنگ جدید آرش و mohombi به نام se fue دفتر خدمات گفتاردرمانی پروژه شورای ی فیزیکی پیشرفت سالن شورای ی پروژه سالن پیشرفت فیزیکی سالن ورزشی روند پیشرفت روند پیشرفت فیزیکی عده ای فرهنگ را فقط روضه خوانی می دانند کجای دین آمده که موسیقی حرام است؟ خلاصه فصل 8 تئوری حسابداری رضا شباهنگ.html توفیقی سند آموزش ۲۰۳۰ مغایر با ارزش های ملی و نظام تعلیم و تربیت کشور است از انتخاب آیت الله جنتی به عنوان رئیس مجلس خبرگان ی تا شوخی با چاقوسازها reading review اموزش تصویری ساخت اسطرلابhtml عضو سابق انصارحزب الله اصلاً فکر نمی کردیم و با چماق ادای تکلیف می کردیم خلاصه کتاب مدیریت استراتژیک پیشرفته م ع برزیلی ان به ایفمارک رفت احتمال عقد قرارداد رودریگوئز با ان قوت گرفت سند لغو بورسیه ام را تکذیب می کنم انتقال دامادم به گیلان قانونی بوده است لیست تمام کارخانه جات صفادشت ملارد.html رییس جمهور مکزیک برای باقی ماندن تعرفه آزاد تجاری با ت جدید گفتگو می کنم
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.

همچنین جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
All rights reserved. © blog242 2016 Run in 1.078 seconds
RSS