من به چشمان عسل بار تو عادت

من به بوئیدن تب دار تو عادت

من گنجشک در آن پنجره ها جا نشوم

به درختان و به گل زار تو عادت

سال ها بگذرد و عادت تنهایی من

من به نه گفتن و گفتار تو عادت

من گلدان شده از خشک شدن می ترسم

قطره آبی نه , به بسیار تو عادت

دستهایم پر شه ی سبز تن تواست

من به کردار و به رفتار تو عادت

تو به شیرینی انگور و عسل می مانی

من به (مریم ) گل بی خار تو عادت