نمونه انشاء با موضوعات مختلف

پست های وبلاگ نمونه انشاء با موضوعات مختلف در این صفحه نمایش داده شده است و شما میتواند با کلیک بر روی عنوان هر پست صفحه مربوطه را مشاهده فرمائید.

موضوع انشا در مورد توصیف چهره

موضوع انشا: توصیف چهره

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

نمی دانم خبر دارید یا نه ؟ من گلی داشتم ، گلی با رنگ ها و نقش های بسیار زیبا که عطرش همه جا به مشام می رسید زیباییش را با تمام وجودم احساس می . هر بار که او را می دیدم قسمتی از آن را در دفتر خاطراتم قرار می دادم تا عطر زیبایش را همیشه و همه جا احساس کنم ،
پیرزنی را می شناسم که چهره ی پیر و ش ته و کمر خمیده ای داشت و دستان پر مهرش همیشه در حال لرزش بود و روسری سفید همراه با گل های بزرگ ارغوانی بر سر می گذاشت.
با سن حدود 95 سال و چشمان سبز رنگ و زیبا و هوش و حواس دقیق که به تنوع در زندگی علاقه داشت تا جایی که همه از نشاط و شاد بودن او درس زندگی میآموختند؛ چادر سفیدی بر سر می گذاشت و بر سجاده سبز رنگ زیبایی که آن را از بهشت ایران ((حرم رضا(ع) )) یده بود ، می ایستاد و را بجای می آورد و ذکر خدا می گفت، قلب جوانش همیشه با مردم و جوانان بود و عاشق همه و همه مشتاق دیدار با او، قهرمان زندگی من ، مادر بزرگ من است...
مادر بزرگ همه ما...
نمی دانم خبر دارید یا نه ؟
صبحی دیگر صدایش را نشنیدم ، سجاده زیبایش را ندیدم....
تسبیحی در دستانش ندیدم....
صبحی که آسمان بعد از بارانی طولانی خورشید زیبایش را نمایان کرده بود، برای من
چون غروبی تلخ و غم انگیز بود.....
چقدر سخت بود عزیزی را به دل خاک سپردن.. تنها ماندن ..
تنها رفتن ..
نمی دانم خبر دارید یا نه ؟
گلهایی را که از وجود او چیده بودم و در میان دفتر خاطراتم به یادگار گذاشته بودم
اکنون بر سر مزارش می برم تا عطر زیبای آن به مشام همه برسد .
تا همه بدانند.

مزار بهترین ، بهترین هاست آنجا
گلی ، زیباتر از گلهاست آنجا...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : موضوع انشا در مورد توصیف چهره - زندگی ,زیبایش ,دارید ,دانم ,چهره ,مادر بزرگ ,دفتر خاطراتم ,توصیف چهره ,موضوع انشا
موضوع انشا در مورد مشاهده مسابقه فوتبال از روزنه تور دروازه

موضوع انشا: مشاهده مسابقه فوتبال از روزنهٔ تور دروازه

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

مریم و ملینا و سارا آره ما کاری رو که میخواستیم انجام دادیم به آرزویی که داشتیم رسیدیم.جلوی ورزشگاه نیوکمپ؛ورزشگاه نیوکمپ ن ی و ک م پ نیوکمپ دوست داشتم چند بار تکرار کنم تا باورم بشه واقعیت داره و خواب نیستم.ورزشگاه نیوکمپ،شهر بارسلون،تو کشور اسپانیا،من و دوستام اونجا بودیم.

حس پرنده ای رو داشتم که امید رسیدن به آسمون رو داره و بالا ه به مقصدی که میخواد می رسه.وارد ورزشگاه شدم،ورزشگاه لبریز از جمعیت بود،تشویق ها قلب هر انسانی رو به تپش وا میداشت.بچه ها دنبال شماره صندلی ها میگشتن،اما من دوست داشتم ساعت ها به جمعیت آبی و قرمز پوش نگاه کنم.ورزشگاه رنگارنگ شده بود،یک طرف آبی اناری پوش های بارسلونا، و یک طرف هم سفید پوش های رئال مادرید.صندلی ها مونو پیدا کردیم جالب بود ما دقیقاً پشت دروازه تیممون نشسته بودیم، اینکه خوب نبود اما اشکال نداشت توی نیمه دوم که ضمین ها عوض میشه ، شاهد گ نی بچه ها میشیم. ما به همدیگه نگاه میکردیم و منتظر بودیم بازیکنان وارد زمین شَن. گزارشگر پشت میز مخصوصش نشست و داشت بازیکنان رو کم کم صدا می کرد.چون الکلاسیکو بود و سفید پوش های رئال مهمان محصوب میشدند، گزارشگر باید اول بازیکنان حریف رو معرفی می کرد.خــــــوب حالا نوبت به بازیکنان بارسا رسیده بود.همه بودن: مسی - سوارز -دئولوفعو- آلبا- رایکیتیچ-پیکه-تراشتگن-دینیه- پائولینیو- الکاسر- اُمتیتی- دمبله؛ میدونید چی؟!خیلی حس خوبی بازیکنان محبوبت رو از نزدیک ببینی.کفش هایی که پوشیده بودن رنگارنگ و بامزه بود،حتی از اون فاصله میتونستیم رنگاشونو تشخیص بدیم.داور سوت شروع بازی رو به صدا در میآدره،یک دفعه سکوت در ورزشگاه حکم فرما شد ؛ آرامش قبل از طوفانی که توراه بود که منتظرش بودیم که منتظرمون بود.
دقیقه یک خطا از سوی بازی کنان رئال،انگار قرار نبود اون بازی رنگ آرامش رو به خودش ببینه،اما محاجم سریع بارسا حریف رو بهت زده کرد.یه موقعیت وتوی دروازه گل برای بارسلونا دقیقه چند؟ دقیقه هفت بازی یک بر صفر به نفع بارسا میشه.ورزشگاه غرق در شادی بود البته به جز سفیدا که غرق در سکوت و تعجب بودن که چطوری خط دفاع رئال به این زودی فرو ریخت. لئو مسی این گل زود هنگام بارسارو به ثمر میرسونه.نیمه داشت کم کم تموم میشد،ما هم دیگه رو بغل کرده بودیم و فقط آهنگ قهرمانی رو میخوندیم که یک دفعه یک تکل ناسالم در محوطه جریمه پن ی ا اج وکارت قرمز جلوی چشمان ایوان رایکیتیچ ):
ما که باورمون نمی شد به هوادارا و بعد به بازیکن ها نگاه کردیم.دقیقه ۴۵ بارسلونا ده نفره میشدو داور به نفع رعالی ها یک پن ی گرفته بود.کریستیانوضربه رو می زنه و توپ توی دروازه جا میگیره.قطعا حس بدی بود پشت دروازه تیمت بشینی واز لای حفره های مربعی شکل دروازه به هزار امید که تراشتگن توپ رو میگیره گل خوردنشو با دقت نگاه کنی. داور دقیقه چهل و هفت سوت پایان بازی رو به صدا در می آره.از نظر ما بازی ۱-۱ به نفع بارسا.
نیمه دوم شروع شد چمن های نیوکمپ برای برد تیمشون خودشون رو سبز تر از همیشه نشون میدادن.پرچم های آبی اناری رو به روی نور غروب خورشید میدرخشیدن.هوادارا هیچ لحظه تشویقشون رو قطع نمی .تیم والورده دیگه باید به چه زبونی قهرمان اروپا می شد.ما در نیمه دوم دقیقا پشت دروازه حریف بودیم تا وقتی که لئو یا لوییز گل میزنن شاهد گل زدنشون باشیم من باورم نمیشد که بازیکنانچخ محبوبم در چند قدمی من بازی میکنند نمیدونستم باید به خودم افتخار کنم یا به خودم بیام و از خواب بلند بشم توی همین حــس بودم که از بلند گو های ورزشگاه یه ص اومد گگگگگگگگللل گل دِ لوییس سوارز
درست میشنیدم ؟ آره درست میشنیدم. لوییز روی گل دوم بارسا تاثیر میزاره. توپ هنوز توی دروازه بود، اون از هجده قدم دروازه دوید و به رسم خوشحوالی بعد گل خودش سه تا از انگشت هاشو بوسید بعد،به سمت ما اومد،و به تصور این که ما پادشاهیم و باعث گل زدن اون شدیم روبه ما تعظیم کـــرد.من که بهت زده شده بودم مات و مبهوت سارا و ملبنا رو نگاه که از شدت خوشحالی قطره آبی از گوشه چشمشون میچکید.بعد از خوشحالی های بعد گل بازی،داور توپ رو به وسط زمین اورد تا بازی رو از سر بگــیره. بارسلونا ده نفره بود اما شبیه تیم های ده نفره نـَـــــه نمی ترسه عقب نمیکشه بعضی وقت ها شاید این ترس از مرگه که آدم رو میکشه. اون از گل زود هنگام نیمه اول مسی و این هم از گل سوارز در دقایق اول نیمه دوم. انگار در جنگ جهانی بر صندلی سینما نشستی و با اشتیاق ک را حمایت میکنی. بعضی وقت ها هم از شوق اینکه در جنگ پیروز میشوی در پوست خودت نمیگنجی ویا از ترس اینکه بازنده میدان شوی حتی اشک میریزی
اما ما تا این ساعت این دقیقه و این لحظه پیروز میدان بودیم و هستیم و خواهیم بود.

حالا یه موقعیت

برای سفید پوش ها جردی آلبا توپ رو میزنه حالااا زد حمله برای بارسا داره شکل میگیره، اونور دمبله رو داره حالا دمبله تک به تک با دروازه بان وتوی درواازه
گگل گگگل ورزشگاه روی دست هوادارای بارسا اداره میشه حالا بارسلونا بود که جام قهرمانی،اروپارو روی سر میبرد و حالا سوت پایان مسابقه.
همه چیز مهیا بود برای اوردن جام جایگاه، کاپیتان،بازیکنان ولی خوب انگار یک چیزی کم بود.
نیمار، نیمار و اون دیوونه بازی هاش کم بود
اما خوب دیگه نمیشد کاریش کرد اون دیگه رفته بود. جام دست کاپیتان اینیستا بود و با شمارش ما جام رو روی سر بررد
اون حــــس توصیف نشدنی بود، حس غرور حس قهرمانی.
خیلی روز عالی و فوقالعاده ای بود بعد از بازی با بازیکنان ع انداختیم و به هتلمون برگشتیم،تا فردا به بریم و همه چیز رو برای هم کلاسی هامون تعریف کنیم.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : موضوع انشا در مورد مشاهده مسابقه فوتبال از روزنه تور دروازه - دروازه ,بازی ,ورزشگاه ,بارسا ,نیمه ,بازیکنان ,درست میشنیدم ,دوست داشتم ,مسابقه فوتبال ,مشاهده مسابقه ,موضوع انشا ,مشاهده مسابقه فوتبال
موضوع انشا در مورد یک دوست خوب را چگونه بشناسیم؟

موضوع انشا:یک دوست خوب را چگونه بشناسیم؟

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

دوستان خوب یک سری ویژگی دارند که آنها را از دیگران متمایز می کند و سبب میگردد دوستان بیشتری در کنار خود داشته باشند بنابر این با تغییر رفتار خود به جرگه اینگونه افراد بپیوندید:
1-یک دوست خوب حرفهایی که بصورت محرمانه به وی زده شده است را نزد خود نگاه داشته و راز دار شما میباشد.
2-وقت شناس بوده و در قرار ملاقاتها و یا میهمانیها قابل اطمینان بوده و سر موقع حضور می یابد.
3- یک دوست خوب به مو قعیت، موفقیت های شما حسادت نمی ورزد.
4- یک دوست خوب هنگامی که دچار بیماری و میگردید با شما تماس گرفته و ح ان را جویا می شود و به عیادت شما می آید.
5- وی میداند که چه زمانی صحبت و چه زمانی سکوت نموده و تنها گوش دهد.
6- هنگامی که ح ان مساعد نبوده و یا دل و دماغ کار را ندارید و پکر میباشید وی از رفتار شما دلخور نمیشود.
7- وقتی نظر او را در مورد مسئله ای جویا شوید با جان و دل و صادقانه نظرات و عقاید خودش را در اختیارتان قرار می دهد و حتی اگر به نصایحش نیز عمل نکنید ناراحت نمیشود.
8- وی اجازه نمی دهد ی پشت سر شما و در غیاب شما در مورد شما بد گویی کند و به دفاع از شما خواهد پرداخت.

دوست ی است که بازدارنده از ستم و دشمنی و یاری رسان بر نیکی و احسان باشد. علی(ع)

از دوستی با دروغگو بپرهیز، زیرا او مانند سراب است ، دور را بر تو نزدیک می سازد و نزدیک را بر تو دور می سازد. علی(ع)

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : موضوع انشا در مورد یک دوست خوب را چگونه بشناسیم؟ - دوست ,مورد ,چگونه بشناسیم؟ ,موضوع انشا
انشا با موضوع انشای عجیب

موضوع انشا: انشای عجیب

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

در دبستانی، معلمی به بچه ها گفت که آرزوهاشونو بنویسن. سپس نوشته ها رو جمع کرده و به خانه برد.
یکی از برگه ها، معلم رو خیلی متاثر کرد. در همون اثنای خوندن بود که همسرش وارد شد و دید که اشک از چشم های خانمش جاریه. پرسید، چی شده؟چرا این قدر ناراحتی؟ زن جواب داد، این انشا را بخوان، امروز یکی از شاگردانم نوشته. گفتم آرزوهایشان را بنویسند و اون اینجوری نوشته. مرد کاغذ را برداشت و خواند. متن انشا این گونه بود:
"خدایا، میخواهم آرزویی داشته باشم که مثل همیشه نباشد، مخصوص است. میخواهم که مرا به تلویزیون تبدیل کنی. میخواهم که جایش را بگیرم. جای تلویزیونی را که در منزل داریم بگیرم. میخواهم که جایی مخصوص برای خودم داشته باشم و خانواده ام دور من حلقه بزنند. میخواهم وقتی که حرف میزنم مرا جدی بگیرند، میخواهم که مرکز توجه باشم و بی آنکه سوالی بپرسند یا حرفم را قطع کنند بگذارند حرفم را بزنم. دلم میخواهد همانطور که وقتی تلویزیون اب است و به آن میرسند، به من هم برسند و توجه کنند. دلم میخواهد وقتی که پدرم، از سره کار بر میگردد، حتی وقتی که خسته است، قدری با من باشد. و مادرم، وقتی غمگین و ناراحت است، به جای بی توجهی، به سمت من بیاید. و دوست دارم، برادرانم برای اینکه با من باشند با یکدیگر دعوا کنند... دوست دارم خانواده هر از گاهی همه چیز را کنار بگذارند و فقط وقتشان را با من بگذرانند. و نکته ا که اهمیتش کمتر از بقیه نیست این که مرا تلویزیونی کن تا بتوانم آنها را خوشحال و سرگرم کنم. خدایا، فکر نکنم زیاد چیزی از تو خواسته باشم. فقط دوست دارم مثل هر تلویزیونی زندگی کنم"
انشا به پایان رسید.
مرد نگاهی به همسرش کردو گفت، "عجب پدرو مادر وحشتناکی اند!"
زن سرش را بالا گرفت و گفت، "این انشا را دخترمان نوشته"

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع انشای عجیب - انشا ,میخواهم ,نوشته ,دوست ,تلویزیونی ,دوست دارم ,داشته باشم ,انشای عجیب
موضوع انشا در مورد علم منطق

موضوع انشا: علم منطق

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

دو شاگرد پانزده ساله دبیرستان نزد معلم خود آمده و پرسیدند: اصولا منطق چیست؟

معلم کمی فکر کرد و جواب داد: گوش کنید، مثالی می زنم، دو مرد پیش من می آیند. یکی تمیز و دیگری کثیف. من به آنها پیشنهاد می کنم کنند. شما فکر می کنید کدام یک این کار را انجام دهند؟ هر دو شاگرد یک زبان جواب دادند: خوب مسلما کثیفه! معلم گفت: نه تمیزه. چون او به عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند. پس چه ی می کند؟ حالا پسرها می گویند: تمیزه! معلم جواب داد: نه، کثیفه، چون او به احتیاج دارد و باز پرسید: خوب، پس کدامیک از مهمانان من می کنند؟ یک بار دیگر شاگردها گفتند: کثیفه! معلم دوباره گفت: اما نه، البته که هر دو! تمیزه به عادت دارد و کثیفه به احتیاج دارد، خوب بالا ه کی می گیرد؟ بچه ها با سردرگمی جواب دادند: هردو! معلم بار دیگر توضحیح می دهد: « هیچ کدام! چون کثیفه به عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به ندارد! شاگردان با اعتراض گفتند: بله درسته. ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم؟ هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است معلم در پاسخ گفت: خوب پس متوجه شدید، این یعنی: منطق! و از دیدگاه هر متفاوت است…( حکایت دانش آموزان ۱۱ انسانی با اقای قاسمی )

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : موضوع انشا در مورد علم منطق - ,معلم ,کثیفه ,تمیزه ,منطق ,جواب , احتیاج , عادت , ,کثیفه معلم ,جواب دادند
موضوع انشا در مورد توصیف مادر

موضوع انشا: توصیف مادر

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

سلام میخواهم درمورد مادراین فرشته ی روی زمین بنویسم مادری که 9 ماه مرا دردل خودپروراندهوحالاکه بدنیا اورده وبه این سن رسانده میخواهم چندکلمه ی بنویسم.
من ان چشمای مادرم وان لبخندزیباوان تبسم زیباراکه هرروزبرروی من وخواهرم میزندهرگزفراموش نمی کنم مادرمهربانم چه بنویسم درموردشمابهترین وصمیمانه ترین شادباش های زندگی ام رابه شما تقدیم می کنم ودستای نازنینت راهرروزمی بوسم .
چندبهاروچندتابستان که ازعمرم گذشته توهمان بهاری که هرگز تمام نخواهی شدودست هایم راهمیشه دردست میگیری وهرگز خسته نیستی وهمیشه درقلب من میمانی .
مادرم مراکه هرروزروانه مدرسه می کنی باسهم وصلوات می شی وسلامتی من رادرگاه خداوندبزرگ خواستاری وارزوی موفقیت من دردرس هایم راداری خداوندمهربان شکرگزارم که این چنین مادری راخداوند به من عطا کرده است.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : موضوع انشا در مورد توصیف مادر - بنویسم ,توصیف مادر ,موضوع انشا
موضوع انشا در مورد شخصیت نگاری پیرمرد خوش ذوق

شخصیت نگاری
موضوع انشا: پیرمرد خوش ذوق

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

بعضی ادها در دست زندگی خود را گم میکنند و همه چیز را فراموش میکنند اما بعصی ها هن سعی میکنند به بهترین نحو زندگی کنند درست همانگونه ک از کودکی دوست داشتند
میخواهم درمورد یکی از این افراد بنویسم درمورد پیرمرد تعمیرکاری ک بسیار خوش ذوق است پبرمرد حدود 60 سالش است اما همیشه مرتب و اراسته است با اینکه تعمیرکار است اما لباس هایش همیشه مرتب و تمیز است و لباس کار ج دارد
همیشه موهای مایی رنگش را شانه کشیده و با کشی پشت سرش بسته است موهای مایی رنگی که اگر در ان دقت کنی چند تار سمج سفید را میبینی ک بنظر نن به زیبایی پیرمرد افزوده است
پیرمرد سعی میکند همه ی کارهایش را به نحو احسنت انجام دهد در ان خیابان همه از پیرمرد و امانت داری و درست کاری ان صحبت میکنند او عاشق طبیعت است و همه در نگاه اول متوجه این موضوع میشوند ا تعمیرگاهش پر از گل و گیاه است و چند قفس پرنده به سقف اویزان است اوایل که با پیرمرد اشنا شده بودم فکر می تعمیرگاه را چ ب گل و گیاه
اما الان متوجه شدم کار پیرمرد بهترین کار است انطور که دلش میخاهد زندگی میکند و تن به اجبار هاب نفرت انگیز دنیا نمیدهد کاش ما هم بتوانیم مانند او زندگی کنیم همینطور شاد و عاشقانه.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : موضوع انشا در مورد شخصیت نگاری پیرمرد خوش ذوق - پیرمرد ,میکنند ,زندگی ,موضوع ,موهای مایی ,همیشه مرتب ,موضوع انشا ,شخصیت نگاری
موضوع انشا در مورد ایستادن توی صف

موضوع انشا: ایستادن توی صف (طنز)

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

من و بچه ها مثل همیشه به مدرسه آمدیم و ازآنجا که زنگ خورده بود،سر صف ایستادیم.نصف صف آفتاب بود.نیم متری این طرف تر ایستادم.صدای فریاد نوروزی، کلاس آمد:(حاج خانم!برای بار هزارم،درست وایسا)
ای بابا،کدام هزارم،من که تازه آمده ام. قیافه فیسی گرفتم رفت توی صف،اما تا از جلویم رد شد و رفت،دوباره آمدم اینطرف.
آ میدانید؟میگویند آفتاب ساعت 10 تا 2 ظهر باعث سرطان پوست میشود.
من هم همان دختری هستم که شب قبل خواب حتما باید ترتیب:فوم صورت،کرم دور چشم،لوسیون و کوفت و زهر مار را انجام بدهم.
صدای فریاد سحر آمد:(ای بابا!خسته شدیم؛باز این مدیر گوگولو میاد اینجا غرغر میکنه.)
یکدفعه پس گردنی خورد و نزدیک بود با مخ به زمین بایفتد که او را گرفتم.ناظم را پشت سرش دیدم و چشمانم گرد شد
:خج بکشین؛مدیر گوگولو؟وقتی از نمره انضباطتون 2 نمره کم اون وقت میفهمید.
وقتی ناظم رفت مریم در حال افسوس خوردن و غرغر بود.
شیما نگاه عاقل اندر صحیفانه ای به سحر انداخت و گفت:(غمت نباشه بابا؛حتی اسمت رو نمیدونه که بخواد ازت نمره کم کنه.)
یکدفعه صدای فریاد ناظم را شنیدیم:(درست وایستین تا نمره تون مثل سحر مشرف کم نشه.)
دهن سحر اندازه غار علی صدر باز شد.شیما هم کلا رفت ته صف محو شد.
همه صف شروع د به بالا رفتن.حالا که فکرش را میکنم بیاید با عوامل مدرسه شوخی نکنیم؛ایستادن در صف مانند راه رفتن روی شمشیر است.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : موضوع انشا در مورد ایستادن توی صف - نمره ,ناظم ,فریاد ,صدای ,صدای فریاد ,موضوع انشا
موضوع انشا تواناترین

موضوع انشا: تواناترین

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

رفتم و رفتم تا به دریا رسیدم، دریا چه نام زیبایی ؛حتی زیباتر از مروارید درونش و غروب ساحلی تناهیئش.
باهر موج دریا ،مهربانی و بخشش بر دلم موج میزند ودریای دلم مواج می شود پراز موج های محبت،معرفت،مهربانی
صدای ش تن کمر غرور موج هایی که،به ص ه می خورند چه زیباست .زیبا برای انی که همان موج بهترینشان را از آنها گرفته است. وقتی در کنار دریا روی شن های خوشبختی قدم بر میدارم پاهایم خیس از بخشندگی و خوشبختی دریا میشود و منشاء آن که قلب دومت است تمام وجودت را می گیرد.
بخشندگی دریا اینگونه است ببخشش از صدف و مروارید رنگارنگ از اعماق وجودش و از قلبش مثلث برمودا است .
ولی آمدن مرواریدبستگی به جهت وزش باد داردکه موج خوشبختی را به کجا ببرد ولی گاهی هم به جای موج خوشبختی موج آرزو بر به ساحل زندگیت می آید و لنگر می اندازدو هرچه که موج خوشبختی از آن سوی سرزمین آرزوها برایت آورده بود را با خود می برد ،یا شاید چیز هایی را ببرد که خودت دست به یقه با زندگی شدی و خونت را کثیف کردی ولی بدان ص ه انتقامت را از موج میگیرد . ناگهان نسیمی وزید و گفت: بیا وبا من بیا وتا انتهای زندگی روی پل خوشبختی قدم بزنی .این دریا همان دریای قاتلی است که ماهی آرزویت را در خشکی ب غرق کرد .دستم را به سوی نسیم بلند .ولی نسیم هم مرا ترک کرد،ترسیدم که بعد از نسیم که می آید. ناگهان طوفان آمد و گفت:دیدی که در چند ثانیه چگونه نسیم را از بین بردممن همیشه پیروز این میدانم ؛من میتوانم بار خوشبختی را با خشونت از زندگی بیرون بیاورم . من به دنبال طوفان رفتم ولی درهمان حال طوفان غیبش زد.
وخورشید از پس ابر کینه بیرون آمد و گفت :من تا به حال در زندان غم طوفان اسر بودم ولی با دستوره پادشاهم به دنبال تو آمدم.من میتوانم گرمای ثروت و مقام و زیبایی را بر زندگی ات بتابانم و یخ سردی و افسردگی گذشته ات را آب کنم .تنم را به آفتاب سپردم و اوهم رفت و بعد از آن سرما آمد و گفت:من میتوانم درب یاس و ناامیدی زندگیت را با کلومی از یخ ببندم و لباس غم گذشته را از تنت بیرون بیاورم ناگهان سرما هم رفت،و دیگر پس از آن ی نیامد براستی که من در این دنیا و در میان این همه قدرت ناتوان هستم در آ کدام یک قوی ترین هستند. همان لحظه که در حال تامل بودم موج خوشبختی آمد و روی شن های دریا نوشت خداوند است که پادشاه همه ی ما ست و او تواناترین است وتمام ما پدیده ها تحت سلطه ی او هستیم.
آنگاه بود که فهمیدم بزرگترین نعمت و با ارزش تر از مروارید خوشبختی داشتن پروردگاری مهربان است.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : موضوع انشا تواناترین - خوشبختی ,دریا ,نسیم ,طوفان ,زندگی ,بیرون ,بیرون بیاورم ,انشا تواناترین ,موضوع انشا
موضوع انشا جنگل جادویی

موضوع انشا: جنگل جادویی

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

وارد جنگل شدم.چهارمین بار بود وارد این جنگل می شدم. هر چهار باری که وارد این جنگل می شدم، منظره ای متفاوت روبه روی خود می دیدم.
اولین باری که وارد این جنگل شدم، جنگل،جامه ی سفید بر تن کرده بود.
شاخه های قهوه ای رنگی که برف آن هارا به رنگ سفید تغییر داده بود.
تقریباً بعد از 9ماه دوباره وارد این جنگل شدم. این بار جنگل سراسر زرد بود. برگ های زرد و نارنجی که از درختان آسمانی آرام آرام با د و در کف جنگل خو دند.
سومین باری که وارد این جنگل شدم، نسبت دفعه ی قبل از زمین تا آسمان فرق کرده بود. جنگلی سرسبز که دیگر در آن خبری از رنگ زرد نبود.
این بار که وارد این جنگل شدم، در نگاه اول چندان تفاوتی با دفعه ی قبل نداشت.
ولی وقتی که وارد جنگل شدم تفاوت ها را احساس . مثلاً دفعه ی قبلی که وارد این جنگل شدم شکوفه های سفید و سرخ نبود اما این بتر شکوفه های مختلف روی بوته ها بود.
در راه برگشت به خانه داشتم به آم جنگل فکر می . برایم عجیب بود که چرا هر بار که وارد این جنگل می شدم با دفعه ی قبل فرق می کرد.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : موضوع انشا جنگل جادویی - جنگل ,شدم، ,باری ,جنگل شدم، ,وارد جنگل ,جنگل جادویی ,انشا جنگل ,موضوع انشا
انشا با موضوع آب

موضوع انشا: آب

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

آب ، نعمت بی نظیر خداوند ، جلوه ی زیبایی و طراوت و مظهر پاکی و زلالی و دلیل اصلی ادامه ی هستی است. در نبود آب ، از وش رودخانه ها ، آواز دلنشین پرندگان ، ترنم شکوفه های درختان ، تبسم و لبخند گل های زیبا و رنگارنگ دنیای طبیعت خبری نخواهد بود. اگر آب نباشد ، حس تماشا و لذت مفهومی ندارد. آری ، آب جوهر خلقت ، ریشه ی تمام زیبایی ها و اساس زندگی در جهان هستی است.

صرفه جویی در مصرف آب و اسراف ن آن ، بهترین راه برای سپاس از خالق یکتاست. خداوند در قرآن کریم می فرماید:” اگر بخواهیم این آب گوارا و شیرین را به صورت تلخ و شور قرار دهیم : چرا شکر این نعمت را به جا نمی آورید؟” آری، اگر خداوند می خواست : به املاح آب دریا نیز اجازه می داد که همراه ذرات آب تبخیر شوند و به آسمان بروند و. ابر های شور و تلخ تشکیل دهند و در نتیجه قطرات باران همچون آب دریا ، شور و تلخ فرو ریزد. ولی خداوند متعال نه تنها به املاح آب ، بلکه به میکروب های مضر اجازه نداد همراه بخار آب به آسمان روند و دانه های باران را آلوده سازند.

صادق (ع) در سلسله درس ها توحیدی خود برای یکی از شاگردان به نام مفضل با اشاره به نقش نعمت آب در زندگی بشر می فرمایند :”ای مفضل بدان که نان و آب، اصل معاش و زندگی انسان به شمار می روند. به حکمت ها و تد ر نهفته در آن ها بنگر. نیاز آدمی به آب ، شدید تر از نیازش به نان است ، به آب نیازمند است و برای برطرف این نیاز های فراوان ، آب به راحتی در دسترس قرار گرفته تا انسان برای به دست آوردن آن، در دشواری و رنج فراوان نیفتد. پس بیایید این نعمت الهی را قدر بدانیم و با همیاری یکدیگر در استفاده بهینه از این ماده پرارزش کوشش کرده و از مصرف بی رویه ان بپر م.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع آب - خداوند ,زندگی
انشا با موضوع صحنه ورود یک موش به خانه

موضوع انشا: صحنه ورود یک موش به خانه

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.irساعت3 بعدظهربود.روی تختم نشسته بودم ویک دفعه صدای جیغ مادرم بلندشد از اتاقتم بیرون رفتم و دیدم که مادرم دنبال موش میدودوجیغ میزند ویک دفعه مادرم دنبال موش بود فکر میکرد که موش از خانه بیرون رفته واومد پیش من نشست ودر حالی که داشت برنامه میدید یک دفعه من دیدم که موش از کنار در خانه وارد شد و رفت توی اتاق من و من هم جیغ زدم و دویدم که در اتاقتم را ببندم ومن داشتم دنبال موش میدویدم که اصلا مادرم نمیدانست که موش دوباره اومده خانه و اصلا به این موضوع اهمیتی نمی داد وشاید نمی دانست .بعد از چند دقیقه ای که پدرم به خونه آمد وبه مادرم گفت چه خبر است مادرم که درحال توضیح دادن به پدرم بود یک دفعه موش به آشپزخانه رفت ومادرم جیغ زد وبه پدرم گفت که موش را بگیرد وپدرم که داشت سعی می کرد ک موش را بگیرد یک دفعه موش از کنار پای پدرم ردشد و به اتاق برادرم رفت و پدرم دوید ک موش را بگیرد و یک دفعه مرا صدا زد و گفت بیا در اتاق را ببند منم رفتم و در اتاق را بستم بعداز چند دقیقه ک پدرم از اتاق بیرون اومد موش را کشته بود وخلاصه ما یک همسایه داریم ک خیلی خیلی ازموش میترسد و من هم رفتم اون موشی که پدرم کشته بود را جلوی در آنها انداختم و وقتی ک همسایه میخواست از در بیرون بیاید یک دفعه موش را دید و اون هم مثل مادرم جیغ کشید منو داداشم داشتیم بهش میخندیدیم و مادرم مرا صدا زد گفت بیا کمکم کن که تمام ظرف های آشپز خانه را بشوریم خلاصه امروز هرچقدر خندیدم مادرم از من تا نصف شب کار کشید و خواستم به رختخوابم بروم اما جون نداشتم و دیگر توبه به مادرم یا همسایه نخندم.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: صحنه ورود یک موش به خانه

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

واااااای موشششش!صدای جیغ مامان بود که از روی صندلی میز آرایشش بسرعت پرید و رفت روی تخت.واااای موش وااااای موش!خیلی خنده دار شده بود.صحنهءباحالی بود.ماسک روی صورتش بود و روی تخت بپربپر میکرد.
منم ترسیده بودم اما این صحنهءخنده دار اصلا بهم فرصت نمیداد که بخوام فراد کنم.دستمو گذاشته بودم روی شکمم و هرهر میخندیدم.یک آن حس یچیزی داره پامو قلقلک میده.فکر یکی از نخ های شلوارمه.اما تا دستمو گذاشتم روی ساق پام،متوجه شدم که یچیز فسقلی و نرمه.وااااای موششششش.جیغ میزدم و گریه می .فقط ایستاده بودم و چشمامو بسته بودم.یدفعه پامو محکم زدم تو میز که دیدم موشه پرید بیرون و مثل جت رفت.آآآآآآآخ پام.همونجوری گریه می که چشمم افتاد به مامان.حالا مامان نشسته بود و از شدت خنده اشکش در اومده بود.بابا از سرکار اومد.درو که باز کردو مادوتارو دید،در جا ح تعجب به چهرش نقش بست.منم از قیافهءبابا خندم گرفت و دیگه گریه نمی .بعد از اینکه بابا وسایلشو گذاشت،یه چایی وایش ریختم و همهءقضیه رو واسش تعریف .باباهم داشت از خنده منفجر میشد.درکل روز باحالی بود.

برچسب ها : انشا با موضوع صحنه ورود یک موش به خانه - مادرم ,خانه ,پدرم ,بیرون ,اتاق ,موضوع ,صحنه ورود ,گریه می ,مادرم دنبال ,موضوع انشا ,انشا صحنه
انشا با موضوع فصل امتحانات

موضوع انشا: فصل امتحانات

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

خدای مهربون نعمت های زیادی آفریده که یکی ازاین نعمت هابه وجودآوردن فصل هاس
قطعاازیه بچه کوچیک گرفته تایه خانوم وآقای مسن میدونن که4تافصل داریم به اسم های:بهار،تابستون،پاییزوزمستون که هرکدومشون ویژگی های خاص خودشون رودارن
ایناهمون چیزاییه که ازبچگی درباره فصل هاتوگوش م ن
امابه نظرمن بزرگترین دروغ بشربه جامعه همینه!!!چون مایه فصل دیگم داریم به اسم امتحانات!!!فصل امتحانات برخلاف فصل های دیگه نه زیباس نه دوس داشتنی!بلکه پرازاسترس،سرکوفت وبدبختیه به طوری که همه مادانش آموزاباشنیدن این فصل سرتاپای بدنمون شروع به لرزیدن میکنه وحتی پیش اومده افرادازاسترس زیادسکته قلبی میکنن وبه دیارباقی میشتابند.البته دراین میان افرادی هم هستن که ماتوفرهنگ لغت خودمون اوناروچای شیرین یاچاپلوس مینامیم،توی هرکلاسی حداقل یکی ازاین موجوادت عجیب وغریب وجودداره که مدرسه وکلاس درس روبرای بقیه تلخ ترازقبل میکنن
ویژگی های دانش آموزان چاپلوس'
1-توردیف های اول،دوم یاحداقل سوم میشینن
2-کم غیبت میکنن
3- زوددرکلاس حاضرمیشن
4-همیشه یه قدم ازمعلم جلوترن چراکه درس جدیدروقبل ازدرس دادن درخونه مطالعه میکنن
5-درهمه بحث هاشرکت میکنن
6-درامتحان گرفتن های معلم تاثیرزیادی دارن
دربعضی مواقع هم این افرادرو خون مینامند
البته نبایدشگرددانش آموزان روبرای فرارازامتحان وگرفتن نمره بالای10دست کم گرفت چراکه خیلی ازافرادموفق کشورمون بااین سابقه درخشان به این جارسیدن،دراینجااین شگردهاودومین دروغ بشربه جامعه روتوضیح میدیم:
خانوم بخدامن همه درس روخوندم فقط استرس گرفتم همش پرید......
بخدا ب عمم فوت شدبیام سرکلاس.......
آقااجازه من دیروزمریض بودم نتونستم زیادبخونم میشه یه یه نمره ارفاق کنید؟؟.....
خااانوم من نمیدونستم قراره امتحان بگیرید!....
من جزوموگم کرده بودم این شدکه الان آماده نیستم......
آقابخدامن به همون10هم راضیم.فقط یه نمره اضافه کنید
و...
همه جاازفوایدامتحان گفته میشه ن دانش آموزمیخوام چندتاازمضرات امتحان روبراتون توضیح بدم
1-چپ وچول وضعیف شدن چشم هابراثرنوشتن انواع تقلب
2-افزایش بارعلمی به طورناخواسته
3-کمبودخواب
4-رواج فرهنگ غلط پاچه خواری برای استاتیدوخوردشدن غرور
5-سرکوفت ازخوانواده
این موردآ حتی باعث طردشدن افرادازخانواده هم شده چراکه اگه درس بخونی ونمره قابل توجهی بیاری فقط جمله 'وظیفته مگه جزدرس خوندن کاردیگه ای هم داری'نصیبت میشه واگه درس نخونی مجبوری غرغرهای پدرومادروانجام کارهای خونه روتحمل کنی چون دیگه بهونه ای برای فرارازکارنداری!
ودرآ سومین دروغ بشربه جامعه که همه دانش آموزا ازکلاس اول تاحالابااون مواجه شده اند:
اگه درستوبخونی ونمره خوبی بگیری برات،پاستیل می م،اگه درستوبخونی ونمره خوبی بگیری برات اون دوچرخه که دوس داری رومی م،اگه درستوبخونی ونمره خوب بگیری برات تبلت می م.....
خودمن به نحوه هیچوقت این جایزه هایی که پدرومادرم بهم قولش روداده بودن رونگرفتم البته شایدنگرفتن نمره خوب من هم تاثیری درنگرفتن جایزه داشته باشه!!! امابه هرحال مابه اصل موضوع کارداریم.
خب معلمای عزیزمن این همه انشانوشتم وخوندم که بگم نمره بیست ویادگرفتن مطالب به خصوص مطالب ریاضی درآینده هیچ تاثیری توی زندگی من وبقیه دانش آموزانخواهدداشت پس خواهشا چهارمین دروغ بشرروبه وجودنیارید!!!!

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع فصل امتحانات - نمره ,ونمره ,دانش ,امتحانات ,دروغ ,درستوبخونی ,دروغ بشربه ,درستوبخونی ونمره ,بشربه جامعه ,بگیری برات ,ونمره خوبی ,دروغ بشربه جامعه
انشا با موضوع مهمانی فامیلی یا خانوادگی

موضوع انشا: درباره ی مهمانی فامیلی یا خانوادگی

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

دید و بازدید فامیل ، رسمی کهن در ایران است که در هم به شدت به آن تاکید شده است و در اصطلاح به ان صله رحم میگویند که به معنای پیوند دو چیز است.
کم کم با گسترش ابراز های ارتباطی این دید و بازدید ها کم رمغ تر شده است چرا که برخی ارتباط خود را با دوستان و آشنایان خود در حد برقراری یک تماس تلفنی محدود کرده اند. اما برخی همچنان صله رحم را به جای می آورند با این تفاوت که بیشتر برای استفاده از وای فای میزبان به مهمانی می روند تا دیدار با میزبان.
پس از احوال پرسی و کمی خوش و بش به سراغ اصل مطلب رفته و جویای حال مدم و پسورد آن می شوند.
میزبان هم به رسم مهمان نوازی فارغ از حجم محدود اینترنت خود راز مودم را علنی می کند که این سرآغاز حاکم شدن سکوت در مجلس گرم خویشاوندی است. یکی خندان و دیگری عصبانی، برخی متعجب و کمی نگران از متن هایی که در شبکه های اجتماعی خود می بینند و اگر هم حرفی رد و بدل شود محدود به موضوعات دریافتی از فضای سایبری است.
مهمانان بی تفاوت نسبت به صله رحم و پرسیدن اوضاع و احوال یکدیگر! همه در کنار یکدیگر با گوشی خود در تنهایی به سر می برند. میهمانی ها شلوغ است اما صدای دلینگ دلینگ پیام های شبکه های اجتماعی بالاتر از هر صدای دیگری به گوش می رسد. البته این موضوع تنها منحصر به میهمانی ها و دورهمی های خانوادگی نیست
حتی ماجرا دیگر به جوان ها هم محدود نیست بلکه بزرگ ترهای فامیل هم با ید گوشی های هوشمند، در میهمانی ها حس مشغول تلفن های همراه شان شده اند.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع مهمانی فامیلی یا خانوادگی - محدود ,میزبان ,میهمانی ,خانوادگی ,مهمانی ,موضوع ,مهمانی فامیلی
انشا با موضوع یک روز بهاری

موضوع انشا: یک روز بهاری

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

ما هر فصلی را به خصوصیت خود می شناسیم مثلا پاییز فصل رنگارنگ و برگ ریزان زمستان فصل سرما و سفیدی زمین و تابستان فصل باربرشدن درختان اما در این میان فصلی زیباتر از همه اینها وجود دارد که گلها و درختان از خواب بیدار می شوند، نوروز فرا می رسد شب می رود و مشعل خ می دمد این فصل، فصل زیبای بهار است که در آن گل ها غنچه می دهند و درختان شکوفه می دهند و هر جا پر از زیبایی و قشنگی طبیعت است زمین جان تازه می گیرد و حیوانات و انسان ها در بین خود جشن می گیرند.
پرنده های مهاجر که در زمستان کوچ کرده بودند دسته دسته پدیدار می شوند و هر وقت ما آنها را در آسمان مشاهده می کنیم زیبایی را بیشتر درک می نماییم و هر جا می رویم قشنگی گل های بهاری را مشاهده می کنیم و در این میان ما باید از شهیدان راه تشکر کنیم و برای آنها دعا کنیم چون آن ها بودند که از سرزمین ما دفاع د و حال این شادی ها را برای ما یدند…
وقتی که آ ین روزهای زمستان در حال گذشتن است همه مردم در انتظار فرارسیدن عید نوروز هستند و با ید و خانه تکانی به استقبال عید نوروز می روند.
برای ما خیلی مهم است که در لحظه تحویل سال و آغاز سال نو همه جای خانه تمیز و مرتب باشد.
بعضی ها آنقدر درگیر کارهای عید میشوند که فراموش میکنند در واقع این بهار است که با خود نوروز را می آورد و از آمدن بهار غافل میشوند
بله بهار فصل گل و جوانه است در این فصل مورچه ها از لانه هایشان بیرون می آیند و درب خانه هایشان را تمیز و مرتب میکنند و خاکهای اضافه که همراه باران بصورت گل و لای وارد لانه شده را بیرون می ریزند و کم کم شروع میکنند به جمع آوری آذوقه برای فصل پاییز و زمستان
با آمدن بهار هوا گرم و گرم تر میشود و کم کم باید لباسهای زمستانی را بشوییم و تا کرده و در گنجه قرار دهیم تابرای زمستان بعدی آماده باشند.
وقتی تعطیلات نوروز فرار میرسد همه به دیدار بزرگتر ها میروند و بعد از آن بزرگتر ها به بازدید کوچکتر ها میروند و این رسم بسیار خوبی است که ما از آن آداب احترام به بزرگتر را یاد میگیریم.
معمولا بزرگتر ها به بچه ها عیدی میدهند و بچه ها از گرفتن عیدی خیلی خوشحال می شوند.
در فصل بهار و عید نوروز همه لباس نو به تن میکنند و بیشتر مردم خوشحال هستند ولی مانباید فراموش کنیم که قبل از عید به فقرایی که میشناسیم کمک کنیم تا آنها هم بتوانند لباس نو و آجیل و شیرینی ب ند و خوشحال شوند
بهار فصل ه بادام و گوجه سبز است در اوا فصل بهار زرد آلوها و بعضی میوه های دیگر میرسند و گندم زارها کمکم زرد میشوند و آماده درو می شوند.
فصل بهار به ما چیزهای زیادی می آموزد که ما میتوانیم با دقت در طبیعت و همچنین دقت در آداب و رسوم نوروز آنها را یاد بگیریم
در فصل بهار بارانهای بهاری می بارد و ردوخانه ها پر از آب میشوند و گل آلود میشوند
در اوا بهار فصل امتحانات فرا میرسد و در داد ماه همه ما سرگرم درس خواندن برای امتحانات آ سال میشویم
تعطیلات نوروز فرصت مناسبی برای دوره درسها است تا بتوانیم در پایان سال تحصیلی نمرات خوبی بگیریم و در آینده موفق باشیم.
در فصل بهار بچه گنجشکها به دنیا می آیند و میوه درختان توت میرسد و مردم در پارکها مشغول چیدن توت میشوند
ما باید در طول سال تحصیلی و مخصوصا در فصل بهار درس هایمان را مرور کنیم تا بتوانیم نتیجه خوبی بگیریم و با خیال راحت تعطیلات تابستان را شروع کنیم
در فصل بهار روزها بلند میشوند و شبها کوتاه تر میشوند
مردم در این فصل کم کم کولر ها را راه می اندازند و در بعد از ظهرهای گرم و ت بهاری صدای کولر های آبی به گوش میرسد و به ما یاد آوری میکند که تابستان در راه است.

برچسب ها : انشا با موضوع یک روز بهاری - بهار ,نوروز ,کنیم ,بهاری ,درختان ,میشوند ,خوبی بگیریم ,آمدن بهار
انشا با موضوع یه روزمه آلود

موضوع انشا: یه روزمه آلود

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

اون روزدرست مثله امروزبود!
بارون شدیدی میبارید....
ازکلاسم زدم بیرون
به سختی میتونستم جلوی راهموببینم آخه هوابه شدت مه آلودبود!!
یه نگاه به آسمون انداختم
ابرهاآسمون روتوآغششون محاصره کرده بودن ورنگش بیشتربه خا تری میخوردتاآبی!!!البته هوای تهران همیشه همینجوری بود..مه آلودوغمناک....
نگام به عابرایی بودکه باچتروبی چترباعجله میدویدن تابه مقصدشون برسن....ازشدت سرمابه خودم میلرزیدم اماحتی سردی هواولرزشمم باعث نشدکمی به سرعت قدمام اضافه کنم،پ وموبیشتربه خودم چسبوندم ودستاموتوی جیبام مخفی ...
هیچوقت ازبارون خوشم نمیوم ی الان دلم میخواست ازتمام این ثانیه های رهاییم استفاده کنم چراکه میدونستم اگه برم خونه دوباره مشکلات روسرم فرودمیان وروزازنو وروزی ازنو!!
مه باعث شده بودمدام سرفه کنم،ازبچگی توی نفس کشیدن مشکل داشتم به خصوص توی همچین هوایی!محوفکروخیال شده بودم که صدای بوق ماشین وچرت گفتن راننده تلنگری شدبرای ش تن بغضم:(خانوم خوشگله برسونمت؟)قدماموتندتر که صدای آشنایی روشنیدم:فریحاروانی منم!!!
توتنها ی بودی که منوبه اسمی که پدربزرگم دوست داشت صدامیزدی....باناباوری به عقب برگشتم که فهمیدم اینم یکی از شوخیای بی مزت بوده!!!
امروزم درست مثله همون روزه....
هوامه آلوده....
بارون شدیدی میباره....
سردمه....
مدام سرفه میکنم.....
صدای راننده های مزاحم رومخمه....
بغض میکنم واشک میریزم...
دیدی.....
تنهافرق امروزبااون روزنبودن توواون شوخی بی مزته!!!

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع یه روزمه آلود - صدای ,بارون شدیدی ,روزمه آلود
انشا با موضوع یه روز مه آلود

موضوع انشا: یه روز مه آلود

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

اون روزدرست مثله امروزبود!
بارون شدیدی میبارید....
ازکلاسم زدم بیرون
به سختی میتونستم جلوی راهموببینم آخه هوابه شدت مه آلودبود!!
یه نگاه به آسمون انداختم
ابرهاآسمون روتوآغششون محاصره کرده بودن ورنگش بیشتربه خا تری میخوردتاآبی!!!البته هوای تهران همیشه همینجوری بود..مه آلودوغمناک....
نگام به عابرایی بودکه باچتروبی چترباعجله میدویدن تابه مقصدشون برسن....ازشدت سرمابه خودم میلرزیدم اماحتی سردی هواولرزشمم باعث نشدکمی به سرعت قدمام اضافه کنم،پ وموبیشتربه خودم چسبوندم ودستاموتوی جیبام مخفی ...
هیچوقت ازبارون خوشم نمیوم ی الان دلم میخواست ازتمام این ثانیه های رهاییم استفاده کنم چراکه میدونستم اگه برم خونه دوباره مشکلات روسرم فرودمیان وروزازنو وروزی ازنو!!
مه باعث شده بودمدام سرفه کنم،ازبچگی توی نفس کشیدن مشکل داشتم به خصوص توی همچین هوایی!محوفکروخیال شده بودم که صدای بوق ماشین وچرت گفتن راننده تلنگری شدبرای ش تن بغضم:(خانوم خوشگله برسونمت؟)قدماموتندتر که صدای آشنایی روشنیدم:فریحاروانی منم!!!
توتنها ی بودی که منوبه اسمی که پدربزرگم دوست داشت صدامیزدی....باناباوری به عقب برگشتم که فهمیدم اینم یکی از شوخیای بی مزت بوده!!!
امروزم درست مثله همون روزه....
هوامه آلوده....
بارون شدیدی میباره....
سردمه....
مدام سرفه میکنم.....
صدای راننده های مزاحم رومخمه....
بغض میکنم واشک میریزم...
دیدی.....
تنهافرق امروزبااون روزنبودن توواون شوخی بی مزته!!!

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع یه روز مه آلود - صدای ,بارون شدیدی
انشا با موضوع خانه قدیمی

موضوع انشا: خانه قدیمی

بوی عطر غذا در خانه پیچیده، منتظر است هوا کمی دیگر تاریک شود تا چراغ ها را روشن کند.
سماورش مانند همیشه دست به کمر روی طاقچه کنار گاز است و آبنبات های رنگی را که در کیسه ی پارچه ای در کنار آن قایم کرده تا هر گاه ها صدای جیغ و فریاد های بچه ها که در حیاط بازی می کنند؛را شنید برایشان آبنبات با کشمش هایی که پدربزرگ همیشه در جیبش دارد ببرد.

صدای زوزه ی باد از لابه لای های گلدوزی شده به خانه سرک می کشد. خانه در سکوت فرو رفته و تنها صدای رادیو و عصای مادربزرگ است که این سکوت را می شکند. همیشه عصایش دستش است با لباس های گلدار بلندی که خود با دستان پر چروک و با محبتش دوخته و چارقد سرخ رنگش که هر گاه به حیاط می رود سرش میکند.

می ایستد و گلدان های نزدیک پله را آب میدهد. بوی نم خاک و گل های شب بو فضا را پر می کند. چراغ های حیاط روشن اند، مانند دل مادربزرگم که مهر مادری را به تک تک فرزندان و نوه های کوچیکش که حال قد علم کرده و هر از گاهی به او سر میزنند،آموخته است.صدای کلیدهای پدربزرگ می آید که با دوچرخه سیاه رنگش و کلاه لبه دار قدیمی اش درخانه را باز می کند. در دستش پاکت میوه است و نان سنگک را روی دسته ی دوچرخه اش خوابانده.

خانه سوت و گور است اما چقدر دلش شاد میشود وقتی که مادربزرگ را با چادر سفید و گل های قرمز در کنار گلدان ها می بیند. هر دو منتظر هستند تا باز دختر هایشان در حیاط بدوند و پسران نوجوانشان از سرکار بازگردند و برای مادرشان ید کنند. اما آنان نیز بزرگ شده اند و فرزندانی شبیه خود دارند.حال منتظر هستند تا نوه های کوچکشان هر کدام در اطراف حیاط بدوند و ی کنند تا باز هم صدای جیغ های بچه ها خانه را پر کند. اما سال هاست چراغ های این خانه تاریک است،گویا سماور مادربزرگم هم خو ده، گمان میکنم گل های شب بو قهر کرده اند و سجاده مادربزرگم روی خود ملافی خاکی چهن کرده است.

آبنبات های زنگی خود را قایم نمیکنند و ها دیگر با باد حرف نمیزنند. سال هاست که گلدان های کنار پله منتظر آب نیستند و فکر میکنم دو چرخه ی پدربزرگم مدتی است دیگر به ید نمی رود. و میبینم که عصای مادربزرگم چقدر تنهاست.
دلم برای تمام آن ها تنگ شده. کاش میتوانستم همان طوری که این انشا را در حال می نویسم و در حال میخوانم، ای کاش میتوانستم آن را در حال نیز حس کنم.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع خانه قدیمی - خانه ,حیاط ,صدای ,کرده ,منتظر ,مادربزرگم ,حیاط بدوند ,خانه قدیمی
انشا با موضوع آرزوهای مادرانه

موضوع: آرزوهای مادرانه

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

آنروز که به دست در چهارچوب در نگاهم کردی با خود گفتم رفتنش با خودش اما امدنش با خدا.تمام زندگیت و تمام ارزوهایت را در دستی ات جاداده بودی وبه خانه ی بختت می رفتی من هم مادربودم ارزوداشتم ارزو هایی از جنس سادگی وتکراربرای هرمادر دیگری ارزو داشتم پسرم ی تنم درلباس دامادی ببینم روی سرش نقل بپاشم و کِل بزنم و بگویم بالا ه پسرم اقاشد.ارزو داشتم وقتی پدر میشوی لبخندپدرانه ات را ببینم.ارزو داشتم وقتی فرزندت صدایت میزندبابا و تو میگویی جانم را بشنوم.
تو افتخارمن بودی درهرلحظه ی زندگیم امابا انتخابت شدی افتخار محله،شهر،دیار،کشور.باخود گفتم اگررفت ودیگر نیامدمیگویم پسرم راه حسین(ع)رابرگزیدواگربرگشت میگویم حسین(ع)حافظ ونگهدا سرم بود.
وقتی برای اولین بار دستت را گرفتم که اولین گامت رابرداری نمیدانستم پسرم قدم هایش درراه حسین(ع) است.تاچشم بهم زدم دست دردست هم مسیرمدرسه ات را طی میکردیم انروز ارام درگوشت گفتم مراقب خودت باش،نمی دانستم پسرم قراراست مراقب راه حسین(ع)باشدبزرگترکه شدی وقتی تادم در بدرقه ات می میگفتی بعد از مدرسه به مسجد میروم انروزهم نمیدانسم پسرم قرار است دردشت کربلا عاشورا بخواند.
روزی که دیپلمت را گرفته بودی انگار نیمی از دنیا دردستانم بود.توبزرگ شده بودی و چه سریع پسربچه ی من بزرگ شده بود.همه چیزخوب بودتا اینکه انروز ظهر با برگه ی اعزامت به سراغم امدی ازخوشحالی روی پاهایت بند نمیشدی یک بارنه ده بار گفتی بلند گفتی:بالا ه اعزام شدم.ومن که از همه جا بی خبربودم با خوشحالی تو خوشح ر میشدم.اما انروز که فهمیدم پسرم تنم میخواهد به جبهه برودو نمیدانم برمیگردد یانه!.
تمام ارزوهای مادرانه ام را دریک ارزو خلاصه تو یار غایب من نشوی...
حالا سالهااز ان روز میگذرد توهنوز نیامدی.پیرشدم نبودی سفیدی موهایم راببینی کمرم خمیده شد و تونبودی عصای دستم شوی ناخوش احوال شدم و تو نبودی که پرستارم شوی اما فدای سرت تو راه حسین(ع)وراه دفاع از برا برگزیدی و چه چیزی برتر از این.
صدای زنگ مرا به خود اورد از جا بلندشدم چادر گل دارم را سر و اهسته اهسته به سمت در رفتم دستان پیرم را به سمت قفل در بردم و انرا باز .با چشانم خیره به چشمان مردی بودم که سخت شبیهه چشمان پسرم بود و صورتش پشت ریش هایش پنهان شده بود.ارام زیر لب گفت:مادر!و من بلند گفتم:جانم پسرم جانم عزیزدلم
وتومرا دراغوش کشیدی ومن ارام زیر لب :
دیداریارغایب دانی چه ذوق دارد؟
ابری که در بیابان برتشنه ای ببارد
وتوامده بودی تمام ارزهای مادرانه ام امده بوداما، بایک دست.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع آرزوهای مادرانه - پسرم ,ارزو ,حسین ,بودی ,گفتم ,انروز ,ارزو داشتم ,آرزوهای مادرانه ,موضوع آرزوهای ,موضوع آرزوهای مادرانه
انشا با موضوع باران و تنهایی من

موضوع انشا: باران و تنهایی من

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

هردو تنها.
باران با ص آرام که گاه یک سری به تنهایی میزند،اما تنهایی که هیچ ص ندارد!
باران با قدی کشیده و صورتی سپید،اما تنهایی بی هیچ شکلی،همیشه در کنار ماست.
باران که گاهی به ما سری میزند،مارا از اینکه تنهایی دوست همیشگی ماست، با خبر میکند..
شاید باران همقدم همیشگی ما نباشد، اما تنهایی در هرلحظه ودر همه جا با ماست حتی لحظه ای از ما دور نمیشود که دلمان برایش تنگ شود..!
مدت ها بود هوس باران کرده بودم..
به ارزویم رسیدم..
چتر هفت رنگم را برداشتم.گوشی را در جیبم گذاشتم.هدفنم را دور گردنم انداختم و زیپ چکمه ام را بالا کشیدم.
صدای باران مرا به سمت خود میکشید! گویا میدانست قرار است چندساعتی را با من همقدم شود.
تند تند از پله ها پایین میرفتم،باران تندی میبارید.
چترم را باز و از کوچه و خیابان ها میگذشتم.
چتر را دور سرم میچرخاندم...
با ارامی قدم میزدم، باران تندتر شد و قطره های خود را محکم تر بر سر چترم میزد..
صدای رعد و برق، ص که از ان ترس دارم..
کافه ای را دیدم! کافه ای کوچک اما با فضایی دلنشین!!!
به کافه وارد شدم ،قهوه ای سفارش دادم.
تنهایی را در یک روز بارانی با یک استکان قهوه با بادی خنک گذراندم.
بخار قهوه ای داغ، باران را برایم دلچسب تر کرده بود!
کمی دورتر از از کافه ایستگاهی را دیدم.
این تنهایی، باران، قهوه، یک ع سلفی کم داشت که ان راهم گرفتم.
باران ارام تر میبارید اما هوا سردتر میشد.
زیپ پ و را بالاتر کشیدم و به سمت خانه برگشتم.
دیگر لحظه ج من و این دو دوست رسیده بود، باید خداحافظی میکردیم.
تنهاییه من وقت زیادی نداشت، باید به خانه برمیگشتیم
باید این روز را در دفتر خاطراتم ثبت می :)

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع باران و تنهایی من - باران ,تنهایی ,کافه ,ص
انشا با موضوع دلگیری

موضوع انشا: دلگیری

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

کنار پنجره نشسته بودم، باران نم نم میبارید. امروز از همان روز های بد بود. از همان روز هایی که دلت حس گرفته ولی نمیدانی چرا و به خاطر چه. از همان روز هایی که نه حوصله داری ح را توضیح دهی و نه درد و دل کنی.
یک حس غریب دلهره آور، چیزی مانند یک دلتنگی مبهم یا یک خستگی پاین نا پذیر. حسی که انگار دنیا روی سرت آوار شده و نمیدانی چگونه خودت را جمع و جور کنی.
حسی که مانند یک انتظار بیهوده است که نمیدانی برای چه یا چه چیزی است. شاید منتظر معجزه ای، از پس اب هایی که سخت بغض کرده اند یا شاید منتظر یک پیام، یک آمدن، یک برگشتن، یا شاید هم شنیدن اسم خودت از زبان ی با صدای آشنا هستی.
گاهی وقت ها خستگی انقدر فشار می آورد که تمام انرژی آدم را میگیرد. وقتی روحت خسته میشود، تازه میفهمی خستگی های جسمی فقط یک اشتباه بوده.
خودمان را جا گذاشتیم، در یک صدا، در یک پیام، در یک نگاه، در یک کتاب، در یک موسیقی، در یک قطره اشک یا شاید هم در منحنی لبخند ی. و چه کوتاه خلاصه شده ایم در فراسوی باور هایمان.
ما حالمان خوب بود. حتی در همان روز های ابری دلگیر هم خوب بودیم. ما فقط دل ش ته تر از آن بودیم که منتظر پاییز بمانیم :)

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع دلگیری - شاید ,منتظر ,خستگی ,نمیدانی ,هایی ,شاید منتظر
انشای نگارش پایه دهم

انشای نگارش پایه دهم

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

صفحه 20:

موضوع: باران

بوی نم خاک اغشته شده از قطرات ریز و درشت باران را با ولع نفس میکشیدم و ریه هایم را از طراوتش پر می و حس خوب حاصل از ان را به تکاتک سلول های بدنم تزریق می ،گوش هایم از صدای چیکه چیکه ضرابت قطرات بر روی شیشه های ویترین مغازه ها پر شده بود به راستی که بهترین نغمه موسیقی همین است.

اما این باران، باران همیشگی نبود، دلسوز نبود، عاشق نبود،دلگیر بود، با غیظ میبارید،این را هر دیگری میتوانست بفهمد و درک کند. شاید باران نیز همانند من کینه پاشت، بغض بزرگ گلویش مانع از نفس کشیدن میشد، شاید هم کلافه شده بود...

پوزخندی به تمام تفکرات بچه گانه و غم انگیز ذهن بیمار شده ام زدم، باران میبارید، دیگر دلگیر بودن چه معنایی داشت؟!

آهی ناخواسته از ام بلند شد، ای اشک بر روی چشمان قهوه ای رنگ و درشتم پدیدار شد، تا به خود جنبیدم دانه های بزرگ همچون مروارید بر روی گونه های غوطه ور شدند، ناخوداگاه بیتی را (باران ببار بوی نمت آرام میکند/یار نبود،یار ندید،ز دوری او جان باختم).

کم کم صدای گریه ام در صدای غرش اسمان یکی شد، قدرت ایستادن بر روی پاهایم را از دست دادم و بر روی کف خیابان سرد و خیس رها شدم، زار میزدم، شیون می ، به درک که هزاران چشم پرسشگر به سمت من بود، به درک که زیر لب مجنون و دیوانه می د، به درک که بعد از چند سال غرورم ش ت، اینبار دیگر مهم من بودم نه دیگران، خود در اولویت حضور داشتم نه دیگران...

همچنان با و باران نامردی نکرد و بارید...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

صفحه 36:
موضوع: دریا
صبح زود بود،کناردریا ایستاده بودم وبه دریا فکرمی . بیکرانش،زیبایی اش را به رخم میکشید،موج های آرامش زنده بودن دریارا گوش زد میکرد.صدای دل انگیز دریاکه نشان ازآرامش دریابود،آرامشی رابه روحم منتقل میکردونسیم خنکی که می وزیدموهایم را به بازی گرفته بود.
نمی دانم چه رازی دراین پهنه بزرگ آبی پنهان است،هرگاه کنارش می آیم،آرامشی وصف نشدنی دروجودم تزریق می کند.
کفش هایم را درمی آورم،قدمی به جلومی گذارم،پاهایم سردی اب را حس میکند؛انگارحسی دروجودم مرابه بیشتررفتن به سمت آب سوق می دهد.چشم هایم را می بندم وقدم به قدم در آب فرو می روم.خنکی آب وجودم راسراسرغرق نشاط می کند؛کمی درآب می مانم.بعداز گذشت چنددقیقه،لرزی دربدنم می افتد گویی تازه سردی آب در وجودم رسوخ کرده است.زوداز آب بیرون می آیم.
کناردریا می نشینم ودوباره به این دریای بی کران خیره می شوم.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشای نگارش پایه دهم - باران ,صدای ,هایم ,نگارش پایه ,انشای نگارش
انشا با موضوع خدا همدم تنهایی هایم

موضوع انشا: خدا همدم تنهایی هایم

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

دراوج دلتنگی ودل ش تگی درنهایت بی ی وبغض زمانی که همه فراموشت کرده اندومحبت ودوستی راازتودریغ می کنند ان زمان که دستی نمی بینی تابه یاریت بشتابدنشانه های خسته وغمگینت راپناهی باشدکه همیشه گوش شنوا منتظرشنیدن غصه های توست ارام غصه هایت رابگوبغض های کهنه وش ته ات رادرحضورش بشکن وازجاری شدن اشک های بی بهانه ات نترس.

تنهایم تنها،تنهاترازهمیشه.درست زمانی که حس می کنی همه یاری وکمکت می کنند،توراتنهامی گذارندورهایت می کنند.درست زمانی که نیازبه یک دوست وهمدم داری ی رانمی بینی تادراغوشش جای بگیری.درست زمانی که دوست داری با ی قدم بزنی یاری برای رفتن نمی بینی.درست زمانی که می خواهی با ی صحبت کنی تاارامش درونت راپیداکنی ی رانمی بینی که همچون سنگ صبوربه حرف هایت گوش دهد.درست زمانی که گریه می کنی واشکانت همچون باران جاری می شوند ی رانمی بینی که اشکانت راپاک کندوبه تودلداری بدهد.درست زمانی که ناراحتی وبغض گلویت راهمچون سنگی سنگین گرفته ونیازداری ی آرامت کند ی رانمی بینی که کنارت باشد.

ولی نه درست زمانی که احساس می کنی همه رهایت کرده اندو ی رانداری که برایش دردودل کنی ی راهمچون نوری درتاریکی می بینی که همیشه درمنارت بوده وتودرآغوش پرمهرش بودی ولی هرگزاور دی بااینکه سه حرف بیشترندار ی برای پر تنهایی همتایی ندارد. دوستت دارم خدا که همیشه کنارم بودی.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع خدا همدم تنهایی هایم - زمانی ,درست ,بینی ,رانمی ,تنهایی ,درست زمانی ,رانمی بینی ,تنهایی هایم ,همدم تنهایی
حکایت نگاری بازنویسی حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافت

حکایت نگاری: بازنویسی حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافت

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

بازنویسی حکایت سگی بر لب جوی،استخوانی یافت
متن حکایت:
سگی بر لب جوی،استخوانی یافت.چندان که در دهان گرفت،ع آن در آب بدید.پنداشت که دیگری است.ب شره(طمع)دهان باز مرد تا ان را نیز از روی اب بگیرد.آنچه در دهان بود به باد داد.
نگارش حکایت:
.در یکی از روستاهای اطراف شهر ری ،مردمانی بی ریا و باصفا زندگی می د
دخترکی در این روستا روزها ب بازیگوشی در کنار رود میپرداخت
رعنا سگی داشت ک بسیار باوفا بود همان گونه که برای رعنا دوستی وفا دار بود بازیگوش هم بود .
روزی که رعنا حوصله ی بازی نداشت ،سگ ب تنهایی کنار جوی رفت .درحال جست و خیز بود که بوی خوشایندی به مشامش برخورد،پی بو رفت و کمی با دست هایش خاک را جا ب جا کرد تا ب تکه استخوانی رسید
پس از کمی بالا و پایین پ از روی خوشحالی،استخوان را بر دهان گرفت.
راهی شد تا از روی پل بگذرد و ب پیش رعنا برود . ناگهان بر روی پل تصویر خود را در آب دید و فکر کرد سگی دیگر را دیده که او نیز استخوان بر دهان دارد،خم شد تا استخوان را از دهان ان سگ بگیرد ک از روی طمع استخوان خود را نیز از دست داد و در آب افتاد.
سگ داستان ما از روی نادانی و طمع آنچه را ک خود در اختیار داشت نیز بر باد داد و دست از پا دراز تر به پیش رعنا بازگشت.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : حکایت نگاری بازنویسی حکایت سگی بر لب جوی استخوانی یافت - حکایت ,دهان ,رعنا ,یافت ,استخوانی ,بازنویسی حکایت ,استخوانی یافت ,حکایت نگاری
انشا با موضوع فرشتە و گلپری

موضوع انشا: فرشتە و گلپری

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

یک روز گلپری خیلی بی حوصله بود وبا عروسکش یک گوشه ازخانه نشسته بودند.
گلپری تنها ارزویش واقعی شدن عروسکش بوداما غیر ممکن بود یک عروسک زنده بشه وگلپری بتونه باهاش بازی ه و حرف بزند.
اما یک روز یک فرشتە بسیار زیبا با لباس های سفید دید باورش نمی شد کە واقعی است. فکر می کرد خواب می بیند.
فرشتە گفت: عزیزم میدونم ارزوت غیر ممکنه اما بامن بیا گلپری که هنوز باورش نمی شد که واقعی است بادهن باز از تعجب و حیرت، با فرشتە رفت.
ـ وای دارم خواب میبینم؟
ـ نه واقعی است.
انجا پربود ازعروسک های زیبا ودیدنی ازهر نوع که بخواهید.
گلپری گفت:من چندتا از این عروسک هارا با خود می برم.
فرشتە گفت :نمیتوانید انها را ببرید چون اگر به انها دست بزنید می میرند.
دخترک به خانه بازگشت.
مامانش اورا صدازد:دخترم بیا اینجا ، تا به حال کجا بودی؟
گلپری که نمیدانست چه کند ونمی توانست دروغ بگوید اما مجبور بود ،چون فرشتە به او گفته بود نباید به ی بگویید.
گلپری برای اولین بار به مادرش راستش را نگفت.
وگلپری گفت:بادوست هایم بە پارک رفتە بودیم.
باشە دخترم اما یک بار دیگر با اجازە برو.
گلپری خیلی ناراحت بود چونبە مادرش دروغ گفتە بود.
شب وقت خواب گلپری با مهربانی بە پیش مادرش رفت وخودش را،تحمل نکرد وهمه چیز رابه مادرش گفت.
مادرش ازدست گلپری دلخور بود اما اورا بخشید.
از گلپری خاست تا فرشتە را بە او نیز نشان بدهد و گلپری نیز قبول کرد.
بامادرش رفتند بە انجا تا ازعروسک ها وفرشتە دیدن کنند.
فرشتە رادیدند زیباتر از دیروز......
فرشته بالبخندی مهربان گفت: سلام خوش امدید
گلپری ومادرش بعد از سلام واحوال پرسی بە مکان عروسک ها رفتند.

وای!!!
گلپری خیلی اصرار کرد که فرشته ، عروسک او را زنده کند.
فرشته که خیلی مهربان بود قبول کرد .
مادر وگلپری از فرشته خداحافظی د وبه خانه برگشتند.
گلپری از اینکه یک عروسک سخنگو داشت خیلی خوشحال بود.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع فرشتە و گلپری - گلپری ,فرشتە ,مادرش ,عروسک ,خیلی ,واقعی ,گلپری خیلی
انشا با موضوع هدف من برای آینده

موضوع انشا: هدف من برای آینده

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

خداوند گر ز حکمت ببندد دری / ز رحمت گشاید در دیگری

با کوله ی قرمز گل گلی که برای یدنش آواره ی کوچه و خیابان شده بودم در پیاده رو تند تند راه میرفتم،انگار مسابقه ی دو میدانی گذاشته بودند ومن هم میخواستم اول بشوم(آره یه روزی تو دو میدانی هم اول میشم)
فکر بهترین های پزشکی تمام وجودم را در بر گرفته بود(آره منم یه دختر پشت کنکوری تیزهوش و پر تلاش، با اراده و پر از پشتکار)
چقدر فکر به این رویا ها شیرین و دلنشین بود(کاش الان سال بعد بود درست همین موقع ها لابد من الان رزیدنت بیمارستانم و بازم با یه تخته شاسی گل گلی دارم تو سالن راه میرم و همه هم منو خانم صدا میکنن! تازه کلی از درسمو باید تو کانادا بخونم و....)
الان دقیقا از اون روز 10 سال گذشته تخته شاسی قرمز گل گلی زیر دست هایم است در حال نوشتنم اما تمام کلمات پر از احساس و عاطفه و حرف های ناگفته ی تمام آدم ها در نوشته های من است خبری از قرص و شربت و سرم نیست و قلبم مملو از عشق نویسندگی و روحم سر شار از انرژی مثبت ،
درست است که 10 سال از آن ماجرا گذشته و من در دانشکده ی پزشکی درس نخوانده ام ،درست است که 10 سال گذشته است و من لباس سفید پزشکی بر تن ندارم،درست است که 10 سال گذشته است تخته شاسی من این بار حکم دیگری را ایفا میکند،اما چقدر تمام این اتفاقات در برابر نشستن 10 ساله ی من بر روی این ویلچر آهنی کنار پنجره پیش پا افتاده است،
تنها چیزی که من را در این حادثه امیدوار نگه داشته این بوده که شاید من با تخته شاسی و لباس سفید در بیمارستان هرگز به اندازه ی امروز خوشحال نبودم ،حالا که زندگی من جزء داستان زندگی های موفق در نشریه در حال چاپ است ،در میابم که زندگی به آن گونه که من میخواهم جلو نمی رود و تازه میفهمم که چقدر برای خداوندگارم خنده دار بود حرف زدن من از آرزوهای محالم ،
در نهایت از انتشارات این مجله خواهشمندم در آ داستان زندگی من حک کنند..(باشد تا روزی بیش از این ها بدانیم..بیش از این ها بنویسیم و چیز هایی بخوانیم و بنویسیم که پس از خواندن و نوشتن آن ها این احساس در ما بیدار شود که انسان تر شده ایم.!)

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع هدف من برای آینده - تخته ,گذشته ,زندگی ,تمام ,شاسی ,الان ,تخته شاسی ,داستان زندگی ,لباس سفید ,برای آینده
انشا با موضوع افکار منفی

موضوع انشا: افکار منفی

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

می گویند آقا محمد خان قاجار علاقه خاصی به شکار روباه داشته. تمام روز را در پی یک روباه با اسبش می تاخته تا جایی که روباه از فرط خستگی نقش زمین می شده. بعد آن بیچاره را می گرفته و دور گردنش، زنگوله ای آویزان می کرده. در نهایت هم ر هایش می کرده. تا اینجای داستان مشکلی نیست. درست است روباه مسافت، زیادی را دَوید، وحشت کرده، خسته هم شده، اما زنده و سالم است. هم جانش را دارد، هم دُمش را. پوستش هم سر جای خودش است. می ماند فقط آن زنگوله!... از اینجای داستان، روباه هر جا که برود یک زنگوله توی گردنش صدا می کند. دیگر نمی تواند شکار کند، زیرا صدای آن زنگوله، شکار را فراری می دهد. بنابراین «گرسنه» می ماند. صدای زنگوله، جفتش را هم فراری می دهد، پس «تنها» می ماند. از همه بد تر، صدای زنگوله، خود روباه را هم «آشفته» می کند، «آرامش» اش را به هم می زند و در نهایت از گرسنگی و انزوا میمیرد.

دقیقا این همان بلایی است که انسان امروزی سر ذهن پُرتَنشِ خودش می آورد. دنبال خودش می کند، خودش را اسیر افکار موهوم می کند. زنگوله ای از افکار منفی، دور گردن خودش قلاده می کند. بعد خودش را گول می زند و فکر می کند که آزاد است، ولی نیست. برده افکار منفی خودش شده و هر جا برود آن ها را با خودش می برد. آن هم با چه سر و ص ، درست مثل سر و صدای تکان دادن پشت سر هم یک زنگوله...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع افکار منفی - خودش ,روباه ,افکار ,صدای ,می کند ,زنگوله، ,افکار منفی ,صدای زنگوله،
انشا با موضوع گذر زمان

موضوع انشا: گذر زمان

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

مقدمه:

به نام خ که بدون یاد او زندگی تاریک است و انسان بدون تکیه گاه هراسان.یکی از انعام خداوند،رودخانه است.

بدنه:

داشتم قدم می زدم
که صدای دلنواز و آرامش بخشی به گوشم میرسید.
این صدا را دنبال انگار بارقه ای از آرامش، نور پاکی در دلم رسوخ کرده بود،هر چه جلوتر رفتم صدا بلند تر می شد،و من بیشتر خوشحال میشدم .
به رود خانه رسیدم ،آنقدر هیجان تمام وجودم را گرفته بود که چیزی نمانده بود به داخل آب بیو فتم .رودخانه ای از میان تمام سنگ ریزه ها و از دل سنگ های سختی و نرم بیرون می آید و جاری میشود و همچنین جز سلامتی جنگل ها و طبیعت بی مانند و بی همتا را به خود میآورد.
به همراه این خبر بوی خوش گل هاو گیاهان سبز و قرمز و صورتی و....را همراه خود برای ما میاورد.
دستم را داخل آب زلال و روان رود خانه و صورتم را شستم .
وقتی که دیدم آب بسیار تمیز است ،دلم خواست کمی از آن بنوشم تا همان طور که این رود خانه روح پژمرده ی درختان و گیاهان را تازه میکند ،دل پژمرده من را هم همان طور که این رود خانه روح پژمرده ی درختان و گیاهان را تازه میکند،دل پژمرده ی من را هم تازه میکند .
لیوانم را از کیفم بیرون آوردم و آن را پر از آب ونو شنیدم.....
وای چه مزه ای!
مردم میگویند آب هیچ مزه و بویی ندارد،اما من،این مزه خوب و بویی عالی را امروز احساس

نتیجه:

این محتوات و گفت و گو برای شما چه فایده ای دارد ؟
من که خیلی لذت بردم و از خداوند معبود خود میخواهم که هیچ وقت ،نعمت هایش را از من دریغ نکند.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع گذر زمان - پژمرده ,خانه ,تازه ,گیاهان ,تازه میکند
انشا با موضوع مرگ

موضوع انشا: مرگ

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

مرگ یک حقیقت است ، حقیقتی که همه انسان ها آن را تجربه می کنند . مرگ با امر خداوند به انجام میرسد و از رگ گردن با ما نزدیک تر است .
پس از مرگ دیگر فرصتی برای نفس کشیدن ، زندگی ، دیدن ، شنیدن و... باقی نخواهد ماند . انسان دیگر نمیتواند مهربان باشد ،
انفاق کند، خوش زبان باشد ، خانواده و جامعه تشکیل دهد ،
ازخوبی ها و پاکی ها لذت ببرد ، دست پدر و مادرش را ببوسد ، دوست بچگی اش را ملاقات کند ، به آرزوی نهفته در ته دلش برسد که جز خداوند ی آن را نمیداند.
مرگ یک حقیقت است که فرد دستش از دنیا کوتاه و بار سختی روی دوشش است ، زیرا نمیداند جهنمی است یا بهشتی . مرگ چهره ها ی دیگری هم دارد که رویش را در زندگی نشان میدهد ، مرگ مثل سرد شدن از امید ، بی هدف بودن در زندگی ، مزگ یعنی درست نفس نکشیدن ، مرگ یعنی پژمرده دیدن پدر که به ظاهر همچون درخت و به باطن مانند یک برگ گل ، مرگ مثل دیدن یک بچه ی گریان و فقیر زیر وار ها غم که کاری ازدستت بر نیاید برای کمکش ، مرگ مثل بیماری و ، مرگ یعنی ظالم بودن به روح و وجود خود ...این است مرگی که در دل زمین تجربه تش می کنی نه در بیرون.
پس نزدیک ترین چیزی که میتواند در هر لحظه و ثانیه از زندگیت به تو نزدیک باشد مرگ است ، حقیثت زندگی .
بیاییم تا فرا رسیدن مرگ سودمندانه زندگی کنیم ، پیش برویم در فراز و نشیب ها، فرار نکینم چون چیزی ترسناک از مرگ روی زمین نیست.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع مرگ - زندگی ,یعنی ,دیدن
انشا با موضوع آسیب های اجتماعی

موضوع: آسیب های اجتماعی

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

مقدمه:

آسیب های اجتماعی اول ازخانه و خانواده شروع می شود و بعداز مدرسه،وگاهی هم از اجتماع.

بند۱:

هرجوان و نوجوانی که در دوران جوانی اش کارهای نابهنجاری انجام دهد،بیشتردرمعرض خطرآسیب های اجتماعی قرار میگیرد،چه بسادراین دوران مشکلات اولیه شروع میشود،مثلااز دوستان ناباب.

بند۲:

اعتیاد تنهاموادمخدرنیست بلکه همه چیزهایی که بیش از حد به آن وابسته شویم اعتیاد است،مثلا زیاد قرص خوردن یا بیش از حد از گوشی استفاده ،یا هرچیزی که بیش از حدآن رااستفاده کنیم اعتیاد نام دارد،وخانمان سوزترین اعتیاد، است و متاسفانه درجامعه امروزی بیشتر انسان ها به آن مبتلا شده اند،که بدترین آنها ،نوع صنعتی می باشد که جوان ها را به کام مرگ می کشاند .

بند۳:

دشمن برای منحرف جوانان ما دستگاهی به نام ساخته است،که اصلا با دین ما تطبیق ندارد و این ها همه از آسیب های اجتماعی هستند،واین کاری که دشمن به دین ما و ایران میکند،جنگ نرم نام دارد.

نتیجه:

خانواده ها بایدبیشترمراقب فرزندان خود باشند و آنها را همیشه زیر نظرداشته باشندونگذارند با دوستان ناباب بگردند.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع آسیب های اجتماعی - اجتماعی ,آسیب ,اعتیاد ,دوستان ناباب ,موضوع آسیب
انشا با موضوع فداکاری

موضوع: فداکاری

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

فداکاری چیست؟ معنی فداکاری چیست؟
چندنوع فداکاری وجوددارد؟
فداکارب چه ی می گویند؟
آیافداکاری همان شهیدشدن است؟
عجب واژه ای! فداکاری!چه زیباست حتی واژه ی فداکاری فداکاری ازدوبخش فداکاری وفداب معنی ازخودگذشتگی وکاری ب معنیه جان دادن درکارخیروخوب است
فداکاری یعنی ازخودگذشتگی،همدلی،درک وفهم شرایط یکدیگر،جان خودرافدا است
فداکاربه مادری می گویندکه برای به دنیاآوردن وبزرگ فرزندخودزحمت هامی کشدازخودش می گذردوبرای اینکه فرزندانش ناراحت نشود دردهامی کشدفداکا در است ک بخاطراینکه فرزندانش کمبودی احساس نکندشب وروزکارمی کندتا ج بچه هایش،رادربیاورد
فداکاردانش آموز۷ساله ای است ک درزنگ تفریح می بینددوستش خوراکی نداردخوراکی خودش رابه اومی دهد.
فداکار ی است ک درمیدان جنگ می ایستدوازجان خودمی گذردمانندشهیدحسین فهمیده ک نارنجک ب کمربست وجلوی تانک ایستادودرراه دفاع ازمیهن جان خودراازدست داد.فداکارمعلمی است ک وقتی کلاسش آتش گرفت ازجان خودش گذشت ودانش آموزانش،رانجات داد...
فداکارشهیدشدن نیست بلکه فداکاری درک شرایط دیگران،ازخودگذشتگی و...
مینویسم وسه نقطه میگزارم تاک بگویم ادامه داردواژه ی فداکاری ازدوبخش است ولی فداکاری ب اندازه ی کل جهان ارزش دارد.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع فداکاری - فداکاری ,فداکاری ازدوبخش ,فداکاری فداکاری ,موضوع فداکاری
انشا با موضوع وقتی باران به صدا در می آید

موضوع انشا: وقتی باران به صدا در می آید ...

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

آری شقایق های لطیف ان دشت را برای شکفتن برگزیده بودند. انگار نمی دانستند ان دشت دشت بلاست. در میان ان گل های شقایق غنچه های نازنینی بودند که برگهای لطیف شان زیاد طاقت خشکی و بی را نداشتند . ذخیره ی رو به پایان بود . شقایق های نازنین رو به پزمردگی می رفتند. خار های خسی کمر به پر پر شقایق ها بسته بودند. ای کاش تکه ابری در اسمان پدیدار می شد . ای کاش سایه می افکند . ای کاش چند قطره از ان می چکید. ای کاش... ای کاش ... اما ابری در اسمان نبود . سایه ای نبود . بارانی نبود. شقایق های نازنین دیگر طاقت نیاوردند پزمرده شدند . پر پر شدند. وحشی های بیابان طاقت دیدن زیبائی ها را نداشتند . همه را از دم تیغ گذراندند . حالا دشت پر شده بود از شقایق های پر پر شده .صدای غرش ابرها زمین و اسمان را لرزاند . انقدر عصبانی بودند که زمین به لرزه در امد. صدائی همه ی دشت را فرا گرفته بود ’ صدائی که گوئی شقایق های پر پر شده را نوازش می کرد . صدا ’ صدای اسمان بود . اما افسوس چه قدر حوصله کردی باران ’ دیر امدی دیگر ی منتظرت نیست ’ دیگر ی ارزویت نمی کند.شقایقی نمانده که سیراب کنی . اری ... وقتی باران به صدا در می اید . دیگر ای نیست.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع وقتی باران به صدا در می آید - شقایق ,اسمان ,بودند ,باران ,نبود ,طاقت ,وقتی باران
شعر گردانی نگارش یازدهم

شعر گردانی نگارش یازدهم

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

آیا می دانید که دیدن یار و معشوقه که مدت ها غایب بوده است ،چه لذتی دارد؟
مانند بارانی است که بر بیابانی خشک بر تشنه ای ببارد.

و ذوق و شوق و مسرّت دیدار یار غایب ،لذتش غیر قابل توصیف است، این شرح دوستی هایی است که جان و روح هر دو طرف ، به هم پیوند خورده اند و همین است راز جاودانگی آن
و تبلور اعلای این عشق،،در ذره ذره وجود مادر موج می زند و بس

مادر مهربانم ... پس از کوچ ابدیت به امید آن سر بر بالین می گذارم که روی زیبایت را در خوابهای آشفته ام ببینم.

هنوز بدون تو،،خودم را دخترکی بی پناه و در مسیر طوفان حوادث ،حس میکنم
و فقط با سر گذاشتن بر ات و استشمام عطر گیسوانت آرام می شوم
کاش تو را در آبها رها می ،،پریان دریایی تو را با خود می بردند،،در دل صدفی می گذاشتند و مروارید وجودت را همیشه بر گردنم می آویختم،،اما افسوس،،،
مادرم،،در خوابهایم،،منتظرم مگذار و آرام جان و دل و روح بیقرارم باش.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : شعر گردانی نگارش یازدهم - نگارش یازدهم ,گردانی نگارش ,گردانی نگارش یازدهم
مهارت های نوشتاری پایه هفتم

مهارت های نوشتاری هفتم

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

صفحه ی 23:

پشت کوه های بلند قامت وسربه فلک کشیده شده یک روستای کوچک وجود دارد پراز مردمان مهربان وزحمتکش دران روستای زیبا یک خانواده ی پنج نفره وجود دارد ان خانواده دارای یک مزرعه هستندانها هرروز به کمک هم به مزرعه خود رسیدگی می کنند انها دارای یک خانه ی نیمه سنگی ونیمه گچی هستند که خودشان باعشق ومحبت ان خانه را ساخته اند ودرکنار خانه ی خود یک درخت بید وچندین گل لاله کاشته اند انها دارای سه ویک وسه مرغ و وس هستند پسران این خانواده که نامهایشان یوسف ویونس است هرروز و شان را به چرا می برند ودخترشان مینا به مادرش درکارهای خانه کمک می کندوهمچنین درکنار کارهای خانه درس میخواند وبه پدرش در مزرعه کمک می کند پس ماهم می توانیم با امکانات ساده وکم زندگی ارام وخوبی داشته باشیم.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

صفحه 36:

روزی از روزهای فصل بهار با تعداد زیادی از دوستان به تماشای صحرا ودشت های سرسبز ووسیع بیرون رفتیم درجایی سرسبز و م وپر از درخت وگل و سبزه زیر اندازمان را انداختیم وروی ان سفره را پهن کردیم از دور یک سگ که پوست تنش به رنگ سفید وسیاه است را دیدیم که کم کم داشت به سمت ما می امد یکی از دوستان که نامش احمد بود تکه سنگی را برداشت ومانند ی که تکه نانی برای یک سگ پرت کند ان را پیش سگ پرتاب کرد سگ کمی مکث کرد وبعد ان تکه سنگ را بویید وبعد از کمی مکث چند پارس کرد وبعد ان محل را ترک کرد احمد به همراه دوستانش هرچقدر ان را صدا زدند سگ انگار نه انگار ان را صدا می زنند به راهش ادامه میداد یکی از اطرافیان که انجا نشسته بود گفت فهمیدید ان سگ در ذهن خود چه گفت وبرای چه اینجا را ترک کرد ؟؟مجتبی گفت بله ان سگ خیال کرده است که ما از گرسنگی وفقر سنگ بر سر سفریمان می گذاریم ودر ذهن خود گفته است که هیچ انتظاری نمی شود از اینها داشت

برچسب ها : مهارت های نوشتاری پایه هفتم - خانه ,وبعد ,مزرعه ,دارای ,خانواده ,انها دارای ,وجود دارد
انشا با موضوع مناجات به زبان ریاضی

موضوع انشا: مناجات به زبان ریاضی

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

از کدام زاویه به نظاره بنشینم و با کدام گزینه معماهای مجهول چگونه شدن را حل نمایم؟

آیا به سمت مثبت بی نهایت(تعز من تشاء) میل کنم یا به سمت منفی بی نهایت (تذل من تشاء)؟

در این هیچ ضلعی دایره واری که بر ذهنم احاطه دارد و بر محور منیت می چرخم و جبرآلودگی ها مرا محاصره ای 360 درجه کرده اند، خداوندا! چه روشی برای حل معادلات لازم است؟ راه گریز از پوسته ضخیم رادیکال جهل را به من بنما تا حاصل آن روز را مثبت کنم.

خداوندا! با پاک کن لطفت، خطوط کشیده بر چهره حقیقت را حذف کن تا برآیند نیرو ها صفر شود، کاری کن تا همچون اقیانوس، عمود بر زمین بایستم و نمودار وجودی ام را با مختصات قابل تعریفی رسم کنم.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع مناجات به زبان ریاضی - زبان ریاضی
انشا با موضوع اربعین

موضوع انشا: اربعین

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد / بر زبان دل حسین آواز شد

روز بیستم صفر سال قمری روزی است به نام اربعین که چهل روز است پس از شهادت حسین(ع) است (چهلم )و آن روز مثل روز عاشورا شور و غوغایی در دل مسلمانان میاندازد.
و کمتر ی است که آرزوی رفتن به کربلای معلی را در چنین روزی نداشته باشد.
وقتی که از نجف اشرف تاکربلا را پیاده روی میکنی حال با پای یاغیر به عشق بین الحرمین و حرم آقا، شایدگوشه ای از سختی های اهل بیت حسین که به اصارت در راه شام در آمده بودند راحس کنیم.
بماند که باهزار بدبختی و تو این شلوغی سیر سفر به به کربلا باید ویزا گرفت. تو پیاده روی مواکب زیادی وجود دارد که برای خدمت گزاری به میهمانان ب اشده است چه ایرانی و چه عراقی
بین راه قریب به صد عمود یا ستون وجود دارد که با رد هرکدام بی تاب تر میشوی برای رسیدن به حرم. وهرچه نزدیک تر میشوی عطش بیشتری پیدا میکنی و وقتی که به مقصد میرسی بادیدن پرچم سیاه رنگ گنبد وای که چه غوغایی در دل ها به راه میافتد و اشک ها رو گونه ها و یاد غریبی حضرت زینب(سلام الله علیها)

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع اربعین - ,حسین ,اربعین ,وجود دارد , حسین
انشا با موضوع خش الی

موضوع انشا: خش الی

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.irخش الی یکی از بلا های طبیعی است. وقوع یک دوره خش الی شدید هم به محصولات کشاورزی،فضای سبزودام پروری خسارت وارد می کندوهم ممکن است باعث قحطی می شود.
آب یکی از مهمترین مواردی است که برای زندگی همه موجودات لازم است و زندگی موجودات زنده بدون آب ممکن نیست.
حدود 70درصداز سطح زمین را آب فرا گرفته است اما در بسیاری از کشورها ازجمله کشورمان ایران بحران آب وجود دارد.اگر آب هدر برود،اسراف شودومنابع آب کشور تأمین نشودممکن است کشوری دچار خش الی شود.
دربعضی کشورها برای اینکه بتوانیم از وقوع خش الی جلوگیری کنند روش های مختلفی را پیشنهادمی کنندمثلا آشنا مردم روش درست مصرف ،بالا بردن سطح فرهنگ مردم در زمینه صرفه جویی مزارع به صورت سنتی وقطره ای آبیاری ،ساختن سد های زیرزمینی،نظارت مؤسسات مربوطه به منابع ومصارف مردم و...کشورها باروش های مختلف می خواهند ازوقوع خش الی جلوگیری کنند.
خش الی یکی از پدیده های طبیعی است؛ مردم نمی دانند که چه موقع ممکن است اتفاق بیفتد پس باید با تحقیق در مورد منابع مختلف،صرفه جویی،بهینه روش های آبیاری،بالا بردن آگاهی مردم و...می توانند از وقوع این بلا ی طبیعی جلوگیری کنند.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع خش الی - خش الی ,مردم ,کشورها ,جلوگیری ,ممکن ,طبیعی ,جلوگیری کنند ,خش الی جلوگیری
انشا با موضوع حسرت یا لذت

موضوع انشا: حسرت یا لذت

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
سنگینی غم پیرزن را برروی خود ادراک میکنم. گویی اوهم همچون افراد متعدد دیگر به پ یچ و خم بودن جاده می نگریست نه به زیبایی طول جاده
پندارم که با خویش می پندارید تفاوت این دو در چیست؟
آری,آن که یگانه, بدون همراه و همدم در جاده ای پاییزه قدم میگذارد و اندر جهد است که مبادا فریفته برگ های زرد و قرمز و نارنجی حاشیه جاده که باهر رنگی نیرنگ می زنند نشود.
شاخه های خشک درختان مزاحم زندگی را کنار زده و راهی راه خدا می شود. گاه با جاده ای پ یچ وخم تلاقی می کند, جاده ای سرشار از فراز ونشیب و او می آموزد که در پستی های جاده خود را باعظمت و دربلندی های جاده خود را هیچ ببیند. باری در نهایت جاده به مهت تابان می نگرد که تابندگی آن هرنظری را به خود خیره کرده و آن را به به جانب خویش جذب می کند.
بلی, او جهد می کند تا به غرض خود دست یابد و به پیچ وخم جاده نمی نگرد بلکه به زیبندگی های جاده می نگرد و با بهره گیری از آنها به مهتاب می رسد. گاه در جاده مبتلا به تیرگی جهل ونادانی می شود ولیکن با کورسویی که در دوردست ها می بیند خود را پیدا کرده و راه راست را می یابد. او در تمامی لحظات در زیبایی جاده ها تفکرکرده بود, آنگاه آن که تفکر او منحصر به پیچ وخم جاده است در جهل خود می ماند و از بهره گیری از فایده زیبایی ها بی بهره است سرانجام خوشی ندارد.
عاقبت هردو به پایان می رسند اما یکی با لذت و دیگری با حسرت.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع حسرت یا لذت - جاده ,بهره ,نگرد ,زیبایی ,حسرت ,بهره گیری
انشا با موضوع معلم

موضوع انشا: معلم

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

هرچه می دانست آموخت مرا/ غیر یک اصل که ناگفته نهاد
قدر نکو دانستن/ حیف به من یاد نداد

مهم ترین نقش در تربیت جامعه را بی گمان معلم ها برعهده دارند. از تربیت معلم هاست که یک جامعه ایده آل ساخته می شود.
جدا ازعلم و دانش ارزنده ای که دارند از اخلاق نیکویی نیز برخوردارند،اخلاق نیکو معلمان به قدری حایز اهمیت هست که اغلب دانش آموزان با معلم هایی که روابط خوبی دارند در ماده درسی آنها با علاقه و رغبت بیشتری حضور پیدامی کنند. امروزه همه افراد جامعه حداقل یک دهه از عمر خود را زیر نظر معلمان فرهیخته سپری می کنند و الگوی زندگی خود را از معلم ها می گیرند. تدریس صادقانه، زحمت بی چشمداشت، راهنمایی های دل سوزانه و...از ویژگی های یک معلم خوب است که باید از طرف مسئولین کشور عزیزمان ارج نهاده شود.
معلمان هر سرزمینی نقش اصلی تربیت آن جامعه و سرزمین را دارند در پاس داشت زحمات آنها کوتاهی نکنیم.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع معلم - دارند ,جامعه ,معلمان ,تربیت ,معلم
انشا با موضوع یک شب بارونی

موضوع انشا: یک شب بارونی

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

برای گردش علمی با دوستانم ب یک جنگل بزرگ رفتیم تو اونجا بود ک چند درخت عجیب و غریب و یک پرت گاه بزرگ توجه منو رو ب خودش جلب کرد و بدون درنگ و خبر دادن ب بچه ها ازشون دور شدم و ب سمت اون چند درخت دویدم چیز جالبی بود نور افتاب و برگ های رنگی رنگیه اون درخت ترکیب جالبی و ب وجود اورده بود رفتم جلو و جلو تر از درخت بالا رفتم وای خدای من چ قدر اینجا خوشگله اصلا باورم نمی شد ودخونه بزرگ پر از ماهی و کلی گل خوشگل اطرافشو رو پیدا کرده باشم با خوشحالی از درخت پ پایین و ب سمت رود خونه دویدم بدون معطلی دستم رو داخل آب سرد رود خونه و کمی ازش خوردم شده بودم مثل بچه های دوساله سعی داشتم ماهی هارو بگیرم باهاشون بازی می کنم از اون طرف ب اون طرف دیگ می پ و صدای قهقه هام اونجارو پر کرده بود ک با صدای رعدو برق و با بارون شدیدی ب خودم امدم وای خدای من من فراموش ب بچه ها بگم و الان شبه و اونا هم رفتن باد سردی امد و چون تمام لباس هام خیس بود دندون هام شروع ب لرزیدن از رود خونه در امدمو ب سمت جلو دویدم نمی دونستم کجا مو ب کجا قراره برم فقط گریه می و می دویدم وای خدایا چرا انقدر صدای گرگ میاد دیگ از نفس افتاده بودم خیلی هوا سرد بود تمام بدنم سر شده بود و بارون شدیدی هم میومد ک از بی حالی وایستادمو با گریه گفتم کممممک کمممک یکی کمکم کنه صدام تو کل جنگ می پیچید اما دریغ از یک جواب خیلی وضعیته بدی بود ک باز صدای گرگ رعشه ب تنم انداخت و بدون معطل باز هم شروع ب دویدن انقدر دویدم ک حس نوری رو می بینم و با دیدن نور جون تازه ای گرفتم و ب پاهام سرعت بیشتر دادم و فقط ب جلو نگاه می ک چون زمین خیس بود پام لیز خوردو اخ بلندی کشیدم با حس مایع گرمی رو پیشونیم فهمیدم سرم ش ته اما بازم بلند شدمو دویدم خون تمام لباسمو پر کرده بود ولی ب اون چراغ نزدیک تر شده بودم و خونه ای رو می دیدم اما دیگ توان نفس کشیدنم نداشتم پام گزگز می کرد و نمی تونستم نفس بکشم با تمام جونی ک تو تنم مونده بود داد کشیدم کمکککک و چشمام سیاهی رفتو دیگ چیزی نفهمیدم ! با احساس سردرد شدیدی بیدار شدم و یک پیر زن با نمک رو بالا سرم دیدم ک گفت مادرجان ح خوبه دخترم خیلی بی حال و بی رمق بودم و بدجور سرما خورده بودم اما با بی حالیه تموم نخواستم اون پیرزنو ناراحت کنم و لبخندی زدمو گفتم بعله بهترم پیر زن خندیدو گونمو بوسید گفت مادر جان پاشو صبحانه بخور چشمی گفتمو بلند شدم ب دستو صورتم زدمو ب سر سفره نشستم بعد از خوردن صبحانه تشکری و از پیر زن اجازه خواستم ک با تلفنشون تماسی بگیرم و اون هم اجازه داد و من هم ب یکی از بچه ها زنگ زدمو بعد از پرسیدن ادرس از پیر زن ادرسو دادمو تلفنو قط بعد 1ساعتو نیم بچه ها امدن از پیرزن تشکری و رووی گونشو بوسیدمو سوار ماشین شدمو راه افتادیم و توی ماشین همه چیز رو برای بچه ها تعریف .

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع یک شب بارونی - دویدم ,درخت ,صدای ,تمام , و ,خونه ,تشکری و ,بارون شدیدی
بازنویسی حکایت نگارش هشتم

بازنویسی حکایت نگارش نهم

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

مردکی را چشم درد خاست:

مردی چشم درد گرفت و پیش دام پزشک رفت که ای چشم هایم را درمان کن. دام پزشک از آن دارویی که در چشم های اسب (حیوان) میریخت و درمانشان می کرد در چشم این مرد ریخت و چشم مرد کور شد

مرد از ان به پیش قاضی شکایت کرد و قاضی گفت برای این دامپزشک هیچ تاوانی یا مجازاتی نیست زیرا اگر تو (حیوان) نبودی برای درمان درد یا بیماری خود پیش دام پزشک نمی رفتی.

صفحه 36 بازنویسی حکایت
پایه هشتم

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : بازنویسی حکایت نگارش هشتم - پزشک ,بازنویسی ,حکایت نگارش ,بازنویسی حکایت ,بازنویسی حکایت نگارش
انشا با موضوع کلاس ادبیات

موضوع انشا: کلاس ادبیات

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

کلاس ادبیات ما همانند درخت سیبی با شاخ برگ زیبا و سی و پنج تا سیب با رنگ و طعم هایی متفاوت است این درخت تنومند بدون تنه و ریشه لطفی ندارد،کلاس ما هم مثل درخت سیب است اگر دبیری نباشد کلاس هم ریشه ای ندارد دانش اموزان پذیرفته اند که کلاس جای درس خواندن و اموختن است نه صحبت بیهوده. همه ما سعی در رعایت این موضوع داریم تا شان و منزلت و احترام یک معلم که واجب است،،رعایت شود.در این کلاس درسی علاوه بر درس خواندن و پرسش های لازم و انشاء هایی که به نحو احسن مینویسیم در کنار همه اینها،ادب و اخلاق پسندیده (که هر یک از ما که باید داشه باشیم)می اموزیم. همه اینها بر میگردد به وجود معلم سر کلاس که باید قدر تک تک این لحظات با ارزش که کنار هم هستیم را بدانیم...
کلاس ادبیات مون یک کلاس پر جنب جوش البته کمی شلوغی البته اصلا مشکلی نیست مهم اینه که ماها چگونه رعایت درس را با این وجود کلاسی با کلی انرژی مثبت وهمچنین خوشحالیم.اما کم بیشی در درس ها ( ناخاسته) کوتاهی میکنیم معلم عزیزمون همیشه تاکید های لازم رو داره به هر حال الویت کلاس ما درس خوندنه و کارای بیهوده برای ما پایه اساسی نداره نه اینکه جز وقت تلف چیزی عایدمون نمیشه تا معلمونم ناراحت نشه.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع کلاس ادبیات - کلاس ,ادبیات ,معلم ,درخت ,موضوع ,کلاس ادبیات
انشا با موضوع صداقت

موضوع انشا: صداقت(ادبی)

نام انشا: لباس صداقت

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، ، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

آدم های صادق را باید مثل یک لوح جمیل ساعت ها تماشا کرد،عمرشان کوتاه است بس که هر از راه رسید یا از آنها سوء استفاده کرد یا میان به زمین زدنشان می بندد و یا درس ساده نبودن یادشان می دهد...
آدم های ساده را دوست دارم بوی ناب انسان می دهد..
راست گفت احمد شاملو در این دوره ی از صداقت حمایت نمیکند!!!صداقت تنها است!! آری صداقت مُجَفَّف شده و دیگر چون گذشته مبین و آشکار نیست...
گر امروز صداقت جایگاهی ندارد داستانی بلند دارد و داستان این است که روزی....دروغ به صداقت گفت:آیا میایی به کنار دریا برویم و شنا کنیم؟ صداقت ساده و زود باور پنداشت دروغ هدفی ندارد و پذیرفت.
صداقت تا لباس هایش را از تن خار ج کرد دروغ آنها را ید و فرار کرد از آن به بعد حقیقت قبیح و زشت شد و دروغ در لباس حقیقت جمیل و زیبا...
امروزه از صداقت استقبال نمی شود چرا که چهره صداقت به رنگ أسود شده!!
و این رنگ سیاه مانع از دوست داشتنی شدن دوباره صداقت میگردد
برای آن که صادقانه زندگی کنیم و راه صداقت در پیش بگیریم؛نباید گذاشت که گوشهایمان گواه چیزی باشد که چشمانمان ندیده...!!!نبایدگذاشت که لسان آدمی چیزی گوید که قلبش باور نکرده...
در جهان امروز صداقت در مقابل سیاست دیگران سادگی است...و سیاست در مقابل صداقت دیگران خیانت...
آری أرض الله گرد است.قانون این دهر می گوید:اگر موضوعی را مدام برایتان تکرار د بدانید به احتمال کثیر آن یک دروغ است!!!
امیدوارم که دروغ داستان و جهان ما لباس های صداقت را از تن برکند و خود به وظیفه اصلی خویش برسد...
مُجَفَّف: خشک شده

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع صداقت - صداقت ,دروغ ,لباس ,انشا ,ساده ,امروز صداقت
انشا با موضوع ایستاده ام، ایستاده ای، ایستاده ایم، جنگلیم، تن به صندلی شدن نداده ایم

انشا با موضوع: ایستاده ام، ایستاده ای، ایستاده ایم، جنگلیم، تن به صندلی شدن نداده ایم

موضوع انشاء در مورد مادر، انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا

ایستادن سمبل مقاومت وایستادگی در برابر حوادث و فراز و نشیب های زندگی و ایمان و اعتقاد قلبی به آرمان و هدف خویش داشتن است.وقتی انسان در سایه تفکر و اعتقاد به قدرت خداوند به بینش و بصیرت لازم میرسد در میبابد که این انسانی که اشرف مخلوقات لقب گرفته بدون هدف آفرده نشده است. اذا آنقدر جستوجو میکند و آنقدر میگردد تا هدف واقعی و مسیر حقیقی خودرا در این کره خاکی پیدا کنیم.
آری انسان باید مثل رود جاری باشد و آنقدر برود تا خود را سر منزل سعادت و خوشبختی واقعی برساند اما هر حرکت و تلاس نمیتواند او را در این مسیر یاری کند گاهی انسان با وجود اینکه همیشه سروپاودر حال تلاش و تکاپوی می باشد اما در ادامه ی مسیر با پیروی از هوای نفس و در سایه ی فریب و وسوسه های ی مسیر خود را عوض نموده و به جای رسیدن به آرمان و هدف واقعی روز به روز از انسانیت و هدف مورد نظر دور میگردد و چه بسا به وسیله ی دستان خودش آینده ی خود را نابود می کند وتلاش و کوشش های خود را بر باد می دهد انسان با بزرگ گرفتن هدف خود با دستان خالی و سرمایه اندک تلاش میکند تا در ادامه ی راه دستخوش طوفان خود خواهی وغرور نشود وبا تمام توان سعی کند در یک لحظه از تلاش و کوشش دست نکشد.
همه ما شاهد این ایستادگی و اعتقاد قلبی و خودباوری,ایستادن,مقاومت و به زانو در آوردن دشمن قسم خورده و قرآن از طرف رزمندگان مقاومت و نیروهای مردمی کشور روسیه و عراق میباشیم که قهرمانانه بدون اینکه به ضد ارزش دشمنان و قرآن تکیه نماید و ننگ و خواری تسلیم را پذیرفتند. با نثار سرمایه ی جان و مال, فرزند و دلیرانه از آرمان های اصل خود دفاع نموده طعم تلخ خواری و ش ت را به دشمنان پست و زبان گشاندند و با ایستادگی و مقاومت مثال زدنی خویش و با پیروی از مکتب حسینی,پرچم پر افتخار اهل بیت را بر فراز وطنشان درآوردند و بادچشاندن طعم تلخ ش ت و خواری به کام دشمنان قسم خورده ی ناب محدی, طعم شیرین پیروزی را به کام ملت مظلوم و ستمدیده و مسلمان چشاندند.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع ایستاده ام، ایستاده ای، ایستاده ایم، جنگلیم، تن به صندلی شدن نداده ایم - مسیر ,مقاومت ,انسان , ,دشمنان ,خواری ,اعتقاد قلبی ,ایم، جنگلیم، ,ایستاده ایم، ,موضوع ایستاده
انشا با موضوع طبیعت

موضوع انشا: طبیعت

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

خداوند جهان هستی را به گونه ای افریده است که انسان از درک این افریده ها و مخلوقات عاجز است اگر دقت لازم را برای دیدن اطرافمان به کار بگیریم به این پی میبریم که خداوند متعال چگونه همه چیز را بدون هیچگونه نقصی افریده چیزی که مرا به شدت مهو خود کرده مورچه است که با جثه کوچک خود نیمی از سال را مشغول کار و جمع اوری روزی خود است.طبیعت سهم موزنی از زندگی موجودات و گیاهان حتی انسان که مهم ترین انهاست در بر میگیرد همه اینها میتواند بخش کوچکی از طبیعت با عظمت باشد که ان را مشاهده میکنیم.؛طبیعت رنگ زیستن را به خود گرفته است همه جای طبیعت بوی شکفتن جاریست قدرت طبیعت نامحدود است و در قالب های تصور و تاقل ما نمی گنجد.پلکهایت را با قدرت امید بگشا طبیعت و این جهان را با زیبایی ببین.قدم هایت را برای قدم زدن در طبیعت استوار کن.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع طبیعت - طبیعت
انشا با موضوع قهوه اسپرسو

موضوع انشا: قهوه اسپرسو (طنز)

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

کشور ما ایران از ا و روستا های مختلفی تشکیل شده است که هرکدام ویژگی ها و مکان های دیدنی منحصر به فرد خود را دارند.اما روستایی ناشناخته و مدرن در ایران وجود دارد که اتفاقات عجیبی در آن رخ می دهد!!!
عصر یک روز پاییزی در روستای من تپه بود.پسری به نام اکبر چهار نعل در خانه شان مشغول پیانو زدن بود.دلیل تخلص او به اکبر چهار نعل آن است که او مانند یک اسب روی مغز اهالی روستا می دود و در حال ابکاری است.به همین علت پدر و مادرش برایش یک پیانو یدند.
گوش جان بسپارید به نمونه هایی از ابکاری های او:
(روزی اکبر در کنار مخزن آب و نفت در حال بازی بود که ناگهان حس کرم ریزی اش فعال شد و جای مخزن آب و نفت را با هم عوض کرددر نتیجه تمام تخت های بیمارستان پر شد!!!! چند هفته پس از این اتفاق اهالی تصمیم گرفتند صبحانه را در باغ کدخدا بخورند و برای رهایی از دست اکبر به او گفتند که برود و شکر بیاوررد و این نوجوان فرهیخته،خیرخواه و مهربان به جای شکر برای آن ها آ آورد.پس از آنکه اهالی برای بار دوم از بیمارستان مرخص شدند،آن پسر خیرخواه و فرهیخته را به مدت یک هفته از درخت آویزان د تا مغزش که به اعتقاد آن ها در پاشنه ی پایش گیر کرده بود سر جایش برگردد)
اکبر به انتهای موسیقی خود رسیده بود که ناگهان،انگشتش بین کلاویه های پیانو گیر کرد. و صدای دادش به هوا برخواست..اقدس خانم ملقب به عدس خانوم خدمتکار خانه تا صدای پسرک را شنید،با سرعت 80 کیلومتر بر ثانیه به سمت اکبر دوید و وقتی وضعیت او را دید سریع به دنبال ی رفت تا قبل از آنکه اکبر گند دیگری بزند به آن ها کمک کند.عدس دوان دوان خود را به بقال رساند و گفت((دستم به پالونت إإإ نه نه ببخشید دستم به دامنت کمکم کن که دست اکبر لای کلاویه های پیانوش گیر کرده.))بقال((غمت نباشه آبجی الان براش یه راه حل پیدا میکنم.))بقال به سرعت به سراغ برادر کشاورزش رفت و گفت((جواد زود باش یه کاری که دست و پای اکبر چهار نعل تو پیانوش گیر کرده.))جواد((ناراحت نباش،الان براش یه راه حل پیدا می کنم.))جواد سریع بیلش را انداخت و به سراغ صفر قصاب رفت.جواد((صفرجون، ات قربون اون سیبیل ظریفت،کمک کن که پیانو افتاده رو اکبر و از گردن به پایین فلج شده!!!.))قصاب((آآآآه چه اتفاق ناگواری جناب جواد حال من حقیر چگونه می توانم خواسته ی شما را به سر منزل مقصود برسانم؟))جواد((
نمیدونم چی میگی صفر فقط بدو تا ننه باباش یه بچه ی افلیج تحویل نگرفتن!!!))خبر همین طور دست به دست بین روستاییان پیچید تا اینگونه به گوش کدخدا رسید((کدخدا به دادمون برس بعد از اینکه چند تا نینجا پ تو خونه اکبر اینا و اونو گروگان گرفتن،یه طیاره(هواپیما) افتاد رو سقف خونشون و عدس له شد!!!!کدخدا رفت تا ماجرا را با چشم خود ببیند،چیزی که کدخدا دید این بود:عدس دست اکبر را از لای کلاویه در آورده بود و آن دو با هم قهوه اسپرسو میخورند!!!
خب انگشت اکبر که از لای کلاویه درآمد و عدس هم زنده ماند اما شما حواستان باشد تا اگر خ نکرده برایتان اتفاق ناگواری افتاد،مادرتان ننشیند پای تلفن و ماجرای کتک کاری شما با هشت نفر از ان مسلح بانک را برای گرامیتان تعریف کند!!!

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع قهوه اسپرسو - اکبر ,جواد ,کدخدا ,کلاویه ,پیانو ,کرده ,قهوه اسپرسو ,اکبر چهار ,اتفاق ناگواری
انشا با موضوع رویای خیس

موضوع انشا: رویای خیس

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

گرما و نور قرمز رنگی که حتی از پشت پلکای بسته هم احساس میشد چشامو لمس کرد اروم اروم چشامو باز از لای پنجره که شب باز مونده بود سوز میومد بلند شدم تا پنجره رو ببندم که صدای دل انگیزی به گوشم رسید پنجره رو باز و دنبال صدا گشتم تا اینکه چشم به گنجیشکای روی سیم برق افتاد،صدای حرف زدن گنجیشکابود .نمیدونم چی میگفتن شاید ددعوا می ،شاید هم حرف خنده داری میزدن همین موقع نسیم ملایم و ن صورتمو نوازش کرد.پنجره رو بستم رفتم پایین.

مامانم مثله همیشه زودتر از همه بلند شده بود.صبحونموخوردم میخواستم بزنم بیرون که مامانم با صدای بلندی گفت:کجا انشاالله به این زودی؟گفتم میخوام از زندگی لذت ببرم اینو گفتم و از خونه اومدم بیرون مامانمم با یه لحن تمس ی گفت:باشه برو لذتتوببر .یه دفعه زن همسایه مون رو که مثل همیشه داشت امار محله رو میگرفت دیدم تا چشش بهم افتاد با ح تاسف گفت امان از دست شما جوونا منم لبخند ملیحی زدم و رفتم.

توی پیاده رو مسیر مدرسم یه درخت بزرگی بود که سایش رو کل عرض پیاده رو سنگینی میکرد از زیرش که رد شدم بر خشک و رنگارنگشو رو سرم ریخت انگار با این کارش میخواست منو بدرقه کنه شایدم میخواست تو چشمه ی لذتم سهیم باشه همین طور که میرفتم صدای خش خش برگارو زیر پام احساس ،صدای د شدن کینه ها ، ناراحتیا ،نا مهربونیا رو تو دلم حس .حسی که انگاری ول کنم نبود. یاد جمله ای افتادم (پاییز فصل دلتنگیه )با خودم گفتم حتما دلتنگه بهاره ویه پوز خندی زدم .تو همین موقع پسر بچه ای از کنارم رد شد و سرشو ت داد منم با دیدن کار اون بلند تر خندیدمو به راهم ادامه دادم .وقتی بیشتر فک دیدم واقعا پاییز با این هوای سردو بی روحش ،دلتنگه .چشامو ناخود اگاه بستمو سکوت اروم قدم برداشتم که یهو با صدای گوش اش بوق ماشین چشامو باز ،دیدم ای وای وسط خیابونم کم مونده بود از صفحه روزگار محو شوم .تو این فک بودم که پاییز چه تنهاست و چه حال بدی داره یه دفعه بوی اشنایی به مشامم رسید ،یه قطره اب رو صورتم چکید سرمو بالا دیدم اهان همون بارون خودمونه که با بوی نابش ادمو مست میکنه باز ابرا گریه می به خاطر کی ناراحت بودن؟اره فهمیدم اومدن تا نذارن پاییز تنها بمونه تا دیگه سردو بی روح نشه یه جورایی ابر مثه مادر میمونه،وقتی پاییز تنها میشه میباره وقتی زمین تشنش میشه گریه میکنه چه حکایت تلخی داره این ابر با ناراحتیش و اشکاش حال بقیه رو خوب میکنه.

رفته رفته اشکای ابر زیاد تر و پر قدرت تر به صورتم میخوردن و حس دلنشینی رو تو وجودم ایجاد می .دیگه به مدرسه رسیدم رفتم سرکلاس البته با لب خندون و کلی حس ناب .نشستم رو صندلیم از پنجره بیرون رو نگاه انگاری اشکای ابر تمومی نداشت وهمین طور میبارید وهوای پاییز رو دلپذیر می کرد .خورشید خانومم با لب خندون از راه رسید اونم میخواست هوای پاییزرو عوض کنه باهاش همراه شه .بالا ه من اون لذتی رو که میخواستم به دست اوردم اما هنوز داستان تموم نشده یهو با صدای خواهرم که میگفت :زیبا زیبا ! چشامو باز وروبروم سیب زمینیای سوخته رو اجاق گاز رو دیدم .حالا من موندمو یه رویای خیس و یه تابه سیب زمینیه سوخته.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع رویای خیس - پاییز ,صدای ,پنجره ,چشامو ,میخواست ,میکنه ,پاییز تنها , دیدم ,همین موقع
انشا با موضوع مروارید های درخشان

موضوع انشا: مروارید های درخشان

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

امروز هوا غمناک است و من هم دلم گرفته نمی دانم چرا؟ابرهای سفید پنبه ای امروز به رنگ خا تری شده اند آسمان هم مانند من دلگیر است و بغضی درون گلوی خود حبس کرده است.
آسمان کم کم به رنگ سیاهی درمی آیند بالا ه اشک های زیبای آسمان سرازیر می شوند؛همه ی این زیبایی ها و اتفاق ها در یک کلمه ختم می شود
باران !
صدای زیبای باران مرا به وجد می آورد باران مرا به یاد اشک هایم می اندازد که بر روی گونه هایم سر می خورند و گونه هایم را نوازش می کنند.
باران همانند مروارید های زیبایی به زمین می آیند و گل های تشنه را در آغوش می گیرند و به آنها نشاط و سرحالی را منتقل میکنند.
باران برای من یادآور بوی کاهگل خانه ی مادربزرگ است؛باران که می بارد بوی کاهگل به مشام می رسد و این بوی خاک آدم را مدهوش وافسونگر
می کند.
امروز روز زیبایی است و من به بیرون می روم تا از طبیعت زیبا لذت ببرم وقتی زیر نم نم باران قدم برمی دارم آرامش سرتاسر وجودم را فرا می گیرد و به روحم نشاط و شادی می بخشد.
آفتاب از پشت ابر های ناراحت و غمگین بیرون می آید و با نور گرم و شادی بخش خود همه جارا روشن می کند و قاصدک ها همراه نسیم به استقبال رنگین کمان می روند و من امروز با این همه زیبایی واقعا شیفته
طبیعت شده ام .

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع مروارید های درخشان - باران ,زیبایی ,هایم ,آسمان ,مروارید ,گونه هایم
انشا با موضوع خاطره ها

موضوع انشا: خاطره ها

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

چه تکرار تلخ و بی رحمانه ای دارند،این روزها. برای دیگران روزهایشان تکرار میشود،اما برای من تکراری.
نمی دانم،شاید اشتباه میکنم.آ من که از دلشان خبر ندارم.شاید پشت لبخند و سکوت آنها نیز همانند من ، من ها آه و ناله انبار شده باشد.
امان از دست این خاطره ها.خاطره هایی که مجالی برای لذت بردن از حال و شیدن به آینده را به ما نمی دهند.و به فراموشی سپردنشان نیز تا حدودی غیر ممکن است.
دلم میخواهد در صبح یکی از همین روزهای تکراری،وقتی از خواب بیدار شدم،چند تن از آهنین دلها که چرخه ی بد روزگار دل شفاف و شیشه ای آنها را به آهن های سخت و کدر تبدیل کرده است،را ببینم. که بر پشت بام یکی از همین خانه های بلند همین شهر ایستاده اند.و جار میزنند: (آی مردم. آی مردم.ما اینجا خاطره دار میزنیم.بیایید. همگی با خاطره هایتان بیایید.آنقدر خاطره دار میزنیم تا اثری از آنها باقی نماند.)
سپس مردم،یکی یکی،با کوله باری از خاطره هایشان بروند آنجا.آن خاطره را بر تکه کاغذی بنویسند و به آن آهنین دلها بدهند.آنها هم خاطره ها را بر پشت بام آویز کرده،و با تمام زور بازویشان آن را شلاق بزنند.و بعضی ها را هم بکشند.
بگذریم،خاطره را که نمیشود دار زد و نه میشود که کشت.
دوستی میگفت:(ما هر وقت تصمیم بگیریم چیزی را فراموش کنیم،بالع میشود.)
میدانید چرا؟!
چون هر بار که تصمیم به فراموش آن میگیریم، داریم،بار دیگر آن را در ذهن خود مرور میکنیم.بنابراین بار دیگر یادش برای ما زنده میشود.
حال که نمیتوانیم،این خاطره های لعنتی را فراموش کنیم،خوب است،وقتی که آنها را به یاد می آوریم،از ته دل پوزخندی بزنیم و بگوییم:


《زندگی به لحظه هاست / خوشی ها و خنده هاست 》

برچسب ها : انشا با موضوع خاطره ها - خاطره ,میشود ,همین ,آهنین دلها
انشا با موضوع سنگ صبور

موضوع انشا: سنگ صبور

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

خود را در آغوش گرمت می فشارم و جهان کوچکم را در میان بازوانت جای می دهم و امیدی به زندگی پیدا میکنم و غم های جهان را مانند فردی که آ ایمر دارد فراموش میکنم. زندگی را با تو میخواهم همانطور که تو را سفت در بغل خود جای داده ام. با ص آرام نام مقدست را بر زبان می آورم به طوری که لاله های گوشت به وجد می آید. صورتم را در گردنت میگذارم و لب هایم را به گوشت نزدیک میکنم. ولی ولی سکوت اختیار میکنم دلم پر از غم و اندوه است نمی دانم چه بگویم. خیلی حرف های ناگفته دارم ولی نمی دانم چه بگویم بغض بزرگی راه گلویم را تنگ کرده بود. ای اشک بر روی چشمانم پدیدار شد.و سیل اشک روی گونه هایم جاری شد و اشک هایم بی صدا روی پیراهنت،که بوی عطر مورد علاقه ی من را می دهد که ریه هایم را با طراوتش پر کرد. و پیراهنت به آرامی قطره ها را به آغوش می کشد. من این متن را هر روز در ذهن خود مرور میکنم و دوباره برای خود تکرار میکنم. ای وجودم؛ای ی که تو را تا حد مرگ میپرستم ای همه جان و جهانم دلم بیمار دستانت است. گرمای وجودت را به سلول های بدنم تزریق کن تا از این بیماری رها شوم و شفا یابم.
...دوستت دارم"مادر"...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع سنگ صبور - میکنم ,هایم
انشا با موضوع گردش ایام

موضوع انشا: گردش ایام

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

روز ها سال ها و ماه ها در پی هم می آیند و میروند و ما هر روز پیر تر میشویم و از جوانی ما فقط یاد و خاطره میماند به قول صاعب تبریزی:
آنچنان کز رفتن گل خار میماند به جا/از جوانی حسرت بسیار میماند به جا مثلا همین بهار که شد درختان از خواب زمستانی بیدار شدند هوا دلپذیر شد

گر کدورت ها را کنار زدیم همه لباس تازه به تن د حتی درختان ما آنقدر سرگرم کار و مساعل بودیم که زیبایی بهار را فراموش کردیم تا به خود آمدیم تابستان با روز های گرم و پر حرارت رسید و میوه ها هم رسیدند.
هندوانه بزه طالبی سیب گل هلو و یک باره دیدیم پاییز با تن پوش زرد هوهو کنان از راه رسید و لباس درختان را عوض کرد برگ های خسته زیر پای مسافران خش خش کرد تا آمدیم با پاییز و هنر نمایی اش چای و قهوه ای بنوشیم فراش زمستان آمد و چای را برد و گفت یخ کرده است عوضش میکنم.

سماور و بخاری را روشن کردیم از پنجره کنار در خانه که نگاه همه جا از قوی سفید پر بود شاید هم اردک ها و مرغ های سفید تا در را باز که به آن ها آب و دانه ای تعارف کنم پر کشیدند به اوج آسمان و مهاجرت را آغاز د. حالا آغاز بهار دیگری بود و شکوفه ها و پرستو های کوچک آمدند

  • واژه های مترادف: یاد و خاطره -سال و امسال
  • واژه های متضاد: گل و خار -پیری و جوانی-آمدت و رفتن
  • شبکه معنایی: روز – ماه – سال-بهار-تابستان-پاییز -زمستان/هندوانه- بزه-طالبی-سیب-گل -هلو
  • گسترش واژه: روز های گرم و پر حرارت-هوهو کنان-هنر نمایی-خش خش-دلپذیر-گرد کدورت ها-برگ های خسته
  • تنوع افعال: می آیند-میروند-می ماند-آمدیم- شد-کنار زدیم-رسید-عوض کرد-روشن کردیم-نگاه -اغاز د-پر کشیدند-بود-است-فراموش کردیم

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع گردش ایام - بهار ,کردیم ,پاییز ,واژه ,رسید ,آمدیم ,هوهو کنان ,روشن کردیم ,نگاه , بزه طالبی ,هندوانه بزه ,هندوانه بزه طالبی
انشا با موضوع ساختن زندگی

موضوع انشا: ساختن زندگی

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

در زندگی گاهی باخته ام...
گاهی با ی ساخته...
گاهی گریه ...
گاهی بخشیده...
گاهی فریب خورده ام...
گاهی افتاده...
گاهی در تنهایی مرده ام ...
اما حال،[enshay.blog.ir]
زمانش رسیده که بگویم:
اکنون خوشحالم که خودم رو باز پیدا ...
شاید ساده باشم اما صادقم...[enshay.blog.ir]
من خودم هستم و این برایم کافیست
دوست من ...من اینو خوب فهمیدم که هیچ آدمی بد نیست ...
ایراد از خودمونه ... خودت رو درست کن ... باور کن با هیچ به مشکل نمیخوری...اگه هم تو یه رابطه هستی که جنگ اعصاب زیاد داره و تو هم نمیتونی ازش بیای بیرون .... بدو برو خودت رو درست کن که ایراد بدون شک از خودته ... خودت رو که ساختی از همه لحاظ... اعتماد به نفست میره بالا. عزت نفس غوغاااا میکنه.[enshay.blog.ir]
خوب باش ... مهربون باش ... صبور باش ... که اگه به هر دلیلی قرارداد این تعهد و دوستی بهم خورد ... عذاب وجدان نگیری و با خودت بگی شاید من کم بودم و کم گذاشتم ... با خودت بگو اون یه آدم با وفا و با معرفت و قابل اعتماد و از دست داد... واینجور آدما خیلی کمیابند... خییییلییییی...
خودت رو بساز
خودت رو پیدا کن

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع ساختن زندگی - گاهی ,خودت ,blog ,enshay ,زندگی ,enshay blog ,ساختن زندگی
انشا در مورد ضرب المثل برو کار میکن مگو چیست کار

موضوع انشا: در مورد ضرب المثل برو کار میکن مگو چیست کار

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

پدربزرگ قبل از آنکه از این دنیا برود، نوه ۶ ساله اش را همیشه در آغوش می گرفت و این شعر سعدی، شاعر نامدار ایران را که درس زندگی صدها نسل بعد از خود داده است، می داد.

او در گوش های نوه اش همیشه این شعر را می کرد:
برو کار می کن مگو چیست کار / که سرمایه جاودانیست کار
نوه کوچک، دیگر اندکی بزرگ شده بود و به مدرسه می رفت و در یازدهمین سال زندگی نوه اش که دیگر آرام آرام نوجوان می شد از این دنیا رفت و نوه عزیز پدر بزرگ بر فراز آرامگاه او به شدت گریست و ماه ها بعد از فوت او عزادار بود.
یک روز پدر جوان، فرزند نوجوانش را در آغوش گرفت و گفت: پسرم! دیگر نباید در مرگ پدربزرگ سوگواری کنی اگه می خوای او را همیشه به یاد داشته باشی به تعمیرگاه من بیا یعنی تابستان ها که کار یاد بگیری.
پسرک گفت: راست می گی بابا؟ مگه می شه؟! [enshay.blog.ir]
پدر گفت: چرا نمی شه پسرم، اینجا حس کار یاد می گیری! مشتری ها ماشین هاشون رو می آرن و تو همه چی رو درباره وسایل ماشین یاد می گیری و نحوه تعمیر آن را.
پسر نوجوان و زیرک یاد گفته پدر بزرگی که عاشقش بود افتاد و گفت: برو کار می کن مگو چیست کار!
از فردا پسر همراه دیگر شاگردهای تعمیرکار اتومبیل در تعمیرگاه بود. شاگردها پسر اوستا را خیلی خوب تحویل می گرفتند و همه چیز را به او یاد می دادند: ببین رضا جان، پنچری رو اینجوری می گیرن!
یکی دیگر می گفت: این کلاجه، این هم صفحه کلاج اگه اب بشه!
سومی می گفت: وقتی می گن یه ماشین آب و روغن قاطی می کنه! یعنی این.
چهارمی: این باتری ماشینه، برق ماشین مال اونه.
و رضا فکر می کرد چقدر چیزهای جالبی در دنیا وجود دارد که گاهی بسیار بهتر از بازی های رایانه ای است. این یک ماشین واقعی است اما بازی های پلی استیشن و بازی های دیگر خیالی! [enshay.blog.ir]
هر روز صبح زود با پدرش به تعمیرگاه می رفت و در عالم خیال می دید که روح پدربزرگ نیز خوشحال و خندان همراه آنهاست و گاهی در کارها به او کمک می کند. حتی یک روز به شبح خیالی پدربزرگ گفت: باباجون وقتی ماشین ترمز می بره یعنی چی؟
پدر با خنده گفته بود: با کی حرف می زنی پسرم؟!!
رضا حرفی نزد و با روح پدربزرگ به گمان خودش حرف می زد.
یک روز، پدر با خوشحالی آمد و گفت: پسرم، اسمت رو توی مدرسه تیزهوشان نوشته ام!
رضا خیلی خوشحال شد اما با ح ی غمگنانه گفت: بابایی! کارم رو خیلی دوست دارم.
پدر با خنده گفت: ای شیطون! یعنی می خوای مدرسه نری؟
رضا گفت: نه، درس رو هم دوست دارم اما کارم رو هم همین طور!
روبه روی تعمیرگاه، درخت های پاییزی برگ های خشک خود را فرو می ریختند و نرمه بادی بوی پاییز را انگار در شهر می گسترد. روح پدربزرگ بر فراز سر تعمیرگاه پسرش باز هم نجوا می کرد:
برو کار می کن مگو چیست کار
که سرمایه جاودانیست کار...

برچسب ها : انشا در مورد ضرب المثل برو کار میکن مگو چیست کار - پدربزرگ ,چیست ,ماشین ,یعنی ,تعمیرگاه ,خیلی ,دوست دارم ,enshay blog ,سرمایه جاودانیست
آموزش انشا نویسی

چطور انشا بنویسم؟

روش های آموزش انشا نویسی، چگونه یک انشای خوب بنویسم، چطور به راحتی انشا بنویسیم، چگونه یک انشای خوب بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، انشا، انشاء

اگر نمی توانی انشا بنویسی یا انشا نوشتن برای تو مشکل است، غصّه نخور. با توصیه های زیر می توانی بهترین انشا را بنویسی و نمره 20بگیری. هرچند خواندن ونوشتن برای دریافت نمره ی 20 کار نادرستی ست. پس با دقّت سفارش های زیر را بخون وبه آن ها عمل کن.

1_ یادت باشد انشا همان گفتن است، اما گفتن مکتوب یعنی همان گونه که حرف می زنی می توانی ینویسی، حتی از گفتن هم آسان تر است . یا حتی شما می توانید گفتارتان را بنویسید. مثلا ًاگر برای ید به مغازه رفتید و چیزی یدید، همین رفتن به مغازه را ابتدا به زبان گفتار بنویس و سپس آن ها را تبدیل به نوشتار کن. با این کار شما انشا نوشته اید.

2_ با جمله های ساده شروع کن. ابتدا چند کلمه برای خود بنویس و سپس با آن ها جمله بسار. مثلا هر کلمه زیر را در یک جمله به کار ببر. سوسک، درخت، هواپیما، نمک.

3_ حالا سعی کن با دوکلمه که اصلا به هم ربط ندارند، جمله بسازی. مثلا کلمات مداد و آسمان را در یک جمله به کار ببر.

4_در این مرحله سعی کن با سه کلمه یا بیش تر جمله بنویسی. مثلا یخچال، مدرسه و کوهستان را در یک جمله به کار ببر.

5_ جمله هایی با فعل های متفاوت بنویس.

ادامه مطلب
برچسب ها : آموزش انشا نویسی - جمله ,انشا ,مثلا ,بنویس ,کلمه ,گفتن
انشا با موضوع صدای اذان

موضوع انشا: صدای اذان

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

صدای ملکوتی اذان از گل دسته های فیروزه ای مسجد محله پر می کشد و آرام آرام بر جان عاشق دیدارم می نشیند. انگار صدای آشنایی گوش جانم را می نوازد؛ ص که بذر عشق و معرفت را در کویر وجودم می کارد و امید و رحمت حق را در دلم زنده می کند و حالم به طور عجیبی دگرگون می شود.
بار دیگر آرامشی می گیرم و کام جانم شیرین می شود از حلاوت این نوای روح بخش. الله اکبر، الله اکبر. آری تو بزرگی؛ بزرگ تر از آنچه در ذهن و عقل ما بگنجد. تو بزرگی و من حقیر در برابر این همه عظمت و بزرگواری.
چه زیباست لحظهٔ نجوای با حق! چه زیباست لحظهٔ سبز رهایی از خویشتن و به خدا پیوستن! چه زیباست سرنهادن بر خاک عشق! چه زیباست ثانیه هایی که دل با نام و یاد خدا آرام می گیرد.
پس از شنیدن این نغمهٔ جان بخش حس پرندهٔ سبکبالی را دارم که به سوی آسمان پر می زند. هنگامی که بانگ الله اکبر سر می دهد، ستون قلبم از بزرگی یاد خدا می لرزد. هر وقت که این بانگ دل انگیز را می شنوم، به این حقیقت که زندگی بی یاد خدا تاریک است و انسان بدون تکیه گاه هراسان پی می برم.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع انشا: صدای اذان

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

(به نام خ که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح است و سلام او در وقت صباح مؤمنان را صبوح است و ذکر او مرهم دل مجروح است و مهر او بلانشینان را کشتی نوح است)
صدای اذان از گلدسته های سبز رنگ مسجد بلند شد وشکافی در دل سیاهی شب ایجاد کرده و به اعماق آسمان ها رفت.سریع به سمت پنجره ی اتاقم رفتم و بازش .نور سبز رنگی از گلدسته ها به بدنه ی براق مسجد میخورد و بازتابش چشم هر بیننده ای را خیره میکند،وفضایی بی نهایت آرامش بخش و معنوی را پدید می آورد.
صدای مؤذن بلند شد:(الله اکبر،الله اکبر)؛چه ترکیب زیبایی !چه معنی دلنشینی دارد این جمله!مثل این است که کوهی از امید باشنیدن این جمله در دلمان جاری میشود و مطمئن که خدا هست؛ بزرگ است ؛رحیم است و چاره ساز هر مشکلیست.
با نوای دوباره ی الله اکبر از دنیای فکر و خیالم بیرون و به خودم می آیم؛چه شد؟ مثل اینکه به انتهای اذان رسیدیم و من کل این مدت را در دنیایی دیگرسیر می ؛ و در جستجوی راز این جمله بودم: الله اکبر...

برچسب ها : انشا با موضوع صدای اذان - صدای ,الله ,اذان ,اکبر ,زیباست ,جمله ,الله اکبر ,صدای اذان ,زیباست لحظهٔ ,انشا صدای ,موضوع انشا
انشا با موضوع فیل و فنجان

موضوع انشا: فیل و فنجان

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

روزی فیلی قوی جثه که از خستگی نای راه رفتن نداشت و در آن لحظه همه چیزش را می داد که مقداری آب بنوشد. ناله کنان راه می رفت. ناگهان فنجان آبی رنگ را دید که فیل پیری کنارش بود. فیل قوی جثه گمان کرد که در آن فنجان می تواند آبی بیابد و خود را سیراب کند. ازاین رو به سمت فنجان رفت. تا نزدیک آن شد در آنِ واحد فیل دیگری را داخل فنجان دید. از ترس به عقب رفت. خواست دوباره امتحان کند. دوباره نزدیک شد؛ اما گویا فیل درون فنجان سمج تر از آن بود که به این راحتی ها برود. خواست از فیل پیر کمک بگیرد؛ اما با خود گفت نه عقلش را دارد، نه زورش را.
پس با درماندگی راهش را ادامه داد. چند سال بعد فیل قوی جثه تصمیم گرفت در کلاس درسی که همه از آن تعریف می د شرکت کند. با کمی تدبیر دریافت که معلم کلاس همان فیل پیری است که کنار فنجان دیده بود. درس آن روز این بود که ما می توانیم تصویر خود را در آب ببینیم. فیل قوی قصه ما بسیار نادم شد که چرا آن روز از آن پیر کمک نخواست و به خاطر خستگی بیش از حد دو روز دیرتر به مقصد رسید.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع فیل و فنجان - فنجان ,قوی جثه
انشا با موضوع دیوار و قفس

موضوع انشا: دیوار و قفس

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

قفس به جنس و رنگش نیست به ذات و وجودش است ، میگویند مانند دیوار است ولی من می گویم نه ؛ دیوار هم به جنس و ابعادش نیست به ماهیت اش است . قفس در هر حال قفس است از هر چه که بسازند دربسته و خفه کننده ، آزار دهنده و کشنده است . ذره ذره تورا می میراند ، نابود میکند ، ات را تباه می کند ، هر چه که رنگ و بوی قفس به خود بگیرد ، را دربند میکند.[enshay.blog.ir]
گاهی فکر و شعور آدم ها همچون قفس است ، با افکارشان با کارهایشان تو را در قفس حبس میکنند ؛ زندگی را برایت چون قفسی می سازند که با هیچ کلیدی باز نشود ، وای از دست قفس که نفس را حبس میکند.[enshay.blog.ir]
دیوار هم می تواند چون قفس حبس کننده باشد اما دیوار مهربان تر است ، بوی دیوار کاه گلی خانه مادربزرگ چه خاطرات دلنشینی را به یاد می آورد یا دیوارهای مدرسه شاهد تمام شادی ها و بازیگوشی هایمان بوده است ، آنقدر خوب است که او را دیوار مهربانی کرده اند ، مکانی برای همدردی با دردمندان .[enshay.blog.ir]
نمی خواهم دور خودم دیواری بسازم برای دوری و فرار از دیگران، اگر جلوی من دیوار بسازند که مانع پیشرفتم شود ، اب میکنم هر آنچه مانع موفقیتم شود. می توانم قفس پوسیده ی نا امیدی را از بین ببرم و موفقیتم را بر دیوار دانش نصب کنم.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع دیوار و قفس - دیوار ,blog ,میکند ,enshay ,enshay blog ,میکند enshay
انشا با موضوع اگر صد میلیارد پول داشتم

موضوع انشا: اگر صدملیارارد پول داشتم

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

من اگه صد میلیارد داشتم، بدون تعارف!اولین کاری که می یک ماشین فوردموستانگ و یک موتور آر اس می یدم.
هر ی هم که میگفت چرا به فکر فقرا نبودی،میگفتم به تو ربطی نداره ...
بعد ید ماشین و موتور مورد علاقه ام ، تقریبا ۹۹ میلیارد برایم میماند.
یک پاساژ در کیش می یدم در حد بیست میلیارد و (ده میلیارد)یک کشتی می یدم تا تجارتم را از کشورهای همسایه از دریا انجام بدهم.
تجارت درآمد خیلی خوبی دارد ! درآمدم را تقدیم موسسه مصاف می و از لحاظ مالی کمکشان می .
با(نوزده میلیارد)یک هتل در تهران یاهمدان میساختم.
درآمد آن را برای تهییه مهمات و نیازهای کشورهای ضعیف مسلمان می که گرو را از میهن خود دور کنند.
با(سی و پنج میلیارد)شهرک زیرزمینی در خلیج فارس میساختم که مردم درآن تفریح کنند.
با این درامد از تفریح مردم ،برای خودشان ج میکنم. مثلا به داروسازی کشورعزیزمان انقدر کمک میکنم که دیگر کشوری برای ما تجارت دارو نکند.
(پانزده میلیارد)مانده!
با آن در تهران به ساختمان سازی میپرداختم
به زندان ها سرمیزدم بیگناهانی که فقیراند و بخاطر پول های ناچیز دربند هستند،آزاد
می و یک خانه کوچک به آنها میدادم.
این که انشا بود،نمیدانم که به این گفته ها عمل می یا نه !آخه آدمی را میشناسم به
سی برابر این پول تمع کرده.
الان که حساب با این سرمایه گزاری ها بعد یک سال دو برابر صد میلیارد را در میآوردم.
یک شهربازی هم میساختم که درآمد آن را برای خودم برمیداشتم و زندگی می .
البته نزدیکانم هم بی بهره نمیگذاشتم.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع اگر صد میلیارد پول داشتم - میلیارد ,می ,میساختم ,درآمد ,می یدم ,انشا
انشا با موضوع پرندگان مهاجر

موضوع انشا: پرندگان مهاجر

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

صدای وشان پرندگان در آسمان آفت شنیده میشود نگاهی به آسمان میاندازم تا به نغمه های زیبایشان گوش دهم...
دسته دسته پرندگان مهاجر با رنگ های متفاوت و صدا های متفاوت در حال عبور از آسمان شهر ما هستند...
در عجایب خلقت میمانم! چگونه این پرندگان هر کدام جداگانه پرواز میکنند و هیچ کدام راه خویش را گم نمیکنند؟!
وااااااای خدای بزرگ چه میکنی تو!
غرقه ی تماشای پرندگان بودم و زمان از دستم در رفته بود خیلی صحنه ی زیبایی بود و من با هیجان تماشا می ...
من معتقدم که این پدیده ی زیبا کمک میکند تا همه ی ما بتوانیم به معرفت و شناخت خداوند دست ی م...

معرفت کردگار
دیدن این عالم است
خوب جهان را ببین
هرچه که بینی کم است

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع پرندگان مهاجر - پرندگان ,آسمان ,مهاجر ,پرندگان مهاجر
انشا با موضوع باد آورده را باد می برد

موضوع انشا: باد اورده را باد می برد

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

همه ما اه خاصی داریم چه در رابطه با مساعل زندگی چه شغل یا تحصیل و.... اما چگونگی رسیدن به اه و موفقیت ها متفاوت تر از انچه است که ما فکر میکنیم
لازم است در هر کاری تلاش لازم را بکار ببریم تا بهترین نتیجه هارا را بگیریم
سهل انگاری و نگاهی بی تفاوت به یک مسعله یا هدف جز پشیمانی چیز دیگری به همرا ندارد گرچه افرادی هستند که بدون پایه واساسی از برخی موقعیت ها واه زندگی برخوردار میشوند ولی ماندگاری انها کم و بی درنگ انها را از دست میدهیم و همه اینها به خاطر سهل انگاری و بی دقتی ما بوده ولی همه ما این توانایی لازم را برای حل این مشکلات را داریم و ولی این را میدانم؛
گذشته با آینده ی ان نیست
زندگی نه ماندن است، نه رسیدن
زندگی به سادگی رفتن است
به همین راحتی،
زندگی چقدر آسان است…
زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع باد آورده را باد می برد
انشا در مورد ضرب المثل بار کج به منزل نمی رسد

انشا در مورد: ضرب المثل بار کج به منزل نمی رسد

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

در زمان های قدیم پسر جوانو بازیگوش در روستا زندگی می کرد که از قضا دستش کج بود و ی می کرد و سر اطرافیان خود را کلا میذاشت اما هر چه قدر ی می کرد و حق دیگران را می خورد نه خانه خوبی داشت و نه غذا درست حس برای خوردن داشت و همیشه بد ار بود و از نظر مالی مشکل داشت روزی کیسه ای زر و سکه ید بود از دست سربازان در حال فرار بود بعد از دویدن زیاد و تنگی نفس و رهایی از دست سرباز ها گوشه ای دنج ایستاد تا نفسی بکشد و دوباره بگریزد و وقتی دست در جیب خود کرد تا از وجود کیسه اطمینان کند هر چه قدر گشت اما کیسه ای در جیب او نبود پیر مردی که در گوشه ی همان دیوار بود در نظاره گر رفتار پسر جوان بود و گفت ای جوان بار کج به منزل نمی رسد.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

انشا در مورد: ضرب المثل بار کج به منزل نمی رسد

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

هر انسانی خلاقیت هاو تفکراتی دارد ک میتواند پای ان را در پیش بگیرد و به هدف واقعی خود برسد رفتار گفتار نیز نقش موثری در موفقیت ما میتواند داشته باشد انی که برای بدست اوردن منافع خود
دست به هر کاری میزنند قطعا نتیجه خوبی نخواهند داشت
باید همیشه دانست که خ وجود دارد که از همه اعمال ما با خبر است و هر بی توجهی به دستورات خداوند اثرات جبران ناپذی در سرنوشت ما دارد
همه اینها بر میگردد به اگاهی و نیت انسان .
سعی کنیم نگاه خوبی به برخی موقعیت ها داشته باشیم تا از بهترین موقعیت ها برخوردار شویم
ای سعدیا نکو کن که به مقصد نمیرسد کج رفتار

برچسب ها : انشا در مورد ضرب المثل بار کج به منزل نمی رسد - منزل ,کیسه ,رفتار ,خوبی ,انشا ,المثل
انشا در مورد ضرب المثل از تو حرکت از خدا برکت

انشا در مورد: ضرب المثل از تو حرکت از خدا برکت

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

خدا روزی رسان است ولی یک سرفه ای هم باید کرد

شخص ساده لوحی مکرر شنیده بود خداوند متعال ضامن رزق و روزی بندگان است . بهمین خاطر به این فکر افتاد که به گوشه مسجدی برود و مشغول عبادت شود و از خداوند روزی خود را بگیرد .

به همین قصد یکروز صبح به مسجد رفت و مشغول عبادت شد .همینکه ظهر رسید از خداون طلب ناهار کرد ولی هرچه به انتظار نشست برایش ناهار نرسید تا اینکه شام شد و او باز از خدا طلب خوراکی برای شام کرد و چشم براه ماند.

چند ساعتی از شب گذشته بود که درویشی وارد مسجد شد در پای ستونی نشست ، شمعی روشن کرد و از کیسه خود غذایی بیرون آورد و شروع به خوردن کرد . مردک که از صبح با شکم گرسنه از خدا طلب روزی کرده بود و در تاریکی چشم به غذا خوردن درویش دوخته بود ، دید درویش نیمی از غذای خود را خورد و عنقریب نیم دیگر را هم خواهد خورد .مردک بی اختیار سرفه ای کرد و درویش که صدای سرفه را شنید گفت : هر که هستی بفرما پیش . مرد بینوا که از گرسنگی داشت میلرزید پیش آمد و مشغول خوردن شد . وقتی سیر شد ، درویش شرح حالش را پرسید و آنمرد هم حکایت خود را تعریف کرد.

درویش به آن مرد گفت : فکر کن تو اگر سرفه نکرده بودی من از کجا میدانستم تو در مسجد هستی تا به تو تعارف کنم و تو هم به روزی خودت برسی ؟ شکی نیست که خدا روزی رسان است ولی یک سرفه ای هم باید کرد.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا در مورد ضرب المثل از تو حرکت از خدا برکت - روزی ,درویش ,سرفه ,خوردن ,مشغول ,مسجد ,مشغول عبادت ,روزی رسان
انشا با موضوع باران، عطر عاشقی

موضوع انشا: باران، عطر عاشقی

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

نیلوفر و باران در تو بود... خنجر و فریاد در من...
فواره و رویا در تو بود... تالاب و سیاهی در من ...!
در گذرگاه نگاهت.. سرودی دگرگونه اغاز .....
در این تاریکی شب رنگ ها ب یاد روزهای رفته ؛ب یاد روزهای ناب ک خورشیدش چ زیبا بود و آسمان شبش دریای نور.. نفس میکشم زیر باران عطر عاشقی را..
به یاد میاورم رنگین کمان عشق را ک چشمانش را ب زندگی میدوخت و در لحظه تاریک شمعی در دل کلبه ی د ده میسوخت...
چشمانم را میبندم و گوش میسپارم ب کوبیده شدن قطرات سرد و بی رحمانه ی باران بر اندام شب... دراین میان گویی اسمان هم دلتنگ است زیرا ناله ای بلند کرده و ناگهان آرام میگیرد و دردل سیاهی شب پنهان میشود و ب گریه های آرام آرام خود ادامه میدهد...
قدم های خود را به روی سنگ فرش هایی میگذارم ک پاییز به آنها لباسی از جنس عشق هدیه داده.. ولی میشکنند زیر ردپای دلتنگی؛.. دست های خود را باز میکنم و ب یاد میاورم روزهای عاشقی را؛روزهای بی ی را ؛ زیرا من دخترک غریب شهر بی ی ها هستم.. یکه و تنها.. پس به آغوش میکشم زندگی را و آرام میشوم با شنیدن موسیقی باران و هیاهوی باد در لابه لای موهای طلایی دختران... ب دوش میکشم خاطرات را و سرودی دگر گونه آغاز میکنم.....
پس این را ب یاد میسپارم ک باران آرامش بخش زندگی من است و وسیله عاشقی برگ ها تا انسان ها...!

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع باران، عطر عاشقی - عاشقی ,باران ,آرام ,زندگی ,روزهای ,میکشم
انشا با موضوع سیزدهم آبان ماه روز دانش آموز

موضوع انشا: سیزدهم آبان ماه روز دانش آموز

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
سیزدهم آبان ماه روزدانش آموز...
بارهاوبارهادرمورددانش اموزان فداکاری همچون شهیدفهمیده،شهیددهقان وخیلی های دیگرکه شایدنامشان زبانزدهم نباشدبه گوش هارسیده است.شایداین سخنان به گوش کوچکترهاناآشناباشد ن ترجیح میدهم اکنون درموردخوددانش آموزبگوییم دانش آموزی که اشتیاق این روزرادارد،مسلمااین روزبرای هردانش آموزی خوشایندخواهدبوداماامیدوارم هیچ دانش آموزی تلخی این روزرابدلیل مشکل مالی ،بی س رست بودن ویابهتراست بگویم بدس رست بودن نچشد.سیزدهم آبان ماه روزدانش آموزاست روزسرمایگان اصلی،دنیااقیانوس بیکرانی ازعلم ودانش است وهرکدام ازدانش آموزان قطره ی ارزشمندی ازاین اقیانوس بیکرانند،روزدانش آموزاست امابدنیست ازمعلمان عزیزی که باشورواشتیاق دراین مقام والامیمانند هم صمیمانه تشکرکنیم ...حال بهتراست کمی هم ازمعلمانی بگوییم که بعدازگرفتن ای آموزش وپرورش فکرمیکننددیگرجایشان درمدارس نیست وبایدبه مقاطع بالاتربروند،همان نگاه غلطی که متاسفانه درنگاه های مانهادینه شده است.امیدوارم نوربالنگی وامیدهمچنان درمدارس بتابدومعلمان عزیزباشورواشتیاق بیشتری سرچشمه این تعلیم وتربیت رانهادینه سازند...
دانش آموزبودن مقامی والاست،وغم انگیزی این روزهم تعلق میگیردبه دانش آموزانی که دیگردانش آموزنیستند،یعنی فارق حصیلانی که بابه یاد آوردن اینکه دیگردانش آموزنیستنددلتنگشان کندبرای مدرسه برای پوشیدن فرم مدرسه برای دوستان قدیمی و...پس قدراین روزهای دانش آموزبودن رابدانیم...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع سیزدهم آبان ماه روز دانش آموز - دانش ,آبان ,آموزی ,آموز ,سیزدهم ,سیزدهم آبان ,مدرسه برای ,دانش آموزبودن ,دانش آموزی ,دانش آموز
انشا با موضوع کفش

موضوع انشا: کفش

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

پرنده هاباری دیگربه سوی خانه هایشان کوچ دومرابه خیال هایم بردندکم کموبدون صدابه دیار کفش فروشی رفتم،انجایک جفت کفش باخط های زردوبنفش درون ویترین خودنمایی می کرد.به درون مغازه رفتمازفروشنده خواستم که ان ها رابرایم بیاورد.اماگفت:قبلافروخته شده اند.بانارحتی به انهاچشم دوختم وغصه خوردم.ناگهان ص ازدورفضاپیچید.وگفت:مرامی خواهی که من را بپوشی ودر خیابان ها جولان دهی.وبه خود مغرورشوی،امانمی دانی که من برای انی هستم.که فقط کفش می خواهند.ونخواهند جولان دهند من برای ساده هاهستم،گفتم:اما تو بسیارزیبای.ونیز من کفش می خواهم.تو هستی که معین میکنی که مال چه ی باشی.گفت:به جایش جه می دهی گفتم:غرور مرا.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع کفش
انشا با موضوع سرگذشت تنهایی من

موضوع انشا: سرگذشت تنهایی من

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

تا خدا هست ی تنها نیست...
من سال هاست تنها هستم درختی در جنگلی بی روح که در اطراف شهر تهران می باشد،نمی دانم با این هوا آلوده که به ما نیاز دارند چگونه توانستند این جنگل سرسبز و زیبا را به جنگلی بی روح تبدیل کنند...

یک روز گرم تابستان بود هوا دم کرده بود گرما شدیدی تن زمین را می سوزاند چند گنجشگ فریادکننان میان شاخه هایم دنبال هم می د،آنقدر مشغول حرف زدن با دوستانم بودم که متوجه تاریک شدن هوا نشدم خورشید جای گرمش را به ماه تابان داد.ماه از گوشه آسمان نور نقره ای رنگش را به همه جا می پاشید،همه دوستانم خو ده بودند...من هم بسیار خوابم می آمد تا چشمانم را روی هم گذاشنم تا کمی بخوابم ناگهان ص به گوشم رسید صدای کامیون بود... با دقت نگاه کامیونی پر از درختان قطع شده بود از حرف هایشان متوه شدم قصد قطع درختان را دارند آن هم بی هدف...ترس تمام بدنم را فرا گرفته بود...نمی دانستم چه م...[enshay.blog.ir]
یاد خاطراتم با دوستانم افتاد یعنی دیگر نمی شود با آن ها بازی کنم...وااای نه من بدون دوستانم نمی توانم زندگی کنم،تا صبح خواب نداشتم می خواستم جریان را با دوستانم در میان بگذارم اما قدرت حرف زدن هم نداشتم فکری به سرم زد بهتر از به درخت کهنسال جنگل بگویم در موردش زیاد شنیده ام می گویند هر مشکلی داری به او بگو، موضوع را به درخت کهنسال گفتم ،درخت پیر بعد از چند لحظه سکوت جواب داد،انگار ترسیده بود با صدای لرزان گفت: فعلاً جریان را به درختان نگو خدا بزرگ است شاید از این کار منصرف شوند... هر روز با نگرانی چشمانم را باز می خوب به اطرافم نگاه می ببینم درختان هستند یا نه![enshay.blog.ir]
یک روز صبح با صدای اره برقی از خواب بیدار شدم چشمانم را باز ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود چشمانم خیس شده بود و بغض سنگینی گلویم را به درد می آورد...از ترس شاخه هایم ش ت و روی زمین افتاد و برگ هایم ریخت...
یکی اره برقی دستش بود دیگری درخت هارا توی کامیون میگذاشت.،جلوی شمانم یکی یکی از دوستانم قطع می شدند همه برگ هایشان ریخته بود،یکی از آنها با اره برقی به دست به طرف من آمد با خودم گفتم کارم تمام است من را هم قطع می کند،اما یکی از آنها به دیگری گفت این درخت جوان است و ضعیف بدردمان نمیخورد تمام درختان را قطع دو رفتند جز من و یک نهال کوچک دیگر که حتی نمی توانست حرف بزند،سال ها گذشت من پیر شدم و نهال کوچک هم برای خودش درختی شده بود،تنها هم سخنم این درخت جوان بود... و هر روز یاد خاطراتم می افتادم که در جنگل داشتیم و برایش تعریف می و این گونه بود ماجرای تنهایی من...[enshay.blog.ir]
بهتر است هواسمان بیشتر به طبیعت باشد زیرا زندگی آنها وابسطه به زندگی ماست...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع سرگذشت تنهایی من - دوستانم ,درختان ,درخت ,چشمانم ,تمام ,blog ,enshay blog ,نهال کوچک ,درخت جوان ,درخت کهنسال ,سرگذشت تنهایی
انشا با موضوع مثل یک عمومی

موضوع انشا: مثل یک عمومی...!

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

اخیش! بالا ه عروس خانوم اومد...همان لاک پشت چهارچرخی که تقریبا نصف عمرم در انتظارش به باد رفته!
خیلی هم مهربون تشریف دارن ایشون؛ آغوششون مثل پرانتز برای همه بازه... خلاصه ایشون انگاری منو هم به کنیزی قبول و درو برام گشودن![enshay.blog.ir]
یه لحظه چشمام سیاهی رفت! مثل اینکه تمام جمعیت چین ریخته بودن تو اتوبوس!
آخه یکی نیست بگه دورت بگردم ای رانندهٔ سیبیلو، هرچیزی یه ظرفیتی داره، مگه مجبوری آدمارو کتلت تحویل بدی به جامعه!؟
خلاصه بعد از کلی ضرب و زور عین خودمو جا تو سیل جمعیت! وای وای خدا اون روز رو نصیب هیچ نکنه! اون وسط نمیدونستم له شم یا خفه![enshay.blog.ir]
بو ها رو نگو... همین قدر میتونم بگم که اگه وارد فاضل میشدم بیشتر خوش میگذشت تا اینجا
صداها هم که عین نظامی ایران روی مغزم رژه میرفتن
یکی با صدای بلند غیبت اقدس خانم، همسایهٔ روبه رویی شون رو میکرد، یکی دیگه که دقیقا شبیه اصغر آقا، قصاب سر کوچمون بود با صدای کلفتش با تلفن حرف میزد![enshay.blog.ir]
یهو دادش رفت هوا: چرا حالیت نیس چی میگم، بابا به خدا به پیر به پیغمبر ندارم! ندارم!
خب راست میگفت بیچاره، حتما نداشت دیگه! امروزه کلا هیچ نداره!
تو همین گیرو دار یهو چشمم افتاد به یه پیرزن که عین جغد عینکی زل زده بود به من!!!
منم نگران تخم چشماش بودم که نکنه یه وقت از کاسه بزنه بیرون!
از اون طرف نگاهم روی یه پسر بچه ترمز کرد. طرف عین موش آزمایشگاهی لم داده بود به صندلی
یکی نبود بگه آخه مارمولک امروزی، بزرگی گفتن، کوچیکی گفتن، عوض اینکه از جاش بلند بشه و به من تعارف کنه با یه لبخند ملیح با کمال پر رویی تماشام میکرد...
منم از هر چهار جهت اصلی و فرعی جغرافیایی داشتم له میشدم
یا خدا همینارو کم داشتیم!
دوتا دختر موفشن مد امروزی!
معلوم نبود پشت اونهمه رنگ و روغن چه قیافه هایی قایم بود...
خلاصه تو همین وضعیت یهو همه افتادن رو هم... کم مونده بود فاجعهٔ منا رخ بده
منم از اینور داد زدم: بابا چه خبرته، این چه وضع رانندگیه، خب یکم آروم تر ترمز کن!
بالا ه درهای اتوبوس باز شدن و جماعت عین دراژه های رنگی سر خوردن بیرون!
منم بین اونا![enshay.blog.ir]
خلاصه چشمتون روز بد نبینه! تا برسم به مقصد، هفت جد و آبادمو جلوی چشمم دیدم که داشتن برام دست ت میدادن...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع مثل یک عمومی - blog ,enshay ,همین ,خلاصه ,enshay blog , عمومی
انشا با موضوع چه موقع یخ های کینه آب می شود؟

موضوع انشا: چه موقع یخ های کینه آب می شود؟

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

یخی را در مقابل نور خورشید قرار دهیدچه چیزی را مشاهد می کنید؟
چه مدت زمان طول می کشد که یخ ذوب شود؟

در مدت 30دقیقه یخ به طور کامل ذوب می شود.

حال همان مقدار یخ را در مقابل نور ماه قرار دهیدچه چیزی را مشاهد می کنید؟
چه مدت زمان طول می کشد که یخ ذوب شود؟
مدت زمان زیای نیاز است تا یخ آب شود

از این آزمایش چه نتیجه ای
می گیرید؟[enshay.blog.ir]
نتیجه می گیریم که برای ذوب شدن یخ در مقابل نور ماه زمان بیشتری صرف می شود ولی در مقابل نور خورشید طولی نمی کشد که یخ ذوب شود.

حال میزان گرمای محبت را با میزان سرمای کینه مقایسه کنید؟

آری گرمای محبت می تواند
سخت ترین یخ ها را ذوب کند وبه شکل اولیه خود در بیاورد و مثل اول آبی شفاف و گوارا به وجود آورد.

ولی سرمای کینه آنقدر طول
می کشد که دیگر تشنه ترین آدم هم میلی به خوردن آن ندارد.

پس سعی کن گرمای محبتت جوری باشد که هیچ یخی طاقت گرمای او را نداشته باشد.
حتی یخ های کینه که سخت تریت یخ های دنیاهستند که کمترگرمایی می تواند آن را ذوب کند.
پس سعی کن گرمای محبتت بیشتر از سرمای کینه ات باشد و با گرمای محبتت سرمای کینه را از دلت بیرون کن.تا می توانی یکی از
گرم ترین منابع گرمایی را به دست آورو با استفاده از آن سخت ترین

یخ ها را ذوب کن آن گاه است که به بزرگ ترین سرمایه ی جهان دست می .
آن سرمایه نام زیبایی دارد؛
نام او محبت است.[enshay.blog.ir]
امیدوارم به بزرگ ترین سرمایه جهان برسی.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع چه موقع یخ های کینه آب می شود؟ - کینه ,گرمای ,سرمای ,زمان ,مقابل ,سرمایه ,سرمای کینه ,گرمای محبتت ,ترین سرمایه ,بزرگ ترین ,گرمای محبت
انشا با موضوع کتاب

موضوع انشا: کتاب

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

پرسش ها:

1-کتاب چه نقشی در زندگی ما دارد؟

2-با کتاب باید چگونه رفتار کرد؟

3-ایا کتاب نبود چه اتفاقی در زندگی ما می افتاد؟

4-اگر به کتاب ارزش نگذاریم چه اتفاقی می افتد؟

5-اگر کتاب را خوب حفظ نکنیم چه اتفاقی می افتد؟

6-گذشتگان ما را نسبت به کتاب و علم به چه چیزی دعوت کرده اند؟

7-کتاب از چه تاریخی وجود داشته است؟[enshay.blog.ir]

8-آیا مشهورترین کتاب ها نزد مسلمانان قرآن اشت؟

پرسش انتخاب شده:

1-کتاب چه نقشی در زندگی ما دارد؟

2-با کتاب باید چگونه رفتار کرد؟

3-گذشتگان ما را نسبت به کتاب و علم به چه چیزی دعوت کرده اند؟

4-اگر از کتاب بخوبی محافطت نکنیم چه اتفاقی می افتد؟

5-آیا مشهورترین کتاب ها نزد مسلمانان قرآن اشت؟

متن تولیدی:

کتاب،راهنما و دوستی است که ما را به بالاترین درجه علم و زندگی حوب و سرنوشت ساز آیندمون را میسازد.

ماباید کتاب را مثل یک دوست واقعی دوست بداریم و به او ارزش قایل شویم چون این همان کتاب و راهی است که به ما نشان میدهد و ما را از بدی ها و پلیدی ها آگاه میسازد.[enshay.blog.ir]

اگر به کتاب ارزش قایل نشویم کتاب ازبین میزود و در زندگی و جامعه م ا دچار مشکل میشویم و مشکلات فراوانی بوجود خواهد اورد .از مهمترین انها میتوان به از بین رفتن زمینه اشنایی ما با تاریخ و جامعه و پیشرفت و...اشاره کرد.

گذشتگان ما اعم از ان بزرگان علم و ادب ما را به پاسداری و ترویج فرهنگ کتاب توصیه د.

از مهمترین این کتاب ها که خداوند حکیم بر نازل کرد کتاب آسمانی یعنی قرآن است که ما رابه سمت سعادت سوق می دهد.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع کتاب - کتاب ,زندگی ,اتفاقی ,قرآن ,گذشتگان ,ارزش ,مشهورترین کتاب ,enshay blog ,مسلمانان قرآن ,قرآن اشت؟ ,ارزش قایل ,باید چگونه رفتار
انشا با موضوع زندگی در حصار چوبی

موضوع انشا: زندگی در حصار چوبی

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

زندگی از تلاش و کوشش معنا می گیرد وهمچون دری درخشان برایت رقم می خورد و این تو هستی که زندگی را می سازی و خوب زیستن را معنا می کنی. در کنار دنیا رقابت می کنی و درآ جام شایستگی را بالای سر می بری و خودت را به عنوان برنده رقابت میدانی .
روزگار از آنجایی شروع می شود ،که پرتو کم رمق نور خورشید را از لابه لای ابر ها میبینی و طلوع دل انگیزش را با چشم دل و جانت احساس می کنی. [enshay.blog.ir]
نغمه وسی که تو را برای به جاوردن شکرانه ی نعمت آماده می کند را می شنوی؟[enshay.blog.ir]
آری صبح است. این دل انگیز خبر از شروع زحمت 24 ساعته یا 1440دقیقه یا 86400 ثانیه را می دهد. اما هرچه هست از شوق صفا و صمیمیت و کار در کنار هم همه ی زحمت ها فراموش می شود و همه گرم کار می شوند.
کلبه ای ساده با مردمانی که دلشان مانند آیینه صاف و درخشان است و سقف چوبی و کاهی که با هر بارش باران دوباره بوی نم خاک و آب تو را به اعماق وجودت می برد.دیوار های کلبه که خشت خشت آن با عرق و سختی روی هم چیده شده است تا از گزند سرما در امان بمانی.
پنجره هایی که از شدت سرما یخ بسته است ،اما بخار گرمای درونت تابلویی را برای کشیدن آرزو هایت بوجود آورده است. همه ی اعضای خانواده مشغول کارند و پدر س رستی کارها را به عهده دارد و شیرزن های خانه که از قافله عقب نمانده بودند،در کنار بقیه کار می د.
فرزندان خانواده همه آماده ی کمک هستند تا شالیزاری را که برنج های سفیدش رشد کرده است را برداشت کنند،تا دوباره رشد کند.
منظره ای زیبا ،با کوه هایی سر به فلک کشیده که کلبه را احاطه کرده اند و خانه های گلی بر سر هر مزرعه نشان از زیبایی قلب های مردمی دارد ،که در عین سختی و رنج با محبت در کنار هم زندگی می کنند.[enshay.blog.ir]
آینده ای را برای خودت رقم بزن که گذشته ات در برابرش زانو بزند.قطعا این آینده با تلاشت بوجود می آید.پس تلاش کن تا همه ی غیر ممکن ها را ممکن کنی.
...(( از تلاش زندگی در حصار چوبی به زندگی در حصار طلایی می رسد.))

برچسب ها : انشا با موضوع زندگی در حصار چوبی - زندگی ,چوبی ,حصار ,کلبه ,enshay ,blog ,enshay blog ,حصار چوبی
انشا با موضوع مهربانی را در ی م فرصت ها زود می گذرد

موضوع انشا: مهربانی را در ی م فرصت ها زود می گذرد...

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
« بنام خدا »
از لقمان حکیم نقل میکنند که فرمود:من سیصد سال باداروهای مختلف ؛مردم را مداوا .
دراین مدت طولانی به این نتیجه رسیدم که :هیج دارویی بهتراز محبت نیست؛
پرسیدند :واگر دارو هم اثر نکرد چی ؟
لقمان حکیم لبخندی زدو گفت :مقداردارو را افزایش بده![enshay.blog.ir]
جواب سلام را با سلام ؛جواب تشکر را با تواضع؛جواب کینه را با گذشت،جواب
بی مهری را با محبت، جواب دروغ را با راستی ،جواب دشمنی را با دوستی، جواب خشم را با صبوری ،جواب سرد را با گرم ،جواب نامردی را با مردانگی ،جواب پشتکاررا باتشویق،جواب بی ادبی را باسکوت،جواب نگاه مهربان را با لبخند ،جواب لبخند رابا خنده ...جواب مایوس را با امید ،جواب گناه رابا بخشش...[enshay.blog.ir]
هیچ وقت ... هیچ چیزو هیچ را بی جواب نگذار... مطمئن باش هرجو بدهی،یک روزی یک جایی یک جوری به تو باز میگردد ....
دلم خیلی گرفته طوری که چیزی باعث شادیم نمیشه ،خیلی تنهام طوری که احساس بی ی میکنم ،من خیلی دل ش ته ام طوری که دلش ته تر از من توی دنیا نیست ،بعضی اوقات که دلم میگره میدونی چی میگم ؟
میگم اقا دلش ته می ی ....

میگن احترام احترام میاره ،مهربانی دل ش تن..... همین که دلت بشکنه فرصت ها زود میگذره ،وقتی هم که فرصت ها زود بگذره ، میدونی ینی چی ؟[enshay.blog.ir]
ینی خیلی تنهایی،خیلی دلت پره...
همیشه سعی میکنم با همه مهربان باشم هرچند دلم را ش تن.... چرا که فرصت ها مانند برق وباد میگذرد واز همه مهتر شاید فر نباشد ...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع مهربانی را در ی م فرصت ها زود می گذرد - ،جواب ,جواب ,فرصت ,طوری ,enshay ,blog ,enshay blog ,ی م فرصت ها
انشا با موضوع طنز تلخ

موضوع انشا: طنز تلخ

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

شب بود و خورشید به روشنی می درخشید. پیرمردی جوان یکّه و تنها با خانواده اش در سکوت گوش اش خیابان قدم ن ایستاده بودند و درحالی که می خندید، صدای گریهٔ آنان به قدری بلند بود که ی نشنود. آن ها پیاده با ماشین به خانه رسیدند و چون هوا سرد بود، زیر باد کولر خودشان را گرم د. پسرک که دختری بیش نبود با دهان بسته گفت: بهتر است به سلمانی بروم و کفش هایم را اتو کنم. پس به نجاری رفت و مقداری چیپس و پفک ید و در راه خانه قصد نوشتن نامه ایی را داشت. پس خ ر آبی را برداشت و با خطی زیبا و قرمز نوشت:انشایم دروغی صادقانه بود.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع طنز تلخ
انشا با موضوع یکی از روزهایی که آرزویش را دارم

موضوع انشا: یکی از روزهایی که آرزویش را دارم

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

«بسمه تعالی»

زندگی زیباست چشمی باز کن
گردشی در کوچه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد بینی خود را ش ت
نسیم به شیشه پنجره اتاقم میزند؛بیدار میشوم و به سویش میروم.پنجره را میگشایم،گویی نسیم هدیه ای با خود آورده است!:) آری او دامان خود را از عطر گل های محمدی و نم باران پر کرده است.صورتم را نوازش میدهد و از لا ب لای موهایم رد میشود.
نفس عمیقی میکشم،این بو تمام اعضای بدنم را سر حال میکند.به بیرون مینگرم،غنچه های زرد و سرخ صورت کوچکشان را با قطره های ریز باران میشویند.
این روز را نمیخواهم از دست بدهم،شتابان به طرف در خانه رفتم تا به بیرون برم.
قدم ن راه میرفتم...
گنجشک ها روی شاخه های درخت سبز و بلند قامت نشسته اند و آواز گوش نوازی از خود به سر میدهند.
ب سوی رود خانه ی کوچکی ک آب زلالی دارد میروم، پاهای خود را در آب فرو میکنم، سنگ ریزه ها کف پاهایم را نوازش میدهند.
روی تکه سنگ بزرگی ک کنار رود خانه بود مینشینم،کوه هارا میبینم که مانند مادری مهربان روستا را در آغوش خود گرفته است.
روی سبزه ها دراز میکشم و چشمانم را میبندم،انگار ی در گوشم ای میکرد. میگفت:«فراموش نکن که زمین از لمس پاهای ات لذت میبرد و باد مشتاق بازی با موهایت است.»
می ایستم و دستانم را سو به آسمان بلند میکنم :«خدایا تو را سپاس برای نعمت های بی نظیر و بی شمارت.»

برگ درختان سبز در نظر هوشیار / هرورقش دفتریست معرفت کردگار

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع یکی از روزهایی که آرزویش را دارم - خانه ,پاهای
انشا با موضوع سفر به فضا

موضوع انشا: سفر به فضا

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

خیلی ذوق زده بودم از طرفی هم می ترسیدم که نتونم از پسش بر بیام ،
بعد از اینکه از اتاق مدیر بیرون اومدم بلا فاصله وسایلا مو جمع رفتم همون جای همیشگی جایی که هروقت دلم می خواست با یکی حرف بزنم میرفتم سوار ماشینم شدمو خودمو رسوندم به مزار مادرم و شروع به دردل که بلا ه به رویایی که از بچگی داشتم رسیدم بالا ه اون پسری شدم که تو دوست داشتی همیشه برای اینکه به اینجا برسم دعا میکردی حاضر بودی از هر چیزی که داری بگذری که من چیزی که می خوامو بدست بیارم. [enshay.blog.ir]
برای سفر به فضا من انتخاب شدم ، اولش خودمم نمیدونستم باید چه ع العملی نشون بدم باید چیکار کنم خوشحال باشم یا ناراحت از اینکه تو بابا نیستین که بهم افتخار کنین...
یادم افتاد که نیم ساعت مرخصیم تموم شده باید بر میگشتم شرکت، اشکامو پاک و به سمت شرکت راه افتادم ،
پنج روز تا به واقعیت تبدیل شدن رویای بچه گی ام فاصله داشتمو این پنج روز با هیجان و استرس زیاد گذشت ،
خوشحال بودم که میخواستم برای یه مدت کوتاه هم که شده از اینجا ادماشو مشکلاتم دور بشم ،
بلا ه روزی که قرار بود سفرم رو به فضا شروع کنم اومد
حس عجیبی داشتم ... [enshay.blog.ir]
با کمک بقیه همکار ها لباس مخصوص پوشیدم از استرس زیاد کف دستم خیس عرق شده بود و نوک انگشت هایم یخ زده بود ، قلبم تند تند میزد انگار ک می خواست از جایش در بیاید
دو نفر دیگر ک بار اولشان نبود به فضا می امدن هم همراهم بودند ،من از آنها ذوق زده تر و مضطرب تر بودم
بلا ه سفینه حرکت کرد حس خوبی بود از اینکه داشتم از دنیایی که توش بدون وجود پدرو مادرم بزرگ شدم و دنیایی که هر جااییش که میرم احساس غریبگی میکنم دور می شدم ...[enshay.blog.ir]
یاد بچه گی هایم افتادم روز هایی که تنها فکرو ذکر م سفر به فضا بود ،روزایی که تمام دیوار های اتاقم پربود از نقاشی ادم فضایی و هر چیز مربوط به فضا ...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع سفر به فضا - اینکه ,blog ,داشتم ,enshay ,enshay blog ,استرس زیاد
انشا با موضوع نامه ای به رضا

موضوع: نامه ای به رضا

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

آقای دلم سلام .سلام مولای من ،سلام ای ستاره، سلام ای مهربان ،سلام....
نمی دانم با چه زبانی انشا را آغاز کنم ،خورشید با آن گرمای خوشایندش سرم را نوازش میکند.دلم ش ته است نمی دانم چرا ؟
اما خوب میدانم خدا هر قلب ش ته ای را دوا میکند . آقا دلم جزء هوایت هوایی ندارد.دلم هوایی از لطف می خواهد -فقط کمی-کمی عطر زعفرانی ، کمی رزق حضرتی ، چند رج تسبیح شاه مقصود ، و چندانه فیروزه شیخ شتری ـ دلم حرم میخواهد .دلم رضا رضا
میخواهد ـــ فقط کمی ــ یک کنج می خواهد از نوع ایوان مقصوری برای گفتگو های خصوصی ــ راستش دلم عشق می خواهد ــ فقط کمی ــ
اصلا دلم می خواهد ـ من....
دستان تهی ام را دخیل پنجره فولادینش میبندم نمی گوییم راهی نشانم ده.....
دستانم را گرفته و در راهم آویز
دلم برایت تنگ است . میدانم آداب زیارت را بلد نیستم رضا جان عزیز دل زهرا مرا در لیست زائرین خود قرار ده .
ای ی که هیچ را نامید نمی کنی. اذان ورود کربلا را با امضای تو صادر می شود . رضا جان عزیز دل زهرا بیا ضامن آهو .بیا که قلبم تو را صدا می زند .ای ی که آبشار مهربانیت را راهی قلب های ما کرده ای تا مرا سیراب کنی !برایم بگو از سبز بودن حرمت ،از ضریح طلایت، از پنجره فولادش ، از طبیب بودنت،از نورانی بودنت ، از طبیب بودنت که بیماران غریب را در کنار شفا خانه ضریح دخیل معرفت بسته ای و آنان را می نوازی .ــ و در شفا خانه پنجره فولادینش به روی همه بیماران هدایت و سلام باز است. ای که نامت غریب و الغربا نام گرفته ای
این را بدان عاشقانه عاشقت می مانم وعاشقانه به تو خدمت میکنم. دوستت دارم

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع نامه ای به رضا - ,سلام ,پنجره ,پنجره فولادینش ,موضوع نامه
انشا با موضوع خش خشی ...

موضوع انشا: خش خشی .. .

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

خش خشی آشنا سکوت پرهیاهوی قلب خاک را می لرزاند و ناگهان. .. رنگ در آرزوی بلند طراوت می غلتد و جهان بی رنگ تمنای خاموشم را رنگی می کند.
نور خورشید از میان روزنه های کوچک خاک، قرار را در ثانیه به ثانیهٔ بی قراری هایم نهادینه می کند . عطر باران نوای شور انگیز تبار یاس ها را تا فراسوی افق عشق می پراکند . [enshay.blog.ir]
به سختی تکانی می خورم دراین دامن پرچینِ مخملی و بالاتر می آیم از پله های آبی رنگ آسمان و با نوازش دستان گرم نسیم، زنگار یخ زده را از قلب سردم می زدایم.
تپش قلبم با صدای آواز غمگین جوجه گنجشکی درهم می آمیزد. گویی پرواز را از یاد برده و می هراسد از اینکه آسمان بر سرش آوار شود.
سایهٔ تردید قلبم نورِ یقین می خواهد، روح من در جستجوی زلالی یک رود است، دیدگانم لبریز از ابرهای بارانی است که نمی دانند از چه ببارند و حرف هایم نمی دانند که دانه های سبزشان را در دل کدامین صحرای حاصلخیز بکارند!
شاید در این جادهٔ آبی رنگ و بی انتها، انتظار قاصدکی را می کشم که قرار است خبری برایم بیاورد؛ خبری از دورها، از بغض سرد چکاوک ها یا از صدای باران زدهٔ آبشارها. و شاید خبری از...[enshay.blog.ir]
دستانم هنوز به شاخه های سرو نمی رسد تا بگردم میان برگ هارا و چشمانم آنقدر سو ندارد که در بی انتها ردی بگیرند از او. نمی دانم قاصدک کجاست! کجای این دنیای بزرگ؟!
دمدمهٔ غروب آفتاب است و آسمان در انتهای دشت آتش گرفته است. خورشید دامن از زمین باکاهلی بر می چیند و سایه روشن های وهم آلودی گوشه و کنار را به شکل مرموزی رنگ آمیزی کرده است.[enshay.blog.ir]
باد هوهوی صدای خمیازهٔ درخت هارا به شکوفه های سیب گره می زند وقلبم همزمان با رنگ بازی ِ آسمان، بی قرارتر می شود برای نجوای مهتاب. شاید او خبر داشته باشد که قاصدک کجاست. ..
شب بر ٔ سنگین کوه، زلف سیاهش را پریشان می کند و مهتاب چلچراغ قلبم می شود. صدایش به خنکای نور ستاره است و به غریبگی بی خبری اش از قاصدک .
برگ ها کنان در گوش باد، ماه ان میان چشمه را نظاره می کنند. مسیر سیمین نورماه بوی سکوت تلخی را می دهد که خبر از بی خبری دارد. شبنم روی برگم یخ زده است و من همچنان بالا می روم از این نردبان نامرئی... [enshay.blog.ir]
روزها می گذرند و جهان کوچکتر می شود برایم. می ترسم روزی آنقدر کوچک شود که دیگر در آن جا نشوم!! من قد کشیده ام از گلدان خاک و دستانم نزدیک تر شده به آفتاب؛ ولی دیگر توان ایستادن ندارم. چشمانم خسته اند و نیاز مبرمی دارند به وصل. دلم سجاده ای می خواهد از جنس خاک که تا ابد سربه سجده گزارم روی دستانش.
هربار که واژهٔ انتظار را تلفظ می کنم، نفس هایم تنگ تر می شود و صدایم خش دار.[enshay.blog.ir]
اگر شما روزی قاصدک رادیدید به او بگویید: نیامدی ولی نسیم صدایت را به گوش گیاه رساند که آرام می کردی :همین یک کلمه کافیست برای تمام بی خبری ها، «خدا».
چشمانم را آرام می بندم. خش خشی آشنا سکوت پرهیاهوی خاک را می شکند و باز...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع خش خشی ... - blog ,enshay ,می شود ,خبری ,چشمانم ,قاصدک ,enshay blog ,قاصدک کجاست ,آشنا سکوت
انشا با موضوع در تنهایی خود به چه چیز هایی می شید؟

موضوع انشا: در تنهایی خود به چه چیز هایی می شید؟

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

من در تنهاییم به درخشندگی زیبایی های زندگیم می شم.به زیبایی هایی و نعمت هایی که شاید گاهی به سادگی از کنارشان عبور می کنیم.
به دو فرشته بی بالی که از زمانی که چشم گشودم بالی شدند به سوی پرواز به چیزهایی که دوست دارم.[enshay.blog.ir]
به بهاری که عطر شکوفه هایش و صدای گنجشک هایش به من می فهماند که درختان و طبیعت بیدار شدند و زندگی در جریان است.
به تابستانی که گرمی هوایش مرا به یاد شیرمردانی می اندازد که مردانه در عرق ریزان جنوب جنگیدند تا امروز را به من هدیه بدهند.
به پاییزی که صدای دشدن برگهای خشک شده زیر پاهایم به من می گوید شاید غرور طلا شدن برگها امروز آنها را به زیر پا انداخت.
و زمستانی که سردی برف هایش مرا به آغوش گرم کحودکیم بر میگرداند.[enshay.blog.ir]
آری به تمام داشته هایم فکر میکنم،به داشته هایی که اگر ثانیه ای و لحظه ای از دستشان بدهم تا همیشه در حسرتم.به چشمانی که دیدن طلوع خورشید و رنگ دریا را به آنها مدیونم.[enshay.blog.ir]
به دستانی که می توانم با آنها بنویسم و نرمی دستان مهربان پدر و مادرم را لمس کنم و به یادهایی که با آنها دنیا رو بگردم و هزاران داشته های دیگر...

پس کاش بیشتر دارایی هایمان را بشماریم تا بدانیم چقدر ثروتمندیم که بدانیم اگر داشته هایمان را بگیرند تا کجا حاضریم قانع شویم.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع در تنهایی خود به چه چیز هایی می شید؟ - هایی ,داشته ,هایش ,blog ,enshay ,enshay blog
انشا با موضوع ن انقل

موضوع انشا: ن انقل

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

اینبار می خواهم از دلیرهای شیرانه ن سرزمینم روایت کنم.
از نی که شجاعانه پابه پای مردانشان ایستادند و مقاومت د بگویم.آری میخواهم جان فشانی ها و فداکاری های سیده زهرا ها و قدم خیرهایی را بازگو کنم که چه در جنگ و جبهه و چه در پشت جبهه حامی مردانشان بودند و مادر فرزندانی که امروز کشور را میسازند.
شیر نی که الگویشان حضرت زینب "س" است که پس از تحمل آن همه رنج فرمودند:ما رَأیتُ اِلاّ جَمیلا. و این چنین شهریور 59 کربلایی دیگر و زینب هایی دیگر این مرز و بوم را تجربه کرد.[enshay.blog.ir]
آری سخت است آماده ی رفتن به مدرسه شوی و ندانی شهرت را در تاریکی شبیخون زدند و مردمان دیارت را به خاک و خون کشیده اند و این شروع 8 سال جنگ تحمیلی است که اینبار به جای مدرسه ها و معلم ها،بیمارستان و ها هستند که ازدحام جمعیت را تجربه می کنند.
آری سخت است روزهای ازدواج،مرد آمال و آرزوهایت را روانه ی میدان جنگی کنی که برگشتنش با خداست.دوران شیرین عقدت را به تلخی جنگی بسپاری که اینبار دلت نه برای شوهرت که برای سالم برگشتن شوهرت می تپد که دل توی دلت نباشد که مبادا اتفاقی بیفتد فقط نگران و باشی و نگران...[enshay.blog.ir]
میدوی دنبال برادرت از این کوچه به آن کوچه به امید دیدن بهترین همدم دوران کودکیت..پا به هرکجا میگذاری رفته اما دنبال زنده اش میگردی و دل اش است که در نهایت او را کشته پیدا کنی و تو میشوی غسال برادرت ی که او را در خاک میگذارد یکه و تنها...
دلگیر است وقتی یک شبه زندگی در خانه پدری و ته تغاری پدر بودن را بگذاری و وارد فصلی دیگر از زندگی شوی.فصلی که دیگر ناز کشیدن پدرانه و نوازش مادرانه کم رنگ می شود و تو می شوی مادر 5 بچه قد و نیم،در زمستان های سرد و طاقت فرسا و بچه هایت را بدون پدر بزرگ کنی و زمان،فرصت چشیدن طعم خوشبختی را از تو بگیرد.[enshay.blog.ir]

آری این برگی از کتاب قطور تاریخ این کشور است و نی که افتخار این سرزمین اند.
نی که بسیاری اشان گمنام هستند اما در سرگذشت هر کدامشان میتوانی یک چیز مشترک بی :
عشق به ولایت،عشق به سرزمین و خاکی که بوی شرف و غیرت می دهد.[enshay.blog.ir]

برای شادی روح نی که مردانه زندگی د صلوات

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع ن انقل - نی ,blog ,enshay ,زندگی , ن ,اینبار ,enshay blog , ن انقل
انشا با موضوع توصیف روستا

موضوع انشا: توصیف روستا

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

محل زندگی ما روستایی در حومه شهر است. روستایی که برکه اش محل تغذیه پرندگان و محل زندگی آبزیان و ماهی هاست.
خانه های کاه گلی و سنگی که با بارش باران بودی دلنشینی را در فضا پر می کند. بویی که کافی است چشمانت را ببندی و نفس بکشی با تک تک سلولهایت.
باریکی کوچه هایش می تواند یاد آور قلبهایی باشید به وسعت دریا.
خانه هایی با حیاط های زیبا که گوشه گوشه اش را درختان انگور و گل یاس پر کرده و یک حوض آبی با ماهی های قرمز که تابستان ها هندوانه داخل آن زیبایی اش را تکمیل می کند.
کمی آن طرف تر چشمه آبی است که صدای شرشر بهم خوردن آب و سنگ، هوس بازی های کودکی را در دورنت زنده می کند.
در کنار چشمه ی آب تپه هایی است با گلهای لاله و شقایق و درختان انبوه و در آ پاییز روستایمان را با هیچ چیز عوض نمی کنم،پاییزی که صدای دشدن برگهایش زیر پاهایم شاید زیباترین آهنگ طبیعت باشد.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع توصیف روستا - توصیف روستا
انشا با موضوع واقعه عاشورا

موضوع انشا: واقعه عاشورا

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - مقاله کوتاه - enshay.blog.ir

پس از شهادت حسن (ع ) (۵۰ هجرى) حسین (ع ) عهده دار امر ت شد. معاویه پس از بیست سال حکومت ظالمانه ، در سال ۶۰ هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با حسن مجتبی (ع)، یزید را که فردى فاسد و خوار و مخالف با بود به جاى خود قرار داد. او علناً مقدسات ى را زیر پا مى گذاشت.اینجا بود که حسین علیه السلام از همان آغاز کار با او به مخالفت برخاست .
یزید نامه اى به حاکم وقت مدینه نوشت و به او دستور داد که از حسین (ع ) براى یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. (ع ) که حاضر به بیعت با یزید نبود با خانواده خود از مدینه به مکه رفتند. در این هنگام مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه هاى زیادى براى حسین (ع ) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. حسین (ع ) نیز مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم کوفه با مسلم بن عقیل همراه شدند. اما با ورود عبیداللّه بن زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده بود و بسیار حیله گر و بى رحم بود، مردم کوفه فریب اقدامات او را خورده و پیمان شکنى د و مسلم را تنها گذاشتند.
عبیداللّه بن زیاد که با شهادت مسلم بر اوضاع کوفه تسلط پیدا کرده بود حر بن یزید ریاحى را براى زیر نظر گرفتن حسین (ع ) و همراهانش فرستاد و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به کربلا اعزام کرد.
عمر بن سعد دستور داد حسین (ع ) و یارانش را محاصره کنند و آب را بر روى آنان ببندند. یاران حسین (ع ) که از شجاع ترین افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى که بیش از ۷۲ تن نبودند یکى پس از دیگرى در دفاع از حسین (ع ) با عزت و آزادگى به شهادت رسیدند. حر بن یزید ریاحى نیز که ستمگرى عمر سعد و حقانیت حسین (ع ) را مشاهده کرد به پیوست و به شهادت رسید.
حسین علیه السلام روز دهم محرم سال ۶۱ هجرى ، در سن ۵۷ سالگى در کربلا به شهادت رسید. مرقد ایشان و برادر فداکارش ابالفضل و فرزندان و یارانش در شهر کربلا در عراق قرار دارد.تداوم حیات مرهون شهادت او است.
حسین (ع) عشق و فداکاری و گذشت در راه خدا را عملاً معنی کرد و باید گفت اگر کار حسین در روز عاشورا نبود، بسیاری از مفاهیم و لغات را نمی شد معنی کرد.
واقعه کربلا اگرچه از لحاظ زمانی کوتاه و تنها یک روز ( عاشورا )از صبح تا عصر طول کشید اما لحظه لحظه آن درس شهامت ، ایثار و فداکارى ، ایمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه کربلا ى است که از طفل شیرخوار تا پیرمرد محاسن سفیدش به بشریت درس آزادگى مى آموزد. خون هاى مطهر حسین (ع ) و یاران با وفایش به حیات تازه بخشید و زمینه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم کرد و یاد آن تا ابد و برای همیشه زنده خواهد ماند چرا که زنده نگه داشتن محرم زنده نگه داشتن است.

ادامه مطلب
برچسب ها : انشا با موضوع واقعه عاشورا - ,حسین ,کوفه ,یزید ,شهادت ,کربلا , حسین ,مردم کوفه ,واقعه کربلا ,شهادت رسید ,یزید ریاحى
انشا با موضوع روز اول مدرسه

موضوع انشا: روز اول مدرسه

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
باز آمد بوی خوب ماه مدرسه
وقتی صبح زود بیدار شدم،دست و صورت خود را شستم.نگاهی به ساعت .دیدم ساعت ۶:۳۰ دقیقه است.لبخند زدم و خوشحال هستم که می خواهم سال تحصیلی جدید را در مدرسه ی جدید آغاز کنم.وقتی کنار سفره نشسته بودم و لقمه را در دهان خود گذاشتم،انگار بهترین صبحانه ای است که تا به حال خورده ام.[enshay.blog.ir]
وقتی لباس فرم جدیدم را پوشیدم،احساس خیلی خوبی داشتم.
مادرم قرآن را بالای سر من گرفت و من از زیر آن گذشتم.کفش هایم را پوشیدم.سپس در را باز و نفس عمیقی کشیدمو به سمت مدرسه رفتم.در راه مدرسه ناگهان بادی به سمت من وزید.انگار باد می گفت:«باز آمد بوی خوب ماه مدرسه.»
وقتی به مدرسه رسیدم،با نام خدا وارد مدرسه شدم.
در هنگام وارد شدن،همهمه ی دانش آموزان به گوشم می رسید.[enshay.blog.ir]
سپس من در یکی از صف های کلاس هفتم ایستادم.بعد از انجام برنامه صبحگاهی، به داخل یکی از کلاس های هفتم رفتم و با تعدادی از معلمان و دانش آموزان آشنا شدم.سپس مدیر مدرسه به من و دانش آموزان دیگر برنامه ی کلاسی داد.ناگهان صدای زنگ مدرسه به صدا در آمد و ما کتاب های خود را درون کیف گذاشتیم و به بیرون از مدرسه رفتیم.وقتی هفتم سه رفتم،حس انگار بهترین روز زندگی من است.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع روز اول مدرسه - مدرسه ,هفتم ,دانش ,آموزان ,دانش آموزان ,enshay blog
انشا با کلمات متضاد متجانس با موضوع کودکی من

انشایی با کلمات متضاد متجانس با موضوع کودکی من

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
زندگی میگذره دیر یا زود زشت و زیبا با شادی و ناراحتی و فقط و فقط خاطرات تلخ و شیرینی هستش که برامون باقی میمونه .کودکی همه ما پر از خاطرات رنگارنگه که باعث میشه بخندیم یا گریه کنیم البته مطمئنم که خنده بیشتر از گریه کارسازتره چون ی خاطرات بد رو به یاد نمیاره.گاهی دلت از سن و سالی که داری می گیره و دوست داری که به دوران کودکیت برگردی و روی دستان مامانت بخو نه اینکه تنها وبدون قصه بلکه با گریه و بدور از غصه خوابت ببره .یاد بچگیام میوفتم که شبی نمیشد بدون قصه های مامانم بخوابم مامانم شروع میکرد به قصه البته اولش لالایی میگفت بعدش یه قصه که هر شب متقاوت تر از شب قبلش بود.هنوزم وقتی یادش میوفتم توی گوشم تکرار میشه ؛ لالالالا گل پونه بابات رفته در خونه
لالالالا گلم باشی همیشه در برم باشی[enshay.blog.ir]
لالالالا گل آلو درخت سیب و زرد آلو
لالالالا گلی دارم ببین چه بلبلی دارم
لالالالا گل خشخاش بابات رفته خداهمراش
لالالالاگلم لالا بخواب ای بلبلم لالا
بخواب ای دختر زیبا بخواب شیرین من لالا.
با این لالایی به خواب میرفتم چقدر دلم برای بچگیام تنگ شده کاش که برگرده .چقدر دلم برای تمام شادی های ک نه بازی های پرهیجانانه تنگ شده ای کاش میتونستم این دنیارو مثل دنیای کودکیم زیبا و ساده جلوه بدم و زندگی آرومی داشته باشم ولی حیف که نمیتونم...[enshay.blog.ir]
شاید خودمم روزی مادر بشم یا اینکه نه ولی خب کاری میکنم که زندگیش چه توی کودکی بلکه توی نوجوانیشم شیرین و زیبا باشه و فقط امیدوارم که رویا نباشه.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با کلمات متضاد متجانس با موضوع کودکی من - کودکی ,زیبا ,بخواب ,خاطرات ,لالا ,enshay blog ,لالا بخواب ,بابات رفته ,موضوع کودکی ,متضاد متجانس ,کلمات متضاد متجانس
انشا با موضوع درد و دلی با آقا زمان

موضوع انشا: درد و دلی با آقا زمان

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

سلام آقا جان!دلگیرم ار روزهایی که گذشت و به اینکه حضور داشتید بی تفاوت بودم و گر فتار گرد شدم که پایانش جز نابودی چیزی نیست.گرد که رها شدن از آن ممکن نیست مگر آنکه الطافتان شامل حالم شود.
می دانم شما هم دلتان از امت جدتان که این روزها انگار دردهای اهل بیت را فراموش کرده و خودشان برای اهل بیت درد شده اند،احترام دیگر معنا ندارد.چادر مشکی مادرتان شده رنگ افسردگی ولی وقتی بخواهند حرف خودشان را به کرسی بنشانند رنگ مشکی شیکه،مشکی رنگ عشقه..
اما پای چادر در میان باشد امل بودن را وصله اش می کنند.مردان امتت دیگر غیرت را ابهت مردانه بودنشان نمی دانند غیرت تنها یک لغت شده که معنایش را در کتاب فارسی دبستان می خوانند همین.[enshay.blog.ir]
عجیب است آقا!بخواهی از حق دفاع کنی چپ چپ نگاهت می کنند،صدایت در برابر ظلم و بی عد ی بلند باشد می گویند راهی که می روی پایانش جز نابودی و پوچی نیست،حرف هایت راه به جایی نمی برد.سکوت کن و آبرویت را نبر.
اما مگر غیر از این است که تاریخ در آینده جریان دارد و تکرار می شود؟مگر غیر از این است که قرآن اقلیت را همیشه پیروز میدان دانسته.[enshay.blog.ir]
گاه گذر زمان انسانها را به فراموشی می سپارد.من نمی خواهم اکثریتی باشم که ذلت زنده بودن را به عزت شهادت ترجیح دادند و هم دنیا و هم دینشان را باختند.نمی خواهم از سیاه لشکری باشم که سوار بر موج حرف و حدیث های مردم می شوند.میخواهم از دیگران عبرت بگیرم نه اینکه عبرت دیگران شوم.
تمام تلاشم را می کنم تا راه درست را انتخاب کنم راهی که ادامه دهنده ی راه شما و اهل بیت باشد.
و آقا را یکی یکی شمردم نیامدی کاش هرزمان که ظهور میکنی من سیاه لشکرت باشم و لیاقت نوکری ات را داشته باشم.ان شاالله

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع درد و دلی با آقا زمان - زمان ,enshay blog , زمان
انشا با موضوع باز آفرینی ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

موضوع: بازافرینی ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
روزی در روستایی برف خیلی خیلی خیلی زیادی امده بود برف برتن همه جا جامه سفید پوشانده بود. صبح ان روز همه مردم تصمیم گرفتند که پشت بام کوچکی که خداوند با قلم سفید انجا را رنگ کرده بود را با پاک کن(پارو) پاک کنند کار همه روستاییان به راحتی تمام شد ولی یک نفر در روستا بود که حرص و طمع زیادی به مال دنیا داشت ومانند اهن ربایی بود که بجای جذب شدن طرف ف سمت پول می رفت ان مرد پشت بامش آنقدر بزرگ بود که نمی توانست پشت بامش را پارو کنندان مرد هم که به مردم روستا بدی کرده بود و به آنها کمک نکرده بود مردم هم که می دانستند ان مرد به سراغشان می آید مردم روستا جلسه ای برگزار کرده بودند تا درسی حس به مرد بدهند جلسه تمانم شد همه مردم به خانه شان رفتند .مرد طمع کار به دنبال مردم روستا رفت تاکمک بگیرد ولی هر دری را میزد مردم می گفتند هر که بامش بیش برفش بیشتر مرد که خسته و پشیمان شده بود. مردم هم که متوجه شده بودند که مرد پشیمان وشرمنده شده به او کمک د تا مرد برف هارا پارو کند از ان روز به بعد مرد آنقدر مهربان شده بود که علاوه بر ان که به مردم کمک می کرد کمی از پولش را به فقیرها می بخشید.[enshay.blog.ir]
ما باید همیشه بدون حرص و طمع زندگی کنیم وما باید به مردم کمک کنیم تا مروم هم به ما کمک کنند. انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع باز آفرینی ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر - مردم ,بامش ,مردم روستا ,پارو ,کرده ,برفش ,برفش بیشتر ,خیلی خیلی
انشا با موضوع زیبایی آفرینش

موضوع انشا: زیبایی آفرینش

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

زیبایی آفرینش؛به نظر شما چسیت؟چگونه است؟کجاست؟چه معیار هایی برای زیبا بودن آن وجود دار؟این زیبایی برای همه ی ان است یا متغییر؟
آفرینش از دیدگاه من به همان اندازه زیباست که شناختی از آن دارم.به دیدار طبیعت رفتن آنقدر برای من زیباست که حاضرم با روبه رو شدن با همه خطرات آن،آن ها را به زیبایی آفرینش در ذهن خود تبدیل کنم.البته اکثر مردم چنین زیبایی را درک میکنند زیرا شناختی نسبی از آن دارند.
از دیدگاه یک ماهی گیر زیبایی آفرینش در پولک های براق ماهی هایی است که دریای بیکران با خسته بال های خود یک آن متوجه میشوند که در دام هستند؛دامی که بدون اینکه بدانند راه زیادی را برایش طی کرده اند اما از دید یک کارخانه دار زیبایی های آفرینش همه و همه در یک جلبکِ کاغذیِ با ارزش است که با ت یب زیبایی هایی اکثر مردم آن را بابِ میل خود در می آورد.زیبایی هر چیز به گونه ای و زمانی برای فردی آشکار میشود که با آن ارتباط برقرار میکند.آفرینش تنها درخت و کوه و جنگل و دشت و دریا نیست. ی که با مهر ورزیدن به یک انسان بتواند باعث دفع ناراحتی و درد و رنج او شود زیبایی خاصی دارد که هر ی لیاقت مزه آن را ندارد.زیبایی های آفرینش را باید پیدا کرد و این به خود انسان بستگی دارد که با دیدن آن،زندگی خود را زیبا کند و یا غرق در افات شود و ذهنش از پلشتی فراوان گردد.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع زیبایی آفرینش - زیبایی ,آفرینش ,زیبایی آفرینش ,اکثر مردم
انشا با موضوع زندگی زیبا بود اگر ...

موضوع انشا: زندگی زیبا بود اگر ...

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

میتوانستم زندگی کنم نه این که در زندانی باشم که فقط باید کار کنم و کار . بتوانم هر روز شکفتن دوباره غنچه را جاری شدن رود را بالا امدن خورشید را سوزش رنگین باد را آبی آسمان را سپیدی ابر را و دوستانم را و لبخند پدر و مادرم راببینم.
دوست دارم صبح ها که سر از بستر خود بر می دارم بوی خوب یاس را و نسیم را ببینم. ولی ...ولی چه میشد که همه و همه میتوانستند به راحتی من فکر کنند نه به فکر لقمه شبشان نه به صورت فرزندشان که چگونه به انان مینگرد نه به .... اگر میشد که همگان آسوده باشند چه می شد. آنگاه زندگی زیبا بود آنگاه لاله در لاله زار پیدا بود و صدای بلبل در باغ باز گل را نوازش میکرد.
زندگی زیبا بود اگر زمان باز میگشت به عقب و باز میگشتم به دوران کودکی ام دوباره صدای خنده من و دوستانم در کوچه باغ ها می پیچید و من را شاد میکرد . به دنبال پروانه ها می دویدیم ولی هیچگاه انان را نمی گرفتیم. نه حال که روزی در صلح و روزی در قهر سپری می کنیم.
و زندگی در نهایت برایم زیبا تر میشود اگر دوست دارانم بر سر قبرم بیایند و بگویند :
دوست خوب و عزیز من سفید پوشیده
تو رخت خواب تنگ و تاریکش خو ده
دوست قشنگم چشماتو واکن
وقتی من مردم تو هم لالا کن

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع زندگی زیبا بود اگر ... - زندگی ,زیبا ,دوست ,زندگی زیبا
انشا با موضوع آ ین روز پاییز

موضوع: آ ین روز پاییز

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

آفتاب خسته و رنگ پریده ی پاییزی آهسته آهسته داشت کوله بارش را جمع می کرد.
مدرسی آرام و ت بود فقط صدای معلم ادبیات به گوش می رسد که داشت برای بچه ها املا می گفت.
حیاط مدرسه در حالی که داشت با آفتاب خدا حافظی می کرد سخت در انتظار بچه ها بود.
متین آرام و قرار نداشت یک نگاهش به دفتر و نگاه دیگرش را به حیاط مدرسه دوخته بود . نگران بود که مبادا به موقع نرسد. پدرش در جنگل منتظر او بود تا به کمکش برای جمع هیزم کورسی شب یلدا.
متین املا را تمام کرد. کمی بعد از تمام املا زنگ مدرسه نیز به صدا در آمد. متین اولین ی بود که از مدرسه خارج شود دوان دوان به سوی جنگل می دوید وقتی به جنگع رسید کمک پدرش هیزم جمع کرد وبعد به سوی خانهی مادر بزگ که در آن طرف جنگل بود راه افتادند.
دیگر آفتاب پاییزی داشت غروب می کرد. تا جایش را به برف زمستانی بدهد. متین در میان راه داشت به قصه ها و شاهنامه خوانی پدربزرگ وانارها فکر می کرد . نزدیک خانه شده بودند که تازه یادش به شکلات های خوشمزه بزرگ افتاد داخله خانه که شدند هایش نیز آنجا بودند از یک نظر خوشحال بود که می تواند با پسر هایش بازی کند و از یک نظر هم ناراحت که دیگر همه ی شکلات ها برای خودش نبودند.
پدرش اتش کورسی را روشن کرد و همه به زیر کورسی رفتند پدر بزرگ برای آن ها قصه های زیبای گفت و بعد شروع به شاهنامه خوانی کرد وبعد از دعای مادر بزرگ همه گی گرم گفت وگو شدند.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع آ ین روز پاییز - مدرسه ,متین ,کورسی ,جنگل ,پدرش ,آفتاب ,شاهنامه خوانی ,حیاط مدرسه ,موضوع آ ین
انشا با موضوع ساعت

موضوع انشا: ساعت

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
هوا بسیار گرم بود و من تندتند عقربه هایم را می چرخاندم تا زود تر شب شود ولی روز انگار هیچ توجه به من نمی کرد و فقط من را تابعی از خود کرده بود ابتدای ظهر ودر اوج گرما بود که ناگهان حمله قلبی خفیفی به من وارد شد دریافتم که قلب من ضعیف شده وبه سختی خون به اعضا بدن من می رسد ولی بازهم تسلیم نشدم و به کار خودم ادامه دادم دو ساعت گذشت ومن دست از مبارزه با روز بر نداشتم ودر حالی که خیلی ضعیف شده بودم ناگهان حسی از درون به من گفت که تو توانایی مقابله با روز را نداری و بی هوده خودت را خسته نکن ولی من با قاطعیت جواب رد به او دادم در گرما گرم نبرد با خویشتن بودم که ناگهان یک حمله بسیار قوی به من شد تمام بدنم سست شد وهراز گاهی چشمانم بسته می شد هرچقدر سعی نتوانستم که عقربه ثانیه گرد خودم را از روی هفت به هشت ببرم وکم کم چشمانم بسته شد و من کاملا بی هوش شدم ساعت ها گذشت وبعد از ده ساعت صاحب خانه که دوست صمیمی من بود آمد واز دیدن این وضع بسیار ناراحت شد و فورا یک قلب نو را به من پیوند زد همین که پیوند به خوبی انجام شد دوباره جان تازه ای به من داده شد و همان لحظه تا خواستم عقربه های خودم رابه حرکت در بیاورم دیدم که دیگر خیلی دیر شده و هوا تاریک وسیاه شده بود از این ش ت بسیار ناراحت شده بودم ولی پس از مدتی تامل دریافتم که به جای جنگ با روز باید با او دوست باشم زیرا انسان ها به روابط صمیمانه ودوستانه من وروز نیاز دارند. [enshay.blog.ir]

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع ساعت - ساعت ,ناگهان ,عقربه ,بسیار ناراحت ,چشمانم بسته
انشا با موضوع چقدر می پسندم سکوت شب را ...

موضوع انشا: چقدرمی پسندم سکوت شب را ...

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

آرامش شب،لحظه لحظه دروجودم حس می شود.آری!خاطرات خلاف عقربه هامی چرخند.به ساعت که نگاه میکنم حدود۳نصفه شب است.طبق عادت کنار پنجره میروم و سوسوی چند چراغ مهربانی را تماشا می کنم،ستاره هارا،آسمان را،سایه کشتزارهایی در دوردست ها،همه راباچشم جان می نگرم.سایه ی خمیده ی درختان درزیر نور ماه مرا محو تماشا می کند. [enshay.blog.ir]

صدای هیجان انگیز چند سگ وبالا ه بانگ آسمانی چند وس مرابه خودآورده اند.احساس می کنم چون کودکی هستم که هنوز معمای آبی رودخانه ها از دور برایم حل نشده است.این ها آرامش اند...!درشب دغدغه های شهر حس نمی شود،این تاریکی به آن روشنی روز می آرزد!سوسه های ستاره ها که دور ماه جمع شده اند زیباتر فستیوال شب است، ستاره ها در من شوقی ایجاد می کند که می خواهم به هوابپرم بگیرمشان.امادرجای خود نشسته وتنهاتماشا می کنم.آدمی دستش که به آسمان برسد،آن جا را مانند زمین چرکین خواهد کرد،پس چه بهتر که فقط تماشاکند .من کودک کوچکی راکه تنها حسش به شب ترس است،نمیفهمم؛چراکه با آرامش شب عجین شده ام.هجوم سایه ها وجودم رامی بلعداما روشنی ماه را به کوله می گذارم و در لحظه لحظه ی شب، آن را به دوش می کشم.[enshay.blog.ir]

حتی بارانی زیبایند ،بوی خدامی دهد .خوب که گوش دهی،صدای پای باران در سکوت شب تجسمی دلنشین از ذکرخداست.از نگاه من،همین ها عاشقانه هایی شب اند که دلم را سرگرم تماشایش می کند.شاید عده ای شب و سکوتش راخوشایند ندانند،شاید چهره ی خورشید را به ماه ترجیح می دهند،شاید با سکوت شب کنار نمی آیند،شاید هم از تاریکی وحشت دارند و هزاران شاید دیگر که هیچ گاه در ذهن من جای نگرفت.!امیدوارم روزی ماه ستاره ها را به مهمانی خورشید بیاورم و بزم نورانی اش را تقدیم خدا کنم؛چه رویای زیبایی!

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع چقدر می پسندم سکوت شب را ... - سکوت ,ستاره ,آرامش ,لحظه ,enshay blog ,پسندم سکوت
انشا با موضوع طلوع خورشید

موضوع انشا: طلوع خورشید

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
هنگام تشعشع نور خورشید از پشت کوه ها شروع به ت دن میکند ،اشراق منور است و گرما بخش و شادی افرین با تمام فرصت ها برای طلوع و آغازی دگر

صبح است ساقیا قدحی پر کن، دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
خورشید و می ز مشرق ساغر طلوع کرد، گلبانگ عشق میشنوی ترک خواب کن

پروژکتور خورشید هرگز به عظمت چشمان تو نخواهد رسید. آن هنگام که طلوع میکنی و آسمان دلم روشن میشود و از حضور تو رنگ،رنگ چشمان توست . طلوع خورشید شعاع های طلایی خودرا همچون تیرهای زرین از پشت کوه به بالا پرتاب می کند ،این لحظه آنقدر دلچسب و زندگی بخش است ک خداوند هستی افرین به این لحظه سوگند یاد میکند چرا که لحظه آغاز روزی خوش یمن از عمر موجودات است که با طلوع مهر جان تازه و شروعی دوباره میگیرند ،گل ها همه زیبایی خود را با بهترین آرایش به هستی نمایش می دهند ،آوای خوش الهان بلبل و قناری ،صدای ذوحیات و پرش طیران در اوج آسمان تقلیدی است از نعمت بی کران یکتا و ارمغانی است از سوی وی خورشیدم این بی جان زنده ،هنگام شفق روح زندگانی و حیات را بازی میکند و مادر خوبی است برای شاخساران خمیده درآب ، پس آنرا در آغوش بگیر ،م را به شعاع های زرین و طلایی آن بسپار تا با ام همگام و همقدم شوی.
بخشش را از خورشید بیاموز &گاهی متفاوت باش ک ترازوئی ندارد &سبک و سنگین نمیکند و به همه از دم روشنایی میبخشید. [enshay.blog.ir]

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع طلوع خورشید - طلوع ,خورشید ,لحظه ,میکند ,طلوع خورشید
انشا با موضوع من میتوانم ...

موضوع انشا: من میتوانم...

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

به نام خدا
یادم می آید ،وقتی برای اولین بار گفتم که من نمی توانم ، آنقدر کوچک بودم که ، همه به من خندیدند وگفتند : معلوم است که نمی توانی !چون تو خیلی کوچک هستی !
یادم می آید از همان وقت بود که دیگر همیشه می گفتم ، که من نمی توانم ...
خوب معلوم است که من نمی توانستم ، وقتی آنقدر این حرف را درون گوش هایت فرو کنند خودت هم خودت را گم می کنی ، میان این همه واژه که بر ترینش برایت می شود من نمی توانم! [enshay.blog.ir]
یادم می آید وقتی بزرگتر شدم ، آنها به من گفتند تو می توانی !،اما حالا دیگر من نمی توانستم !
می بینید این کلمه تمام روزگار آدم را اب می کند ، تمام آرزو هایش را بهم می ریزد و تمام زندگی اش را نابود! [enshay.blog.ir]
وباز هم به یاد می آورم آن روز بهاری را که مغزم پر شده بود از نمی توانم ها وصدای قدم های نمی توانم آزارم می داد ، از همان وقت بود که به خودم قول دادم که دیگر بتوانم ، قول که چه عرض کنم من از اولش هم می دانستم که می توانستم ، فقط کمی این نمی توانم ها درونم مغرور شده بودند یا به قول پدر بزرگم جا خوش کرده بودند. [enshay.blog.ir]
قفس زندگی من همان نمی توانم ها بود !
حالا من خیلی وقت است که از قفس آزاد شده ام !
من میتوانم ...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع من میتوانم ... - توانم ,تمام ,blog ,توانستم ,میتوانم ,enshay ,enshay blog
انشا با موضوع ساعت

موضوع انشا: ساعت

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
هوا بسیار گرم بود و من تندتند عقربه هایم را می چرخاندم تا زود تر شب شود ولی روز انگار هیچ توجه به من نمی کرد وفقط من را تابعی از خود کرده بود ابتدای ظهر ودر اوج گرما بود که ناگهان حمله قلبی خفیفی به من وارد شد دریافتم که قلب من ضعیف شده وبه سختی خون به اعضا بدن من می رسد ولی بازهم تسلیم نشدم وبه کار خودم ادامه دادم دو ساعت گذشت ومن دست از مبارزه با روز بر نداشتم ودر حالی که خیلی ضعیف شده بودم ناگهان حسی از درون به من گفت که تو توانایی مقابله با روز را نداری وبیهوده خودت را خسته نکن ولی من باقاطعیت جواب رد به او دادم در گرما گرم نبرد با خویشتن بودم که ناگهان یک حمله بسیار قوی به من شد تمام بدنم سست شد وهراز گاهی چشمانم بسته می شد هرچقدر سعی نتوانستم که عقربه ثانیه گرد خودم را از روی هفت به هشت ببرم وکم کم چشمانم بسته شد ومن کاملا بی هوش شدم ساعت ها گذشت وبعد از ده ساعت صاحب خانه که دوست صمیمی من بود آمد واز دیدن این وضع بسیار ناراحت شد وفورا یک قلب نو را به من پیوند زد همین که پیوند به خوبی انجام شد دوباره جان تازه ای به من داده شد و همان لحظه تا خواستم عقربه های خودم رابه حرکت در بیاورم دیدم که دیگر خیلی دیر شده و هوا تاریک وسیاه شده بود از این ش ت بسیار ناراحت شده بودم ولی پس از مدتی تامل دریافتم که به جای جنگ با روز باید با او دوست باشم زیرا انسان ها به روابط صمیمانه ودوستانه من وروز نیاز دارند.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع ساعت - ساعت ,ناگهان ,عقربه ,بسیار ناراحت ,چشمانم بسته
انشا با موضوع چقدر می پسندم سکوت شب را ...

موضوع انشا: چقدرمی پسندم سکوت شب را ...

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

آرامش شب،لحظه لحظه دروجودم حس می شود.آری!خاطرات خلاف عقربه هامی چرخند.به ساعت که نگاه میکنم حدود۳نصفه شب است.طبق عادت کنار پنجره میروم و سوسوی چند چراغ مهربانی را تماشا می کنم،ستاره هارا،آسمان را،سایه کشتزارهایی در دوردست ها،همه راباچشم جان می نگرم.سایه ی خمیده ی درختان درزیر نور ماه مرا محو تماشا می کند.صدای هیجان انگیز چند سگ وبالا ه بانگ آسمانی چند وس مرابه خودآورده اند.احساس می کنم چون کودکی هستم که هنوز معمای آبی رودخانه ها از دور برایم حل نشده است.این ها آرامش اند...!درشب دغدغه های شهر حس نمی شود،این تاریکی به آن روشنی روز می آرزد!سوسه های ستاره ها که دور ماه جمع شده اند زیباتر فستیوال شب است، ستاره ها در من شوقی ایجاد می کند که می خواهم به هوابپرم بگیرمشان.امادرجای خود نشسته وتنهاتماشا می کنم.آدمی دستش که به آسمان برسد،آن جا را مانند زمین چرکین خواهد کرد،پس چه بهتر که فقط تماشاکند .من کودک کوچکی راکه تنها حسش به شب ترس است،نمیفهمم؛چراکه با آرامش شب عجین شده ام.هجوم سایه ها وجودم رامی بلعداما روشنی ماه را به کوله می گذارم ودرلحظه لحظه ی شب،آن را به دوش می کشم.حتی بارانی زیبایند ،بوی خدامی دهد .خوب که گوش دهی،صدای پای باران در سکوت شب تجسمی دلنشین از ذکرخداست.از نگاه من،همین ها عاشقانه هایی شب اند که دلم را سرگرم تماشایش می کند.شاید عده ای شب و سکوتش راخوشایند ندانند،شاید چهره ی خورشید را به ماه ترجیح می دهند،شاید با سکوت شب کنار نمی آیند،شاید هم از تاریکی وحشت دارند و هزاران شاید دیگر که هیچ گاه در ذهن من جای نگرفت.!امیدوارم روزی ماه ستاره ها را به مهمانی خورشید بیاورم و بزم نورانی اش را تقدیم خدا کنم؛چه رویای زیبایی!

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع چقدر می پسندم سکوت شب را ... - سکوت ,ستاره ,آرامش ,پسندم سکوت
انشا با موضوع طمع بستنی یخی

موضوع انشا: طمع بستنی یخی

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

آخ جون دوباره آ هفته شد ،دوباره خونه مادر بزرگ و دوباره طمع بستی یخی هاش که هوش حواس از سرت میبره.
وقتی بستنی یخی های پرتقالیشو گاز می زدیو لبات و دندونات از سر ما سر می شد.
وقتی دستاتو دور لبت چسب چسبی میشد و با زبون پاکشون میکردی.
شما هارو نمیدونم ولی من تمام بچگیم با این چیزا گذشت فکر می این شیطنت ها بازی ها ی شیرین تا ابد ماندگاره و هیچ چیز عوض نمیشه، ....
ولی بزرگتر شدم درگیر مشکلات دردسر های زندگی شدمو دیگه هیچ اثری از کارها بازیگوشی های بچه گانه نذاشتم...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع طمع بستنی یخی - بستنی
انشا با موضوع سکوت

موضوع انشا: سکوت

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
شاید از خود بپرسید سکوت چیست؟اصلا ما انسان ها در چه مواقعی وچرا سکوت میکنیم.
سکوت پر از آرامش است،سکوت مسکنی برای قلب هاست ،فرصتی برای دوباره شیدن،خیلی از حرف ها در سکوت خلاصه میشود.
شاید شنیده باشید که میگوید ،سکوتِ پر از فریاد،وبگوییدیعنی چه سکوت است دیگرفریادش چیست،بعضی از انسان هاطوری رفتارو برخورد میکنندکه ادم میشکند،ش تنی پر فریاد اما این ش تن را در سکوت خود غرق میکنند.
انسان هاظلم میکنند،بی عد ی میکنند،دروغ میگویند،دل میشکنند،نابود میکنند،خورد میکنندغرورت را شخصیتت را وتو در برابراین همه بی لطفی سکوت می کنی، سکوتی تلخ ،تلخ تر از طعم یه قهوه تلخ در تلخ ترین روز از عمرت....
صبرکن،آرام بگیر،سکوت کنکه اگرسکوت نکنی تت میکنندلبانت را میدوزند به ریسمان سکوت که مباداحرفی بزنی،حرفم که بزنی بهت تهمت دروغگویی میزنندپس سکوت کن ،سکوت کن در برابرنامردی های دنیا.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع سکوت - سکوت ,انسان
انشا با موضوع وقتی ی نیست

موضوع انشا: وقتی ی نیست

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
وقتی باید ی باشه نیست ؛ وقتی تو تنهاییت باید کنارت باشه نیست ؛ وقیت جلو اینه وایسادی و صورتت رو میبینی و به کارات و کاراش فکر میکنی ؛ وقتی یادت میاد اونموقع که بود قدر هم دیگرو ندوستیم وقتی یادت میاد دستاش مال تو بود وقتی یادت میاد ی نفر بود که همه ت بود اما الان بی ی ؛ نه شونه ای هست که باهاش اروم بگیری نه عشق که با لبخندش دنیا با تموم تلخیش برات شیرین بشه نه ی که تا میدی چشمات بخاطر امروز بارونی میشد بارونی که بخاطر ترس از فراغ میبارید
اره دلم تنگ شده برای چشماش که خش الی چشمای بارونمیم بود دلم تنگ شده برای لباش که قویترین مسکن دردام بود اما رفتو برام راهی نزاشت بجز اینکه بشینمو منتظرش باشم منتظر چشماش ، منتظر دستاش که باز دستامو بگیروو بگه عاشقت میمونم من منتظرش که باز با هام حرف بزنه و بیدارم کنه و بگه خو بیدارشو عشقم من کنارتم.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع وقتی ی نیست - میاد ,یادت ,یادت میاد ,وقتی یادت ,باشه نیست
انشا با موضوع من گمشده ام

موضوع انشا: من گمشده ام

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

من گمشده ام در دریای خیانت. در دریا من بودم و ماهی های گوشت خوار من بودم و یک ماهی قرمز من بودم یک موج وحشی. من بودم و عشق عشق مثل ا یژن همه جا هست تو نیست عشق درد است دردی که بیماری نیست. دردی که دارویی ندارد دردی که بستریت نمی کنند دردی که دردش پنهان است ولی درد بدیست عشق سخت است. سخت است که عاشق باشی و عشقت نداند که عشقت است. سخت که شب عشق باشد و تو پیش عشقت نباشی. سخت است که روباه باشی. و عاشق آهو باشی. من آهو ام را گم کرده بودم دردریای سیاه. ولی او را در جنگل سیاه پیدا .سیاه سیاه است فرقی نمی کند.
سخت است او را پیدا کرده باشی و آتش بگیرد جنگل. سخت است انقدر عاشق باشی که هر جادنبال خود میگردی او را پیدا کنی حال او را پیدا اما انجا من بودم و یک شکارچی ،شکارچی زیبا بود ولی درونش سیاه با جوش هایی پر از خیانت آن آهو شکار شد سخت است تو روباه باشی وعاشق آهو باشی سخت است تو خود گم باشی و دنبال دیگری باشی.
آن آهو آزاد شد ولی زخمی او دُمَش را از دست داده بود من عاشق او بودم ولی روباه بودم من آه در بسات نداشتم.فقط دمم را داشتم تنها زیبایی یک روباهِ پیرو و دلش ته و گمشده.دمم تمام وجودم بود دمم جزعی از جسمم بود من آهو ام را بیشتر از خودم که گمشده بودم دوست داشتمو جزعی از جسمم را به او وقف حال او خوب شدو من بی دم سخت است زیباییت را به آهو داده باشی و آهو زیبایت را به نش هدیه داده باشد سخت است که تو عاشقش باشی او او عاشق ن سخت است تو روباه باشی و او ن.

چرا چرا من ن نیستم، تا عاشقانه عاشقش باشم.
چرا چرا من روباه هستم.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع من گمشده ام - باشی ,سیاه ,روباه ,گمشده ,عاشق ,دردی ,روباه باشی ,پیدا ,عاشق باشی
انشا با موضوع د مثل دلاوری

موضوع انشا: د مثل دلاوری

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
فداکاری عشق نیست ،غیرت و مردانگی است از خود گذشتن است یعنی اینکه هر حادثه خطرناکی پیش بیاید جان،مال،ثروت و خانواده را در راه دین وکشورش فدا می کند..فداکار به ی می گویند که از حادثه های خطرناک و....نمی ترسد و هروقت حرف جنگ و امنیت کشور می شود با جرأت می گوید :من هستم و تا آ از کشورش دفاع می کنم ما در جوامع امروز و گذشته فداکار هایی مثل ،محمد حسین فهمیده ،شهید آوینی ،چمران فیروز حمیدی،آتشنشان هایی که در حادثه پلاسکو جانشان را فدا د که همیشه دلاوری هایشان و مردانگی هایشان در خاطرمان هست و هیچوقت یادمان نمی رود.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع د مثل دلاوری - حادثه ,دلاوری
انشا با موضوع اگر قدرت عوض چیزی را داشتم

موضوع انشا: اگر قدرت عوض چیزی را داشتم...

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

گاه یک لحظه سکوت باعث با چند فکر و سؤال می شود. گاهی سؤالات یا جملاتی تو را گرم گفتگو با دنیای اطرافت می کند. اما از راه دیدن: من هم جملاتی مانند اگر می توانستم، اگر قدرت داشتم را انتخاب .
اگر می توانستم به باران می گفتم بر روی دل تمام مردم ببارد. بر روی کینه ها و بر روی سیاهی ها ببارد و همه جا را پاک و پاکیزه از بدی و لبریز از عشق کند. اگر قدرت داشتم، یک چشم دیگر بر روی صورت همه نقاشی می ، آن هم به جای زبان، تا احساسات و گرمای دوستی، صداقت و غم نامردی را که زبان توان توصیف آن را ندارد، با چشم هایمان می دیدیم و درکش می کردیم، و همین طور یک دست تا در هنگام با باران الهی این قطرات را نصیب خود می .
اگر می توانستم، پشت زبان قلب را قرار می دادم تا پشت هر سخن احساسات نهفته باشد، و همین طور اگر قدرت داشتم واژه ها و کلمات را طوری قرار می دادم، که معنی درد را بفهمند و من به خاطر «درد» سکوت را امتحان نکنم، می خواستم زندگی را طور دیگری معنا کنم، زندگی یک اثر هنری است، نه مسئلة ریاضی، با عقلت نمی توانی حلش کنی، نباید به آن فکر کنی، باید با احساسات درکش کنی و فقط از آن لذت ببری.
اگر قدرت داشتم، قلب همه را از آب درست می ؛ آب نماد پاک و صافی است؛ ولی آب که به تنهایی نمی شود، سپس بیرون آن را با شیشه می پوشاندم، تا هرچه را که در دل هر رخ می دهد می دیدم. اما از کجا معلوم قلب برخی از انسان ها از همین گونه باشد؛ مثل آب پاک و صاف و همانند شیشه شفاف اما ش تنی، پس با خط درشت روی آن می نوشتم: «آهسته... این کالا ش تنی است! »
و این که اگر می توانستم، خدا را در قلب، فکر و دعای ی قرار می دادم. و اگر می توانستم، به انی که هر روز گله و شکایت دارند می گفتم: «حال که شما هنوز زنده اید، خیلی ها نفس های آ شان را می کشند.»
اما چرا اگر؟ چرا شاید؟ از کجا معلوم بشود؟ من می توانم، قلب من لبریز از امید و دستانم تشنة کار هستند. درست است. سخت است، اما اگر توانستن هفت حرف دارد، شیدن هشت حرف؛ من که شیدن را پشت سر گذاشته ام، پس توانستن آسان تر است، حتی اگر شده به یکی از آن ها می رسیم، پس امیدمان را از دست ندهیم!
برای برخی افراد، این جملات غیرممکن هستند، اما اگر می خواهید آن را ممکن بسازی، باید باور غیرمحال بودنش را محال سازی؛ همة این ها با یک لبخند آغاز می شود، با یک امید، با یک نفس.
پس بیاییم دست به دست هم فردایمان را لبریز از امید و رنگین کنیم با مهر و محبت؛ زندگی دوبار تکرار نمی شود. منتظر فرصت نمانیم، ما آن را خلق می کنیم.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع اگر قدرت عوض چیزی را داشتم - قدرت ,می توانستم، ,داشتم ,است، ,زندگی ,لبریز ,قرار می دادم ,قدرت داشتم، ,قدرت داشتم , چیزی
انشا با موضوع سر و صدا و درسی از

موضوع انشا:سر و صدا و درسی از

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.irبعد از ظهر است، بعد از ظهری طلایی. شاگردان طبق معمول درس های را که پیش خوانده اند، با هم تکرار می کنند.
اتاق تهِ راهرو که یک درِ وجی ف یِ رنگی هم کنارش است، محل درس و تکرار شاگردانِ کلاس چهارم است.
ده تا همکلاسی سال چهارمی که بیشتر دوست هستند تا همکلاسی، کنار هم در دو حلقهٔ پنج نفری درس های همان روز را مرور می کنند، البته یکی از این حلقه های دوستانه امروز، چهار نفری است و از میان این جمع ده نفری دوستانه، یکی بی حوصله و خسته در گوشه ای از کلاس دراز کشیده و سر بر زمین نهاده است.
سر و صدای تکرار بچه ها بلند و زجر آور است، گاهی خنده های بلند و صحبت های دوستانه به این سر و صداها می افزاید.
حال فکر کنید آن بدبخت دراز کشیده که من باشم، چه حس و حالی در میان این جمعیت پر هیاهو دارم و به روی خود نمی آورم. خوب بگذریم.
کلاس تَه راهروی سال چهارمی ها مثل بقیه اتاق ها، پنجره ای بزرگ و شیشه ای با دو دریچه ی گنده به داخل راهرو دارد؛ تا ان کشیک تکرار و مطالعه شاگردان را زیر نظر داشته باشند و هر از گاهی سری به درس و مشق آنان بزنند.
داخل اتاق یک فرش قرمزِ خط خطی فرش است و در آن هوای گرم تابستانی، یک پنکه سقفی، هوا را کمی خنک می کند و دو پنجره ای که رو به بیرون است، کار تصفیه هوای اتاق را انجام می دهد.
خوب یکی دراز کشیده و بقیه درس و صحبت شان با هم مخلوط است.
در همین گیر و دار، بدون اینکه ی متوجه شود؛ یکی از داخل راهرو به درون کلاس سال چهارمی ها نگاه می کند تا ببیند که کِی درس می خواند و کِی مجلس را با حرف های خود گرم می کند.
یک لحظه همه سر و صداها خاموش شد و اتاق را سکوتی مطلق فرا گرفت. من خوشحال از اینکه کمی اتاق آرام شد و می توانم بخوابم. نه، خاموشی علتی داشت و همه اول به چهره همدیگر خیره شدند و علت خاموشی سر و صداها را در چهره ی هم جست و جو می د. بعد نگاهی به پنجره انداختند؛ سکوت اتاق به خاطر ی بود که از بیرون پنجره ی شیشه ای دیده می شد.
ی که از پشت شیشه دیده می شد؛ شخصی با چهره سفید و منور که زیبای در آن متبلور است، با ریش دراز اما کم پشت مای و سبیل کمانی که ن آن چهره است، با موهای پر پشت و درازِ روغن زده و به طرف بالا شانه شده که حقا زیبنده هم است، با قامتی میانه و جسمی متناسب و با لباسی آبی کم رنگ و خوش تنِ اتو کشیده، از پشت پنجره به بچه ها نگاه می کرد.
آری!
آن بزرگوار یکی از ان خوب و جوان مدرسه، کریمی بود.
نفسِ همه در ها حبس و منتظر این هسنتد که گرامی چیزی بگوید و به خاطر سر و صدای زیاد، ما را سرزنش کند.
اما مهربان مان با خنده ی همیشگی روی لبش، چند کلمه مختصر و مفید و به دور از سرزنش گفت و رفت.
غافل از اینکه با این رفتارش درسی به ما آموخت و آن اینکه در مقابل اشتباهات مردم، همیشه سرزنش و سرکوب فایده ندارد و هر رفتار نیکی یک درس زندگی است.
مخصوصا که طرف مقابل شاگرد باشد.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع سر و صدا و درسی از - ,است، ,اتاق ,اینکه ,کلاس ,تکرار ,دراز کشیده ,داخل راهرو
انشا با موضوع اگر چه عاشق برفم بهار هم خوب است

موضوع انشا: اگر چه عاشق برفم بهار هم خوب است

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

ثانیه ها ,دقیقه ها,ساعت ها,روزها و شب ها,فصل ها و تمام اتفاقات خوب و بد این دنیا درگذرند. حتی به فاصله یک چشم به هم زدن. هیچ ساعتی برای هیچ فردی در هیچ جای دنیا متوقف نمیشود.چه در زمستان و چه در بهار...
خودم را و زندگی ام را در زمستان شناختم و پیدا . فصلی که سادگی و یکرنگی را از او آموختم همان سفید پوش مهربان که برف و باران را به ما هدیه داد.
من عاشق برفم. زیبایی ای که در گلوله های برفی می بینم هیچ جا نمی توانم پیدا کنم. آرامشی که تماشای بارش برف به من میدهد وصف ناشدنی است. می توانم به راحتی ساعت ها با فراغت جلوی پنجره اتاقم بنشینم واز تماشای این منظره زیبا لذت ببرم. سردی گلوله های برف گرمای دلنشینی در دلم ایجاد می کند.
من زاده ی زمستانم . فرزند برفم. زمستان برایم تداعی کننده خاطرات خوب زندگی ام است.خاطراتی سرشار از خنده و شادی. پدرم را در شبنم های دوست داشتنی می بینم .باران را می گویم , بی هوا می آید و هوای دل ما را هم ابری می کند. اما او همه چیز را می شوید . می شوید و میبرد و گم میکند تا برای فصل شکوفه ها آماده شویم.
بهار هم خوب است . صدای چهچه بلبلان مرا به آن سوی واقعیت می برد . لطافت را باید از شکوفه های سفید و صورتی بهار بیاموزم. چمن های تازه سبز شده نفس تازه ای به زندگی ام می دهند.
چقدر خوشحالم بهار است . چقد خوشحالم این زمستان هم بودم.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع اگر چه عاشق برفم بهار هم خوب است - بهار ,زمستان ,برفم ,زندگی ,عاشق ,عاشق برفم ,برفم بهار
انشا با موضوع عشق بازی با خدا

موضوع انشا: عشق بازی با خدا ( )

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
هنگامی که ترنم خوش آهنگ اذان در آسمان شهر ها و روستا ها طنین انداز میشود به ما نوید فرا رسیدن زمان عشق بازی با خالقمان را می دهد.عشق بازی با خالق سخاوتمندی که برای به وجود آوردن وجودما از وجود خودش در کالبد ما دمید و به ما لقب اشرف مخلوقات را عطا نمود.
پیش از آنکه به پرستش معبود بپردازیم وضو می گیریم و اجازه می دهیم آب پاک وضو آلودگی های وجودمان را بزداید و خنکی اش خواب غفلت را از ذهنمان بیرون کند و هوشیاری را مهمان ذهن خلاقمان کند،سپس به سمت قبله که خواستگاه عشق و مقدس ترین مکان جهان است می ایستیم و با قلبی ش ته که آکنده از عشق حق است نیت می کنیم و تمام گرفتاری ها و مشکلاتمان را مانند برگ های رنگارنگ پاییزی به دست باد های پرقدرت می سپاریم و همگی را از یاد می بریم،مگر ی که ذهنش مملو از خدا و عشق الهی ست میتواند به چیز دیگری نیز بین د؟
مگر انسان عاشق دغدغه ی دیگری جز پرستش معشوقش در سر دارد؟
وقتی هنگام به این مین م که در حال پرستش بهترین و بزرگ ترین موجود در جهان هستم به خودم می بالم و با تمام وجود برای این که انسان خلق شده ام و میتوانم در برابر پروردگاری که همه چیز در اختیار اوست سر بر خاک بگذارم احساس شعف و خوشی وجودم را پر می کند.
خداوندا بابت اینکه مرا اشرف مخلوقاتت قرار دادی و به من افتخار بندگی ات را دادی سپاس گزارم...

برچسب ها : انشا با موضوع عشق بازی با خدا - بازی ,پرستش ,وجود
انشا با موضوع اعتیاد به جهانی غیر قابل لمس

موضوع انشا: اعتیاد به جهانی غیر قابل لمس

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
امروزه یکی از دغدغه های مهم بشر ایجاد شرایط و امکاناتی است برای زندگی بهتر و آسان تر.در واقع بشر در طول حیات خود همواره تلاش کرده است تا زندگی را برای خود راحت تر کند.
شبکه های مجازی یکی از مهم ترین فناوری هایی بوده که بشر توانسته آن را به وجود آورد و در راستای زندگی بهتر آن را به کار ببرد.
گوگل، ،لاین،وایبر،تلگرام و...نمونه هایی از این شبکه های فراگیر جهانی هستند.امروزه برخی افراد به دلیل استفاده ے بیش از حد از شبکه های مجازی معتادشان شده اند؛متاسفانه این افراد از اینترنت که وسیله ای برای راحتی انسان است با استفاده ی بیش از حد باعث آزار خود و خانواده شان میشوند.افراد معتاد خود به وابستگی و اعتیادشان پی نمیبرند و حتی اگر بفهمد هم برایش بی اهمیت است و تلاشی در راستای کنار گذاشتن آن نمی کند.این افراد بود و نبودشان در کنار دیگران فرقی نمی کند و فقط جسمأ در کنارشان هستند و سودی به حال ی ندارند.
افراد معتاد ،اینترنت را یک عضو جدانشدنی از خود میدادند و همه جا،حتی در جمع دوستان و خویشاوندان به جای گپ و گفت با آنها، وقتشان را در اینترنت می گذرانند و اگر در یک اتاق ت و تنها باشند یا در یک جمع شلوغ و پر سر و صدا برایشان تفاوت ندارد.
اصلا معلوم نیست این شبکه ها برای ارتباط ساخته شده اند یا قطع ارتباط.اعتیاد به اینترنت مانند اعتیاد به خانمان سوز است و جسم و جانمان را به سوی ویرانی سوق می دهد.
به امید روزی که انسان ها قدر کنار هم بودن را بدانند و به جای گشتن در شبکه های مجازی در دنیای واقعی زندگی کنند و از با هم بودن نهایت لذت را ببرند،شاید فردا فرصتی برای کنار هم بودن نداشته باشیم.

برچسب ها : انشا با موضوع اعتیاد به جهانی غیر قابل لمس - افراد ,شبکه ,زندگی ,اعتیاد ,اینترنت ,مجازی ,افراد معتاد ,زندگی بهتر
انشای تصویر نویسی با موضوع تاریکی

موضوع انشا: تاریکی

یکی از بهترین انشا ها در مسابقات تصویر نویسی انشا

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

تاریکی چیست؟ آیا واقعا سیاه است؟ آیا پلیدی ها درونش ه اند؟ آیا همان چیزی است که درونش چشم، چشم را نمی بیند؟ یا شاید هم چشمانمان می خواهند اینگونه باشد شاد می خواهند مواظب ما باشند و نگذارند که اهریمنمان تاریکی که درونش پنهان شده اند به درونمان راه پیدا کرده و وجودمان را از بین ببرند و یا شاید هم آنقدر حسود هستند که نمی خواهند زیبایی های درونش و محبت پنهانش را بچشیم یا شاید چیزی که درونش است آنقدر ترسناک است که قلبها را به ایستادن وا می دارد.

شاید تاریکی آن قدر روشن است که دیدگان از درک و فهم این روشناییعاجز هستند و برای اینکه ذهن نیز از چیستی آن فرو نماند آن را تاریک می بینند.

شاید تاریکی خواب اجسام است یا شاید هم خواب خورشید وای هر چیزی نمی تواند تاریک باشد. تاریکی تیره نیست بین تاریکی و تیرگی فرق بسیاری هست. چادر مادر تیره است و روشن اما تاریک نیست بسیار گیج شده اید؟ نه؟! تاریکی موجودی است بسیار عجیب، اصلا شاید موجودی نباشد ولی هر چه هست هرگز سخن نمی گوید و هر صبح بساطش را جمع می کند تا رای شی که مشتریان نامرئی اش از راه خستگی برسند و لحاف گرم و دوست داشتنی اش را به آنان بفروشد.

او هرجا نمی تواند برود چون از هرجا خوشش نمی آید و اصلا ربطی به روشنایی ندارد، او می تواند هرجا که می خواهد جوانه بزند، البته به ما نیز بستگی دارد فقط کافی است دستت را شبیه یک کاسه کنی و و خواهی دید ک ودک نوپای درون دستت راه می رود.

تاریکی جذاب است و معنی بسیار پیچیده ای دارد و شاید به این خاطر که امروز به معنای پلیدی و سیاهی شناخته می شود اهمیت گذاشته و همین طور جذ ت سابقش را ندارد اما هرچه که هست در هر گوشه ای از جهان و از هر جایی که به ما نگاه می کند و به او می گویم دوستت دارم این زیبای چشم نوازِ نوازنده ی آهنگ طنین انداز سکوت.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

علی رحمانی سامانی
از مدرسه ی شه ی شهرکرد ناحیه 2
کلاس نهم 3
س حصیلی 95-96

برچسب ها : انشای تصویر نویسی با موضوع تاریکی - تاریکی ,شاید ,درونش ,تواند ,هرجا ,چیزی ,شاید تاریکی ,تصویر نویسی ,انشا تاریکی
انشا با موضوع بوی خاک پس از بارش باران

موضوع انشا: بوی خاک پس از بارش باران

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

مقدمه
باران یعنی بوی کاهگل خانه مادر بزرگ ، باران که می بارد بوی کاهگل به مشام می رسد و آدمی را مدهوش و افسونگر می کند این بوی خاک …

بدنه کلی
باران که میبارد همه خوشحال میشوند و من خوشحال تر. چون عاشق بوی باران هستم ، وقتی نم نم باران میبارد و بوی خاک در هوای لطیف بارانی پراکنده میشود چنان احساس ارامش میکنم که گویی دنیا مال من است. نفس های عمیق میکشم و زندگی را با تمام وجود حس میکنم. انگار تا قبل از باران مرده بودم ، الان زنده هستم و زندگی میکنم.
بوی خاک که به مشامم میرسد ، غرقِ خالق هستی میشوم و همچنان که نفس های عمیق و ارام بخش میکشم خدا را شکر میکنم بابت این بوی خاک ، این بوی ناب.
وقتی بوی خاک به مشمامم میرسد در خاطراتم به روستا سفر میکنم ، جایی که بوی خاک باران خورده با دیوارهای کاهگلی معنی پیدا میکند. ای کاش یک دهاتی بودم و حداقل سالی چند بار میتوانستم بوی خاک را با قلبم احساس کنم.
ای کاش میشد بوی خاک باران خورده را در شیشه های عطر محصور کرد چون بوی خاک از بهترین عطرهاست، عطری که یاداور خداست.

نتیجه
باران زیباست ، بوی خاک باران زیباست ، بوی باران مرا می برد به دوران کودکی ، به آن زمان که خانه ها کاهگلی بود ، ان زمان که خدا در همین بود.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع بوی خاک پس از بارش باران - باران ,میکنم ,باران خورده ,بارش باران
انشا با موضوع قضاوت

موضوع انشا :قضاوت

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

در مغازه را گشود. مثل هرروز،اول چند جعبه ی خالی بیرون آورد و د یاده رو گذاشت.بعد جعبه های دیگر را از میوه پر کرد وبا کمی شیب روی آنها قرارداد.به داخل مغازه رفت.ناگهان نگاهش به بیرون افتاد و متوجه پسرکی شد که دستش دریکی از جعبه ها بود وچیزی برمیداشت.همین که خواست به سراغش برود،پسرک شروع به دویدن کرد.بلوزی وکثیف به تن داشت شلوار کوتاهش به تنش چسبیده بود با پاهای سیاه ولا غرش به سرعت می دوید تا به آن طرف خیابان برود.میوه فروش هم به دنبالش بود...ناگهان صدای گوش اش ترمز ماشین بلند شدو پسرک چند قدم آن طرف تر به زمین افتاد و انگشتانش از هم باز شدوتوپ ماهوتی کوچکی در خیابان به حرکت درآمد.شاید اگر ازما بپرسند که دوست دارید مورد قضاوت قراربگیرید،بی شک می گوییم:نه!! اما همین ما بارها دیگران را مورد قضاوت قرار دادیم،شاید چون به جای گوش دادن به صدای قلبمان به چشم هایمان اعتماد میکنیم. می گویند تا زمانی که با کفش های ی راه نرفتی راه رفتنش را قضاوت نکن...هرانسانی سرگذشتی داشته که از آن بی خبریم...آینده ای خواهد داشت که بازهم از آن بی خبریم.. امروز شاید زاهد فردا باشد و عابدی که امروز او را درمسجد می بینیم شاید فردا کافری باشد. ی چه میداند...چه زیبا گفت مؤمنان علی(ع): اگر شب هنگام ی را در حال گناه دیدی فردا با همان چشم به آن نگاه نکن شاید سحرگاه نزد خدای خود توبه کرده باشد و ای کاش میوه فروش قصه ی ما میدانست که گاهی قضاوت های ما چه قصاوت هایی به بار نمی آورد.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

موضوع:قضاوتدر مغازه را گشود.مثل هرروز،اول چند جعبه ی خالی بیرون آورد و د یاده رو گذاشت.بعد جعبه های دیگر را از میوه پر کرد وبا کمی شیب روی آنها قرارداد.به داخل مغازه رفت.ناگهان نگاهش به بیرون افتاد و متوجه پسرکی شد که دستش دریکی از جعبه ها بود وچیزی برمیداشت.همین که خواست به سراغش برود،پسرک شروع به دویدن کرد.بلوزی وکثیف به تن داشت شلوار کوتاهش به تنش چسبیده بود با پاهای سیاه ولا غرش به سرعت می دوید تا به آن طرف خیابان برود.میوه فروش هم به دنبالش بود...ناگهان صدای گوش اش ترمز ماشین بلند شدو پسرک چند قدم آن طرف تر به زمین افتاد و انگشتانش از هم باز شدوتوپ ماهوتی کوچکی در خیابان به حرکت درآمد.شاید اگر ازما بپرسند که دوست دارید مورد قضاوت قراربگیرید،بی شک می گوییم:نه!! اما همین ما بارها دیگران را مورد قضاوت قرار دادیم،شاید چون به جای گوش دادن به صدای قلبمان به چشم هایمان اعتماد میکنیم. میگویند تا زمانی که با کفش های ی راه نرفتی راه رفتنش را قضاوت نکن...هرانسانی سرگذشتی داشته که از آن بی خبریم...آینده ای خواهد داشت که بازهم از آن بی خبریم.. امروز شاید زاهد فردا باشد و عابدی که امروز او را درمسجد می بینیم شاید فردا کافری باشد. ی چه میداند...چه زیبا گفت مؤمنان علی(ع):اگر شب هنگام ی را در حال گناه دیدی فردا با همان چشم به آن نگاه نکن شاید سحرگاه نزد خدای خود توبه کرده باشد و ای کاش میوه فروش قصه ی ما میدانست که گاهی قضاوت های ما چه قصاوت هایی به بار نمی آورد.

برچسب ها : انشا با موضوع قضاوت - قضاوت ,شاید ,میوه ,خیابان ,صدای ,مورد ,میوه فروش ,مورد قضاوت ,سرگذشتی داشته ,هرانسانی سرگذشتی ,خواهد داشت ,هرانسانی سرگذشتی داشته ,هایمان اعتما
انشا با موضوع نگذار زمین دو تا شود

موضوع انشا: نگذار زمین، دو تا شود

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
این روزها، در افکار خود غرق شده ام؛ اما اشتباه نکن، فقط من نیستم.هواپیمای خیال مسافران زیادی دارد، اما هنوز جا هست، تو هم سوار شو. بیا تا با هم به دوردست ها، به آینده ی زمین سفر کنیم.
جیک جیک گنجشکان با صدای بی صدای سکوت در هم آمیخته است. در میان عطر گل ها، طراوت برگ ها، بلندای قد درختان و معصومیت نگاه سبز سبزه ها، قدم زدن به سوی ساحل لذت وصف ناپذیری به درون انسان سرازیر می کند.بوی نشاط از هر سو به مشام می رسد.
نگاهم را به آسمان می دوزم. ستاره های درخشان، چادر مشکین شب را منجوق دوزی کرده اند. ناگهان نوری در فضا پیچیده و رعد میان کلام صامت شب می پرد.
مسیر نگاهم را به رو به رو کج می کنم و با دیدن دریا، لبخند گرمی به چهره ام پاشیده می شود. کفش ها و جوراب هایم را در آورده و پا به سوی دریا می روم و اجازه می دهم تا ماسه ها، پاهایم را نوازش دهند.همان ماسه هایی که چون مروارید های خا تری رنگ، تاج ساحل را آراسته اند. امواج می آیند و می روند اما من ، همچنان اینجا می ایستم، می ایستم و تماشا می کنم آبی آب های وشان را و به این می شم که آیا ده ها سال بعد، دریایی خواهد بود؟ جنگلی خواهد بود؟
شاید وقتی فرزندانمان حرفی از زمین بشنوند، بپرسند کدام زمین؟ زمین سابق یا زمین فعلی؟زمین گاه سبز و گاه آبی گذشته ها، یا همواره خا تری حالا؟
نباید اجازه داد این اتفاق بیفتد،زمین یکی است، زمین سابق همان زمین فعلی است اگر صدای ناله های آن را بشنویم و چاره ای بین یم، وگرنه ...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع نگذار زمین دو تا شود - زمین ,صدای ,زمین سابق
انشای رنگی خدا

انشای رنگی خدا

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
چشمانم را می بندم، واژه ی طبیعت را می نگارم روی دستم، قلبم سبز می شود، نیلوفری در قلبم می روید و می پیچد دور قلب سبزم. ساقه اش از ته روح شفافم سر می کشد. بالا می رود، بالا و بالاتر... فریاد می زند:«بیا طبیعت این جاست .»
با نسیم بهاری هم نوا می شوم ، از نیلوفر می گیرم و بالا می روم. روی هاله ای از ابر می ایستم و از روی گیسوی طلایی خورشید سر می خورم تا طبیعت.
در میان جاده ای سبز فرود می آیم. بوی سبز می آید، بوی شور بوی زندگی. دست در دست نسیم قدم می زنم در کلاس شکفتن . اینجا خاک معلم است و یاد می دهد درس شکفتن را به غنچه های امید.
اینجا زندگی ست که می روید از میان قلب پاک و سفید قاصدک ها.
می چشم مزه ی خیس خاک را، می بویم بوی صورتی رنگ لاله هارا و لمس می کنم حس لطیف اشک غنچه هارا. اینجا چشمه است که پرواز می کند در آسمان قطره ای شبنم و کبوتر است که می جوشد از قلب طلایی پرواز.
اینجا باران اشک ابر نیست، باران حس لطیف و زلال عشق آسمان است به شب بو های تشنه، به مروارید های سیاه کفشدوزک روی برگ.
اینجا منم که می دوم در رگ های برگ نهال زندگی، منم که قدم می زنم در پس کوچه های دفتر انشای پروردگار.
روی بال نسیم قدم می زنم برای معرفت برای درک رنگ شفاف موضوع انشای خداوند.
نترسید!! مواظب غنچه ها هستم می دانم نویسنده تازه آنها را نوشته است. شاید رنگ جوهرشان پخش شود! آری می دانم، باید مواظب باشم که نشکنم سکوت پرهیاهوی سبزه هارا.
اینجا قلب ها سفید است؛ جان ها سبز است و صفحه های دفتر خدا آبی. اینجا شاید بند باشد نفس طبیعت به یک غنچه ی کوچک.
آری خداوند همواره می نویسد، او هیچگاه خسته نخواهد شد...

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشای رنگی خدا - انشای ,طبیعت ,غنچه ,نسیم ,هارا ,هارا اینجا ,انشای رنگی
انشا با موضوع روز معلم

انشا با موضوع روز معلم

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

عشق با تو آغاز شد.

کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت.
تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری.

تو بودی و کوله باری از مهر؛
ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ما بودیم
و خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات.

بر لبت باران نور بود و دل ما کویر تاریکی؛
قطره قطره بر سطح ترک خورده زمین دلمان باریدی
و علم در ما جوانه زد.

نگاهت، مکتب عشق بود و ما مکتب نشین چشم هایت بودیم.

ما دست در دست تو نهادیم تا راه پ یچ و خم زندگی
را با تو گام برداریم.

دل به دل ما سپردی و گرمای وجودت را در سرمای تمام فرازها و نشیب ها همراهمان کردی تا در یخ بندان جه ،
در جا نزنیم.

چراغ دانشی که در دست ماست،
روشنایی از تو دارد، معلّم

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع روز معلم - بودیم ,دلمان
انشا با موضوع من یک معلم هستم

موضوع انشا: من یک معلم هستم

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir

من یک معلم هستم...
ی که پیمان بسته اندک دانسته هایش را فریاد کند و سهمی در شکفته شدن شکوفه های زندگی همنوعانش داشته باشد، هر چند چهره ام از سیلی دردها و نامهربانی ها سرخ شده اما دلم سبز و روشن است از شوق یاد گرفتن و یاد دادن اما چه کنم که این شوق هراس زندگیم هم هست... هراسی عظیم که در گوشه ای از وجودم سایه افکنده و تاریکی اش ضمیرم را می اشد... هراس فهمیده نشدن و مجهول ماندن...هراس نگفته شدن و نهفته ماندن.
من آنم که هر روز به اشتیاق دیدن، تعلیم و تادیب آینده سازان جامعه اش با تبسمی بر لب وارد پرورشگاه شه شان میشود و آغاز میکند به نام خداوند نون والقلم:
هیس... همگی به گوش باشید که زنگ املا است. امروز قرار است درس زندگی را دیکته کنیم و شادی هایش را واژه به واژه و حرف به حرف در ضمیر خود کنیم، زیر اتفاق های زیبا خط بکشیم و غم و آزردگی ها را خط زنیم.
زنگ انشا که میشود عشق به کلاس می آید و روحی در کالبد کلاس دمیده میشود...دانش آموزان همه در ساحل تفکر می نشینند و جویباری از کلمات و جملاتشان جاری میشود و با قلم شیرین و گیرای خود می نویسند... از حرف دل های آبی و بزرگشان، از زیبایی و خوبی ها، عشق و امید
ساعت فارسی که میرسد از زبان افسونگری میگویم، زبان شاهنامه. میگویم از بیشمار افسانه هایش، از جم و کیخسرو و اسفندیار، از پهلوانی های رستم و آرش و کاوه. از بلخ تا روم میرویم و نوای عشق مینوازیم. میگویم از بر شدن حافظ به آسمان غزل و سعدی نامدار
آری من یک معلم هستم...یک آتشم با شعله های شور و اشتیاق آموختن و آموزش دادن.

 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع من یک معلم هستم - میشود ,معلم ,انشا ,معلم هستم
انشا با موضوع آ ین انشای من

موضوع انشا: آ ین انشای من ...

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.irبسمه تعالی
روزهایی از این سال سپری شدند خوشی ها وبدی هاکه هنگام عبور از پل زندگی بامن همراه بودند ازامروز دیگر به اتمام خواهند رسید.
آری که زندگی صحنه ی زیبای هنرمندی ماست.هر آنچه راکه دوست داریم دراین صحنه ی زیبا با هزاران نقش ونگار ترسیم کنیم باهزار آن آرزو به آنها رنگ می بخشیم وآرزو هایمان را وارد این صحنه ی زیبا میکنیم........
روزهایی بودند که آنها را بدون محبت وخوشی سپری ولی مانند یک رود بی مقصد ویک قنات بی اب،خالی بودم؛هم اکنون من برسر یک تکه کاغذ سفیدی که نشستم منتظرم تاکلماتم رااز فراز اوج این پناهگاهم بر زمین فرود آرم. فکر میکنم دیگر اینها همه آ ین کلماتی است که بر زمین فرود میاییند. لحظه ،لحظه های سختی است که ثانیه وار تنم به لرزه در میآید. لحظه های شیرینی که هر دقیقه اش مرا به خود میرباید به آسمان که مینگرم آسمان از شوق دف میزند .
به یاد روز هایی افتادم که آشنایی با این زندگی نداشتم ای کاش برگشتی دوباره به لحظات گذشته امکان پذیر بود ولی افسوس...که یک عمر طولانی ممکن است به اندازه کافی خوب نباشد ولی یک زندگی مفید حتما به اندازه کافی طولانی است...
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن
درجاده ایی که در آن هیچ بادی نمیوزد. ..
آری دلم هوای یک آسمان آبی و زمین سبز را کرده.دلم میخواهد بدوم تا منتهی الیه زندگی و ی از من نپرسد مقصدت کجاست؟ دلم میخواهد مثل یک رود در زندگی جاری شوم. شاید فاصله ها بتواند جسم ها ونگاه هارا از هم دور کند،ولی قدرت این را ندارد که قلبها ویادهارا ازهم جدا کند به یاد هم بودن قشنگ ترین هدیه است که نیاز به باهم بودن ندارد.


 انشا، موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا- www.enshay.blog.ir

برچسب ها : انشا با موضوع آ ین انشای من - زندگی ,آسمان ,زمین ,صحنه ,آ ین ,اندازه کافی ,زمین فرود ,آ ین انشای
باید ی باشد ...

باید ی باشد…
ی که وقت عصبانیت با یک جمله تورا بخنداند..
ی که وقت بی خو هایت پیام بدهد ک؛
زنگ میزنم تو فقط گوشیتو بردار،گوش کن❤️
و برایت آنور خط از "شازده کوچولو" بخواند،برایت آهنگ مورد علاقه ات را بگذارد،
و بخواند.
آنقدر که دیگر فقط صدای نفسهای منظمت بیاید
و مطمئن شود که بی خو ها تمام شده است!
انقدر که صدای خودش بگیرد ازبس که تلاش میکرده ی را بیدار نکند!
عزیز من
باید ی باشد
ی که هر لحظه اصل حال آدم را بپرسدو به خوبم های بیخودی ای که در جواب همه می دهی،
اکتفا نکند ...

برچسب ها : باید ی باشد ...
انشا با موضوع دنیایی خالی از آروزها ...

دنیایی خالی از آرزوها...

موضوع انشا، انشاء، زنگ انشا، چه بنویسیم، چگونه انشا بنویسم، نوشتن انشا - enshay.blog.ir
می دانی بدترین حالی که یک فرد می تواند داشته باشد چیست؟
راستش به نظرمن بدترین حال دنیا این است که یک فرد, دیگر آرزویی نداشته باشد. یعنی فکرش را هیچ آرزویی, بی هدف, بی انگیزه مثل یک مرده متحرک می ماند که فقط زنده است ولی زندگی نمی کند...
پس گوشه ای بنشین و با خودت خلوت کن که از روزهای زودگذر زندگیت چه می خواهی اگر دیدی هنوز هم آرزوهایی داری حتی اگر به آنها نرسیده ای, خوشحال و امیدوار باش یعنی خیلی خوشبختی!
آرزوهایی که داری دنیای تو را می سازند پس مراقب دنیایت باش مبادا بخواهی به خاطر مشکلاتی که سر راهت است آرزوهایت را رها کنی!

برچسب ها : انشا با موضوع دنیایی خالی از آروزها ... - دنیایی خالی
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
اخرین جستجو ها
خواص زردچوبه برای کبوتر تولید 24 تن شکر قرمز در املشhtml ترسیم با رایانه درچ مشاغلی میتواند کاربردداشته باشد کراماتی تیل از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم انگلیسی 3 پرسمان گاج.html سایت بزنید آگهی ایمیل کاربری کردی سایت کورد کورد ریکلام بالای سایت وارد سایت جوایز گرمی ۵۳ فضیلت و خواص سوره نازعات بعد از عروسی چاق شده اید؟ حتما از ازدواجتان راضی هستید ملاحظات افتتاح ۶۸ مرکزخدمات جامع سلامت جشن صعود استقلالی ها در قطر نوکیا گوشی nokia اولین عرضه گوشی های اولین گوشی گوشی نوکیا برای ورود تلاش نوکیا نوکیا برای مرجع آموزش زبان ایرانیان برندگان جوایز جیمز تیت بلک معرفی شدند سوتی در مردم چی مگن شبکه سه نوشته خوش خطی هفته بسیج گرامی باد.html تو، تو نبودی متن انگلیسی درباره سیارات دین شاهد کاپور چیه مکالمات زبان انگلیسی در مورد خودرو دختر حامله انقد خواسته بوده هادی اسماعیل زاده سودجانی کیفیت xbox کیفیت every free زوال هستند انواع نامه نگاری 111 ص خانواده 5 معلول ذهنی روستای قائدی جم نیازمند کمک هستند تصاویر نام بر روی نوشابه های کوکاکولا تصاویر اسم حیوانات به عربی همراه با صدای آنها.html کمیته امداد ره در بحث ایجاداشتغال و خودکفا نمودن افرادتحت پوشش درخاتم موفق عمل کرده است مهارتهای ارتباطی سخنوریhtml به عنوان یک ایرانی به نظرتان برای حفظ پاسداری زبان ملی چه باید کرد؟ در یک بند بنویسید اصغرزاده آقای آقای اصغرزاده بسیار متاسفم برای آقای اصغرزاده بسیار اصغرزاده بسیار متاسفم آقای اصغرزاده بسیار چینی ها خلیج فارس را پارو می کنند منصور شبیه اسپک مسعود صالح گفتم ببخشم ادما خواست نشون میداد optifdtd fdtd crystal p onic optiwave with optifdtd refractive index effective refractive p onic crystal effective refractive index دی وی آر longse آموزشگاه کامپیوتر در فولادشهر بیوگرافی دفنه تاپال متن ترجمه آهنگ tutuklu تحقیق در مورد ترکیبات نگهداری لیپید در باکتری های دریایی انشاء درباره حیاط مدرسه کلاس هشتمhtml شام غریبان حضرت زهرا س در معراج ی اهواز برگزار می شود مصاحبه استخدام تو که باشی همه دنیا برام مثل بهشته خدا اسم تورو تو سرنوشت من نوشته.html تشخیص present perfectارpast simple اوراوا پیروز نبرد حساس با شانگهای علایم درست دورت ثـارالله یاحسیـن بگردم بگردمیاحسیـن بردم ثـارالله یاحسیـن بگردم دورت دورت بگردم بگردمیاحسیـن ثـارالله یاحسیـن ثـارالله یاحسیـ ز له مردم بختیار رحمانی خیلی مناطق بختیار رحمانی مناطق ز له دنیا آمده مورد مناطق است؟ بختیار است؟ بختیار رحمانی مورد مناطق ز له توزیع دانش سیستان رایگان استان شهرستان ایرانشهر دانش آموزان استان سیستان دانش آموزی سازمان دانش اجاره خانه مبله در گرگان رشید ونی ترجمه العربیه مبادی کتاب رشید ونی العربیه رشید مبادی العربیه کتاب مبادی 4 ترجمه کتاب مبادی العربیه علت درگذشت خداکرم اخوان درس هایی از چارلی چاپلین چه چیزی باعث میگرن می شود؟.html تابستان خود را چگونه گذر د؟ سازه پیش تنیده یک هفته بازدید رایگان از نخستین موزه وقفی خصوصی ایران از شنبه 5 ‏مهر کافه ۶۷۲ سرمو محکم زدم به دیوار وقتی که دیدم صحبت های فرهاد غلامزاده طرح درس فیزیک دهم ریاضی.html ﻣﯿﺴﻠﯿﻮﻡ ﺭﺍﻧﯽ ﮐﻤﭙﻮﺳﺖ بیل با گیگز مقایسه میشوم بازدید کننده کدام بیشتر بود حافظیه یا تخت جمشید؟ ید اینترنتی محافظ ژله ای نورانی آیفون طرز دوخت سادهی بقچه ی لباس شمارش مع برای رفتن ثقفی گازی تنور تنور گازی درختکاری پارک جنگلی شهرک مخابرات در آق قلا اموزش موزائیک کاشی و سرامیک نقاشی موزائیک مواظب حیوونای خونگی مون باشیم هیچ گاه نفهمیدام چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ انگار لحظه پرتگاه خواب داشت میرفت همون لحظه خواب دیدم فراخوان مسابقه بین المللی کارتون بلژیک زندگی خیلی است حداقل برای من حدیثی از علی ع سامانه صدور کارت شناسایی آموزش پرورش برترین پایان نامه طراحی کنترل کننده lqr برای سیستمهای غیرخطی و بررسی عوامل غیرخطی در عملکرد آن دختربچه ترسان غمگین فایل فشرده تبدیل کنید آهنگسازی با کمترین قیمت امید حسینی christoph tlin p og hy انتقاد بنیاد انتخابات آزاد و عادلانه افغانستان از برخورد با پروژه های ملی کدام است؟ ات شاعر نامه تشریح تشریح ات کدام گزینه برای شاعر آهنگین خواندن گفتن برای کلام تشریح ات خودرو پرنده cityhawk را بیشتر بشناسید؛ دنیای وسایل نقلیه در آستانه ی تحولی عظیم سایت سرمایه گذاری وبلاگ مورد تجربه سرمایه گذاری شماره تلفن سایتهای ترکیبی برای سرمایه سایت هایی برای سرمایه گذاری.html قیمت موتور دیزلی نیسان دار qd32html مدل روتختی گریت رتبه های مکتسبه در مسابقات قرآن معارف ی در سطح منطقه پاو وینت تاثیر ز له بر ساختمان های بتن مسلح فرصت 48 ساعته برای دریافت کارت مرزنشینی.html جایگاه زن در ترانه های محلی 200 ص قارداش یوخدی ابوالفضلیمhtml ید کلید فرمان ریموت دار وینچ سیم ب لدار تک فاز 2 رشته بالا پائین برhtml اطلاعاتی درباره قیمت تلفن پاناسونیک kx t7636
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.

همچنین جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
All rights reserved. © blog242 2016 Run in 1.51 seconds
RSS