اگر باران به دلها نبارد ...

پست های وبلاگ اگر باران به دلها نبارد ... در این صفحه نمایش داده شده است و شما میتواند با کلیک بر روی عنوان هر پست صفحه مربوطه را مشاهده فرمائید.

رَحـِم اجاره ای ِ احیاء فتنه-گران ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s3.picofile.com/file/8211137026/seh_qoluhaa_1.jpg

http://s3.picofile.com/file/8211137642/bad_axl8qyh8ye_sy8sy_1.jpg

http://s3.picofile.com/file/8211138434/ar8zel_ob8sh_1.jpg

http://s3.picofile.com/file/8211139434/ar8zel_ob8sh_3.jpg

رَحـِم اجاره ای ِ احیاء فتنه-گران ...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


*
حجت ال سید احمد علم الهدی می گوید: این ت به رحم اجاره ای برای تجدید حیات جریان های تبدیل شده است. به گزارش شفاف، وی دیروز در جمع ان دوره آموزشی شهید چمران در مجتمع آموزشی تربیتی رضا(ع) افزود: « ها با مدیریت خاصی که امروز دارد تبدیل به زمینه ای شده تا جریان های که در فتنه 88 مردند و حیات خود را از دست دادند از این ت به عنوان رحم اجاره ای استفاده کرده تا دوباره احیا شوند.» مشهد، خطاب به دانشجویان گفت: آنجایی که شما احساس خطر می کنید باید قدرتمند در برابر جریان های مدیریتی که می خواهند ابزار دشمن بشوند مقابله کنید.
*
آیت الله «ابراهیم امینی» در دیدار با محمدرضا عارف گفت: در انتخابات های گذشته بداخلاقی های فراوانی داشتیم که توسط برخی نامزدها و طرفداران آنها صورت گرفت و متاسفانه برخی قوانین انتخابات نیز رعایت نشد. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی علی مطهری، وی افزود: در بسیاری از موارد از نظر قانون کمبودی نداریم اما به قانون عمل نمی شود. این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: نباید در مجلس بی ادبی کند، گاهی در مجلس حرکاتی می بینیم که شرم آور است؛ درحالی که خوب وظیفه دارد بر طبق آنچه تشخیص می دهد عمل کند گرچه مخالفان با موافقان صحبت می کنند، اما بی ادبی اخیر زیبنده یک مجلس ی نیست که می خواهند را در کشور پیاده کنند. خوب ی است که هدف مادی در کارهای خود نداشته باشد، که بخواهد جیب خود را پر کند و درآمد سرشاری از هر طریق ب کند. آیت الله امینی گفت: باید در مواقعی که کشور در خطر است، شجاعت داشته باشد و حقایق را بگوید ولو آن که به زیان خودش باشد؛ در همین مجلس برخی هستند که موضع گیری هایی می کنند که به ضرر خودشان تمام می شود، اما انجام وظیفه را لازم می دانند.
*
آیت الله گرامی گفت: مجلس آینده باید به گونه ای باشد تا آبرویی که در آن هشت سال از مملکت رفته را برگرداند. به گزارش پایگاه خبری «تیک»، آیت الله محمدعلی گرامی در دیدار محمدرضا عارف افزود: مردم جامعه ما کمبودها را می فهمند و ممکن است به دلیل شرایط موجود کمبودها را تحمل کنند اما از تبعیض رنج می برند. وی با اشاره به دوران بستری بودن خود در یکی از بیمارستان های تهران و عیادت سید محمد خاتمی از وی گفت: در جریان عیادت جناب آقای خاتمی از خود در بیمارستان به این نکته پی بردم که آقای خاتمی اگرچه از یک جهت مظلوم است اما از جهتی دیگر محبوب دل مردم است چرا که افراد بسیاری به استقبال ایشان رفته و تقاضای گرفتن ع یادگاری با ایشان را داشتند.
*
برخورد نیروی انتظامی با مزاحمان نوامیس مردم در سنندج، تحسین و تقدیر مردم این شهر را برانگیخته است. به گزارش خبرنگار رو مه از سنندج، ظهر دیروز یک مرد جوان که دو دختر جوان را در میدان شهر سنندج و در انظار عموم مورد ضرب و شتم قرار داده بود توسط گشت نیروی انتظامی دستگیر شد. این فرد شرور برای این دو دختر جوان که غیربومی نیز بودند مزاحمت ایجاد کرده و هنگامی که با اعتراض آنان مواجه می شود آنان را کتک می زند. وی حتی با و ناسزا ین انتظامی را نیز مورد حمله قرار می دهد. براساس همین گزارش، در طول چند ماه گذشته در سطح شهر سنندج مواردی مشابه این حادثه روی داده که موجبات نگرانی مردم این شهر را فراهم کرده است. انتظار مردم از نیروی انتظامی و مسئولین قضایی استان اینست که با اینگونه افراد شرور و اوباش که مرتکب هتک حرمت نوامیس مردم می شوند با قاطعیت برخورد کنند.


ع ، ترجمه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : رَحـِم اجاره ای ِ احیاء فتنه-گران ... - مردم ,مجلس ,اجاره ای ,آیت الله , ,گزارش ,نیروی انتظامی ,نوامیس مردم ,دختر جوان ,آقای خاتمی ,گزارش پایگاه
لبریز ظرفهای نیازهای مادی ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s3.picofile.com/file/8209823950/aadamh8ye_m8ddy_1.jpeg

http://s3.picofile.com/file/8209824176/aadamh8ye_m8ddy_2.jpg

در عالم مادیگراها : قیمت ِ خوشبختی چنده؟

http://s3.picofile.com/file/8209824500/an3shtan_d8shtane_hadafe_aaly.jpeg

اگر زندگی سعادتمندی میخواهی ، آنرا گره بزن

به هدفی متعالی ، نه به آدمها یا به چیزهای دیگر.

لبریز ظرفهای نیازهای مادی ...

جشن عروسی یکی از اعیان وُ ثروتمندان شهر بود وَ تمام افراد سرشناس شهر را دعوت کرده بودند ، ملای منطقه هم به این مجلس دعوت داشت. وقتیکه او میخواست وارد شود دو تا در را روبروی خود دید ، روی ِ یکی نوشته بودند «مَدعوین ِ بدون چشم-روشنی»وَ روی در ِ دیگر نوشته بودند «مَدعوین ِ با چشم-روشنی» ... ملا که چشم-روشنی-ای همراه نیاورده بود از در ِ اول وارد شد. کمی که جلوتر رفت متوجه شد که این در منتهی میشود به کوچه-ای که مجلس جشن بر پا بود! ...

**********************************

این داستان حکایت زندگی خیلی از آدمهاست. برقراری ِ رابطه-ی آنها با دیگران بر اساس ِ منافع ِ شخصی ِ خودشان است. اگر «چیزی به آنها بماسَد ، دست ِ ارتباط-شان دراز میشود ، در غیر این صورت ، دست ِ طمع-شان را غلاف میکنند»! ...
در واقع ، انگیزه-ی ایجاد ارتباط آنها با دیگران ، برای لبریز ظرفهای نیازهای مادی-ست ...

اصطلاح «نان به هم قرض دادن»هم مشمول ِ همین «بـِــده بـِــسـتـــان»-های مادی-ست. بی-جهت نیست که در چنین فرهنگی ، آدمها دچار فقر شدید معنوی وَ عاطفی میشوند. پدر بزرگها وَ مادر بزرگهای ما بخاطر همین فضای مسموم است که خیلی وقتها آهی از سَر ِ حسرت میکشند وُ میگویند «قـدیـمـــآ کجایید که یادتون به خیر» ...

نوشته ، ع ، ترجمه وَ تدوین :

عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : لبریز ظرفهای نیازهای مادی ... - مادی ,بودند ,نیازهای ,ظرفهای ,لبریز ,لبریز ظرفهای ,نیازهای مادی ,ظرفهای نیازهای ,بودند «مَدعوین ,نوشته بودند ,لبریز ظرفهای نیازهای ,نوشته بودن
هر چیز که اندر پی آنی ، آنی ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8209427018/delbastegy_2.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8209428018/delbastegy_3.jpg

http://s6.picofile.com/file/8209427834/delbastegy_1.jpg

هر چیز که اندر پی آنی ، آنی ...

خیلی وقتها ما "آگاهانه" دلبسته-ی انی یا چیزهایی میشویم که قلباً میدانیم که بر-حق نیستند یا باطل-اند ، ولی به روی مبارکمان نمیآوریم وَ همینطور به "سلامت وَ درستی"-شان تظاهر میکنیم ... واضح-ست که این کار ما بخاطر منافع ناحق ِ مادی وُ دنیوی-ست یا فقط بخاطر "سلطه-ی هوای نَفس" ماست ؛ این رفتار ما در واقع نوعی "دهن-کجی"-ست نسبت به شخص یا چیزی که در جهت مخالف "امیال" ما قرار دارد. مثال ِ بارز وَ روشن ِ این نوع برخورد را در ت یب ِ آگاهانه-ی ِ "فرد" یا "قضیه"-ای ، فرهنگی ، اجتماعی ، دینی ، وَ امثالهم ، در هر اجتماعی میشود رؤیت کرد. مصرع معروف مولانا مولوی «هر چیز که اندر پی آنی ، آنی ...» ، یا روایات متعددی از حضرات معصومین (ص) که قریب به این مفهوم-ست که «هر در آ ت با دلبستگی-های خود مَحشور میشود» ، تأکید بر اصل ِ همین مطلب-ست. عارف بزرگ وَ مشهور "شیخ رجبعلی خیاط" هم در مطالب ِ ذیل به این موضوع اشاره کرده-اند :


* یکی از دوستان شیخ رجبعلی خیاط از ایشان نقل می‏کند، یک شخص دوغ فروشی بود در بازار دروازه تهران ، و یک دکان داشت و ملاقه دوغ را بالا می‏آورد و ریاکارانه می‏گفت: «تشنه به دوغ تازه، تشنه به دوغ تازه». جناب شیخ می‏گفت: «وقتی این دوغ فروش از دنیا رفت، یک روزی رفتم سر قبرش ، دیدم توی قبرش هم می‏گوید "تشنه به دوغ تازه، تشنه به دوغ تازه. « گر از دوست چشمی بر احسان اوست / تو در بند خویشی نه در بند دوست‏ » ...


* یکی از شاگردان مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می‏گفت بعد از فوت مرحوم شیخ ، ایشان را در خواب دیدم از او سوال در چه حالی؟ گفت: «فلانی ، من ضرر !». با تعجب گفتم: «تو ضرر کردی، چرا؟». فرمود: « زیرا خیلی از بلاها که بر من نازل می‏شد با توسل آنها را دفع می‏ ‏ای کاش حرفی نمی‏زدم چون الان می‏بینم برای آنهایی که در دنیا بلاها را تحمل می‏کنند در اینجا چه پاداشی می‏دهند». " به نزد عارفان هر بـَــد بلا نیست / تمیز خوب و بد کار ما نیست ".


* جناب شیخ رجبعلی به هنگام دفن جوانی می‏گوید: « دیدم که حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) آغوش خود را بر جوان گشود، پرسیدم این جوان آ ین حرفش چه بود؟ گفتند این شعر: «منتظران را به لب آمد نفس / ای شه خوبان تو به فریاد رس».

«مرجع سه مطلب فوق "پایگاه غـدیـر"»

حاشیه-نویسی وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : هر چیز که اندر پی آنی ، آنی ... - رجبعلی ,تشنه ,می‏گفت ,خیاط ,اندر ,رجبعلی خیاط ,تازه، تشنه
مبارزه-ی مُشت با دَرَفش ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8209632618/esr8eel_barxord_baa_nojav8n8ne_felest3ny_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8209632950/esr8eel_barxord_baa_nojav8n8ne_felest3ny_2.jpg

http://s6.picofile.com/file/8209633292/esr8eel_barxord_baa_nojav8n8ne_felest3ny_3.jpg

http://s6.picofile.com/file/8209633500/esr8eel_barxord_baa_nojav8n8ne_felest3ny_4.jpg

http://s6.picofile.com/file/8209633784/esr8eel_barxord_baa_nojav8n8ne_felest3ny_5.jpg

http://s6.picofile.com/file/8209634076/esr8eel_barxord_baa_nojav8n8ne_felest3ny_6.jpg

http://s6.picofile.com/file/8209634418/esr8eel_barxord_baa_nojav8n8ne_felest3ny_7.jpg

مبارزه-ی مُشت با دَرَفش ...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

بیت المقدس ، (پایگاه خبری سی.ان.ان) ، تصاویری از سرباز مسلح ی که سعی دارد پسر یازده ساله-ی فلسطینی-ای را که ساعد بازویش ش ته در نوار غربی فلسطین بازداشت کند ، در حالیکه بازویش را به دور گردن او چنبره زده است. این خبر در تعطیلات آ هفته ، در رسانه-های اجتماعی فراگیر شده بود.

تصاویری که چنبره زدن بازوی سرباز ی به دور گردن پسرک وَ تلاش زنهای فلسطینی برای آزاد او را نشان میدهد.

jerusalem (cnn)images of an armed israeli soldier trying to arrest an 11-year-old palestinian boy with a broken arm in the west bank went viral on social media over the weekend.

the images show the soldier putting a headlock on the child while women pull on the soldier's back, trying to free the boy.

لینک مرجع خبر

ترجمه ، ع وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : مبارزه-ی مُشت با دَرَفش ... - soldier
-های خاموش فسادی جدید ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8208929976/sy8 _eqm8ze_haq3qat_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8208930950/sy8 _eqm8ze_haq3qat_2.jpg

http://s6.picofile.com/file/8208931584/zaranduzy_sy8 _1.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

شرق : حجت ال محمدصادق اکبری رئیس دادگستری هرمزگان در مورد آ ین وضعیت پرونده تخلفات مالی و زمین خواری در جزیره قشم، از بازداشت موقت یکی از مدیران اسبق این پرونده خبر داد.به گفته او: «پرونده در شعبه موردنظر در حال بررسی و پیگیری است و تعدادی از مدیران و افراد مرتبط با پرونده جهت بازجویی و جمع آوری اطلاعات احضار شدند. این پرونده در جریان ابهام و شکایت مطرح شده اراضی فرودگاه قدیم قشم و تخلفات مالی در استان تشکیل شده و در حال بررسی بیشتر است».
«شهریار مشیری»، مدیرعامل پیشین منطقه آزاد قشم، پیش تر درباره تخلف های کلان صورت گرفته در قشم گفته بود: «
کل فرودگاه قشم را یک دهم قیمت فروختند. چون اراضی به تار فروخته شده و اصلا خبری از متر نیست. چند تار زمین به اقساط ٣٠ماهه و ازدَم قسط و به قیمت یک دهم ارزش معاملاتی روزشان فروخته شده است. مشخص است همه قراردادها با یک فرد حقیقی یا حقوقی بسته شده است.
اما فرودگاه قدیم قشم مطابق شرع و قانون از اموال عمومی و جزء انفال و منافع ملی یک کشور محسوب می شود. نکته جالب این است که
بنچاق سندهای زمین های همسایگانی که آن سوی خیابان فرودگاه زندگی می کنند، نشان می دهد در همان تاریخ، آنها زمین هایشان را بین ٨٠٠ تا یک میلیون تومان فروخته اند. اما زمین فرودگاه را به متری ٨٠هزارتومان یعنی یک دهم قیمت واقعی فروخته اند».
براساس اطلاعاتی که مشیری ارائه کرده: «
کل باند فرودگاه و برج مراقبت آن فروخته شده است. درحالی که براساس قانون خصوصی سازی تنها مدیریت فرودگاه را می توان واگذار کرد، اما نه اینکه کل فرودگاه را بفروشند، اما آنها فروخته و روی باندش شهرک سازی کرده اند. باند به طورکلی از بین رفته است. این فرودگاه قدیمی قشم بوده که تعطیلش د تا آن را بفروشند درحالی که قابل استفاده بوده است. متروکه شدن که دلیلی برای فروش نیست، می توانست محل آموزش خلبانی شود. اگر شما جایی در دنیا سراغ دارید که فرودگاه را فروخته باشند، به من بگویید». بازداشت یکی از مدیران سابق منطقه آزاد قشم در شرایطی انجام شده که پیش تر هایی از وج برخی افراد مرتبط با این پرونده به گوش رسیده بود.

  • تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : -های خاموش فسادی جدید ... - فرودگاه ,فروخته ,پرونده , است ,یک دهم ,مدیران ,منطقه آزاد ,یک دهم قیمت ,فرودگاه قدیم ,افراد مرتبط ,فسادی جدید
با چشم سیاه آمده در شعر که جآنی بشود


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8209080384/ob8maa_jangafruzy_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8209080918/aw8mfar3bye_ob8maa_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8209081400/ob8maa_jangafruzy_2.jpg

http://s6.picofile.com/file/8209081800/jange_naft_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8209082000/jange_ob8maa_baa_yaman_1.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

با چشم سیاه آمده در شعر که جانی بشود
تا عامل یک جنگ و نزاع همگانی بشود
با مردم آواره ی چشمش، چو اوباما باید
ک د نوبل در جهت صلح جهانی بشود
موهای رها در وزش باد دلیلش این است:
تا عالم و آدم، همه مجنون و روانی بشود
با این شکرِ خنده اش آمار دیابت هر روز
بالا رود و باعث موج نگرانی بشود
از ح موزون صدایش دل هر مومن و شیخ
می لرزد و مجذوب همین چرب زبانی بشود
حالم شده مانند به آن رعیت دلداده ی ده
ترسیده که معشوقه ی او همسر خانی بشود
حقم به خدا بردن دستان تو شد، می ترسم...
مانند المپیک کُره، باز تبانی بشود

«احسان نصری»

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : با چشم سیاه آمده در شعر که جآنی بشود - بشود ,آمده ,سیاه ,سیاه آمده ,جآنی بشود
چرا « نوشدارو پس از مرگ سهراب »؟!


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8207797092/zam3nx8ry_4.jpg

http://s3.picofile.com/file/8207796900/zam3nx8ry_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8207796700/zam3nx8ry_2.jpg

چرا « نوشدارو پس از مرگ سهراب »؟!

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

وبلاگ فیاضی ، سید جلال : روزی که خبر زمین خواری گسترده در گردنه حیران رسانه ای شد بسیاری از مردم با شگفتی به تصاویر رسانه ملی خیره شدند که این همه ویلا یک شبه ساخته نمی شود و چگونه است که سالها زمین خواری و ویلا سازی در این منطقه جریان داشته است و حال ناگهان قصه " زمین خواری در گردنه حیران " رسانه ای می شود و مسوولان نسبت به آن هشدار می دهند و برای مقابله با آن ستاد بحران تشکیل می شود ؟ اکنون این پرسش بی پاسخ ذهن مردم را مشغول کرده است که چرا « نوشدارو پس از مرگ سهراب »؟
من که در مشهد زندگی می کنم می دانم که مشهدیها با مصادیق دیگری از این قضیه دست به گریبان هستند . یکی از آنها پدیده " پـدیـده " است .
پروژه ای که سالها همه شبکه های رسانه ملی مملو از تبلیغات آن بود و مردم سراسر کشورمان را نسبت آن حساس کرد و شاید برخی از آنها هم درگیر ید سهام از این پروژه شدند . برخی از مقامات ملی و استانی از این پروژه بازدید د و با آن ع یادگاری گرفتند و اظهارات حمایت آمیز آنها بطور وسیع منتشر شد و حالا پس از سالها که همه چیز آرام بود پدیده دود شده است و رفته است هوا ! و تکلیف سرمایه های مردم - که برخی از آنها حتی تحت تاثیر تبلیغات گسترده منزل خود را برای آن فروخته اند - روشن نیست .
مصداق دوم میزان و برخی دیگر از موسسات اعتباری است . موسسه ای که از دل دستگاه قضایی جوشید. یعنی ابتدا صندوق قرض الحسنه کارکنان دادگستری بود و طی سالها توسعه یافت و اکنون هم مدیران و هم س گذاران آن به سرنوشت غمباری دچار شده اند ،
جالب اینکه بانک مرکزی اعلام کرده است بیش از 500 موسسه اعتباری غیر مجاز از این دست در کشور فعالیت می کنند !
اکنون دیگر
زمین خواری ، کوه خواری ،جنگل خواری وجنگل سوزی، دریا خواری و مال مردم خواری سوژه اصلی خبر های رسانه های امروز ماست و مردم میپرسند این چرخه معیوب تاکی ادامه پیدامی کند ؟ چرا دستگاههای نظارتی قبل از بحران به فکر چاره ای نیستند ؟ چرا وقتی منابع طبیعی و جنگلها نابود و به بیابان برهوت تبدیل گردید و یا جای آن کوه آهن سبز شد به فکر مقابله می افتند؟ چطور یک بقالی بدون مجوز نمی تواند باز شود اما صدها موسسه اعتباری بدون مجوز داریم و سالها هم از فعالیت آنها می گذرد؟ چنین روندی علاوه بر خسارتهای جبران ناپذیری که برای محیط زیست -در موارد مرتبط با طبیعت- ایجاد می کند موجب متز ل شدن اعتماد عمومی و ضربه زدن به "سرمایه اجتماعی" به عنوان بزرگترین سرمایه کشور می شود.
در بسیاری موارد نشان داده که به ویژه از بعد نظارتی و کنترلی از کار آمدی برجسته ای برخوردار است.
نعمت امنیت که امروز در ایران عزیز و در شرایطی که ناامنی کشور های همسایه را فرا گرفته است ، حاصل مجاهدت های فرزندان دلسوز انقلاب و مدیران دستگاههای پر تلاش و کار آمد این حوزه است . آیا امکان ایجاد امنیت زیست محیطی از جمله امنیت زمین ، کوه ،جنگل ، دریا و ... و نیز امنیت سرمایه مردم با بهره گیری از همین تجربیات ارزشمند وجود ندارد؟
امروزه « نوشدارو های پس از مرگ سهراب » و « کی بود کی بود من نبودم » های پس از این مشکلات اجتماعی ، اقتصادی و زیست محیطی یکی از بزرگترین دغدغه ها و نگرانی های مردم ماست.
مبارزه با فساد اداری و اقتصادی از مطالبات بحق مردم شریف و ی عزیز انقلاب است و در دوران پسا تحریم ضرورت آن بیش از هر زمان دیگر احساس می شود .
قوای کشور امنیت اجتماعی ، اقتصادی و زیست محیطی را با شه و تدبیر-پیش از بروز مشکل و تبدیل آن به بحران -در جامعه نهادینه سازند که این مصداق بارز سپاس از ایثار گری مردم شریف ، مومن ، انقل و پیشرو ایــران وحفظ «اعتماد عمومی» و«سرمایه های اجتماعی » است .

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : چرا « نوشدارو پس از مرگ سهراب »؟! - مردم ,خواری ,امنیت ,رسانه ,سالها ,زمین ,زمین خواری ,زیست محیطی ,مردم شریف ,بدون مجوز ,موسسه اعتباری ,گردنه حیران رسانه
زاهدان خواهند اسیر دام تزویرم کنند


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s3.picofile.com/file/8189845568/doruq_ryaa_2.jpg

http://s3.picofile.com/file/8189845800/doruq_ryaa_1.jpeg

http://s5.picofile.com/file/8114245150/dorooq_1.jpg

زاهدان خواهند اسیر دام تزویرم کنند

*****************************

زاهدان خواهند اسیر دام تزویرم کنند

من نه آن صیدم که با این دام نخجیرم کنند

روح من یاغی است با این بی حقیقت زاهدی

از حقیقت قوه ای باید که تدبیرم کنند

حرف مفتی پیش من جز حرف مفتی بیش نیست

فاش گویم هر چه میخواهند تکفیرم کنند

با فقیهان دارم آهنگ جدل ترسم ز آنک

چونکه در منطق فرو مانند تعذیرم کنند

هیچ ندهم گوش هرگز بر فسون واعظان

چون نیم احمق که تا این قوم تسخیرم کنند

ناصحان غیر مشفق زان کشندم سوی شیخ

تا بدین تقریب دور از حضرت پیرم کنند

آیتی از عشقم و فارغ ز کفر و دین ولی

کافر و مسلم بمیل خویش تفسیرم کنند

در بهای ساغری بخشم متاع کفر و دین

گر چه یاران منع ازین اسراف و تبذیرم کنند

شورها دارم بسر " فرخ " که گر عنوان کنم

ابلهان دیوانه خوانند و به زنجیرم کنند


« فرخ اسانی »

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : زاهدان خواهند اسیر دام تزویرم کنند - تزویرم ,اسیر ,خواهند ,خواهند اسیر ,تزویرم کنند ,زاهدان خواهند
ماجرایی ادامه دار ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s3.picofile.com/file/8208452192/q8em_maq8me_farah8ny_1.jpeg

http://s3.picofile.com/file/8208452350/am3rkab3r_1.jpg

http://s3.picofile.com/file/8208452476/sheyx_fazlol_l8he_nury_1.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

دلیل قتل قائم مقام فراهانی را بهتر است در کتاب حقوق بگیران انگلیس در ایران جستجو کرد.
سفیر انگلیس چنین می گوید :
قائم مقام فراهانی تنها ایرانی وطن پرستی بود که نتوانسته بودیم او را ب یم، هر رشوه ای که بدو می دادیم، می گرفت؛ اما آن را به شاه می داد...
سرانجام نامه ای به ت عالیه انگلیس نوشتم و برای کشتن ایشان درخواست پول ...
پس از این که پول فرستاده شد، شبانه به خانه تهران رفتم و مقداری را به او و مقداری را هم جهت عواملش بدو دادم و گفتم باید که وی را تکفیر کنند..
فردا در همه مساجد تهران ون بر منبر رفته و بانگ بر آوردند که مسلمانان از دست این کافر فریاد! فریاد ! او ت را بر زمین زده است! و....
سر و صدا که بالا گرفت ، محمد شاه ابتدا او را عزل کرده و پس از یک هفته فرمان قتل تنها ایرانی وطن پرست را امضاء کرد .
پس از قتل آن بزرگ مرد سوار بر اسب شدم تا واکنش مردم را در شهر ببینم .
دیدم این مردم ابله فرومایه بسان شب عید یکدیگر را در آغوش کشیده و کشته شدن این کافر ملحد را به هم تبریک می گویند...

---------------------------------------

(نکته:جهت حفظ امانتداری عین نوشته های سفیر بدون سانسور نقل شده است. از ادبیات وقیحانه او پوزش می خواهم).

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : ماجرایی ادامه دار ... - انگلیس ,تنها ایرانی ,ماجرایی ادامه
نسل امروز ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s3.picofile.com/file/8208260592/nasle_jad3d_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8208260750/nasle_jad3d_2.jpg

http://s6.picofile.com/file/8208259834/nasle_jad3d_3.jpg

http://s3.picofile.com/file/8208259668/nasle_jad3d_4.jpg

هزار حرف سرزنش آمیز معلم اونقدر آدمو اذیت نمیکنه که

بی-اعتناعی یک همکلاسی سَر جلسه-ی امتحان ،

اشک آدمو در میآره ...

نسل امروز ...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

نوشته ی زیر یک نوشته ی بی نام و نشان است، یعنی در هیچ کجا نام نویسنده ی آن، ذکر نشده.
ما تصمیم گرفتیم این مطلب را به سبب قابل تأمل بودن آن، در وبلاگ همساده ها درج کنیم. لازم به ذکر است که درج این نوشته، به منزله ی تایید صد در صد آن نمی باشد.
معلم ادبیاتمان می گفت:
این روزها بدجوری از این نسل جدید درمانده شده ام، سالهای پیش وقتی به درس لیلی و مجنون می رسیدم و با حسی شاعرانه، داستان این دو دلداده را تعریف می ، قطره اشکی از چشم دانش آموزی جاری می شد و زمانی که به مرگ سهراب می رسیدم، اندوهی وصف ناشدنی را در چهره ی دانش آموزانم می دیدم.
وقتی قبل از عید از بچه ها برای مستخدم مدرسه، طلب عیدی می ، خیلی ها داوطلب می شدند و پیش قدم....اما امسال وقتی بعد از یک سخنرانی جگرسوز، برای پیرمرد خدمتگزار عیدی خواستم، هیچ حتی دستی بلند نکرد...
وقتی به مرگ سهراب رسیدم، یکی از آ کلاس فریاد زد: چه احمقانه! برای چه رستم خودش را به سهراب معرفی نکرد تا این اتفاق نیفتد؟ آن روز بچه ها نه تنها ناراحت نشدند که رستم بیچاره و سهراب را به نادانی و حماقت متهم د.....
وقتی شعر لیلی و مجنون را با اشتیاق در کلاس خواندم و از جنون مجنون در فراق لیلی گفتم، یکی پرسید لیلی خیلی قشنگ بود؟ گفتم: از دیده ی مجنون بله! ولی لیلی دختری سیاه چهره بود و زیبایی نداشت، این بار نه یک نفر، که کل کلاس روان شناسانه به این نتیجه رسیدند که قیس بنی عامر از اول دیوانه بوده و عقل درست و حس نداشته که عاشق یک دختر زشت شده، تازه به خاطر او سر به بیابان هم گذاشته!
خلاصه گیج و مات از کلاس درس بیرون آمدم و ماندم که باید به این نسل جدید چه درسی داد که به تمس نگیرند و بدون فکر قضاوت نکنند....ماندم که این نسل کی و کجا می خواهند صبوری و از خود گذشتگی را بیاموزند....نسلی که از جان گذشتن در راه عشق برایشان نامفهوم، کمک به همنوع برایشان بی اهمیت و مرگ پسر به دست پدر از نوع حماقت است!
امروز به این نتیجه رسیدم که پدر و مادرهای این بچه ها باید از همین الان جایی در خانه سالمندان برای خودشان رزرو کنند! این نسل تنها آباد کننده ی خانه ی سالمندان خواهند بود و بس ...

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : نسل امروز ... - لیلی ,کلاس ,مجنون ,سهراب
گر چه طاعت را از او دریغ ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8208665818/kudake_faq3r_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8208665934/kudake_faq3r_2.jpg

http://s6.picofile.com/file/8208666000/kudake_faq3r_3.jpeg

گر چه طاعت را از او دریغ ...

کودکی در گوشه ای کز کرده بود / آتشی روشن ز کاغذ کرده بود

سوز سرما بود و کودک بی لباس / صورتش سرخ و نگاهش آس و پاس

صد تَرَک در دستهای کوچکش / خط پیری بر جبینِ کودکش

ضَجّه می زد ناله را در خویشتن / دردِ یک صد ساله را در خویشتن

ابر می بارید و سرما بس عجیب / باد هم شلاق می زد نانجیب

رهگذرها جملگی در کارِ خویش / یک به یک گمگشته در افکار خویش

زین میان یک تَن به کودک خیره بود / غصه ی کودک به جانش چیره بود

اشک در چشمان مستش حلقه بست / بر سر کودک کشید از مهر دست

مثل یک مجنون لباسش را درید / اشک ریزان بر تن کودک کشید

کودک بی چاره با یک آه سرد / با ص زخمی از چنگال درد

دیده بالا برد و با آن مرد گفت / از خدا کُت خواستم او هم شنفت

با خدا فامیل د نیست؟ / از کنار او مرا دیدید نیست؟

گفت آری بنده-ی اویم رفیق / گر چه طاعت را از او دریغ

خنده بر لبهای کودک نقش بست / داد بر آن مرد اشک آلود دست

گفت می دانستم از انجام کار / نسبتی دارید با پروردگار

«ناشناس»

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : گر چه طاعت را از او دریغ ... - کودک ,دریغ ,طاعت , دریغ ,کودک کشید
از اینجا تا آنجا ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8208788776/masjedol_naby_2.jpg

http://s3.picofile.com/file/8208788642/masjedol_naby_1.jpg

http://s3.picofile.com/file/8208789100/mosall8ye_em8m_xomeyny_1.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

نمی دانم وقتی دیروز شبکه ی مستند ی از پروژه ی گسترش مسجدالنبی را پخش می کرد پای تلویزیون و این شبکه بودید و دیدید یا نه؟ این تمام مراحل گسترش مسجدالنبی را گزارش میکرد. کشورهای دخیل در این پروژه زیاد بودند. کشورهای مبدا مصالح از چوب و الوارهای قطور گرفته تا سنگ های حجاری شده و کشورهای صاحب تکنولوژی ساخت برای سنگهای و قالب گیری سرستونها و ساخت درهای بزرگ مسجد که با اشاره ی انگشت باز و بسته می شدند و ریخته گری و طلاکاری اسماء در قسمتهایی از درب ورودی بسیار بزرگ تا ساخت سایبانهای عظیم تاشو که مثل چتر باز و بسته می شوند و تمام گنبدهایی که به صورت کشویی بر روی حیاط باز و یا بسته می شوند و سیستم خنک کننده بسیار پیشرفته که از مسافت بسیار دوری تهویه مطبوع این مسجد عظیم را عهده دار است و ... حقیقتا که انسان از عظمت و بزرگی طرح دچار تحیر می شود. با انجام و به اتمام رسیدن این پروژه، امروز تا یک میلیون نفر می توانند در این مسجد بخوانند.
من با دیدن مراحل این پروژه که از سال 2008 شروع شده و طی شش سال به اتمام رسیده یاد
مصلای بزرگ تهران افتادم که از سال 1361 که طرح داده شده و از سال 1367 کار شروع شده و هنوز بعد از 33 سال به اتمام نرسیده است! خب فرق ما با مابقی کشورها شاید در همینجاست که آنها زمانبندی تعریف شده ای برای انجام پروژه ها دارند و انجام کارها در مهلت مقرر برایشان مهمترین مسئله است و ما تنها مولفه ای که برایمان در شروع و اتمام پروژه ها، هیچ اهمیتی ندارد، مهلت زمانی است!
ع های زیادی دارم از مکه و مدینه که بسیار قدیمی است و با ع های امروزینش اصلا قابل مقایسه نیست. گمان نمی کنم توی اینترنت مشابه این ع ها وجود داشته باشد و در فرصت بعدی شاید تعدادی از آنها را اسکن کرده و بگذارم.

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : از اینجا تا آنجا ... - پروژه ,اتمام ,بسته ,انجام ,مسجد ,کشورهای ,گسترش مسجدالنبی
خیــلی وقته خ میکنه ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8207007226/hekmat_morv8r3d_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8207007534/hekmat_4.jpeg

حکمت نعمتی-ست همیشه جـــاری ...

http://s6.picofile.com/file/8207007976/hekmat_5.jpeg

راه ِ حکمت ...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

الهی قمشه ای:

تاحالا دندون پزشکی رفتین؟ ...

اول چند تا سوزن میزنه تو لثه تون،بعد اون مته رو می گیره دستش ...
بعضی وقتا از شدت درد دسته های صندلی رو محکم فشار میدیم و اشک تو چشمامون جمع میشه ...
چرا نمی زنین تو گوشش؟
چرا داد و هوار نمی کنید؟
این همه درد رو تحمل میکنین، این همه سوزن و آمپول و مته و انبر و ...
خوب اعتراض کنید بهش!
چرا اعتراض نمی کنید؟
تازه کلی هم ازش تشکر می کنیم و وقتی می خوایم بیایم بیرون ،میگیم:
آقای ، ببخشید وقت بعدی کی هستش؟!
نمی خوای خدا رو اندازه یه"دندون پزشک" قبول داشته باشی؟...
به اعتراض نمی کنیم ، چون می دونیم این درد فلسفه داره و منجر به بهبود میشه، می دونیم یه حکمتی داره، خوب خدا هم حکیمه ...
اصلا قبلا هم به می گفتند حکیم ...
یعنی کارهای او از روی حکمت است.
وقتی درد و رنجی رو تو زندگی ما فرستاد، ازش تشکر کنیم، بگیم نوبت بعدی کی هستش؟
رنج بعدی؟
به من بگو مدرک خدا رو قبول نداری؟...
حتی قد یه«دندون پزشک»؟ ...

یادت نره اون خیــلی وقته که خ میکنه ، خیلی وقته که خداست ...

ویرایش وُ ع : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : خیــلی وقته خ میکنه ... - وقته ,اعتراض , ,میکنه ,خ ,خ میکنه ,خیــلی وقته ,وقته خ ,وقته خ میکنه
آب-انـبـار قدیمی آب شـُرب


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8207429292/aabanb8re_z3rzamynye_qad3m_1.jpg

آب-انـبـار قدیمی آب شـُرب

http://s3.picofile.com/file/8207429484/fesh8rye_aab_50_s8l_qabl_1.jpg

فشـاری ِ آب شـُرب

http://s6.picofile.com/file/8207429834/xosh_bonyeh_qawy_nasle_qad3m_1.jpg

نسـل خـوش-بـُنـنـیه-ی قـــدیـــم

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

چند روز پیش در خبرها خوندم که اسفنج یا همون اسکاچ ظرفشویی می تونه 200 هزار برابر آلوده تر و کثیف تر از صندلی تو فرنگی باشه!
به گفته ی کارشناسهای سلامت، آلودگی ها و چربی های ظروف با دست تمیز نمی شن و تنها راه تمیز شدن ظرفها، شستن اونا تو ماشین ظرفشوییه.
وقتی این خبر رو خوندم با خودم گفتم کارشناسهای سلامت فکر می کنند ما مثل خودشون پاستوریزه و هموژنیزه و استرلیزه ایم! خبر ندارند که ما چه روزگارهایی رو پشت سر گذاشتیم!
وقتی من 3-4 سالم بود، خانمهای همسایه ظرفهاشونو تو آب انباری که نزدیک خونه مون بود می شستند، برای رفتن به داخل آب انبار باید از یک عالمه پله پایین می رفتند.
پله های آ ی لیز بود و من به شدت می ترسیدم سُر بخورم و بیفتم تو آبی که معلوم نبود از کجا میاد و به کجا می ره! اون پایین سرد و تاریک و بود و یک کم طول می کشید تا چشممون به تاریکی عادت کنه. ظرفها رو که می شستند از همون آب انبار، آب برای خوردن هم برمی داشتند، تو آب، یک دونه های ریزِ خاکشیر مانند بود که خانمها مجبور بودند برای آشامیدن، این آب رو با پارچه ی نازک صاف کنند.
منظره ی دیگه ای که یادم مونده، جوی های آبیه که همیشه روون بودند (نمی دونم چرا الان جوی ها خشکیدند؟! )
خانمها لب جوی می نشستند و با صابون، کهنه ی بچه شونو تو جوی آب می شستند.کمی پایین تر تو همون جوی، خانمی ظرفهاشو می شست!
یکی دو سال بعد یک فشاری سر خیابونمون گذاشتند و خانمها چقدر ذوق می د که دیگه مجبور نیستند برن آب انبار و از این به بعد می تونند زیر فشاری ظرف بشورند و از همونجا آب خوردن هم بیارن.
یک مَکینه هم تو میدون نزدیک خونه مون بود که خیلی ها از اونجا آب برمی داشتند .
نمی دونم این کارشناسها اگه اون آبهای پر از خاکشیر یا آب جوی ها رو می دیدند چی می گفتند؟
تازه خانمهایی هم بودند که تو روستاها و حتی تو ا، ظرفهاشونو با گِل می شستند، چون پودر ظرفشویی نداشتند.
به هر حال قدر مسلّم اینه که مخاطبِ این کارشناسهای محترم، جوونهای پاستوریزه ی امروزی اند، نه ما، که از آبله و سرخک و سرخجه و حصبه و سالک و دیفتری و ...جون سالم به در بردیم!
چند سال پیش برام آزمایش نوشت، جوابشو که بردم پیشش، گفت: کی حصبه گرفتی؟ گفتم فکر می کنم 4-5 سالم بود(یادمه مادربزرگم نگران بود که نکنه من بمیرم و چون معتقد بود که حرف راست رو باید از بچه شنید، روزی چند بار از من می پرسید: مریم! تو می میری یا زنده می مونی؟ منم گزینه ی اول رو انتخاب می و می گفتم: می میرم ! و مادربزرگم می زد زیر گریه!)
دوباره سوال کرد: کی تب م گرفتی؟ گفتم این یکی رو نه خودم فهمیدم و نه بقیه!
گفت: "مگه می شه؟! تب م ، تب و تعریق و استخون درد دار !"
گفتم : چرا نمی شه؟! حتما وقتی تب م گرفتم، فکر سرما خوردم یا آنفلونزا گرفتم!

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : آب-انـبـار قدیمی آب شـُرب - گفتم ,م ,بودند ,خانمها ,شـُرب ,کارشناسهای ,گرفتی؟ گفتم ,نزدیک خونه ,انـبـار قدیمی
نردبان ِ تـــزویـــر ، جـهـــل ِ اطرافیان-ست ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s3.picofile.com/file/8206729568/p3nokkyo_dust8ne_n8b8b_3.jpg

http://s6.picofile.com/file/8206729700/p3nokkyo_dust8ne_n8b8b_1.jpeg

نردبان ِ تـــزویـــر ، جـهـــل ِ اطرافیان-ست ...

میگن اون قدیم نَدیما که جماعت منطقه به رحمت خدا رفته بود ، بعد از چند ماه انتظار مردم «صادقیه» ، جماعت جوانی به اونجا اعزام شد که برخلاف جماعت قبلی ، آدمی بود جوون ، بذله-گو وَ خوش سَر وُ زبون ... طولی نکشید که بخاطر جَـذبه-ی این آقا ، تعداد گزارآ مسجد ، تقریبا به دو برابر رسید.

غروب یکروز چله-ی تابستون که بقول قدیمیآ فصل «خُرما-پَزون» رسیده بود ، آقای مسجد که دچار گرما-زدگی وُ زیر وُ رو شدن ِ مزاج شده بود ، به هر فلاکتی که بود خودش را به جماعت رسوند ، ولی اصلا بُروز نداد که ناخوش احواله ؛ با خودش فکر کرد که نگفتنش هم اجر وُ ثواب کارش را بیشتر میکنه ، وَ هم اینکه باعث حرف وُ حدیث نمیشه.

وقتیکه داشت سجده-ی آ عشاء رو ادا میکرد ، «دل-پیچه»-ی تندی گرفت وَ خودش رو نجس کرد. همینطور که در حال سجده بود با خودش فکر کرد که ش تن ، هیچ صورت خوشی نداره ، بعدا فردا که رو منبر راجع به اهمیت «حق الناس» صحبت میکنه ، بین حرفاش از همه-ی گزارآ میخواد که همدیگه رو حلال کنن ، خصوصا اگه خودش در حق ِ اونا قصور وُ کوتاهی-ای کرده! جماعت هم همگی با هم میگن «حلال ِ خوش-تون باشه ، این چه فرمایشیه کربلایی "صادق"»! ... مَخلص کلام اینکه با طولانی شدن این سجده ، همه دچار تعجب وُ سؤال شده بودن. بعد از علتش رو پرسیدن :

_«کربلایی صادق ، ایشاالله خیره ، جریان چی بود»!؟

_ چیزی نبود ، یک دَفه حالی به حالی شدم!!!

_ مَرحبآ آ! ... چه حال خوشی دارین ، برآ مآم بفرمایین تا به فیضی برسیم!

کربلایی صادق فکری کرد وُ بعدش گفت :

_ گفتن نداره ، می-ترسم ریا بشه! ولی خب ، حالا که اصرار دارین میگم.

بعد ، خیلی با آب وُ تآب ، براشون گفت که در سجده-ی آ توفیقی دست داده بود وُ «چشم-بَرزخی»-اش به اقیانوسی باز شد که چند نفر داشتن غرق میشدن وُ با ماس تقاضای کمک می ! تکلیف حُکم میکرده که نجاتشون بده. بالا ه توفیقی حاصل میشه وَ اونا رو به ساحل میرسونه! ...

اینجا دیگه بُغض مَردم منفجر میشه وُ با گریه وُ زاری هجوم میآرن بطرف کربلایی صادق وَ دست وُ پاشو غرق ِ ماچ وُ بوسه میکنن.

فرامرز خان ، خان ِ بزرگ منطقه صادقیه ، فردای اون روز با عجله خودش رو به خونه-ی کربلایی صادق میرسونه که «شرمنده-ام از اینکه تا حالا متوجه وجود همچین جواهری در منطقه-ی خودمون نشده بودم! عارفی بزرگ وُ عالمی بی-ریا وُ «اهل دل» ... حضور شما در مهمونی-ای که در کنار بزرگان وُ معتمدین محله در منزل ما قراره بَر پا بشه ، باعث افتخار همه وَ سربلندی همه-ست». کربلایی صادق هم با اینکه قند تو دلش آب شده بود ، طاقچه-بالا میذاره وُ شروع میکنه به ج تواضع وُ بهانه-های آنچنانی. عاقبت به فرامرز خان جواب میده : «چون متوجه شدم که این احسان شما انشالله موجب خیرات وُ برکات دیگری هم در منطقه میشه ، بعنوان ادای تکلیف قبول میکنم وُ در خدمت دوستان خواهم بود». خان هم هر ی رو که فکر میکرد «کلاش پشمی» داره وُ ممکنه یکروز به دردش بخوره ، دعوت کرد.

برای مهمونی شام در خونه-ی فرامرز خان ، خیلیآ اومده بودن ، بطوریکه کربلایی صادق تا دید که مجلس داره شلوغ میشه به مهمونآ گفت : «بزرگان مجلس وَ برادران عزیز بخاطر دلها وَ انس وُ الفت بیشتر بین همه ، بهتره که تمام دوستان در همین «هشتی» بزرگ ، بی-تعارف حلقه بزنند وَ از این مجلس برادری وُ محبت ، بیشتر بهره ببرند.

مدیریت سفره-ی شام با نوکر سالمند ِ خان ، بهلول بود ، علاوه بر دوغ وُ ماست وَ بزه-ی شیرین ، جلوی هر مهمونی یک دیس چینی گلدار ِ پلو که روش یک مرغ زعفرونی بود میگذوشتند. دیس غذایی که جلوی کربلایی صادق گذوشتند ، انگار مرغش پَر زده بود. چند نفری که نزدیک او نشسته بودن متوجه قضیه شدن وُ زیر لب شروع به که «پس مرغش چی شد»!؟ کربلایی باز هم تواضع ب ج داد وُ گفت : «شما بفرمایین ، میآ آ رَن» ... وقتیکه بهلول کارش سَر سفره تمام شد وُ داشت میرفت ، کربلایی دیگه دید که انگار ادب وُ تواضع داره به ضررش تموم میشه! اونو صدا زد وُ گفت «ظاهرا مرغ منو فراموش بذارن». بهلول لبخندی زد وُ جواب داد : «آقا ، قربون کرامات-تون برم ، شما که از چند هزار فرسخی اقیانوس وُ اون آدمای رو به موت رو می-بینین ، چطور ملتفت مرغ جلوی خودتون نیستین! گفتم خُردش کنن وُ بذارن زیر پلو تا هم زحمت شما کم بشه ، هم سَرد نشه»! ...

صدای قهقهه-ی بعضیا که خیلی خوش خنده بودن ، اونقدر ذهن کربلایی صادق رو مشغول کرده بود که «لام تا کام» نتونس حرفی بزنه.

«

عـبـــد عـا صـی»

برچسب ها : نردبان ِ تـــزویـــر ، جـهـــل ِ اطرافیان-ست ... - صادق ,کربلایی ,خودش ,میشه ,جماعت ,منطقه ,کربلایی صادق , جماعت
سید حسن : آبروی مؤمن از کعبه بالاتر


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8206084200/aaberuye_mardom_1.jpg

http://s3.picofile.com/file/8206084368/aaberuye_mardom_2.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

در آیین سوگواری شهادت صادق(ع) که شامگاه دوشنبه 19 مرداد به همت هیئت ایثارگران انقلاب ی و در محل حسینیه شماره یک جماران برگزار شد، حجت ال سیدحسن ، یادگار راحل(ره) در سخنانی با بیان اینکه « ی جرأت نمی کرد در مقابل (ره) غیبت کند»، اظهار کرد: یک بار یک گروهی که جزو امنای (ره) بودند، از فردی شنود کرده بودند، بلافاصله بیرونشان کرد و پرسید که چرا آبروی فرد را بردید؟ چون آبروی مؤمن از کعبه بالاتر است مگر می شد جلوی (ره) به ی تهمت زد؟
وی تأکید کرد: اینگونه نباشد آنچه در و در کار بوده مصادره یک گروه بشود. باید همه دست به دست هم بدهیم و این ارزش ها و بیرق را نگه داریم.
سید حسن در ادامه درباره دین کاریکاتوری اظهار کرد:
کاریکاتوری به این معنی است که تناسب ها و نسبت ها بهم ریخته است. دین کاریکاتوری یعنی مسئله ای که برای و خدا 100 بدی دارد، نزد من 5 بدی دارد و چیزی که نزد آنان پنج بدی دارد نزد من 100 بدی پیدا می کند.
سید حسن گفت: نگذاریم به نوعی ارزش های دینی در جامعه کمرنگ یا مصادره شود.
وی افزود: وظیفه این است که سعی کنیم، جامعه ای که در آن زندگی می کنیم از شه ای که نسبت به او احساس دین می کنیم، خالی نشود.البته ممکن است سختی هایی هم داشته باشد.
سیدحسن اضافه کرد:
آقای حائری می گفت که به غیر از طلبه ها هر ی از من غیبت کند حلالش می کند، چون آنها اول آدم را فاسق می کنند و بعد می شود جایزالغیبة.
وی با اشاره به دوران سخت زندگی (ره) در نجف و قم گفت: شیخ حسن صانعی می گفت که
ما با (ره) در خانه یخچال قاضی می نشستیم و هفته ها چشممان به در بود که یک نفر وارد شود و سلامی بگوید. امروز از (ره) گفتن نان دارد. آن ها بودند که آن روز ایستاندند و ایستادگی شان هزینه داشت. هرکاری از معبر سختی نگذرد به ثمر نمی رسد.

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : سید حسن : آبروی مؤمن از کعبه بالاتر - , ,آبروی ,کاریکاتوری ,کعبه ,مؤمن ,کعبه بالاتر ,آبروی مؤمن
یک کلاغ چهل کلاغ ِ راویان خبر


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8206304234/mob8leqeh_1_kal8q_40_kal8q_3.jpg

http://s6.picofile.com/file/8206304368/mob8leqeh_1_kal8q_40_kal8q_2.jpg

http://s6.picofile.com/file/8206304492/mob8leqeh_1_kal8q_40_kal8q_1.jpg

یک کلاغ چهل کلاغ ِ راویان خبر

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


ریچارد فرای ، شرق شناس و ایران شناس برجسته ، بیش از ۷۰ سال از زندگی اش را صرف مطالعه و پژوهش دربارهٔ تاریخ و فرهنگ فلات ایران کرد. در دهه ۱۹۷۰ در هنگامی که در پهلوی شیراز به تدریس اشتغال داشت، به ناگاه تدریس را رها کرد و به شغلی آزاد (مدیریت یک مارکت) روی آورد و سه سال بعد به اصرار و دعوت هاروارد، بار دیگر به تدریس در این پرداخت.
ویلیام پیرویان آزاد ی کرج تعریف می کرد که زمانی در امریکا در جلسه سخنرانی فرای حضور داشتم. پس از سخنرانی ایشان و به هنگام پرسش و پاسخ اجازه خواستم سوالی شخصی از ایشان بپرسم. ایشان اجازه داد و من از علت ترک درس و در آن سال ها سوال . ایشان پاسخ داد:
روزی در یکی از خیابان های شیراز قدم می زدم. به در مغازه گوشت فروشی رسیدم که در کنار آن آرایشگاهی قرار داشت. دیدم بین صاحب گوشت فروشی و جوان مشتری آرایشگاه دعوایی پیش آمده است. قصاب از آن جوان می خواست که موتورش را از مقابل سلمانی بردارد، چون ممکن بود هر آن ماشین گوشت از راه برسد و جوان نیز می گفت بگذار کار من با سلمانی تمام شود؛ بعدا موتور را برمی دارم. دعوا بالا گرفت و قصاب به مغازه رفت، ساطور برداشت و در این میان ساطور به سر جوان خورد و جان داد.
من تمامی این اتفاقات را شاهد بودم. بسیار متاثر شدم. از آنجا رفتم . کاری داشتم انجام دادم و بعد از چند ساعت که بازگشتم، دیدم هنوز ازدحام مردم وجود دارد. از یکی از حاضران سوال که چه شد؟ آن شخص جواب داد:
جوانی به همسر این قصاب نظر سوء داشته و قصاب او را کشته است.
من که حادثه را از ابتدا تا انتها دیده بودم ،می دانستم که این گونه نبود. ناگهان شوکی به من وارد شد. حادثه ای که چند ساعت بیشتراز وقوع آن نمی گذشت، چنین تحریف شده بود.
من چگونه می خواستم حوادث سه هزار سال قبل را بشناسم. تمام دانسته های من به جهل تبدیل شد. باعث شد تدریس را رها کنم و به مغازه داری روی آورم.

نکته-ای طنز آمیز:
مورخی که می خواسته بزرگی شهر هرات را تبیین کند ،گفته:شهر هرات در قدیم این قدر بزرگ و پرجمعیت بوده که 21 هزار نفر احمد کله پز یک چشم !! داشته است!
حالا حساب کنید شهر چند صدمیلیون جمعیت داشته که چند ده میلیون از آنان کله پز بوده اند و از بین آن ها چند میلیون نفر اسمشان احمد بوده و از بین احمدها 21 هزار نفرشان یک چشم داشته اند!! بنابراین لازم است در ارزی و نقل رویدادهای تاریخی ، اولا عنصر عقلانیت را به کار گیریم و همه رویدادهای تاریخی را در ترازوی عقل بسنجیم. ثانیا در داوری به مطالعه یک منبع بسنده نکنیم و منابع گوناگون و متفاوت و متضاد را نیز مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم.

شفیعی مطهر

ع وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : یک کلاغ چهل کلاغ ِ راویان خبر - ,کلاغ ,قصاب ,ایشان ,تدریس ,داشته ,رویدادهای تاریخی ,گوشت فروشی ,سوال
نابودی مردمان گذشته ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8204591400/xudn8budy_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8204591868/xudn8budy_3.jpeg

http://s3.picofile.com/file/8204591726/xudn8budy_2.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

ده-ها سال قبل ،زمانی که بنده هنوز به دنیا نیامده بودم ،در یکی از مناسبت های مذهبی ،یکی از ون سرشناس و معروف اصفهان به منبر رفته بود و چند کلام کوتاهی بیان کرده که سال های سال نقل محافل شده بود و هنوز هم پیرمردان و حتی میان سالان از این منبر معروف ،تعریف می کنند.
ایشان وقتی روی کرسی خطابه مستقر می شوند مشاهده می کنند علاوه بر مردم عادی و عوامِ همیشه در صحنه ،در کنار منبر افراد معروف شهر –استاندار و روسای شهربانی و ژاندارمری ،روسای انجمن شهر ،ومتمولین واطباو...- نیز جزو مستمعین اند و البته هر کدام به گپ و گفتی با بغل دستی شان مشغول و فارغ از بیانات منبری قبلی و جناب ایشان که اکنون مشغول به ایراد سخن هستند .
سخنران وقتی متوجه می شود در بین هیاهوی مستمعین –بویژه خانم ها که عادت مستمرشان صحبت در پای منبرها بود!!- حرفش به گوش ی نمی رسد با صدای رسا می گوید : اومده بودم مطالبی بمناسبت این روز عزیز بگم دیدم سرتون به حرف با همدیگه گرمه ! بنا داشتم چند تا دعا م و برم منصرف شدم ...
می خواستم دعا کنم خداوند اوضاع اداری ما را اصلاح بفرماید دیدم جناب استاندار تشریف دارند شاید بدشان بیاد.
می خواستم بگم خدا ریشه اونایی که به مردم بیچاره ظلم می کنند ه دیدم رییس ژاندارمری تشریف دارند شاید بدشان بیاد.
می خواستم دعا کنم خدا قرض قرض داران را ادا کنه دیدم حاج آقای فلانی که پولشون را میدن به مردم و تنزیل می گیرند بدشون میاد.
می خواستم دعا کنم خدا مریضان را شفا بده دیدم اطبا تشریف دارند بدشون میاد . !!
والسلام علیکم و رحمت الله !!
داستان فوق را نوشتم تا این را عرض کنم که دو سه روزی است با خودم سبک سنگین می در این روزها چه حرف حس برای دوستان میتونم داشته باشم.
می خواستم از زنجیره های ت پاک دست و معاونین محترمشان بنویسم.
می خواستم از دکل گم شده نفتی بنویسم.
می خواستم از در بنیاد شهید و ارقام نجومی آن بنویسم و جانبازانی که برای دست و پای شان به چه دردسرهایی مواجه اند.
می خواستم .....
دیدم توافق با قدرتهای جهانی نزدیکِ به امضاست و ت مستقر ظاهراً عزم آن دارد که با مفاسد کلان مبارزه کند . چشم به آینده و امیدوار به حدیثی از حضرت علی (ع) اکتفا می کنم :
قال رسول الله (ص)
اِنَما اَهلکَ الذینَ مِن قَبلکم اَنَهم کانوا اذا سرَقَ فیهمُ الشَریف تَرَکوهُ و اِذا سَرَقَ فیهمُ الضَعیف اَقاموا عَلیهِ اَلحَد
نابودی مردمان گذشته از آن جا بود که اگر سرشناسی ی می کرد ،رهایش می ساختند و چون ناتوانی ی می نمود مجازاتش می د .

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : نابودی مردمان گذشته ... - خواستم ,تشریف ,دارند ,بنویسم ,مردم ,منبر ,نابودی مردمان ,تشریف دارند ,مردمان گذشته ,بدشون میاد ,بدشان بیاد ,نابودی مردمان گذشته
پزشکیان: و امروز هم می گوید آن روزها دیگر گذشته و نباید کاه کهنه را به باد دهیم ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8204976500/fes8de_masul3n_6.jpg

_ پس اون قول تغییراتی که میدادی چی شد؟

میشه باورشون کنیم؟

_ تو اون بازی سوختم ، ولی هنوزم میتونم با اون مانور بدم.

http://s3.picofile.com/file/8204980026/fes8de_masul3n_4.jpeg

http://s3.picofile.com/file/8204980268/fes8de_masul3n_3.jpg

پزشکیان: و امروز هم می گوید

آن روزها دیگر گذشته و نباید

کاه کهنه را به باد دهیم ...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

مسعود پزشکیان، از نمایندگان اصلاح طلب مجلس و از منتقدان همیشگی محمود در گفت وگویی که هفته قبل در حاشیه یکی از جلسات علنی مجلس با « داد» داشت درباره ابهام های کارنامه ت های نهم و دهم گفت: «واقعیت این است که باز شدن این کارنامه پایان عمر خیلی ها خواهد بود. امروز واضح و روشن است که ت آقای درگیر تخلفات و مفاسد گوناگون و اشتباهات غیرقابل گذشتی شده بود. اما مساله این است که آن ت در بروز چنان وضعیتی تنها نبود.»
پزشکیان با اشاره به جایگاه حقوقی مجلس در ساختار ایران توضیح می دهد: «
در همان سال ها اگر مجلس به عنوان نهاد ناظر توانسته بود ابزارها و امکانات نظارتی خود را به کار بگیرد، خیلی از این تخلفات و مفاسد در نطفه خفه می شد و یا در همان گام های ابت متوقف می گشت. اما چنین نشد و دلیل آن هم احساس خطر برخی از نیروهایی بود که احساس می د رفتن به آن سمت یعنی ضربه زدن به جریان و جناح خودی».
بهداشت ت اصلاحات با اشاره
به موضوع مذاکرات هسته ای در ت های محمود و و تاکید به تفاوت فضای نقد در این دو ت می افزاید: «
در دوران مجلس مطلقا نه در جریان مذاکرات بود و نه حتی اجازه مطرح کوچکترین بحثی را داشت. حتی برخی مواقع ما به عنوان از طریق تلویزیون و اخبار رسانه ها متوجه می شدیم که مثلا فلان دور مذاکره درباره موضوع هسته ای شروع شده است. یا مثلا بسیاری از نمایندگان از جریان دو دور مذاکره با یی ها در ماه های پایانی آن ت بعد از سه سال خبردار شده اند و تا قبل از این اصلا روح ما هم خبر نداشت که چنین اتفاقی افتاده است. حالا این را با وضعیت فعلی مقایسه کنید که صدا و سیما انواع و اقسام برنامه های انتقادی و جهت دار را طراحی کرده و در نقد و مخالفت با مذاکرات هسته ای اصلا کم نگذاشته است».
وی با بیانی اینکه «
ما نمی گوییم نقد نباشد، اما می گوییم که باید پاسخ داده شود که چرا در ت قبل از این جور نقدها و فضاهای باز خبری نبود» اضافه می کند: «در ت ، خصوصا ت دهم به هزار و یک بهانه اجازه نقد و نظارت حتی به نمایندگان مجلس هم داده نمی شد. تا ماه ها بعد از انتخابات سال 88 که می گفتند وضعیت کشور عادی نیست و نباید نقد کرد. بعد از آن می گفتند تحت فشار بین المللی هستیم و نباید پیام اختلاف نظر از داخل به خارج منتقل شود. بعد هم که قدری نقدها شروع شد برخی از هواداران سابق آقای یک طیفی ساختند به اسم «جریان انحرافی» و همه چیز را به همان چند نفر افراد آن طیف نسبت می دادند و نه هیچ توضیحی می دانند که چطور ممکن است این تعداد آدم محدود تمام یک ت را به فساد بکشانند و نه هیچوقت برخوردی با آنها صورت می گرفت. یعنی هم آزاد بودند و هم متهم.»
وی درباره دلایل افشا شدن فسادها هم می گوید: «اتفاقا خیلی ها و از جمله خیلی از نمایندگان مجلس تا قبل از خانه نشینی بسیاری از موضوعات را می دانستند. اما چرا اینها علنی نمی شد؟ چون اختلاف چندانی در کار نبود.
وقتی اختلافات بروز کرد و اوج گرفت این فسادها را جریانی که تا قبل از آن هوادار بود به عنوان برگ برنده رو کرد. اما به هیچ عنوان این مسایل محدود به سال های بعد از 88 نیست. فسادها از همان ت نهم آغاز شده بود.»
البته در این بین بسیاری از اصولگرایان هم بودند که راه عقلانی را در پیش گرفتند.
اما جریان تندرو و افراطی بسیار مایل است تا یک بار دیگر به برگردد که البته کار سختی است.»
امروز هم اجازه بررسی کارنامه آن را نمی دهند.
آن روز می گفتند کشور در شرایط عادی نیست و مصلحت ایجاب می کند که با ت در نیفتیم و امروز هم می گوید آن روزها دیگر گذشته و نباید کاه کهنه را به باد دهیم.
با یک چنین منطق و استدلالی هنوز کار بررسی کارنامه ت قبل سخت است و هنوز مجلس بعد از گذشت دو سال از پایان عمر آن ت برای مسایلی مثل تحقیق و تفحص از موارد تخلف و مدیرانش با موانع و مشکلاتی مواجه می شود».

متن کامل

ع وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : پزشکیان: و امروز هم می گوید آن روزها دیگر گذشته و نباید کاه کهنه را به باد دهیم ... - ت ,مجلس , ,نباید ,کارنامه ,دیگر ,روزها دیگر ,دیگر گذشته ,عادی نیست ,بررسی کارنامه ,مذاکرات هسته ای
چه انی فرعونها را بوجود میآورند؟ ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s3.picofile.com/file/8204145850/fahad_1.jpg

http://s3.picofile.com/file/8204146092/mob8rak_sadd8m_shah_1.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8204146284/feronhaa_1.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


برش اول :
ساعت 5 عصر بود سوار تا ی شدم کرایه ایستگاه سرعین تا چهارراه 300تومان است، یک مسافر با کلاس سوار تا ی شد، وقتی می خواست پیاده شود ، البته کمی قبل از پیاده شدن، یک اسکناس 500تومانی داد به راننده ،راننده هم می خواست 200 تومان بقیه را برگرداند ،مسافر برای اثبات کلاس اش و اینکه آدم لارژی هست !! گفت: نمی خواهد بماند خدمتتان!!!
نیم ساعت بعد یک دانش آموز، درهمان مسیر سوار می شود، کمی قبل از ایستگاه ،می گوید: آقا کرایه ام چقدر می شود ؟ راننده: 500تومان !!!!!
اما دانش آموز که فقط 300تومان پول داشته، بعد از اینکه کمی مثلا جیب هایش را دنبال بقیه پولهایش می گردد ، با خج می گوید: آقا من فقط 300 تومان دارم !!
راننده هم با قیافه ای طلبکارانه می گوید : بقیه اش را یا بلیط اتوبوس بده ،یا باشد بعدا می دهی !!!!
سوال:
آن آقای با کلاس برای اثبات با کلاس بودنش چه هزینه ای پرداخت کرده است ؟؟!
فقط 200 تومان ؟؟؟!!!
برش دوم :
ایستاده بودم در صف نانوایی سر کوچه ، نانوایی زیاد شلوغ نبود . جناب شاطر بربری ها را انداخت روی میز و گفت : نوبت اول هر ی است بردارد!!
مردی میانسال 1000 تومان داد و گفت 2 تا بی زحمت ! (بگذریم که بالا ه معلوم نیست قیمت بربری 400تومان است یا 500 تومان) و دستش را دراز کرد تا بربری را بر دارد!!
یک طرف بربری های هدفمند کوچولو کاملا سوخته بود و طرف دیگر، کاملا خمیر ، طوریکه گویا طرف سوخته اش روبری شعله مستقیم مشعل بوده و طرف دیگرش اصلا وارد تنور نشده
مرد کاملا مودبانه گفت : شاطر جان قربان دستت کمی دقت کن، بربری را دانه ای 500 تومان می یم ، این چه وضع نان پختن است؟ و شروع کرد به سوا 2 نان از میان تل بربری های خام و سوخته دپو شده روی میز .
مشتریان دیگر که برای برداشتن نان از سرو کول همدیگر بالا می رفتند به شاطر امان ندادند و خطاب به آن مرد گفتند : آقا دم افطاری چرا اعصاب شاطر را د می کنی؟خدا امواتش را بیامرزد نان به این خوبی می پزد ، دوست نداری بکش آنطرف!!
مرد میانسال گفت : پدرآمرزیده ها این نان را مگر می شود خورد ؟! بوی گند آردش به جهنم ، نحوه پخت اش که مربوط به شاطر می شود !
یکی دیگر از مشتریان گفت : چرا نمی شود خورد؟ ما هر روز از اینجا نان می یم و می خوریم ، اصلا هم نمرده ایم ، خیلی هم خوب است ! دوست نداری برو از یک محله دیگر و نانوایی دیگر نان بگیر بگذار به کارو زندگی مان برسیم !!!
این پیش درآمد کافی بود تا جناب شاطر با غیض کامل و چهره ای بر افروخته و چشمانی گرد شده 1000تومن مرد را به سمت او پرت کند و بگوید: برو بیرون ، حوصله سرو کله زدن با تو را ندارم ! لیاقت نداری که … از فردا هم اینطرف ها نبینمت ، چون بیایی هم به تو نان نمی دهم !!!
رنگ از چهره مرد پرید سکوتی کرد نمی دانم چطوری خودش را کنترل کرد ، دست ازپا درازتر برگشت و مثل پیغمبری که پسرش در جمع دشمنان دین پدر را انکار کرده باشد1000 تومانش را بر نداشته نانوایی را ترک کرد !
شاطر با نگاهی تحقیر آمیز و در حالیکه زیر لب یک چیزهایی می کرد بدرقه اش کرد .من کاملا از پشت سر گوش های سرخ شده اش را دیدم ، گویا سیلی محکمی از مردم خورده بود ، چون اگر مردم هم با او همراهی می د قطعا شاطر ، شاطر می ماند نه اینکه به سیاق فراعنه ادعای خ کند !
سوال :
آیا آن مرد می رود یک نانوایی دیگر ؟
ا آن مرد در نانوایی دیگر هم برای اصلاح وضعیت نان زبان می گشاید ؟
شما جای آن مرد بودید چه می کردید؟
پی نوشت :
نمیدانم علتش کدام کمبود، کدام نیاز یا دست یافتن به کدام امتیاز است که برخی ها برای دست یافتن به آن ، خشت کجی را می گذارند که برای اصلاح آن ثریا را هم بشکافی به جایی نمی رسی .
وقتی هیچ جرات آنرا ندارد و طوری تربیت نشده است که در مورد حقوق به حق خود ، حتی با شاطر محله خودشان هم صحبت کند و بد تر اینکه هر نوع اعتراض ، ابتدا از سوی خود مردم سرکوب می شود ، به نظر شما این کاروان به کجا خواهد رفت و این محمل در کدام منزل رخت اقامت خواهد افکند ؟؟!
هیچگاه از یادم نمی رود ، وقتی مسافرین اصفهانی یک شرکت هواپیمایی با 5 ساعت تاخیر به اصفهان رسیدند، همگی همصدا شدند و صندلی های هواپیما را ترک ن د تا اینکه جناب مدیر عامل شخصا آمد ، عذرخواهی کرد و به هریک از مسافرین از بابت تاخیر پرواز ، بلیط رفت وبرگشت مشهد اهدا کرد !!!

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : چه انی فرعونها را بوجود میآورند؟ ... - شاطر ,بربری ,تومان ,نانوایی ,اینکه ,کدام ,نانوایی دیگر ,برای اصلاح ,دوست نداری ,جناب شاطر ,سوار تا ی
عینک مُلا وَ دانشمند غریبه ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s3.picofile.com/file/8204454076/f3l_dar_t8r3ky_b3nesh_2.jpg

http://s6.picofile.com/file/8204454450/f3l_dar_t8r3ky_b3nesh_3.jpg

http://s6.picofile.com/file/8204454750/f3l_dar_t8r3ky_b3nesh_4.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

روزی دانشمندی به شهر ملانصرالدین وارد می شود و می خواهد با دانشمند آن شهر گفتگویی داشته باشد. مردم، چون ی را نداشتند، او را نزد ملانصرالدین می برند. آن دو روبروی هم می نشینند و مردم هم گرد آنها حلقه می زنند. آن دانشمند دایره ای روی زمین می کشد. ملانصرالدین با خطی آن را دو نیم می کند. دانشمند تخم مرغی از جیب درمی آورد و کنار دایره می گذارد. ملانصرالدین هم پیازی را در کنار آن قرار می دهد. دانشمند پنجة دستش را باز می کند و به سوی ملانصرالدین حواله می دهد ...
ملانصرالدین هم با دو انگشت سبابه و میانی به سوی او نشانه می رود. دانشمند برمی خیزد، از ملانصرالدین تشکر می کند و به شهر خود باز می گردد. مردم شهرش از او درباره ی گفتگویش می پرسند و او پاسخ می دهد که: ملانصرالدین دانشمند بزرگی است. من در ابتدا دایره ای روی زمین کشیدم که یعنی زمین گرد است. او خطی میانش کشید که یعنی خط استواهم دارد. من تخم مرغی نشان او دادم که یعنی به عقیده ی بعضیها زمین به شکل تخم مرغ است. و او پیازی نشان داد که یعنی شاید هم به شکل پیاز. من پنجة دستم را باز که یعنی اگر پنج نفر مثل ما بودند کار دنیا درست می شد و او دو انگشتش را نشان داد که یعنی فعلاً ما دو نفریم.
مردم شهر ملانصرالدین هم از او پرسیدند که گفتگو در مورد چه بود و او پاسخ داد: آن دانشمند دایره ای روی زمین کشید که یعنی من یک قرص نان می خورم. من هم خطی میانش کشیدم که یعنی من نصف نان می خورم. آن دانشمند تخم مرغی نشان داد که یعنی من نان و تخم مرغ می خورم. و من هم پیازی نشانش دادم که یعنی من نان و پیاز می خورم. آن دانشمند پنجة دستش را به سوی من نشانه رفت که یعنی خاک بر سرت. من هم دو انگشتم را به سوی او نشانه رفتم که یعنی دو تا چشمت کور شود !

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : عینک مُلا وَ دانشمند غریبه ... - یعنی ,دانشمند ,ملانصرالدین ,زمین ,نشان ,می خورم ,مرغی نشان ,پنجة دستش ,دانشمند پنجة ,دانشمند دایره ای ,دانشمند غریبه
نگاه شما: واقعا کار نیست؟!


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8203092118/k8r_k8raafar3ny_2.gif

http://s3.picofile.com/file/8203092426/k8r_k8raafar3ny_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8203092642/k8r_k8raafar3ny_3.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

محمد ماکویی:
سخن گفتن از "بحران بیکاری" و اینکه قرار است در سالهای آتی,هر سال فلان قدر فرصت شغلی ایجاد شود بیانگر این است که همه ما;از مسئولین و دست اندرکاران گرفته تا مردم معمولی;به شدت در هراس پذیرفتن این واقعیت تلخ هستیم که آنچه در کشور اتفاق افتاده "بحران بیکاری" نیست و "بحران بی عاری" است که موجب شده خیلی ها راست راست راه رفتن و گشت و گذار با جیب خالی را به انجام کارهایی که در شانشان نیست و می بایست عارشان بیاید که انجامش دهند ترجیح دهند زیرا کافی است تنها کارهای بر زمین مانده م ن بیکاران توزیع شود تا نه تنها همه سر کار بروند,بلکه باز هم کاری برای انجام دادن وجود داشته باشد!و این در حالی است که در حالی که بیشتری ها منتظر اینند که فرصت شغلیی نان و آبدار گیرشان بیاید که نو و مد روز و دهان پر کن بوده و یا به تحصیلاتشان بخورد و یا با علاقه شان جور در بیاید و یا دوست و آشنا و فک و فامیل آن را بپسندند ,کمتر ی پیدا می شود که بخواهد با انجام کارهای برزمین مانده ای که زیاد ارزشمند نیستند و حل و فصل مشکلات موجود, بی آنکه سری توی سرها در بیاورد و یا مایه حس به جیب بزند , در تلاش این باشد که کار مردم را بخوبی راه بیندازد و در ازایش کارمزدی معقول دشت و وارد خانه و زندگیش نماید!

متن کامل

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : نگاه شما: واقعا کار نیست؟! - بیاید ,انجام ,بحران ,بحران بیکاری
کشور را با استخاره نمی توان اداره کرد ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s3.picofile.com/file/8202896850/estex8reh_1.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8202896742/tafakkor_ta_aqqol_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8202896676/tafakkor_.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

رسول جعفریان : قریب به سه سال قبل در سفری همراه یکی از بزرگان فلسفه کشور به شیراز می رفتم. سالها بود خدمتشان نرسیده بودم. اولین سوالی که در فرودگاه از من پرسیدند این بود: راستی! فکرش را می کردی؟ فکرش را می کردی؟ بعد از آن در طول راه، کنار هم نشسته بودیم. باز هم همین سوال را چند بار پرسیدند. احساس ذهن ایشان از این همه فساد و تباهی و ویرانی و از هم گسیختگی چنان درهم ریخته که نمی تواند آرام باشد و ی ره باید این پرسش را مطرح کند. ایشان برخی از یادداشتهای بنده را در نقد افکار و شه ها و رفتارهای ت خوانده بود و با توجه به سوابق فکری خودم و خودش که نزدیک به هم بودیم، می خواست بگوید که دیدی چه شد و کار به کجا رسید؟
راستش در باره خدمتی که آقای به ما کرد فکر می . به خصوص از این جهت که چند روز قبل، دوستی که از من مصاحبه ای خواسته بود، وقتی برایش فرستادم، گفت بین دوستان صحبت بود که فلانی افکارش تغییر کرده است. اصلا انکار ن و گفتم که من از زمانی که در سال 63 اولین نگاشته خود را در باره مشروطه نوشتم، فکرم متناسب با آنچه که از مسیر انقلاب در ک می ترسیم شده و ضد غربی بود. آن زمان به تدریج در مسیر فکری خاصی قرار گرفتم که دنیای غرب و شرق را به دو خط فکری کاملا جدا تقسیم می کرد.
این مبنا را بعدها در کت که تحت عنوان ذهنیت غربی در تاریخ معاصر ما داشتم ادامه دادم. مسیر فکری من تقریبا در همین سمت و سو و حواشی آن ادامه داشت. وقتی هاشمی را نقد می کردیم، روی ارزشهای انقل و ی تکیه می کردیم. بعدها در مقابل خاتمی هم همین انتقادها را داشتیم. از اخلاقش خوشم می آمد. با خودش هم کما بیش دوست بودم. اما شه را متوجه نقطه دیگری می دیدم. این بود تا رقابت و هاشمی شد. باز هم فکر قدیم ما در کار بود. هم فلسفی و دینی بود و هم و انقل . همه را در طبق اخلاص گذاشتیم و به رغم دو دلی که بود، در دوره اول به رأی دادم.
بیش از همه و یا لااقل در کنار مسائل فکری، دلمان می خواست ایشان ی باشد که هم ارزشهای دینی را نگه دارد، هم سلامت مالی داشته باشد و هم بدون آن که در مسائل فکری دینی مداخله کند، به اصلاح زندگی مردم بپردازد. اما هنوز چند ماهی نگذشته بود که آن آرزوها بر باد رفت. آدمی را دیدیم که به جای اصلاح کشور، در هوای اصلاح عالم است. نظریاتی ابراز می کند که هورقلیایی است. دنیایی را می بیند که ربطی به علم و دانایی ندارد. خیالاتی در سر دارد که گویی اصلا زمین را نمی شناسد. اولین بار یادداشت «کشور را با استخاره نمی توان اداره کرد» را نوشتم و دنبالش یادداشت های دیگر که شمار زیادی از آنها را که در طول هفت سال نوشتم، «کلک و کتاب» آورده ام.
اینجا است که می خواهم مفهوم این جمله را که « چه درسی به ما داد» توضیح بدهم. راستش تمام تصورات ما بر باد رفت. من را کاملا امتداد خط راست نمی دانم،
اما هماهنگ با راست عمل کرد و این جناح هم همه چیز خود را، همه سرمایه های خود در طبق اخلاص گذاشت و تقدیم کرد. او هم، همه را یکباره برداشت و با سرعت باد جلو رفت، رفت و رفت و رفت و چون چشمش را بسته بود، محکم به دیوار کوبید. درست مثل یک ماشین پر قدرتی که تمام میراث اخلاقی و ارزشی را در یک ماشین بریزد و به دیوار بزند. ماشین متوقف شد، بسیاری لت و پار شدند و تنها و به زحمت عده ای پیاده شدند.
اینها وقتی به اطراف نگاه د،
دیدند فکر مذهبی که اب شده، به مراجع توهین شده و آنان کنار گذاشته شدند. به ی بی حرمتی شده، افکار منحط و افی جای افکار مترقی مطهری و طالقانی و بهشتی را گرفته بود. سلامت مالی که چه عرض کنم، آنچه این روزها رخ می دهد همه هویداست. من اصلا نسبت به شخص و این که او چیزی برده و خورده نه شاهدی دارم نه ادعایی، اما می دانم که چپاول به شکل های مختلف در حاشیه ت بود و این را امروز قوه قضائیه با دستگیریهای اخیر نشان داده است.
حال باز هم می گویم خدمتی که کرد این بود که جریان راست را تا نقطه نتیجه گیری برد. جمعیت راست نشین را متفرق کرد. برخی تغییر د و برخی پایداری. جوری شد که آقای لاریجانی که در دوره خاتمی از روسای این جناح بود و با قدرت از مواضع آن دفاع می کرد امروز در جایگاهی دیگر است که دست کم میانه چپ و راست است. مرحوم عسکر اولادی که پنجاه سال در خط راست مانده بود، به نوعی عقب نشینی کرد و آن گونه شد که دیدیم و می بینیم. تقوایش کم مانند بود.
ما که دیگر هیچ و آن فلسفه هم که ذکر خیرش در ابتدا رفت، ی که نه فقط تجربه شگفتی را پشت سر گذاشت، بلکه فکر می کنم از آن افکار و شه هایی هم که داشت و روزگاری پشتوانه بخشی از جناح راست بود، دست شست یا لااقل در آنها تجدید نظر کرد، جای خود دارد. دوستانی هم داشتیم که و لو در خط راست ماندند، چون جنسا آدم های محافظه کاری بودند، اخلاقا خج کشیدند خود را منتسب به ت کنند. اصلا در یک جمله عرض کنم، مخ خیلی ها را تکان داد.
این است خدمتی که کرد، ما و خیلی ها را مانند ناطق نوری از خواب بیدار کرد و بنده امروز ابایی ندارم که بگویم سالها افکار دیگری داشتیم و جور دیگری فکر می کردیم. این مرد نشان داد که مسیر این گونه تفکرات کجاست. باز هم عرض می کنم حتی امروز هم تعلقی به راست یا چپ ندارم، حالا بیشتر دلم می خواهد، بخوانم و بنویسم و بیشتر بدانم، اما اینها حکایت گذشته است که اگر دوستی این ادعا را می کند که مبانی فکری عوض شده به او بگویم که اولا که تغییر جای نگرانی ندارد و هیچ سماجتی برای ماندن در افکار قدیم نیست، ثانیا این که دیگر بحث چپ و راست نیست، بحث دانستن و شفافیت است.
بحثم اصلا مربوط به یک شخص به نام نیست. بحث نتیجه گیری از یک شه و یک رفتار است. این که چگونه با دنیای بیرون برخورد می کند و چطور یک جریانی را که این قدر با تجربه است، استخوانهایش را د می کند و نشان می دهد که گرفتار پوسیدگی شده است. حالا راست مثل چپ که زمانی سرش به سنگ خورد، سرش به دیوار خورده، باید به فکر بازسازی خود باشد. تحولات جهانی ازعالم سیاست گرفته تا فکر، و درست همین پدید آمدن القاعده و و خیلی از مسائل دیگر مانند ش ت اخوان المسلمین و دنیایی از تحولات باید ما را به سمت و سوی نوعی اصلاح فکر پیش ببرد.
این روزها ش ت خوردگان در عالم ی زیادند. دیگر نه فکر نوی وجود ندارد و نه آثار تازه ای که موج ایجاد کند. حالا است که در حال ایجاد موج است. بازگشت به افکار قدیم و صرفا تکیه به گذشته نه این که نشد باشد که صد البته بازگشت به افکار خیلی قدیمی تر برگشت، بلکه یک ا ام فکری برای ساختن دنیای بهتر برای مسلمانهاست. ما باید افسار خود را دست علم بدهیم نه دست احساساتمان.
ما باید نقشه راهمان را با ابزار عقل و دانایی، ترسیم کنیم نه صرفا بر اساس سوابق و گذشته مان. ما به هیچ روی نباید از تغییر نگران باشیم و بهراسیم. باید به آن افتخار کنیم. البته که ساختار شکنی زودرس هم سبب ش ت جریان چپ در کشور شد، به همان میزان محافظه کاری هم دشواری های خاص خود را دارد.

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : کشور را با استخاره نمی توان اداره کرد ... - نژاد ,احمدی ,راست ,افکار ,فکری ,بود، , ,توان اداره ,محافظه کاری ,نتیجه گیری ,افکار قدیم
علی مطهری: حفظ انقلاب ی وَ ایجاد جامعه-ای متعادل ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s3.picofile.com/file/8201868384/aaz8dye_bay8n_5.jpeg

http://s3.picofile.com/file/8201868526/aaz8dye_bay8n_4.jpeg

http://s3.picofile.com/file/8201868600/aaz8dye_bay8n_2.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

مردم تهران در مجلس شورای ی گفت: خیال نکنیم با جلوگیری از اظهارنظر مخالف، انقلاب را حفظ کرده ایم.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه اسان، علی مطهری عصر امروز ۱۴ اردیبهشت ماه در مراسم بزرگداشت هفته معلم که در آمفی تئاتر آزاد مشهد برگزار شد، با اشاره به مقام حضرت علی(ع) در موضوع ت اظهار کرد: مقام ت بالاتر از خود ی و نبوت است و وقتی خداوند حضرت ابراهیم (ع) را آزمود و او از این آزمایش ها سرافراز بیرون آمد، مراتب عبودیت خود را ثابت کرد.
وی تعبیر مافوق دانستن را غلط خواند و افزود:
اگر مافوق انسان بود، دیگر قابل پیروی نبود، در حالی که ان الگو هستند تا ما خودمان را مانند آنان بسازیم.
مردم تهران در مجلس شورای ی گفت: انسان نباید یک موجود یک بعدی باشد که فقط در یک مساله جلو برود و در بقیه مسائل رشد نکند، بلکه انسان باید در همه مسائل متعادل باشد و همچنین
کمال انسان در تواضع و تعادل اوست. اینکه بتواند استعدادهای وجودی خود را رشد دهد و اگر نمی تواند انسان کامل باشد لااقل انسان متعادل باشد.
وی با اشاره به سخنان شهید مطهری درمورد جامعه متعادل گفت: همانطور که انسان متعادل داریم، جامعه متعادل نیز داریم و اگر جامعه فقط در یک جهت رشد جلو برود باعث خواهد شد که جامعه تک بعدی شود.
مطهری یک از ویژگی های حکومت حضرت علی (ع) را دموکراسی بیان کرد و افزود: علی(ع) حتی با مخالفان خودش خیلی با محبت برخورد می کرد و خوارج را نه زندانی می کرد و نه سهمیه آنها را از بیت المال قطع می کرد، بلکه به آنان اجازه می داد اظهار نظر کنند و
می گفت «با عصانیت حجت خدا ب ا نمی شود».
وی گفت:
حضرت علی (ع) تا زمانی که خوارج دست به سلاح نبردند با آنان نجنگید اما زمانی که آنان راهزنی د و دست به سلاح بردند المؤمنین نتوانست سکوت کند. در یک سخنرانی حدود ۸ هزار نفر از خوارج از اعتقاد قبلی خود دست برداشتند و در انتها حدود ۷ نفر باقی مانده بودند که یکی از آنان ابن ملجم مرادی بود.
مردم تهران در مجلس شورای ی یادآور شد:
موضوع دیگر عد خواهی حضرت علی بود. او عد را برای خدمت به مردم می خواست و تاکید می کرد که خداوند از علما پیمان گرفت زمانی که جامعه به دو طبقه سیر و گرسنگان تبدیل شد علما مسولیت دارند.
مطهری افزود: درباره این موضوع که جود بهتر است یا عدل در نگاه اول علمای اخلاق می گویند جود بهتر است چون جود یک نوع از خودگذشتگی است، اما عدل به معنی هر چیزی را سر جای خود قرار دادن است.
با مقیاس فردی جود بهتر است و با مقیاس اجتماعی عدل ارزشمندتر است.
وی عنوان کرد:
زمانی که المؤمنین به خلافت رسید و تاکید بر برافراشتن پرچم عد کرد عده ای گفتند از امروز عد را برقرار کنید و کاری به گذشته نداشته باشید، اما ایشان گفتند که حق قدیم چیزی را باطل نمی کند. در عدل گشایشی است که همه را راضی می کند و عد نباید فدای مصلحت شود، عده ای به ایشان گفتند که بگذارید جای پایتان محکم شود، بعد به جنگ با معاویه بروید اما ایشان تاکید داشتند که عد نباید فدای مصلحت شود.
مطهری خاطرنشان کرد:
حضرت علی اصلاح داخل جامعه را مقدم بر امور دیگر می دانستند. در زمان اگر فتوحاتی انجام می شد به موازات فتوحات بینش مردم هم بالا می رفت اما در زمان عثمان کم کم جهاد به تجارت زن و غنیمت تبدیل شد. دشمنانی که به جنگ با حضرت علی آمدند نمی دانستند که علی کیست و معاویه چه شخصیتی است. اصلا مصیبت دنیای هم همین است.
وی درباره نوع نگاه حکومت به مردم از منظر المؤمنین تصریح کرد: دو دیدگاه درباره نگاه حکومت به مردم وجود دارد، اینکه حکومت مالک یا امانتدار مردم است خیلی متفاوت است.
آنچه شهید مطهری در ابتدای پیروزی انقلاب بر آن تاکید داشتند عد بود و تاکید داشتند که اگر به عد توجه نداشته باشیم انقلاب ما با ش ت مواجه خواهد شد و به ت هشدار دادند که نگذارید پرچم اصلاحات اجتماعی به دست دیگران بیفتد.
مردم تهران در مجلس شورای ی با اشاره به اینکه شهید مطهری بر استقلال فرهنگی تاکید داشتند، گفت: خیال نکنیم با جلوگیری از اظهار نظر مخالف، انقلاب را حفظ کردیم،
حتی شهید مطهری پیشنهاد دادند که یک مار یست در دانشکده الهیات تدریس کند. از سوی دیگر مدرسان هم عقایدش را بیان کنند تا دانشجویان انتخاب کنند. نام این تفکر است.
مطهری با بیان اینکه شهید مطهری برای تفکر ارزش بسیاری قائل بود، ادامه داد: آنقدر تفکر در نگاه شهید مطهری ارزش داشت که معتقد بود اگر ی از روی تفکر به این نتیجه رسید که خدا و معاد وجود ندارد مورد عذاب نیست اگر چه به بهشت هم نمی رود. در دوران طلبگی برایشان شبهات درباره خدا، نبوت و معاد پیش آمده بود تا جایی که بر اثر برخی از این شبهات بیمار و در بیمارستان بستری شد و روزها فکر می کرد تا از این وضعیت خارج شود و بعد درباره این مسایل به یقین کامل رسید و البته یقین بعد از شک بسیار ارزشمند است.

ع وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : علی مطهری: حفظ انقلاب ی وَ ایجاد جامعه-ای متعادل ... - مطهری ,مردم ,جامعه ,حضرت ,عد ,انسان ,شهید مطهری ,مجلس شورای ,مردم تهران ,شورای ی , مردم ,مجلس شورای ی
من ازین فاصله عاشق نمیشم ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8201468742/eshq_nure_2.jpg

http://s3.picofile.com/file/8201468976/eshq_nure_1.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

نقش ِکاشیای نقاشی شدی / سنگ ِمسجدای بی نام ونشون

عطر ِسجاده ی نخ نمای من / شمع ِسقا خونه های این واون

پای منبرای کهنه گم شدی / توی کشکول ِکتابای عتیق

حل شدی درست مث یه حبه قند / ته استکانِ ِحرفای عمیق

پاتوق ِندیمه های بی گناه / نخ ِتسبیح ستاره ها شدی

مهرتُ گرفتی و روز ازل / از من ِبی سر وپا جدا شدی

تو کجایی که فرشته ها می گن / من اگه توبه کنم میای پیشم

پر کن آغوشمُ از عطر ِتنت / من از این فاصله عاشق نمی شم

«عـبدالجبار کاکایی»

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : من ازین فاصله عاشق نمیشم ... - عاشق ,فاصله ,فاصله عاشق ,عاشق نمیشم ,ازین فاصله
اگر تحریم بد است، چرا از ت قبل سوالی در اینباره نمی کردید؟


بسم الله الرحمن الرحیم

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد مبنی بر لغو قطعنامه های پیشین این شورا و تصویب برنامه جامع اقدام مشترک ایران و قدرت های جهانی، بار دیگر روزنه های امید دلواپسان را روشن کرد. آن ها به استناد بندهایی از این قطعنامه که به «ماشه» معروف شد و امکان بازگشت پذیری تحریم ها را محتمل نموده است، این قطعنامه را منافی منافع ایران می دانند.

در پاسخ انی که امکان بازگشت پذیری تحریم ها را دلیلی بر لغو توافق می دانند باید گفت که اگر به راستی از وجود تحریم ها ناراحت بوده و آنها را مایه رنج و سختی جامعه ایران می دانید؛ پس چرا تا دیروز که حکومت در اختیار شما بود سکوت کرده بودید؟ آیا زیان تحریم ها در این دو سال آشکار شده است؟ مگر تحریم ها در دوره این ت تصویب شده اند؟ این منتقدان اگر در ادعای خود صداقت دارند، باید گریبان مردی را بگیرند که می گفت:«آن قدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه دان تان شود!»

این دوستان اگر راست می گویند، باید به تیم مذاکره کننده پیشین انتقاد کنند که چرا پس از شش سال مذاکرات پی د ی نه تنها پرونده ایران را از شورای امنیت خارج نکرد که حتی نتوانست مانع از تصویب تحریم های این شورا شود. اکنون بررسی توافق در مجلس، آ ین اقدام ایران پیش از اجرای برنامه جامع اقدام مشترک است. تأکید ی مبنی بر پیگیری توافق از روال قانونی نیز نشان از آن دارد که ایشان هم چون موارد پیشین بر فصل الخطاب بودن قانون تأکید دارد و طرحی برای کاربرد حُکم حکومتی در میان نیست که البته این را باید به قال نیک گرفت.


اخبار - مردم سالاری

اخبار مرتبط

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : اگر تحریم بد است، چرا از ت قبل سوالی در اینباره نمی کردید؟ - تحریم ها ,توافق ,قطعنامه ,تصویب ,ظریف ,پیشین ,بازگشت پذیری تحریم ها ,آژانس اتمی ,امکان بازگشت پذیری ,اقدام مشترک ,برنامه جامع ,امکان بازگشت
مرد یعنی هدیه زن از خدا ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s3.picofile.com/file/8200505692/mard_em8m_ali_qad3r_2.jpg

http://s6.picofile.com/file/8200505868/mard_em8m_ali_1.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

مرد یعنی ناز هستی در وجود / مرد یعنی یک فرشته در سجود
مرد یعنی یک بغل آسودگی / مرد یعنی پاکی از آلودگی
مرد یعنی هدیه زن از خدا / مرد یعنی همدم و یک هم صدا
مرد یعنی عشق و هستی، زندگی / مرد یعنی یک جهان پایندگی
مرد یعنی فصل زیبای بهار / مرد یعنی زندگی در لاله زار
مرد یعنی عاشقی، دلدادگی / مرد یعنی راستی و سادگی
مرد یعنی عاطفه، مهر و وفا / مرد یعنی معدن نور و صفا
مرد یعنی راز، محرم، یک رفیق / مرد یعنی یار یکدل، یک شفیق
مرد یعنی جلوه مردان مرد / مرد یعنی همدم دوران درد
مرد یعنی حس خوش، حس عجیب / مرد یعنی بوستانی پر نصیب
مرد یعنی باغ های آرزو / مرد یعنی نعمتی در پیش رو
مرد یعنی بنده خوب خدا / مرد یعنی نیمی از زن ها جدا
مرد یعنی همسری خوب و شفیق / مرد یعنی بهترین یار و رفیق
مرد یعنی انفجار نورها / مرد یعنی نغمه روح و روان
مرد یعنی ساز موسیقی جان / مرد یعنی مرهم هر خستگی
مرد یعنی بهترین وابستگى ...

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : مرد یعنی هدیه زن از خدا ... - یعنی ,هدیه ,یعنی هدیه ,یعنی بهترین ,یعنی همدم
خانه فراوان ، خوان اندک!


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s3.picofile.com/file/8201143592/nam8ze_razmandeg8n_2.jpg

http://s6.picofile.com/file/8201143300/nam8ze_razmandeg8n_1.jpg

http://s3.picofile.com/file/8201145042/nam8ze_razmandeg8n_3.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

دلم خوش است که این شهر، شهر قرآنی است / و دین مردم این منطقه،مسلمانی است
توریست خیز ترین جای خاک ایران است / که میزبان پناهندگان افغانی است
خانه فراوان، خوان اندک /
تعجب من از این داغ های پیشانی است
ی که قوم رئیس است، حکم او رسمی / و حکم دیگر اعضا همیشه پیمانی است
سرایدار اداره لیسانس تاریخ است / رئیس دیپلمه از رشته های انسانی ست
برای این که به یک پست خوب تر برسی / ملاک حفظ دو تا سوره با روان خوانی است

و طرح های زمین خورده علتش این است / که کار اکثر مسئول ها سخنرانی است
دوباره حاج فلانی به مکه خواهد رفت / علاج پول اضافیش،مکه درمانی است
همیشه مثل گداها لباس می پوشد / برای این که بگوید که وضع بحرانی است
اگرچه خانه اش از بافت های فرسوده است / ولی برای حسینیه ساختن،بانی است
برای سنگ به زدن به مکه نرو / بزن به آینه با سنگ،سنگ مجانی است
دلش خوش است به داغی که روی پیشانی است / دلم خوش است که این شهر،شهر قرآنی است ...

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : خانه فراوان ، خوان اندک! - اندک ,خوان , خانه ,خوان اندک , خوان , خانه فراوان
چه زود اثر می کنه!

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8185831200/aql_xerad_1.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8185831634/aql_xerad_2.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


مردی حاشیه خیابان بساط پهن کرده بود،
زردآلو هر کیلو 2000 تومن،
هسته زردآلو هرکیلو 4000 تومن.
یکی پرسید: چرا هسته اش از زرد آلو گرون تره؟!
فروشنده گفت: چون عقل آدم رو زیاد می کنه.
مرد کمی فکر کردُ گفت: یه کیلو هسته بده .
ید و مشغول خوردن که شد با خودش گفت:
چه کاری بود، زردآلو می یدم .هم خود زردالو رو می خوردم ،هم هسته شو، هم ارزون تر بود.
رفتُ همین حرف رو به فروشنده گفت،
فروشنده گفت: بــــــله ، نگفتم عقل آدم رو زیاد میکنه !!!
چه زود اثر کرد! ...


(دهخدا)

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : چه زود اثر می کنه! - هسته ,فروشنده ,زردآلو ,بود، زردآلو
نگرانی وَ دغدغه-ی اینها از کجاست؟

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s4.picofile.com/file/8186008526/tars_2.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8186009292/tars_1.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

آفتاب ، ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۴ :
نمایندگان مجلس در این روز به طرحی دو فوریتی رای دادند که صلاحیت آنها را برای انتخابات مجلس دهم استمرار می ‏بخشد. با این طرح نمایندگان فعلی نیازی به گذر از راهروهای پر پیچ و خم بررسی و تائید صلاحیت ندارند.
این مصوبه در کنار طرح استانی شدن انتخابات از قسمت دیگری از نگرانی‏ های اصولگرایان برای انتخابات مجلس دهم برمی‏ دارد.
استانی شدن انتخابات به زعم بسیاری عملا یک رانت خودساخته برای نمایندگان فعلی مجلس است تا با استفاده از شهرتی که توانسته ‏اند طی 4 سال اخیر در مناطق برای خود دست و پا کنند، عملا چند قدم از رقبای خویش پیشی بگیرند. بر اساس این مصوبه هر نامزدی برای راهی به مجلس دهم نیازمند ب درصدی از آرای استانی نیز می‏ باشد و همین هم راه را برای نامزدها و چهره ‏های تازه به میدان آمده در مقابل نمایندگان فعلی بسیار تنگ و محدود می ‏کند.
استمرار صلاحیت نمایندگان؛ مجلس نشینان در این 4 سال خطایی کرده ‏اند؟
حالا هم به نظر می رسد که نمایندگان فعلی مجلس از تکرار اتفاق سال ٩٠ واهمه دارند و به سراغ نزدیک ترین راه ممکن برای جلوگیری از بررسی صلاحیت های شان رفته اند.

بدین ترتیب تا اینجای کار نمایندگان مجلس نهم نشان داده-‏اند که هم واهمه‏ ای جدی از نداشتن رای و پایگاه مردمی در رقابت دارد که برای رفع آن طرح استانی شدن انتخابات را علم د و هم احتمالا به دلایلی تعداد زیادی از آنها رد صلاحیت خواهند شد که اکنون بر استمرار صلاحیت خود برای مجلس دهم پافشاری می ‏کنند.

ادامه مطلب

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : نگرانی وَ دغدغه-ی اینها از کجاست؟ - مجلس ,انتخابات ,صلاحیت ,نمایندگان ,فعلی ,استمرار ,نمایندگان فعلی ,استمرار صلاحیت ,استانی شدن انتخابات ,برای انتخابات ,انتخابات مجلس
فرصت-سوزی وُ فرصت-سازی ...

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8184942318/for _suzy_4.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8184942768/for _suzy_1.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8184943134/for _suzy_3.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8184943626/for _s8zy_1.jpg

http://s4.picofile.com/file/8184943950/for _s8zy_2.jpeg

فرصت-سوزی وُ فرصت-سازی ...


این روزها ، خیلیها مدرک علمی بالاتری دارند ، ولی عقل-شون کمتر از عـِــلم-شونه!؟ میشه گفت که توان تشخیص وَ درک ِ عمومی-شون پایین-تره ...

امروزه عده-ای ، بیشتر تلاش میکنند تا بتونند بهتر ج کنند ، اما ، از آرامش کمتری برخوردارند؟!

این روزها ، خیلیها هر طور شده ، صاحب خونه-های بزرگتری میشن ، ولی ، خانواده-هاشون کوچکتر وَ فاصله-ی دلهاشون بیشتره ...

بشر پس از تلاشهای زیادی که ب ج داده ، بعد از طی هزاران کیلومتر ، تونسته به کره ماه سفر کنه ، اما همین بشر بعد از ماه-ها یا سالها اشتیاقی برای دیدن نزدیکترین فامیل یا دوستش ب ج نمیـــده؟!

خیلیها اگر پای ِ منفعتی در میان باشه ، یک «مثنوی هفتاد من» نثار طرف مقابلشون میکنند ، ولی وقتی همسایه-شان را می-بینند به «کوچه علی چپ میزنند» تا وقت مبارکشون در صرف یک سلام وُ علیک ساده ، تلف نشه؟!

عده-ای زندگی میکنند تا کار کنند وَ عده-ی دیگری کار میکنند تا زندگی بهتر شود ...

خیلیها «انباشته-های زندگی»-شان هر روز بزرگتر میشود ، اما طبع وُ معرفتشان خـُــردتر وُ کوچکتر میشود!

«عـبـــد عـا صـی»

برچسب ها : فرصت-سوزی وُ فرصت-سازی ... - میکنند ,خیلیها ,فرصت ,فرصت سازی
آتش در خـِــرمـَــن ِ حُـکام وَ سلاطین ...

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s5.picofile.com/file/8105395834/tamalloq_1.jpeg

http://s5.picofile.com/file/8105395876/tamalloq_2.jpeg

http://s1.picofile.com/file/7977119351/tamalloqe_sh8h8ne_darb8r_2.gif

آتش در خـِــرمـَــن ِ حُـکام وَ سلاطین ...


«ویلیام ش پیر» ، نمایشنامه نویس وَ شاعر انگلیسی گفته است : « انیکه حکام وُ سلاطین» را تملق میگویند ، باعث ش ت وُ نابودی آنها میشوند ؛ چون چاپلوسی همچون دَم کوره-ی آهنگری ، آتش گناهشان را شعله-ورتر میکند وَ آتش وجود آنها را گسترده-تر می-سازد. اگر سلطانی منتقدان وَ خیرخواهانی دلسوزوُ عاقل داشته باشد ، شابسته-ی مقام سلطنت است ؛ حکام وُ سلاطین همه از جنس بشرند ، وَ بشر هم "ممکن الخطا"-ست» ...

« ویلیام ش پیر »

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : آتش در خـِــرمـَــن ِ حُـکام وَ سلاطین ... - سلاطین
آجر

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s4.picofile.com/file/8183238942/bytaf8wot_1.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8183238968/bytaf8wot_2.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


مرد ثروتمندی با یکی از بهترین وَ بالاترین مدلهای خودرو در خیابانی نسبتا کم-تردد ، به سرعت می-تاخت ، انگار که در «شاهراهی آنچنانی» با رقیبی سَرسخت مشغول مسایقه بود. همینطور که «تُرک-تازی» میکرد ، -آجری به شدت به اتومبیلش خورد ، وَ جیغ خط ِ ترمزی طولنی بر آسف خیابان نقش بست.

با عصبانیت پیاده شده بود وَ داشت دنبال ضارب در پیاده-رو میگشت که پسرکی را با مشتی گره-کرده وَ عصبانی وُ گریان دید!؟

وقتیکه به پسرک نزدیک شد ، زن معلولی را کنار او دید که از صندلی-چرخدار افتاده وَ نقش پیاده-رو شده بود. پسرک با خشم وُ گریه وَ کلماتی بُریده-بُریده به او حالی کرد که از این پیاده-رو ، کمتر ی میگذرد وَ رانندگان ِ خودروهای آن خیابان هم هیچ توجهی به دست بلند های او وَ ایما وُ اشاره-هایش ندارند ، به همین خاطر -آجری پرتاب کرده تا ی شاید به دادش برسد ...

در زندگی آنچنان سریع وُ بی-تفاوت گذر نکنیم تا ی مجبور شود با آجر ما را به خود آورد ...

یازنویسی کامل وَ ع :

عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : آجر - پیاده , , آجری
قـدیـمـــآ جـــآ مـــونـــده ...

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s4.picofile.com/file/8184375976/b3taf8woty_1.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8184376342/b3taf8woty_2.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8184376618/b3taf8woty_3.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8184376800/b3taf8woty_4.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

قدیما شبا تو بالا پشت بوم ستاره ها رو می شمردیم و دلمون به وسعت یک آسمون بود.این روزها به سقف محقر اتاقمون خیره میشیم وُ گرفتاریهامونو می-شمریم! ...

قدیما یک تلویزیون سیاه و سفید داشتیم و یک دنیای رنگی،این روزآآآ ، تلویزیونای رنگی وُ سه بُعدی داریم وَ یک دنیای خا تری! ...

قدیما اگه نون و تخم مرغ تموم می شد، راحت می پریدیم و زنگ همسایه رو هر ساعتی از شبانه روز می زدیم و کلی باهاش خوش وُ بـِش میکردیم. حـــالا اگه در ُ واحد اونا وَ ما همزمان باز بشه ، رو بَر میگردونیم تا مجبور نشیم باهاش سلام علیک کنیم! ...

قدیما از هر فرصتی استفاده می کردیم که با دوستا و فامیل ارتباط داشته باشیم، چه با نامه، چه کارت وَ چه حضوری. حالا با "بهترین وُ سریعترین دستگاه-های ارتباطی" هم ، با هم ارتباطی نداریم! ...

قدیما تو یه محله جدید که می رفتیم ،با دقت و اشتیاق به همه جا نگاه می کردیم. حالا ، دنیا رو با چشم دوربینای عکاسی و برداری می بینیم! ...

قدیما خیلی چیزآآ نبود وُ دلمون گـُــنـــده بود، حالا ، خیلی چیزآآ هست، ولی ساز ِ دلمون کوک نیست وُ بی-دل وُ دمـــآغـیـــم! ...

بازنویسی وَ ع :

عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : قـدیـمـــآ جـــآ مـــونـــده ... - قدیما ,حالا ,دلمون ,خیلی چیزآآ ,جـــآ مـــونـــده ,قـدیـمـــآ جـــآ ,قـدیـمـــآ جـــآ مـــونـــده
فرار از باتلاق به گرداب ...

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8184553018/moh8jer3ne_jang_h8ye_d8xely_2.jpg

http://s6.picofile.com/file/8184553376/moh8jer3ne_jang_h8ye_d8xely_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8184553642/qar3q_nej8t_1.jpg

http://s6.picofile.com/file/8184553926/moh8jer3ne_jang_h8ye_d8xely_3.jpg

http://s6.picofile.com/file/8184554200/moh8jer3ne_jang_h8ye_d8xely_4.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


وبلاگ جعفریان، رسول : دریغ از یک بیانیه از یک کشور ی ... دریغ از شنیده شدن صدای سازمان کنفرانس ی... هشتصد نفر آدم فقیر و بدبخت و بی هویت که گرفتار جنگهای داخلی میان مسلمانان شده اند، و هر روز شاهد قتل عام و سرب و عملیات انتحاری در مسجد و خانقاه و حسینیه و کوچه و خیابان هستند... برای حفظ جان خود و یک لقمه نان، از کشور خود می گریزند و در آب های هولناک دریای سفید در آبهای ساحلی لیبی غرق می شوند، بدون آن که رؤسای کشورهای ی یک آخ بگویند و فکری برای این کار ند. اصلا مسلمان نه، ی، آیا اینها انسان نیستند؟
باید پرسید چه چیزی از مسلمانی مانده است؟ چگونه این وضعیت قابل دفاع است؟ عقل مسلمانی تا چه اندازه به انحطاط افتاده است ؟ این چه بساطی است که برای ما پدید آمده است؟ آیا اروپایی ها مقصر هستند؟ آیا همه چیز زیر سر امریکایی هاست؟ ما در کجای ماجرا قرار داریم؟

در این طرف، در دنیای ما، همه می خواهند با زور و کشتار مشکلات خود را حل کنند. آیا با نابود چه انی عقل ما به جای اول خودش بر می گردد؟
آیا کشتن و جنگ راه حل نهایی است؟ آیا با این افتضاحی که پیش آمده، با این جنگها و نبردها، اوضاع نابسامان فعلی خاتمه می یابد؟ یا نه و به ع ، هر کدام از آن جنگها از دل خود جنگ دیگری را می آفریند؟ فرض کنیم قذافی و این و آن کشته شوند، با این موجی که به راه افتاده، هزاران نفر دیگر جای آنها را خواهند گرفت که از آنها آدمکش ترند.
راستش مسلمانی که کشتن و کشته شدن را در راه کشتن هم دین خود افتخار و عامل رفتنش به بهشت می داند و جایی که فقیه ش هر روز فتوای قتل اعضای دیگر گروه ها را صادر می کنند و حتی در این میان نزدیک ترین گروه ها افراد به یکدیگر رحم نمی کنند...
چه امیدی برای خلاصی از این اوضاع هست؟
آن وقت، ... تی که ادعای فرهنگ و و هزاران تحصیل کرده در اروپا و امریکا دارد... در دست مشتی شاهزاده و سرمست از پول نفت، آری در همین اوضاع و احوال، بر سر مسلمانان بی دفاع و فقیر یَمن بمب می ریزد و
ادای را در جنگ غزه در می آورد و نعره پیروزی سر می دهد. انحطاط از این بدتر؟

مشکل اصلی چیست؟ این همه مهاجرتها، این همه پناهندگی، این همه بی هویتی و بی خانمانی چیست؟ چه انی در این باره فکر می کنند؟
این قدر که در باره بهار عربی و بیداری ی صحبت شد، آیا ی در باره پناهندگی و بی هویتی بحث می کند؟ این قدر که می خواهیم دیگران مثل ما فکر کنند، آیا تلاش می کنیم وادارشان کنیم مثل خودشان اما در چارچوب ارزش های انسانی و الهی فکر کنند؟
راستش آدم فکر می کند ، پوچی و بیهودگی سراسر زندگی مسلمانی را گرفته است، نه عقل سالمی وجود دارد نه تفکری، نه اقتصادی.

در این شرایط، توده های بی سواد، بی فرهنگ، فقیر، انی که تلاش می کنند لقمه نانی بدست آورند هر کدامشان تا آنجا که بتواند برای گریز از این شرایط، از لیبی و مصر و تونس و مغرب و ... هرجای دیگر، می گریزد تا خود را به شمال و اروپا برساند. این مهاجران می دانند که سالها بدبختی خواهند کشید و در اردوگاه ها برای گرفتن پناهندگی خواهند ماند، اما فکر چند نسل بعد از خود را می کنند... و غافل از این که یک مرتبه، هشتصد نفر ... یک جا در دل دریا فرو می روند.
این نه آ ین کشتی بوده و نه اولین. طی سال گذشته این چندمین مورد است که اتفاق می افتد و هیچ جایش درد نمی گیرد و هیچ کنوانسیونی راه حلی برای این معضل ارائه نمی دهد.

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : فرار از باتلاق به گرداب ... - ی ,است؟ ,خواهند ,مسلمانی ,باره ,کنیم
معجزه ...

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s4.picofile.com/file/8181990800/mo_jeze_1.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8181990918/mo_jeze_2.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8181991118/mo_jeze_3.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


به بابا گفتم خانم معلم از ما خواسته در مورد اینکه آقای گفته تورم را کاهش داده و معجزه کرده؛ انشا بنویسیم.
بابا به عینک ته استکانی اش دستی کشید و گفت: "خانم معلمتون اینوریه یا اونوری؟" مامان از همان آشپزخانه ماهیتابه ای به سمت بابایی پرتاب کرد و گفت: "به خانم معلم بچه چیکار داری، آمارش رو می گیری؟!"
بابایی که حس شوکه شده بود، جواب داد: "سوءتفاهم شد! منظورم اینه تا حالا رو مه ای دستش دیدی؟!"
گفتم: "بله" و بابایی پرسید: "چه رو مه ای بود؟ وطن امروز بود یا آرمان امروز؟!"؛ و من جواب دادم: "جام جم و ابرار می خونه!"؛ پدر لبخندی زد و گفت: "پس با خیال راحت بیا بهت انشا بگم"؛ بابا تند تند حرف می زد و من هم از لابه لای جملاتش چیزهایی می نوشتم.
آقای ! اگر شما در عرصه اقتصاد معجزه کردید، یک آقایی که دیگر رفته است خودش معجزه هزاره سوم بود! او آنقدر معجزه بود که تشعشعات معجزه اش حتی در تمام محله ای که زندگی می کرد هم تاثیر می گذاشت، به طوری که اگر قیمت گوجه در کشور بالا بود، میوه فروشی سر کوچه آنها ارزان می فروخت!
آقای ! شما بعد از بیش از ی ال و نیم رئیس جمهور بود با یک معجزه ذوق زده شده اید، در حالیکه آن آقایی که دیگر رفته است و به جون هر چی مَرده، دوباره برمی گرده(!) هر روز یک معجزه می کرد! او در یک جایی که اسمش یادم نیست بدون آنکه از لامپ 100، لامپ پر مصرف و حتی کم مصرف استفاده کند، دور و بر خودش هاله نور ایجاد کرد! تا حالا شما از این کارها کرده اید؟! اصلا بلدید از این کارها ید؟!
آقای ! شما باید بدانید که به دلیل معجزه بودن نفر قبلی، سطح توقعات مردم خیلی بالا رفته است و با چنین کارهایی از شما راضی نمی شوند! باید بیشتر تمرین کنید و معجزات بیشتری داشته باشید!
آقای ! او نه تنها خودش معجزه بود، بلکه دور و بری هایش هم هر کدام برای خودشان معجزه ای بودند! یکی نمی دانم کشاورز بود یا نه و چه "محصولی" درو کرده بود که کلی مایه دار بود، یکی دیگر آنقدر دانایی داشت که یکهو از دیپلم به ا جهشی خوانده بود، دیگری هم بین خودمان باشد اینقدر پاک و خدمتگزار است که این روزها به عنوان پلیس مخفی و در پوشش یک مجرم به زندان رفته است تا بتواند زوایای پنهان باقی پرونده های فساد اقتصادی را کشف کند!
الان که انشایم را وجب می کنم می بینم دو وجب شده است و چون شما وجبی نمره می دهید و اسفندیار هم دو وجب انشا نوشته بود و 20 شده بود، همینجا به انشایم خاتمه می دهم، با تشکر از بابای خوبم که در نوشتن انشایم کمکم کرد.

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : معجزه ... - معجزه , ,بود، ,آقای ,خودش ,انشایم ,آقای ,خودش معجزه ,دیگر رفته ,معجزه ,خانم معلم
جماعتی از پی ِ تو خواهند لـغـــزیـــد ...

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8182135042/gomr8h_ _1.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8182135250/gomr8h_ _2.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


زاهدی گوید: جواب سه نفر مرا سخت تکان داد.
اول: مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع تا به او نخورد.
او گفت: ای شیخ خدا می داند که فردا حال چه خواهد بود!
دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده ای گل الود می رفت.
به او گفتم قدم ثابت بردار تا نلغزی.
گفت:من بلغزم باکی نیست. بهوش باش تو نلغزی شیخ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.
سوم : زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می کرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.
گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم، چنان از خود بی خود شده-ام که از خود خبرم نیست؛ تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : جماعتی از پی ِ تو خواهند لـغـــزیـــد ... - خواهند ,خواهند لـغـــزیـــد
قـــلـــب ِ مـــــــادر ...

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8181530592/maadar_qalbe.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8181530792/maadar_ruze.jpeg

قـــلـــب ِ مـــــــادر ...


داد معشوقه به عاشق پیغام
که کند مادر تو با من جنگ

هر کجا بیندم از دور کند
چهره پر چین و جبین پر آژنگ

با نگاه غضب آلود زند
بر دل نازک من تیر خدنگ

از در خانه مرا طرد کند
همچو سنگ از دهن قلماسنگ

مادر سنگ دلت تا زنده است
شهد در کام ست شرنگ

نشوم یک دل و یک رنگ ترا
تا نسازی دل او از خون رنگ

گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت بی خوف و درنگ

روی و تنگش بدری
دل برون آری از آن تنگ

گرم و خونین به منش بازآری
تا برد ز آینه قلبم زنگ

عاشق بی د ناهنجار
نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ

حرمت مادری ازیاد ببرد
خیره از باده و دیوانه ز ننگ

رفت و مادر را افکند به خاک
بدرید و دل آورد به چنگ

قصد سر منزل معشوق نمود
دل مادر به کفش چون نارنگ

ازقضا خورد دم در به زمین
و اندکی سوده شد او را آرنگ

وآن دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی فرهنگ

از زمین باز چو بر خاست نمود
پی برداشتن آن آهنگ

دید کز آن دل آغشته به خون
آید آهسته برون این آهنگ:

"آه! دست پسرم یافت اش
آخ! پای پسرم خورد به سنگ"

« ایرج میرزا »

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : قـــلـــب ِ مـــــــادر ... - مادر
پاداش ی که کاری انجام می دهد ...


بسم الله الرحمن الرحیم

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


لطیفه جالبی بین مردم برزیل رواج دارد که نگرشی در قبال کارهای تی به دست می دهد.
دو شیر از باغ وحشی می گریزند و هر کدام راهی را در پیش می گیرند.
یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه می برد، اما به محض آن که بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را می خورد، به دام می افتد.
ولی شیر دوم موفق می شود چند ماهی در به سر ببرد و هنگامی هم که گیر می افتد و به باغ وحش بازگردانده می شود، حس چاق و چله است.
شیر نخست که در آتش کنجکاوی می سوزد، از او می پرسد:
«تو کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گیر نیفتادی؟!»
شیر دوم پاسخ می دهد: «توی یکی از ادارات تی. هر سه روز یکی از کارمندان اداره را می خوردم و ی هم متوجه نمی شد !!!»
اولی می پرسد:«پس چطور شد که گیر افتادی؟!!!»
شیر دوم پاسخ می دهد:
«اشتباها آبدارچی را خوردم! چون آبدارچی تنها ی بود که کاری انجام می داد و غیبت او را متوجه شدند! ...».
منبع: کتاب توسعه یا چپاول
نوشته : پیتر اوانز

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : پاداش ی که کاری انجام می دهد ... - می دهد ,انجام ,کاری ,کاری انجام ,پاسخ می دهد
مردمان ِ بـــازیـــگـــــــر ...

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s4.picofile.com/file/8180962442/neq8b_b8z3gary_1.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8180962534/neq8b_b8z3gary.jpeg

مردمان ِ بـــازیـــگـــــــر ...

ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺭفتم. ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺗﻌﻄﯿﻞ ، ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﯼ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ. ﻣﻄﻤﺌﻨﺎً ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮﺩ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺑﻮﺩﻡ . ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﺳﺘﻪ مردم به شدت گریه وُ زاری می د. من چون شیعه نیستم ، گریه نمی وَ وضعیتم با بقیه فرق داشت وَ بیشتر جلب توجه می . ﻣﻦ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺁﻧﺠﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﻢ . ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﭼﻨﺪ ﻣﺮﺩ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺯﺍﺭ ﺯﺍﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﺑﻮﺩ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﯼ ﻭَ ﻭﺳﻂ ﮔﺮﯾﻪ وُ ﺯﺍﺭﯼ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :

_ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﻓﺮﺵ ﺑﺨﺮﯼ؟ ...

«ﺭﻭﺑﺮﺗﻮ ﭼﻮﻟﯽ» ، ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﺁﻟﻤﺎﻥ ؛ مجله سمندر، ﻣﻘﺎﻟﮥ ” ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮ “

ویرایش وَ بازنویسی : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : مردمان ِ بـــازیـــگـــــــر ... - ﮔﺮﯾﻪ
چماق تکفیر همیشه وجود داشته ...

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s4.picofile.com/file/8181246334/takf3r_01.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8181246084/takf3r_m3rzaa_aaq8x8ne_nury.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8181245984/takf3r_02.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


بعد ازغلبهٔ روس بر ایران (منجر به عهد نامهٔ گلستان) چند سال گذشت، فتوای جهاد علیه روسیه از سوی علما صادر شد ....
در جلسه ای، فتحعلیشاه از قائم مقام پرسید: نظر شما چیست؟
ایشان در قالب سؤال از شاه پرسید: « عایدی و مالیات شما چقدر است؟
شاه گفت : سالانه شش کرور ، بعد پرسید : مالیات روسیه چقدر است؟
گفت : ششصد کرور ، قایم مقام گفت : «عقل حکم می کند ی که شش کرور دارد، با ی که ششصد کرور دارد، در نیاویزد!»
جیره خواران ،متعصبان و متملقان شاه ، با هتاکی قائم مقام را مورد شماتت قرار دادند ، که او به شاه توهین کرده است!
فردای آن روز حکم تکفیر قائم مقام در تبریز پخش شد، به خانهٔ وی حمله و آن را غارت د! نهایت ایشان به مشهد تبعید شد، جنگ با روسیه آغاز شد و با ش ت مواجه گردید و متاسفانه قرار داد ننگین «ترکمن چای» تحمیل شد و از آن طرف ریزه خواران همه فرار د!!!
(باستانی پاریزی )


و سنت «تکفیر» هنوز هم اجرا می شود!

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : چماق تکفیر همیشه وجود داشته ... - مقام ,کرور ,پرسید ,قائم ,روسیه ,تکفیر ,قائم مقام ,چقدر است؟ ,کرور دارد، ,ششصد کرور ,وجود داشته ,چماق تکفیر همیشه
لیوان نصفه ، لیوان پُر ، لیوان خالی ، وَ لیوان ش ته ...

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8180408376/badb3n_badaxl8q_05.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8180408800/badb3n_badaxl8q_03.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8180409242/badb3n_badaxl8q_04.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

عبرت نیوز:
من هم متن توافق را خوانده-ام و میدانم که ایران، متعهد شده که بخشی از فعالیت خود را متوقف کند. اما در معامله باید ببینید در چه موقعیتی قرار دارید.

بله. توافق نامه، رشد صنعت انرژی هسته ای را کُند میکند. اما این صنعت به دلیل تبعات اش ، به نابودی بسیاری صنایع انجامیده بود که نابودی حتی آنها هم،در مقابل تورم و نبود دارو و فرسودگی هواپیماها و چینی شدن کل بازار و... هیچ است. بازتاب رسانه ای چیزی به نام وحشت از ایران و ایرانی را هم،ایرانیهای خارج از کشور، با تمام وجود حس کرده اند.

این قدر ساده نیستم که فکر کنم در آینده ای نزدیک همه مشکلات ریز و درشت ما به پایان میرسد.بعید هم میدانم که ی جز در جوکها چنین خیالاتی داشته باشد. همه میدانیم که بسیاری مشکلات ما (از فربه بودن سیستم تی گرفته تا رانت خواری و فساد مالی) داخلی است.

«همیشه مخالف خوان ها»ی آن ور آب را می فهمم. آنها که تا دیروز میگفتند تاکید ایران بر این انرژی، ایران را نابود کرده؛ و حالا مینویسند ایران باج داده است! مخالفت جناحهای داخلی را می فهمم.چون نانشان در مخالف خوانی است. اما مردم غیر را چه میشود؟ ...

یک) ایران و غرب به توافق رسیدند و من تعجب میکنم که برخی ایرانیها خوشحال نمیشوند.این را نمی فهمم.
از مذاکرات گذشته، نمی فهمم چگونه میتوان ایرانی بود و از شادی عمومی ایرانیها (به هردلیل، چه پیروزی والیبال باشد و چه ریزش باران یا بردن یک جایزه سینمایی) خوشحال نبود. این را اصلن نمی فهمم. جوگیر شدن، از آن طرف هم خوب نیست! و من چقدر شادم که ایرانیان شادند.
اما این را در می یابم که برخی، افسردگی مطلق گرفته اند و هیچ چیز آنان را شاد نمیکند و در دل ِ هر پدیده ای میکوشند چیزی بیابند که به افسردگی شان دامن بزند.من به این آدمها میگویم«آدمهایِ خب که چی».
همین ها، بیشتر دوست میدارند دیگران را در این ح خود شریک کنند و برای این کار،متاسفانه، فضای مجازی جای مناسبی است!
کار ظریف، بزرگ بود: عملی تغییر گفتمان «تقابل» به «تعامل». تاریخ ِ پُر از مدیران نالایق،این را به ما تاکید میکند.

متن اصلی

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : لیوان نصفه ، لیوان پُر ، لیوان خالی ، وَ لیوان ش ته ... - لیوان ,فهمم ,توافق , ,لیوان خالی
ﻫﺪﻑ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﯿﺎﺯ ﺍﺳﺖ ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s4.picofile.com/file/8180633534/hasaf_01.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8180633800/nyaaz_01.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

* نعره-ی ﻫﯿﭻ ﺷﯿﺮﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﭼﻮﺑﯽ ﻣﺮﺍ ﺧﺮﺍﺏ ﻧﻤﯽ-ﮐﻨﺪ ؛ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻮﺭﯾﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ! ...

*ﺍﻧﺴــﺎن هاﻯ ﺑــﺰﺭﮒ، ﺩﻭ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﻧـــﺪ!ﺩﻟـﻰ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﻰ ﮐﺸـــﺪ ﻭ ﭘﻨﻬـﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻟـﻰ ﮐﻪ می خندﺩ ﻭ ﺁﺷﮑـﺎﺭ ﺍﺳﺖ!

* ﻣﺸﮑﻞ ﻓﮑﺮ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻫﺎﻧﺸﺎﻥ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ!

* کاش به جای این که دستی بالای دست بود، دستی توی دست بود!

* شیر هم که باشی ، مقابل ِ جماعت کم میاری! ...
*ﺩﺭ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺑﯿﻦ ﺷﯿﺮ ﻭ ﺁﻫﻮ، ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺁﻫﻮﻫﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ! ﭼﻮﻥ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺬﺍ ﻣﯽ ﺩﻭﺩ ﻭ ﺁﻫﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ! ﭘﺲ «ﻫﺪﻑ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﯿﺎﺯ ﺍﺳﺖ» ...

* و اما آ این که خدایا حرف دل هیچ رو بغض نکن ، یادمان باشدبا ش تن پای دیگران، ما بهتر راه نخواهیم رفت ...

بازنویسی وَ ع :

عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : ﻫﺪﻑ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﯿﺎﺯ ﺍﺳﺖ ... - ﻧﯿﺎﺯ
خـــدا هـسـت ...

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8180120100/xodaa_hast_02.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8180120184/xodaa_hast_shar3aty_01.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


کودکی رفت کنار تخته
گوشه تیره این تخته نوشت:
در دل کوچک من درد زیاد است، ولی یاد خدا هست.

مادری گفت:دلم می لرزد!ک نم چه بپوشند؟!
چه بگویم که بدانند نداری درد است!
پدر از شرم سرش پایین بود....
زیر لب می کرد:خدا هست!

سر آن سفره خالی که پر از اشک یتیم است...خدا هست.

پشت دیوار گلی پیرزنی گفت:خدا هست.

آن جوان با همه خستگی و در به دری ها سر تعظیم فرو برد و چنین گفت:
خدا هست.

هر چه دارید و ندارید، بپوشید وب ید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست.
روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست.
نه یک بار و نه ده بار که صد بار به ایمان و تواضع بنویسید خدا هست ... خدا هست ...

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : خـــدا هـسـت ...
ظلم نکنید ، مُروت پیشکشتان! ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8178323000/morow_wat_01.jpg

http://s4.picofile.com/file/8178322926/morow_wat_02.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

حاج مرشد!
جانم آقا سید؟
آنجا را می بینی؟ آن خانم…
حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
استغفرالله ربی و اتوب الیه…
سید انگار فکرش جای دیگری است…
حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.
حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می کند:حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی گوید اینها با این چه کار دارند؟سبحان الله…
سید مکثی می کند.بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی خورد مشتری باشیم؟!

متن کامل

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : ظلم نکنید ، مُروت پیشکشتان! ... - انگار ,مُروت پیشکشتان
آقای ما «ترس» و «وحشت» نمی خواهیم!


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8178524976/mak8reme_axl8q_be_e _01.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

خبرآنلاین ، وبلاگ عابدین پور، ابوالقاسم :
ت جناب نمی تواند و نباید در برابر عاملان ترس و وحشت سکوت کند و با تمام قدرت باید ریشه ی بداخلاقیها و کج سلیقگی هایی که با روح عد منافات دارد و به جامعه القای اضطراب می کند،بخشکاند.
مدتها بود در اذهان عمومی، کلماتی مانند"گروههای خودسر" یا"لباس شخصی ها" به فراموشی س شده بود و می-رفت تا با احساس حاکمیت قانون به فرایند محاکمات عادلانه بر اساس عدل و عد ی امیدوار شویم که ...
ما منتسب به حکومتی هستیم که ش در برابر دستگاه قضاوت تسلیم است و چون ادله ی کافی ندارد نمی تواند زره جنگیش را از تصاحب کننده ی آن باز ستاند و تن به قضاوت دادگاه می دهد، بدون آنکه خود را فراتر از قانون بداند و ...
ما منتسب به حکومتی هستیم که خلیفه اش قبل از خوردن پیمانه ای شیر در ح احتضار به فکر گرسنگی قاتل خود است که مبادا ...
ما در چهار دهه قبل انقل را خواستار شدیم تا با انتساب به ،هر کاری در لوای عد و محوریت قانون صورت گیرد و ...
در جنگ صفین مومنان در برابر جوانی که در وجود خدا شک دارد زبان به استدلال و مباحثه می-گشاید و ما که ...
ت جناب آقای نه به این خاطر که ایشان -ی مردم است؛بلکه به این اعتقاد که در حکومت ی جز قانون و -ی آن _ قوه قضاییه_ ی حق ندارد برای دیگران اجرای حکم و قضاوت شخصی نماید.
شاید کمترین فایده ی مطالعه ی تاریخ در اینگونه موارد آن باشد که هیچگاه زور و ترس و وحشت نتوانسته است در هیچ جامعه ای جایگاه و پایگاه داشته باشد و
...

متن کامل

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : آقای ما «ترس» و «وحشت» نمی خواهیم! - ,قضاوت ,عد ,برابر ,آقای ,آقای ,حکومتی هستیم , ت جناب
هر لحظه می شدم و دوباره زنده می شدم ...

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s4.picofile.com/file/8178596026/my8nbor_02.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8178596384/my8nbor_01.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8178593226/q8nun_shekany_01.jpg

هر لحظه می شدم و دوباره زنده می شدم ...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


جزایری در مصاحبه ای خواندنی: جرم من این بود که سرعتم خیلی زیاد بود و جوان بودم. حس می با این شکل قوانین نمی شود کاری از پیش برد، تلاش راه های قانونی را برای استفاده همه ملت عزیز میانبر کنم وخیلی وقت ها هم موفق بودم ...

جزایری از تجربه روبه رو شدن با مردم و افکار عمومی سخن گفت و وقتی به گذشته برگشت تا بگوید میان حکم یا حبس ١٣ ساله در زندان کدام یک را برمی گزیند بدون ذره ای تردید گفت: شک نکنید را انتخاب می . حقیقتا من در طول مدت حبس و زندان به مدت ١٣ سال آنقدر فشارهای سنگین داشتم که درحقیقت هر لحظه می شدم و دوباره زنده می شدم تا زجر و سختی را مجددا متحمل شوم.

متن کامل

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : هر لحظه می شدم و دوباره زنده می شدم ... - می شدم , ,زنده ,لحظه ,زنده می شدم ,دوباره زنده , می شدم ,لحظه ,لحظه می شدم
در شگفتم از ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8177957968/shegeftam_az_xelqat_01.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

علی شریعتی :
در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرده ، رنگ آبی آسمان که می بینم وَ می دانم نیست ؛ وَ خ که نمی-بینم و می دانم هست.
درشگفتم که سلام آغاز هر دیدار است ... ولی در پایان است، شاید این بدان معناست که پایان آغاز دیدار است.
خدایا بفهمانم که بی تو چه می شوم، اما نشانم نده! ...
خدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد ...
ﮐﻔـﺶِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ ...
آن طرﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ، ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ ...
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ. ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ ...
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ، ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ...
ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ.
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : "ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮ می خوﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ".
بر آنچه گذشت, آنچه ش ت, آنچه نشد... حسرت نخور ؛زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمی شد ...

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : در شگفتم از ... - آنچه ,ﻧﻮﺷﺖ ,ﺩﺭﯾﺎ ,آغاز ,ﻧﻮﺷﺖ ﺩﺭﻳﺎﻱ
مگر بیش از یک بار زندگی میکنیم؟ ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8178067700/ch8rly_ch8pl3n_m8sh3n3_zam8n_07.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8178067092/ch8rly_ch8pl3n_m8sh3n3_zam8n_05.jpg

http://s6.picofile.com/file/8178067392/ch8rly_ch8pl3n_m8sh3n3_zam8n_04.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8178068184/ch8rly_ch8pl3n_m8sh3n3_zam8n_03.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8178068592/ch8rly_ch8pl3n_m8sh3n3_zam8n_02.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

در مملکت ما وقتی ی می میرد می گویند راحت شد ... واقعا مگر ما چگونه زندگی می کنیم که با مرگ راحت می شویم؟
امروزه خانه های بزرگ تر ، اما خانواده-های کوچک-تری داریم ...
با مدارک تحصیلی بالاتر ، اما درک عمومی پایین تر ...
اطلاعات بیشتر ، اما قدرت تشخیص کمتر ...
بدون تأمل وَ تفکر ، ایٌام را می گذرانیم ، خیلی کم می خندیم ...
خیلی تند رانندگی می-کنیم ، خیلی زود عصبانی می شویم ...
تا دیروقت بیدار می-مانیم ، خیلی خسته از خواب بر می-خیزیم ...

خیلی کم مطالعه می-کنیم ...
خیلی زیاد صحبت می کنیم ، به اندازه کافی رفیق نداریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم ...
زندگی ساختن را یاد گرفته-ایم ، اما زندگی را هنوز نه ...
ما ساختمان های بلندتری داریم ، اما طبع وُ بخشندگی-ای کوتاه تر ...
بیشتر ج می کنیم ، اما کمتر داریم ...
بیشتر می یم ، اما کمتر لذت می بریم ...
بشر تا ماه رفته و برگشته، اما قادر نیستیم برای ملاقات عزیزی به آن سوی خیابان برویم ...
فضای بیرون را فتح کرده ایم ، اما فضای درون را نه ...
بیشتر برنامه می ریزیم ، اما کمتر به سرانجام می رسانیم ...
عجله را آموخته ایم ولی صبر را نه ...
مگر بیش از یک بار فرصت زندگی داریم؟ ...

ویرایش ، تنظیم وَ ع : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : مگر بیش از یک بار زندگی میکنیم؟ ... - کنیم ,بیشتر ,داریم ,زندگی ,زندگی ,خیلی زیاد ,زندگی میکنیم؟
قرعه کشی الاغ مُرده وَ ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8177597618/mos8beqeye_pay8maky_06.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8177597934/mos8beqeye_pay8maky_13.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8177598292/mos8beqeye_pay8maky_10.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8177598726/mos8beqeye_pay8maky_05.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


((( چناب ملانصرالدین ، ملای ساده ، صادق ، وُ صالح ... حضرتعالی سالهاست که «کوتاه-ترین دیوار ، در حکایتهای ما شده-اید وَ هر خطا وُ جفای مضحکی را به آن جناب نسبت میدهند , علتش را حتما مستحضرید وَ کاملا مطلعید که اگر به دیگرانی که این "انگ"-ها وُ "بَرچسب-ها" را لایقند ، میزدند ، با چماق عد دودمانشان را بر باد میدادند وَ هزار وُ یک مدعی وُ شاکی پیدا میشد ؛ والله مع الصابرین ، همچنان صبوری کرده وَ غلطهای مصلحتی ما را به بزرگواریتان ببخشایید _ عـبـــد عـا صـی». ))) ملانصرالدین از کدخداى ده ﻳﮏ ﺍﻻﻍ ﺑﻪ ﻗﻴﻤﺖ ١٥ درهم ید و ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﮐﻪ کدخدا ﺍﻻﻍ ﺭﺍ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺑﺪﻫﺪ. ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ کدخدا ﺳﺮﺍﻍ ملانصرالدین ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: «چه بداقبالی-ای ی ی! ... ﺍﻻﻏﻪ ﻣﺮﺩ»! ملاﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : «عیبی نداره ، پس ﭘﻮﻟﻢ ﺭﻭ ﭘﺲ ﺑﺪﻩ». جواب شنید که «ﻧﻤﻲﺷﻪ!ﺁﺧﻪ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺧﺮﺝ ﮐﺮﺩﻡ».ملا ﮔﻔﺖ: «ﺑﺎﺷﻪ. ﭘﺲ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻩ». کدخدا پرسید: «ﻣﻲﺧﻮﺍﻱ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﭼﻲ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻲ»؟ ﮔﻔﺖ: «ﻣﻲﺧﻮﺍﻡ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻗﺮﻋﻪﮐﺸﻲ راه بندازم»! کدخدام با تعجب پدسید : «مگه میشه!؟» ... ملانصرالدین جواب داد: «بَع ع عـــله ﮐﻪ ﻣیشه. صداشو در نمیآرم که الاغه مُرده-ست»!

ﻳﮏ ﻣﺎﻩ ﺑﻌد کدخدا ، ملا رو ﺩﻳﺪ ﻭُ ﭘﺮﺳﻴﺪ: «ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩهه ﭼﻪ ﺧﺒﺮ»؟ جواب شنید که : «هیچ چ چــی! به ﻗﺮﻋﻪﮐﺸﻲ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤش وُ اعلام فقط ٢ درهم بدین وُ به قید ِ قرعه یک الاغ بَرنده بشین! ... پونصد نفر شکدکت . آ شم 998 درهم سود بُردم». کدخدا ﭘﺮﺳﻴﺪ: «ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﻫﻢ ﺷﮑﺎﻳﺘﻲ ﻧﮑﺮﺩ»؟ ملا ﮔﻔﺖ: «اصلآ وُ ابدآ! ... به جُز ﻫﻤﻮﻧﻲ ﮐﻪ ﺍﻻﻍ ﺭﻭ ﺑﺮنده شده ﺑﻮﺩ. ﻣﻦ ﻫﻢ دو درهمش ﺭﻭ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻡ وُ اونم خوشحال از اینکه ضرری نکرده ، رفت دنبال کارش».
((( وَ این چنین شد که همراه اول و ایرانسل ، جریان پیامک های شرکت در مسابقات رو راه انداختن!)))...

بازنویسی ، حاشیه وَ ع : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : قرعه کشی الاغ مُرده وَ ... - کدخدا ,جواب ,درهم ,مُرده ,الاغ ,قرعه ,جواب شنید ,الاغ مُرده
خواب کارتون-خواب ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8176701034/k8rtonx8b_01.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8176701276/k8rtonx8b_02.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8176701534/k8rtonx8b_03.jpg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمی ، روی پله های بانک ، توی فرو رفتگی دیوار ، یک جایی شبیه دل خودش ، کارتن را انداخت روی زمین ، دراز کشید ، کفشهایش را گذاشت زیر سرش ، کیسه را کشید روی تنش ، دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش. خیابان ت بود ، فکرش را برد آن دورها ، کبریت های خاطرش را یکی یکی آتش زد در پس کورسوی نور شعله های نیمه جان ، خنده ها را میدید و صورت ها را ، صورتها مات بود و خنده ها پررنگ ...
هوا سرد بود ، دستهایش سرد تر ، مچاله تر شد ، باید زودتر خوابش میبرد ، صدای گام هایی آمد وُ رفت ...
مرد با خودش فکر کرد ، خوب است که ی از حال دلش خبر ندارد ، خنده ای تلخ ماسید روی لبهایش ، اگر ی می فهمید او هم دلی دارد خیلی بد میشد ، شاید مس ه اش می د ، مرد غرور داشت هنوز ، و عشق هم داشت ، معشوقه هم داشت ، فاطمه ، دختری که آن روزهای دور به مرد می خندید ، به روزی فکر کرد که از فاطمه خداحافظی کرده بود برای آمدن به شهر ... گفته بود «بر میگردم با هم عروسی می کنیم فاطی ، دست پُر میآآآم ... فاطمه باز هم خندیده بود ...

آمد شهر ، سه ماه کارگری کرد ، برایش خبر آوردند فاطمه خواستگار زیاد دارد ، خواستگار شهری ، خواستگار پولدار ، تصویر فاطمه آمد توی ذهنش ، فاطمه دیگر نمی خندید ، آگهی روی دیوارها را که دید تصمیمش را گرفت ، رفت بیمارستان ، کلیه اش را داد و پولش را گرفت ، مثل فروختن یک دانه سیب بود ...
حساب کرد ، پولش بد نبود ، بس بود برای یک عروسی و یک شب شام وُ شروع یک کاسبی. پیغام داد به فاطمه بگویند دارد برمیگردد. یک گردنبند بدلی هم ید ، پولش به اصلش نمی رسید ... پولها را گذاشت توی بقچه ، شب تا صبح خوابش نبرد ، صبح توی اتوبوس ، کنارش یک مرد جوان نشسته بود.
_ داداش سیگار داری؟
سیگاری نبود ، جوان اخم کرد. نیمه های راه خوابش برد ، خواب میدید فاطمه می خندد ، خودش می خندد ، توی یک خانه یک اتاقه وُ گرم چشم باز کرد ، ی کنارش نبود ، بقچه پولش هم نبود ، سرش گیج رفت ، پاشد :
_ پولآآآم ... پولآآآم ...

صدای مبهم دلسوزی می آمد :
_ بیچاره ،
_ پولات چقد بود؟
_ حواست کجابود عمو؟
پیاده شد ، اشکش نمی آمد ، بغض خفه اش می کرد ، نشست کنار جاده ، از ته دل فریاد کشید ، جای بخیه های روی کمرش سوخت ، برگشت شهر ، یکهفته از این کلانتری به آن پاسگاه ، بیهوده و بی سرانجام ، کمرش ش ت ؛ دل برید ، با خودش میگفت کاشکی دل هم فروشی بود ...
_ پاشو داداش ، پاشو اینجا که جای خواب نیس ...
چشمهاشو باز کرد ، صبح شده بود ، تنش خشک شده بود ، خودشو کشید کنار پله ها و کارتن رو جمع کرد. در بانک باز شد ، حال پا شدن نداشت ، آدم ها می-آمدند وُ می رفتند ...
_ داداش آتیش داری؟
صدا آشنا بود ، برگشت ، خودش بود ، جوان توی اتوبوس وسط پیاده رو ایستاده بود ، چشم ها قلاب شد به هم ، فرصت فکر نداشت ، با همه نیرویی که داشت خودشو پرتاب کرد به سمت جوان .
_ آی ، آی ی ی ، پولامو بده ، نامرد خدانشناس ... آی مردم ...

جوان شناختش.

_ ولم کن مرتیکه گدا ، کدوم پولا ، ولم کن ...
پهلوی چپش داغ شد ، سوخت ، درست جای بخیه ها ، دوباره سوخت ، وَ دوباره ....
افتاد روی زمین ، جوان فرار کرد.
_ آی ی ی ...
مردم تازه جمع شده بودند برای تماشا، دستش را دراز کرد به سمت جوان که دور و دور تر میشد.
_ بگیریتش ... پووولَ ... م.
صدایش ضعیف بود ، صدای مبهم دلسوزی می آمد.
_ چاقو خورده ...
_ برین کنار .. دس بهش نزنین ...
_ گداس؟
_ چه خونی ازش میره ...
دستش را گذاشت جای خالیه کلیه اش ، دستش داغ شد. چاقوی خونی افتاده بود روی زمین ، سرش گیج رفت ، چشمهایش را بست وُ ... بست.
نه تصویر فاطمه را دید نه صدای آدم ها را شنید ، همه جا تاریک بود ... تاریک.
.........
همه زندگی اش یک خبر شد توی رو مه-ها : «یک کارتن خواب در اثر ضربات متعدد چاقو مرد». همین ، هیچ آدمی از حال دل آدم دیگری خبر ندارد ، نه ی فهمید مَرد که بود ، نه ی فهمید فاطمه چه شد. مثل خط خطی روی کاغذ سیاه می-ماند ، زندگی ، بالاتر از سیاهی که رنگی نیست ، انگار تقدیرش همین بود که بیاید و کلیه-اش را بفروشد به یک آدم دیگر ، شاید فاطمه هم مرده باشد ، شاید آن دنیا یک خانه یک اتاقه گرم گیرشان بیاید و مثل آدم زندگی کنند ، ی چه میداند؟! ی چه رغبتی دارد که بداند؟
زندگی با ندانستن ها شیرین تر می شود ، قصه آدم ها ، مثل لالایی- ست ، قصه آدم ها ، قصیده غصه هاست.

بازنویسی :

عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : خواب کارتون-خواب ... - فاطمه ,خواب ,خودش ,نبود ,کشید ,زندگی ,مبهم دلسوزی ,تصویر فاطمه ,کارتون خواب
نمایی از زندگی شما ...


بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8176239350/xoshbaxty_01.jpg

http://s6.picofile.com/file/8176239476/badbaxty_01.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک ظرف شیشه-ای بسیار بزرگ روبرداشت و شروع به پر آن با چند توپ گلف کرد.
بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و همه موافقت د.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل ظرف ریخت و اون رو به آرامی تکان داد.سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت د.
بعد دوباره پروفسور ظرف ماسه را برداشت و داخل ظرف شیشه-ای ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی روپر د.
او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: 'بله'.
بعدپروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل ظرف شیشه-ای خالی کرد وَ گفت «در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم»! همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: «حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که : این ظرف شیشه-ای نمایی از زندگی شماست،توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما ست :
"خدا، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان وَ مهمترین علائق-تون". چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر ازبین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پا برجا خواهد بود».
«سنگریزه-ها سایر چیزهای قابل اهمیتی-ست مثل کارتان، خانه-تان و ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزهایی-ست مثل مسائلی خیلی ساده».
پروفسور ادامه داد:
«اگه اول ماسه ها رو در ظرف بریزید ، دیگه جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان ؛ اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنین، دیگر جایی وزمانی برای مسائلی که براتون اهمیت داره باقی نمی- مونه». «به چیزهایی که برای خوشبختی-تون اهمیت داره توجه زیادی کنین :
_با فرزندانتان بازی کنین.
_زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین.
_با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
_همیشه زمان برای تمیز خانه و تعمیر ها هست.
_همیشه در دسترس باشین.
_اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارن.
«موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین ، بقیه چیزها همون ماسه ها هستند».
یکی از دانشجویان پرسید: «پس دو فنجان قهوه چه معنی داشت»؟
پروفسور لبخندی زد و گفت:
«خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگی-تون چقدرشلوغوُ پر مشغله-ست، همیشه در اون جایی برای دو فنجان قهوه ، برای صرف با یک دوست هست» ...

ویرایش وَ تهیه متن :

عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : نمایی از زندگی شما ... - ماسه ,زندگی ,پروفسور ,چیزهایی ,اهمیت ,دانشجویان ,فنجان قهوه ,اهمیت داره ,جایی برای ,جاهای خالی ,دانشجویان پرسید
از خــدا گـاهــی هـیولا ساختیم



بسم الله الرحمن الرحیم

http://s5.picofile.com/file/8175507934/hayulaa_02.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8175508200/hayulaa_01.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

آب را بـستیــم و دریــا سـاخـتیم

دیــن فـروشی کـرده دنیا ساختیم


تا تسـاوی هــرکــجا حاکــم شود

هی صــف خــانـوم و آقا ساختیم


ما برای دفع فرعــون های عـــصر

یک انیمیشن ز مــوسی ساختیـم


تا بترســد کـــودک مـا از گــناه

از خــدا گـاهــی هـیولا ساختیم


تا کمــی مــردم معما حل کنند

هی نشستیــم و مــعما ساختیم!


بـود قـبـلـــن قابله در هر محل

جمعـشان کردیم و ماما ساختیم


باربــی ها را گـــرفتیم و سپس

جایـــــشان دارا و سارا ساختیم


خوشگوار و زمزم و خوش نوش را

با کـپــــی از روی کوکا ساختیم


اول چنـــد اســـم را بــرداشتیم

بیخ هم چسبانده « ناجا » ساختیم


هرچه می بینید و فکرش ممکن است

با شکـــــر قاطــی مربا ساختیم


سوختیــــم از درد بی پـولی ولی

با نــداری های بـابـا ســـاختیم


الغرض هــــرچیز خیلی خوب را

توی این دنیـــا فقط ما ساختیم!


تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : از خــدا گـاهــی هـیولا ساختیم - ساختیم ,هـیولا ,گـاهــی ,خــدا ,هـیولا ساختیم ,گـاهــی هـیولا ,خــدا گـاهــی ,گـاهــی هـیولا ساختیم ,خــدا گـاهــی هـیولا
خدادیدن چه شیرین است ...



بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8175683900/fary8de_ali_dar_ch8h_02.gif

http://s6.picofile.com/file/8175684076/fary8de_ali_dar_ch8h_01.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

سحربر درگه معشوق نالیدن ، چه شیرین است
سری بر آستان دوست ساییدن ، چه شیرین است

دلی خونبار وُ چشمی اشکبار وُ چهره ای خندان
به روی بحرخون خویش خندیدن ، چه شیرین است

به راه حق ، فراتر از تن و جان آبرو دادن
به راه عشق خود دادن ، خدا دیدن چه شیرین است

به زیرسلطه دشمن بلادیدن اگر سخت است
به روزحاکمیت هم ، ستم دیدن چه شیرین است

ز دشمن گرهزاران تیر زهرآگین خوری سهل است
زدست دوست ، جام زهر نوشیدن چه شیرین است

مسلمان بودن وُ از کفر رنجیدن سزاوار است
به جرم دین ، ز دینداران جفادیدن چه شیرین است

اگرظلمت ، هزاران تیر کین بر پیکرت بارد
براوج آسمان ، چون مهر ت دن چه شیرین است

به غمخواری ، غم دل گفتن آرامش دهد اما
غمت با چاه گفتن ، زار گرییدن چه شیرین است

درآن شهری که فهمیدن ، گناه دردمندان است
صدای درد را ، ازدل نیوشیدن چه شیرین است

بلور دل ش تن ، بر سریر سرخ پیروزی
اگرتلخ است ، طعم درد فهمیدن چه شیرین است

وضو با خون دل ، تکبیر از سوز جگر گفتن
زباغ سبز سجاده ، ثمرچیدن چه شیرین است

ز نا پاکی خود ، گر طعن بشنیدی روا باشد
"مطهر"بودن وُ دشنام بشنیدن چه شیرین است

« شعر از : شفیعی مطهر»

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : خدادیدن چه شیرین است ... - شیرین ,گفتن
صرف شام با زنی دیگر



بسم الله الرحمن الرحیم

http://s6.picofile.com/file/8174764318/maadar_01.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

روزی همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. او گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد. آن زن مادرم بود که چندین سال پیش از این بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن سه بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم. به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد می دانست. به او گفتم: «به نظر مى رسد بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم بیرون برویم.»
او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد. وقتی به خانه اش رسیدم دیدم کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود. موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آ ین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین می شد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون می رود و آنان خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند و نمی توانند برای شنیدن ما وقع امشب منتظر بمانند.
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لو نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گویی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یادآوری خاطرات گذشته به من می نگرد و به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران می رفتیم او بود که منوی رستوران را می خواند. من هم در پاسخ گفتم: «حالا وقتش رسیده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو م.»
هنگام صرف شام آن قدر با هم حرف زدیم که سینما را از دست دادیم. وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول . وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم: «خیلی بیش تر از آنچه که می توانستم تصور کنم.»
چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید در کمال ناباوری درگذشت. چند روز بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم به دستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: «نمی دانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای دو نفر پرداخت کرده ام، یکی برای تو و یکی برای همسرت و تو هرگز نخواهی فهمید که آن شب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.»
در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که به موقع به عزیزان مان بگوییم که دوست شان داریم و زمانی که شایسته آنان است به آنان اختصاص دهیم. هیچ چیز در زندگی مهم تر از خدا و خانواده نیست.

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : صرف شام با زنی دیگر - بیرون ,مادرم ,رستوران ,هنگام ,آنان ,امشب ,منوی رستوران ,بیرون برویم ,دوست دارد
کی با نتانیاهو همنوا شده؟!




بسم الله الرحمن الرحیم

http://s4.picofile.com/file/8175018926/ras8ee_ham3d_02.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8175019684/ras8ee_ham3d_04.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8175020442/rafsanj8ny_akbar_01.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

به گزارش ایسنا، حجت ال و المسلمین حمید رسایی روز در تذکری با اشاره به اظهارات اخیر رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و با بیان این که «امروز به مجلس و تریبون مجلس توهین شده است» بخشی از این اظهارات مبنی بر این که «در مهمترین پروژه ت که تلاش می شود به سرانجام برسد و تیم مذاکره کننده هسته ای نیز مورد حمایت ی است ، باز این دلواپسان چه بر سرشان می آورند و با نتانیاهو همزبان شده اند.» را یادآور شد.
وی ادامه داد: اول این که نتانیاهو با مذاکرات مخالف است. چون معتقد است یی ها نباید همین امتیازهای بی ارزش را هم به ایران بدهند. در حالی که منتقدین در مجلس مخالفند، چون معتقدند که چرا ت در برابر این همه امتیاز نقد به چند امتیاز نسیه دلخوش کرده است، ثانیاً آیا ما با نتانیاهو همنوا شده ایم یا انی که در کودتای فتنه سال 88 با آن ها همراه شدند و در جریان ضد دقیقاً اتهاماتی را که غرب به بشار اسد می زد را تکرار د؟
وی هم چنین با بیان این که «گفته شده تریبون مجلس باز است و عده ای از این تریبون هرچه که می خواهند درباره پرونده هسته ای دروغ می گویند. مردم هم باور می کنند» مدعی شد: اول این که این توهین نه نسبت به مجلس است که نسبت به ملت است. ملت ایران ملتی ساده نیست که هر دروغی را باور کند. کما این که شما دروغ گفتید که این نظام تقلب کرده است ولی ملت باور ن د و همان سال 88 جوابتان را دادند و در انتخابات 92 نیز به نظام اعتماد د و در انتخابات حضور یافتند. ثانیاً تریبون مجلس باز است، شما نگران این تریبون باز هستید. همه تریبون ها را بسته اید و در درون خودتان هم، همه را خفه کردید. اکنون نیز اگر بتوانید این تریبون را نیز می بندید. اگر مجلس شما را مدح کند می گویید این ها ملت اند اما اگر از شما انتقاد کند می گویید که باید دهانش بسته شود.
وی گفت: شما نگران افتادن ها هستید. عزت ملی داده شده است برای رفع تحریم ها، کجا تحریم ها رفع شده است؟
این مجلس تاکید کرد: ما به ت کمک می کنیم به جای این که به کدخدای دروغین اعتماد کند، به ملت اش اعتماد کند.

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : کی با نتانیاهو همنوا شده؟! - مجلس ,این که ,تریبون ,نتانیاهو , ت ,باور ,نتانیاهو همنوا ,تریبون مجلس ,همنوا شده؟ ,بیان این که
طرح ِ مقوله-ی حمایت از مصرف کننده ، هنوز هم مضحک-ست ...

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s4.picofile.com/file/8174189800/hem8yat_az_masraf_ andeg8n_03.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8174189192/hem8yat_az_masraf_ andeg8n_01.jpg

http://s5.picofile.com/file/8174189542/hem8yat_az_masraf_ andeg8n_02.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

آفتاب: اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس جمهور در حاشیه چهاردهمین همایش روز ملی حمایت از حقوق مصرف کنندگان در جمع خبرنگاران درباره برنامه ت یازدهم برای حمایت از حقوق مصرف کنندگان، با تأکید بر این که توجه به حقوق مصرف کنندگان یکی از سیاست های ت است، اظهار کرد: در زمینه حقوق مصرف کنندگان پیش از آنکه ت مسئولیت را بر عهده داشته باشد این مسئولیت بر عهده بخش خصوصی است.
((( کمتر ی تو این مملکت پیدا میشه که از نهاد یا نهادهایی بنام «حمایت از مصرف کننده» ، بطور نسبی هم که شده راضی باشه ... دلیلش هم افزایش قیمت «افسار-گسیخته»-ی خیلی از چیزهاست ؛ مثل خودرو ، مسکن ، خوراک وُ پوشاک وَ غیره ، هیچ وُ هیچ چیز هم ، خواسته یا ناخواسته ، قدرت مهار یا رام این اسبهای سَرکش را نداشته. به همین خاطر خیلیها از اسم ِ این نهاد ناراضی-اند. _ عـبـــد عـاصـی)))

وی افزود: کار ت نظارت و پیگیری اعمال سیاست ها در واحدهای تولیدی و خدماتی است.
جهانگیری با اشاره به فرا رسیدن سال نو، خاطرنشان کرد: در آستانه سال جدید نیز حتماً نظارت های ت بر واحدهای تولیدی و خدماتی تشدید می شود و دستگاه های نظارتی ت به صورت جدی نظارت ها را دنبال خواهند کرد.
معاون اول رئیس جمهور در ادامه با بیان این که واحدهای تولیدی کشور امروز به درجه ای از بلوغ رسیده اند که می دانند استمرار تولید در افزایش کیفیت کالا و کاهش قیمت آن است، گفت: تولید کنندگان باید مطمئن باشند که هرچه کالا را با کیفیت بهتر و قیمت پایین تر عرضه کنند وضعیت بهتری ایجاد می شود.
وی ادامه داد: برای این که این اتفاق بیفتد باید فضای تولید را به فضای رقابتی تبدیل کنیم.
معاون اول رئیس جمهور در ادامه با اشاره به لایحه وج از رکود ت، خاطرنشان کرد: ت برای تأکید بر این که تولید رقابتی قابلیت استمرار در کشور را دارد، نام لایحه ای که برای وج از رکود به مجلس ارائه کرد را لایحه حمایت از تولید رقابت پذیر گذاشت.
به گزارش ایسنا، جهانگیری همچنین در پاسخ به پرسشی در مورد فعالیت برندهای داخلی در کشور، اظهار کرد: امروز برند بسیاری از تولیدات داخل نه تنها در کشور بلکه در بازارهای بین المللی نیز مطرح است. امروز کشور به نقطه ای رسیده است که در یازده ماه، 44 میلیارد دلار صادرات غیرنفتی انجام داده است.
وی ادامه داد: این صادرات غیرنفتی صادرات کالاهایی است که در بازار ایران تولید شده و در بازارهای بین المللی به عرضه رسیده است.
به گزارش ایسنا، معاون اول رئیس جمهور تأکید کرد: مطمئن هستیم با تلاش تولیدکنندگان نه تنها قادریم تراز ارزی کشور را بدون صادارات نفتی تکمیل کنیم، بلکه می توانیم صادرات غیرنفتی را نسبت به واردات افزایش دهیم.
جهانگیری همچنین در مورد اعمال افزایش در قیمت برق از ابتدای اسفندماه سال جاری و برخی از انتقادات مطرح شده در این باره با تأکید بر این که افزایش قیمت برق هیچ مغایرتی با قانون ندارد، اظهار کرد: ت حق دارد در مورد تمام مسائلی که تشخیص می دهد به مصلحت جامعه است تصمیم گیری کند.
وی ادامه داد: اگر رئیس مجلس شورای ی تشخیص دهد که مصوبه ای از ت خلاف قانون است حتماً این موضوع را به اطلاع ت می رساند و ت نیز نسبت به اصلاح آن اقدام می کند.
معاون اول رئیس جمهور با بیان این که مجلس سال گذشته اجازه افزایش قیمت 37 درصدی برق را به ما داده بود، گفت: به لطف خدا و با لحاظ شرایط سختی که برای مردم وجود دارد، تصمیم گرفتیم که برای مصارف خانگی و بخش کشاورزی حداکثر 10 درصد و برای سایر بخش های که عمدتاً بخش های تجاری و صنعتی هستند حداکثر 20 درصد افزایش قیمت داشته باشیم.

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : طرح ِ مقوله-ی حمایت از مصرف کننده ، هنوز هم مضحک-ست ... - ت ,قیمت ,افزایش ,رئیس ,این که ,جمهور ,رئیس جمهور ,افزایش قیمت ,صادرات غیرنفتی ,واحدهای تولیدی ,بازارهای بین المللی
عادی شد، نگران نباشید! ...

بسم الله الرحمن الرحیم

http://s4.picofile.com/file/8174455842/extel8s_03.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8174456242/extel8s_02.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8174459734/extel8s_08.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8174457126/extel8s_04.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8174458826/extel8s_06.jpeg

http://s6.picofile.com/file/8174457976/extel8s_05.jpeg

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

خبرآنلاین ، وبلاگ عابدین پور، ابوالقاسم : حکایت کنند که مردی را دشنام دادند. بسیار ناراحت شد و پرخاش کرد. او را ببستند و همراه با دشنام کتکش زدند. سپس او را گشوده و باز دشنام دادند. این بار هیچ نگفت. پرسیدند چرا از دشنام به خود نپیچیدی؟ گفت: دشنام بدون کتک بهتر از دشنام با کتک است.
حکایت ما با ها همانند این حکایت است.

  • ((( حسام مختاری شنبه 9 اسفند 1393 - 23:34:43

    چند وقت پیش ﯾﻜﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ 3 ﻫﺰﺍﺭ میلیارد و یکی 8 هزار میلیارد و اون یکی 12 هزار ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ و اون یکی 77 هزار میلیارد بردن و خوردن ؛ و ﺩﯾﮕﻪ برنگشتن ، سی ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ، ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﯿﻦ ، ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻣﻌﺒﺮ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻨﺪ ؛ یکیشون ﭼﻨﺪ ﻗﺪﻡ ﻛﻪ ﺭﻓﺖ ﺑﺮﮔﺸﺖ ، ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩن ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﭘﻮﺗﯿﻦ ﻫﺎﺵ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : « ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﺗﺪﺍﺭﻛﺎﺕ ﮔﺮﻓﺘﻢ ؛ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻟﻪ» ﺑﻌﺪ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ ... )))

واقعأداستان ها ریشه در کجا دارد؟
کی قرار است آنچه به عنوان بیت المال به دست چند نفر حیف و میل شده است باز پس گرفته شود؟
چه ی باید مسوولیت این امور را به عهده بگیرد؟
سیستمهای نظارتی وجود خارجی دارند یا فقط شعارش را می دهیم؟
اسامی و نامهایی که با این ها سرو کار دارند فقط به ثروت مملکت دست درازی نمی کنند بلکه اعتقادات ملت را نشانه رفته اند.می خواهند ثابت کنند اگر صحبت از تقوی و پاکی و امانتداری و... به میان می آید تا وقتی اعتبار دارد که به مراکز قدرت دست نیافته ای و گر نه اگر توانستی بردار و ببر!.هیچ اتفاقی نمی افتد !.تازه گیر هم که افتادی چند صباحی در خلوت بازداشتگاه و زندان به سر می بری و از داشتن ثروتهای باد آورده قکر خود را به کرسی لذت می نشانی تا به ترفندی بیرون آیی و هر چه خواستی ی.
انگار همین دیروز بود که رئیس تی مدام تهدید می کرد که لیست کنندگان(مفسدان اقتصادی) را در جیب دارد و به زودی نشان می دهد که البته نشان نداد و پاک ترین مرد تش در خدمتگزارترین ت(!) نوعی سوء برداشت تعبیر شد و احتمالأ ملت ایران برای این مظلومِ گرفتار در بند، چندین عذرخواهی هم، به تمردان گذشته بد ارند!
نکند آنچه به نام مفسدان اقتصادی قرار بود بشود در حد چند نفر در قضیه ی "خاوری" شدّت و حدّت خود را از دست داده است؟!.
چه زود ارقام برای همه عادی شده. ارقام آنقدر بزرگ است که تلفظش مشکل شده چه برسد به تفکّرش.
عده ای هم پای ماشین حساب نشسته اند و با حسابرسی دارند سهم هر ایرانی را از پولهای ی محاسبه می کنند. جالب است اگر سی سال در وزارت خانه ای مثل آموزش و پرورش کار کنی و حقوق بالایی هم داشته باشی ،پاداش آ خدمتت به پنجاه میلیون نمی رسد!
راستی این پولها قبل از کجا بودند؟ چقدر از این سرمایه ها( های آینده ی نه چندان دور) از دسترس مردم دورند و منتظرند ی به سراغشان برود و از انزوا خارجشان کند؟
در سیستم واگذاری اعتبارت چه نظارتی وجود دارد که اطمینان داشته باشیم یک بام و دو هوا اعمال نمی شود و کی قرار است دستگاههای اطلاعاتی و نظارتی این محدوده را از ناپاکی ها پاک کنند؟
حتما با همین های افشا شده می شد همه ی مدارس ، بیمارستانها، جاده ها و راهها و ده ها پروژ ه ی دیگر را باز سازی و نو سازی کرد یا حداقل می شد دستمزد کارمندان و کارگران را به حدی افزایش داد که برای یک زندگی روی خط فقر منت کش" هر و نا " نباشند .حتمأ می شد و بعد از این هم می شود ولی افسوس...

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : عادی شد، نگران نباشید! ... - ,دشنام ,نظارتی ,دارند ,هزار , ها ,نظارتی وجود ,مفسدان اقتصادی ,هزار میلیارد ,دشنام دادند ,نگران نباشید
صادقی دیگر از بیت ِ به لقاالله پیوست ...


بسم الله الرحمن الرحیم

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

درگذشت صادق طباطبایی؛ خانواده و نوروزی دیگر در سوگچنان نبود که پس از انقلاب بر سر سفره نشسته باشد که از نوجوانی و جوانی همراه بود و از دوستان و علاقه مندان علی شریعتی. در تصویر مشهور تشییع جنازه شریعتی نیز زیر تابوت را گرفته و پشت سر مفتح دیده می شود. این ع را به گفته خود او شهید چمران گرفته است.
صادق به عکاسی بسیار علاقه داشت و بسیاری از ع های ، سید محمد باقر صدر و موسی صدر توسط او گرفته شده و برای نخستین بار در مجموعه خاطرات او منتشر شده است.

متن کامل

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : صادقی دیگر از بیت ِ به لقاالله پیوست ... - , ,لقاالله پیوست ,صادقی دیگر
یا تو مسلمان نیستی یا من مسلمان نیستم ...




بسم الله الرحمن الرحیم

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

در خویش می سازم تو را ، در خویش ویران می کنم
می ترسم از حرفی که باید گفت و پنهان می کنم

جانی به تلخی می کََنم ، جسمی به سختی می کشم
روزی به آ می برم ، خو پریشان می کنم

در تار و پود عقل و جان ، آب است و آتش، توامان
یک روز عاقل می شوم ، یک روز طغیان می کنم

یا جان کافر کیش را تا مرز مردن می برم
یا عقل دور ش را تسلیم می کنم

دیوار رویاروی من از جنس خاک و سنگ نیست
یک عمر زندان توام ، یک عمر کتمان می کنم

از عشق از آیین ِتو، از جهل ِتو، از دین ِتو
انگشتری دارم که دیوان را سلیمان می کنم

یا تو مسلمان نیستی یا من مسلمان نیستم
می ترسم از حرفی که باید گفت و پنهان می کنم

«عبدالجبار کاکایی»

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : یا تو مسلمان نیستی یا من مسلمان نیستم ... - مسلمان ,نیستم ,نیستی ,مسلمان نیستم ,مسلمان نیستی
هاشمی رفسنجانی را پدید آورده!؟...


بسم الله الرحمن الرحیم

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

خبرآنلاین ، وبلاگ ، سیدعبدالجواد :
یک راست می روم سر اصل مطلب. آقای کچوییان مصاحبه ای کرده و گفته پیدایش تقصیر هاشمی رفسنجانی است. هاشمی ارتباط ما را با گروه های ی قطع کرد و باعث شد آن ها به سمت افراطی ها گرایش پیدا کنند و ازدل تفکر آن ها به وجود بیاید. حقیقتا که عداوت را نهایتی متصور نیست.
خیلی چیزهای دیگر هم هستند بر وزن همین کلمه عداوت که نهایتی نمی توان برایشان متصور بود.نمونه اش همین سخنان جناب کچوییان که ظاهرا فلسفه خوانده است و تومنی هفت صنار با همگنانش توفیر دارد. اما عداوت عین غرض است و کافی است ی از پس شیشه کبود غرض به عالم بنگرد تا هنر به کلی از چشمش پوشیده بماند.توضیح دادن به آقای کچوییان در حکم بخیه زدن بر آب است و بر یخ نوشتن. او تصمیم گرفته است دشمنی کند و از آن جایی که غایتی جز نابودی دشمن در ذهن ندارد از تئوری هدف وسیله را توجیه می کند استفاده می کند تا دشمن را از صفحه گیتی حذف کند و بنابراین نزدیک ترین راه و در عین حال موثر ترین راه را انتخاب می کند. امروز منفور ترین گروه در بین همه اقوام و ملل است و اگر پی را بتوان به گردن ی انداخت بدون شک او از چشم همگان خواهد افتاد و به دشمن درجه یک همگان بدل خواهد شد در این صورت سکوت در مقابل فجایع اقتصادی پاک ترین ت تاریخ هم توجیه خواهد شد. پس چه ی بهتر از هاشمی رفسنجانی که این روزها مخالفت با او نه تنها هزینه ای در پی ندارد که تازه جایزه و عنوان هم برای هتاک به ارمغان خواهد آورد و علاو بر این ها مردی شخص ضارب را نیز به اثبات خواهد رساند که در روزگار باژگونگی ارزش ها مردی بود فتاده را پای زدن.با همه این احوال و پیروزی بزرگی که آقای کچوییان در میدان مبارزه با آقای هاشمی رفسنجانی به دست آورده اند و تبریک بابت کشف این مهم که را چه ی پدید آورده آقای کچوییان باید به بعضی پرسش های بنیادین پاسخ بدهد.
یکی این که دوستان آقای کچوییان همه زورشان را می زنند تا بگویند آقای هاشمی خیلی هم آدم مهمی نیست و خیلی از خاطراتش بر پایه اوهام بنا شده اند. خب چطور می توان باور کرد آدمی که خیلی مهم نیست چنین نیروی حیرت آوری داشته باشد که علاوه بر آن که همه مشکلات یک سرزمین بزرگ و هشتادمیلیونی را به گردن او می اندازیم مشکلات منطقه ای و جهانی را هم به او نسبت دهیم؟کدام روایت را باور کنیم؟ممکن است آقای کچوییان بگوید دعوی دیگران به من چه ربطی دارد من پاسخگوی دعوی خودم هستم. ایرادی ندارد اما در آن صورت آقای کچوییان باید به ما پاسخ دهد اگر چنان که ایشان مدعی هستند آقای هاشمی رفسنجانی چنین نقش پر رنگی در نظام و انقلاب و منطقه و جهان دارند آن وقت تکلیف بقیه در مقابل اعمال و کردار به زعم آقای کچوییان ناپسند آقای هاشمی چیست؟ آیا آن بزرگان نمی دانستند هاشمی رفسنجانی در حال چه کاریست؟ اگر بگوییم نمی دانستند هوش و فراست و لیاقت آن ها را زیر سئوال نبرده ایم؟ اگر بگوییم می دانستند آیا آن ها را به چیزهایی بدتر متهم نکرده ایم؟ آقای کچوییان لطف کند و این ابهامات را برطرف کند.
توضیح ضروری این که: این حرف ها به معنای دفاع از آقای هاشمی رفسنجانی نیست. ایشان نیاز به دفاع ندارد. داشته باشد هم بنده کاره ای نیستم که بخواهم چنین وظیفه ای را عهده دار شوم. فقط خواستم بگویم دشمنی هم آد دارد و قواعدی که بد نیست آن را رعایت کنیم.

متن کامل

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : هاشمی رفسنجانی را پدید آورده!؟... - آقای ,هاشمی ,کچوییان ,رفسنجانی , ,ندارد ,آقای کچوییان ,هاشمی رفسنجانی ,آقای هاشمی ,پدید آورده ,داشته باشد ,آقای هاشمی رفسنجانی
کافـر همه را به کیش ِ خود پندارد ...



بسم الله الرحمن الرحیم

کافـر همه را به کیش ِ خود پندارد ...


یک شغالی انقدر مکار وُ حیله-گر بود معروف به «تـــولـــه روبـــاه»! خیلیآ میگفتن «حتما مادرش یک روباه حقه-بآز وُ ولگرد بوده» ...

یک شب گریزی زد به مرغدونی ِ شیخ معروف شهر ؛ مرغ رو به نیش گرفته وُ پا به فرار گذاشته بود که عیال شیخ اونو دید وُ آژیر کشید که «آآآی شغال! آآآی شغال!» ... شیخ با خونسردی ، همونطور که زیر کُرسی لَم داده بود با صدای بلند بهش گفت «غَمـِــت نباشه ، بی-زحمت اون قرآن رو بده به من»! شغال تا اینو شنید ، فورا مرغ رو ول کرد رو زمین وُ دو پای ِ دیگه-ام قرض گرفت وُ عین ِ تیر از چلـّــه-ی کمون، دور شد وُ رفت!؟.

فردای ِ اون شب که این خبر به حیوونآی شکارچی رسید ، همه تو فهم این قضیه درمونده بودن ، حتی ، آقا روباهه ... روباه سراغ لونه-ی شغال رفت وُ پرسید «این کار ِ ب-ات چه معنی دآشت!؟ از چی ترسیدی؟». شغاله جواب داد «وقتی دیدم که شیخ با کمال خونسردی در جواب جیغ وُ دآد ِ زنش گفت "غَمـِــت نباشه ، بی-زحمت اون قرآن رو بده به من" ، در یک آن ، به ذهنم اومد که این بآبآ اهل قرآن وُ کتابه ، واعظ ِ ، فقط کافیه که فردا بره بآلآ منبر وُ بگه ، برای من قطعی شده که شغآل ، "حیوون ِ حلال گوشتیه"! خوردنش اشکالی نداره »!!! ... روباهه فقط یک جُمله بهش گفت وُ رفت دنبال زندگیش : «راست گفتن که "کافر همه را به کیش ِ خود پندارد"»! ...

بازنویسی کامل با حفظ اصل قصه : عـبـــد عـا صـی


« قصه از : عبید زاکانی »


برچسب ها : کافـر همه را به کیش ِ خود پندارد ... - شغال ,قرآن ,پندارد
گفتی که اب ِ خدمتم ...




بسم الله الرحمن الرحیم


http://s5.picofile.com/file/8169704784/ahmadynej8d_baa_k8pshene_enqel8by_02.jpeg

http://s5.picofile.com/file/8169705192/ahmadynej8d_baa_k8pshene_enqel8by_01.jpeg

گفتی که اب ِ خدمتم ...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


آن کاپشن انقل ات ما را کشت
همراه ببو گل ات ما را کشت

با اشتون و رایس دشمنی، می دانم
آن دشمن مو ی ات ما را کشت

تو پرسپولیسی و تو استقلالی
شی سرخ و آبی ات ما را کشت

از سکه و ارز تا زمین و دارو
بازار همش حب ات ما را کشت

کردان و و رحیمی تک تک
ک نه انتخ ات ما را کشت

هر روز سفر به شرق و غرب گیتی
پرکاری و پرشت ات ما را کشت

مامان چاوز که کرد استقب
ع العمل حس ات مارا کشت

یک دوره نه! هشت سال، هردم، هر روز
آن معجزه ها و ل ات ما را کشت

کنیا و جیبوتی و کومور یارت بود
این شیوه دوست ی ات ما را کشت

صد کاغذ پرسش دارم
خاموشی و بی جو ات مارا کشت

بابک رو ولش بگو که لولو است
والله که ی ات ما را کشت

رفتی نیویورک و صحبتت شیرین بود
آن هاله آفت ات ما را کشت

گفتی که اب خدمتم! باور کن
ویران شده ام! ات ما را کشت

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : گفتی که اب ِ خدمتم ... - خدمتم , اب
ریاکاری را رواج ندهید! ...




بسم الله الرحمن الرحیم


http://s5.picofile.com/file/8169922192/em8m_xomeyny_qonut_01.jpg


ریاکاری را رواج ندهید! ...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


در ماه مبارک رمضان سال 1363، معاون وقت سازمان صدا و سیما ضمن آنکه گویندگان خبر را موظف به ریش گذاشتن کرد، دستور داد که پخش موسیقی هم در ماه مبارک رمضان قطع گردد.
یکی دو روز از این موضوع نگذشته بود که حاج احمد آقا تماس گرفتند و فرمودند که با شما ( محمدهاشمی) کار دارند. من سریعاً خدمتشان رفتم. ایشان به محض دیدن من با ناراحتی گفتند: چرا مردم را وادار به ریاکاری می کنید؟. من سوال موضوع چیست؟. ایشان فرمودند: وقتی ی را مجبور به ریش گذاشتن می کنید، به ریاکاری وادارش می کنید. رسانه ملّی نباید مروّج ریاکاری در بین مردم شود.

من ضمن عذرخواهی، قول جبران اشتباه را به محضرشان دارم. در حال بلند شدن بودم که ایشان فرمودند فقط این نیست. عرض اشکال دیگری هم وجود دارد؟. حضرت (ره) با لبخند تلخی فرمودند: پخش موسیقی هم اگر حرام است، همیشه حرام است، نه فقط در ماه رمضان!. خداحافظی و سریع به صدا و سیما برگشتم. همان روزهم عدم پخش موسیقی و هم ریش گذاشتن اجباری گویندگان خبر را لغو .

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : ریاکاری را رواج ندهید! ... - ریاکاری ,فرمودند ,ایشان ,گذاشتن ,رمضان ,موسیقی ,حرام است، ,ایشان فرمودند ,مبارک رمضان ,رواج ندهید
آقای رییس جمهور لطفا چند روز به اهواز بروید!




http://s5.picofile.com/file/8170889184/roh8ny_baa_x8nev8deh_01.jpg

http://s5.picofile.com/file/8170889526/r3zgardhaa_xuzest8n_01.jpeg

http://s5.picofile.com/file/8170889784/r3zgardhaa_xuzest8n_02.jpeg

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای رییس جمهور لطفا چند روز به اهواز بروید!

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


این یادداشت امروز ( پنجشنبه 1393/11/23) در رو مه شرق منتشرشده است :
دیروز که با قطار ازشاهرود- که برای سخنرانی درجمع اساتید شاهرود به آن سفر کرده بودم- به تهران برمی گشتم برادر زاده ام حامد،پیامک جالبی زد ونوشت ما هنوز زنده ایم!
برادرم حاج حسن هم ب تلفن زد وگفت با اینکه دراهواز مردم درخانه ها و دراتاقهای دربسته نشسته اند به صورتشان ماسک زده اند و از آسیب ریزگردها درامان نیستند!
سایتهای خبری محلی از وقوع تصادفات مکرری بدلیل عدم دید راننده ها درجاده های خوزستان خبرداده ومی دهند.
داد همه در آمده است :
خوزستان دارد زیر بار این ریزگردها بتدریج دفن می شود . ت باید کاری اساسی د.
این مشکل درهرکشور دیگری اتفاق افتاده بود حتما ستاد بحرانی درسطح ملی برای آن تدارک دیده می شد.
پیشنهاد من این است درخوزستان وضعیت فوق العاده اعلام شود وجناب رییس جمهور باخانواده محترم شان چند روز به خوزستان بروند ودرآنجا باشند تا مردم دریابند رییس ت فقط وعده نمی دهد.خود باخانواده هم از نزدیک آمده و مثل آنها چند روزی به نشانه هم دردی ،ریز گردنوش جان می کند! مطمئن هستم دربازگشت رویکرد وی نسبت به این معضل تفاوت اساسی خواهد کرد.
البته همه می دانیم برطرف این مشکل مثل پدید آمدن آن ،کار یکی دوماه نیست، ولی باید شتاب کرد.
من نگران آن هستم اگربا این مساله برخوردی جدی وسریع نشود اعتماد مردم خوزستان به مسولین از بین رود وبعضا بعضی از این بی اعتمادی درصدد دامن زدن به بعضی نافرمانیهای مدنی باشند.
ریزگردها مانع دید راننده ها و درنتیجه باعث تصادف می شوند :
ت محترم تدبیر و امید باید واکنشهای بهتری درجهت حل این مساله ازخود نشان بدهد. از سفرآقای نوبخت به خوزستان درعین مفید بودن آن بعید است چندان آبی برای خوزستان گرم شود. معلوم است درد مردم خوزستان جدی گرفته نشده است. لااقل باید آقای جهانگیری درمعیت چند به خوزستان می رفت.
درعلت تداوم رنج مردم شریف نجیب و مظلوم خوزستان با این همه منافعی که برای کل کشور دارد ،مانده ام!
نحوه برخورد با این مشکل محک خوبی برای سنجیدن تواناییهای او او و تش دراداره کشور است.

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : آقای رییس جمهور لطفا چند روز به اهواز بروید! - خوزستان ,مردم ,رییس , ت ,مشکل ,ریزگردها ,رییس جمهور ,مردم خوزستان ,اهواز بروید ,جمهور لطفا ,آقای رییس
خانه-ی مهربانی تو کجاست ...




http://s4.picofile.com/file/8171091918/mon8j8t_doaa_01.jpeg

بسم الله الرحمن الرحیم




خانه-ی مهربانی تو کجاست ...


دلم این روز ها کمی تنهاست
روزهایم رفیق ِ بی فرداست

به چپ و راست می روم اما
نه مرید چپم نه مرشد ِ راست

من که محرومم از محبت دوست
خانه ی مهربانی تو کجاست

چشم های تو را نشان بدهم ؟
هر که ازمن نشان ِ آینه خواست

پند ِ پیشینیان مگر این نیست
که به ما هر چه می رود از ماست

با دل ِ خسته از خسارت عشق
ستم ِ نا روا چگونه رواست

اشتباهات ِعشق در تصویر
خارج از اختیار آینه هاست

گر نبندیم دل به بند ِ صواب
عمل ِ بند بندمان به خطاست

کینه تا چند ، خودسری تا کی
مهربانی مگر نه حکم خداست

اعتمادی دوباره باید ساخت
به انی که سازشان پیداست

دلنشین تر ازین چه می گفتم
تا نگویند نیّت اش نجواست

با همه خستگی ّ و تنگ دلی
آتش افروزی ام همیشه به جاست

شاعر : محمد (نجوا کاشانی)

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : خانه-ی مهربانی تو کجاست ... - مهربانی ,کجاست
های رام وُ سَر به زیر ...


http://s4.picofile.com/file/8171207842/gusfand8ne_r8m_01.jpeg

بسم الله الرحمن الرحیم


های رام وُ سَر به زیر ...



ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم،
نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از مظلومتر،
ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه مان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود ...

ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون ی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان،
گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند ...

"نادر ابراهیمی"

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : های رام وُ سَر به زیر ...
چرا بعضیا دوست دارن هی گرد وُ خاک کنند؟!


بسم الله الرحمن الرحیم

چرا بعضیا دوست دارن هی گرد وُ خاک کنند؟!

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید



عصر ایران ، ۲۶ بهمن ۱۳۹۳:
نمایندگان اعتبارات مقابله با گرد و غبار را از بودجه حذف د. گرد و خاک از دو هفته پیش و برای بار سیزدهم در اهواز و بسیاری از شهرستان های استان خوزستان پدیدار شده و زندگی مردم این استان را مختل کرده است، به گونه ای که باعث تعطیلی مدارس در این استان و شهرستان های آن شد.
به گزارش «تابناک» هم اکنون پدیده گرد و غبار باعث شده تا انگشت اتهام نمایندگان خوزستانی به سمت خانم ابتکار نشانه رود . آنان در اعتراض به این موضوع، امروز با ماسک ضد آلودگی در صحن علنی مجلس حاضر شدند تا به این وسیله، اعتراض خود را نشان داده باشند.
حتی این نمایندگان گاه مواضع تندتری نیز نسبت به این موضوع داشته اند و برخی از آن ها خواستار استعفای رئیس سازمان شدند و برخی دیگر نیز در صدد تهیه طرحی برای تغییر ساختار این سازمان بر آمدند و پیشنهاد می دهند این سازمان به وزارت خانه تبدیل شود.
از سوی دیگر نگاه به لایحه بودجه، نشان می دهد بودجه این سازمان در کمیسیون تلفیق مجلس شورای ی، دچار برخی تغییرات شده است، به طوری که در یک نوبت، برخی اعتبارات پیش بینی شده که برای مقابله با پدیده گردوغبار در بودجه سال 94 گنجانده شده بود، حذف و برخی مبالغ آن به یکی از مصارفی که مد نظر نمایندگان است، منتقل شد.
معصومه ابتکار در این باره می گوید:
بخشی از آن اعتبار 60 میلیاردی از محل عوارض آلایندگی بود که ما گفتیم برای پایش نظارت و مقابله با گردوغبار اختصاص دهیم. یک مورد هم ۵۵میلیارد تومان به صورت مشخص ویژه بحث گردوغبار و احیای تالاب ها بود که این را هم کامل از بودجه حذف د.
کمال الدین پیر مؤذن، عضو فرا یون محیط زیست مجلس شورای ی در این باره گفت: با توجه به تبصره ۱۹ لایحه بودجه، ۵۵ میلیارد تومان به منظور مقابله با روند فزاینده عوامل طبیعی نظیر گرد و غبار و خش الی تالاب های کشور و احیای دریاچه ها اختصاص خواهد یافت.
همچنین این مجلس اظهار داشت: این میزان نسبت به سال قبل نیز افزایش چشمگیری داشته است؛
البته برخی از موارد و محل هایی که برای این کار از سوی سازمان محیط زیست در نظر گرفته شده بود، در کمیسیون تلفیق مجلس با برخی تغییرات همراه بوده است.
پیرمؤذن افزود: امید آن داریم که بتوانیم در صحن علنی مجلس شورای ی با همکاری دیگر نمایندگان، این میزان را افزایش دهیم تا مشکلات مردم، که مهم ترین وظیفه نمایندگان است، حل شود.
این همچنین از جامعه جهانی خواسته است، با توجه به مسائل زیست محیطی پیش آمده در سال های اخیر و اینکه این مسائل امری فرا مرزی و بین المللی است، از وقوع فجایع انسانی در ایران جلوگیری کرده و به داد مردم خوزستان برسند.
وی تأکید کرد:
این میزان اعتبار در نظر گرفته شده با توجه به عمق فاجعه به وجود آمده، به هیچ وجه پاسخگو نخواهد بود و باید از محل های دیگری که خود سازمان مد نظر قرار داده است، این سازمان را در رسیدن به اه خود یاری کرد تا در آینده ، این معضل به کلی در کشور از بین برود.
با توجه به مسائل پیش آمده، به نظر می رسد سازمان در این راه تمام تلاش خود را تا جایی که می تواند انجام می دهد؛ اما برخی نمایندگان مجلس از موقعیت پیش آمده در منطقه استفاده کرده و در تلاشند با محکوم نشان دادن این سازمان، کوتاهی هایی که در روند بررسی بودجه اتفاق افتاده را پوشش دهند.
گفتنی است، بنا بر هماهنگی های انجام شده، قرار است، روز ، رئیس سازمان به همراه مسئولان رده بالای هفت دستگاه دیگر ـ که در تهیه بسته ویژه مقابله با گردوغبار با این سازمان همکاری داشتند ـ به خوزستان سفر کنند و در این سفر از بسته اجرایی در این منطقه رونمایی شود.

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : چرا بعضیا دوست دارن هی گرد وُ خاک کنند؟! - است، ,سازمان ,مجلس ,مقابله ,نمایندگان ,گردوغبار ,مجلس شورای ,نمایندگان است، ,محیط زیست ,شورای ی ,تلفیق مجلس ,مجلس شورای ی
(ره) وَ ِ شه ...



بسم الله الرحمن الرحیم




(ره) وَ ِ شه ...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


«انحطاط و سقوط بشر به علت سلب او و تسلیم در برابر سایر انسان هاست».
(کلمات قصار ،موسسه نشر آثار ،۱۳۲۷،ص۱۱۲)

" ت ی یک ت دموکراتیک به تمام معنای واقعی است و هر می تواند اظهار عقیده خودش را د و جواب همه عقاید را به عهده دارد و ت ی تمام منطق ها را با منطق جواب خواهد داد . "
(صحیفه نور - ج۱ - ص۴۱۰ )

ایشان در نفی سانسور مطبوعات می فرمایند :
«باید وکلای پارلمان مبعوث از ملت باشند . باید ت ها ملی باشند . باید اختناق از مطبوعات برداشته شود و سازمان نظارت در آن ها نکنند و را از ملت سلب ننمایند».
( صحیفه نور - ج۱ - ص۴۱۰)

راه پرهیز از اشتباه مسئولان انتقاد و بیان است. در این باره رهنمودی جالب دارند :
«اشتباهات را همیشه باید گفت . اشتباهات را ی نمی تواند "نادیده بگیرد" همه آزادند در گفتن ، بنویسند، بگویند ، در رو مه ها بنویسند».
(صحیفه نور - ج۶ - ص ۱۵۲)

از نظر مردم رشید، بالغ و صاحب نظرند و خودشان باید سرنوشت خود را رقم بزنند . بدیهی است مردم می توانند و باید نظریات و افکار خود را آزادانه بیان کنند :
«اختیار مردم دست خود مردم است . وکلایشان را خودشان تعیین می کنند . وکلا هم خودشان تعیین می کنند ت را . تحمیل در کار نیست».
(صحیفه نور - ج۶ - ص ۱۵۲)

«میزان رای ملت است "، جمله معروف ایشان است . یعنی در هر مسئله و موضوعی میزان رای ملت است و هر چیزی و هر نظری در مقابل رای ملت قرار گرفت، نباید به آن عمل کرد».
(میر دامادی –محسن – نوروز 13/3/81 )

در پاسخ "اوریانا فالاچی" خبرنگار ایتالیایی در تعریف و تبیین می فرماید :
«مردم عقیده شان آزاد است. ی ا امشان نمی کند که شما باید حتما این عقیده را داشته باشید. ی ا ام به شما نمی کند که باید این را انتخاب کنی. یک چیز واضحی است».
(صحیفه نور ، ج9 ، ص88 )

را موهبتی الهی می دانند، نه اجازه ای حکومتی :
«حق اولیه بشر است که من می خواهم آزاد باشم. من می خواهم حرفم آزاد باشد. من می خواهم مستقل باشم. من می خواهم خودم باشم».
(صحیفه نور – ج3 – ص207 )

«مگر اعطا شدنی است؟ خود این کلمه جرم است. کلمه این که "اعطا کردیم را " این جرم است.
مال مردم است. قانون داده، خدا داده به مردم. داده، قانون اساسی داده به مردم. "اعطا کردیم" چه غلطی است ؟ به تو چه که اعطا کنی؟ تو چه کاره هستی»؟.

( صحیفه نور ، ج2 ،ص67 )

برای همه اقلیت ها و فرقه های دینی هم حق شه و بیان قائل بودند :
«در چار چوب این نهضت انقلاب ی همه مردم آزاد هستند. انی که حرف دارند حرف هایشان را می زنند ؛ حتی هر فرقه ای هم که باشند».
(صحیفه نور – ج12 – ص 203 )

« همیشه حافظ حقوق مشروع اقلیت های مذهبی بوده و هست. آنان در آزادند و آزادانه به مسائل خود می پردازند و در پناه حکومت ی چون بقیه افراد در اظهار عقیده آزادند».
(صحیفه نور – ج 5 – ص 130- صحیفه – ج5 – ص188)

در پاسخ سوال خبرنگار رو مه هلندی دی ولت گرانت مبنی بر این که :
در حقوق اقلیت های مذهبی ،نزادی و چه خواهد بود؟ آیاحزب کمونیست آزاد خواهد بود؟ فرمودند :
« بیش از هر دینی بیش از هر مسلکی به اقلیت های مذهبی داده است. آنان نیز باید از حقوق طبیعی خودشان که خداوند برای همه انسان ها قرار داده است، بهره مند شوند. ما به بهترین وجه از آنان نگه داری می کنیم. در کمونیست ها نیز در بیا ن عقاید خود آزادند».
(صحیفه نور – ج3 – ص48- صحیفه – ج4 – ص 4-363)

« تامین ، استقلال، عدل، شخص اول مملکتش با یکی از رعایا فرق نداشت ! بلکه پایین تر از او بود در استفاده از مادیات. آرا از اول بوده است. در زمان ائمه ما علیهم السلام ، بلکه در زمان خود پیغمبر آزاد بود. حرف هایشان را می زدند. حجت ما داریم. ما حجت داریم. ی که حجت دارد، از بیان نمی ترسد».
(صحیفه نور - ج ۵ - ص۱۳۰ -صحیفه ج۶ - ص۲۷۷ )

ایشان امکان تحقق نظام ی را بدون گسترس ها ممکن نمی دانند :
«همه مردم اعلام کرده اند که خواستار استقرار هستند که متکی به آرای ملت باشد و با معیار ها و قواعد ی تکوین یابد و عمل کند و این حکومتی جز با دادن بیشترین های سازنده و خلاق امکان پذیر نیست».
(صحیفه نور - ج۴ - ص۱۶۴ )

سیمای جامعه ایده آلی که قول استقرار آن را داد ، چنین ترسیم کرد :
«جامعه آینده ما جامعه خواهد بود و همه نهادهای فشار و اختناق و همچنین استثمار از میان خواهد رفت».
(صحیفه نور -ج۳-ص۵۲-صحیفه -ج۴-ص ۳۵۹ )

«جامعه فردا جامعه ای ارزیاب و منتقد خواهد بود که در آن تمامی مردم در ی امور خویش شرکت خواهند جست».
(صحیفه نور -ج۳- ص ۵۳ )

«در اختناق نیست. در است برای همه طبقات ، برای زن ، برای مرد ،برای سفید ، برای سیاه ، برای همه».

(صحیفه نور ج۵- ص۲۳۸-صحیفه -ج۶-ص ۴۶۳ )

،مطبوعات را عامل انعکاس آرمان ها ی ملت می دانستند و بر این باور بودند که :
«مطبوعات باید مستقل و آزاد باشند و هر گونه انتقاد را با بی طرفی منتشر سازند».
(صحیفه نور -ج ۶ -ص۲۳ )

«مطبوعات در نشر همه حقایق و واقعیات آزادند».
( - -انتشارات پیام -ص۶۸ )

«رو مه ها باید با ی صورت مخاصمه نداشته باشند، بلکه صورت ارشاد داشته باشند. مطالب را بگویند ،انتقاد ها باید باشد؛زیرا یک جامعه تا انتقاد نشود، اصلاح نمی شود».
(صحیفه نور - ج۱۴ - ص ۲۵۹ )

«اگر خدای نخواسته یک ی پیدا شد که یک کار خلاف کرد ، اعتراض کنند مردم. مردم همه به او اعتراض کنند که آقا! چرا این کار را می کنی؟ در صدر هست که عمر وقتی که گفت : اگر من یک کاری ، شما چه می کنید ؟ یک عربی شمشیرش را کشید و گفت :ما با این شمشیر راستش می کنیم. باید این طور باشد. باید یک مسلمان این طور باشد که اگر هر که می خواهد باشد،خلیفه مسلمین ، اگر دید پایش را کنار گذاشت ، شمشیرش را بکشد که پایت را راست بگذار».
( صحیفه نور - ج۷ - ص۲۴ )

این آزاده حتی خود را هم دون انتقاد می شمرد :
«خدا می داند که شخصا برای خود ذره ای مصونیت و حق و امتیاز قائل نیستم . اگر تخلفی از من هم سر بزند ،مهیای مواخذه ام».
(منشور بیداری - پیام به فرزندان فیضیه )

با تاکید بر وظیفه نظارتی همه آحاد مردم تاکید می کنند :
«آقایان توجه کنند وَ همه ملت موظفند نظارت کنند بر این امور. نظارت کنند اگر من یک پایم را کنار گذاشتم ، کج گذاشتم ، ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتی. خودت را حفظ کن. مسئله ، مسئله مهم است. همه ملت موظفند به این که نظارت داشته باشند در همه کارهایی که الان مربوط به است».
( صحیفه نور - ج۷ - ص۳۲-۳۴ )

برای رای و شه مردم تا بدان پایه ارزش قائل بود که حکومت را فقط متعلق به مردم و جریان امور را نشئت گرفته از افکار و آرای ملت می دانست :

«این جا آرای ملت حکومت می کند و این جا ملت است که حکومت را در دست دارد و تخلف از حکم ملت برای هیچ یک از ما جایز نیست و امکان ندارد».

( صحیفه نور - ج۱۴ ص ۱۰۹ )

«آن مسیری که ملت دارد، روی آن مسیر راه بروید، ولو عقیده تان این است که این مسیری که ملت رفته خلاف صلاحش است . خوب ، باشد . ملت می خواهد این طور د. به من و شما چه کار دارد؟ ملت رای داده و رایی که داده متبع است».

(صحیفه نور - ج۸ - ص ۲۴۷ )

«غیر از قانون الهی ی حکومت ندارد. برای هیچ ، نه فقیه و نه غیر فقیه حکومت نیست . همه هم فقیه و هم غیر فقیه تحت قانون عمل می کنند و مجری قانون هستند».
(کیهان - ۱۷/۱/۷۶)

ایشان خود کامگی و استبداد را به هر شکل و شعار محکوم می کنند :
« دیکتاتور را محکوم می کند. اگر یک فقیه بخواهد دیکتاتوری کند ، او را از ولایت ساقط می کند».
(کیهان - ۱۷/۱/۷۶ )

برخی تنگ نظران خود خواه با این بهانه که مردم قادر به تشخیص حق و باطل ، درست و نادرست ،و خیر و صلاح خود نیستند، بنابراین ما از روی خیرخواهی باید آنچه را که به نفع مردم می دانیم ، اگر چه خود نخواهند ، به آنان تحمیل کنیم . به شدت این تفکر متحجرانه را مردود می شمارند :

«ما تابع آرای ملت هستیم . خدای تبارک و تعالی به ما حق نداده است . پیغمبر (ص) به ما حق نداده است که به ملتمان یک چیزی را تحمیل . بله . ممکن است گاهی وقت ها یک تقاضایی از آن ها ؛ تقاضایی متواضعانه ؛ تقاضایی که خادم یک ملت از ملت می کند . لکن اساس این است که مسئله دست من و امثال من نیست و دست ملت است . اکثریت هر چه گفتند آرایشان معتبر است ، ولو به ضرر خودشان باشد . شما ولی آن ها نیستید که بگوییداین به ضرر شماست».
(رس - ۲۹/۵/۷۶ )


« با تحمیل مخالف است. مکتب تحمیل نیست. را با تمام ابعادش ترویج کرده است. ما فقط را ارائه می کنیم. هر خواست می پذیرد و هر نخواست نمی پذیرد».
(صحیفه نور - ج۲۲ - ص ۲۶۳)

«نباید ماها گمان کنیم که هر چه می گوییم ، ی را حق اشکال نیست. اشکال بلکه تخطئه یک هدیه الهی است برای رشد انسان ها».

(صحیفه نور - ج۲۰-ص۱۷۰)

«هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیما در برابر سایرین زمامدار مسلمین را استیضاح کند و او باید جواب قانع کننده-ای دهد و در غیر این صورت اگر بر خلاف وظایف ی خود عمل کرده باشد ، خود به خود از مقام زمامداری معزول است».

(صحیفه نور - ج۴- ص۱۹۰ )

«در حکومت ی همیشه باید باب اجتهاد باز باشد و طبیعت انقلاب و نظام همواره اقتضا می کند که نظرات اجتهادی-فقهی در زمینه های مختلف ولو مخالف با یکدیگر آزادانه عرضه شود و ی توان و حق جلوگیری از آن را ندارد».
(صحیفه نور،ج۲۱،ص۴۷)

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی


برچسب ها : (ره) وَ ِ شه ... - صحیفه , ,مردم , , , ی ,صحیفه , , داده , ,خواهد بود؟
خودی-ها همه فرشته-اند ...




بسم الله الرحمن الرحیم


http://s5.picofile.com/file/8170257700/kl3nt_eestwud_tak_t3r_and8z_01.jpg

خودی-ها همه فرشته-اند ...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


... تک تیراندازی که ظاهرا در عالم واقع نیز وجود داشته و در عراق قریب به دویست نفر را با مهارتی که در تیراندازی داشته به قتل رسانده. یعنی با هر تیر یک نفر را خلاص کرده به عبارتی با دویست گلوله دویست انسان را به قتل رسانده. از کودک شش هفت ساله تا زن و پیرمرد و نظامی و غیر نظامی را. نکته جالب توجه این که آقای تک تیرانداز قهرمان است یعنی حتی یک لحظه شما در پاکی و شرافت و نجابت این مرد تردید نمی کنید. یعنی آقای کارگردان تردید نمی کند. تک تیرانداز مثل همه قهرمان های یی بی عیب و نقص است. اهل خانواده و خوش قد وبالا و میهن پرست و شریف. کودکی را هم که می کشد یک کودک معمولی نیست یک تروریست است. تروریستی شش ساله که می خواهد نارنجک به طرف تانک ها و تا دندان مسلح و مجهز به تن پوش ضدگلوله پرتاب کند.اصلا آقای تک تیرانداز جز به سمت تروریست ها شلیک نمی کند. مطمئن می شود طرف تروریست است و بعد ماشه را فشار می دهد. طرف مقابل یا تروریستند یا وحشی.این وحشی را هم من نمی گویم لقبی است که قهرمان به عرب ها می دهد. وقتی حکم به وحشی بودن یک قوم دادی در واقع حکم به کشتن و نابودی آن ها دادی. اگر این حرف را یک سیاستمدار یی می زد جای تعجب نداشت. همه قدرت های بزرگ نیاز به دشمن سازی دارند.روزی این دشمن چپ ها بودند و حالا جایشان را داده اند به بنیادگراها. فردا هم یک بامبول دیگر از آستین درمی آورند تا بتوانند به این بهانه بچاپند و کارخانه های اسلحه سازی را رونق ببخشند و قیمت نفت را بالا و پایین ببرند و دیگر حرمله بازی هایی که از اقتضائات قدرت و سیاست در دنیای امروز است. من این ها را می فهمم و بر هیچ سیاستمداری ده نخواهم گرفت چه آن سیاستمدار دموکرات باشد چه جمهوری خواه ...


متن کامل

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : خودی-ها همه فرشته-اند ... - تروریست ,وحشی ,قهرمان ,تیرانداز ,یعنی ,آقای ,قهرمان
کجا حاجی؟ ...



بسم الله الرحمن الرحیم




کجا حاجی؟ ...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید


دمادم حجّ ، دمادم در پی معبود می گردی !!
خدا در کوچه های شهر ما شاید تو را جوید ...
... و یا شاید بهشتی را که عمری در پی اش هستی ؛؛؛
درون کفش های یک کودکی باشد ... !!!
بیا حاجی ؛؛ بیا ...
حَجَّت قبولِ حضرتِ ایزد !!
ولی من کعبه را در سفره بی نانِ آن پیرِ زنی دیدم ،، که از درد دو پایش شب ندارد خواب ؛؛!! می فهمی ؟؟؟!!!
کجا حاجی ؟؟ کجا ؟
تو از شهرِ عرب های شکم پرور چه می خواهی ؟؟
بیا حاجی ،، بیا من مکه را یک کوچه پایین تر نشانت می دهم حاجی !!!
زنی را که برای آبرو داری تنش بی آبرو گردد ؛؛
… و مردی را که از شرمِ "نداری" ، شب نمی خوابد !!!
طوافی من نشانت می دهم اینجا ؛؛
مِنایی ، مشعری ، غار حرایی من نشانت می دهم اینجا …
که در صدها تمتع هم نمی بینی ,,,
بهشتت بیخِ گوشَت هست و غافل در پیِ معبود می گردی !!!
کجا حاجی ؟؟
کجا ؟؟!!!!!!!!!

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : کجا حاجی؟ ... - حاجی ,نشانت
دغدغه مبارزه-ی بعضیها با فساد ...




بسم الله الرحمن الرحیم


دغدغه مبارزه-ی بعضیها با فساد ...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید



نطق ضدفساد! آقای احمد توکلی امروز در حالی بیان شد که از قضا بحث و سوژه روز رسانه ها و افکار عمومی موضوع قطعیت یافتن حکم پرونده اتهامی مالی دادگاه محمدرضا رحیمی (معاون اول ) و در راستای آن طرح موضوع پرداخت یک میلیارد و دویست میلیون تومان به نامزدهای اصولگرای مجلس توسط ایشان برای موفقیت در انتخابات می باشد اما توکلی در شروع نطقش گفت: «امروز می خواهم مطالبی را در رابطه با پرونده مهدی هاشمی به اطلاع ملت شریف و نمایندگان برسانم، البته نتیجه محاکمه به تصمیم قاضی دادگاه بستگی دارد و همه باید تسلیم قانون باشیم،...»

قبل از هرچیز باید از آقای توکلی پرسید شما تسلیم قانون هستید؟ قانون می گوید: نام بردن از متهمان قبل از صدور احکام قضایی و از آن مهمتر قطعیت یافتن آن در دادگاه تجدیدنظر، جرم است. حال چگونه در تریبون رسمی کشور نام یک متهم را به راحتی می آورید و جرمش را هم رسما اعلام می کنید: «رشوه 5 میلیون دلاری استات اویل به مهدی هاشمی»؟ مگر رسانه های کشور و حتی شخص سخنگوی قوه قضاییه، نام آقای معاون اول ت مورد حمایت شما، را تا زمان قطعی شدن حکمش آوردند و فقط او را با نام مخفف «م.ر» خطاب نمی د؟ پس چطور به شما که می رسد قانون می شود ملعبه دستتان؟

همین است که بسیاری از فعالان رسانه ای نسبت به آقای توکلی که برخی ایشان را به خاطر مواضع اش درباره مفاسد اقتصادی ستایش می کنند، معتقدند او با برخورداری از رانت ، همواره در استراتژی ضدفساد خود نیز روشی دوگانه دنبال می کند. ایشان که امروز همه نطقش را به موضوع مهدی هاشمی اختصاص داد و همه جزئیات آن را تماما به سمع و نظر ملت رساند باید به چند سئوال اساسی افکار عمومی پاسخ دهد:

1- آیا حکم صادره اخیر درباره آقای رحیمی و همچنین طرح موضوع پرداخت پول به 170 اصولگرا ارزش اختصاص حتی چند جمله از نطق امروزتان را نداشت؟! حتما نداشت که به آن حتی به اندازه اشاره و چند جمله موجز هم نپرداختید! لذا جای این سئوال می ماند که هدف شما در این برهه زمانی از طرح پرونده مهدی هاشمی «لاپوشانی» افتضاح پیش آمده برای اردوگاه اصولگرایان در ماجرای رحیمی و همچنین بحث 170 اصولگرا نیست؟! اگر پاسخ مستدل به این سئوال ندهید یقین بدانید افکار عمومی، نطق امروزتان را صرفا در راستای کاهش فشار ایجاد شده روی جناح خودتان ارزی نموده و دغدغه ضدفسادتان را به تمس و استهزاء خواهند گرفت.

2- شما قبل از صدور حکم دادگاه، در صحن علنی مجلس فردی را به انواع جرایم محکوم و فقط جزئیات حکم صادره خود را بیان نکردید! در واقع امروز هم مدعی العموم بودید، هم مجلس، هم قاضی دادگاه و هم به زعم خودتان افشاگر فسادها و همچنین «ناصح» اتحاد برای مبارزه با فساد!

آقای توکلی، سال هاست که شما و دیگر دوستان اصولگرایتان یکه تاز میدان سیاست و اقتصاد و قانون گذاری کشور بودید و نتیجه اش را هم شاهدیم! وقوع بزرگترین ی و فساد اقتصادی قرن در ت مورد حمایت تان! لطفا نگویید که شما هم این اوا منتقد شده بودید! این را هیچ حتی دوستان خودتان هم یک نکته تاثیرگذار در آن برهه 8 ساله تلقی نمی کنند که اگر غیر از این بود نباید چنین فسادی بر کشور مستولی می شد که تا سال ها و سال ها فقط باید برای زدودن اثراتش تلاش وافر نمود! منتقد شدن و ژست مبارزه با فسادتان در آن دوره از منظر افکار عمومی، به «نوش دارو پس از مرگ سهراب» می ماند!

3- قرائن نشان می دهند که طرح مهدی هاشمی توسط اصولگرایان، قبل از دغدغه مبارزه با فساد، انگیزه ای دیگر دارد. ت خاتمی 8 سال مسوولیت کشور را بر عهده داشت بسیاری از ان، مدیران و سخنگوی تش را در شب انتخابات ریاست جمهوری سال88 به زندان افکندید و برای همه شان احکام چندساله حبس صادر شد اما چرا نتوانستید حتی یک پرونده فساد اقتصادی برای یکی از آنها تشکیل بدهید و یک نفرشان را حتی به چند روز حبس به خاطر «فساد اقتصادی» محکوم کنید؟ خیلی هم تلاش کردید و آرزو نمودید که این اتفاق بیفتد اما نیفتاد و امثال تاج زاده ها، نبوی ها، رمضان زاده ها، صفایی فراهانی ها و... صرفا به خاطر مسائل احکام سنگین چندساله برایشان صادر شد و نه تنها پس از حکم که ماه ها قبل از حکم در زندان به سر می بردند!

آقای توکلی می توانید پاسخ دهید شما که این همه برای مبارزه با فساد جوش می زنید به مردم بگویید چرا اصلاح طلبان به خاطر پرونده های (و به تعبیر دوستان شما امنیتی) و قبل از صدور احکامشان به زندان منتقل شدند و برخی از آنها هنوز هم در زندان هستند اما اصولگرایانی همچون آقای محمدرضا رحیمی حتی پس از کاهش حکم بدوی 15ساله حبس به 5 سال در دادگاه تجدیدنظر آن هم پس از طی یک دوره طولانی دادگاه، صدور حکم، تجدیدنظر و همه مراحل قانونی آن حالا در آستانه رفتن به زندان، اینگونه به توجیه جرایم خود می پردازد و طلبکارانه حتی قوه قضاییه را هم زیرسئوال می برد؟ آقای توکلی، لطفا بگویید امروز جایش نبود در نطق ضدفسادتان فقط طرح سئوال می کردید که آقای معاون اول چرا با قطعیت یافتن حکمتان به جای تمکین به قانون، به نامه نگاری طلبکارانه مشغول هستید؟!

4- مهدی هاشمی فقط یک اسم است برای س وش گذاشتن به 8 سال ناکارآمدی مدیریتی اصولگرایان به کشور. شما را البته درک می کنیم که چه می شد به جای یک مهدی هاشمی، چند مورد هم می بود تا در نطق های ضدفسادتان به آنها هم بپردازید! اما چون چیزی در چنته ندارید به داستان سرایی هایی چون برداشت از حساب ذخیره ارزی می پردازید که حتی دوستان خودتان هم آن را نفی کرده اند؛ اما به هر حال هنوز همه اصولگرایان برای زدن هاشمی رفسنجانی (به خاطر مواضع اش در سال های اخیر) و به خیال خود برای آلوده ت خاتمی یک روزنه امید دارند؛ مهدی هاشمی!!

در واقع صدها پرونده فساد 8 ساله ت مورد حمایت تان را به همین راحتی قصد دارید به فراموشی س و به ملت بگویید آی ملت ایران، گیران بزرگ ما هستیم (مثل گیر سال 88!) و مصداقش هم مهدی هاشمی است! در حالیکه مهدی هاشمی، مگر معاون اول ت خاتمی بود؟ ش بود؟ تئوریسین اصلاحات بود؟ اصولا جایگاه و وزن او در معادلات کشور مگر چقدر بود؟ او اگر فساد یا تخلف اقتصادی کرده باید تاوانش را بدهد و در آن شکی نیست، اما باز باید تاکید کنیم که با یک پرونده ، نمی توان و نمی شود ناکارآمدی آن 8 ساله را لاپوشانی کرد!

* و نکته آ :
شما قبل از صدور حکم دادگاه امروز هر چه خواستید علیه فرزند هاشمی گفتید و احتمالا معنی این کارتان هم فشار بر سیستم قضایی نیست(!) و البته اگر نامبرده جو ه ای هم برای قرائت در مجلس اصولگرا بفرستد چندخطی از آن را در صحن علنی قرائت می شود! اما بحث اصل این است که اگر فرض را بر محکومیت او در دادگاه بگیریم، این محکومیت چه ربطی به پدر او دارد؟! و از آن مهمتر چه ارتباطی با اصلاح طلبان؟! مگر هاشمی یک فعال اصلاح طلب است یا یکی از ارکان نظام در طی 4 دهه اخیر که از نظر نیز عضو یک تشکل اصولگرا می باشد؟ (جامعه ت مبارز).

البته اتفاقا یک نشانه تفاوت مثبت اصولگرایی هاشمی با دیگر اصولگرایانی که در حوزه های اقتصادی (و نه !) همواره پشت فرزندان و آشنایان خود می ایستند اما او با محاکمه فرزندش مخالفت نکرد و صراحتا گفت هیچ دخ ی در آن نمی کند. فرزند هاشمی محکوم هم بشود به پدرش ارتباط ندارد. از آن مهمتر ربطش به اصلاح طلبان هم که مرغ پخته را به خنده می اندازد! لذا سوژه «مهدی هاشمی» نخواهد توانست آن 8 سال مدیریت اصولگرایان بر کشور را به محاق فراموشی اندازد. آن 8 سال به سان یک «لکه سیاه» همواره در تاریخ ایران خواهد ماند، آقای توکلی!

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : دغدغه مبارزه-ی بعضیها با فساد ... - آقای ,هاشمی ,فساد ,مهدی ,دادگاه ,مبارزه ,مهدی هاشمی ,آقای توکلی , ت خاتمی , ت مورد ,قطعیت یافتن
زیباکلام جان ناپلئون-ست یا پینوکیو؟! ...




زیباکلام جان ناپلئون-ست یا پینوکیو؟! ...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

بسم الله الرحمن الرحیم

نقد سید عبدالجواد ، سردبیر هفته نامه کتاب هفته خبر، به یادداشت صادق زیباکلام در این نشریه:
آقای صادق زیباکلام مرد محترمی است. همکاری خوب و خوش قول و بامرام. صاحب معرفت و منظر نیز. بسیاری از تحلیل های داخلی اش را که مبتنی بر عد خواهی و حق طلبی است می پسندم. چنین سلوکی در جامعه استبدا ه ای که گوش روشنفکر و عامی از عسل آکنده است و هیچ دوست ندارد جز در ستایش نفس نفیس خود کلمه ای حتی بشنود پدیدهای خلاف آمد عادت و غریب است. پدیدهای که راقم این سطور آگاهانه و عامدانه به استقبال آن می رود: از خلاف آمد عادت بطلب کام که من / ب جمعیت از آن زلف پریشان
اگر افتراقی هست آنجاست که بنده به عادات و مشهورات دنیای جدید گردن می نهد و این با طبع عادت گریز نگارنده از اساس در تضاد است. در چنین مواردی است که نمی توانم استدلال عزیز خودم را بپذیرم. البته طبق معمول صداقت و صراحتش را می ستایم. اینکه خودش را در پس شعارهای قلمبه سلمبه پنهان نمی کند همیشه ارزشمند بوده و هست. اینکه محافظه کاری نمی کند و آنچه را در دل دارد، بی بیان می کند یک دنیا قیمت دارد، اما و اما...
جناب زیباکلام ستایشگر غرب است. بی هیچ ملاحظه ای. اروپا و را ستایش می کند و به صراحت در بسیاری از موارد طرف غربی ها را می گیرد و به نوعی نقش م ع آن ها را ایفا می کند. چندی پیش در خبرگزاری فارس بین آقای زیباکلام و صادق کوشکی مناظره ای ب ا شد.

اگر آقای زیباکلام تا این حد شیفته غربی هاست حتماً این نکته را هم خوب می داند که همین و انگلیس سر هرچه کوتاه بیایند، سر منافع ملی شان کوتاه نمی آیند. حالا که قرار است و انگلیس بشوند قبله آمال ما پس چرا تعصبشان را بر سر منافع ملی شان سرمشق و سرلوحه دیپلماسی خود قرار ندهیم؟

این مسأله را که آدمی آن قدر سیاست زده شود که هیچ حقی برای انسان های بی گناه قائل نشود نمی فهمم. هیچ رقمه نمی فهمم. گور پدر سیاست. من اصلاً مسئله ام سیاست نیست. من خودم را جای مادری می گذارم که فرزندش را در فرودگاه بندرعباس با هزار امید و آرزو بدرقه کرده تا راهی دبی شود، بلکه بتواند با کار برای شیخ نشین های مفت خور خلیج نانی به کف آورد و رونقی به سفره خالی خانواده بدهد، اما هنوز چند دقیقه از وداع با جگرگوشه اش نگذشته، باید خبر خا تر شدن فرزندش را بشنود. آن هم توسط یانکی هایی که از آن سر دنیا آمده اند تا... اصلاً آقای زیباکلام بگوید یی ها چه غلطی در خلیج فارس می د؟

لحنم پر از عقده است میدانم. کاملاً پیداست سرخ و سفید و چشم آبی را از سر حرص میگویم و لحنم یادآور صمد بهرنگی و آدم هایی از این دست است.
عذر می خواهم. یادآوری حرف های آقای زیباکلام بدجوری عصبانی ام کرد. می توانید سرچ بدهید و متن مناظره ای را که گفتم بخوانید. شاید در آن صورت به من هم کمی حق بدهید. البته مناظره مال خیلی وقت پیش است، اما چیزی که خاطره آن مناظره را برایم زنده کرد حرف های آقای زیباکلام درباره اعطای نشان شوالیه از طرف فرانسوی ها به هنرمندان ایرانی بود.

حدس می زدیم آقای زیباکلام در این یادداشت از خج انی که هنرمندان نام آور این سرزمین را به هر بهانه ای مزدور و جاسوس و وطن فروش خطاب می کنند حس در می آید. حدسمان هم درست بود. آقای زیباکلام به خوبی و زیبایی از شأن و شخصیت هنرمندان دفاع کرد اما مشکل آنجا پیش آمد که برای اینکه نشان بدهد فرانسوی ها چه موجودات فرشته سیرتی هستند و در عمرشان کاری خلاف قاعده انسانی و اخلاقی انجام نداده اند گریزی زدند به ماجرای جنگ ایران و عراق و اشاره د به موضوع فروش سلاح های پیشرفته ای که فرانسوی های شیرخشتی مزاج در اختیار دیکتاتور دیوانه عراق قراردادند. موضوعی را که آقای زیباکلام طرح می کند همگان می دانند، اما لحن ایشان به شدت بر خورنده است. فقط کم مانده بود آقای زیباکلام یک هورا هم آ جمله اش اضافه کند. آن موشک هایی که در کلام پاکیزه آقای زیباکلام آن قدر ظریف توصیف شده اند و دقتشان نظر ایشان را جلب کرده، همان طور که ایشان فرموده اند به کشتی های غیرجنگی ما هم اصابت می د. موثر عمل می د هم یعنی هیچ نشانی از هم وطنان ما باقی نمی گذاشتند.

ایشان پس از تعریف و تمجید از دقت و ظرافت موشک هایی که هم وطنان من و شما را به خاک و خون می کشید می نویسند: «اولا فرانسه توافقات دوجانبه با عراق دارد و دادن این موشکها بخشی از آن توافقات است و دیگر اینکه این فرانسه همان فرانسهای بود که به پناه داده بود». البته آقای زیباکلام این دو استدلال را از زبان ظریفی نقل می کند، اما کاملاً پیداست که این استدلال چه حقیقتاً از آن آقای زیباکلام باشد چه نباشد، ایشان به آن ایمان دارند. اگر آقای زیباکلام می گفت فرانسه از سوی ایران احساس خطر می کرد و برای حفظ منافعش مجبور بود به صدام کمک تسلیحاتی کند، حرفش قابل درک بود، اما اینکه سعی دارد به جنایت آشکار فرانسوی ها رنگ و بوی اخلاقی بدهد و بگوید آن ها چون تعهد داشتند به عهدشان وفادار ماندند، خیلی مضحک و درعین حال تراژیک است.
آقای زیباکلام به گونه ای سخن می گوید که انگار فرانسوی ها موجودات شریفی بوده اند و اگر عیبی بوده از مسلمانی ما بوده. حتماً خبط و خطایی از ما سر زده که فرانسوی های مهربان را که ابتدا موافق انقلاب ما بوده اند به آنجا رسانده ایم که نه تنها دیگر از ما حمایت نکنند، بلکه تصمیم بگیرند از صدام که حتماً از ما خیلی بهتر بوده حمایت کنند و موشک و بمب و هواپیما در اختیارش بگذارند تا ما وحشی های بی تمدن را ادب کند. حیرتا!
بعد حریر: آقای زیباکلام کماکان در دل و دیده ما جای دارد. این چند خط را اگر به ظرفیت انتقادپذیری ایشان ایمان نداشتم، نمی نوشتم. هیچ کدام از این حرف ها باعث نمی شود ذرهای از ارادتم به آقای زیباکلام کاسته شود.

آقای زیباکلام هر را که همانند ایشان به غرب نگاه نکند جان ناپلئون خطاب می کند. به زعم ایشان جماعتی از این دست همه چیز را بر مبنای توهم توطئه تفسیر می کنند. البته که در بسیاری موارد حق با جناب است، اما بنده هم در مقابل فکر می کنم واکنش ایشان به نوعی، پاسخ به افراط های موجود است.

آقای زیباکلام بس که خودشان خوبند و ساده و صمیمی، گمان می کنند غربی جماعت هم همانند ایشان از هر حیله و تزویری مبراست. اگر بخواهم با ادبیات خود ایشان سخن بگویم باید بگویم ایشان درست نقطه مقابل جان ناپلئون اند. یعنی همان قدر که جان بدبین است، ایشان همانند پینوکیو خوش بین است؛ و اگر یادتان مانده باشد گربه نره و روباه مکار از این سادگی بهره بسیار می بردند.
با عشق و خا اری؛ سردبیر

متن کامل

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : زیباکلام جان ناپلئون-ست یا پینوکیو؟! ... - زیباکلام ,آقای ,ایشان ,اینکه ,می کند ,فرانسوی ها ,آقای زیباکلام , آقای زیباکلام ,همانند ایشان ,حرف های آقای ,کاملاً پیداست
حرف مفت! ...




بسم الله الرحمن الرحیم


حرف مفت! ...

حرف ِ مفت ، فقط این نیست که کارمندی واسه خوشمزگی وُ جلب توجه همکارآش ، شروع کنه به بافتن وُ پخش ِ شایعه-ی «قحطی نخود-لوبیا» در اداره وَ بعدشم یک مُشت آدمآی بیکارتر از اون ، به خیال خودشون این «خبر داغ ِ داغ» رو ، به هر که می-شنآسن تلفنی خبر بدَن ... بعدا هم که شب تشریف می-بَرن خونه ، ببینن که همسر محترمه-شون با هزار «قرض وُ قوله» ، نصف خونه رو پُر از کیسه-های نخود-لوبیایی که قراره از فردا قحطی بشه! ...

حرف ِ مفت ، فقط این نیست که ببینی خانوم محترمه-تون با تبلیغات «تلویزیونی مـِـیــلی» ، «کـِــرم جوانـبـخـشـی "هالو-زَن"» یده وَ بعد از یک هفته مصرف ، جوون-تر که نشده ، هیچ چ چ ــی ، بینی-شم به اندازه-ی یک هُلو سُرخ وُ تُـپُـل شده!

حرف ِ مفت ، فقط این نیست که این شامپو جدیده-ی «ده بیست سی چهل فقط یک شرکت تجاری نیست"!"» ، همین دیروز ، پَریروز ، تو برنامه-ی «سیمای خانواده»-ی ، حدود نیم ساعت راجع به این شامپو ، اطلاع-رسانی ، وَ در واقع تبلیغ میکرد! اونم وقتیکه میانگین پخش تبلیغات تلویزیونی "مـِـیـلی" ، حدود ساعتی یک میلیارد تومنه!!! ... یعنی هر ثانیه-اش میشه ... _ این اصلا مهم نیس ، مهم اینه که «قول شَرف» میدادن که پس از چهار ماه مصرف ، «حسن کچل» هم میشه «فـِــری موُ قشنگ»!؟ ...

وَ اما جان کلام ، میخواستم بهت بگم که این اصطلاح ِ «حرف ِ مُفت» از کجا اومده که طبق معمول ، حرفآم مثل این سریالهای «هندی-آبگوشتی» انقدر کش اومد تا به اینجا رسید! میگن ناصرالدین شاه در سفرش به فرنگ ، انقدر شیفته-ی دستگاه «تلگراف» شده بود که به محض برگشت به ایران ، قرارداد تأسیس اونو بین تهران وُ ای بزرگ اون روز مملکت ، امضاء وَ برقرار میکنه.

رئیس تلگراف-خونه بعد از یکی ، دو هفته به عرض همایونی میرسونه که مردم اصلا روی خوشی به این دستگاه ارتباطی نشون نمیدن وُ میگن «اینم یک حقه-ای»ــیـه واسه خالی جیب خلایق. شاه هم دستور میده «بهشون بگین که به فرمان همایونی ما ، استفاده از تلگراف ، برای همه به مدت یکماه مَجـّــانـیـــه»!

یکی دو روز بعد ، دستور مفت وُ مجانی شدن ِ تلگراف به گوش مردم میرسه. خلاصه ، مردم در عرض دو ، سه روز ، کارآمدی تلگراف رو باور میکنن. همین باعث میشه که سیل ِ جمعیت ِ بیکار وُ کنجکاو ، بطرف تلگراف-خونه-ها هجوم بیارن.

طولی نمی-کشه که اصحاب تلگراف-خونه از آوار ِ جمعیتی که هر روز سَرشون اب میشد ، "جون به-لب" میشن وُ مطلب رو به عَرض همایونی میرسونند. شاه هم «به تریش قَباش بَر میخوره» وُ غضبناک دستور میده که بالا سَر تلگراف-خونه-ها تابتویی به این مضمون بزنن «به فرموده-ی شاه ، حرف ِ مُفت زدن ، از امروز ممنوعه»! ...

نوشته : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : حرف مفت! ... - تلگراف ,خونه ,دستور ,مردم ,همایونی ,میشه ,تلگراف خونه ,دستور میده
علم بهتر است یا ثروت!؟




بسم الله الرحمن الرحیم





علم بهتر است یا ثروت!؟


حکیمی را گفتند :
«علم بهتر است یا ثروت»؟!
حکیم بیدرنگ شمشیر از نیام برکشید وُ
همچون جومونگ ، مُرید بخت برگشته را
دو شـَـقـّــه کرد! بعد
از شکاف دندانهای عاریتی خویشتن ، غـُــریـــد
:
«سالهای طویلی-ست که هیچ "خشک-مَغزی" از این مقوله نپرسیدی» ...
مریدان که انگشت حیرت به دندان میگزیدند ، ناگاه
لرزشی "چـِـنـــدش-گونه" بر اندامشان
در افتاد ،
بعد پرسیدند :
ای حکیم! عنایت فرموده وَ دلیل آن بر
ما تفضل کنید تا اگر لایق باشیم ، جان فدای کلام مبارک سازیم». آهی جانسوز
از جان برون داد وُ پاسخ گفت : «ایام شباب ، مرا رفیقی بود هم-درس وُ هم
مکتب ، ناگاه روزی ، با جسارتی تآم ، قلم وُ دوات وَ کتاب وُ سـَــواد به
کـُـنـجی انداخت وَ عهد دیرینه باخت ... سپس از مکتب وُ ما رَمید وُ گریزان
شد. من به عهد خویشتن پایداری وُ بعد از سالها مشق وُ مَشقت ، مدرس
مکتبی شدم که به عیان می-بینید». حالیا ، وی صاحب "پورشه" است وُ من
"پیکانی" موروثی که در "گـرو" ِ چنگیزخان ِ شَرخَرست ... او اوراق بورسهای
جهانی دارد وُ من ، برگهای امتحانی ... عینک آفت -اش تجهیز به "آی.تی" ِ
جهانی وُ من عینکی "تـَــه-استکانی" ... بیمه-اش از قماش ِ "زندگانی" وُ
سهم ِ من از جنس ِ "رکود جهانی" ... صندوق-اش سرشار از سکه وُ ارز ،
صندوقخانه-ی من آکنده از سَفته وُ قَرض ...



مُریدان بیش از این طاقت وُ تآب نیآوردی وَ چون تیر
کمانگیر از "چلـّــه" به یک "سو" روان شدندی ...


بازنویسی متن وَ تصویر :
عـبـــد عـا صـی

منبع:سیمرغ

برچسب ها : علم بهتر است یا ثروت!؟ - جهانی
چطور بدون پشتوانه-های مخفی ، خلاف کرده وُ میکنند؟




چطور بدون پشتوانه-های مخفی ، خلاف کرده وُ میکنند؟

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

بسم الله الرحمن الرحیم

وبلاگ ، سیدعبدالجواد : همین که مفسد اقتصادی از ح یک مفهوم فانتزی و انتزاعی خارج شد و مصداقی عینی پیدا کرد و محکومیت یک متهم بدون در نظرگرفتن پست و مقام اش به اجرا درآمد-حداقل روی کاغذ- جای بسی امیدواری است و می تواند مقدمه خوبی باشد برای پیگیری پرونده هایی از این دست.
معلم یک مدرسه که نبوده،کلی پست و مقام مهم تی داشته. باورش سخت است که ایشان به محض این که در زمره مقامات قرار گرفته آن بخش از وجودش که میل به دست اندازی به بیت المال دارد برانگیخته شده باشد.خب، با این حساب چرا باید چنین آدمی به چنین جایگاهی راه پیدا کند. چطور برای دادن امتیاز یک نشریه به یک آدم یک لاقبا زنده و مرده اش را سین جیم می کنیم اما اجازه می دهیم یک آدم مسئله دار تا بیخ گوش عالی ترین مقام اجرایی کشور نفوذ کند؟

به حکم وجدان و انصاف، آن هایی مجرمند که جاده صاف کن ترقی و پیشرفت دنیوی او شدند. به حکم عقل و تدبیر آن هایی که مهر سکوت بر لب زدند تا رحیمی ها و امثال او با آن گذشته مشکوک و مسئله دار هشت سال تمام همه عد خواهان و دردمندان را به س ه بگیرند و با ارزش ها و باورهای یک ملت بازی کنند مجرمند. و اگر نه به اندازه رحیمی و امثال او دست کم شریک جرم آن هایند.

متن کامل

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : چطور بدون پشتوانه-های مخفی ، خلاف کرده وُ میکنند؟ - هایی ,مقام ,خلاف کرده ,بدون پشتوانه
این کودک دوست من است! ...



بسم الله الرحمن الرحیم

این کودک دوست من است! ...

وبلاگ خاقانی، شهریار : تیتر رو مه ی پرتیراژ صبح، «همشهری»، عجیب بود. نویسنده،پزشکان را به علت دریافت ویزیت دوم پس از معاینه ی دوم و آزمایش، سودجو معرفی کرده بود.

ناراحت شدم. رو مه را روی میز انداختم و پا هایم را روی صندلی روبه رو گذاشتم و در صندلی خود فرو رفتم. چشم هایم را بستم. واژه ی «سودجو» از ذهنم بیرون نمی رفت. احساس می نسبت به تمامی سال هایی که برای مردم کشورم و بیماران خدمت کرده ام اهانت شده است.

با وجود خستگی زیاد، نباید می خو دم. از جا بلند شدم و با آب سرد صورتم را شستم. همین که برگشتم، مادری با یک کودک حدوداً پنج ساله ورودی در ایستاده بودند: «آقای ، من ویزیت نگرفتم. آقامون سر کاره. نیومده. البته چهار ماهه حقوق مون رو ندادن هنوز. بچه م تب داره. به پذیرش گفتم، گفت باید اجازه بده.»
مکث ؛ مکثی که هیچ وقت تابه حال نمی . آرام روی صندلی نشستم. رو مه را از فاصله ی بین خودم و بیمار برداشتم. لبخند همیشگی ام را فراموش کرده بودم. صدای کودک سکوت اتاق را ش ت: «مامان، بشینم؟ پاهام درد می کنه.»
به خودم آمدم. دستان کوچکش را گرفتم. خیلی تب داشت. به مادرش گفتم بنشیند تا بچه را معاینه کنم. گفت: «ویزیت ندادیم. ببخشید.» با حرکت سرم نشان دادم که نیازی نیست. پس از معاینه و توضیحات لازم، کودک دست چپم را با دو دستش گرفت. انگشتان تبدارش را به دستم فشار می داد. نگاهش . با شیطنت به آرامی پرسید: «آمپول؟» ابرو هایم را بالا بردم و گفتم: «نه، آمپول نداری.» خوشحال شد و گفت: «ما با هم دوستیم، مگه نه؟» سرم را تکان دادم.
از بغل مادر آمد پایین و کنار من ایستاد. تا پایان نسخه نویسی به پایم تکیه داده بود و دست چپم را رها نمی کرد. سرش را روی دستم گذاشته بود. گویی می گفت ما را نمی توانند از هم جدا کنند. در آن لحظه او را همچون فرزندم دوست داشتم و نسخه ام اوج هنر و علمی بود که تقدیمش می .
می دانستم در تهیه ی دارو هم مشکل خواهند داشت. زیر نسخه نوشتم: «همکار محترم داروخانه، هزینه ی دارو با این جانب حساب شود. این کودک دوست من است!»
شهریار خاقانی- دبیر انجمن پزشکان عمومی ایران

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : این کودک دوست من است! ... - کودک ,دوست ,صندلی ,کودک دوست
دود را از حقه وافور سرقت می-کنند ...




بسم الله الرحمن الرحیم




دود را از حقه وافور سرقت می-کنند ...


شیره را از حبه انگور سرقت می کنند
شهد را از لانه زنبور سرقت می کنند
دست مالیدم به خود، چیزی سر جایش نبود!
ان بی پدر بدجور سرقت می کنند!
احتیاجی نیست از دیوار و در بالا روند
ان با "کنترل از دور" سرقت می کنند
عده ای راحت میان مبل خود لم می دهند
از طریق عده ای مزدور سرقت می کنند
روز روشن، زنده ها را از میان کوچه ها
مرده را هم نیمه شب از گور سرقت می کنند
برق را از سیم ها و آب را از لوله ها
دود را از حقه وافور سرقت می کنند
می برندت سوی خلوت، می کنندت پشت و رو
با زبان خوش نشد با زور سرقت می کنند!
جای این که سکه ای در کاسه کوری نهند
کاسه را هم از گدای کور سرقت می کنند
نیست چون تفریح و شادی توی این شهر بزرگ
عده ای تنها به این منظور سرقت می کنند!
خواستم دنبال مأموری روم، دیدم ولی
ان در پوشش مأمور سرقت می کنند...

« عمران صلاحی»

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : دود را از حقه وافور سرقت می-کنند ... - سرقت , ان ,وافور ,وافور سرقت
اینآ دردآی بَد-خـیـمـه یا ادامه-ی جنگ سرد؟



اینآ دردآی بَد-خـیـمـه یا ادامه-ی جنگ سرد؟

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

بسم الله الرحمن الرحیم

خبر بد محکومیت قطعی محمدرضارحیمی را همه در رسانه ها شنیده اید.5 سال و91 روز حبس به ضمیمه دومیلیارد وهشتصد وپنجاه میلیون تومان رد مالهای شده به بیت المال ویک میلیارد تومان جریمه نقدی وانفصال دایم از خدمات تی.

اگرچه درباره رحیمی سخنهای بسیاری هست که زدن آنها را به مصلحت نمی دانم ولی خدا را شاهد می گیرم ازشنیدن این خبر اصلا خوشحال نشدم .نباید از زمین خوردن دیگران خوشحال شد.مخصوصا انی که به هرجهت برای این کشور زحماتی کشیده اند.

البته یک جای شکردارد وآن اینکه قوه قضاییه نشان داد به هردلیل! به سراغ دانه درشتها ی هم رفته ومی رود.

خوبی کار دراین است که ی نمی گوید آبروی نظام با این پرونده ومحاکمه رفت یا خواهد رفت.

به اعتقاد من اکنون نوبت محاکمه بدون ملاحظه آن مردرفته! است.خبرهایی که من دارم از دوره استانداری وی دراردبیل گرفته تاشهرداری اینقدر مساله هست که حالا حالاوی وبعضی اطرافیانش باید دردادگاه پاسخگوی آنها باشند.

احمدی نؤاد باید بخاطر همه بی قانونیها وخلاف قانون رفتار ها وعدم ابلاغ مصوبات مجلس ودروغ گفتنها وصدها مساله دیگر دوران نحس مدیریت وی دردادگاهی علنی محاکمه شود.

محاکمه او بزرگترین خدمت به تاریخ این کشور وانقلاب است .محاکمه او به متخلفان بعدی اثبات خواهد کرد بایدبدون هیچ تسامحی درانتظار محاکمه باشند.

معاون اول ت فعلی رسما گفته از بازگشت حدود 130 میلیارد فروش نفت و..به صندوق ذخیره ارزی، هیچ ردپایی نیست! ومعلوم نیست این پولها کجا رفته اند!

محکومیت رحیمی شاید یکی از تلخ ترین خبرهای دوران پس از انقلاب باشد .تاسف بارتر ازمحکومیت رحیمی این است که شخصی مثل وی از موقعیت شغلی خود در دیوان محاسبات سوء استفاده کرده باشد ولی بی هیچ حساسیتی به مقام معاون اولی ریاست جمهوری این کشور زده! برسد وگاه جلسات ت را اداره هم د اما پس از این همه سال، فساد اداری ومالی او مورد رسیدگی قرار بگیرد.

به اعتقاد من فضاحت این قضیه برای کشور ،بمراتب بدتر از قضیه مرحوم کردان است.

اگراین اتفاق برای معاون اول ت هاشمی یا خاتمی افتاده بود اکنون چه یقه ها که درتوپخانه! وغیر توپخانه دریده نمی شد.

اشکال کار درکجاست؟

وقتی به مناسبتی بعضی اسناد محکمه پسند سازمان تامین اجتماعی در بذل وبخششها وبه عبارت بهتر حیف ومیلهای مرتضوی را دیدم ،آه از نهاد خویش کشیدام که چقدر سر حق وقانون بی کلاه مانده است!

چقدر دلم برای ی کهریزک سوخت وقتی دیدم آن مرد رفته! در یک دهن کجی آشکار به قانون،به متهم اصلی این پرونده تلخ - سعید مرتضوی! - مسولیت سازمان تامین اجتماعی را سپرد که درنهایت وی با فشار مجلس وقوه قضاییه از این مسولیت برکنار شد و وقتی رفت تازه معلوم شد چه کارهایی که در این سازمان بخت برگشته نکرده است.

چرا باید یک مدیر در دوران مدیریتتش هرکاری خواست د وپس از رفتنش تازه به فکر بعضی برسدکه او را به سوال وجواب بکشانند؟

چرا این نظارت درمدت مسولیت وی بر او اعمال نمی شده تا دستش در بودجه و..اینقدر باز نباشد؟

تا کی دراین کشور سیستم نظارت باید اینقدرفقط برای بعضی ها لنگ بزند؟

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : اینآ دردآی بَد-خـیـمـه یا ادامه-ی جنگ سرد؟ - کشور ,سازمان ,مسولیت ,بعضی ,معاون ,دوران ,تامین اجتماعی ,سازمان تامین ,اینآ دردآی ,سازمان تامین اجتماعی
عطر ِ شآب عَظیمی ...




عطر ِ شآب عَظیمی ...


بسم الله الرحمن الرحیم

مشتری از قناد می-پرسه : «چرا شیرینی کیشمیشیآآتون کیشمیش نداره »؟ قناد ِ زبل هم جواب میده : «مگی وقتی شیرینی ناپلئونی می ی ، لآش ناپلئون داره»! ...

*******

از پیر مَرد کشاورزی که رنگ شهر رو هم ندیده بود می-پرسند : «چرا دیگه ذرت نمی-کارین»؟ مرد ساده-دل هم میگه : «چی بگم وآللآ ... دیگه صَرف نمیکنه ، خونه-شون اب! میگن همه شهریآ رو عادت دادن به "ذرت ِ مکزیکی"»! ...

*******

یکی میگفت : «از وقتیکه "عطر شآب ـَـظـیـمی" (شاه-عبدُالعظیمی) میزنم ، دیگه از شَر ِ پشه وُ مگس راحت شدم»! ...

*******

یک کاربَر اینترنتی که از عملکرد خط-اش کلافه شده بود میگفت : «صَد رَحمت به آب ِ "قـَــرچـَــک ِ وَرامین"»! ...


طرح وُ تغییر : عـبـــد عـا صـی

منشأ تِـــم : «طنزهای حکیمانه»


برچسب ها : عطر ِ شآب عَظیمی ... - *******
مَـکر ِ همسر هوشنگ خان ...




مَـکر ِ همسر هوشنگ خان ...


بسم الله الرحمن الرحیم


خانوم هوشنگ خان انقدر عصبانی مزاج وُ تند-خو وُ تند-گو بود که همه ازش حساب می-بردن ، از خوار-شوهر وُ مادر-شوهرش گرفته تا خود ِ هوشنگ خان ِ بیچاره ... از بس که از این سریالآی ِ اون-وَر ِ آبی وُ آی "هندی-آبگوشتی" تماشا کرده بود ، دائم دلشوره وُ وَسواس ِ اینو داشت که «نکنه هوشنگ خان هم مثل مَردای بعضی از همین آ وُ سریالآ خوشی زیر ِ دلش بزنه وُ سَر ِ زنش هـَــوو بیاره»! ... آ ش هم بخاطر همین اخلاقآی ناجورش ، سَر از بیمارستان روانی در آورد. بعد از چل ، پنجاه روز مرخص-اش وُ برگشت خونه-اش. به اهل وُ بیتش هم از قبل سفارش کرده بود که جلوی ِ دوست وُ آشنا بگن که یکی از همکلاسیآی ِ قدیمیش که ترکیه زندگی میکنه وُ شوهرش تازه-گیآ مُرده ، با هزار خواهش وُ تـَـمـَــنــا ازش دعوت کرده که مدتی بره اونجا وُ تَسلای خاطری براش باشه!

هر از دوست وُ همسایه وُ فامیل وقتیکه از سفرش به ترکیه می-پرسیدن ، جواب میداد : «ای بابآ چه سفری ، چه خوشی-ای ی ی ... هنوز یک هفته از سفرم نگذشته بود که دچار ضعف شدید شدم. خونوادگی ِ دوستم بعد از کلی ع وُ آزمایش تو بیمارستان ِ خودش ، خیلی رُک وُ پوست-کنده به من گفتش "خانوم محترم ، متأسفانه دو سال قبل ، شما مبتلا به اچ.آی.وی شدین وُ الان علامتآش بُروز کرده"! "من هر کاری بتونم براتون میکنم ، ولی مرگ وُ زندگی ِ شما وُ شوهرتون دست ِ خداست ..."!».

بیچاره هوشنگ خان وُ بچه-هاش هر چی ماس وُ درخواست می که «آخه این چه قصه-ای-یــِــــه از خودت درآوردی وُ تحویل مَردم میدی»؟ در جوابشون چشم-غُره-ای میرفت وُ میگفت : «پس همینطور بیخیال بشینم وُ منتظر باشم تا سَرم "هَوو و و" بیاد»!!! ...

طرح وُ تغییر :

عـبـــد عـا صـی

منشأ تِـــم : «طنزهای حکیمانه»



برچسب ها : مَـکر ِ همسر هوشنگ خان ... - هوشنگ ,کرده ,همسر هوشنگ
دو تصویر از مثانه ...









دو تصویر از مثانه ...

شنیدم رفت مردی شهرداری
برای یک سری کار اداری
ببخشید از ادب دور است گویی
گرفت او را در آنجا دستشویی
زمانی چند با این درد، سر کرد
پس از آن کم کم احساس خطر کرد
الهی ح این وقت انسان
نگردد قسمت گرگ بیابان
به فکرش خورد تنها راه چاره
چه راهی؟ دستشویی اداره
اگرچه بود مشکل، استقامت
ولی خود را رساند آنجا به زحمت
همین که خواست داخل گردد آن مرد
یکی از پشت سر او را صدا کرد
که ای آقا همین طوری کجا؟ ایست
ببینم نظم و ترتیبی مگه نیست؟
بهت کی گفته این بخش از اداره
روالش کشکیه قانون نداره
برو پر کن هزار و صد تومن فیش
بریزش به حساب جاری جیش
به همراه دو تا ع سه در چار
برو پیش مدیر بخش ادرار
ببر درخواستت رو عاجزانه
ضمیمهَ ش کن دو تصویر از مثانه
همون جا باش بعدش تا دم ظهر
دعا کن تا بشه در خواستت مهر
اگه صادر شد از اون جا اجازه
اتاق بعدی امضا میشه تازه
بده ثبتش کنند و در ادامه
بگیر از قسمت بهداشت نامه
مرتب حال اون بیچاره بد شد
از اون ح که قبلش داشت رد شد
نشست و پا شد و نالید صدبار
سرش رو چند دفعه زد به دیوار
فشارش که از این حد بیشتر شد
زبونم لال، سر تا پاش تر شد

شعر از : «طنزهای حکیمانه»

برچسب ها : دو تصویر از مثانه ... - مثانه ,تصویر
دوست خدا بودن سخت نیست ...




دوست خدا بودن سخت نیست ...

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

بسم الله الرحمن الرحیم

پیرمردی هر روز تو محله می دید پسرکی با کفش های و پای با توپ پلاستیکی فوتبال بازی می کند. روزی رفت یک کفش کتانی نو ید و اومد و به پسرک گفت:
بیا این کفشا رو بپوش.
پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت: شما خ د؟!
پیرمرد لبش را گزید و گفت: نه!
پسرک گفت : پس دوست خ ، چون من ب فقط به خدا گفتم که کفش ندارم ...

تهیه وُ تدوین : عـبـــد عـا صـی

برچسب ها : دوست خدا بودن سخت نیست ... - پسرک
چرا جیگر داداشت رو در آوردی؟!

جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

بسم الله الرحمن الرحیم

به این خبر توجه کنید: "انجمن علمی دانشکده دامپزشکی مشهد با برگزاری مسابقه ای جهت تشریح کالبد موش، حدود 400 موش در اختیار دانش آموزان قرار داد. قرار شد هر دانش آموزی که سریع تر قلب و کبد موش ها را کالبد شکافی کند، جایزه بگیرد."

زمان ما که از این امکانات نبود، یا لی-لی بازی می کردیم یا مسابقات گل یا پوچ برگزار می کردیم! اگر هم خیلی به تشریح علاقه مند بودیم نهایتش سر عروسک مان را می کندیم که با آنچنان تشویقی از سوی والدینمان مواجه می شدیم که کلا بی خیال اذیت و آزار هر موجود جاندار و حتی بی جانی می شدیم!

پیش بینی در خصوص مسابقات آتی:

پیش بینی می شود در آینده مسابقاتی اینچنینی هم برگزار شود:
تشریح گربه: هر زودتر دل و روده گربه را از حلقش بیرون بکشد بُرده است!
اره سگ: هر بتواند زودتر یک سگ را به 20 قطعه هم اندازه تقسیم کند بُرده است!

یک پیشنهاد:
در همین راستا پیشنهاد می شود برای ایجاد ارعاب در دل موش ها، تصاویر این تشریح ها در فضای مجازی منتشر شود تا موش های تهرانی این صحنه را ببینند و از شهر بروند!

چند دیالوگ:
در بخشی از این خبر می خوانیم: "از روزها قبل موش ها را در اختیار دانش آموزان برای تمرین در منازل قرار داده بودند."
1_ اِ وا شمسی خانم! پسرت چاقو رو با خودش برد توی اتاقش! خطرناک نیست؟!
- نه بابا! داره درس و مشقش رو تمرین میکنه!

2_ بیا پسرم! اینم همسترهایی که قولش رو داده بودم! برو دل و روده همشون رو در بیار که حس وارد بشی و روز مسابقه دو سوته کبد موش ها رو بکشی بیرون! روی پسر این سیروس خان رو کم کنی!

3_ بابایی! بابایی! قول دادی ها! اگه همه نمر