دختری بر باد

پست های وبلاگ دختری بر باد در این صفحه نمایش داده شده است و شما میتواند با کلیک بر روی عنوان هر پست صفحه مربوطه را مشاهده فرمائید.

در اشک ناتوانی خود ساغر میزنم میزنم میزنم
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

یرغم رجز خوانی هایم، هیچ کنترلی بر این اوضاع زجرآور حقارت بار ندارم. دلم  غریب گرفته چون فکر می این ها همه حاصل “دایما ی ان انگاشتن دوران” است و در ا ترموم های نسبی تابع گند زندگی، اوضاع بهتر میشود. حالا یا به زور ترحم، یا به سود بی نیازی.

برچسب ها : در اشک ناتوانی خود ساغر میزنم میزنم میزنم - میزنم ,میزنم میزنم
چونان دریایی از پولاد و سنگ
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
چقدر غمگین و اندوهناکم. و چقدر در تبیین و تفهیم این دو وجود، تنها.
برچسب ها : چونان دریایی از پولاد و سنگ
فَبِأَیِّ آلاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

و چرا فکر میکنید زندگانیتان فاکد آپ شده است؟ همانا وقتی بی خواب باشید، بزرگترین آرزویتان تخت خواب، و وقتی  سرماخورده باشید، بالاترین خوشبختی، تنفس از راه بینی خواهد بود.

برچسب ها : فَبِأَیِّ آلاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ
the wind sings of our nostalgia
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

i’m being really, really strong now; to be honest.

برچسب ها : the wind sings of our nostalgia
longing to belong
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

به تفاهم دوست داشتنش رسیدم. این که هیجان باشد یا چیزی که خوشایندم است نه. فهمیدم دوستش دارم چون برای اولین بار در عمرم، بی آنکه بداند، بی آنکه بخواهم بداند، محافظتش . با این حال، این منم در پی نگاهی پنهان و انه به سوسوی گاه گاهی از جریان شادمانه ی زندگی که من هرگز جایی نیافتم. ندارم. 

برچسب ها : longing to belong
تجربه گریان همیشه
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

نه اینکه طعمش را نچشیده باشم. نه. “...تحقیر است که هر سپیده دم از نوع اختراع میشود...”. اما خب، بعضی دردها همیشه تازه اند. “آ ین بار بودن” قانون ها را بر هم میزند. قدرت گذرازآستانه ی اجبار رامیگیرد، دل را در چنگال بزرگ قدرتمندش میگیردوآنچنان میچلاند که به سوزش ی اشک چشمانت را تار میکند و رازت را آشکار. راز در رنج بودن.

اینجا دلم گرفته. دست چپم سر شده ونبض درد از کتفم امانم را بریده. همینقدرساده، همینقدر واقعی.

راستی!

باران میبارد.

برچسب ها : تجربه گریان همیشه
روزمرگی های به یاد ماندنی.
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

حین تخلیه ی کوله ام مادرم خنده اش گرفت. بلند بلند شروع کرد به خندیدن و در پاسخ به چهره ی مبهوتم گفت: دیگر توی کیفت مقاومت پیدا نمیشود؟ متعجب گفتم: اتفاقا آنروز یک ترانزیستور بزرگ چسبیده بود به توری کفش. چطور؟

گفت: یک شب توی اتاق گوش میدادم به تو و ساقی که داشتید مدار میبستید. ساقی گفت: برباد مقاومت من دست توئه؟ تو گفتی: نه دست من مقاومت خودمه. از تصور این که اگر ان دیگری همچین مکالمه ای کنار شما داشتند، شما چقدر مس ه شان میکردید، حرصم گرفت و یادم ماند.

و برای من این که مادرم خاطره ای از من دارد که هیچ چیز خاصی ندارد عجیب بود. من عادت کرده ام به دعوت به “موز خوردن”  از سویشان و یادآوری هرباره ی این حقیقت که از موز متنفرم. یا ازترشی یا قرمه سبزی با لوبیای چشم بلبلی. 

برچسب ها : روزمرگی های به یاد ماندنی. - مقاومت
رعشه های پیش از اوجی مارکی دوسادی
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

فشار انگشتان حریص شب بر پوست کشیده ی گلو؛

بوسه ی نفسگیر سکوت بر لبهای نیمباز؛

له له پرتمنایی برای حرارت پایان.

برچسب ها : رعشه های پیش از اوجی مارکی دوسادی
هایلایت آو د مانث
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

خواب دیدم با پیتر اوتول و الن ماسک داریم میریم یزد. قرارم بود ماست ب یم.

برچسب ها : هایلایت آو د مانث
ما غریبه های کوچک!
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

انار سیاه ساوه ای خوردم که مپرس.

تازه گریه هم . چون یاد هندستون کرد و رفتم آمار صادرات انار را بخوانم که منتهی شد به فرش و پسته و اینها، که نهایتا دلم گرفت.

با خودم گفتم: “دریغا ایران، که ویران شود.”بعدش ز له آمد.


باشو، به زور سیگار فروشی، در اهواز روزگار میگذراند.


*به علت بی کفایتی بلاگاسکای، با یک روز تاخیر پست شد.

برچسب ها : ما غریبه های کوچک!
این تخته بندِ تن ، پیشانیِ سختی ست سنگ که رؤیاها در آن می نالند...
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

دخترش مرد. ساده. خشایار دیهیمی را دوست داشتم چون وقتی کتاب هفتم هری پاتر را میخواندم و همه از لونا پرسیدند "دیهیم اصلا چی چی هست؟" من جوابش را میدانستم از پیش و ته دلم به خودم غره شدم کمی.

این روزها مرگ است و تنها مرگ بر تمامی ساحت ها. از سییت گرفته تا برادر انگوری. و دل من گرفت از این که چهره های دو خانواده ام را، سیاه پوش و گریان بوسیدم. حس حمیدِ هامونِ کوچک ولم نمیکند حین باز راه تنگش از میان بزرگتر های استوار ایستاده ی سیاه پوش زبان نفهم.

برچسب ها : این تخته بندِ تن ، پیشانیِ سختی ست سنگ که رؤیاها در آن می نالند...
فاتح قلعه ی روسپیان
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

فریاد میزنم: نمیدانم! باور نمیکند و چنگهایش را روی ساق پاهایم گیر میدهد و میسراند انگار که بخواهد روحم را از روی پوستم د و مچاله کند و بگذارد زیر دندانهایش و با چشمهای گرد شده از خشمش بجود و بجود و آ سر تف بزرگی دم روی ساحت مهربان زمین.

جیغ میزند: نه میدانی، میدانی، بگو، اعتراف کن! و خاک منت را روی سر و کولم روانه میکند و با مشتهای پیاپی بر رویم، از تحکم شارش سنگین خاک سیاه تاریخ پیدایش منت بارم، اطمینان میابد. 

چنگال های پرخونش را نشانم میدهد: ببوسشان، و راز سرافرازیت را برملا کن! دلگرم به کدامین طلسمی که اینچنین بی تفاوت به سحر سوزاننده ی چشمهایم قدم برمیداری؟ و رنجش بر من آشکار میشود. رنجش از آسودگی متظاهرانه من. فریاد میزنم چراغ! چراااغ! و او در نمیابد، مستاصل میغرد: کلام مقدس را خواهی آموخت! و عقوبت جانکاه را برایم تصویر میکند.

برچسب ها : فاتح قلعه ی روسپیان - فریاد میزنم
i’ll worship like a dog at the shrine of your lies
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
i’ve never been this sick, and this empty before. comfortably numbe you say? maybe. anyhow, ever since i’ve seen this performance of polunin, something inside me has budged. strong muscles  with smooth movements of his body, makes such a sublime paradoxical combination that i space out for a while... and out there, in my own private world, i worship beauty so damn much, i can be gay for a beautiful woman,i can be killer of a man who picks a rose, or a mourner of wind which has never went through leaves of an old tree.
but none of those beauties is worth living. let’s stop lying. 
برچسب ها : i’ll worship like a dog at the shrine of your lies - this
و ما ادراک ما الواقعه؟
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

ما در انتظار واقعه زندگان!
ما، بی واقعه ای محتمل، مردگان!

برچسب ها : و ما ادراک ما الواقعه؟
it takes a fool to remain sane
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
“...remind yourself that you're still grounded in reality...”
برچسب ها : it takes a fool to remain sane
bella ciao
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

 بندینو کروچه سلیقه ی خوبی در نامگذاری فرزندانش داشته که الآن فهمیدم اما از همان زمانی که مصاحبه های فالاچی را خواندم، و او تبدیل شد به الگوی زندگیم_ ی که میخواهم در پایان باشم_  به نظرم ایتالیای پازولینی، فلینی و روسلینی، ایتالیای سالیری و ویوالدی و موری ه و کاروسو و پاواراتی، ایتالیای نقاشی خشک رافائل گرفته تا چشمان ژان مودیلیانی، ایتالیای مالنا و سالواتوره، همیشه محکوم روحیه ی پارتیزان وکولیوار زیبایش شده  در کشمکش ناجوانمردانه ای با فرانسه ی شارش سریع کلمات با صورتی بی حرکت و نگاه خیره به دور دست. 

برچسب ها : bella ciao - ایتالیای
ما نیز روزگاری...
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

مامانم میگه دبستانی بوده که تازه یدونه از این ضبط صوتا می ن. یه روز از مدرسه میان و یه کاست میذارن توش تا گوش بدن با م، میبینن مامانبزرگم وقتی ی خونه نبوده، با سینی ضرب گرفته و خونده و ضبط کرده رو کاستای آهنگ. به روش نمیارن:)

برچسب ها : ما نیز روزگاری...
im so done with men tho
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

کراش تمامی دورانهام نه تنها گی، که چایلد مالستر از آب درومد. فقط تو برام مونده بودی کو، تو دیگه چرا؟

گزینه ی روی میز همانا واگنر مانیسوبا دی موراست فلاغیر.ولی فعلا اونم بره به درک اسفل السافلین.

برچسب ها : im so done with men tho
irish goodbye
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
i wanna be erased. i wanna put the “obliviate” spell on everyone, and just go missing.
i’ve made memories with people... such a big responsibility!
برچسب ها : irish goodbye
شرمسار ترانه های بی هنگامش
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

امروز نامه ی ۱۵-۱۶ سال پیش ک را خو م. پیش از مرگ موحشش. 

گفته بود به پدرم که تمنا میکنم برباد را کلاس نقاشی بگذار. حتی پول شهریه اش را خودش میدهد. گفته بود “برباد تا بحال فراموشم کرده حتما، ولی تو برای من ببوسش”.

ک ندانست تصویر آ ین نگاه و تکان دستش به سویم پشت به نور شدید تک چراغ تیر برق سر کوچه شان، تا ابدیت رسم ذهنم شده. 

ک ندانست هرگز فراموشش ن .

ک ندانست هرگز کلاس نقاشی نرفتم.

ک ندانست چه معصومانه دوستش داشتم. 

مجال بی رحمانه اندک بود،

واقعه سخت نا منتظر!


برچسب ها : شرمسار ترانه های بی هنگامش - ندانست ,ندانست هرگز ,کلاس نقاشی
پی هفته ای که در کوکر گذراندم تا باد من را با خود ببرد
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

در چند موردی که با موضوع عشق در روابط عاطفی زن و مرد کار کرده ای همیشه آن را در بحران مطرح کرده ای، از «گزارش» بگیریم تا همین اخیر. از «گزارش» که حتماً به تجربه ی شخصی در آن سال ها برمی گردد، در «زیر درختان زیتون» با آغاز یک عشق سروکار داریم که از ابتدا در سوءتفاهم و بحران است، تا «کپی برابر اصل» که انگار زن و مردی می کوشند دوباره بر بحران قبلی فائق بیایند و نمی توانند تا همین «مثل یک عاشق» که اصلاً دو نوع عشق و ارتباط و هر دو در بحران... انگار این دغدغه ی ذهنی است؟


همه اش بحرانی است چون بحران بخشی از عشق است. نمی توانیم فکر کنیم که دو انسان که به کلی با هم متفاوت اند در کنار همدیگر زندگی عاشقانه داشته باشند و سال ها ادامه بدهند. البته موارد استثنایی هم داریم. بگذار از آ ین عاشقانه ای که دیدم مثال بزنم. «عشق» میشل هانکه. پیرمردی 80 وچند ساله، با گفتن ده ها قصه ی عاشقانه همسرش را خفه می کند. این برای من یک تراژدی تکان دهنده بود. اول از پرسوناژ خوشم نیامد اما بعد فکر شاید حقیقتی در آن است و این سوال که آیا این نوع زندگی به آدم تحمیل نمی شود؟ یا این واقعیت دارد که وقتی مجوز می گیری می توانی همراه زندگیت را که ادعای عاشق بودن بر او را داری در این شکل مخوف از بین ببری؟ این نتیجه ی خشم انباشته شده ی سالیان نیست؟ خشمی که ی یارای ابراز و جرأت بیانش را ندارد. من هرچه می شنوم همه دارند از هم می نالند پس ناگزیرم نتیجه بگیرم که ذات کار ایراد دارد. خود رابطه اشکال دارد. نمی دانم این جمله ی درخشان را چه ی گفته ولی درخشان است که عشق نتیجه ی یک سوءتفاهم است و وقتی به تفاهم می رسیم عشق کم می شود. احساس خیانت چرا به ی دست می دهد؟ ناشی از همین سوءتفاهم است. مثل این است که پای ات را روی یک میخ یا پونز بگذاری و بعد بگویی عجب پونز بدی بود. پونز خوب وجود ندارد. یعنی نمی توانی بگویی پس از چند سال، که همراه زندگی من همراه بدی بود. این قیمت عشق است.


عشق هم زمانی دارد. مهلتی که تمام می شود. نشئگی دائمی نیست. در «مثل یک عاشق» پسر جوان دیگری ع ی از دختر را به عاشق دختر نشان می دهد که مرد را به هم می ریزد و پیرمرد فرهیخته ی ما جمله ای به او می گوید که در واقع تعریف و مصداق یک مصراع زیبای خودمان است که «جگر شیر نداری سفر عشق مکن.» پسر جوان عاشق از پیرمرد می پرسد چطور باور کنم که او نتوانسته باشد یک شارژر برای شارژ موبایلش پیدا کند و پیرمرد می گوید که الان موقع ازدواج تو نیست، وقتی می توانی ازدواج کنی که اولاً سوال نکنی و اگر کردی باید با هر جو قانع بشوی. پسر می پرسد چگونه می شود با جواب دروغ قانع شد و پیرمرد پاسخ می دهد نمی گویم که قانع شو بلکه نشان بده که قانع شده ای. اگر این کار را بتوانی ی برای همه ی عمرت می توانی عنوان یک عاشق را یدک بکشی.


همه ی پرسش من این است که دغدغه ات بحران در روابط عاطفی است؟


زمان عشق زمان کوتاهی است. طلوع و غروب خورشید فقط زیبا نیستند بلکه تو را در نور امنی می برند ولی ظل آفتاب توان تو را می گیرد و عشق ظل آفتاب است. وقتی طلوع آفتاب را ستایش می کنی باید یاد ظل آفتاب هم باشی. عشق ثابت نیست، در یک وضعیت نمی ماند. مدام در حال تغییر است. واقعیت این است که عشق را نمی شود مدیریت کرد. نمی توانی آن را از آن خود کنی. پیرمرد من یک قاعده ی دشوار مدیریت عشق را به پسر می گوید ولی باز واقعیت این است که دست کم پسر این توانایی را ندارد و سنگی که در انتهای ، از زور حسادت پسر به شیشه ی آپارتمان پیرمرد می خورد همین را می گوید که اینجا، این مورد هم ش ت خورده است. قابل مدیریت نبود، یعنی جوان عاشق از نوع و جنس آدمی به پختگی پیرمرد نیست.


به نظر می رسد، از ابتدای که پیرمرد درگذشته زندگی عاشقانه ای داشته و حالا دارد در وجود این دختر همان عشق گذشته را می جوید؟


بله. همین است. با همه ی دی که دارد چیزی در دستش نمانده. عاشق باید بداند که در انتها، دستُ خالی خواهد بود، یا لااقل فقط خاطره ای باقی خواهد ماند. می دانم که این گفت وگو کلی دشمن جدید برایم خواهد تراشید ولی از همه ی دشمنان جدید می خواهم که دو سه سالی صبر کنند. بعد با هم صحبت می کنیم.


گفت وگوی امید با عبّاس کیارستمی درباره ی مثلِ یک عاشق

برچسب ها : پی هفته ای که در کوکر گذراندم تا باد من را با خود ببرد - پیرمرد , ,عاشق ,بحران ,همین ,می گوید ,جوان عاشق , «مثل ,همین ,روابط عاطفی
امشب اولین باران پاییز به صورتم زد.
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

من امشب دلم گرفته بود. خیلی وقت است دلم گرفته خب. تو بگو گِغوناد. تو که فصلت رسیده. تو بگو دلم به کدام ابر تیره گرفته که با بارش هزار شبانه روز هم باز نمیشود. تو بگو گغوناد... انار ها را دیدی آنروز؟ سرخ نیستند هنوز. قرمز بی حال سفیدی اند که به های کم سن و سال  میمانند.به دخترکان چشم غمناکی که آغوش گرمی ندارند و با گونه های ساییده و زانو های کبود لباسشان را میکنند و در سکوت منتظر میمانند تا تمام شود.همه چیز همانقدر سرد است گغوناد این روزها. به سردی بستر های چند دقیقه ای. به سردی سرانگشتانی که بعد از ساعتنها انتظار در سرمای سخت زمستان، با تردد نزدیک پوست گرم صاحبش میشود تا  با عجله زیرینترین لباسش را د. حتی اشک های روی گونه ام سردند و غریبانه. بیشتر به قطرات باران میمانند، نمیدانم. حتی تمنایی هم ندارم. آنقدر سردم است که محدودم به آگاهی از حقیقت جاری و مجازی مانند "خواسته" سخت دور مینماید.

تنها میدانم سردم است.

برچسب ها : امشب اولین باران پاییز به صورتم زد.
چیزهای خیلی فاکینگ کوچک
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

هم زمانی بعضی چیزهای خیلی کوچیک، کاملا این قدرتو داره که از چیزهای خیلی بزرگی رو از انسان محروم کنه. عین سنگریزه ای که گیر ه توی چرخ دنده ی یه ماشین ظریف و دقیق، و کل عملکردش رو مختل کنه، و این چیزیه که ما همیشه خوش بینانه واگذارش میکنیم به شانس.  مثلا اگه من روز لشگر کشی روهان به گاندور بودم، نمیتونستم عین ائوین توی بزرگترین نبرد عهد خودم شرکت کنم و مستحق سرزنش بودم یا چی؟

برچسب ها : چیزهای خیلی فاکینگ کوچک - خیلی ,چیزهای ,چیزهای خیلی
انقل ون
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

کلا به نظرم ما آدمها ذاتا با ریفورمیسم رابطه ی خوبی نداریم. یعنی همه چیزمان منقلبانه است.

امکان ندارد حین سر کشیدن لیوان آب خنکی در بعد از ظهر خشک تابستانی، بگوییم: خب دیگر آب کافی وارد بدنم شد و کافیست. بلکه یا از عمل آب خوردن میشویم، یا با حواسپرتی آنقدر ادامه میدهیم تا نفس کم بیاوریم. به هر صورت حسی بیانگر اغراق در عمل، ما را به خودمان میاورد.

یا مثلا ممکن نیست حین کار بگوییم: خب این مقدار کار کافیست، برای حفظ تعادل کمی هم تفریح کنم!

آنقدر کار میکنیم تا حالمان به هم بخورد از این که ساعات با ارزش زندگیمان را صرف بردگی مزدی میکنیم و میرویم سراغ تفریح. بعدش هم آنقدر تفریح میکنیم که عذاب وجدان روحمان را میخورد تا  از بط و برویم سر کار. این تناوب با دامنه ی بالا تمامی ندارد و نخواهد داشت چون ما انسان ها آنقدر با احساسات متعددی احاطه شده ایم که تا حد مشخصی به هیچکدام واکنش درخورد نمیدهیم، باید یکی از اینها آنقدر اغراق گونه بالا برود تا از آستانه ی تحملمان رد، و منجر به عمل شود. برای همینم هست که آدمهای بی شعور (بیشعور نه به مفهوم عام، که به مفهوم خاص) تعادل بهتری دارند در زندگی.


برچسب ها : انقل ون - آنقدر ,میکنیم ,تفریح
کی حالشو داره هوزه؟
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

همون چند سال پیش که روسیه انتخاب شد برای میزبانی جام جهانی با کلی ذوق و شوق مطمئن بودیم قراره تا اونموقع های چشم درآری قبول شده، اتمام کارشناسی کرده، مستقیما وارد دوره ی ارشد شده و این وسط کار و باری داشته و ب درآمدی کرده ایم و اونموقع فقط مشکل ویزا و این حرفها خواهیم داشت. الان ولی هرکدوممون یه گوشه ی دنیا، زندگی های خیلی متفاوتی داریم و حتی دلمون نمیخواد با هم بریم جام جهانی. بدتر این که دیگه چیزهایی که در آینده قراره اتفاق بیفتن برامون برنامه و هدف نیست. دیگه هیچ آرزو نمیکنه جام جهانی بفیته روسیه چون به ما نزدیکتره. چون حتی تهرانم باشه احتمالا صبحش بیدار میشیم و از این که قرار داریم پشیمون میشیم، یه اس ام اس الکی میفرستیم بهشون و خوشحال از این که میتونیم زیر لحاف باشیم بی هیچ حسی از پشیونی، پا فشارانه به زندگی در کامفرت زون خودمون ادامه میدیم.

برچسب ها : کی حالشو داره هوزه؟ - جهانی
hbd t.s.eliot
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

...were we led all that way for
birth or death? there was a birth,
certainly,
we had evidence and no doubt. i had
seen birth and death,
but had thought they were different;
this birth was
hard and bitter agony for us, like
death, our death.
we returned to our places, these
kingdoms,
but no longer at ease here, in the old
dispen ion,
with an alien people clutching their
gods.
i should be glad of another death.


_journey of the magi

برچسب ها : hbd t.s.eliot - death ,birth
من مست و تو دیوانه؛ ما را که برد خانه؟!
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

همین الان یهویی از خواب پ و خیلی جدی شروع به گوگل این که آیا خارجیا جارو دستی دارن یا نه. بعد از کلی گوگل برای این که کلمه ی انگلیسی جارو(!!!) و سورگوم رو پیدا کنم، تازه یاد کوئیدیچ افتادم و تصویر جادوگرای روی جارو.

برچسب ها : من مست و تو دیوانه؛ ما را که برد خانه؟! - جارو ,گوگل
صبح های تاریک. صبح های دلگیر.
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

ماندن به ناگزیر و

به ناگزیری

به تماشا نشستن

که روتاتیف ها

چگونه

بزرگ ترینِ دروغ ها را

به لقمه هایی بس کوچک

مبدل می کنند.


و دَم فروبستن ــ آری ــ

به هنگامی که سکوت

تنها

نشانه ی قبول است و رضایت.


دریغا که فقر

چه به آسانی

احتضارِ فضیلت است

به هنگامی که تو را

از بودن و ماندن

چاره نیست؛

بودن و ماندن

و رضا و پذیرش.


در پسِ دیوارِ باغ

ک ن

با سکه های کهنه بِسوده

بازیِ زندگی را

آماده می شوند…


آه، تو می دانی

می دانی که مرا

سرِ بازگفتنِ کدامین سخن است

از کدامین درد.

برچسب ها : صبح های تاریک. صبح های دلگیر.
سیب سرخی از ما دو
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

افتاب بی رمق مهرماهی میزد پس کله ام و من سیب سرخ بزرگ را توی دستم بالا میدانداختم از یدن نور روی پوست کشیده ی براقش لذت میبردم که چشمم به پیرمرد افتاد. با سر نیمه طاس و عینک طبی کوچکی که درست تا انتهای ناراحت کننده ای از بینی گوشتالویش لغزانده بود، در  حالی که داشت کت سنگینی را در دستش مرتب میکرد، از بالای عینکش  به من نگاه میکرد. کف کله اش پر از لکه و نشانگان اولیه سرطان خوش خیم پوست (این کلمات را از پیرمرد و دریا یدم) بود و برغم این که بسیار پیر به نظر میرسید، ظاهر سرحالی هم داشت. پولیور پشمی نازک خا تری پوشیده بود و یقه ی سفید و سفت پیرهنی از زیرش خارج شده بود. شلوار پارچه ای تیره ای با خطوط برجسته ی اتو و کفش هایی از چرم سفت تبریزی داشت. بی توجه از کنارش رد شدم  ولی چند قدم بعد برگشتم و سیب را گرفتم جلویش، گفتم بفرمایید سیب! هاله ای از تعجب به سرعت سرعتش را پر کرد و. محو شد. با احنی بسیتر مودبانه و. صمیمانه گفت نه ممنون، صرف شده! با لحن دلالانه ای گفتم: سیب ما دوست هااا! دستپاچه و برای اثبات اشتها نداشتنش  جایی دورتر را نشان داد و گفت ما آنجا با دوستانم صبحانه خوردیم، سیب هم داشتند، نوش جان شما. گفتم: رنگش قشنگ بود به هرحال.  و درحالی که دور میشدم خندیدم. خندید و باز تز روی عینکش دقیق شد روی صورتم و گفت: شرمنده، ما همدیگر را میشناسیم؟ گفتم نه، من یکی هستم از ما دو، خواستم بهتان سیب بدهم، خندید و گفت من هم خ هستم، متخصص قلب. 

خ متخصص قلب من را بردبه تصوری که از پیری خودم داشتم. همیشه وقتی از محله ی ارمنی ها رد میشوم و اتفاقی در یا پنجره ای باز مانده بود، با ولع عناصر نمایان از قاب کوچک پنجره را تماشا می تا بعدتر ها بتوانم خانه ی خودم را در رویاهایم بسازم. من دوست داشتم از آن خانه ها داشته باشم پر از کتاب و چوب. پر از ع و رنگ و خاطره. خانه ای پر شده با خاطره ی عشق و ماجرا، خانه ای با سگی به پیری خودم و ادم هایی که می ایندو میروند. خانه ای با شمعدانی سرخی پشت پنجره، در زمستان های سنگین و آرام و بوی دلپذیری از چای و گلاب و دارچین و ادویه های محسور کننده ی شرقی. 

این خانه خیلی وقت است فراموش شده.

برچسب ها : سیب سرخی از ما دو - خانه ,گفتم ,پیری خودم
پ مثل
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

دارم captain fantastic میبینم و از دنیا عاصیم. نه به خاطر چیزایی که از دست دادم، چیزای بزرگ و مهم. چیزای واقعا مهم.

بلکه به خاطراین که به خاطر چیزی که بودیم، همیشه بد انگاشته شدیم. ابله و بی ارزش. بی سر و پاهایی که کتاب میخوندن و حرف میزدن ونمیفهمیدن هیچی نیستن. نمیفهمیدن باید بس کنن و نگن دوست ندارن کار و درس و رو  چون آ ش قرار نیست به تعداد سطوری که خوندن بهشون پول بدن تا ماشین و ماکارونی و گلوریا ب ن. من هیچ چیز رو هم به خاطر نسپارم، خاطره ی تلخ تک تک شانه انداختن ها و چشم گردوندنهای شما رنجوران از پیچیدگی رو با خودم آزرزه خاطر به هرجا میکشم.


پ.ن: عنوان ی کوچکی بود از مونولوگ دسته جمعی(!!!) از پرویز کیمیاوی.

برچسب ها : پ مثل - خاطر
هی... نار گلیبههه!!
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

یادم رفت از آب انار قرمز و ملسی که آنروز سین برایم ید بنویسم. هیچ چیز برای من، مطلقا هیچ چیز، پاییزانه تر از گذر سریع مردم  سر جاده ی ابریشم با لباس هایی از تی گرفته تا کاپشن وشالگردن که بیننده ی مطلق رو دچار سردرگمی میکنه، هوای سرمه ای رنگ به ساعت ٥ عصر، نارنگی های بی رمق و انار های پرخون و سرخ وشاد که به دقت روی هم چیده شدن و نور نئونی  تابلوی "آبمیوه-بستنی" سبز و قرمز رنگی که با تابش روی پوست براقشون  تلالو جذ بهشون میده نیست. 

مهرماه یعنی خواندن "فالوده موجود است" روی شیشه ی مغازه ای از میان بخار غلیظ لبوی های معطر سیخ زده شده روی دیس پراز خونی شیرین سوار بر "تهران آراباسی".


پ.ن: عنوان به یاد مهدی، پسرک کوچک روستایی، وقتی سوار بر سه چرخه و رکاب ن، خبر تولد اولین انار های آن سال را به من داد.


پ.پ.ن: انار رو به اشتباه "انتر" نوشتم و یاد اسب صادق چوبک افتادم و ترس زمستان پیش رو، تمامی طعم ملس انار را در دهانم خشکاند. لعنتی.

برچسب ها : هی... نار گلیبههه!! - انار
مرا همین هوای زیبا نابود کرد
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

... 

ارغوان ویران است؛

هردومان ویرانیم.

برچسب ها : مرا همین هوای زیبا نابود کرد
lo liiiii ta
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

i get jealous when you are sad. i should be your sadness, nothing else.

برچسب ها : lo liiiii ta
sprachgefühl
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

امروز عجیب روز دلگیریست.  باد خنکتر شده و باز به عادت هر سال آفتاب طور دیگر میزند و من فکر میکنم به این که انسان چقدر عاجزانه مشتاق بوده برای داشتن ذاتی که آرزوهایش را میتواند به دامان او بریزد و امید داشته باشد که واقعیت میشوند. ادی ورد میخواند longing to belong  و من دلم تنگ میشود، تنگ چیزی و ی شاید، و فضا کلمه ی  sehensucht را به مخیله ام میچکاند. یک ح راحتی از یافتن کلمه، و این که جایی در اعماق ذهنم داشتمش، پیدا میکنم  و هوای ام را خالی میکنم و باز غمم میگیرد... حتی آتش زدن روغن کلمات هم تنها زمانی رهایی بخش است، که ی به عطش نور لرزان چراغت نشسته باشد. وگرنه چراغ روشن در اتاق خالی، مایوسانه تر است از تاریکی غلیظی که انتظار نمیافریند.

برچسب ها : sprachgefühl - میکنم
they called me the hyacinth
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

به آن نقطه ای از تکینگی رسیدن که زیبایی و زشتی هر دو به یه حال بگذارندت. زشتی ها تهوع آور و زیبایی ها یاد آور زشتی تهوع آور وجود نامانوس خودت.

برچسب ها : they called me the hyacinth - زشتی
the irish rovers
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

the last verse tho...

johnny i hardly knew ye 

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : the irish rovers
کاشفان فروتن شوکران، آکتوران سینما
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

دیدن به ع کتاب دیدن، آن وجه از شخصیتمان را شکل میدهد که عیان است و در رابطه با دیگران. از حرکت دست و پا بگیر تا لباس پوشیدن و از همه مهمتر، گفتارمان. تاثیری که سینما روی آدم ها میگذارد روی هر بیننده ای_فرهیخته یا غیر_اثر مشهودیست. حالا یکی دمپا سی سانت میپوشد و پاشنه ی کفشش را فقط وقتی کار مهمی دارد وا میکند، دیگری اما فکر را میکند که زندگی از او سلبش کرده؛ و در هر رابطه ای، حس ش تن دیوار چهارم را دارد، با ی که بیرون از زمان نایستاده.

من خیلی پیش از آن که باید بعضی ها را دیدم.

یعنی وقتی یک سرطانی در خانه باشد و اشخاصی که حتی زیر سایه ی مرگ هم دست از جنگ با انجماد پر ترک آرامش برنمیدارند، دنبال "حواسپرتی" میگردی. برای من، و خیلی از ما ها، حواسپرتی دوست، بازی های ک نه، یا رفتن به خانه ی مادربزرگ نبود. ابراز نیاز به پدر و مادر هم هرگز از راه های پیش رو نبوده. برای من 9 ساله حواسپرتی، آویختن از قفسه ی کتاب ها، یا بازی با کانال های تلوزیونی بود. من هرگز فکر نمی "از زخم قلب" با ع مردی سیگار به دست، نه کت برای مقابله با سرطان و مضرات سیگار، بلکه کت باشد با اشعاری از نهادم. من هرگز فکر نمی بی خو هایم که در مقیاس کودکی، 11 شب معنا پیدا میکرد، من را بنشاند به تماشای "توت فرنگی های وحشی"، "درخشش"، "غلاف کاملا ف ی"، "روز هشتم"، "پرواز بر فراز آشیانه ی فاخته"، و اینها های خوبی باشند.

نه من نفهمیدم. دردی حس ن . اما ذهنم همه ی تصاویر را ثبت کرد. همه ی صدا ها را ضبط کرد من، نمیدانستم اینها "درد" خواهند شد. اینها رنجی خواهند شد که تمام زندگی آینده ام را درگیر خواهند کرد. من از همان موقع شروع به گفتن "و خدا روز هشتم، ژرژ را آفرید" به هنگام دیدن موجودی که فکر می معجزه گون است. شاید حداقل زیبایی را میفهمیدم.

من از همان موقع از راهروی هتل ها وحشت پیدا ، شاید ترس را خوب لمس کرده بودم. من همان موقع فهمیدم انسان میتواند گلوله ای در مغز خود خالی کند، و یا این که مرگ، میتواند نه یک اتفاق، که آرزو باشد.مرگ  را فهمیدم اما. بعدها با خطور خاطرات و صاعقه ی تصاویر، دوباره و دوباره اینها را دیدم. شاید همیشه ممنون "سینما 4" باشم. شاید هم متنفر.

ولی میدانم سینما تاثیر اکتیوتری دارد. سینما این تصور را به من داد که یک روز مانند فرودو راه میفتم به سمت موردور. یا مثلا یک روز نامه ای میگیرم از هاگوارتز، یا چند سال بعد سرگردان و فراری، میروم پی نابودی تاریکی. با تمام ساده لوحی، اینها شخصیت مرا شکل داد و من را ترساند. چون من هیچوقت فرودو یا هری نبودم. من هرگز نه به نترسی آنها بودم، نه به ، نه سلامتی و نه قدرت آنها. این تناقض با واقعیت، که من نه زرهی دارم، نه چوب جادو، و نه حتی گندالفی که حتی در نبودش بدانم که هست، همیشه مچاله ام کرد. میکند.

 زندگی اگر نخوانده بودیم، ندیده بودیم و از همان وقتی که ساحت مقدس حروف برایمان آشکار شد، ورود به این دنیا را نداشتیم، ساده تر بود. خیلی ساده تر. 

کاش میشد به این درد گریه کرد و بقیه بگویند: چه موحش دردی.


پ.ن: چه دلتنگی های مس ه و هیچ نفهمی. چه آدم گند و غیر قابل تحملی.  

هوزه! برویم تانگو ب یم سر مزار آلنده...

برچسب ها : کاشفان فروتن شوکران، آکتوران سینما - سینما ,اینها ,شاید ,ساده ,خواهند ,خیلی ,همان موقع
حض تماشا میبریم.
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

هوا را از من بگیر،

بونوئل را نه.

برچسب ها : حض تماشا میبریم.
la muerta
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

در این آشوب ذهنی و فکری، یکی از قشنگترین و بهترین و غیر قابل توضیحترین حسی که داشتم، خوندن متن این شعر و فهمیدنش بود (با دو بار رجوع به دیکشنری)

ی که فهمیده حسم رو، فهمیده. ی که نفهمیده، هرچی بگم هم غیر از اتلاف کلمه نخواهد بود.آخ... آخخخخ ... یعنی میشه روزی پاییز پدر سالار، صد سال تنهایی، اشعار لورکا و نرودا و خارا، خاطرات چگوارا، یا افسانه های کوچک پر جادوی مکزیکی رو لمسش کنم به حقیقت؟(این حسی بود که کمتر از 7 سال پیش به انگلیسی داشتم)

 آخ که اگر فرانسه زبان عشق باشه، اسپانیول به حق زبان اروس هست و لمس و پوست آفتاب خورده ی عرق کرده، زیر ضربات آرام و تند.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : la muerta
چراغ های رابطه تاریکند
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

دلم گرفته است.

پوست کشیده ی شب از صدای ضربات گستاخ و نامانوس به لرزه افتاده. میهمانی گنجشکها دورتر از آن است که ی زحمت بردن من را به آن بکشد. سوای این خزعبلات، من خسته ام. از روابط کوتاه و تکه تکه و موقت. از این که تاریخچه ای بسازی و بعدا ولش کنی تا بماند. عین خواندن ده ها کتاب هم زمان اما گم همه ی آنها در نیمه میماند. یک حس تشویش، یک آشوب ناشی از بی نظمی. من حوصله ی شروع های زیاد، و توانایی اتمام های بی شمار را ندارم. حتی خود این حقیقت که چرا به داشتن رابطه با بعضی آدمها اصرار دارم، یا حتی گاهی بزدلانه منتظر توجه بعضیشان هستم، کلافه ام میکند. تنهایی بی هیاهو، گنج عظیمیست که به سختی میشود یافتش این روزها.

دلم تنگ است.

برچسب ها : چراغ های رابطه تاریکند
?what can men do against such reckless hate
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

frodo : i can't do this, sam.

sam : i know.
it's all wrong
by rights we shouldn't even be here.
but we are.
it's like in the great stories mr. frodo.
the ones that really mattered.
full of darkness and danger they were,
and sometimes you didn't want to know the end.
because how could the end be happy.
how could the world go back to the way it was when so much bad happened.
but in the end, it's only a p ing thing, this shadow.
even darkness must p .
a new day will come.
and when the sun shines it will shine out the clearer.
those were the stories that stayed with you.
that meant something.
even if you were too small to understand why.
but i think, mr. frodo, i do understand.
i know now.
folk in those stories had lots of chances of turning back only they didn’t.
because they were holding on to something.

frodo : what are we holding on to, sam?

sam : that there’s some good in this world, mr. frodo. and it’s worth fighting for.


_the lord of the rings: the two towers_

p.s: what are you holding on to?

برچسب ها : ?what can men do against such reckless hate - frodo ,that ,were ,holding ,what ,they ,they were
آب در کوزه
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

عصر، یک آن به یه خود آگاهی عجیبی درمورد مرگ رسیدم.

 کلافه از صدا های بلند و با سردرد شدید نتونستم بخوابم و توی تاریک روشن اتاق بلند شدم و نشستم روی صندلی و این پاسخ به وضوح برام منسجم شد که فارغ از این که چطور زندگی میمیرم. 

برای دنیا، هیچ مهم نیست من چقدر عشق و نفرت و آرزو رو با خودمون به گور میبرم، خیلی ساده، عضوی بی اهمیت رو حذف میکنه. خیلی ساده میتونیم یه روز، پیش از این که پول پس اندازمون برای ید یه چیز خیلی کوچیک کامل بشه، پیش از این که موهامون تا حدی که بخوایم بلند بشه، قبل از این که دوستی رو که بعد از مدتها قراری رو توی هفته ی پیش رو باهاش داشتیم رو ببینیم و مطمئنا پیش از انتشار ترجمه ی اولیس بمیریم و همه ی این برنامه ها، حتی مغشوش و آشوبناک هم نشن، بلکه به سادگی "بی اهمیت" بشن. گره نشن، بلکه نخ سربازی بشن که بعد از مدتی به با پیچاندن دور انگشت، یا با قیچی حتی آزار دهندگی جزئی بصریشون هم حذف بشه. خیلی ساده، همه خواهند گفت سگ من نبود.


پ.ن: تایمینگ ایز ا بیچ.


برچسب ها : آب در کوزه - خیلی ,نشن، بلکه ,خیلی ساده،
غصه ورم داشته... غصه ی من که عین تو نیست...
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
ببین ابرها را گغوناد...ولش کن آینه را...بیا کنارم دراز بکش، بگذار موهایت پخش گل های قالی شود، بگذار آفتاب بی رمق شهریوری چشمانت را بزند و نسیم دلگیر تهیگاهت را پر کند از نوازش خنکش. بیا ببین گغوناد ابرها را... ابر های شگفت آور را... بیا گغوناد، بیا سهمت را از آسمان محبوس در قاب پنجره بگیر، پیش از فصل سردی که ها را میکشاند... بیا گغوناد، ی نمانده... هیچ برایمان نمانده... بیا خودمان ن ها ببینیم و خودمان تنهایی بفهمیمش و دلمان را تنگ کنیم، بیا خودمان سیگاری بیفروزیم و زل بزنیم پنجره ی خانه ی روبرویی، بی رخوت هم آغوشی... بیا برویم چخوف بخوانیم و از باد بخواهیم در گوشمان کند: دوستت دارم. بیا این شوخی کوچک باد را باور کنیم. گغوناد!  بیا باور کنیم همه چیز دروغ بوده، همه چیز داستان قشنگی بوده که ما به شوق برای هم روایت میکردیم و باور نداشتیم. بیا گریه کنیم گغوناد، بی وحشت قضاوت. تو بیا.
برچسب ها : غصه ورم داشته... غصه ی من که عین تو نیست... - کنیم ,باور ,خودمان ,گغوناد، ,گغوناد ,باور کنیم
élite
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

+چه حوصله سربره. جایزه اینا گرفته؟!


برچسب ها : élite
دلهره ی ویرانی
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

حتی ایده ی بیشتر خواستن از زندگی، همان تردیدی را به نهادمان میچکاند که در دست بردن برای لمس صورت معشوقی بی خبر موج میزند... و شه ی مرگ، با اقتدار ایستاده پشت توهم آغوشی در پاسخ یا بوسه ای آشکارا در انتظار. مرگ همیشه به سراب امید، انسان را به آغوش خود میکشاند. او همیشه همانجا بوده. پشت زیباترین بی موجودهای کویر بی رحم زندگی.

برچسب ها : دلهره ی ویرانی
فتبارکالله الاحسن الخلاقین
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

یک عدد پسر رصد خونه روبرویی.

(یک damn دو سیلابسی  در دل میگوید و جک سامورایی را resume  میکند)

برچسب ها : فتبارکالله الاحسن الخلاقین
...my heart gently weeps
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
برچسب ها : ...my heart gently weeps - مطلب
هژمونی خصوصی
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

همانا شکنجه ی برتر، اینه که مجبور به سر و کله زدن به نفهم باشی.

برچسب ها : هژمونی خصوصی
من سرگذشت یاسم
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

در تیره روشنی ن، سایه ی متحرکش فرود آمد. یکی راست و یکی خم. یکی بزرگ و دیگری ناچیز. یکی پر از آتش و دیگری خا تری نمناک، یکی جلودار و دیگری منتظر. چیزی در میان نبود مگر تعلیق کشنده تر پیش از ضربه، و قلبی که خائنانه میتپید... قلبی که خائنانه همچنان میتپد و ثانیه های بیهوده را به روی هم انباشه میکند.

نقطه سر خط.

برچسب ها : من سرگذشت یاسم
و کتاب فروشی که ایشی گورو نداشت.
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

از قهر به آشتی.

از منفی به مثبت.

از دور به نزدیک. 

از صحبت به مصاحبت. از رفیق به مرافقت. از همه ، به هیچ .

برچسب ها : و کتاب فروشی که ایشی گورو نداشت.
من تمامی مردگان بودم...
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
با من رازی نبود 

نه تبسمی
نه حسرتی

به مهر  مرا  بی گاه در خواب دیدی 
و با تو  بیدار شدم...
برچسب ها : من تمامی مردگان بودم...
details
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

being kind to some people, feels like being needy.

if you know what i mean, you are nice to wrong people.

sometimes nice people, leave you.without any explanations.

if you know what i mean, you've been bad to nice people.

برچسب ها : details - people ,nice ,nice people ,know what
nineteen years later
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

کاش میشد الان سکوی نه و سه چهارم ایستگاه کینگز کراس باشم.

برچسب ها : nineteen years later
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

دلم  به فشار حجم انبوه اندوهی تنگ است... آنچنان نازک و کشیده و مشوش و لرزان، که میدانم لمس هرچند لطیف کلمه، میشکافدش وقطره های چرکینش را به تمامی دنیایم میپاشد. 


برچسب ها : در انتظار بارش یک ابر ناشناس
rick and morty
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

you try to relax,! have you ever tried to relax?!

it is a paradox!!


_jerry smith_

برچسب ها : rick and morty
don't pitty the dead, pitty the living
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

اگه سبد مخصوص کاغدی جای وبلاگ بود، الان پر و سر ریز از کاغذ های مچاله شده ای بود که سطرها و سطرها نوشته شده و دور ریخته شدن. 

به هرحال، گاهی بد نوشتن هم، کمکیه برای خوب نوشتن.

م آدم شاد و مهربون و باحالیه. حداقل شنیدن اسم اقبال آشتیانی از دهن ی حس خوبیه که این روزها، بیشتر از هرچیزی مدحش میکنم. "ج" آدم بی نهایت مهربونیه که میدونم دوست قابل اعتمادی میتونه باشه. این هم حس خوب دیگه ایه.

از تراژدی هایی که دیروز رقم خورد؛ این بود که فهمیدم، بعضی چیزها نباید وجود داشته باشن، چون در صورت وجود، چیزی غیر از موجودیتی آزار دهنده، منفی و نا خوشایند نخواهند بود. اگر قبلتر ها این جملات رو میخوندم، به نظرم بدیهی، و نوشتنش حتی مس ه میومد. اما الان در حال نوشتنش، با خودم میگم کاش به جای لغزش سری و بی توجه چشمام از روی کلمات حامل همچین مفهومی، بارها و بارها روش فکر می و نگاشتش می روی خیلی از مشکلات خودم و میفهمیدم یک روز، با تمام وابستگی ناسالمی که به بعضی چیزها دارم، به خاطر نان هم که شده (به قول نرودا) باید تمومشون کنم.

و این که عجیبه که حس میکنم چقدر بزرگتر شدم. از این حس خوشم میاد و نمیاد. خوشم میاد چون نیازی حس نمیکنم به قانع و اثبات خودم. حالم بد میشه از همه ی پیج ها و وبلاگ ها و نوشته ها و ع هایی که به وضوح شادترن از شخصیت پشتشون. نگاهشون نمیکنم و صادقانه بگم، سر تاسفی هم حتی ت نمیدم برای این تلاش های مایوس کننده. تلاش هایی که تلاش خج آوریه برای زنگی در قالبی که خود نگارنده میتونه شکل و صورتش بده... و خوشم نمیاد؛ چون حس میکنم دارم ت و مخمور و بی توجه میشم و هیجاناتم زیادی انحصاری شدن. و این یعنی شریک نشدن. همیشه فکر میکنم از دید بچه ها همون آدم بیست و چند ساله ی تاریک و ت و بی سر و ص هستم که گاهی خوبه و گاهی فریاد میزنه ت باشید و هیچوقت نمیشه رفتارتو باهاش تنظیم کنی، پس بهتره وقتی سر و کلش پیدا میشه ت بمونی و زل بزنی به جایی، تا ببینی دعوات میکنه، میخواد برای خودش چایی بریزه، یا نیاد و باهات بازی میکنه. من همیشه از اینجوریا متنفر بودم.

گاهی زندگی راحتتره وقتی منتظر چالش بالاتری هستش تا از لبه بودن نجاتت بده. این چالش بد یا خوبه.


گاهی بدترین درد دنیا، درد بی تعلقیه. دردی که اون آ های کوچه پس کوچه های شهر بی در و پیکر احساس و رابطه و انسان و کلمه خونه داره و هر ی گذرش اونجا نمیفته... بی تعلقی درد عجیبیه که باید حسش کرد نه توصیف، عین گرسنگیه که نمیشه به آدم سیر حالی کرد. شاید برادرای کوئن فهمیدنش، یا مثلا لئونی که خواب سبکی داشت. یا حتی هاجری که اسماعیل به بغل و تشنه، سرگردان سراب های حجاز شده بود... مروه... صفا...مروه...صفا...

گاهی، فقط گاهی هم وجود کودک گونه افسرده ام دلتنگ این حقیقته که همیشه بزرگ بوده. همیشه به فکر خودش بوده. ولی شاید باز هم بزرگتر شدم و این هم دلمو دیگه تنگ نکرد.


پ.ن: مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است؛

تبار خونی گل ها را میدانید...؟


پ.پ.ن: بوی پاییز  می اید و لورکا و گرانادا و انار... هوا که سردتر شد، باد که زد زیر گلویم و موهایم سیخ ایستاد، آنموقع که آسمان بوی هوای تازه داد، میوه های نارس انار را زیر میگیرم، و شیر میدهم. چرا توقف کنم؟

برچسب ها : don't pitty the dead, pitty the living - گاهی , ت ,میکنم ,خوشم ,خوشم میاد ,بعضی چیزها
when caffeine kicks in
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

صبح قهوه ی داغ خوردم با بوقلمون سرد (بوقلمون سرد نخوردم، اما خواستم شبیه خاطرات بنونیتو چلینی به نظر بیاد). ظهر با اسنوپی سه تا کافه ی مختلف رفتیم، آفوگاتو، چای و آیسد کافی خوردم که آیسدکافی آ بی نهایت بزرگ بود و آ اشو صرفا تلخی بی اندازه ی اعتیاد آورش و تشنگی و گرما سر کشیدم. شب که برگشتم خونه، طبق معمول چیزی برای خوردن نبود برای همینم یه استکان بزرگ کاپوچینوی فوری درست . حالا قلبم دیوانه وار داره میزنه و من مطمئنم به رغم قهوه دوستیم، تا بحال اینهمه کافئین یکجا نخورده بودم.

عجیبه که حسی که کافئین میده خیلی آشفته کننده اس. نه گرمایی داره، نه مسخی. یه آشفتگی عجیبی میده به آدم که نمیتونه کنترلش کنه و هیچ لذتی نداره. حسی شبیه استرسی که از شنیدن صدای دعوا بهت دست میده. حتی حس ورزش و تخلیه ی انرژی هم ندارم انگار منتظر واقعه ای هولناکم.

هیچ قشنگ نیست. کنجکاوی امتحان نوشابه های پر کافئینی که تد و مارشال امتحان می به کلی از سرم افتاد.


پ.ن: یاد اولین کتاب شعرم به خیر. دلم هوای پریا کرد. زار و زار گریه می پریا...

برچسب ها : when caffeine kicks in - میده
beercules
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

شیش هفت ماهی هست که سندرم قبل از م فوقالعاده فاجعه باره.

اینو همین الان متوجه شدم که با شکمی دردناک و پشیمون از ید مز ف دیروزمم که دادن پول واقعا عظیمی بود به  چمدون، دارم از درون گریه میکنم و زجه میزنم.

دقت و دیدم دقیقا 7-8 فاجعه ی عظیمی که با گریه های بی منطق و داد زدن و لج بازی همراه بوده و نه تنها فاجعه  و طوفان احساسی آف و سطوح نه چندان آرام برکه ها روابط رو پر تلاطم ، بلکه روز بعد و با دیدن اولین لکه ی قرمز رنگ از موفقیتم کاملا پشیمون هم بودم،  همش هماهنگ با نقاط قرمز تقویم بوده. الان حال آدمی رو دارم که بعد یه شب سگ مستی افتاده به شکر خوری. 

برچسب ها : beercules - فاجعه
no country for us
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

let me have a long name... something like carla jean. 

buut you call me the way llewelyn does...a lazy carla with a two syllable "jean".

برچسب ها : no country for us
...expecto patronum
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی;

از این طرف که منم همچنان صفایی هست...

برچسب ها : ...expecto patronum
از خود با خویش*
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

فکر میکنم به ننوشتن. نگفتن. نشنیدن و نشناختن.

 فکر میکنم به این که چرا نمینویسم این روزها. این که خوانده نمیشوم. 

چراغم لبریز از روغن کلمات با فتیله ای خاموش سیاه، من اما مدفون در لجه  ی غریو خویش. 

آخ که نوشتن همین روزمرگی های بی اهمیت را روی کلمه دادن نیست. نوشتن باید پیچ چراغت را بپیچاند، فتیله ی سفید زیر سیاهی مغمومش را سر افراز کند تا  روغن را بمکند و برساند به آتش فروزانی که دودش میکند، دودش میکند و گرما و نور.

زبان سفید چراغت باید آنقدر، آنقدر بلند باشد که آ ین  روغنت را برساند به دود شدن. نیست شدن. تاریک شدن. منتهی شود به آرامیدن در تاریکی_و جعلنا لیلا لیسکنوا فیه_با درونی سبک از کلام. باید تاریکی را جست و یافت. باید درد را پیچاند و آتش زد. باید عشق را فهماند. باید نوشت و نوشت و نوشت و مرد از غایت بیچارگی که هجوم ناتوانی در گفتن می آفریند. نباید درگیر تلاش پر وسواس گزینش الفاظی همه فهم شد چرا که هیچ نمیفهمد و رنج از پیچیدگی میبرند و از ابهام و این است لعنت جاودانه فر آمده بر تبارشان. من مغلوب سرافکنده ی شما، ولی فاتح دنیای پر کلمه ی خویشم.

برچسب ها : از خود با خویش* - نوشت
?so what josé
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

دلم برای خودم سوخت و از بوی سوختگیش حالم بد میشه. ترکیب مشمئز کننده ای از ضعف با صداقتی ابلهانه.

برچسب ها : ?so what josé
grenade, ma triste cheri
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

تراکم جرم اتفاقات بر حجم زمان گاهی آنچنان میرود بالا، که یکجور فشردگی زمانی حاصل از چگالی بالا ایجاد میشود. آدمی عادت به این چگالی ندارد و توی ذهنش فکر میکند آن سری از اتفاقات متعلقند به زمانی ده ها برابر زمان واقعی. حالا سوای این خزعبلات، سرانجام توانستم در یکی از مکالمات ذهنی همیشگی که حین آزردگی با شخصی خیالی میکنم تا حرصم را خالی کنم،آن حس بدم را به آن شخص موهوم برسانم. پیش درآمدش این که آدمها، با علم به این که شما از اشتباهاتشان خبر ندارید به خودشان حق میدهند تا سرزنشتان کنند. آنها با تصور این که نمیدانید چه ها کرده اند، با اعتماد به نفس تمام قضاوتتان میکند.

یکی از دردناکترین جایگاه های دنیا، تظاهر به ندانستن است مقابل فریاد این آدمها. مجبور به سکوت بودن و محکوم شدن.

برچسب ها : grenade, ma triste cheri
صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی
whisper of the heart
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
امروز توی مغازه ای که سنگهای قیمتی میفروخت، مجموعه ای از گربه های کوچیک سنگی دیدم، از فیروزه و کهربا و عقیق و ... خیلی خیلی قشنگ بودن.
گربه ی کهربایی منو یاد "ا" انداخت به خاطر کارتون قشنگی که گفته بود و به خاطر خیلی چیزای دیگه. دوست دارم دو تا ب م و یکیشو بفرستم براش. آدم قشنگیه.

برچسب ها : whisper of the heart - خیلی
?what are the odds
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
برچسب ها : ?what are the odds - مطلب
صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی
باران هم قهرش گرفته.
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

بارون چیز خوبیه. یعنی انگار توی دنیا ایی که بارونو مثل الانی که من دوست دارم دوست دارن، میتونن دوستای خوبی برای هم باشن. من اون دوست داشتنای "وای بریم زیرش خیس بشیم" یا "الوغ زیرش قدم بزنیم اونوره، بارونی آبی قشنگتو بپوش مه شغ"  رو نمیگم.

من اون دوست داشتنایی رو میگم که وقتی صدای بارون میاد، دلت میلرزه و گریه ات میگیره. از اونایی که شاید دلت نخواد بری ببینیش چون بارون فقط مال توئه، حق توئه، سهم توئه_غیرتم سوخت که محبوب جهانی!_...و این وسط همه بگن: "وای بیا بارونو ببین!"_خنده های الکی_ولی تو ح به هم بخوره از حضور نا مانوسشون وقتی داره بارون میباره.(لیکن، روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد!)

از اون دوست داشتنایی میگم که اگه صدا و بو و رطوبتش حین عشق بازی با مردی توی تنت بپیچه، میتونی کاملا متقاعدش کنی که عاشقشی. از اون دوست داشتنای آقای باقری  و توتش. دوست داشتنای نادیا و باد. دوست داشتنای دیوانه و گل قرمزش.

برچسب ها : باران هم قهرش گرفته. - دوست ,داشتنای ,بارون ,دوست داشتنای ,دوست داشتنایی
üreklerin kulağı sağır
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

مشکل این است که من فکر می حالا حالا ها مانده برسم به اینجا. فکر می هنوز وقت دارم. و حالا که هیچ چیزم به هیچ چیزم نمی آید، بیشتر خشمگینم. آن خشم بی منطقی که حاصل از پرسش های بی مخاطب مهمل و بی پاسخ است. آنروز میخواندم یکی که از روی گلدن گیت بریج پریده، یک نامه ی خودکشی عجیب از خودش به جا گذاشته: من مطلقا هیچ دلیلی نداشتم، غیر از دندان درد. و برای من باز هم این خشم آور بود که مردم این را در زمره ی عجائب دسته بندی کرده بودند و هریک احتمالا ی هم نثارش کرده بودند که چه بلاهت ها! شاید این نوشته نه حاوی طنزی (شاید) تلخ، بلکه پر است از حسی آنچنان واقعی، دردی آنچنان واقعی، که در تخیل همدردانه ی بسیاری نمیگنجد و تفسیر پر بلاهت را ساده تر میابند. همه که نمیشود قهرمان بشوند و بروند پای منبر و چندتا tedx از خودشان بیرون بدهند و دهن حاضرین و ناظرین را باز نگه دارند. خیلی ها زندگیشان عین آن کلبه ی توی جویندگان طلای چارلی، آنچنان  سخت به تعادل ناپایداری رسیده، که نسیم کوچک میتوتند هلش بدهد ته دره. نسیم کوچکی مثل دندان درد. 

برچسب ها : üreklerin kulağı sağır - آنچنان ,حالا ,آنچنان واقعی، ,کرده بودند
?who gives a josé
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

ولی کک ی هم نمیگزد هوزه!

حالا که خانه خالیست، از لای در نیم باز سرک میکشند و صدای زیر خشم آلودت رامس ه میکنند...  چی بیکارند مردم هوزه!

حالا که همه ی کوه ها فتح شده و همه ی ها باز شده و همه ی خنده ها قهقه شده، انگار همه برنده اند، چه تو یه هوزه!

ی بعد خاموش شدن چراغ ها اشکهایت را دید، هوزه؟ ی از تو پرسید که چه میخواستی؟ نه نه، میدانم، تو آمده ای تا ببری، و بردن همه ی چیزیست که تو برای آنهایی هوزه! میدانم میخواهی ستاره ی بی رمق کوچکی باشی در پهنه  ی بزرگ آسمان، اما تو اجازه ی زیستن برای خودت را نداری، "چرا که آنان به آفتاب شیفته بودند، زیرا که آفتاب، تنهاترین حقیقتشان بود، احساس واقعیتشان بود" و تو آفت برای آنها هوزه...!  و آنها هیچوقت نخواهند فهمید عظمت ستاره ای کوچک بودن، شادمانه سوسو و در خیال دختری، تقدیر نقره ای اش را رمق زدن.

اما آنها خورشید میخواهند. ای کاش میتوانستی هوزه. یک لحظه میتوانستی ای کاش.

 


برچسب ها : ?who gives a josé - هوزه ,هوزه حالا
زیر درخت گل
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

یکهویی خواستم بروم بخوابم. همینطوری که به حرکات اغواگر صورت کوین اسپیسی خیره شده بودم fn+f4 ن لپتاپ را خوابندم و پیرهنم را درآوردم_نکند پنجره روبرویی باز شود؟_ برای صد هزارمین با این فکر در سرم چرخید و یادم انداخت پنجره را ببندم که اول صبحی کبوتر ها باز نیایند تو خلوت کنند. چراغ را که خاموش یادم آمد تنهایم و برای اولین بار یک چیزی پیچید توی وجودم. یک چیزی مثل ترس. ترس نبود ولی آن صدای جیغی که عصرتوی ترک نحس stalaggh شنیدم توی کله ام میپیچید. برای هزارمین بار دوباره به این فکر که من چطور دیوانه ای خواهم شد. حتی به این فکر میکنم که من هرگز دیوانه نخواهم شد.اما حتما جوری توی دنیای خودم غرق میشوم، که دیگران دیوانه فرضم خواهند کرد؛ دریغ از این که  من شیدای منتهی الیه بیتفاوتی هستم. کمی هم به کریپتوگرافی فکر و الن تورینگ بی نوا. نوا گفتم شجریان یادم آمد و آن آهنگ همایون که آن آنالیزگر صدا با چنان شوقی گوشش میداد که از شوقش مو به تنم سیخ میشد. چقدر خوب است انسان ها شوق کنند. چقدر حالم بد میشود از زنده هایی که نمیتوانی سر ذوق بیاوریشان. انگاری هرچیزی یا زیادی پیش پا افتاده است، یا خیلی تکراری.  بعد دوباره به این فکر که پارتنر داشتن در زندگی چقدر خوب است و چقدر سخت و است و چقدر جای خالی اش در صورت نبود اصلا حس نمیشود. روانا که نمیشود. انگار اینجور نیازها عین همان دندان کشیده شده هستند که دندانهای کناری یکجوری می آیند جایش را پر میکنند. حالا هم دارم به جنگل بلگراد فکر میکنم و طعم مز ف راکی. کیف نارنجی  قشنگم میان برگها تاب میخورد. مادر بزرگم پرسید کی می آیم پس؟ وقتی گل ها رسیده باشند؟ و من عاشق تقویمش شدم. چرا که دعوت هایش با طبیعت خو گرفته. پیشتر با گیلاس های سرخ همزمانم کرد و پیش از آن، با عطر سحر انگیز گل سرخ.  دلم درد میکند و باز سایه خا تری دلتنگی روی دلم سایه می اندازد. فردا یک نامه ی دیگر مینویسم. حرفها که زده میشود، انگار کارت تمام میشود. 

برچسب ها : زیر درخت گل - چقدر ,دیوانه ,یادم
e agora, josé?
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

خسته شده ام از واکاوی مدام روح و زندگی و همه ی ساحت های موجودیت پستم برای پاسخ به این پیش پا افتاده ترین سخن که چه مرگم هست. من باز هم حسرت آن قدح شه ی دامبلدور را میخورم، و لذت وافر این که افکارم را تف کنم جای  بیرون از من، مرا میسوزاند. مرا میسوزاند به نام weltschmerz. من خسته ام و روحم چنان رنجی میکشد که تنم را فراموش کرده ام... آنچنان غرق در دنیای درد آور ذهنم شده ام که فراموش کرده ام من وجود فیزیکی هم دارم... ما بیرون زمان ایستاده ایم... آخ گغوناد نامم را صدا بزن... بگذار بدانم من هستم...آخ گغوناد  بس است نگاه ، زل زدن و تنها و تنها دیدن...بیا پیشم بنشین، بپیچ در تنم و بیا به درونم، جایی که باید باشی، بگذار این رنج نظاره گر بودن را که بار چگالی بالای افکار پر اندوه است، تمام شود... گغوناد بیا چشمهایت را بگذار پشت چشمهایم، من از دیدن خود پر فلاکتم حالم بدتر و بدتر میشود، بیا دستم را بلند کن تا گازش بگیرم، یا بروم جلوی آینه دهانم را را باز کنم و آن جای زخم گوشه ی چشمم را ببینم تا بدانم همه ی اینها منند، تمام این شرحه  ها وجود، موجودیت یک پارچه ی منند...

اه گغوناد بیا پایین بس است، بیا درونم، بیا درونم  تا بتوانم با بستن چشمهایم دنیای بسته ی درون خودم را دوباره داشته باشم...

نه گغوناد نمیشود، نمیشود تا وقتی من، من را از چشم تو تماشا میکنم، نمیشود فهمید من وجود دارم یا نه... گغوناد بیا درونم و تصویر کن گرمای تن مردی را تا ببینم گرمم میشود یا نه، گغوناد بیا تصویر کن شادی برگهای سفت سپیدار را به شادمانه ی باد، تا ببینم دلم تنگ میشودیبا نه، گغوناد بیا، بیا مرگ را تصویر کن، تا ببینم میترسم یا نه... گغوناد، در این پهنه ی بی ی، تو دست از تماشای من بردار، آخ گغوناد بیچاره ام، بهتر این که در تاتری که هم بازیگرش خودتی، هم تماشاگرش، درد را متوهمانه انکار کنی، با فرو رفتن در ایمان ساده لوحانه ی تنها ناظر بودن.

برچسب ها : e agora, josé? - گغوناد ,ببینم ,تصویر ,بگذار ,فراموش کرده
ای کاش ای کاش ای کاش
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

پیرمرد همسایه دارد توی تلفن با لحن مضحک ک نه ای، قول چیزهای رنگارنگ و خوشمزه به نوه اش میدهد و من به این فکر میکنم که چه خوب میشد رهگذران و خوانندگان در ردای شوم قاضیان، گورشان را گم می د و میگذاشتند یک گوشه از این مجاز بی پایان، سوگوار ابدی حقیقتمان باشد.

هوا گرم است.

گرم، همچون اعماق آفریقای خودم.

برچسب ها : ای کاش ای کاش ای کاش
تهوع
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

حالم بد است.  حال ناظری را دارم که برای پرت حواسش از غم انبوهش، نشسته به تماشای تاتر روزمرگی های خودش، و هر لحظه که در صحنه ی نمی ماند غیر از او، دیگر تظاهر فایده ای ندارد.

هر دو یک نفرند، با غم مشترک: زل میزنند به همدیگر، هر کدام با دستانش صورتش را میپوشاند و میگرید.

برچسب ها : تهوع
غم دل گو که غریبانه بگریم...
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

 دلم به حال خودم میسوزد، با تمامی خاطراتم.

دلم به حال مادرم میسوزد وقتی شادمانه میگوید پیامی آمده که ساعت رول برنده شده و کافیست آدرس خانه را بفرستد برایشان. خیلی هم میسوزد.

دلم به حال پدرم میسوزد که میرود برای لاتاری ع با کت و شلوار میگیرد و مصرانه نتیجه اش را پیگیر میشود.

من دلم قدر دنیا میگیرد وقتی میبینم مادرم با پیامی امیدوار شده...دلم یک دنیا میگیرد وقتی فرمهای قرعه کشی پدرم را پر میکنم و میبینم همه ی شرایط "رد" شدن را دارد و امیدوارانه چشم دوخته به انگشتان لرزان من... اینها هیچکدام نمیفهمند من چرا متنفرم از این که برایشان چنین کارهایی م... نمیفهمند دلم صد پارچه میشود از دیدن امیدشان به معجزی، که میدانم وجود ندارد... از امیدواری پر بلاهتی که این ابژه های کثیف در دل صافشان میکارد حالم به هم میخورد... و از همه بدتر، از این که خودم آن امید پر تباهی ام دلم میپیچد...

من، وجود من، آن ابژه ی کثیف پر از امید است. آن پیام شادمانه ی پر مکر برنده شدن. آن نوید دروغین ِ هرگز نداشته... کاش هرگز نبودم.

برچسب ها : غم دل گو که غریبانه بگریم... - میگیرد ,میسوزد ,میگیرد وقتی ,دنیا میگیرد
تهوع
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

حالم بد است.  حال ناظری را دارم که برای پرت حواسش از غم انبوهش، نشسته به تماشای تاتر روزمرگی های خودش، و هر لحظه که در صحنه ی نمی ماند غیر از او، دیگر تظاهر فایده ای ندارد و هر دو یک نفرند، با غم مشترک، زل میزنند به همدیگر، هر کدام با دستانش صورتش را میپوشاند و میگرید.

برچسب ها : تهوع
?what are the odds
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
برچسب ها : ?what are the odds - مطلب
unforgiven
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

it's just too painful to keep going... but someday, i won't have to live anymore.

ahhh... that day...!


برچسب ها : unforgiven
این چند نفر.
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

دارم برایشان مینویسم. برای تک تکشان.

هر کلمه و هر خاطره، خنجر داغیست که گرمای کوره را هیچ فراموش نکرده..  و من تنها میدانم که نه هرم خشم من، که شعله های غمم تیغ را اینچنین سرخ نگه داشته... حتی کشتزاری نیست که در آن گریه کنم.

برچسب ها : این چند نفر.
cause there is not enough love to go 'round
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

چه خوش است راز گفتن، به حریف نکته سنجی،

که سخت نگفته باشی،

به سخن رسیده باشد...!


بیدل دهلوی


برچسب ها : cause there is not enough love to go 'round
بوی تعفن مرگ من ینم را می اشد
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
کابوسی دیدم که به قدری غریب و وحشتناک بود که میخوام تمام وجودمو بالا بیارم. مینویسم تا بدونم اون خواب بود و این بیداری!
برچسب ها : بوی تعفن مرگ من ینم را می اشد
?what are the odds
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
برچسب ها : ?what are the odds - مطلب
بر لب بحر فنا منتظریم
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
"time to get drunk!
don't be martyred slaves of time,
get drunk!
stay drunk!
on wine, virtue, poetry, whatever!"

c.b
برچسب ها : بر لب بحر فنا منتظریم - drunk
باج گیری احساسی
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

آمدم خانه ی خالی مادربزرگم. پاهایش درد میکند و گربه ی ماده اش یه خاطر گری های زیاده از حدش، توسط ام "گم گشته". کاش میشد گم را برد به شکل مفعول باب استفعال  تا بهتر بگویم منظورم چیست. امروز و دیروز به اندازه یک وسایل ید بارم شده و در مقابل تمایلم به برگشتن، از اهرم های فشار احساسی استفاده شده و من هم از صبح نشسته ام سر گوشی و مانگا خوانده ام و توی اینستاگرام ع تولد و چیزهای بنفش لایک کرده ام و به این فکر کرده ام که پدر و مادرها توی آن گرمای  سوزان تیر و مرداد، چه حالی داشته اند بپیچند تن هم که اینهمه تولید اردیبهشت داریم. گرمم هست و با همه سر دعوا دارم سر اینکه چقدر واقعا هوا گرم است. گرم است. تابستان است.

برچسب ها : باج گیری احساسی
martha rivera-garrido
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

don’t fall in love with a woman who reads, a woman who feels too much, a woman who writes...
don’t fall in love with an educated, magical, delusional, crazy woman. don’t fall in love with a woman who thinks, who knows what she knows and also knows how to fly; a woman sure of herself.
don’t fall in love with a woman who laughs or cries making love, knows how to turn her spirit into flesh; let alone one that loves poetry (these are the most dangerous), or spends half an hour contemplating a painting and isn't able to live without .
don’t fall in love with a woman who is interested in politics and is rebellious and feel a huge horror from injustice. one who does not like to watch television at all. or a woman who is beautiful no matter the features of her face or her body.
don’t fall in love with a woman who is intense, entertaining, lucid and irreverent. don’t wish to fall in love with a woman like that. because when you fall in love with a woman like that, whether she stays with you or not, whether she loves you or not, from a woman like that, you never come back.

برچسب ها : martha rivera-garrido - woman ,love ,with ,fall ,don’t ,like ,love with ,don’t fall ,like that ,woman like
the "la granada" i am
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
she said: " there is just too many things you are interested in, and it's a great fact. you have to give yourself time. be kind to yourself."
and it reminded me of the things  "a" told me that day, in more impressive way than she did.... he told them from deep of his heart, and that's why i think of his words, as something internal, something from someone inside of me... it gives me the feeling that harry had about  the song of dumbledore's phoenix, fawkes:
 "somewhere out in the darkness, a phoenix was singing in a way harry had never heard before; a stricken lament of terrible beauty... harry felt, as he had felt about the phoenix song before, that the was inside him, not without ... how long they stood there, listening, he did not know, nor why it seemed to ease their pain a little to listen..."

برچسب ها : the "la granada" i am - that ,phoenix ,harry
?what are the odds
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
برچسب ها : ?what are the odds - مطلب
martha rivera-garrido
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

too much, a woman who writes...
don’t fall in love with an educated, magical, delusional, crazy woman. don’t fall in love with a woman who thinks, who knows what she knows and also knows how to fly; a woman sure of herself.
don’t fall in love with a woman who laughs or cries making love, knows how to turn her spirit into flesh; let alone one that loves poetry (these are the most dangerous), or spends half an hour contemplating a painting and isn't able to live without .
don’t fall in love with a woman who is interested in politics and is rebellious and feel a huge horror from injustice. one who does not like to watch television at all. or a woman who is beautiful no matter the features of her face or her body.
don’t fall in love with a woman who is intense, entertaining, lucid and irreverent. don’t wish to fall in love with a woman like that. because when you fall in love with a woman like that, whether she stays with you or not, whether she loves you or not, from a woman like that, you never come back.

برچسب ها : martha rivera-garrido - woman ,with ,love ,fall ,don’t ,like ,love with ,don’t fall ,like that ,woman like
نازک الملائکه
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

...

من،

روح نا آرام تو ام ای باد؛

زمان مرا انکار کرده است...!

برچسب ها : نازک الملائکه
دریغا ویرانِ بی حاصلی که منم!
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

گغوناد عجیب نگاهم میکند. نشسته گوشه ی کمد روی اتاق و پاهایش را کرده قفل هم، تابشان میدهد. دو دستش را هم پیچانده به هم و گذاشته لای پایش، با قوز خفیفی، بی هیچ حسی در چشمان تیره اش، تنها دارد نگاهم میکند. نگاهش اما خیلی حرفها دارد.نگاه منتظر بی انتظار! نگاهی که میخواهد بداند چی میکنم، ولی میداند که موومان بعدی هم خالی از ابژه های فوتوریستی خواهد بود. 


برچسب ها : دریغا ویرانِ بی حاصلی که منم! - نگاهم میکند
sos
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

با بحران کشف جعبه سیگار در کیف مواجهیم.

برچسب ها : sos
sos
?what are the odds
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
برچسب ها : ?what are the odds - مطلب
?what are the odds
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
برچسب ها : ?what are the odds - مطلب
سئللر سولار، شاقیل پ آخاندا...
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

امروز باران زد.

رعد حتی.

سیل هم آمد و طوفان نیز هم.

ولی باز، باد، خالی پیچید توی موهایم. بی غباری از کلمه تا با انگشتانم روی شیشه ی حضور بی حضورم، جملات بسازم. من پرم از خیلی چیزها. از سور بز و لولیتا و آن ع ی که از ابژه های قرمز روی میزم گرفته ام. ولی خالی از کلمه، که تجسد خودم بر تجسمی از ذاتم بود. من دلم تنگتر از ماهی سیاه کوچولوست. تنگ از برکه.

برچسب ها : سئللر سولار، شاقیل پ آخاندا...
silent lucidity
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

hell of a friday it is.

mom woke up around 6 and of course(!) i was doomed to do so.

i just lied there, gazing at ceiling, thinking about one stupid fact: why can't i remember the details of songs that i love, or are so important to me?!

i try my best to remember name of singer,band, or a little part of the lyrics of the song that was like: "hoooo ho hoo he haaa baba baaam poow" and i used to listen to it everyday...the song that in a beautiful day of my life, that lovely person, played it ... i wanna recreate the atmospher that god knows i miss alot...a lot...a lot... 

but my useless mind goes blank and disappoints me...

silent lucidity by queensryche 

lyrics: 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : silent lucidity - that ,silent lucidity
.seeing & touching her in the flesh, she seemed less real to me than in my memory
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

"don't let yourself die without knowing the wonder of f**king with love!"

"p.34"


memories of my melancholy s trs. by e. grossman


p.s: skiming this master piece, was the best idea ever.

"title: p.21"



برچسب ها : .seeing & touching her in the flesh, she seemed less real to me than in my memory
بودن اما نبودن!
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

امروز بزرگترین نقاشی ممکن از یک ایده آل مردانه را دیدیم، که روی برفها کشیده بودندش. من دلم پرتقال کوکی خواست. رفتم که تکرارش کنم. . زیر ضربه ی نوتهای سنگین بتهوون به این فکر می که چشم، مو یا لبهای مرا ی بخاطر س هرگز؟

نوتها، بیتفاوت، شناورند.

برچسب ها : بودن اما نبودن!
p him the damn lighter
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

i cant speak,, i just scream intenrnally.

 it echoes and turns to a big hank of heavy words, weighting on my heart...

you cold my scumbag darling? just set me on fire.xoxo

برچسب ها : p him the damn lighter
دور دست امیدی نمی آموخت
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

نمیتواند! دنیا نمیتواند این کار را هم د! نه...

 انتظار کشنده، خود عقوبتیست به غایت کافی، تا وقوع حادثه را ناعادلانه بنماید.

برچسب ها : دور دست امیدی نمی آموخت
من از سپیده های دروغین مشوشم...
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

امروز رنگ نداشت.

امروز شبیه آن های صامتی بود که سکوت و سیاهی، وحشت عجیبی به فضا میدهند در حالی که ، نمایش مضحکیست از مردی که بارها روی شن کش میرود تا دسته اش به سرش بخورد.

برچسب ها : من از سپیده های دروغین مشوشم...
i said to my soul, be still and let the dark come upon you
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
...
i said to my soul, be still, and wait without hope;
for hope would be hope for the wrong thing; 
wait without love,
for love would be love of the wrong thing;
there is yet faith
but the faith and the love and the hope are all in the waiting.
wait without thought, for you are not ready for thought:
so the darkness shall be the light, and the stillness the dancing.
whisper of running streams, and winter lightning.
the wild thyme unseen and the wild strawberry,
the laughter in the garden, echoed ecstasy
not lost, but requiring, pointing to the agony
of death and birth.

                                           
you say i am repeating
something i have said before.
i shall say it again.
shall i say it again?
in order to arrive there,
to arrive where you are,
to get from where you are not,
       you must go by a way wherein there is no ecstacy.
in order to arrive at what you do not know
       you must go by a way which is the way of ignorance.
in order to possess what you do not possess
       you must go by the way of dispossession.
in order to arrive at what you are not
       you must go through the way in which you are not.
and what you do not know is the only thing you know
and what you own is what you do not own
and where you are is where you are not.
...

t.s.eliot
برچسب ها : i said to my soul, be still and let the dark come upon you - what , you ,arrive ,where ,must ,hope , you must ,wrong thing ,wait without
?what are the odds
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
برچسب ها : ?what are the odds - مطلب
?do i dare disturb the universe
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

you dip your finger, in calm and glace water...it gives birth to concentric circles ... they turn to strong waves and drag you right into a vortex... 

you drown, you die.

you find yourself on shore, with an open eye.

برچسب ها : ?do i dare disturb the universe
my heart gently weeps
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
no reason, but i'm sad.
no poems to scratch the itchy wound until it starts bleeding again. i'm just super sad. i'm missing something, that i have never had.

برچسب ها : my heart gently weeps
true detective-s1e1
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

(on the way back from a crime scene, a anic ritual homocide)

- i'd consider myself a realist, all right, but in philosophical terms, i'm what's called a pessimist.

+um, okay.what's that mean?

-it means i'm bad at parties.

+let me tell you, you ain't great outside of parties either.

-i think human consciousness is a tragic misstep in evolution. we be e too self-aware. nature created an aspect of nature separate from itself.

we are creatures that should not exist by natural law.

+huh. that sounds god- ing-awful, rust!

-we are things that labor under the illusion of having a self, this accretion of sensory experience and feeling, programmed with total urance that we are each somebody when, in fact, everybody's nobody.

+i wouldn't go around spouting that if i was you.

people around here don't think that way.

i don't think that way.

-i think the honorable thing for our species to do is deny our programming.  stop reproducingwalk hand in hand into extinction. one last midnight.

brothers and sisters opting out of a raw deal.

+so what's the point in getting out of bed in the morning?

-i tell myself i bear witness, but the real answer is that it's obviously my programming. and i lack the constitution for suicide.

برچسب ها : true detective-s1e1 - that ,think ,what ,think that
josé, by carlos drummond de andrade
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

what now, josé?

the party’s over,

the lights are off,

the crowd’s gone,

the night’s gone cold,

what now, josé?

what now, you?

you without a name,

who mocks the others,

you who write poetry

who love, protest?

what now, josé?


you have no wife,

you have no speech

you have no affection,

you can’t drink,

you can’t smoke,

you can’t even spit,

the night’s gone cold,

the day didn’t come,

the tram didn’t come,

laughter didn’t come

utopia didn’t come

and everything ended

and everything fled

and everything rotted

what now, josé?


what now, josé?

your sweet words,

your instance of fever,

your feasting and fasting,

your library,

your gold mine,

your gl suit,

your incoherence,

your hate—what now?


key in hand

you want to open the door,

but no door exists;

you want to die in the sea,

but the sea has dried;

you want to go to minas

but minas is no longer there.

josé, what now?


if you screamed,

if you moaned,

if you played

a viennese waltz,

if you slept,

if you tired,

if you died…

but you don’t die,

you’re stubborn, josé!


alone in the dark

like a wild animal,

without tradition,

without a naked wall

to lean against,

without a black horse

that flees galloping,

you march, josé!

josé, where to?

برچسب ها : josé, by carlos drummond de andrade - josé ,your ,what ,didn’t ,without ,want ,josé what ,didn’t come ,gone cold ,night’s gone
trust me
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
اون سگ مست درون، از همه بهتره.
برچسب ها : trust me
marlboro on marvelous marble
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
i just put out my cigarette on a marble.


p.s: how the f i'm gonna answer you?!

برچسب ها : marlboro on marvelous marble
?what are the odds
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
برچسب ها : ?what are the odds - مطلب
همه ی عمر دیر فهمیدیم.
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

اون حقیقت موحش رو حاتمی خوب فهمیده فقط.

همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید.

برچسب ها : همه ی عمر دیر فهمیدیم.
i have a harmoncica on the way
عنوان وبلاگ : دختری بر باد
this is thy hour o soul, thy free flight into the wordless,
away from books, away from art, the day erased, the lesson done, thee fully forth emerging, silent, gazing, pondering the themes thou lovest best, night, sleep, death and the stars.
_w.whitman_

p.s:
one of those jesse pinkman's " !"s

برچسب ها : i have a harmoncica on the way - away from
?is this a fight club or what
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

i cant sleep. its been 2 weeks so far. i cant sleep at all.

برچسب ها : ?is this a fight club or what - cant sleep
a little bit of positivity
عنوان وبلاگ : دختری بر باد

...but he still doesn't understand "why people think it was a big deal to cycle to europe".

"i did what i had to, i had no money but i had to meet her. i was cycling for love, but never loved cycling. it's simple."

the story 

برچسب ها : a little bit of positivity
آخرین وبلاگهای به روز شده
وبلاگهای اتفاقی
اخرین جستجو ها
بازی با مرگ در روز سیزده بدر ع بازی با ماسه font style para false margin calibri para margin family calibri false false font family font minor font family calibri font minor latin false false false آهنگ بهاران خانم html بازی با م بازی با توگو و روسیه؛ دوستانه اما سرنوشت ساز وااااااااای جالبه که بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد می ده ecu را بهتر بشناسیم بازی با اعداد زوج فرد پایه ششمhtml بازی باربی برای ps4html صنعت نفت 0 پدیده 3 ش ت سنگین آبادانی ها مقابل شاگردان مهاجری بازی ایی که گم شدن از زندگیت کافه بازی ایمیل محصول پیام پرداخت پیام بفرستین ایمیل شخصی برای ید درگاه پرداخت سرهنگ علیفر لینک گروه های تلگرامی افغانی ﻛﻮﺱ ﻛﺮﺩﻥ ﺧﻮاﻫﺮ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻪ بازی ایرانی و ترسناک 41148 برای اندروید بازی اکشن zeno clash مجموعه بازی راز دفینه در چاه ها بازی اکشن و مهیج گلادیاتور دیتا برای اندروید i gladiator 12019079_etc1html دروس ارائهhtml بازی اکشن و جنگی warhammer 40 000 carnage v186449 اندروید – همراه دیتا تریلرhtml بازی اکشن رزیدنت اویل به همراه دیتا برای اندروید resident evil 4 english v10 واکنش سرخیو راموس به هوادار تیفوسی اش ع king of sea alfresco content custom بازی اندروید war of tanks clans v103 بازی اندروید angry birds epic v108 بازی اندروید تیراندازی تراپ زنیhtml بازی اندرویدی battle fleet بازی السا جک بوسه بازی افزار نسخه apktops امتیاز gamekiller گوشی اندرویدی کلیک کرده افزار gamekiller ادامه مطلب زمینه فعالhtml انشا درباره ی هرکه بامش بیش برفش بیشتر برای پایه هفتم غدیریه بازی اسپانیول آنتون گریژمان اتلتیکو مادرید فرناندو تورس ù‡ùøªù‡ ø³ùˆù ù„ûŒú¯ ùùˆøªø³ø§ù„ ø¯ûŒø¯ø§ø±ù‡ø§ûŒ ø¬ø°ø§ø¨ ùˆ ø¯ûŒø¯ù†ûŒhtml physics olympiad teacher آموزش ویدئویی ایجاد افکت پلیگان، polygon effects بر روی تصاویر به زبان فارسی در فتوشاپ پروژه و فای.html بازی استیشن با ای فورزا ای با برای ای استیشن 3 xboxone بازی forza forza horizon list list list متن انگلیسی در مورد سیاراتhtml میلاد راستا رخ بازی استقلال و نفت تهران به صورت زنده اینترنتی پخش خواهد شد بازی استقلال تراکتورسازی بازی گام دوم برای مبارزه با فساد در شهرداری تهران بازی استقلال با دورتموند بازی استراتژیک جنگ های صلیبی برای کامپیوتر stronghold crusader pc game بازیگران هندی ائه دل هه مشکل بازی اتکل و متکل در رودسر و املش xc60 xc60 xc60 بازی اتوبوس اسکانیا برای اندروید 22html بازی اتلتیکو نیوکمپ مادرید بازی برگشت اتلتیکو مادرید رام رسمی و فارسی گوشی galaxy s7 g935f با اندروید 70 چهار فایل بازی اتلتیکو مادرید استقبال گسترده تهرانی ها از حراج سکه در بانک حرکات ددلیفت عضلات اسکوات حرکات پرسی فشار میاره حرکات پایهhtml خوشبختی بازی آهنگین مخصوص سن سی سه تاسی وشش ماهگی بازی آشپزی gourmet chef challenge v1035 – اندرویدhtml آموزش دوخت و والان های اشا یhtml because of this originality consists in returning to the origin زمین کروکی تصویرم.html بازی آسف العاده اتومبیل asphalt مرحله بازی آسف شگفت انگیز فایل دیتا افزایش هیجان بازی برای برای افزایش هیجان حضور بازیکن جدید پرسپولیس در ورزشگاه کاظمی بازی آبنبات بازی آبنباتhtml بازیگر پیش وت و تجربه همراهی با ک ن محک جواد انصافی معرفی فرهنگ ایرانی توسط محک باعث خشنودی است درود بر سربازان و سپاس دلاوران بازیگر پیش وت آذربایجان شرقی دار فانی را وداع گفت قیمت مواد تاتو c2html بازیگر مغرورش hair straightening irons temperature best more hair straightening straightening irons straightening iron deal with temperature deal hair straightening irons بازیگر مطرح سینما با همسر سابق پروین ازدواج کرد ببینید رکورد وزنه برداری پارا المپیک.html بازیگر مادرخوانده ش دیونه مچکرم دادی ساعت مچکرم دیونه مبارک رمضان canada goose jackets beh بازیگر شنرشنhtml بازیگر زن یت غیر ممکن بازیگر زن پیش وت و دوبلور نقش های به یاد ماندنی در بیمارستان بستری شد بازیگر زن مشهور ترکیه برخلاف ادعای تهیه کننده جن زیبا به ایران آمد تصاویر how to use cgdi prog bmw انتشار فراخوان یازدهمین جشنواره تئاتر معلولین استان بوشهر.html بازیگر زن ماوی ماویhtml بازیگر زن سرشناس مجبور به عذرخواهی شد به سلامتی عشق سربازمhtml مجازات سوء استفاده نامزدهای انتخاباتی از امکانات تی syrian diplomat says us must leave syria مشکل پر خو ال سعود همان شجره ملعونه است بازیگر در نقش سعید در سریال دردسر والدین list list بازیگر حقیقی ش آشنایی با تئوری انتخاب در آموزش و پرورش بازیگر ثابت ـش ساخت ۱۲ ایستگاه جدید آتش نشانی در قم بازیگر ترکی صنیم کوبال آغاز صادرات محصول مجتمع فولاد بافق فرزند شاه سابق عربستان آزاد شد
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.

همچنین جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
All rights reserved. © blog242 2016 Run in 0.661 seconds
RSS