انارستان

پست های وبلاگ انارستان در این صفحه نمایش داده شده است و شما میتواند با کلیک بر روی عنوان هر پست صفحه مربوطه را مشاهده فرمائید.

تنها افتخار
عنوان وبلاگ : انارستان

داشتم منیرو روانی پور را می خواندم. جایی نوشته بود تنها افتخارم این است که در هر سنی می توانم همه چیز را از صفر شروع کنم. فکر می کنم علیرغم حرف هایی که پشت سرش می گویند همین یک خصلت او را به زنی قوی و توانا تبدیل کرده باشد.

-درحاشیه

جز معروف بودن به توانایی بالا در نویسندگی ، روانی پور به بد خلقی و تند مزاجی و رک بودن هم معروف است که باعث شده خیلی ها از او به قول خودش متنفر باشند.

برچسب ها : تنها افتخار
پیشرو
عنوان وبلاگ : انارستان

رفته بودم دیدن یک ایرانی که همسرش نروژی است و از ن قدرتمند نروژ در حوزه موسیقی. مادر خانمش هم  به دیدن دخترش آمد و  جمعمان تکمیل شد. پیرزن هشتاد ساله ای که خیلی سرحال و قبراق ، تمیز و آراسته و خوش صحبت بود ، طوری که گوی سبقت را از دختر و دامادش ربود و شد سخن ور مجلس. کلی برای من از کشورش صحبت کرد و از مزایا و معایب این سرزمین گفت اما جالب ترین بخش صحبت ها مربوط به پدرش بود. پدری که از منطقه ای روستایی به اسلو ،پایتخت ، مهاجرت می کند و چون موسیقی دان بوده شروع می کند به ترکیب موسیقی فولکلوریک باموسیقی کلاسیک. می گفت پدرم نه تنها توسط هم صنفان خود طرد شد بلکه موجب ایجاد خشم عمومی مردم هم گردید. نقل می کرد وقتی نوجوان بوده در 1940 ، فردی در اعتراض به این نوآوری پدرش با سنگ شیشه اتاق خواب او را شکانده بود. اما پدرش  مقاوم و استوار به راهش ادامه می دهد و  تازه وقتی پیر می شود کم کم ارزشمندی کارش توسط جامعه و سایر هنرمندان درک می شود و از او تقدیر می کنند. جالب این که کت را به من نشان داد که در مورد پدرش چاپ شده بود و در آن ع ی بود که سردر کلیسای جامع اسلو را نشان می داد ، صحنه ای از در حال تبلیغ دین به صورت گچ کاری برجسته. مجسمه ساز این سردر با الهام از پدر او را به تصویر کشیده بود. 

داستان انسان های جسور و پیشرو همواره در همه جای جهان ی ان است،پس تنها یک چیز هست که باید بر آن پافشاری کرد: خودت باش از هیچ چیز نترس.

برچسب ها : پیشرو - پدرش ,صحبت ,موسیقی
great sadness for p ing an extraordinary one
عنوان وبلاگ : انارستان

یک فرمول ریاضی بلد نیستم و گاه در ضرب و تقسیم دچار خطا می شوم  اما شنیدن خبر مرگ مریم میرزاخانی مرا به گریه انداخت. اشتباه نکنید اصلا به این خاطر نیست که مریم میرزاخانی نابغه اهل ایران بود  و مایه سربلندی  ایرانی ها. اصلا به چنین چرندیات ناسیونالیسیتی اعتقاد ندارم ,

چیزی در این انسان بود که فراتر از نبوغ اش مرا به خود می خواند. حسی فراتر از مرزهای شناخته شده وطن و دانش ، احساس می کنم شوکه شدن از مرگ انسانی مثل میرزاخانی  ، به مفاهیم عمیق تری باز می گردد . شاید برای عمر کوتاهش نباید تاثر خورد  که آنقدر پر بار بوده که خیلی از این رجال پیر و پاتال هرگز در این عمر طولانی اشان یک دهم آن را نداشته اند. خوشحالم که میرزاخانی  به بخشی از آرزوهایش دست یافته بود. خوشحالم که  به جایگاه واقعی اش رسیده بود گرچه نمی دانم چه حسرت هایی بر دلش مانده  خاصه این که  دلش می خواسته روزهای آ ش را در ایران باشد یا نه  ؟  یا نگران دخترکش ، همسرش ، پدر و مادرش بوده است؟  اما به هر روی او به خواب بلندش خوش آمد گفت و غمی بزرگ را بر های ما نشاند.

روحش قرین شادی 



برچسب ها : great sadness for p ing an extraordinary one - میرزاخانی ,مریم میرزاخانی
زندگی در برزخ
عنوان وبلاگ : انارستان

نمی دانم این همه اعتماد دوستان و آشنایان به من از کجا می آید ولی خودم فعلا همه اعتمادم را به خودم از دست داده ام و افتاده ام توی یک پروسه رنج آور بی ایمانی. و این پروسه آنقدر آزار دهنده است که خواب و خوراک را رسما از من گرفته؛ ساعت دو و سه شب می خوابم هفت صبح بیدارم و حالم با فکر به خوردن غذا بد می شود. 

اما به طور کلی دو نگاه مختلف به من وجود دارد : گروهی با سرزنش  یا تحقیر مرا یک احمق می دانند و باورشان نمی شود که بتوانم اینقدر بی د باشم

گروهی دیگر به من می گویند تو باید به خواسته هایت برسی  و این حق توست که بخواهی دنیایت را خودت بسازی . گروه دوم تاکیدشان بر این است که من می توانم از عهده شرایط سخت برآیم و جهانم را تغییر دهم گرچه گروه اول بیشترین تاکیدشان بر بی دی ، نداشتن عقل معاش و حتی این که قضاوت دیگران چه خواهد بود ، بنا گذاشته شده است.

به هر روی چه دیگران به من اعتماد داشته باشند و چه مرا بی د بدانند من فعلا در مرحله بی ایمانی به سرم می برم. شاید به یک زمان کوتاه نیاز هست تا بتوانم جایگاه خودم را ارزی کنم و توانایی هایم را دوباره بسنجم. تا پایان این مرحله زیست در برزخ را تجربه می کنم

برچسب ها : زندگی در برزخ
بحران چهل سالگی
عنوان وبلاگ : انارستان

ولو شده وسط سالن و پر می شود با حسی غریب که نمی دانم اسمش را از الان چه بنامم.  قرار بود بیاید ولی انگار همیشه صحبت از آمدن نیست و اینبار باید بروم. نمی دانم چه انتظارم را می کشد و دلم هم اصلا نمی خواهد بدانم که چه پیش خواهد آمد. دارم خودم را آماده می کنم به سخت ترین شرایطی که ممکن است برای یک انسان پیش بیاید. به سخت ترین وضعیتی که یک انسان ممکن است بتواند تحمل کند و به دشوارترین کارهایی که یک انسان توان انجام دادنش را دارد. نه این که همه سختی در پیش باشد اما می خواهم در گاه سختی و تنهایی پایدار بمانم ، اشک نریزم و به خود یادآوری کنم که به خواست و اراده خود به همه این سختی ها تن داده ام.

یادم هست یکی از خواب های تکراری ام همیشه شنا در دریا بود در دریایی که حتی ساحل نیز نداشت. حالا دارم می روم میان دریا شاید هم اقیانوس شنا کنم ، گیرم که وسط  امواج عضلات پایم بگیرد و غرق شوم . مهم نیست ، مهم این است که خواسته جهان اجرا شود . گرچه می شود نام های زیادی برای این پشت و پا زدن به همه چیز گذاشت  مثل دیوانگی ، بی دی ، جنون ، عدم آینده نگری و .......... . اما من دوست دارم اسمش را بگذارم بحران چهل سالگی . بحران کشنده ای که در آن ناگهان همه آینه ها از پیش رویت برداشته می شود و تو می مانی و تو و این واقعیت که فقط یک آینه پیش روی توست و آن تویی که برای خود نزیسته ای و حال باید برای خودت بزیی و بتوانی دنیایی بیافرینی زیبا. شاید تصادف معناداری بود امسال در سالگرد تولدم وقتی که برادرم به قصد شوخی ،  شمع صفر را یده بود برای کیک تولد. 

هرچه که هست می روم ، می روم تا شروع دوباره ای داشته باشم دقیقا از همین نقطه صفر .

برچسب ها : بحران چهل سالگی - بحران ,سختی ,انسان
پارادایمی به اسم تمشک
عنوان وبلاگ : انارستان

در افسانه های آفرینش سرخ پوستان آمده که خداوند سه مجسمه گلی ساخت و آن ها را در کوره گذاشت بپزند. اولی را با عجله برداشت در حالی که خام  و سفید رنگ بود. دومی خوب برشته شده و قرمز رنگ بود و آنقدر خدا از دیدن این مجسمه پخته خشنود بود که اصلا فراموش کرد مجسمه سومی هم در کوره هست و بنابراین سومی سوخت و جزغاله اش در آمد. از این سه مجسمه نژادهای مختلف در دنیا شکل گرفت که خب معلوم است که زیباترینش می شود همین سرخ پوست ها که احتمالا خدا هی احسن الخالقین می گفته  به این خلقت خوب برشته شده اش. آن دوتای دیگر هم شد نسل سفید و سیاه. البته که الان باید ذائقه خداوند هم تغییر کرده باشد چون هم حجم خوشگل ها در بین این سفید ها خصوصا از گونه اروپاییش بیشتر از دو نژاد دیگر است . و هم  این که به جز خوشگلی و پوست خوب و قد بلند و تناسب نسبی اندام ، خدا لطف کرده و قاره سبز را هم بخشیده به این ماست های بیمزه ( از منظر یک سرخ پوست عرض می کنم) و یه لطف دیگر هم کرده و آن هم رشد حقوق مدنی و احتمالا برداشت مناسب از حقوق انسانی و های مدنی و همه این چرت و پرت های دهن پرکن که موجب شده در آرامش بیشتری زندگی ند. ولی من یه سوال مهم دارم از خداوند که چگونه است ما برای چیدن یک عدد تمشک باید هزار تا خار را تحمل کنیم بعد  تو آمده ای و تمشک های بدون خار را بخشیده ای به این اروپایی ها؟؟؟؟؟؟؟ آ تبعیض تا کجا؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا نمی خواهم عد ت را زیر سوال ببرم هاااااااا ولی بیا راست و حسینی فلسفه تمشک با خار و بی خار را برای من حل کن که بدجوری الان روی مخه.

برچسب ها : پارادایمی به اسم تمشک - تمشک ,مجسمه ,کرده ,پوست ,خداوند
کلیسا بازی
عنوان وبلاگ : انارستان

نه که بنده از دسته دین باوران و ایمان آورندگان رادیکالم ، در کشوری که 60 درصد مردم حتی به خدا اعتقاد ندارند هم، گیر دسته کلیساییون افتادم و هی از این کلیسا به اون کلیسا می رم. در دانشکده ای که بنده قراره مشغول باشم یک چپل داریم( یه جور کلیسای کوچک سازمانی ) و دو چپلین ( شاید بشه گفته خدمه کلیسای کوچک ) که اتفاقا زن و شوهرند و خیلی هم انگار ازمن خوششون اومده دست بر قضا(یعنی نور ایمان تو چهره ام همین طوری پرتوافشانی می کنه). جالب این که شروع سال تحصیلی رو هم در کلیسایی داشتیم که نزدیک دانشکده است با کلی دعا و این حرف ها که فکر کنم معادل همون از زیر قران رد خودمون باشه ( خدا کنه مسئولین  اینو نخونن که بیچاره می شیم از این به بعد مراسم گشایش ها تو مسجد اجرا می شه اونم با دعای ابوحمزه ثمالی احتمالا). جز این ها دو تا اتاق هم توی دانشکده گذاشتن برای میدتیشن و دعا که اتمسفر خاصی داره و من از فضای یکیشون خیلی خوشم اومد. البته توی همه دانشکده ها از این خبرها نیست . دانشکده مااستثناست چون مرکز مطالعات دینه. 

اما از همه جالب تر این بود که دیروز به پیشنهاد یکی از همکلاسی ها برای یادگیری زبان نروژی رفتم به یه آدرسی که خب به سلامتی اونم کلیسا از آب دراومد.  خارج از شوخی برام نوع کاربری متفاوت کلیسا جذابه. نروژی ها برای این که مهاجرانی رو که در حال یادگیری زبان هستند ، یاری کنند به صورت داوطلبانه و با مشارکت کلیسا های محلی ، ساعاتی رو در هفته با مهاجران یا افراد علاقمند به زبان می گذرونند. توی محوطه داخلی کلیسا وسایل پذیرایی کوچولویی مهیا شده بود و میزهایی که شما می تونستی بشینی و با افرادمحلی که عموما میانسال یا پیر بودند گفتگو کنی و به این ترتیب زبانت رو تقویت کنی. 

البته بگم من کوه شانسم خدا رو شکر ، تو همین جلسه اول دعوت شدم به مجلس شام در کلیسا برای هفته آینده و یک نوع فری مارکت که در واقع استفاده رایگان وسایل منزل اه توسط نروژی هاست. یعنی می گم اگه من اعتقادات مذهبیم قوی بوداون وقت  چقدر مواهب به سمتم سرازیز می شد خ

برچسب ها : کلیسا بازی - کلیسا ,دانشکده ,نروژی ,زبان ,یادگیری زبان ,کلیسای کوچک
های درد
عنوان وبلاگ : انارستان
 جهان پیش رویت چیز دیگری است و از این روی پیوند تو با ک می شود همین کانال های خبری . ایسنا را باز می کنی و می گریی برای ک نی که  امروز در روز ای  گرمسیری  به بهشت رفته اند.و به خاطر می آوری دیدار اتفاقی ات را با زنی که به جرم گفتن گرایش های فکر ی اش بیش از سی و پنج سال است که وطن را رویا می بیند وحتی نمی تواند به دیدن مادری برود که در آستانه مرگ ، سایه غم زده ای از هشت فرزندش را می بیند که دورادورش ایستاده اند و تسلایش می دهند. و چقدر  از این دردها هست پراکنده در چهار گوشه جهان و در جای  جای این کشور، که قلب ما برایش می تپد و چه ی می داند چقدر از این   های غم انگیز بر این سرزمین رفته است و چقدر اشک ها که در درون فرو خورده شده  تا بغض شود در گلوهای دردناک 
برچسب ها : های درد - چقدر
آسمان های از دست رفته
عنوان وبلاگ : انارستان



بچه که بودم یکی از تفریحات همیشگی دراز کشیدن در پشت بام خانه بود و تماشا حرکت آرام و ملایم ابرها و عجیب که ساعت ها می گذشت و گذر زمان  نه خسته کننده بود و نه قابل اندازه گیری. شاید این عادت دوران کودکی شما هم بوده باشد و عجیب به نظر می رسد برای ک ن امروزی که سرشان به سوی زمین خم است روی گوشی و تبلت و آیپد و هزار وسیله دیگر که اصلا میخشان کرده به یک نقطه از زندگی و حتی نمی گذارد به راست و چپشان بنگرند.



 و چقدر خوب که دوباره آسمان را با همه ابرهایش پیدا کرده ام ، صاف و شفاف درست مثل روزهای کودکی با ابرهای خزنده و رامش که بازی می کنند با خیال و رویاها و تصویر سرزمینی را برایم ترسیم می کنند که آسمانش از دست رفته است.


برچسب ها : آسمان های از دست رفته
کبوترهای اهلی
عنوان وبلاگ : انارستان


کبوترهای حرم هراسی از آدم ها به دل ندارند ، به نزدیک شدن صدای پای آدمی هراسان پر نمی زنند و نمی روند جای دور دست که دیده نشوند که هدف قرار نگیرند. کبوترهای حرم ، آدم های مهربانی را می بینند که ارزن به دست نانی به آن ها می دهند و با مهر به تماشایشان می ایستند. کبوترهای حرم ، اهلی شده اند به محبت و به دوست داشته شدن به قرار گرفتن در حریمی امن.

یادم هست اما در مشهد برخی از پسربچه ها و تک و توک دختر ها، پلخمانی ( وسیله ساده که از چوب و تکه ای کش ساخته می شد و برای شکار پرندگان استفاده می د) در دست داشتند و ساعت ها در کوچه ها و خیابان ها ، سر به آسمان چقوک ها ( گنجشک به لهجه مشهدی) یا موسی کو تقی ها( نخندیدخب مشهدی ها به کفتر چاهی می گن موسی کو تقی ، خب حتما می دونه تقی کجاست) را رصد می د. و گاه  اقبالشان بلند بود و پرنده را شکار می د و من هرگز دوست نداشتم بدانم بعد از شکار قرار است با آن جثه نحیف چه کنند.در مشهد گربه ها هم از دست بچه ها امان نداشتند. خنده دار است ولی گربه های شهری با دیدن  آدم ها دمشان را می گذاشتند روی کولشان و به گوشه ای فرار می د ، حال چه انتظاری از این پرنده های کوچک می توان داشت.

قصدم نقدفرهنگ مشهد نیست ، روایت ماست . روایت ما که فقط برای خوب بودن به مکان محدود می شویم ، به حرم به مکانی قدسی که همه در آن می توانند ایمن باشند. 

در قدم زنی های گاه به گاهم متوجه شدم حیوانات این جا همزیستی عجیبی با انسان ها دارند. همین موسی کو تقی های بانمک ، تا روی کفش آدم را هم برای تکه ای نان نو ک می زنند بی هیچ واهمه ای . به دوستم گفتم می دانی اینجا پرنده ها زیادی اجتماعی شده اند . شاید اغراق آمیز به نظر برسد ولی رابطه بین انسان و حیوان در شکلی کاملا حمایت گرانه تعریف شده  ، نه فقط برای پوشاندن تنهایی انسان ها ، که به نظر می رسد نوعی حمایت مثلا گونه قوی تر از گونه ضعیف تر است.

نشسته بودم توی مترو برای بازگشت به خانه ، مرد آسیایی که به نظر کارگر می رسید تکه ای نان برای کبوتری که دنبال غذا می گشت انداخت ، بعد کبوتر دیگری آمد  و مرد دو تکه دیگر از نانش را برای پرنده ها انداخت کم کم پرنده ها زیاد شدند و مرد هردو تکه نانش را د کرد و برای پرنده ها ریخت و تکه ای کالباس و کاهو را به دهان گذاشت. پرنده ها در آن مترو شلوغ که همه نیز تلاش می د حریم کبوترها را حفظ کنند و از مسیری دیگری حرکت کنند ، مرا ناخودآگاه به یاد حرم انداخت و این سوال که چرا باید برای خوب بودن خودمان را وابسته کنیم به یک مفهوم قدسی ، خوب بودن خیلی ساده تر از آنی است که می توان تصور کرد.

برچسب ها : کبوترهای اهلی - پرنده ,کبوترهای ,انداخت ,انسان ,موسی ,مشهد ,برای پرنده
پاییز
عنوان وبلاگ : انارستان

  پاییز و شادی زیستن در لحظه های رنگ شده ،خورشید رنگ پریده، ابرهای خزنده . پاییز و لذت گرمای نان گرم ،صدای کلاغ و خش خش برگ . پاییز و یک بغل رنگ ،یک دنیا  رویا.

در ادامه می توانید چند ع پاییزی ببینید گرچه کیفیت دوربینم پایین است متاسفانه



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : پاییز - پاییز
رگ خواب
عنوان وبلاگ : انارستان

چقدر زیباست این آلبوم اخیر همایون شجریان عزیز و چقدر حزن آلودست و چقدر شبیه است به این روزها این آهنگ"  آهای خبردار" 


آهای خبردار، مستی یا هشیار؟
خو یا بیدار؟ خو یا بیدار؟
تو شب سیاه، تو شب تاریک
از چپ و از راست، از دور و نزدیک
یه نفر داره جار میزنه جار
آهای غمی که، مثه یه بختک
رو ی من، شده یه آوار
از گلوی من، دستاتو بردار
دستاتو بردار، از گلوی من
از گلوی من، دستاتو بردار
کوچه های شهر، پر ولگرده
دل پر درده، شهر پر مرد و پر نامرده
آهای خبردار، آهای خبردار
باغ داریم تا باغ
یکی غرق گل، یکی پر خار
مرد داریم تا مرد، یکی سر کار
یکی سر بار، آهای خبردار
یکی سرِ دار
توی کوچه ها یه نسیم رفته، پی ولگردی
توی باغچه ها پاییز اومده، پی نامردی
توی آسمون ماه دق میده
ماه دق میده، درد بی دردی 
پاییز اومده، پاییز اومده، پی نامردی
یه نسیم رفته، پی ولگردی
تو شب سیاه، تو شب تاریک
از چپ و از راست، از دور و نزدیک
یه نفر داره، جار میزنه، جار
آهای غمی که، مثه یه بختک
رو ی من، شده یه آوار
از گلوی من، دستاتو بردار
دستاتو بردار، از گلوی من

برچسب ها : رگ خواب - گلوی ,اومده، ,دستاتو ,چقدر ,نسیم رفته، ,پاییز اومده، ,برداردستاتو بردار، ,دستاتو برداردستاتو ,آواراز گلوی ,دستاتو برداردستاتو بردار،
خوشبختی
عنوان وبلاگ : انارستان

خوشبختی چیز پیچیده ای نیست. تو  روزه ای و ناگهان هوس می کنی نان سحر ب ی و ی هست که بلند می شود ماشین را روشن می کند و تو را به اصرار همراه می برد که هم گشتی زده باشی و هم نان سحر ب ید. خوشبختی چیز غریبی نیست وقتی تمام خیابان ها را می گردید و نمایندگی نان سحر را پیدا نمی کنید اما می بینی ی با دو کاسه کوچک آش رشته بر می گردد تا تو روزه ات را باز کنی. خوشبختی چیز زیادی نیست همان قاشق قاشق آش خوردن توی ماشین است و خندیدن  و فکر به این که چقدر خوب است که ی را داری که حاضر است به خاطر تو تمام غرب تهران را برای هوس ک نه ات بچرخد و دست خالی تو را بخنداند

برچسب ها : خوشبختی - خوشبختی
مثلا هنرمند!!!!!!!!!
عنوان وبلاگ : انارستان

حالا می دانم ی که خود را به خواب زده است هرگز بیدار نخواهد شد و دیگر تعجب نمی کنم چرا پیام های مردم به سیاستمداران در سطح د و کلان هرگز به گوششان نمی رسد. وقتی می توان مردن هفده نفر ، زخمی شدن چهل و دو نفر و احساسات جریحه دار شده یک ملت  را نادیده گرفت و هزلیات گفت و خندید ، دیگر چگونه می توان انتظار باید داشت که بفهمند مردم با انتخاب خاتمی - در لباس - چه پیامی داشته اند ؟!!!

بگذار با رامبد جوان ادای برنامه استیج را دربیاوریم و بخندیم ، چه اشکالی دارد که آن شبکه به قول افسران نرم مستهجن ، بهایی  پر از گرا چه طور بودند ، اصلا هنرمند خودشیفته را چه باک!!!!!!!!!!!!!!! 

برچسب ها : مثلا هنرمند!!!!!!!!!
ایمانم آرزوست
عنوان وبلاگ : انارستان

نشسته بودیم توی صحن انقلاب - چقدر زشت و نامربوط هستند این نامگذاری ها- نه توی همان ایوان طلا و  من چشم دوخته بودم به گنبد طلایی و گوش هایم نوای نقاره ها را می شنید که پر هیاهو  پیغام خواب خورشید را می رسانند.چقدر گنگ بود احساسم در مقابل گذشته ای که از شنیدن این صدا و دیدن این ضریح ، موهایم سیخ می شد و اشک هایم روان.ناگهان  حسرتی عمیق از حس ایمانی گم شده در ته وجودم احساس . میلی به خواندن با اوراد عربی ، خم شدن و دو لاشدن ها پیش روی تکه ای خاک به بهانه تسلیم شدن به عشق .................. خواستم بلند شوم و بخوانم اولین کلمه عربی که بر زبانم جاری شد بی معنایی کاری که می را به من گوشزد کرد. نه به خاطر عربی بودن واژه نه اصلا این گونه نیست ، ناگهان دریافتم که من ایمانم را خود ساخته ام خدایم را به گونه خودم ستایش می کنم دست هایم به سوی ی گشوده می شود که تمام عشق است و مهر . در همان حال ایستاده چادر سیاه را به کناری زدم و به آدم های دور و برم نگاه چندنفرشان به یقیین رسیده اند؟ 

نمی دانم و وظیفه من نیز نیست که بدانم دیگران خدایشان را چگونه تعریف می کنند ؟ چگونه ایمانی دارند و چگونه روحشان را صیقل می دهند؟

دوستان مذهبی دارم که همواره یادآوری می کنند که لطف خدا شامل  آن ها شده و من هنوز از زمره ایمان آورندگان نیستم. هیچ وقت سر اعتقاداتم با آن ها بحث نمی کنم چه این ایمان سفت و سخت من، از منظر آن ها بی ایمانی تعبیر شود ، چه نوعی هنجارشکنی ، باز من عشق خودم را به جهان ، خدا و انسان ها دارم. عبادتم را بر مهرهای متبرک نمی کوبم ولی ی را نیز تحقیر نمی کنم. هر ی تنها خودش، تنها خودش، تنها خودش می تواند خدایش را بپرسد و لذت ببرد.هیچ قانونی نیست ، هیچ دستورالعملی نیست ، هیچ فرمانی نیست. ما م خدا داشته باشیم یا نداشته باشیم ، مسلمان و یهودی و ی باشیم یا نباشیم.قبله هایمان به سمت شرق باشید یا جنوب و...............

اما حتما یک چیز هست و آن عشق ورزیدن به جهان است ،دوست داشتن و تلاش برای بهتر دنیا. گامی برای تغییر و بهبود. شاید ایمان از منظری کاربردی چیزی جز این نباشد که شاخه درختی را نشکنی و آدامست را روی پیاده رو تف نکنی که پرنده ای قربانی بی توجهی تو شود و پلاستیک هایت را در طبیعت رها نکنی که روزی دیگر بر سر سفره انسان های دیگر غذا شود.  

نه ایمان چیز پیچیده ای نیست و به این همه آداب و رسوم پیچیده و دعوا و جدل نیاز نیست.

برچسب ها : ایمانم آرزوست - ایمان ,باشیم ,عربی ,ایمانی ,هایم ,خودش، تنها ,تنها خودش،
دوست داشتم مظلوم باشم ، خصوصا در روز جهانی زن
عنوان وبلاگ : انارستان

زن های امروزی بازنگری جانانه ای در وظایف خانه داری داشته اند. یکی از اعتراض هایی که نزدیک عید بسیار شنیده می شود ، مراسم زجرآور خانه تکانی است. این که سلامتی یک زن خصوصا زن شاغل بسیار مهم تر از برق روی وسایل خانه و شیشه هاست و ............ 

من هیچ وقت تجربه خانه تکانی عید را نداشتم چون عادت دارم در تمیز کاری های هفتگی ، مدام یک گوشه از منزل را مورد عنایت بیشتر قرار بدهم. جز این احساس سختی هم در کار خانه داری نمی کنم چون همسرم از خودم کاری تر است و  از این رو تجربه کار منزل تنهایی را بسیار اندک داشته ام.

 اما امسال به علت مشغله کاری فراوان بخش هایی از منزل مورد عنایت قرار نگرفته بود و دیگه هیچی  منم فکر یک مشت محکم بزنم توی دهن این زن های تنبل خصوصا حالا که همسر محترم در مسافرت است و یک سو رایز هم برای ایشان تدارک ببینم و یک افاده بلند بالا  که بله بنده بدون شما هم می توانم از عهده امور منزل بر بیایم.

 هیچی یک هفته است من بساب ، من بده. تازه این یک هفته بنده سرکار هم نرفتم و در بست در خدمت منزل بودم و خوشبختانه شام و ناهار هم تعطیل بود و همین حالا که نشسته ام این سطور را مرقوم می فرمایم دقیقا احساس زن هایی که با انزجار از خانه تکانی صحبت می کنند ، درک که چه عرض کنم با امعا و احشا داخلی کلا هضم  می کنم.

راستش اولش دلم می خواست یک متن بلند بالا بنویسم و کلی مظلوم نمایی بفرمایم خصوصا که امروز روز جهانی زن بود اما بعدش متوجه شدم خود کرده را تدبیر نیست و لازم نیست حداقل من یکی مظلوم نمایی م چون بهتر است هم به استراتژی هفتگی برگردم و هم  از همراهی این همسر مهربان باز هم مثل گذشته سود ببرم. از این روی زبان در کام گرفته فقط از این عزیز تشکر می کنم که نگذاشته من مظلوم باشم.


برچسب ها : دوست داشتم مظلوم باشم ، خصوصا در روز جهانی زن - خانه ,منزل ,مظلوم ,خصوصا ,هایی ,تکانی ,خانه تکانی ,مظلوم باشم ,مظلوم نمایی ,مورد عنایت ,خانه داری
توهم
عنوان وبلاگ : انارستان

دوستی دارم که سی و هشت ساله است و با مدرک ا سال هاست هیات علمی آزاد است . خانواده بسیار متشخصی در شهر خود دارد و وضعیت اقتصادی خانواده نیز متوسط به بالاست اما به دلایل مختلف ازدواج نکرده. تعریف می کرد که یک خانومی زنگ زده و مرا برای برادرش خواستگاری کرده ، یک آقای شصت ساله که همسرش را طلاق داده و کارمند بازنشسته است. می گفت به این خواهر بسیار دلسوز گفتم به نظر شما وجه شباهت من و برادر شما در چه بوده که فکر کردید من مورد مناسبی برای ایشان هستم؟  این خواهر مشفق در کمال اعتماد به نفس فرمودند که عزیزم خب چرا به سوادت می نازی برادر من هم لیسانس داره 

گفتم دوستم ناراحت نباش مردها اعتماد به نفس غریبی دارند یک بار به مردی گفتم شاید بیایم یک چای با هم بخوریم طرف فکر کرد قرار است بروم خواستگاریش . 

این که مردها نگاهشان به زن ها اینقدر تحقیر آمیز است به شدت باعث آزار ذهنی می شود جالب این که وقتی چنین مساله ای را مطرح می کنی می گویند کدام تحقیر ؟ کجای این تحقیر است؟ شما باید مثل زن های عربستان می بودید و حق نداشتید بدون همراهی یک مرد از خانه خارج شوید تا قدر موقعیتی که دارید متوجه شوید.

انگار که تحقیر را می توان با تغییر قوانین پاک کرد و از بین برد ، وقتی مردی این جسارت را دارد که  فکر کند چون مرد است و می تواند یک شوهر باشد بنابراین باید حتما یک زن به او جواب مثبت بدهد یا اگر زنی خواست با او حرف بزند وما یک انگیزه پشت داستان هست یعنی که زن را انسان نمی بیند و جنس می داند . چقدر تاسف برانگیز است و چقدر شواهد متعددی دیده ایم که شاهد بر این مدعاست.

برچسب ها : توهم - تحقیر
وطن انسان های بی وطن
عنوان وبلاگ : انارستان

دوستی دارم که مدام به من یادآوری می کند هوای تهران آلوده است . اگر بگویم موهایم می ریزد می گوید خب مربوط به آلودگی هوای تهرانه ، اگر بگویم صورتم لک افتاده می گوید از بس هوای تهران آلوده است و............... اصرار بر این که تو اشتباه کرده ای در شهری زندگی می کنی که هوایش آلوده است در همه گفت و گوهایمان تکرار می شود. وقتی از ما ی برگشتیم می دانستیم که در شهری با هوای آلوده ن خواهیم شد که ترافیک هایش آزار دهنده می شود. یعنی همه این را می دانند چه آن هایی که در تهران زندگی می کنند یا در شهرستان . اما با این وجود تهران جاذبه ای دارد که حتی همین دوست خوب من هم نتوانست از خیرش بگذرد و خانه ای در تهران با هوای آلوده ید که حداقل تابستان ها بچه هایش را بیاورد تهران تا از امکانات آموزشی این شهر استفاده کند.

اما برای من تهران چیزی بیش از امکانات بوده و هست. پدر و مادر من مهاجرانی بودند از غرب ایران به شرق . جایی که ناچار شدند زبان دیگری را بیاموزند و با لهجه غلیظشان باعث خنده اهالی آن شهر شوند. تحقیر و توهین به خاطر لهجه همیشه مرا آزار می داد برای همین هیچ وقت لهجه محلی را که به خوبی بر آن مسلط هستم استفاده ن و ترجیح دادم فارسی کت صحبت کنم. خانواده من در آن شهر زاد و رود د و دختر شوهر دادند و پسر داماد د اما هیچ وقت مادرم خودش را اهل این شهر ندانست. ما هیچ وقت در آن فرهنگ هضم نشدیم گرچه نسل دوم خانواده ما همه خودشان را اهل آن شهر می دانند اما من همواره احساس تلخ بی وطنی را با خود حمل می کنم. در ای مختلفی به صورت کوتاه مدت و بلند مدت زیسته ام اما هرگز نتوانسته ام خودم را اهل آن شهر ها بدانم. مردمی که به لهجه ای دیگر صحبت می کنند و ریشه هایشان با تو فرق دارد. تنها تهران بود که احساس بی وطنی را در من کشت. در تهران همه  مهاجرند ، در تهران کمتر ی پیدا می شود که اص ا تهرانی باشد، فرهنگ تهران ، فرهنگ همه ایران است و در این شهر من احساس راحتی بیشتری دارم حتی اگر هوایش آلوده باشد ی نیست که از من بپرسد تو غریبه ای؟ سوال که وقتی در شهر همین دوستم بودم هر روز از من پرسید ه می شد و این گونه به من یادآوری می شد که تو از ما نیستی .

تهران را دوست دارم چون وطن من بی وطن است.

برچسب ها : وطن انسان های بی وطن - تهران ,آلوده ,هوای ,لهجه ,فرهنگ ,همین ,هوای آلوده ,هوایش آلوده ,تهران آلوده ,هوای تهران ,هوای تهران آلوده
خوشحالی و غم
عنوان وبلاگ : انارستان

چند روز قبل پسرم می گفت از این که  توی این دوره به دنیا اومدم هم خوشحالم و هم غمگین. پرسیدم چرا؟ می گه می دونی خوشحالم چون الان تکنولوژی خیلی خوبه همه چیز هست اما ناراحتم چون توی دوره ا ا مان به دنیا اومدم و دنیا داره تموم میشه فایده هم نداره.

یعنی ....... به شرف معلمینی که به جای ایجاد روحیه پویا و خلاق در بچه ها ،  اون ها رو ناامید و دست بسته بار میارند.

برچسب ها : خوشحالی و غم - دنیا اومدم
ترس
عنوان وبلاگ : انارستان

گفته بودم امسال برای من بسیار مهم است آنقدر که برای زیستن در رویاهایم دمی  بر زمین نخواهم نشست. 

درست یک ساعت قبل پشت شیشه های همین مانیتور دیدم بخشی از این رویاها به دست آمده اند. حداقل تلاش یک ساله ام به نتیجه رسیده و اولین پذیرش در همین صفحات شیشه ای منتظرم نشسته است که دست دراز کنم و به خواب هایم رنگ واقعیت بدهم.

 گرچه هنوز فرصت دارم که بمانم و ببینم بقیه درخواست هایم چه خواهد شد و چه پاسخی دریافت خواهم کرد اما برای من عجیب بود وقتی دیدم اصلا خوشحال نشده ام . آن قدر که با تاخیری چند دقیقه ای و با لحنی که انگار دارم خبر رو مه را می خوانم به عزیزانم گفتم که چه شده و وقتی دیدم آن دو چقدر خوشحال هستند و تبریک می گویند تازه از ع العمل خودم متعجب شدم.

برای همسر و پسرم هم این بی تفاوتی به شدت تعجب برانگیز بود چرا که آن ها بیش از همه  دیده بودند که چقدر من برای رسیدن به چنین روزی زحمت کشیده بودم و چقدر وقت گذاشته بودم و حتی چقدر رویا بافته بودم .

فکر کنم این لب تاب بیچاره هم تعجب کرده ، از بس که من سرچ کرده بودم در مورد شرایط موقعیت جدید و حتی خواندن در مورد فرهنگ و خصوصیات مردم آن سوی دسترسم و یاد گرفتن یک زبان جدید.

یادم هست وقتی هنوز هیجده سال بیشتر نداشتم با جسارت تمام بی آن که بخوام با ی م کنم رشته ی و حتی شهری را که در آن قبول شده بودم عوض چون فقط فکر می باید بروم و از مرداب شدن هراس داشتم. 

و یادم هست در مورد افراد سالخورده می خواندم که اضطراب تغییر حتی شده به اندازه قدم زدن در یک پارک جدید می تواند تجربه ای آزار دهنده باشد.

ولحالا  خودم نه در اوج گستاخی و جوانی و نه در سالخوردگی ، در این سن و سال درست مثل یک موش ترسو شده ام که دلش می خواهد توی سوراخ تنگ و تاریکش بماند و دنیای بیرون را تجربه نکند.

ترسی موهوم برای رفتن دوباره از ایران آزارم می دهد. برای شروع همه چیز از صفر، قدم زدن در فرهنگی کاملا متفاوت ، رو به رو شدن با تجربه های جدید.

فکر می کنم بخشی از این ترس به خاطر همسر و پسرم است ، این که آن ها هم باید به دنبال من فصل جدیدی را در زندگیشان شروع کنند . گرچه هر دوی آن ها همواره و با جدیت مرا به این اقدام تشویق کرده اند اما اگر این تصمیم زندگی آن ها را به مسیر درستی سوق ندهد قطعا من هرگز شاد نخواهم بود.



برچسب ها : ترس - جدید ,چقدر ,تجربه ,مورد ,کرده ,وقتی دیدم
مریم زیبا رفت
عنوان وبلاگ : انارستان

خبر فقط یک جمله ساده دو حرفی بود : مریم رفت. 

اما همین دو کلمه دنیا دنیا درد ، دنیا دنیا حسرت، دنیا دنیا غصه در خود پنهان کرده بود.

بلا ه بدن مریم بعد از یک سال و مقاومت در برابر سرطان تاب نیاورد حالا بماند که از دیدگاه پزشکی این همه ماندن با نوع سرطان او ، خودش معجزه ای بود.

مریم برای همیشه آرام گرفت و فردا صبح می رود که پتویش را بکشد روی سرش و برای همیشه زیر برف های زادگاهش بخوابد .

مریم رفت تا هر وقت او را یاد می کنم زنی را به خاطر بیاورم که همواره تلاش کرد و هیچ گاه تسلیم نشد حتی اگر حال زیستنش را در دنیایی دیگر آغاز کرده اما به زعم من هرگز این به معنای تسلیم نیست.

باید خبر را تصحیح کرد و نوشت مریم زیبا رفت.

برچسب ها : مریم زیبا رفت - مریم ,دنیا دنیا ,مریم زیبا ,برای همیشه
تسلیت به خودم
عنوان وبلاگ : انارستان

درد می پیچد میان رگ های این سرزمین و اشک ها بی وقفه می بارند بر زمین های بایری  که نامش وطن است.

خوب که می نگرم بیش از مرگ این عزیزان ، مرگ فرهنگ و اخلاق آزار دهنده است. مردمی که نمی خواهند بدانند وظیفه اشان روشن دوربین های گوشی هایشان نیست و شاید حتی وج از محل حادثه یا کنار کشیدن ماشین هایشان برای عبور ماشین های  امدادی ، بسیار مفید تر باشد. 

و این شبکه های اجتماعی چرا نمی خواهند به گسترش یک فرهنگ غنی تر یاری برسانند به جای شایعه سازی و ..............

و  آ این  که من هم جزیی از این مردمم که هنوز نمی داند در موقع حادثه چه باید د.  و این گونه است که فقدان اخلاق و فرهنگ را به خودم تسلیت می گویم،چرا که می دانم یاران شهید بار بی مسولیتی خیلی  از عافیت طلبان  را به دوش می کشند و بی شک روحشان آرام تر از آنیست که به تسلی  نیاز داشته باشد. 

برچسب ها : تسلیت به خودم - فرهنگ
انتظار
عنوان وبلاگ : انارستان

مرگ چیز پیچیده ای نیست همه چیز خاموش می شود. درست مثل چراغی که دکمه آفش را بفشاری همه سیستم ها از کار می افتد و تاریکی می نشیند به جای روشنایی و دیگر قصه حداقل برای مرده تمام می شود . در این سونامی سرطان هم مردن بیش از همیشه نزدیک تر شده و خودش را چسبانده به شیشه پنجره و خیره زل می زند توی چشم های ادم که بفرما این یکی را هم دارم می برم دلت را خوش کن به این چار قران درامد ماهیانه و اضطراب های روزمره .

نیمه پر ، داشت جور لباس ها و وسایل سبک سفر را می کشید که صدای آهی بلند مرا کشاند به سوی همسرم که نشسته بود روی راحتی و داشت با ناراحتی صفحه گوشی اش را نگاه می کرد که وای دیدی ظرافت مرد. پیغام رسان فوت مردی شده بود که سه سال قبل  پسر دسالش در امریکا به علت بیماری مادرزادی قلبی درگذشته بود و حال پدر در ما ی به سرطان معده. زیبا نیست مرگ اما آمده بود تا زن داغ دیده ای را داغدار تر کند. 

هنوز به مقصد نرسیده بودیم که خبر رسید پسر که درگیر سرطان است به شدت در شرایط بدی به سر می برد و قرار است عمل جراحی داشته باشد و این گونه روزهای سفر  به یاد کودکی و شیطنت های پسرک بازیگوش دیروز و بیمار قطع امید شده امروز  گذشت.

پیش از بازگشت به تهران سری زدم به مریم که این روزها شده مهمان مادرش در رشت و افسوس خوردن به این که تومور بیش از آن که باید در سرش رشد کرده و دیگر نه امیدی هست و دلیلی برای امیدوار بودن با آن صورت متورم شده از شدت رشد تومورها.

و امروز صبح خبر فوت پسر .......

نه مرگ چیز بدی نیست ، از مرگ هم گریزی نیست ، حتی دلیلی هم برای گریز نیست. این روزها فکر می کنم با این سرعت فزاینده ای که مرگ گرفته است باید بیش از آن که به پیری بی شم ، منتظرش باشم  گرچه این به معنای ناامیدی و یاس نیست ، شاید واقع نگری هم نباشد اما دلم نمی خواهد در مواجه به آن ضعیف و پذیرنده و مستاصل باشم.  

برچسب ها : انتظار - سرطان
خنکای پاییزی
عنوان وبلاگ : انارستان

پاییز که می رسد برگ های سجده بر خاک کرده را ریسه می کنم تا گردن آویزی برای روزهای سپید برفی داشته باشم.

چقدر دل نشین است این صدای خنک پاییز در قلب های گر گرفته ، که نوید روزهای بهتر می دهد و .......

و فقط یک نگرانی سرد و ج  می ماند روی نقطه نقطه لحظات که  آیا  این عدد های روی تقویم از این همه تکرار خسته نمی شوند؟

برچسب ها : خنکای پاییزی
loyalty
عنوان وبلاگ : انارستان

اینجا خانه خاموشی است که خوانندگانش زیاد نیست اما وفاداری عجیب این خوانندگان انگشت شمار ، ارزشمند و قابل تقدیر است  و  برای منی که این روزها آ شب که می شود دیگر از زور قفل شدن مغز گرامی سری می زنم به دنیای مجازی و خواندن نوشته های دوستان ، نوعی بمب انرژی است .

سپاس از بودنتان

برچسب ها : loyalty
تاریخ معتاد است
عنوان وبلاگ : انارستان

 نه تاریخ که عوض نشدنی است . تاریخ بازی شده است . تاریخ به پایان رسیده است. تو در اکنونی در اکنونی که لحظه ای دیگر تاریخ می شود و باز ی در جایی تکیه می دهد به پشتی و کتاب را می گشاید و تاریخ تو را می خواند . خوشحال باش در دوران تاریخ پادشاهان به دنیا نیامده ای . این روزها تاریخ را هم می نویسند . هرچند دیگر نام نداریم اما باید نقش های شاهانه امان را زیباتر از هر شاهزاده ای بازی کنیم. بلند شو تاریخ تمام شده است. نمره ها را همین امروز می گذارند روی برد دانشکده ، بدو همه مسیر بی درخت دانشکده را بدو ، نمره ها را زده اند. بعید می دانم بیست شده باشی . بعید می دانم بیست شده باشم. من که به همان ده هم راضی ام . امتحان سختی بود سخت ترین امتحانی که خود را در آن بازی کرده ام ، خود را و تمام خاندانم را از روزی که روی خاک های آریایی پرسه زده ایم . از تاریکی که بر غلبه اهریمن سوگوار بوده ایم.از صبح های روشنی که بازگشت اهورا را آفرین گفته ایم. و تو تمام تاریخ را زیسته ای و می دانی از چه می گویم از حرف های نگفته و ه شده در گلوهای هراسان ، از ن و مردانی که دیوارهای سوتفاهم دوره اشان کرده ، از اشارات مبهم ، از کلمه های جاری نشده ، از اشک های فرو ریخته ، از شادی های کوته زیست شده ........... چقدر حرف داشته ای برای گفتن که وار وار برایت کاغذ آورده اند ؟ چه را می خواهی فریاد کنی روی این همه سکوت ، روی این همه س ؟ چیزی نیست اگر همه تاریخ را غربال کنی تنها چند کلمه می ماند و چند آه فریاد شده . در این تاریکخانه چیزی پیدا نمی شود . دیگر دارد دیر می شود تاریخ دارد تمام می شود وقت زیادی نمانده است گرچه همچنان به زیستن تاریخ مبتلاییم و چیزی نمی نویسیم که حافظه  اوراق را تکان دهد ، اما تاریخ به بودن ما معتاد است به همه جنگ ها و گریزهایمان، به همه رنج کشیدن هایمان، به اشک هایمان به سوگ هایمان ،به طمع های بی انتهایمان ،به عقاید مز ف بی بنیانمان . تاریخ این تاریخ لعنتی با این سایه شومش که گسترده اش را روی خواب هایمان کشانده است ، به بودن با ما معتاد است.

برچسب ها : تاریخ معتاد است - تاریخ ,تمام ,هایمان ,معتاد ,چیزی ,بازی ,دانم بیست
بیهوده زیسته ام
عنوان وبلاگ : انارستان

الان داشتم وب لاگ را نگاه می دیدم بیش از چهل روز است که مطلب جدیدی نگذاشته ام و به ی هم ظاهرا سر نزده ام  از خودم می پرسم آ چرا؟

خب آذر  ماه شلوغی بود ولی خ ش از دوم دی ماه سرکار نمی روم و سرم را گرم کرده ام به شنیدن فایل های صوتی  انگلیسی، خواندن کتاب ، یادگیری زبان جدید و از همه مهمتر امتحانات پسرک . 

احساس بیهودگی در زمان بیکاری و احساس خستگی در زمان کار؟ این همه  را چه می شود نامید ؟ 

این روزها حس انتظار کشیدن هم شده قوز بالای قوز ها . 

ولی هر چه هست به انتظار می نشینم ، ذهنم را از فکرهای بد خالی می کنم و چشم به راه می مانم برای فر که به خود نگویم بیهوده زیسته ام

برچسب ها : بیهوده زیسته ام - بیهوده زیسته
عاقبت بخیر شد
عنوان وبلاگ : انارستان

نه فرشته بود که همه در حسنش بگوییم و نه اهریمن که به دشنامش کشیم. مردی بود که بسیاری از ما را در سال های آ عمرش حیرت زده کرده و در صفی ایستاد که از او به عنوان یک کهنه کار انتظارش نمی رفت. احساسات بخش زیادی از مردم به من می گوید علیرغم خطاهای فراوانش ، بلا ه عاقبت بخیر شد. روحش شاد

برچسب ها : عاقبت بخیر شد - عاقبت بخیر
پاک کن
عنوان وبلاگ : انارستان

وقتی جنگ ایران و عراق یک ساله شده بود من رفتم کلاس اول دبستان . شاید بچه های نسل های جدید درک درستی از جنگ نداشته باشند. جز آن تصاویر دل اش و روزها ی تلخ ، روزهای جنگ یعنی نبودن امکانات اولیه زندگی از نفت گرفته تا گاه نان . بچه ها سر از سیاست در نمی آوردند اما یاد می گرفتند با حداقل امکانات زندگی کنند و احتمالا عقده ا ی هم نشوند.

 یادم هست در هر محله ای تعاونی های مصرفی بود که کلی کالای نایاب و لو داشت  مثل تک تک و اسمارتیز و حتی پفک نمکی مینو یا آن ویفر رنگارنگ مینو که هنوز هم خوشمزه ترین های دنیا برای من هستند. یکی از اقلامی که به وفور در این فروشگاه ها بود ، پاکن هایی بود که یک سویش سبز پررنگ و سوی دیگرش قرمز جگری بود. در تولید این پاکن ها خیلی سلیقه به ج رفته بود به طوری که در وسط این پاکن ها یه لایه سفید رنگ بود و تقریبا یکی از دغدغه های اصلی من این بود که چطور از سطح بالایی و پایینی پاکن استفاده کنم که آ ش برسم به این لایه سفید میانی. روی این پاکن ها هم به انگلیسی چیزهایی نوشته شده بود که آن وقت ها نمی توانستیم بخوانیم مثل پلیکان ، استیو دنت و ربیت و غیره . اما از همه جالبتر این بود که قسمت  آبی یا سبز پاکن  به شدت زبر بود و همه بچه ها معتقد بودند از آن می توان برای پاک مطالب خ ری استفاده کرد. و از آن جا که کیفیت کاغذ در آن دوران بسیار پایین بود استفاده از این بخش پاک کن به معنای ایجاد یک حفره روی دفتر بود.

 یادش بخیر چه ک ن قانعی بودیم . اما چرا یاد پاک کن افتاده ام این روزها ، برمی گردد به این که روزی یا شاید در طی مکاشفه های متعدد در طی چند روز و چند هفته متوجه شدم ذهنم قدرت پاک خاطرات بد یا حتی خوب را دارد اگر فقط خودم بخواهم. این مساله تسری پیدا کرد به نادیده گرفتن کارهای دیگرانی که آزارم می دادند یا پاک فایل صوتی  و تصویری آدم هایی که مدام توی ذهنم رژه می رفتند و آرامشم را بهم می ریختند. این روزها به محض ورود یک شه ناراحت کننده یا آزار دهنده سریع چشم هایم را می بندم و تصور می کنم دارم با پاکن کن این بخش ها را پاک می کنم و بعد یک تجربه دوست داشتنی داشته ام از آرامش . اما برخی از امور درست مثل نوشته های با خ ر بسیار عمیق مانده اند توی ذهنم و هی سرک می کشند که آزارم بدهند ، این ها را هر چقدر با پاک کن پاک می از بین نمی رفت تا این که فکر بد نیست از پاک کن دوران کودکی ام دوباره سود ببرم . نتیجه عالی شده ، عالی .

البته می دانم شاید برخی بگویند پاک صورت مساله مشکلی را حل نمی کند اما تجربه به من آموخته ، زندگی عرصه جدال نیست و من شاید مثل همه مستحق آرامشم .

برچسب ها : پاک کن - پاکن ,شاید ,ذهنم ,استفاده ,زندگی ,روزها ,لایه سفید
اخرین جستجو ها
sm j7008 51 خام فروشی جولان می دهد جزوه اقتصاد ایران نیلی آمادگی کنکور ا کربلاده سارالان گوللره سو ورمدیلر تفسیر کلامی.html بیایید فیزیکی بنگریمhtml باز قفل بیسیم موتورولا.html درخواست طلاق به بهانه خوردن شام مفهوم ضرب المثل دشمن دانا بلندت می کند بر زمین می زند نادان دوست.html چرا باید از مناظره زنده نامزدها بترسیم؟ ظاهرا روبراهی 0614 html بیوگرافی فرید اخباری list list list list1586 1740 واکنش سفارت ایران در آذربایجان به برخی خبرسازی ها وسواس درمان قرمز می کند انجام بیمار وسواس فکری درمان وسواس برای انجام وسواس اجباری اختلال وسواس اختلال وسواس اجباری شایعه جشن تولد در شب ز له بزودی سایت سایت خودمhtml list list list list list list کنترل باد با بهره گیری از دانش ایرودینامیک درساختمانهای بلند حقایقی تلخ در مورد مردان قالب و دامنه رایگان هدیه ید هاست از میزبان فا سخن چین، بدترین شخص روی زمین منابع کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی،وزارت بهداشت،وزارت علوم، آزاد93 ذکری بسیار قوی عجیب زمان انتخابات تا ساعت 20 تمدید شد منابع و ضرائب امتحانی و زمان ثبت نام و برگزاری آزمون قضاوت94 برنامه ی هفته ی هفتم لیگ برتر نوجوانان استان گیلان ناپدری اهورا تمام جرم های خود را انکار کرد france to encourage banks to work with iran شرط برانکو برای تمدید قرارداد منابع و بودجه بندی و تاریخ آزمون زبان ept استقرار کامل نظام آموزشی 633 در آذربایجان غربی از سال تحصیلی آینده ی انشا عینی دریا یا صندلی سریع از اینترنت در بیارhtml داستانی اموزندهhtml list list list list list list شماره تماس فرید باقریhtml روز میلاد من.html رحمتی، حسینی را در رختکن استقلال غافلگیر کرد منابع با هزینه ها در حوزه درمان همخوانی ندارد سه سال پیش گفتم ی توجهی نکرد قطار جشنواره فجر روی ریل افتاد گزارش روز دوم سادات اربعه چهانی هستند؟html منابع آزمون کارشناسی ارشد معماری икки қирғизистон ташқи билан ишлар президенти ташқи ишлар ишлар вазири қирғизистон президенти икки томонлама тожикистон ташқи ташқ غزل رنگ پریده حبیب رضایی پور.html الکترونیک کامپیوترhtml تعامل انسان با کامپیوتر جلسه اول_تعاریف hci.html منابع آزمون کارشناسی ارشد تکنولوژی آموزشی در علوم پزشکی پیش بازی بایرن مونیخ آگسبورگ؛ آنچ در شه ملموس تر قهرمانی منابع آزمون ارشد سراسری ۹۵ علوم پایه کشف محموله فندق قاچاق در سروآباد ممنوعیت واردات خودروهای ۲۵۰۰ سی سی به بالا در سال ۱۳۹۶ دورتموند، یکشنبه پیتر بوش را ا اج می کند حرکت های ورزشی درد کشhtml list list list list list list استیکر السا و آنا برای تلگرام نایت استند ممنوعیت واردات خودروهای ۲۵۰۰ سی سی به بالا سهم ما نیز شد از هجر پریشان بودنhtml نمونه استشهاد محلی فحاشی.html لکه ای که با اسید هم پاک نمی شود.html ø¨ø±ú¯ø²ø§ø±ûŒ ù†ùˆø¯ ùˆ ú†ù‡ø§ø±ù ûŒù† ù†ø´ø³øª ú©øªø§ø¨ø®ùˆø§ù† ø¯ø± ú©øªø§ø¨ø®ø§ù†ù‡ ø¹ù ùˆù ûŒ ø¢ø²ø§ø¯ú¯ø§ù† آ ین مهلت ثبت نام تکمیل ظرفیت کنکور 14 باور اشتباه از زندگی انسان ها list list list list list list تقدیر از کارآموزان برتر آموزشگاه آرایش پیرایش لب گرفتن ممنوعhtml تبلت کاور گوگل فرمودhtml ساحلی والیبال والیبال ساحلی.html list list list list list list قیمت فرمان سمند ترس یک لشکر از یک نفر ع list list list list list list صفحه صفحه جدید دستگیری ۵۳ ده فروش ممنوعیت واردات خودروهای لو در سال ۹۶ ادامه دارشد پیروزی قاطعانه آلکمار مقابل هراکلس سهم علیرضا جهانبخش یک گل بود list list list list list list نخستین تصاویر از واژگونی تانکر حامل سوخت در پا تان با ۱۲۳ کشته مدارس بارش تعطیل تعطیلی شهرستان پرورش تعطیلی مدارس بیان اینکه فردا شنبه پرورش گیلان.html list list list list list تیلاپیا وارد آبهای آزاد خوزستان شده و به سرعت در حال گسترش است ریاضی نامعادله، مثلثات و ساخت پاکت نامه خلاقانه ø®ùˆø¯ø±ùˆûŒ ø¨ù ø¨ ú¯ø°ø§ø±ûŒ ø´ø¯ù‡ ø¨ø§ 50 ú©ûŒù„ùˆ ù ø§ø¯ù‡ ù¾ø±ù‚ø¯ø±øª ø§ù†ùø¬ø§ø±ûŒ list list list list list list برنده پارس جنوبی واکنش پارلمان به انفجار در امن ترین نقطه کابل قیمت کالسکه دوقلو گود بی بی روز شمار ، قدس شروع شده است list list list list list list نوشتن تعهد میاره ببخشید باز یادم رفته انگار طرح درس درس اول هنر هفتم list list list list listlistlist1575 1601 1591 1575 1585 1705 1585 1583 1606 1670 1607 1606 1608 1593 1594 1584 1575 1740 استاتوس جذاب درد دل با خداوندhtml بازار خودروهای وارداتی در تعلیق your termination that unlawful lawyer cancellations bernardino unlawful unlawful termination termination lawyer your cancellations about your bernardino unlawful termination unlawful termination lawyer unlawful termination lawyers نگاه کالچو به لژیونرهای ایرانی قدم زدن در مختصات آوار و زندگی list list list list list list 70 درصد ای ایران روی گسل ز له برتری لسترسیتی در خانه نیوکاسل مرگ نوزاد 11 ماهه در واژگونی پیکان افشای فشارهای عربستان بر حریری پانزدهمین نمایشگاه تخصصی لوازم خانگی کشور در اراک گشایش یافت پایان کار حسین فرکی در سایپا list list list list list list موگرینی حفظ یک اولویت کلیدی برای اروپا است کمبود بودجه پژوهشی برای 19 هزار محقق و 670 مرکز تحقیقاتی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
تمامی اطلاعات، خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ 24 هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد.

همچنین جهت حذف وبلاگهای با محتوای نا مناسب شما میتوانید بر روی گزینه "درخواست حذف" در همان صفحه وبلاگ کلیک نمائید
All rights reserved. © blog242 2016 Run in 0.298 seconds
RSS